فواید حباب‌ها

چگونه تحولات بزرگ و ماندگار فناوری، مرهون جنون سرمایه‌گذاری هستند؟

آذر ۷, ۱۴۰۴

خنده‌دار است که به یاد بیاوریم یک دهه پیش، تعداد زیادی آدم قانع شده بودند که ما در یک حباب هستیم، به‌طوری که احساس کردم مجبورم مقاله‌ای با عنوان «این [حباب دات‌کام] ۱۹۹۹ نیست» بنویسم؛ آن‌روز حق با من بود، و اکنون هم قطعاً درست است، چون یک مثال خلاف داریم: این یک حباب است.

چطور می‌شود چیز دیگری گفت وقتی یک شرکت واحد -«اوپن‌اِی‌آی»- به ارزش ۱.۴ تریلیون دلار قرارداد می‌بندد (و در حال افزایش!) در حالی‌که تنها ۱۳ میلیارد دلار درآمد گزارش‌شده دارد؟ البته ممکن است عدد واقعی بالاتر باشد، اما همچنان دو مرتبه بزرگی کمتر از میزان زیرساختی است که اوپن‌اِی‌آی علناً برای خرید در سال‌های آینده متعهد شده است، و آن‌ها تنها شرکت خرج‌کنندۀ بزرگ نیستند. طی هفتۀ گذشته، هر شرکت بزرگ فناوری (به جز اپل) برنامه‌های هزینه سرمایه‌ای خود را به‌شدت گسترش داده و هیچ نشانه‌ای از کندشدن وجود ندارد.

طبیعی است که این موضوع برخی را نگران کند. آنچه بالا می‌رود پایین می‌آید؛ یعنی حباب‌هایی که باد می‌شوند، در نهایت می‌ترکند، و نتیجۀ آن معمولاً رکود و شرکت‌های ورشکسته فراوان است. و بدون لو دادن پایان داستان، تقریباً قطعاً همین اتفاق برای حباب هوش مصنوعی هم خواهد افتاد. اما مهم است که به یاد داشته باشیم این پایان داستان نیست؛ حداقل در بهترین حالت. حباب‌ها فواید واقعی دارند.

قطعا بهترین کتاب دربارۀ حباب‌ها کتاب «انقلابات فناوری و سرمایه مالی» اثر «کارلوتا پرز» است. حباب‌ها چیزی منفی تلقی می‌شدند که باید از آن‌ها پرهیز کرد، به‌خصوص زمانی که پرز کتاب خود را منتشر کرد. آن سال ۲۰۰۲ بود و بخش زیادی از جهان، پس از ترکیدن حباب دات‌کام، وارد رکود شده بود.

پرز درد را انکار نکرد: در واقع او اشاره کرد که سقوط‌های مشابه قبلی، انقلاب‌های پیشین را نیز علامت‌گذاری کرده بودند، شامل انقلاب صنعتی، راه‌آهن، برق و اتومبیل. در هر مورد، این حباب‌ها نه قابل پشیمانی، بلکه ضروری بودند: جنون سفته‌بازی چیزی را که پرز «مرحلۀ نصب» می‌نامید ممکن کرد، یعنی سرمایه‌گذاری‌های لازم -گرچه نه لزوماً عاقلانه از نظر مالی- که بستر «دورۀ بهره‌برداری» را آماده می‌کرد. آنچه گذار به دورۀ بهره‌برداری را نشان می‌داد، ترکیدن حباب بود؛ آنچه امکان دورۀ بهره‌برداری را فراهم می‌کرد، سرمایه‌گذاری‌هایی بودند که ضرر مالی داده بودند.

در مورد حباب دات‌کام، سرمایه‌گذاری‌های زیان‌ده مهم آن دوره، در واقع شرکت‌های دات‌کام افسانه‌ایِ سیلیکون‌ولی نبودند: بله، افراد زیادی روی عرضه‌های اولیه احمقانه ضرر کردند، اما ضرر بیشتر مربوط به سهام بود، و بدهی تولید نکرد. در مقابل، مشکل بدهی در بخش مخابرات بود، جایی که موجی از شرکت‌ها پس از یک دورۀ جنون ساخت فیبر بسیار بیشتر از هر میزان توجیه‌پذیر با استفاده فعلی (هرچند سریع درحال رشد) ورشکست شدند. با این حال، همان فیبر تبدیل به پس‌زمینۀ اینترنت امروز شد؛ و این واقعیت که عملاً رایگان در دسترس بود -چون سازندگان آن ورشکست شده بودند- سبب شد اینترنت امروز عملاً رایگان باشد.

اواخر سال گذشته «برن هوبارت» و «توبیاس هابر» با کتاب «رونق: حباب‌ها و پایان رکود» سهم تازه‌ای در فهم ما از حباب‌ها داشتند. در حالی که پرز بر فوایدی تمرکز داشت که ناشی از سفته‌بازی مالی و در نهایت ایجاد زیرساخت بلندمدت بود، هوبارت و هابر ویژگی مهم دیگری را شناسایی کردند که آن را «حباب‌های نقطه عطف» نامیدند؛ که نوع خوب حباب‌ها هستند، در مقابل «حباب‌های بازگشت به میانگین» که بسیار آسیب‌زاترند، مانند حباب وام‌های مسکن کم‌کیفیت دهه ۲۰۰۰.

آن‌ها حباب نقطه عطف را چنین تعریف می‌کنند:

حباب‌های ناشی از نقطه عطف، آثار جانبی مضر کمتر و تأثیرات بلندمدت مفید بیشتری دارند. در یک حباب نقطۀ عطف، سرمایه‌گذاران تصمیم می‌گیرند آینده به شکل معناداری با گذشته متفاوت خواهد بود و بر اساس آن معامله می‌کنند. آمازون، نسخۀ بهتر بارنز.اند.نوبل نبود؛ بلکه فروشگاهی با فضای قفسه نامحدود و داده‌های لازم برای ارائه توصیه‌های شخصی به هر خواننده بود. یاهو بزرگ‌تر از یک کتابخانه نبود؛ موتور جست‌وجویی بود که اطلاعات آنلاین را برای همه قابل دسترس کرد. پرایس‌لاین نمی‌خواست یک آژانس مسافرتی باشد؛ بلکه آرزو داشت شیوۀ خرید همه‌چیز را تغییر دهد، و خب از بلیت هواپیما شروع کرد.

اگر یک حباب بازگشت به میانگین درباره عدد‌هایی بعد از ممیز است، یک حباب نقطه عطف دربارۀ مرتبه بزرگی است. وب‌سایت، رایانه شخصی، اتومبیل، تلفن هوشمند. این‌ها پنج‌درصد بهتر از نزدیک‌ترین جایگزین خود نبودند؛ در برخی ابعاد، به شکل بی‌همتایی بهتر بودند. یک تلفن هوشمند شاید صرفا تا حدی ابزار راحت‌تری نسبت به رایانه شخصی برای گرفتن عکس و آپلود سریع آن در اینترنت باشد، اما در مسیریابی بی‌نهایت بهتر است. همینطور یک خودرو فقط کمی سریع‌تر و قابل‌اعتمادتر از اسب نیست؛ خودروها شهرهای آمریکا را دگرگون کردند. لس‌آنجلس مدرن با اسب غیرقابل تصور است.

ارزش حباب‌های نقطه عطف این است که:

فایدۀ بنیادین حباب‌های نقطه عطف از نقش آن‌ها به‌عنوان سازوکارهای هماهنگی ناشی می‌شود. وقتی یک گروه، سرمایه‌گذاری‌هایی انجام می‌دهد که بر اساس دید خاصی از آینده است، ریسک برای دیگرانی که می‌خواهند بخش‌های دیگری از آن دید را بسازند، کاهش می‌یابد.

این چرخه‌ها، مانند دوران دات‌کام، کل جمعیت آمریکا را آنلاین کرد، بازار شرکت‌های اینترنت مصرفی و نسل جدیدی از نیروهای کار را ایجاد کرد که آمادۀ کار روی وب بودند، بازار نرم‌افزار به‌عنوان سرویس را آزاد کرد، رقابت شدید فناوری‌ها و نوآوری‌های موازی را به‌وجود آورد، و زیربنای انقلاب اسمارت‌فون و اینترنت مقیاس‌پذیر را فراهم آورد؛ همه از دل همان حباب.

مایکروسافت، نت‌اسکیپ -اوپن‌ای‌آی دوران دات‌کام- را یک تهدید بزرگ می‌دید؛ این شرکت با اینترنت اکسپلورر و مجموعه‌ای از تاکتیک‌های قانونی مشکوک واکنش نشان داد تا استفاده از آن را گسترش دهد. آنچه معمولاً فراموش می‌شود این است که مایکروسافت در آن زمان در واقع از نظر پیش‌بردن فناوری مرورگر، بسیار نوآورانه عمل می‌کرد، به دلیل نیاز به شکست نت‌اسکیپ؛ یکی از آن نوآوری‌ها XMLHttpRequest بود که در اینترنت اکسپلورر ۵ در سال ۱۹۹۹ معرفی شد. این قابلیت به جاوااسکریپت اجازه می‌داد درخواست‌های HTTP غیرهم‌زمان بفرستد بدون این‌که صفحه دوباره بارگذاری شود. پیش‌تر برای تغییر هر چیز در یک صفحه وب، کل صفحه باید دوباره بارگذاری می‌شد؛ اما اکنون می‌توانستید با یک صفحه تعامل داشته باشید و بدون بارگذاری مجدد آن را به‌روزرسانی کنید.

چیزی که این اختراع را کنایه‌آمیز می‌کند این است که همین قابلیت کلیدی، مرورگر را از یک ابزار مصرف رسانه به یک ابزار تولیدی تبدیل کرد؛ و همین قابلیت‌های تولیدی شروع به شکستن خندق نرم‌افزاری مایکروسافت کردند. وقتی می‌شد کار را در یک مرورگر انجام داد، یعنی می‌شد آن را در هر سیستم‌عامل انجام داد، نه فقط ویندوز؛ در بلندمدت، این امر زمینه‌ساز انقلاب تلفن‌هوشمند و پایان سلطه ویندوز شد. این فقط یکی از مجموعه پروتکل‌ها و نوآوری‌های متعددی بود که امکان ایجاد پشته فناوری امروز را فراهم کردند؛ نکتۀ مهم این است که بسیاری از آن‌ها به‌طور هم‌زمان و به لطف همان حباب ابداع شدند.

سومین نکته این بود که هزینه و پیچیدگی پشتیبانی همه این موارد کاربرد جدید، نوآوری عظیمی را در بخش پشتی (backend) به جریان انداخت. «انویدیا»ی دوران دات‌کام، احتمالاً «سیسکو» نبود، بلکه «سان» بود: درصد بزرگی از سرمایۀ خطرپذیر صرف خرید سرورهای SPARC/Solaris شرکت سان برای راه‌اندازی این شرکت‌های تازه می‌شد. سیستم‌عامل Solaris پیشرفته‌ترین سیستم‌عامل برای اجرای وب‌سایت‌های بزرگ بود، با کامل‌ترین پشتۀ TCP/IP، قابلیت چندریسمانی (multithreading)، پردازش متقارن (symmetric multiprocessing)، و غیره. علاوه بر این، سلطۀ Solaris باعث شده بود که بزرگ‌ترین منبع نیروی انسانی متخصص را داشته باشد.

مشکل این بود که سرورهای SPARC آن‌قدر گران‌ بودند که برای بزرگ‌ترین برنامه‌های وب مانند هاتمیل یا یاهو تقریباً از نظر مالی غیرقابل‌توجیه بودند. به همین دلیل، هاتمیل در روزهای اولیه‌اش، بخش جلویی (front-end) را روی نرم‌افزار آزاد (FreeBSD) و سخت‌افزار رایج x86 اجرا می‌کرد و یاهو نیز با رشد سریعش همین تغییر را انجام داد. با این حال، هر دو شرکت بخش پشتی خود را به‌طور سفارشی ساخته بودند؛ گوگل، که در ۱۹۹۸ تأسیس شد، کل پشته خود را روی سخت‌افزار x86 رایج و لینوکس بنا کرد، و مقیاس‌پذیری بحرانی لازم برای رشد عظیم اینترنت را باز کرد.

کل این پشته، محصول مقدار عظیمی «هماهنگیِ غیرهماهنگ» بود: مردم برای استفاده از برنامه‌های بهتر آنلاین شدند، برنامه‌ها روی سخت‌افزاری اجرا می‌شدند که توسط نرم‌افزارهایی از مجموعه‌ای عظیم از شرکت‌ها و افراد ساخته شده بود؛ این‌که این حجم نوآوری و اختراع هم‌زمان رخ داد، به‌خاطر وجود همان حباب بود.

و باز برگردیم به پرز: تمام این‌ها روی فیبری اجرا می‌شد که توسط شرکت‌های ورشکسته گذاشته شده بود. چیزی که پرز درست فهمید این بود که حباب‌ها ظرفیت فیزیکی نصب می‌کنند؛ افزوده‌ای که هوبارت و هابر اضافه کردند این است که آن‌ها ظرفیت شناختی هم ایجاد می‌کنند، چون همه در یک زمان دقیق در یک جهت می‌کشند؛ نه با دستور از بالا، بلکه بر اساس باور مشترک که این‌بار متفاوت است.

سؤال این است که آیا هوش مصنوعی متفاوت است یا خیر؟ این سؤال معمولاً با خوش‌بینی مطرح می‌شود. در این مورد، برداشت خوش‌بینانه این است که هوش مصنوعی همین حالا فواید ملموس می‌دهد، که این فواید باعث ایجاد تقاضای واقعی از سوی شرکت‌ها و مصرف‌کنندگان می‌شود، و تمام پولی که روی AI خرج می‌شود، هدر نخواهد رفت بلکه صرف استفاده‌های مولد می‌شود. ممکن است امروز همچنان چنین باشد -تمام شرکت‌های بزرگ ابری ادعا می‌کنند که تقاضا برای محصولاتشان از عرضه پیشی می‌گیرد- اما اگر تاریخ نشانه‌ای باشد، ما در نهایت زیاده‌روی خواهیم کرد.

برداشت بدبینانه این است که: آیا حباب AI مانند حباب‌های مثبت شرح‌داده‌شده توسط پرز و هوبارت و هابر مفید خواهد بود، یا متفاوت است؟ دلایلی برای نگرانی هم در ساخت فیزیکی و هم در ساخت شناختی وجود داشته است.

از فیزیکی شروع کنیم: بخش عظیمی از پول خرج‌شده روی AI به GPUها رفته، به‌خصوص انویدیا، که شرکت طراح بدون کارخانه را به ارزش نزدیک به ۵ تریلیون دلار و عنوان ارزشمندترین شرکت جهان رسانده است. مشکل از دید پرز این است که تمام این هزینه روی تراشه‌ها نسبت به زیرساخت‌هایی که او درباره‌شان نوشت -مانند راه‌آهن، کارخانه‌ها و فیبر- کوتاه‌عمر است. تراشه‌ها خراب و با نسخه‌های بهتر جایگزین می‌شوند، و اکثر شرکت‌های بزرگ آن‌ها را ظرف پنج‌سال مستهلک می‌کنند. تراشه‌ها مثل دارایی کاملاً مستهلک‌شده باقی نمی‌مانند تا سال‌ها ارزان استفاده شوند، بنابراین هرچه خرج سفته‌بازانه بیشتر روی GPUها باشد، احتمال اینکه این حباب نهایتاً ناامیدکننده باشد، بیشتر است.

با این حال، خوشبختانه دو حوزۀ بزرگ سرمایه‌گذاری وجود دارد که حتی اگر حباب بترکد، فواید بلندمدت بیشتری وعده می‌دهند.

اول، کارخانه‌های ساخت تراشه (fabs):

مدتی طولانی نگران کاهش ظرفیت آمریکا در این حوزه و وابستگی به تایوان -پرریسک‌ترین نقطه ژئوپلیتیکی جهان- بودم، و تا همین چند سال پیش مشخص نبود که کاری انجام شود. امروز نه‌تنها کارخانه‌هایی مثل TSMC و سامسونگ در آمریکا کارخانه می‌سازند، بلکه دولت آمریکا سهامدار اینتل است. هنوز راه زیادی تا استقلال کامل ریخته‌گری در آمریکا باقی مانده، به‌خصوص وقتی به فناوری‌های حاشیه‌ای هم نگاه کنیم، اما هیچ شکی نیست که رشد AI ذهن‌ها را متمرکز و سرمایه‌ها را به سمت حل مشکلی هدایت کرده که شاید هرگز حل نمی‌شد.

 

دوم، انرژی:

مدیر مالی مایکروسافت، «امی هود» گفت:

همان‌طور که می‌دانید، چند سال گذشته کمبود GPU و CPU به معنای دقیق نداشتیم، بلکه کمبود فضا یا قدرت، به زبان خودمان، برای قرار دادن آن‌ها داشتیم. وقت زیادی صرف توسعه این زیرساخت کردیم. اکنون، همچنان این کار را انجام می‌دهیم، حتی با استفاده از اجاره. این‌ها دارایی‌های بسیار بادوام هستند، همان‌طور که گفتیم، ۱۵ تا ۲۰ سال. و در این دوره آیا مطمئنم که به استفاده از همه آن‌ها نیاز خواهیم داشت؟ احتمال بسیار بالاست.

مدیرعامل آمازون، «اندی جسی» نیز گفت:

«از لحاظ ظرفیت، مقدار زیادی ظرفیت اضافه کرده‌ایم، همان‌طور که در آغاز گفتم، ۳.۸ گیگاوات ظرفیت در سال گذشته با یک گیگاوات دیگر در فصل چهارم و انتظار داریم ظرفیت کلی‌مان را تا پایان ۲۰۲۷ دو برابر کنیم. بنابراین در حال حاضر ظرفیت زیادی وارد می‌کنیم، شاید گلوگاه صنعت انرژی باشد. فکر می‌کنم در نقطه‌ای ممکن است دوباره به تراشه برسد، اما فعلاً انرژی گلوگاه است.»

همان‌طور که دیروز گفتم، این برایم شگفت‌آور بود: تصور می‌کردم تراشه‌ها کمیاب هستند و بحران انرژی در راه است، اما در عمل، انرژی همین حالا محدودکننده است. این هم ناامیدکننده و هم قابل انتظار است، با توجه به رکود رشد ظرفیت تولید برق طی دو دهه گذشته.

درعین‌حال، این امیدبخش است: سریع‌ترین راه برای بازگشت به رشد -و امیدوارانه با نرخ بالاتر از پنجاه سال پیش از این رکود- داشتن انگیزۀ اقتصادی عظیم برای ساخت، همراه با مشوق‌های بزرگ دولتی برای حذف بروکراسی است. AI هر دو را فراهم کرده، و امید من این است که وقتی همین حالا به دیوار انرژی برخورد کرده‌ایم، رشد زودتر شروع شود.

سخت است نمونه‌ای مفیدتر از ساخت زیرساخت به سبک پرز پیدا کرد تا انرژی: به‌فکر افتادن که چه چیزهای زیادی هرگز اختراع نشده‌اند چون انرژی هرگز به‌عنوان ورودی ناچیز از نظر هزینه در نظر گرفته نشده؛ اگر AI فقط باعث ایجاد حجم عظیم تولید انرژی جدید شود، خدمت بزرگی به بشریت کرده است.

به همین دلیل، امروز نسبت به حتی یک هفته پیش، به دستیابی حباب AI به فواید، به سبک پرز خوش‌بین‌ترم: تولید انرژی دقیقاً نوع بازده بلندمدتی است که شاید فقط از طریق جنون و درد نهاییِ یک حباب به‌دست آید، و هرچه زودتر انگیزه مالی -و هیجان فرصت- برای ساخت انرژی بیشتر شروع شود، بهتر است.

در مورد ظرفیت شناختی، مدتی است کمتر نگرانم: اگر نگرانی وجود داشت که اوپن‌ای‌آی برتری غیرقابل‌عبوری دارد، یا پیش از آن گوگل شکست‌ناپذیر است، تقریباً همه در سیلیکون‌ولی اکنون روی AI کار می‌کنند، و چین هم همین‌طور. نوآوری‌ها مدت زیادی مخفی نمی‌مانند و فاصلۀ مدل‌های پیشرو با دیگران اغلب به هفته‌ها، نه سال‌ها، اندازه‌گیری می‌شود. درعین‌حال، پذیرش AI توسط مصرف‌کننده سریع‌تر از هر محصول فناوری دیگری بوده است.

چیزی که در هفته‌های اخیر هیجان‌انگیز است، توجه به بخش‌های دیگر پشته، فراتر از مدل‌های زبانی بزرگ (LLM) است. هفته گذشته با «جیمز پراود» مؤسس Substrate دربارۀ تلاشش برای ساخت نوع جدیدی از ماشین لیتوگرافی به‌عنوان مرکز یک ریخته‌گری آمریکایی تازه مصاحبه کردم. نمی‌دانم موفق می‌شود یا نه، اما احتمال تلاش هر فرد -و گرفتن سرمایه- وسط چنین حبابی به‌مراتب بیشتر از یک دهه پیش است.

هفته گذشته، «Extropic» یک نوع کاملاً جدید تراشه را اعلام کرد، که نه بر اساس صفر و یک باینری، بلکه بر اندازه‌گیری‌های آنتروپی احتمالاتی بنا شده و می‌تواند مدل‌های انتشار (diffusion models) را کاملاً دگرگون کند. باز، نمی‌دانم موفق می‌شود یا نه، اما خوشحالم که این تلاش وجود دارد و سرمایه جذب کرده است. در این میان، سرمایه‌گذاری‌های عظیمی توسط هر ابرمقیاس‌دهنده و مجموعه‌ای از استارتاپ‌ها برای ساخت تراشه‌های جدید AI در جریان است که نوید ارزانی، سرعت بیشتر و بهره‌وری بالاتر را می‌دهند. همه این تلاش‌ها فقط به‌خاطر بودن در یک حباب، تأمین سرمایه می‌شوند.

هوبارت و هابر می‌نویسند:

همه حباب‌ها ثروت و ارزش را نابود نمی‌کنند. برخی را می‌توان به‌عنوان محرک‌های مهم برای پیشرفت فناورانه-علمی دانست. بیشتر فناوری‌های نوظهور یک‌باره و کامل خلق نمی‌شوند؛ بلکه بر تلاش‌های شکست‌خورده، خطاها، تکرارها و مسیرهای تاریخی پیشین بنا می‌شوند. حباب‌ها فرصت‌هایی ایجاد می‌کنند برای به‌کارگیری سرمایه لازم جهت تأمین مالی و سرعت‌بخشیدن به چنین آزمایش‌های بزرگ‌مقیاس -که شامل حجم زیادی آزمون‌وخطای موازی است- و بدین‌سان نرخ فناوری‌های بالقوه مختل‌کننده و پیشرفت‌ها افزایش می‌یابد.

با ایجاد چرخه‌های بازخورد مثبتِ اشتیاق و سرمایه‌گذاری، حباب‌ها می‌توانند در مجموع مفید باشند. خوش‌بینی ممکن است پیش‌گویی خودتحقق‌بخش باشد. سفته‌بازی، تأمین مالی عظیم موردنیاز برای پروژه‌های بسیار پرریسک و اکتشافی را فراهم می‌کند؛ چیزی که در کوتاه‌مدت ممکن است شور و شوق افراطی یا سرمایه‌گذاری بد به نظر برسد، در عمل برای راه‌اندازی نوآوری‌های اجتماعی و فناورانه ضروری است… حباب می‌تواند توهم جمعی باشد، اما همچنین می‌تواند بیانگر چشم‌انداز جمعی باشد.

این چشم‌انداز تبدیل به محل هماهنگی برای مردم و سرمایه و موازی‌سازی نوآوری می‌شود؛ در این حالت، جهش‌های پیشرفت به‌طور هم‌زمان در حوزه‌های مختلف رخ می‌دهد و با افزایش اشتیاق، تحمل ریسک بیشتر و اثرات شبکه‌ای قوی‌تر می‌آید. ترس از جا ماندن (FOMO)، شرکت‌کنندگان، کارآفرینان و سفته‌بازان بیشتری را جذب می‌کند و این چرخۀ بازخورد مثبت را تقویت می‌کند. همان‌طور که حباب‌ها معمولاً شهرت بد دارند، FOMO نیز همین‌طور، اما گاهی غریزۀ سالمی است.

به همین دلیل، من از صحبت درباره فناوری‌های جدید که نمی‌دانم موفق می‌شوند یا نه، هیجان‌زده‌ام: هرچه تعداد پروژه‌هایی که نمی‌دانم موفق می‌شوند بیشتر باشد، احتمال موفقیت یکی از آن‌ها بالاتر است. و اگر سرمایه‌گذاری‌ای می‌خواهید که نه فقط چند سال و حتی چند دهه، بلکه واقعاً برای همیشه بازده داشته باشد، بزرگ‌ترین امید شما باید اختراع و نوآوری باشد.

 

رکود: جایگزین حباب

هوبارت و هابر کتاب خود را نه با تاریخ کهن، بلکه با همین قرن و موضوع رکود آغاز می‌کنند:

نشانه‌های رکود فناورانه، اقتصادی و فرهنگی همه‌جا دیده می‌شود. بعضی شواهد، برای اندازه‌گیری سخت هستند، اما شاید بهترین خلاصه آن یک آزمایش فکری ساده باشد: آیا کودکان امروز به‌اندازۀ کودکان متولد یک قرن پیش تغییرات تجربه خواهند کرد؛ دورانی که خودرو، وسایل برقی، مواد مصنوعی و تلفن هنوز در کودکی بودند؟… در مقابل، آینده‌پژوهان امروز دربارۀ اینکه تمدن چقدر زود و چقدر فاجعه‌آمیز فروخواهد پاشید، سؤال می‌کنند.

نمونه‌ای از فناوری علمی‌تخیلی که یک دهه در حاشیه صنعت فناوری بوده، واقعیت مجازی و افزوده است. این حوزه خیلی پیشرفت نکرده. متا از زمان گزارش جداگانۀ بخش Reality Labs در ۲۰۲۰، ۱۰.۸ میلیارد دلار درآمد و ۸۳.۲ میلیارد دلار هزینه شناسایی کرده و مجموع ضررها حتی بیشتر است. اگر خرید Oculus به قیمت ۲ میلیارد دلار شش سال پیش از آن را حساب کنیم. اپل نیز Vision Pro را در ۲۰۲۳ معرفی و در ۲۰۲۴ عرضه کرد و از آن زمان به‌ندرت درباره‌اش حرف زده؛ و قطعاً نه درباره سودآوری‌اش.

هر دو شرکت می‌گویند فناوری هنوز آماده نیست، و به اندازه‌ای که AR و VR جذاب‌اند، به‌خاطر پول و زمان صرف‌شده از سوی آن‌هاست. اما من از یک سناریوی جایگزین می‌پرسم: اگر AR و VR توسط مجموعه‌ای از استارتاپ‌ها توسعه می‌یافتند، چقدر نوآوری بیشتری ممکن بود رخ دهد؟ یا شاید مشکل بزرگ‌تر این است که هیچ حبابی -و با توجه به اینکه تمام سرمایه‌گذاری‌ها یک خط بودجه در شرکت‌های بزرگ، نمی‌توانست باشد- در اطراف AR و VR شکل نگرفته است.

به‌طور کلی، فناوری تا سال ۲۰۲۰ دیگر چندان سرگرم‌کننده نبود: پنج شرکت بزرگ سهم بازار خود را تثبیت کرده بودند، و صنعت استارتاپ اساساً خود یک شرکت فناوری بزرگ شده بود: «سیلیکون‌ولی شرکت سهامی»، که شرکت‌های SaaS،[i] قالبی با فرمول ثابت و ریسک پایین تولید می‌کرد. در واقع، نبودِ ریسک همان چیزی بود که هوبارت و هابر به‌عنوان علامت رکود معرفی کردند:

البته، علل رکود پیچیده‌اند. اما وجه مشترک این نشانه‌های رکود و افول، پیدایش نوعی پرهیز اجتماعی از ریسک است که در چند دهۀ گذشته رو به افزایش بوده. این عدم تحمل اجتماعی نسبت به ریسک تقریباً در همه‌جا نمود دارد -در امور مالی، فرهنگ، سیاست، آموزش، علم و فناوری… به‌طور کلی، به نظر می‌رسد میل جمعی به سرکوب و کنترل همۀ ریسک‌ها و حفظ وضع موجود، در ازای شکستن افق نهایی زمان حال و حرکت سریع به سوی آنچه ممکن است باشد.

به همین دلیل، هوبارت در مصاحبه با «استراتچری» گفت که کتابشان در نهایت یک فراخوان است:

می‌خواستیم مردم وسط خواندن کتاب، کارشان را رها کنند یا از دانشگاه انصراف بدهند و کاری دیوانه‌وار شروع کنند…. اگر باور یا حتی گمان دارید که همۀ ما یگانه و خاص هستیم و کاری هست که نه برای صرفا روی زمین بودن که برای آن توانمندیم و دیگران نمی‌توانند به همان خوبی انجام دهند، بخشی از کار ما این است که آن را پیدا و عالی انجامش دهیم. حباب‌ها نقش جالبی در این روند دارند چون به شما می‌گویند: وقتش رسیده، همان کاری که همیشه می‌خواستید بکنید، الان باید انجام شود.

و باید بگویم، این وضعیت قطعاً سرگرم‌کننده و گیراست به شکلی که فناوری چند سال پیش نبود. ممکن است حباب‌ها پایان بدی داشته باشند، اما تاریخ تمام نمی‌شود: فوایدی از حباب‌ها هست که تا دهه‌ها ادامه می‌یابد، و بهترین کاری که اکنون می‌توان کرد این است که دعا کنیم این جنون به زیرساخت و نوآوری‌هایی ختم شود که ارزش این حباب را داشته باشند.

[i] شرکت‌های SaaS در واقع همان Software as a Service یا «نرم‌افزار به‌عنوان خدمت» هستن. به جای اینکه نرم‌افزار را بخرید، دانلود کنید و روی کامپیوتر خودتان نصب کنید، آن را از طریق اینترنت و به شکل یک سرویس استفاده می‌کنید. این سرویس معمولاً روی سرورهای شرکت ارائه‌دهنده اجرا می‌شود و فقط از طریق مرورگر یا اپلیکیشن به آن وصل می‌شوید.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.