وقتی قطره‌ها اقیانوس را می‌سازند

موشکافی نقش امید جمعی در اقتصاد دانش‌بنیان

دی ۱, ۱۴۰۴

تاریخ علم و فناوری، گورستانی خاموش و غم‌انگیز دارد که کمتر کسی از آن عبور می‌کند. این گورستان، مدفن ایده‌هایی نیست که غلط یا ناکارآمد بوده‌اند؛ بلکه مزار پروژه‌هایی است که «درست» بودند، «نوآورانه» بودند و می‌توانستند سرنوشت یک ملت را تغییر دهند، اما در نطفه خفه شدند. قاتل این ایده‌ها، نه فقدان نبوغ، بلکه فقدان «جریان خون» بود. در بدنۀ ارگانیک یک جامعه، پول نقش خون را بازی می‌کند و وقتی این خون به مغز (بخش‌های تحقیقاتی و نوآورانه) نرسد، مرگ مغزی جامعه حتمی است.

اما چرا این خون نمی‌رسد؟ بیایید کمی به عقب برگردیم و به ساختار سنتی تامین مالی نگاه کنیم. تصور کنید یک تیم نخبه و دارای توانمندی و ایده فناورانه، کسی که شوری فراتر از یک شغل اداری در سر دارد و می‌خواهد مثلاً نسل جدیدی از سانتریفیوژهای پزشکی یا یک راکتور تحقیقاتی کوچک را بومی‌سازی کند، سرمایه‌گذاران بزرگی نظیر بانک یا صندوق‌های سرمایه‌گذاری مراجعه می‌کند. او با پرونده‌ای قطور از محاسبات دقیق روبه‌روی یک کارمند تسهیلات یا یک مدیر ارشد سرمایه‌گذاری می‌نشیند. او از «آینده» حرف می‌زند، از اینکه اگر سه سال صبر کنیم و پنج‌بار شکست بخوریم، بار ششم به تکنولوژی‌ای دست پیدا می‌کنیم که ما را از واردات بی‌نیاز می‌کند. اما طرف مقابل چه می‌شنود؟ او واژه‌های «ریسک»، «عدم قطعیت»، «زمان طولانی» و «احتمال شکست» را می‌شنود. سیستم سنتی سرمایه‌گذاری، چه بانک‌ها و چه هلدینگ‌های بزرگ اقتصادی، ذاتاً محافظه‌کار، ترسو و عاشق راه‌های رفته‌اند. آن‌ها پول را جایی می‌برند که فردا صبح سودش را ببینند؛ در بازار مسکن، در دلالی طلا، یا نهایتاً در خط تولید محصولات متعارفی که فرمولش مشخص و بازارش تضمین شده است. آن‌ها با عدم قطعیتِ ذاتیِ علم دشمن‌اند.

اینجاست که یک گره کور استراتژیک شکل می‌گیرد. پروژه‌های لبه دانش و راه‌اندازی خطوط تولید فناورانه، ذاتاً با «ریسک» و «زمان» گره خورده‌اند. شما نمی‌توانید به یک تیم تحقیقاتی بگویید دقیقاً در تاریخ بیستم ماه آینده اختراع‌تان را تحویل دهید. علم، مسیر پر پیچ و خمی است. در مقابل، سرمایه‌های بزرگ و کلاسیک، صبر ایوب و جسارت عبور از آتش را ندارند. آن‌ها به دنبال «تخمین دقیق» هستند و چون در نوآوری رادیکال تخمین دقیقی وجود ندارد، عقب می‌کشند. نتیجه؟ دانشمند ما دلسرد می‌شود، طرح خاک می‌خورد، و کشور محتاج بیگانگان باقی می‌ماند.

اما در دلِ این بن‌بست تاریک، در طول یک دهه اخیر، روزنه‌ای گشوده شده که جنس نورش متفاوت است. این نور نه از برج‌های بلند بانک‌ها، بلکه از پنجرۀ خانه‌های مردم معمولی می‌تابد. پدیده‌ای که ما آن را «جمع‌سپاری مالی» (Crowdfunding) می‌نامیم، در واقع بازگشت به یک مفهوم کهن اما با ابزاری مدرن است: «قدرتِ جمع». جمع‌سپاری مالی، تنها یک روش تامین پول نیست؛ بلکه یک پدیدۀ جامعه‌شناختی عمیق است که نشان می‌دهد چگونه اعتماد اجتماعی می‌تواند جایگزین وثیقه‌های بانکی شود.

بیایید این سناریو را تغییر دهیم. آن تیم جوان، دیگر پشت در اتاق مدیر بانک منتظر نمی‌ماند. او طرحش را مستقیماً با «مردم» در میان می‌گذارد. نه با مردمی که دنبال سودهای نجومی یک‌شبه هستند، بلکه با مردمی که شاید هر کدام‌شان سرمایۀ زیادی نداشته باشند، اما دو ویژگی کلیدی دارند که سرمایه‌گذاران بزرگ فاقد آن هستند: «شورِ ملی» و «صبرِ معنادار». وقتی ما از جمع‌سپاری مالی برای پروژه‌های فناورانه صحبت می‌کنیم، از یک معلم، یک کارگر، یک دانشجو یا یک کارمند بازنشسته حرف می‌زنیم که حاضر است مبلغی اندک (مثلاً چند میلیون تومان) را وسط بگذارد. این پول برای او پول خرد است و اگر از دست برود، زندگی‌اش نابود نمی‌شود. همین «خردبودن» سرمایه، بزرگترین مزیت آن است. چرا؟ چون ریسک‌پذیری را به شدت بالا می‌برد. آن بانکدار میلیاردر می‌ترسد ۱۰۰ میلیارد تومان روی یک پروژه ریسکی بگذارد چون شکستش سنگین است. اما صد هزار نفر آدم معمولی، نمی‌ترسند نفری یک میلیون تومان بگذارند. اگر پروژه شکست بخورد، هرکس ضربه کوچکی خورده که قابل جبران است، اما اگر پیروز شود، یک ملت پیروز شده است. این همان جایی است که «تعداد انبوه» گره‌های کور را باز می‌کند.

بیایید نگاهی به آمارهای جهانی بیندازیم تا ببینیم دنیا چگونه از این پارادایم شیفت استفاده کرده است. در طول ده سال گذشته (از ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۴)، منحنی رشد جمع‌سپاری مالی در کشورهای پیشرفته نه یک خط راست، بلکه یک صعود نمایی و حیرت‌انگیز بوده است. طبق گزارش‌های تحلیلی موسساتی مانند Statista و گزارش‌های بازار سرمایه جهانی، حجم بازار جهانی جمع‌سپاری مالی که در سال ۲۰۱۳ حدود ۶ میلیارد دلار بود، در سال ۲۰۲۰ به حدود ۳۴ میلیارد دلار رسید و پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد که تا سال ۲۰۲۷ این رقم از مرز ۱۵۰ میلیارد دلار عبور خواهد کرد. اما این فقط عدد و رقم نیست؛ بیایید به عمق این آمار در کشورهای پیشرفته نگاه کنیم.

در آمریکای شمالی و اروپا، مدل جمع‌سپاری از حالت خیریه یا پیش‌خرید محصولات فانتزی (مثل ساعت هوشمند یا بازی کامپیوتری) عبور کرده و وارد فاز «تامین مالی جمعی مبتنی بر سهام» (Equity Crowdfunding) شده است. یعنی مردم پول می‌دهند تا در مالکیت یک کارخانه داروسازی نوظهور یا یک استارتاپ هوش مصنوعی شریک شوند. برای مثال، در انگلستان، پلتفرم‌هایی مانند Seedrs و Crowdcube توانسته‌اند میلیاردها پوند سرمایه را برای شرکت‌هایی جمع کنند که بانک‌ها آن‌ها را «بسیار پرریسک» می‌دانستند. آمارها نشان می‌دهد که در سال ۲۰۲۲، بیش از ۲۰ درصد از کل سرمایه‌گذاری‌های مرحله اولیه (Seed Stage) در انگلستان از طریق جمع‌سپاری تامین شده است. این یک انقلاب است. یعنی یک پنجم از شرکت‌های نوپای این کشور، نه توسط سرمایه‌داران بزرگ، بلکه توسط مردم عادی متولد شده‌اند.

در آلمان، کشوری که به دقت مهندسی و صنایع سنگین معروف است، جمع‌سپاری مالی به سمت پروژه‌های انرژی تجدیدپذیر و تکنولوژی‌های سبز حرکت کرده است. پروژه‌هایی که بازگشت سرمایه طولانی دارند (گاهی ۱۰ سال)، اما شهروندان آلمانی به دلیل دغدغه‌های محیط‌زیستی و البته منافع ملی، صبورانه در آن‌ها مشارکت می‌کنند. در سال ۲۰۱۵، قانون‌گذاران آلمانی سقف جمع‌سپاری را افزایش دادند و نتیجه آن شد که در بازه ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۳، صدها پروژه نیروگاهی کوچک و متوسط با سرمایه‌های خرد مردم راه اندازی شد. این نشان می‌دهد که وقتی هدف متعالی باشد (مثل حفظ محیط زیست یا در مورد بحث ما، پیشرفت و استقلال کشور)، مردم حاضرند پارامترهای خشک اقتصادی مثل «نرخ سود سالانه» را با پارامترهای کیفی مثل «احساس مشارکت در آینده» معاوضه کنند.

اینجاست که باید به مفهوم «سرمایه صبور» (Patient Capital) اشاره کنیم. پروژه‌های تحقیقاتی سنگین، مثل ساخت داروی نوترکیب، ساخت توربین‌های گازی پیشرفته، یا توسعه فناوری‌های هسته‌ای و فضایی، به سرمایه صبور نیاز دارند. سرمایه‌دار کلان، عجول است. اما سرمایه‌گذار خرد که انگیزه‌اش ترکیبی از سود و عرق ملی است، صبورتر است. او می‌داند که روی «آینده فرزندانش» سرمایه‌گذاری می‌کند. او وقتی می‌بیند پولش صرف ساخت یک آزمایشگاه پیشرفته در داخل کشور شده، حتی اگر تا دو سال سودی نگیرد، احساس رضایت روانی دارد؛ این حس که «من بخشی از یک مبارزه ملی هستم».

اگر این مدل در کشوری اجرا شود که مردمی وطن‌پرست دارد و در عین حال تحت فشارهای خارجی است. در چنین فضایی، جمع‌سپاری مالی دیگر فقط یک ابزار اقتصادی نیست؛ بلکه یک سنگر دفاعی است. وقتی دشمن تلاش می‌کند با تحریم بانکی، شریان حیاتی پروژه‌های تحقیقاتی را قطع کند، جمع‌سپاری مالی مثل مویرگ‌های هزارگانه‌ای عمل می‌کند که خون را از مسیرهای فرعی به بافت‌های حیاتی می‌رسانند. دشمن می‌تواند یک بانک را تحریم کند، اما نمی‌تواند ۵ میلیون شهروند را که هر کدام تصمیم گرفته‌اند بخشی از پس‌اندازشان را به توسعه صنعت کشور اختصاص دهند، تحریم کند.

این رویکرد، علاوه بر تامین مالی، یک کارکرد جامعه‌شناختی عظیم دیگر هم دارد: «اجتماعی‌سازی علم و فناوری». وقتی مردم عادی در یک پروژه ساخت پهپاد سمپاش یا تولید واکسن ضدسرطان سهام‌دار می‌شوند، ناخودآگاه پیگیر اخبار علمی آن می‌شوند. آن‌ها دیگر تماشاچی نیستند، بلکه بازیگران میدان‌اند. این موضوع باعث می‌شود سواد علمی و فناوری در جامعه بالا برود. فاصله‌ای که قبلاً بین «دانشمند در برج عاج» و «مردم در کف خیابان» وجود داشت، از بین می‌رود. دانشمند می‌داند که پاسخگوی هزاران سهام‌دار خرد است که به او اعتماد کرده‌اند، و این «مسئولیت اجتماعی» سنگینی را ایجاد می‌کند که از هر نظارت دولتی موثرتر است. کسانی که برایشان پیشرفت کشور مهم است، در این مدل احساس تنهایی نمی‌کنند. آن‌ها می‌بینند که یک ارتش نامرئی از حامیان پشت سرشان ایستاده‌اند.

علاوه بر این، جمع‌سپاری مالی برای راه‌اندازی واحدهای تولیدی فناورانه، یک مزیت حیاتی دیگر هم دارد: «اعتبارسنجی بازار» (Market Validation). وقتی شما برای تولید یک محصول جدید (مثلاً یک دستگاه تصفیه آب خانگی با تکنولوژی نانو بومی) کمپین جمع‌سپاری راه می‌اندازید، مشارکت مردم فقط به معنای پول نیست؛ به این معناست که «بازار این محصول را می‌خواهد». این بهترین سیگنال برای موفقیت آتی است. سرمایه‌گذاران سنتی اغلب بر اساس حدس و گمان‌های روی کاغذ تصمیم می‌گیرند، اما در جمع‌سپاری، خودِ مشتری نهایی است که با پولش رای می‌دهد.

در تحلیل روندهای جهانی، نکته جالب دیگری نیز به چشم می‌خورد و آن ظهور پلتفرم‌های تخصصی است. در سال‌های ابتدایی، سایت‌هایی مثل Kickstarter همه چیز داشتند؛ از ساخت فیلم تا گجت‌های آشپزخانه. اما در ۵ سال اخیر (۲۰۱۹-۲۰۲۴)، پلتفرم‌های تخصصی برای حوزه سلامت ، انرژی و حتی فضا  ایجاد شده‌اند. برای مثال، پلتفرم‌هایی وجود دارند که مختص تامین مالی تحقیقات بر روی بیماری‌های خاص هستند. این نشان می‌دهد که جامعه جهانی به سمت «تامین مالی هدفمند» می‌رود. در این مدل، مردمی که مثلاً در خانواده خود بیمار دیابتی دارند، مستقیماً در پروژه‌های تحقیقاتی انسولین‌های جدید سرمایه‌گذاری می‌کنند. این پیوندِ درد و درمان، انگیزه مشارکت مالی را صدچندان می‌کند. حال تصور کنید در کشور ما، با توجه به تحریم‌های دارویی و نیازهای حیاتی، اگر چنین پلتفرم‌هایی به صورت شفاف و امین راه اندازی شوند، چه حجم عظیمی از سرمایه‌های سرگردان که الان در بازارهای سوداگرانه تورم ایجاد می‌کنند، می‌توانند به سمت حل مشکلات واقعی کشور هدایت شوند.

از منظر ساختار حقوقی و نظارتی نیز، کشورهای پیشرفته درس‌های مهمی دارند. بزرگترین ترس در جمع‌سپاری، کلاهبرداری یا هدر رفتن پول است. در آمریکا قانون JOBS Act که در سال ۲۰۱۲ تصویب شد و قوانین تکمیلی آن که در سال‌های بعد (تا ۲۰۲۱) به‌روزرسانی شدند، چهارچوب سفت و سختی را ایجاد کرد تا هم دسترسی استارتاپ‌ها به پول مردم تسهیل شود و هم از سرمایه‌گذار خرد محافظت شود. آن‌ها سقف سرمایه‌گذاری را برای افراد عادی محدود کردند تا کسی تمام زندگی‌اش را قمار نکند، و شرکت‌ها را ملزم به شفافیت مالی بالا کردند. این نشان می‌دهد که اعتماد، زیرساخت اصلی این بناست. در ایران نیز، سازمان فرابورس، با آیین‌نامه‌ها و دستورالعمل‌ها به دنبال کاهش آسیب‌های این حوزه بوده است. هرچند کارشناسان معتقدند این دستورالعمل‌ها، با ماهیت و مزیت اصلی جمع‌سپاری مالی در تناقض است و اجازه نمی‌دهد تیم‌های خلاق نوپا، از این امکان بهره‌مند شوند.

این روش یک روش متجانس با روحیه ملت ایران است. تجربه نشان داده در حوادثی مثل سیل و زلزله، همبستگی مالی مردم بی‌نظیر است. اگر بتوان این همبستگی هیجانی را به یک «همبستگی عقلانی و توسعه‌محور» تبدیل کرد، یعنی به مردم گفت: «بیایید به جای اینکه بعد از زلزله پتو بفرستید، امروز پول بگذارید تا فناوری ساخت خانه‌های ضدزلزله را بومی کنیم»، آنگاه پارادایم عوض می‌شود.

البته لازم است کمی عمیق‌تر به روانشناسی این سرمایه‌گذاران خرد بپردازیم. برخلاف سرمایه‌گذار نهادی که فقط به عددِ پایینِ صورت‌حساب مالی (Bottom Line) نگاه می‌کند، سرمایه‌گذار خردِ جمع‌سپاری، به «داستان» (Narrative) نگاه می‌کند. او می‌خواهد قهرمانِ داستانِ پیشرفت کشورش باشد. وقتی شما به او می‌گویید که با سرمایه تو، ما توانستیم فلان قطعه تحریمیِ پالایشگاه را در داخل بسازیم، او سودی دریافت کرده که قابل قیمت‌گذاری نیست: سودِ عزت‌نفس. این همان چیزی است که می‌تواند مردمی را که پول‌های نه‌چندان زیاد دارند، به بازیگران اصلی اقتصاد مقاومتی تبدیل کند. آن‌ها صبورند چون هدف را باور دارند. آن‌ها ریسک می‌کنند چون می‌دانند در جنگ اقتصادی، بدون ریسک پیروزی ممکن نیست.

: فرض کنید یک تیم تحقیقاتی در دانشگاهی در ایران، به فرمولاسیون نوعی آلیاژ خاص برای ایمپلنت‌های پزشکی دست یافته است. برای تبدیل این فرمول آزمایشگاهی به یک کارخانه تولیدی، به ۵۰ میلیارد تومان سرمایه نیاز است. بانک می‌گوید: «وثیقه ملکی بیاورید و سود تضمینی بدهید». تیم تحقیقاتی چنین توانی ندارد. سرمایه‌دار خصوصی می‌گوید: «من ترجیح می‌دهم این پول را واردات خودرو کنم که سودش قطعی است». پروژه در آستانه مرگ است. اما ناگهان طرح در یک پلتفرم ملی جمع‌سپاری قرار می‌گیرد. کمپینی راه می‌افتد با این شعار: «بیایید خودمان مرهم زخم‌هایمان را بسازیم». ۵۰ هزار نفر از مردم ایران، هر کدام با پرداخت یک میلیون تومان (پول یک وعده شام خانوادگی در رستوران)، این سرمایه را تامین می‌کنند. کارخانه ساخته می‌شود. دو سال بعد، محصول به بازار می‌آید. قیمت ایمپلنت در بازار نصف نمونه خارجی می‌شود. سهام‌داران خرد حالا هم سود مالی می‌برند و هم وقتی خبر موفقیت را می‌شنوند، با غرور به فرزندشان می‌گویند: «ما هم در ساخت این کارخانه سهم داشتیم». اینجاست که اقتصاد با جامعه‌شناسی و سیاست پیوند می‌خورد و معجزه می‌کند.

نکته مهم دیگر، «انعطاف‌پذیری» این مدل است. در سیستم‌های سنتی، تغییر مسیر پروژه فاجعه است. اما در مدل‌های جمع‌سپاری، ارتباط نزدیک با بدنه حامیان اجازه می‌دهد که اگر در میانه راه تحقیقات به بن‌بست خورد و نیاز به تغییر استراتژی بود، با شفافیت با مردم صحبت کرد. تجربه جهانی نشان داده که «جمعیت» بسیار بخشنده‌تر و منطقی‌تر از «مدیران بانکی» است، به شرطی که با آن‌ها صادق باشید. در پروژه‌هایی مثل بازی‌های رایانه‌ای بزرگ (مانند Star Citizen که صدها میلیون دلار جمع کرد)، بارها تاخیر و تغییر مسیر رخ داد، اما چون جامعه هواداران در جریان ریز جزئیات بودند و خود را بخشی از تیم می‌دانستند، حمایت‌شان را قطع نکردند. این مدل تعامل، برای پروژه‌های پیچیده علمی ما که ممکن است بارها به در بسته بخورند، حیاتی است.

در نهایت، باید تاکید کنیم که جمع‌سپاری مالی، حذف دولت یا سرمایه‌های بزرگ نیست، بلکه پرکردن «خلأهای مرگبار» است. جایی که دولت بودجه ندارد و بخش خصوصی سنتی جرات ندارد، مردم وارد می‌شوند. این مدل، دموکراتیک‌ترین شیوۀ توسعه فناوری است. در این شیوه، اولویت‌های پژوهشی کشور را نه یک عده بوروکرات پشت درهای بسته، بلکه خرد جمعی مردم تعیین می‌کنند. اگر مردم احساس کنند کشور به فناوری آب‌شیرین‌کن نیاز دارد، پولشان را آنجا می‌ریزند. اگر احساس کنند خطر حملات سایبری جدی است، از استارتاپ‌های امنیت شبکه حمایت می‌کنند. این یعنی همسویی مستقیم سرمایه با نیاز واقعی جامعه.

برای کشوری که می‌خواهد روی پای خود بایستد و دانشمندانش را از ناامیدی نجات دهد، راهی جز باز کردن قفل سرمایه‌های مردمی وجود ندارد. جمع‌سپاری مالی، تکنیک تبدیل «پول‌های ترسو و راکد» به «سرمایه‌های شجاع و مولد» است. آمارهای جهانی فریاد می‌زنند که آینده تامین مالی نوآوری، در دستان توده‌های مردم است، نه در گاوصندوق‌های الیگارشی مالی. و برای مردمی که عشق به میهن در رگ‌هایشان جاری است، این بهترین فرصت است تا ثابت کنند پیشرفت کشور، فقط وظیفه دولت‌ها نیست، بلکه رسالت تک‌تک شهروندان است. اینجاست که قطره‌ها، نه تنها دریا می‌شوند، بلکه سیل‌بندهای وابستگی را در هم می‌شکنند و مسیر تاریخ را عوض می‌کنند.

 

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.