در حالی که واشنگتن در حال عقبنشینی از خاورمیانه است، جنگندۀ رادارگریز آن به ستون فقرات یک ائتلاف دفاعی در منطقه علیه ایران تبدیل میشود.
ترامپ در نقش اوباما
یک مقام ارشد خاورمیانهای میگوید: «شما آمریکاییها را اصلا نمیفهمید. شما به هواپیماهای سعودی بهعنوان یک تهدید احتمالی در آینده نگاه میکنید؛ اما ایالات متحده برعکس، تمام هواپیماهای آمریکایی فروختهشده به کشورهای منطقه را بخشی از نیروی هوایی مشترک یک قدرت خارجی میداند؛ چیزی تحت عنوان ائتلاف دفاعی خاورمیانه.»
این یک روند تاریخی طولانی است، اما ایالات متحده در حال ترک خاورمیانه است. آمریکا اکنون بیش از هر کشور دیگری در جهان نفت تولید میکند و دیگر وامدار تحریمهای نفتی منطقه نیست. دو ترومای بزرگ آمریکایی در قرن حاضر به خاورمیانه گره خوردهاند؛ ۱۱ سپتامبر آمریکا را به درون منطقه کشید و جنگ عراق آن را به بیرون راند.
باراک اوباما، رئیسجمهور پیشین، زمانی که عهدشکنی خود در حفاظت از مردم سوریه در برابر تسلیحات شیمیایی بشار اسد را توجیه میکرد، خاورمیانه را «منطقهای که باید از آن دوری کرد» نامید. از این منظر، دونالد ترامپ جانشین شگفتآور اوست. او صرفا پیشنهادی برای خروجی «شیکتر»، هوشمندانهتر و منطبق با پیچیدگیهای منطقه ارائه میدهد. ترامپ بهجای مماشات با ایران، دیواری آهنین در برابر آن بنا میکند. در واقع، همین ائتلاف منطقهای بود که از اسرائیل در برابر دو حملۀ موشکی ایران در سال ۲۰۲۴ محافظت کرد.
مقام مذکور پیشنهاد کرد: «به قدس فکر نکنید؛ به تهران بیندیشید. وقتی آنها یک ماشین جنگی مانند اف-۳۵ را در خاورمیانه میبینند، آیا آن را بهعنوان نیروی هوایی بومی عربستان تفسیر میکنند یا یک پایگاه نیابتی آمریکایی؟»
تمام این استدلالها در مورد عربستان سعودی و امارات متحدۀ عربی منطقی به نظر میرسد و سکوت کنونی اسرائیل را در مقایسه با هیاهوهای گذشته، زمانی که یک دولت جمهوریخواه دوست میخواست به ریاض سلاح بفروشد توجیه میکند. آن زمان رونالد ریگان بود که میخواست اف-۱۵ بفروشد و کسی که به او کمک کرد، سناتور دموکرات جو بایدن بود.
اما این موضوع قطعا در مورد ترکیه صدق نمیکند. آنکارا هر کاری که بتواند برای کمک به ایرانیها در دور زدن تحریمها انجام میدهد و هیچ دلیلی برای باور به این که روزی به اسرائیل در دفاع هوایی کمک خواهد کرد وجود ندارد؛ بلکه ممکن است شاهد اتفاقاتی در خلاف جهت باشیم.
اسرائیل معتقد است که موفق شده فروش جتها به اردوغان را مسدود کند و تحویل اف-۳۵ به عربستان را به توافق عادیسازی پیوند بزند. اگر نیروی هواییای در منطقه علیه ایران در حال شکلگیری است، شاید پایگاههای آن نیز باید سامانههای ارتباطی مشترک با یکدیگر ایجاد کنند.
منتظر دولت بعدی باشید
ویژگی اصلی که رهبران را از شهروندان عادی متمایز میکند، توانایی تمیز دادن میان امر ضروری و امر جزئی است. یک روزنامهنگار میتواند صبح توییتی در حمایت از سربازگیری حریدیها (یهودیان ارتدوکس افراطی) بزند، ظهر خواهان نابودی حماس شود و عصر قانون اساسی مورد توافق همگانی را پیشنهاد دهد. اما نخستوزیران باید اولویتبندی کنند و وقتی در بالاترین سطح قرار دارید، گاهی اوقات «موضوع کماهمیتتر» خود از اهمیت بالایی برخوردار میشود.
داستان سربازگیری حریدیها در طول جنگ چنین بود. شنیدن اینکه اعضای ارشد حزب «یهودیت توراتی» در هفتۀ اول جنگ با وزارت دارایی تماس گرفتند تا مطمئن شوند واریزیها به یشیواها (مدارس مذهبی) قطع نشده، خشمبرانگیز بود. شنیدن یاوهگوییهای اسحاق گلدکنف، نمایندۀ حریدی کنست و سخنگوی «اشتتل» (دهکدههای یهودینشین قدیمی)، در دو سال گذشته دردناک بود. دیدن پلاکاردهایی با شعار «میمیریم اما سربازی نمیرویم» وحشتناک بود.
در عین حال، روشن بود که برخورد مستقیم با ارتدوکسهای افراطی منجر به سربازگیری انبوه آنها نخواهد شد، بلکه به احتمال زیاد به سقوط دولت و در نتیجه توقف جنگ خواهد انجامید. به عبارت دیگر، شکست ملی و زنده باقی ماندن حماس و حزبالله. این برای یک نیروی ذخیره که در غزه جان میکند یا همسر یک نیروی ذخیره که زیر بار عظیم زندگی کمر خم کرده، سخت قابلهضم است؛ اما اگر این مبارزه در سال گذشته به نتیجه میرسید، به یک پیروزی با هزینۀ گزاف تبدیل میشد؛ حماقتی مفید در خدمت کسانی که خواهان شکست اسرائیل بودند.
در همین راستا، تداوم وضعیت فعلی، اکنون که جنگ پایان یافته، حماقتی بسیار مغتنم در خدمت حامیان فرار از خدمت است. ارتش و اقتصاد دوام نخواهند آورد مگر اینکه تغییرات اساسی در ساختار انگیزشی اسرائیل ایجاد شود. امروز، این ساختار کاملا به گونهای طراحی شده که شرایطی را فراهم کند تا حریدیها به خدمت سربازی نروند و در نتیجه، وارد بازار کار نیز نشوند.
قانون پیشنهادی ائتلاف، موسوم به «قانون بیسموت»، مشکل را درمان نخواهد کرد. نتانیاهو وعده میدهد که این قانون ۱۰,۰۰۰ سرباز حریدی را طی دو سال جذب خواهد کرد. در عمل، این قانون تنها زمانی تحریم اعمال میکند که کمتر از ۷,۵۰۰ سرباز حریدی در آن دو سال جذب شوند. اگر هزار نفر داوطلب خدمت ملی را که بهعنوان سرباز شمرده میشوند کم کنید، به ۳,۰۰۰ سرباز در سال میرسید؛ دقیقاً همان تعدادی که امسال، بدون قانون جذب شدند. و در ازای آن، تیزترین شمشیری که تاکنون بر گردن رهبری حریدی قرار گرفته بود، پایین میآید: تحریمهای مالی شخصی و نهادی آن هم در دولتی کاملا راستگرا. برای اولین بار، حریدیها واقعا به دیوار فشرده شدهاند. اگر هدف قانونگذاری بقای سیاسی و تمدید عمر دولت باشد، این قانون عالی است. اگر هدف نجات اقتصاد و امنیت ملی باشد، بسیار ناکافی است.
هیچ دلیلی وجود ندارد که باور کنیم وضعیت بهنحوی خودبهخود حل خواهد شد، زیرا جهانبینی حریدی بهدنبال شکلدهی به جهتگیری دولت نیست، بلکه بهدنبال استفاده از آن است. اسموتریچ، وزیر دارایی کابینه طرحی برای روزی که صهیونیستهای مذهبی تبدیل به اکثریت شوند دارد. یائیر گولان چشماندازی برای دولتی سکولار-لیبرال دارد که در صورت بازگشت چپ به قدرت محقق خواهد شد. ارتدوکسهای افراطی چنین چشماندازی ندارند زیرا شیوۀ زندگی آنها پایدار نیست. این شیوۀ متکی بر یارانهها و بودجههای دولت است، اما وقتی آنها خود دولت باشند چه خواهد شد؟ در تمام استدلالهای عوامفریبانه دربارۀ مطالعۀ تورات، فراریان تلآویو از خدمت، و اینکه چه کسی بیشتر خدمت میکند، رادیو ارتش یا یشیوای پونیوژ، هیچ پاسخی به این پرسش وجود ندارد: حریدیهای عزیز، مدل کسبوکار شما چیست؟
در تلاش برای کاهش بار بر دوش کسانی که خدمت میکنند، ابتکارات بسیاری برای بهبود شرایط خدمت اجباری، خدمت کادری و نیروی ذخیره در حال ظهور است. وزیر دارایی میلیاردها بودجه سرازیر میکند. این مهم و اخلاقا درست است، اما به مشکل حاد کنونی ربطی ندارد. چرا مثلا خانوادهای که یکی از زوجین کار نمیکند، باید تخفیف قابلتوجهی در مالیات شهرداری دریافت کند؟ من به بیکاران ناخواسته اشاره نمیکنم، بلکه به بیکاران خودخواسته توجه دارم. اگر میخواهید تورات بخوانید، آفرین بر شما. اما چرا سایر ساکنان شهرتان باید هزینۀ آن را بپردازند؟
پاسخ این است که احزاب حریدی ۱۸ کرسی در کنست فعلی دارند و اکثریت ائتلاف را سر پا نگه داشتهاند. بدون آنها و به دلیل تلقی عمومی اینکه «هر کسی از بیبی بهتر است»، نتانیاهو دولتی نمیداشت و اسرائیل احتمالا به موفقیتهای نظامی خود از بیروت تا تهران دست نمییافت. اما با آنها، قانونی که سربازگیری واقعی حریدیها را محقق کند نیز قابل اجرا نیست.
قانون بیسموت این را نمایان میکند که تمام تحریمهای اقتصادی به صورت فوری حذف میشوند. چه باقی ماند؟ ممنوعیت پرواز به خارج و ممنوعیت گواهینامۀ رانندگی؛ به طور خلاصه، تبدیل دقیق خواستۀ هر رئیس یشیوا از شاگردانش به قانون. تعریف «چه کسی حریدی است؟» بهطور قابلتوجهی آبکی شده، الزام برای سربازان رزمی ناپدید شده، و نظارت به کمیتۀ مشترک ارتش و حریدیها سپرده شده که هر دو عضو آن تجربۀ فراوانی در کتمان حقیقت دارند. در دور قبلی مذاکرات، حتی سربازان دروزی برای پر کردن سهمیهها بهعنوان حریدی شمرده شدند.
این دولت نمیتواند یک قانون سربازگیری واقعی تصویب کند. حتی طرح کلی که در آستانۀ جنگ ایران در ژوئن مورد بحث قرار گرفت، یک فریب توافقشده بود؛ حریدیها قصدی برای پایبندی به آن نداشتند و یولی ادلشتاین، رئیس وقت کمیتۀ امور خارجی و دفاعی، قصدی برای قناعت به آن نداشت.
هیچ سازشی در کار نخواهد بود و چند سال دیگر، به لطف تغییرات جمعیتی، برای دور کردن کشتی اسرائیل از کوه یخ خیلی دیر خواهد شد. دولت بعدی باید مستقیما در چشمان ماموریت خود نگاه کند، نه اینکه رو برگرداند. تا آن زمان، حمایت از قانون فعلی، خرید زمان برای ائتلافی در روزهای گرگومیش خود است، آن هم با قیمتی غیرقابل تحمل برای جامعۀ اسرائیل.

چه کسی در راس است؟
فرض کنید نیرویی بیگانه در اسرائیل فرود میآید و با اسرائیلیهای مخالف بنیامین نتانیاهو روبرو میشود. دستور میدهد: «مرا پیش رهبرتان ببرید.» آنها با چه کسی قرار ملاقات خواهند گذاشت؟ چه کسی در آستانۀ سال انتخاباتی، اردوگاه ضد نتانیاهو را رهبری، هماهنگ و هدایت میکند؟
اگر منظور اپوزیسیون پارلمانی است، رهبر بلامنازع آن یائیر لاپید است. اما در نظرسنجیها، حزب «یش عتید» او روی عددی تکرقمی از کرسیها گیر کرده است. در مورد اپوزیسیون سیاسی، رهبر در واقع نفتالی بنت است؛ رئیس بزرگترین حزب بلوک که برای بیش از یک سال است که در این جایگاه قرار دارد. اما آیا او مورد قبول همگان از یائیر گولان در جناح چپ تا آویگدور لیبرمن در جناح راست به شمار میرود؟ گادی آیزنکوت، برای مثال، مطمئن نیست که بنت رهبر مناسبی است، وگرنه تاکنون به او پیوسته بود.
البته اپوزیسیون بسیار موثرتری که در سال ۲۰۲۳ قدرت خود را نشان داد حضور دارد؛ اپوزیسیون خیابانی. رهبری آن در خیابان کاپلان تلآویو است، اما حمایت از آن در سال ۲۰۲۵ در حال کاهش است.
پس شاید رهبر واقعی اپوزیسیون، دادستان کل گالی بهاراو باشد؟ اگر بررسی کنید چه کسی موفق شده بیشترین تعداد اقدامات دولت را مسدود کرده یا به تاخیر بیندازد، عکس چه کسی در تظاهرات ضد دولتی حمل میشود، و چه کسی موضوع مقالات عجیب ستایشآمیز در رسانههای منتقد نتانیاهو است؛ دادستان کل قطعا در کنار رئیس دیوان عالی اسحاق آمیت و چند حقوقدان ارشد دیگر، آزمون را پاس میکند. به همین دلیل است که پس از رسوایی دادستان کل نظامی، جناح راست پیشروی کرد. وقتی اپوزیسیون تلوتلو میخورد، ائتلاف قویتر میشود.
چنین تمرکزی از نیروها معمولا تودۀ بحرانی لازم برای سرنگونی یک دولت را فراهم میکند. مشکل اینجاست که نیروها اصلا متمرکز نیستند. در نوامبر ۲۰۲۳، اولین نظرسنجی «مانو گوا» پس از شروع جنگ انجام شد. بلوک نتانیاهو تنها ۴۱ کرسی دریافت کرد؛ آماری که از دهۀ ۱۹۶۰ بیسابقه بود. در نوامبر ۲۰۲۵، این بلوک ۵۲ کرسی کسب کرده و نیمی از قدرت ازدسترفتۀ خود را بازیافته و مسیرش ظاهرا رو به بالاست. در نظرسنجی نوامبر ۲۰۲۳، نتانیاهو در شایستگی برای نخستوزیری با لاپید برابر بود. اکنون او دو برابر لاپید حمایت دریافت میکند. دو سال پیش، او ۱۶ درصد از بنی گانتز عقب بود؛ اکنون حتی زحمت چک کردن گانتز را نیز به خود نمیدهند. آنقدر که گانتز از رقابت دور افتاده است.
راهبرد درست علیه نتانیاهو همیشه رویارویی مستقیم نیست. در واقع، تنها باری که او قدرت را از دست داد(در سال ۲۰۲۱)، زمانی بود که اصلا مشخص نبود چه کسی برای نخستوزیری علیه او رقابت میکند. اما تفاوتی میان عدم تمرکز و چندپارگی کامل وجود دارد. اگر بلوک ضد نتانیاهو میخواهد یک دروازۀ خالی را از دست بدهد، باید دقیقا همانطور که تاکنون رفتار کرده ادامه دهد. اگر میخواهد جلوی زوال خود را بگیرد و دولتی جایگزین تولید کند، باید بهزودی بر سر یک پیشتاز و یک دستور کار به توافق برسد. لاپید میخواهد این کار را با هل دادن بنت به راست و گولان به چپ انجام دهد تا خودش دقیقا در مرکز بلوک قرار گیرد. خود بنت میخواهد فورا با آیزنکوت متحد شود تا رودررو در برابر نتانیاهو بایستد.
در هر صورت، اگر آنها به تصمیمی نرسند، انتخابات ممکن است برای اپوزیسیون پیش از آنکه آغاز شده باشد، تمام شود.
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
