یمن متوقف نمی‌شود

گزارش مؤسسۀ واشنگتن در باب شکست سیاست مهار انصارالله یمن

مهر ۱۰, ۱۴۰۴

سیاست ایالات متحده در قبال یمن سرگردان است. پس از آنکه آتش‌بسی با میانجی‌گری عمان در ماه می، به کارزار نظامی تقریباً دو ماهۀ آمریکا علیه حوثی‌ها پایان داد، دولت ترامپ به‌سرعت به اولویت‌های دیگر پرداخت، حتی در حالی که اسرائیل کارزار هوایی خود را برای مهار حملات موشکی و پهپادی مستمر این گروه تشدید کرد. اگر گذشته چراغ راه آینده باشد، چنین عملیات‌هایی نه حوثی‌ها را بازمی‌دارد و نه ریشه‌کن می‌کند و حتی ممکن است به نفع آن‌ها تمام شود. تمایل دولت برای فاصله گرفتن از یمن قابل درک، اما کوته‌بینانه و بالقوه خطرناک است. شاید کار ترامپ با حوثی‌ها تمام شده باشد، اما کار حوثی‌ها با ایالات متحده یا متحدانش تمام نشده است. آنچه مورد نیاز است، یک سیاست جامع‌تر برای یمن با هماهنگی شرکای خلیج‌فارس است.

تغییرات در سیاست ایالات متحده

رویکرد واشنگتن در قبال یمن در چند سال گذشته به‌طور چشمگیری تغییر کرده است. در آغاز دولت بایدن، دیپلماسی در کانون توجه قرار داشت و هدف آن پایان دادن به جنگ داخلی کشور و خصومت‌هایی بود که یک ائتلاف منطقه‌ای به رهبری عربستان سعودی را به درگیری کشانده بود. این رویکرد شامل لغو تصمیم دولت اول ترامپ برای تعیین حوثی‌ها به‌عنوان سازمان تروریستی خارجی بود؛ تغییری که با هدف جلوگیری از پیامدهای بالقوۀ بشردوستانه و کمک به تلاش‌های میانجی‌گرانۀ تحت رهبری سازمان ملل انجام شد. دولت بایدن همچنین با تعلیق فروش سلاح‌های تهاجمی به پادشاهی سعودی، فشار بر ریاض را برای پایان دادن به جنگ افزایش داد.

شرایط در نوامبر ۲۰۲۳، زمانی که حوثی‌ها به نام حمایت از فلسطینیان در طول جنگ غزه، کارزاری هماهنگ علیه کشتیرانی تجاری در دریای سرخ را آغاز کردند، تغییر کرد. دولت بایدن در پاسخ، رویکرد خود را تغییر داد؛ فروش سلاح‌های تهاجمی به سعودی‌ها را از سر گرفت، حوثی‌ها را به‌عنوان تروریست جهانی ویژه معین‌ کرد، حملات محدودی به اهداف نظامی در یمن انجام داد و مسیر دیپلماسی را مسدود کرد. در نهایت، دولت روشن ساخت که تا زمانی که کارزار ضد کشتیرانی ادامه دارد، ایالات متحده با هرگونه توافقی که به حوثی‌ها امکان بهره‌مندی مالی بدهد، مخالفت خواهد کرد.

هنگامی که پرزیدنت ترامپ دوباره به قدرت رسید، دست‌کم در ابتدا، رویکردی تهاجمی‌تر اتخاذ کرد. در ۴ مارس، دولت مجدداً حوثی‌ها را به‌عنوان گروه تروریستی تعیین کرد؛ تعیینی سخت‌گیرانه‌تر که حمایت مادی را جرم‌انگاری می‌کند. در ۱۵ مارس، عملیات «سوار سرکش» را آغاز کرد؛ یک کارزار هوایی فشرده‌تر و پایدارتر با هدف بازگرداندن آزادی ناوبری، هدف قرار دادن پرسنل نظامی حوثی و تضعیف دیگر توانمندی‌های این گروه.

با این حال، در ۶ می، این عملیات همان‌قدر که ناگهانی آغاز شده بود، به پایان رسید و یک کارزار بسیار پرهزینه و بی‌پایان را که منابع مورد نیاز در دیگر جبهه‌ها را به تحلیل می‌برد، متوقف کرد. گفت‌وگو با مقامات دولت به رسمیت شناخته‌شده بین‌المللی یمن در عدن نشان می‌دهد که این توقف غافلگیرکننده بوده و ناتوانی آن‌ها را حتی در زمانی که ایالات متحده در حال تهاجم بود، آشکار ساخت. برای عربستان سعودی و دیگر بازیگر اصلی خلیج‌فارس در یمن، یعنی امارات متحدۀ عربی، این تصمیم تصورات مربوط به غیرقابل ‌اتکا بودن و نوسان سیاست آمریکا را تقویت کرد. در همین حال، حوثی‌ها آسیب‌دیده، اما شکست‌نخورده از میدان بیرون آمدند؛ رهبرانشان از جان به در بردن از تهاجم نظامی آمریکا به‌عنوان یک پیروزی یاد کردند و احتمالاً از خارج شدن واشنگتن از معادله برای بازآرایی و تمرکز بر حمله به اسرائیل، خشنود بودند.

رویکرد کنونی دولت ترامپ ظاهراً به معنای قرار دادن حوثی‌ها بر روی شعلۀ ملایم و ترک آشپزخانه است. واشنگتن آتش‌بس دوجانبه را حفظ کرده و هم‌زمان از طریق سازوکارهای اقتصادی و سیاسی فشار وارد می‌کند، اما دیگر فرستادۀ ویژۀ آمریکایی برای یمن وجود ندارد که نشان‌دهندۀ کاهش اولویت این موضوع است. دولت همچنین تقریباً تمام کمک‌های خارجی به یمن، از جمله به مناطق تحت کنترل دولت که با گسترش حوثی‌ها مخالف‌اند، را پایان داده است.

مجموعه مسائل

پیش از تشدید تنش توسط حوثی‌ها در طول جنگ غزه، عربستان سعودی، عمان و سازمان ملل با حمایت کامل هر پنج عضو دائم شورای امنیت، به پیشرفت قابل‌توجهی در جهت یک توافق نقشۀ راه در یمن دست یافته بودند. این نقشۀ راه شامل آتش‌بس، اقدامات اعتمادساز اقتصادی و آغاز یک فرایند سیاسی برای پایان دادن به جنگ داخلی بود. اساساً، ایده این بود که حوثی‌ها را با دیپلماسی در آغوش بگیرند، آن‌ها را به‌عنوان بخشی از نظام سیاسی یمن بپذیرند و به یک توافق مورد حمایت بین‌المللی وارد کنند. به‌عنوان بخشی از آن فرایند، عربستان سعودی و ایالات متحده قصد داشتند با ترکیبی از هویج و چماق، این گروه را از حامی اصلی خود، ایران، جدا کرده و در عوض به دولت‌های عربی خلیج‌فارس پیوند دهند. مقامات دولت یمن ملاحظات جدی داشتند، اما حامی اصلی آن‌ها در ریاض مصمم به پایان دادن به یک جنگ طولانی و خونین بود، بنابراین توافقی در دسترس به نظر می‌رسید.

امروز، چالش حوثی‌ها بسیار خطرناک‌تر و پیچیده‌تر است. این گروه که زمانی عمدتاً بر یمن متمرکز بود، اکنون قدرت‌نمایی بلندمدت منطقه‌ای را در اولویت قرار داده است. علاوه‌بر ایجاد اختلال در کشتیرانی تجاری در کریدور دریای سرخ، منطقه‌ای که ۱۲ درصد از تجارت جهانی را به خود اختصاص می‌دهد، حوثی‌ها توانایی خود را برای حمله به اسرائیل در فاصلۀ بیش از ۲۰۰۰ کیلومتری به اثبات رسانده‌اند. نبرد دوم به‌ویژه برای آن‌ها محبوبیت منطقه‌ای، نیروهای بیشتر و تجربۀ نظامی ارزشمندی به ارمغان آورده است. این امر همچنین به‌طور کلی در داخل به نفع آن‌ها بوده است؛ بسیاری از مردم محلی از تمایل این گروه برای مقابله با اسرائیل حمایت می‌کنند و حتی کسانی که ممکن است با اولویت دادن حوثی‌ها به اهداف منطقه‌ای بر نیازهای داخلی مخالف باشند، در میان یک سرکوب وحشیانه و مبتنی‌بر پارانویا علیه هر کسی که این گروه برچسب جاسوس به او بزند، جرئت سخن گفتن ندارند.

در مجموع، تجربۀ دو سال گذشته، عناصر توسعه‌طلب را در جنبش حوثی‌ها تقویت کرده و عناصر ملی‌گرای عمل‌گراتر آن را به حاشیه رانده است. رهبر این جنبش، عبدالملک الحوثی، اظهارات متعددی داشته و خود را پیشتاز تغییرات منطقه‌ای، مخالف هژمونی غربی/اسرائیلی و دولت‌های عربی همسو با ایالات متحده معرفی کرده است.

بازگرداندن این غول به چراغ، در بهترین حالت، چالش‌برانگیز خواهد بود. اگرچه حوثی‌ها قول داده‌اند در صورت دستیابی اسرائیل و دیگر طرف‌ها به آتش‌بس در غزه و رفع محاصره، کارزار موشکی و پهپادی خود را پایان دهند، اما معلوم نیست که آیا این امر تهدید علیه دریای سرخ را در بلندمدت از بین خواهد برد یا خیر. اکنون که آن‌ها از اعمال این اهرم فشار سود برده‌اند، دشوار است تصور کنیم چرا دوباره از آن استفاده نکنند، چه در پاسخ به یک درگیری دیگر بین اسرائیل و فلسطین و چه برای کسب امتیازات آینده از عربستان سعودی یا دیگر کشورها.

علاوه‌بر این، در حالی که حوثی‌ها هنوز برای برخی توانمندی‌های پیشرفته مانند موشک‌های بالستیک میان‌برد و موشک‌های کروز ضدکشتی به ایران وابسته‌اند، اما به‌طرز ماهرانه‌ای در حال گسترش تولید داخلی و تنوع‌بخشی به زنجیره‌های تأمین خود برای استفاده کردن از قطعات چینی با کاربرد دوگانه هستند. آن‌ها همچنین در حال توسعۀ روابط با گروه شبه‌نظامی الشباب در آن سوی خلیج عدن هستند و در ازای افزایش دزدی دریایی و اختلال در کشتیرانی در سواحل سومالی، به آن سلاح می‌دهند. افزون بر این، کارزار دریای سرخ آن‌ها را به مسکو و پکن نزدیک‌تر کرده است؛ کشتی‌های هر دو کشور تا حد زیادی اجازۀ عبور بدون مزاحمت را داشته‌اند. گفته می‌شود روسیه سال گذشته قبل از مداخلۀ ریاض و واشنگتن، مشاوران نظامی خود را به حدیده که تحت کنترل حوثی‌هاست، فرستاده و حتی تأمین موشک و دیگر تجهیزات نظامی را در نظر داشته است. به‌طور خلاصه، این گروه در حال توسعۀ اکوسیستمی است که نسبتاً از تحریم‌های آمریکا مصون بوده و در تمایل برای به چالش کشیدن نظم جهانی تحت رهبری آمریکا است.

نگرانی ویژه، تهدید فزاینده‌ای است که حوثی‌ها برای دیگر کشورهای خلیج‌فارس ایجاد می‌کنند؛ به‌ویژه عربستان سعودی که در مرکز برنامه‌های بلندپروازانۀ منطقه‌ای برای فاصله گرفتن از اقتصادهای نفتی و حرکت به سوی تحولات اقتصادی و اجتماعی باثبات (هرچند خودکامه) قرار دارد. دولت ترامپ بارها علاقۀ خود را برای کمک به این کشورها در تثبیت و ادغام خاورمیانه به روش‌هایی که نفوذ و رفاه خود آمریکا را گسترش دهد، اعلام کرده است. با این حال، توانمندی‌ها و جاه‌طلبی‌های فزایندۀ حوثی‌ها، تهدیدی مستقیم برای این هدف اصلی ایالات متحده است. این گروه به این نتیجه رسیده که ریاض بیش از هر چیز خواهان آرامش است و این امر پادشاهی سعودی را در برابر خواسته‌های روزافزون آسیب‌پذیر می‌کند و بسیاری از یمنی‌های ضدحوثی را نگران کرده که عربستان دیگر از نیروی هوایی خود برای دفاع از خطوط مقدم (مثلاً در بخش‌های تحت کنترل دولت در استان مأرب) استفاده نخواهد کرد.

توصیه‌های سیاستی

رویکرد کنونی ایالات متحده در قبال یمن متناسب با اهداف نیست. حوثی‌ها تهدیدی بیشتر و نه کمتری، برای منافع ایالات متحده نسبت به دوران پیش از جنگ غزه ایجاد می‌کنند. اگرچه آن‌ها احتمالاً به وعدۀ خود مبنی‌بر توقف حملات در دریای سرخ در صورت دستیابی به آتش‌بس در غزه عمل خواهند کرد، اما دوام این وقفه زیر سؤال است و به نظر می‌رسد آن‌ها مایل به تشدید تنش در جبهه‌های دیگر هستند. در عین حال، نبرد کنونی آن‌ها با اسرائیل ممکن است چرخشی خطرناک‌تر به خود بگیرد؛ برای مثال، اگر صادرات حیاتی انرژی در شمال دریای سرخ را تهدید کنند، همان‌طور که به نظر می‌رسید با حمله به یک کشتی مرتبط با اسرائیل در نزدیکی بندر در اوایل این ماه، چنین قصدی داشتند. پیش از آنکه بحران به چیزی بدتر تبدیل شود، دولت ترامپ باید یک سیاست جامع‌تر برای یمن را با هماهنگی شرکای خلیج‌فارس تدوین کند.

گام نخست، گردآوری یک «تیم یمن» برای به‌روزرسانی داخلی سیاست ایالات متحده و آغاز گفت‌وگو دربارۀ گزینه‌ها در سطح عالی با مقامات خلیج‌فارس است. چه انتخاب، مهار، رویارویی، مصالحه‌های به‌روزشده یا ترکیبی از این‌ها باشد، اقدامات زیر حیاتی خواهد بود:

  • همکاری با شرکای یمنی و حاشیۀ خلیج‌فارس برای بازگرداندن یک تهدید نظامی معتبر به روی میز. دست‌کم نیروهای همسو با دولت باید به اندازه‌ای حمایت شوند که خطوط مقدم کنونی را حفظ و ضدحملاتی را آغاز کنند. این امر مستلزم حمایت هوایی مستمر از سوی ائتلاف به رهبری عربستان، به‌ویژه در مأرب و در امتداد سواحل دریای سرخ است.
  • ارائۀ تضمین‌های امنیتی روشن به عربستان سعودی و امارات متحدۀ عربی، مانند فروش تسلیحات بیشتر، افزایش آموزش‌ها و رزمایش‌ها، و تعهد به دفاع از آن‌ها در صورت حمله حوثی‌ها.
  • ارائۀ حمایت یکپارچه برای اصلاحات دولت یمن؛ دولت به رسمیت شناخته‌شدۀ بین‌المللی، به‌ویژه بدنۀ اجرایی آن، دچار تفرقه و ناکارآمدی است و تلاش‌ها برای اصلاح آن تا حدی به دلیل حمایت عربستان سعودی و امارات متحدۀ عربی از جناح‌های رقیب، کند شده است. مقامات ارشد آمریکایی می‌توانند با گرد هم آوردن شرکای خلیج‌فارس بر سر یک چشم‌انداز راهبردی برای حمایت از یک دولت اصلاح‌شده، نقشی بی‌بدیل در گردهمایی ایفا کنند.
  • انجام اقدامات بیشتر برای هدف قرار دادن تسلیحات و منابع مالی حوثی‌ها؛ این امر مستلزم همکاری با عمان، امارات متحدۀ عربی و دیگران برای بهبود رهگیری تسلیحات و متوقف کردن جریان‌های مالی غیرقانونی به این گروه است.
  • آغاز مجدد یک فرایند سیاسی اختصاصی که راه‌های خروج بالقوه و یک توافق سیاسی بازنگری‌شده، از جمله یک بسته بازسازی و توسعه با حمایت خلیج‌فارس را بررسی کند.

هیچ‌یک از این گزینه‌ها تأثیر چندانی نخواهد داشت اگر حملات هوایی یک‌جانبه اسرائیل ادامه یابد. بر این اساس، هنگامی که ایالات متحده و شرکای خلیج‌فارس بر سر یک طرح بازنگری‌شده به توافق رسیدند، واشنگتن باید آنچه را برای جلب موافقت اسرائیل لازم است، انجام دهد. با توجه به سرخوردگی فزایندۀ کشورهای حاشیۀ خلیج‌فارس از اقدامات نظامی یک‌جانبۀ اسرائیل در منطقه و غیرقابل ‌اتکا بودن ادراک‌شدۀ تضمین‌های امنیتی آمریکا، کار مشترک بر روی پروندۀ یمن فرصتی برای اعتمادسازی و همکاری حیاتی است.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.