آنچه گذشت

روایت وضعیت منطقه تا 6 اکتبر و شرایط کنونی

مهر ۸, ۱۴۰۴

کشورهای خاورمیانه به طور فزاینده‌ای اسرائیل را به عنوان تهدید مشترک جدید خود می‌بینند. جنگ اسرائیل در غزه و سیاست‌های نظامی توسعه‌طلبانه‌اش، منطقه را به شیوه‌هایی که کمتر کسی پیش‌بینی می‌کرد، دچار بازآرایی کرده است. حمله ماه سپتامبر این رژیم به رهبران سیاسی حماس در قطر(هفتمین کشوری که اسرائیل از زمان حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳، علاوه بر سرزمین‌های فلسطینی، به آن حمله کرده است) کشورهای حاشیه خلیج فارس را به لرزه درآورده و اعتبار چتر امنیتی آمریکا را زیر سؤال برده است. در دو سال گذشته، رهبران اسرائیل از نابودی رهبری حزب‌الله در لبنان، حملات مکررشان به اهدافی در یمن و ضرباتشان به ایران، استقبال کرده‌اند. اما این اقدامات، به جای تحکیم قدرت اسرائیل یا بهبود روابط با کشورهای عربی که مدت‌ها نگران ایران و نیروهای نیابتی‌اش بودند، نتیجه معکوس داده است. کشورهایی که زمانی اسرائیل را شریکی بالقوه می‌دانستند، از جمله پادشاهی‌های خلیج فارس، اکنون آن را بازیگری خطرناک و غیرقابل‌پیش‌بینی می‌دانند.

این هفته، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، یک طرح صلح جدید ۲۰ ماده‌ای را اعلام کردند و این چارچوب را به عنوان یک پیشرفت بزرگ و راهی برای بازگرداندن ثبات به منطقه جشن گرفتند. اما تا زمانی که اسرائیل به رفتار تهاجمی خود ادامه دهد و خواسته‌ها و نگرانی‌های مشروع فلسطینیان را نادیده بگیرد، چشم‌انداز این طرح تیره و تار است. اگرچه شماری از رهبران منطقه از این اعلام استقبال کرده‌اند، اما به نظر نمی‌رسد این طرح بتواند آسیب‌های دو سال جنگ را جبران کند. پیش از حملات اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیل با حمایت قوی آمریکا، امیدوار بود منطقه را به نفع خود بازسازی کند و خود را به عنوان شریکی برای دولت‌های عربی معرفی کرده و در عین حال رقبا، به‌ویژه ایران، را به حاشیه براند. اکنون، اسرائیل تنها خود را منزوی کرده، کشورهای عربی را از تحمل هزینه‌های حیثیتی و سیاسی همکاری با خود بی‌میل ساخته و شرکای سابق را به دشمنانی محتاط تبدیل کرده است.

بسیاری از کشورهای منطقه با تنوع بخشیدن به مشارکت‌های امنیتی، سرمایه‌گذاری در استقلال خود و فاصله گرفتن از عادی‌سازی روابط با اسرائیل، به تهاجم اسرائیل واکنش نشان می‌دهند. انبوهی از پروژه‌ها که به دنبال پیوند نزدیک‌تر اسرائیل با کشورهای عربی بودند که عمدتاً با کمک ایالات متحده، اما همچنین با حمایت هند و اروپا پیش می‌رفتند، احتمالاً به حاشیه خواهند رفت. این خبر بدی نه تنها برای اسرائیل، بلکه برای ایالات متحده نیز هست. حمایت بی‌دریغ آمریکا از اسرائیل، جایگاه واشنگتن را در منطقه تضعیف می‌کند. زمانی که تهدید ایران می‌توانست کشورهای منطقه را به نزدیک شدن به خط‌مشی آمریکا تشویق کند، اکنون شبح یک اسرائیل برآشفته، آنها را از ایالات متحده دور می‌کند.

آمریکا باید نسبت به تغییرات در حال وقوع در خاورمیانه بیدار شود. چارچوب پیشنهادی اخیر به تنهایی روابط گسسته بین اسرائیل و منطقه را ترمیم نخواهد کرد. اگر واشنگتن از مهار اسرائیل خودداری کند و به دنبال پاسخی سیاسی و عادلانه برای مسئله فلسطین نباشد، خطر تضعیف روابط با شرکای کلیدی منطقه‌ای و از دست دادن نفوذ بر نظم نوظهور منطقه‌ای را به جان می‌خرد. عدم رسیدگی به مسئله فلسطین و اجازه دادن به اسرائیل برای رفتار تهاجمی با مصونیت، همچنین موج جدیدی از رادیکالیسم را دامن خواهد زد که منافع ایالات متحده، ثبات منطقه‌ای و امنیت جهانی را تهدید خواهد کرد.

 

چگونه دوستان را از دست بدهیم

برای بیش از دو دهه، اسرائیل توانسته بود با تعدادی از کشورهای عربی منافع مشترکی پیدا کند. مصر اولین کشور عربی بود که در نتیجه پیمان کمپ دیوید در سال ۱۹۷۸، روابط خود را با اسرائیل عادی‌سازی کرد. صلح بین دو کشور نزدیک به چهار دهه دوام آورده است، هرچند که ارتباطات و تبادلات قابل‌توجه در سطح عمیق‌تر اجتماعی محقق نشده است. تا همین اواخر، مصر، ترکیه را رقیب اصلی خود در شرق مدیترانه می‌دانست. روابط بین دو کشور در سال ۲۰۱۳ پس از سرنگونی محمد مرسی، اولین رئیس‌جمهور اسلام‌گرای منتخب دموکراتیک مصر، به شدت رو به وخامت گذاشت. ترکیه به شدت از او حمایت می‌کرد و با کودتایی که عبدالفتاح السیسی، رئیس‌جمهور مصر، را به قدرت رساند، مخالف بود. در نتیجه، مصر تحت رهبری سیسی قراردادهای دوجانبه‌ای با اسرائیل منعقد کرد و با اسرائیل در مجمع گاز شرق مدیترانه، یک سازمان منطقه‌ای که توسعه انرژی را برای تشویق اکتشاف مشترک ذخایر گاز فراساحلی هماهنگ می‌کند، همکاری کرد. آن اقدامات همچنین هدف ضمنی مقابله با ادعاهای ترکیه در مدیترانه را به دنبال داشت. فراتر از همکاری در زمینه انرژی، مصر همچنین هماهنگی امنیتی خود را با اسرائیل در صحرای سینا تعمیق بخشیده، مجوز حملات اسرائیل علیه گروه‌های شبه‌نظامی در این منطقه را صادر کرده و به مدیریت مرز غزه کمک کرده است.

همه این‌ها پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تغییر کرد. کارزارهای اسرائیل، قاهره را مجبور به اتخاذ موضعی متفاوت کرده است. در ماه سپتامبر، سیسی اسرائیل را «دشمن» خواند؛ یک چرخش گفتمانی قابل‌توجه از دهه‌ها انتخاب لحن محتاطانه دولتمردان مصری. او همچنین گام نمادین کاهش همکاری امنیتی با اسرائیل را برداشت. مصر و رقیب سابقش، ترکیه، یک رزمایش دریایی مشترک در شرق مدیترانه برگزار کردند که هدف آن تعمیق همکاری‌های دفاعی‌شان بود.

پیش از جنگ کنونی، برخی از کشورهای حاشیه خلیج فارس به طور آزمایشی با اسرائیل همسو شده بودند، زیرا ایران را تهدید اصلی برای امنیت خود می‌دانستند. اختلالات ایران در منطقه، از جمله پرورش گروه‌های مسلح در عراق، لبنان، سوریه و یمن و جاه‌طلبی‌های هسته‌ای‌اش، همکاری بین پادشاهی‌های خلیج فارس و اسرائیل را به یک انتخاب مناسب تبدیل کرده بود. ظهور اسلام سیاسی و قیام‌های عربی سال ۲۰۱۱ این همسویی را تقویت کرد، زیرا حاکمان خلیج فارس و اسرائیل به یک اندازه نگران بودند که این جنبش‌ها بتوانند رژیم‌ها را سرنگون کنند، منطقه را بازآرایی کرده و نقش منطقه‌ای اسرائیل را محدود سازند. پیمان‌های ابراهیم، توافق‌های عادی‌سازی که در سال ۲۰۲۰ با کمک ایالات متحده بین اسرائیل و تعدادی از کشورهای عربی مذاکره شد، از این چنین بستری ظهور کرد؛ با الزام اصلی مهار ایران و مصون نگه داشتن حکومت‌های منطقه از هرگونه تحول داخلی و منطقه‌ای احتمالی.

امروز، با این حال، منطق عادی‌سازی در حال فروپاشی است. دکترین جدید دفاع پیش‌دستانه اسرائیل، که به موجب آن حاکمیت دیگر کشورها را به میل خود نقض می‌کند، تقریباً تمام کشورهای منطقه را ناامن کرده است. جنگ ویرانگر در غزه، گسترش شهرک‌های اسرائیلی در کرانه باختری(که اغلب با لفاظی‌های مذهبی توجیه می‌شود)، رویکرد سازش‌ناپذیر اسرائیل در لبنان، و حملات مکرر آن در سوریه و تجاوز به خاک سوریه، حفظ روابط رسمی با اسرائیل را به یک چالش سیاسی و راهبردی برای دولت‌های عربی تبدیل کرده است. در واقع، اقدامات اسرائیل چنان خشمی را در سراسر جهان عرب برانگیخته که هر شکلی از همسویی آشکار با آن به تهدیدی مستقیم برای مشروعیت و امنیت حکومت‌ها تبدیل شده است. بر اساس تحلیل نظرسنجی‌های اخیر گروه تحقیقاتی «عرب بارومتر»، حمایت عمومی از عادی‌سازی روابط با اسرائیل در سراسر منطقه بسیار پایین باقی مانده است و هیچ کشوری از حمایت ۱۳ درصدی فراتر نمی‌رود و حمایت در مراکش پس از حملات ۷ اکتبر، از ۳۱ درصد در سال ۲۰۲۲ به تنها ۱۳ درصد در سال ۲۰۲۳ کاهش یافته است.

عربستان سعودی که زمانی تحت فشار شدید آمریکا برای عادی‌سازی روابط با اسرائیل بود، اکنون نه تنها به دلیل خطرات داخلی، بلکه به دلیل تردید در مورد قابل‌اتکا بودن اسرائیل به عنوان یک شریک راهبردی، با توجه به گستره اقدامات تهاجمی اسرائیل در سال‌های اخیر، تردید دارد. امارات متحده عربی، که زمانی نزدیک‌ترین متحد اسرائیل در خلیج فارس بود، به دلیل دفاع از پیمان‌های ابراهیم، حتی در حالی که رهبران اسرائیل آشکارا از خالی کردن غزه از سکنه و الحاق بالقوه کرانه باختری صحبت می‌کنند، در میان افکار عمومی کشورهای عربی و مسلمان هزینه‌های زیادی پرداخته است. پس از حمله اسرائیل به مذاکره‌کنندگان حماس در دوحه، قطر خود را به عنوان منتقد اصلی عربی سیاست اسرائیل در غزه معرفی کرده است. کویت و عمان همچنان دور و محتاط باقی مانده و نگران کشیده شدن به هرگونه ارتباطی با اسرائیل هستند که می‌تواند مشروعیت داخلی دولت‌هایشان را تضعیف، افکار عمومی‌شان را خشمگین، یا راهبردهای موازنه‌ای دقیق منطقه‌ای‌شان را پیچیده سازد. اسرائیل که زمانی توسط برخی از سیاست‌گذاران خلیج فارس و آمریکا به عنوان ستون بالقوه امنیت خلیج فارس تصور می‌شد، اکنون به عنوان یک چالش و یک تهدید بی‌ثبات‌کننده دیده می‌شود.

چرخش ترکیه به همان اندازه قابل‌توجه است. برای سال‌ها، آنکارا اسرائیل را به دلیل رفتارش با فلسطینیان محکوم می‌کرد، اما آن را یک رقیب امنیتی مستقیم نمی‌دانست. اسرائیل نیز به نوبه خود، آشکارا به دنبال دشمنی با ترکیه در مسائل ژئوپلیتیکی و امنیتی نبود. در جریان رویارویی سال ۲۰۲۰ بین یونان و ترکیه در شرق مدیترانه، اسرائیل موضعی بسیار محتاطانه نسبت به ترکیه در مقایسه با مصر و تعدادی از کشورهای اروپایی اتخاذ کرد. در طول جنگ ۲۰۲۳ بین آذربایجان و ارمنستان، هم اسرائیل و هم ترکیه از آذربایجان حمایت کرده و به ارتش آن تجهیزات دادند. اسحاق هرتزوگ، رئیس‌جمهور اسرائیل، در سال ۲۰۲۲ دیداری رسمی از آنکارا داشت و تنها چند هفته پیش از ۷ اکتبر، رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک دیدار کرده و همکاری بالقوه در زمینه انرژی در شرق مدیترانه را بررسی کردند.

جنگ در غزه دو کشور را از هم دورتر کرده است. ترکیه به عنوان مجازاتی برای کارزار در غزه، تجارت با اسرائیل را به حالت تعلیق درآورده و حریم هوایی خود را به روی آن بسته است. اقدامات اسرائیل در سوریه نیز ترکیه را عمیقاً نگران کرده است؛ طولانی‌ترین مرز زمینی این کشور با سوریه است و از زمان شروع جنگ داخلی سوریه بیش از یک دهه پیش، میلیون‌ها پناهجو به ترکیه سرازیر شده‌اند. آنکارا خواهان یک همسایه باثبات و یک دمشق متمرکز است. در مقابل، اسرائیل از گروه‌های اقلیت در جنوب سوریه حمایت کرده و همچنین به داخل خاک سوریه پیشروی کرده و دولت جدید این کشور را تضعیف و به تفرقه و بی‌ثباتی دامن زده است. با تبدیل شدن سوریه به یک منطقه کلیدی رقابت ژئوپلیتیکی، ترکیه اکنون اسرائیل را یک تهدید بزرگ می‌بیند.

 

نگاه به جای دیگر

تهاجم اسرائیل همچنین به تسریع نظامی‌گری و تنوع‌بخشی در راهبردهای دفاعی در سراسر منطقه منجر شده است. کشورها از این دو سال درگیری درس‌هایی می‌گیرند، از جمله عملکرد ضعیف تسلیحات روسی در درگیری بین ایران و اسرائیل و محدودیت‌های سیاسی و امنیتی که با اتکا به سامانه‌های تسلیحاتی آمریکایی همراه است. دولت‌ها با سرمایه‌گذاری در توانمندی‌های داخلی و تنوع بخشیدن به تأمین‌کنندگان خود، در حال پوشش ریسک هستند. عربستان سعودی همکاری با چین را در زمینه موشک‌ها و پهپادها گسترش داده، به دنبال بومی‌سازی بیشتر تولیدات دفاعی بوده و اخیراً یک پیمان همکاری دفاعی با پاکستان امضا کرده که نشان‌دهنده تمایل آن به مشارکت‌های امنیتی جایگزین و قصد ایجاد پیوند با یک قدرت مسلمان دیگر خارج از معماری امنیتی تحت رهبری آمریکاست. امارات متحده عربی جت‌های جنگنده فرانسوی خریداری کرده و با کره‌جنوبی در زمینه دفاع موشکی و انرژی هسته‌ای همکاری کرده و ضمن کاهش وابستگی به ایالات متحده، ظرفیت‌های فناورانه خود را تقویت کرده است. قطر و کویت به ترتیب جنگنده‌های یوروفایتر تایفون را از بریتانیا و ایتالیا خریداری کرده و خود را بیشتر در شبکه‌های امنیتی اروپایی جای داده‌اند. کشورهای حاشیه خلیج فارس همگی در حال خرید پهپادهای مقرون‌به‌صرفه ترکیه‌ای هستند. ترکیه در ماه اوت از سامانه پدافند هوایی یکپارچه «گنبد پولادین» خود که ادعا داشت قابل مقایسه با سامانه دفاع ضدموشکی «گنبد آهنین» اسرائیل است، رونمایی کرد که نشان‌دهنده یک تغییر دکترین است و برنامه‌ریزان ترک اکنون خود را موظف می‌دانند ظرفیت‌های خود را با اسرائیل بسنجند.

این شبکه گسترده از مشارکت‌ها، فضای رو به کاهشی را برای اسرائیل باقی می‌گذارد. ابتکارات منطقه‌ای و بین‌المللی متعددی به علت رویکرد امنیتی تازه اسرائیل دچار چالش شده است: ۱. پیمان‌های ابراهیم ۲. کریدور اقتصادی آیمک، یک پروژه تجاری و ارتباطی با حمایت آمریکا که هند، خاورمیانه و اروپا را به هم پیوند می‌دهد ۲. اجلاس نقب، یک مجمع امنیتی منطقه‌ای که اسرائیل را با شرکای عربی و غربی گرد هم آورد ۳. I2U2، که هند، اسرائیل، امارات متحده عربی و ایالات متحده را برای همکاری‌های فناورانه و اقتصادی گروه‌بندی می‌کند.

تمامی این موارد برای ساختن یک نظم جدید ریشه‌دار در همکاری عربی-اسرائیلی تحت نظارت آمریکا طراحی شده بودند. هدف، پیوند دادن کشورهای عربی به اسرائیل، حذف ترکیه و مهار ایران بود. مقامات آمریکایی و اسرائیلی فرض می‌کردند که عادی‌سازی و پذیرش بیشتر اسرائیل در منطقه اجتناب‌ناپذیر است. آن چشم‌انداز در حال فروپاشی است. سیاست اسرائیل خود این موضوع را دچار مشکل کرده و عادی‌سازی را به یک خطر داخلی و راهبردی برای رهبران عرب و دولت‌هایشان تبدیل کرده است.

حمله اسرائیل به دوحه این پویایی‌ها را برجسته کرد. قطر میانجی بین اسرائیل و حماس و همچنین یک متحد نزدیک آمریکاست که میزبان بزرگترین پایگاه آمریکا در منطقه است. این حمله نه تنها قطر، بلکه اعتبار و حیثیت آمریکا را نیز تضعیف کرد؛ حاکمان خلیج فارس از آن ماجرا این درس را گرفتند که اسرائیل غیرقابل‌پیش‌بینی و تهاجمی است و تضمین‌های امنیتی آمریکا غیرقابل‌اتکاست. در نتیجه، آنها به دنبال روابط متنوع با دیگر قدرت‌ها و سرمایه‌گذاری گسترده در صنایع دفاعی بومی خواهند بود.

این تحولات، همسویی‌های جدیدی را ایجاد خواهد کرد که می‌تواند منطقه را بازآرایی کند. ترکیه و عربستان سعودی، از مهم‌ترین قدرت‌های منطقه‌ای، احتمالاً همکاری نزدیک‌تری خواهند داشت. اگرچه آنها پیش از این در بسیاری از کانون‌های بحران منطقه‌ای، از جمله در لیبی، رقیب بودند، اما اکنون نگرانی‌های مشترکی در مورد بی‌ثباتی منطقه‌ای و نقش مخرب اسرائیل دارند. آنها می‌توانند با هم برای تثبیت سوریه تلاش کنند و تلاش‌های مشترکی را در مجامع چندجانبه برای پایان دادن به جنگ در غزه و مهار تهاجم اسرائیل هماهنگ کنند. در واقع، هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه، خواستار ایجاد یک پلتفرم امنیتی مشترک با کشورهای منطقه‌ای، به‌ویژه مصر و عربستان سعودی، شده است. هم اردوغان و هم محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، باید هزینه‌های سیاسی داخلی ناشی از جنگ غزه را مدیریت کنند. اردوغان با خشم فزاینده عمومی بر سر ادامه تجارت با اسرائیل، که آنکارا از آن زمان به حالت تعلیق درآورده، و فشار از سوی حوزه‌های انتخاباتی اسلام‌گرا و محافظه‌کار برای اتخاذ موضعی سخت‌تر مواجه شد؛ بن‌سلمان با انتقاداتی در داخل حاکمیت و در جهان عرب به دلیل حتی در نظر گرفتن عادی‌سازی روابط با اسرائیل مواجه است. هر دو همچنین باید با چشم‌انداز درگیری بیشتر بین اسرائیل و ایران کنار بیایند.

مطمئناً، ایران به عنوان یک نگرانی از بین نرفته و شبکه منطقه‌ای نیروهای نیابتی آن تضعیف شده اما حذف نشده است. عربستان سعودی و ترکیه باید با احتیاط گام بردارند. برای عربستان سعودی، این به معنای ادامه تنش‌زدایی محتاطانه با ایران است که با میانجی‌گری چین در سال ۲۰۲۳ آغاز شد و خطرات تشدید تنش در یمن و خلیج فارس را کاهش می‌دهد. برای ترکیه، این به معنای ایجاد توازن بین همکاری و رقابت در عراق، سوریه و قفقاز جنوبی است. هم عربستان سعودی و هم ترکیه به دنبال این هستند که اطمینان حاصل کنند می‌توانند با ایران مقابله کنند بدون اینکه آن را در گوشه رینگ بیاندازند، زیرا یک ایران در گوشه رینگ می‌تواند بر تاکتیک‌های نامتقارن خود پافشاری کرده و بحران‌های جدیدی ایجاد کند.

 

یک نظم معتبر

برای ایالات متحده، این پویایی‌ها مستلزم ارزیابی مجدد راهبردی است. سیاست‌گذاران آمریکایی از هشدار عمیق ناشی از اقدامات اسرائیل غافل هستند و باید با الزام ناشی از آن در منطقه برای تنوع بخشیدن به مشارکت‌های امنیتی کنار بیایند. ادامه حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل، نفوذ آمریکا را تضعیف کرده و این تصور را تقویت می‌کند که واشنگتن منطقه را صرفاً از دریچه منافع اسرائیل می‌بیند. نخبگان منطقه‌ای از قبل با پرورش روابط با چین، اروپا، روسیه و دیگر قدرت‌ها در حال پوشش ریسک هستند. این روند تا زمانی که ایالات متحده بی‌محابا از اسرائیل حمایت کند و آسیب‌های جانبی ناشی از آن به روابط خود با دیگر کشورهای منطقه را نادیده بگیرد، تنها تسریع خواهد شد. بدون اصلاح مسیر، ایالات متحده در منطقه‌ای که کمتر با چالش ناشی از ایران و بیشتر با نقش مخرب اسرائیل تعریف می‌شود، عقب خواهد ماند. اگر نتواند خود را تطبیق دهد، واشنگتن در نهایت در تخریب همان معماری راهبردی‌ای که سال‌ها برای ساختن آن در خاورمیانه تلاش کرده، شریک خواهد بود.

ایالات متحده با وزن قابل‌توجه خود، بدون شک برای آینده قابل‌پیش‌بینی بازیگر مهمی در منطقه باقی خواهد ماند. اما برای حفظ اعتبار و نفوذ خود، باید با رسیدگی مستقیم به نگرانی‌های مصر، کشورهای حاشیه خلیج فارس و ترکیه و کار بر روی چارچوب‌های امنیتی مشترکی که اولویت آنها کاهش تنش، پیشگیری از درگیری و یکپارچگی اقتصادی است، رویکرد خود را بازنگری کند. این یک انحراف شدید از سابقه اخیر آن در تشویق نظامی‌گری در منطقه و سیاست بلوک‌بندی خواهد بود. واشنگتن باید بیشتر سیاست آمریکا را در حمایت از یک راه‌حل عادلانه برای مسئله فلسطین متمرکز کند. پایان دادن به کارزار خردکننده اسرائیل در غزه، جلوگیری از خالی کردن این سرزمین از سکنه، متوقف کردن قحطی در آنجا و توقف الحاق کرانه باختری باید نقاط شروع باشند. اگر ایالات متحده بخواهد یک نظم منطقه‌ای کارآمد و معتبر را پرورش دهد، نمی‌تواند از مصیبت فلسطینیان طفره برود و تجاوزات اسرائیل را نادیده بگیرد.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.