چه کسی امپراطور دریاهاست؟-بخش یکم

دریا، فناوری و قدرت

آبان ۹, ۱۴۰۴

مقدمه

پرده‌داری می‌کند در قصر قیصر عنکبوت                       بوم، نوبت می‌زند بر تارم افراسیاب

در بهار سال ۱۴۵۳ میلادی، هنگامی که سلطان محمد دوم (ملقب به فاتح ) جوان ادیب و جنگاور در تالارهای خاموش و غبارگرفتۀ کاخ بزرگ قسطنطنیه قدم می‌زد و پژواک هزارسال امپراتوری، در زیر گام‌هایش محو می‌شد، این بیت شعر را به زبان فارسی سرود. او در آن لحظات پیروزی مطلق، هنگامی که کلیسای ایاصوفیه به مسجد بدل می‌شد و آخرین قیصر روم بر دیوارهای شهر جان باخته بود، می‌دانست که این فتح نه‌فقط تسخیر یک شهر، که پایان یک دوران است. او می‌دانست عامل تغییری شگرف است اما شاید نمی‌دانست که این فتح، سرآغاز چه دگردیسی‌ای در تاریخ بشریت است. او نمی‌دانست که با بستن دروازۀ طلایی قسطنطنیه، جهان را پس از هزاران‌سال به‌سوی مسیری تازه سوق می‌دهد؛ مسیری که نه از میان صحراهای آسیا، که از دل اقیانوس‌های بی‌کران می‌گذرد. او نمی‌دانست که با گران و پرخطرکردن مسیرهای قدیمی، پادشاهی‌های اروپایی را وامی‌دارد تا اقیانوس ناشناخته را نه یک مانع، که تنها راه بقای اقتصادی خود ببینند. او نمی‌دانست در حالی که هنوز قرن پانزدهم به اتمام نرسیده، در غربی‌ترین کنج اروپا، مردانی جسور در تلاشی نظام‌مند برای یافتن راهی نو به هند هستند. نمی‌دانست که به‌زودی، دریانوردانی با به‌جان‌خریدن خطرات سفری ده‌هزارکیلومتری بدون دیدن خشکی، قارۀ آفریقا را دور خواهد زد و مستقیماً به سواحل هندوستان خواهد رسید.

او که خود با توپ‌های غول‌پیکر، نماد فناوری نوین جنگی، دیوارهای هزارسالۀ تسخیرناپذیر را در هم شکسته بود، نمی‌دانست که رقابت فناورانۀ جهان را از خشکی به اقیانوس منتقل می‌کند. نمی‌دانست که با بی‌معناکردن دیوار، ذهن رقیبان اروپایی‌اش را نه معطوف به بازپس‌گیری شهر، که متمرکز بر راه خواهد کرد. او نمی‌دانست که تمرکز مهندسی جهان، به‌زودی از ساختن قلعه‌های مستحکم‌تر، به ساختن کشتی‌هایی سریع‌تر و نیرومندتر تغییر خواهد کرد. کشتی‌هایی که بتوانند نه‌فقط در مدیترانۀ آرام، که در سینۀ پرتلاطم اقیانوس‌ها دوام بیاورند و همان توپ‌های آتشین را نه در برابر دیوارها، که بر عرشۀ شناور خود حمل کنند و قانون را در دریا بنویسند. او نمی‌دانست که این نیاز مبرم، به‌جای کاروان‌های شتر در جادۀ ابریشم، عصر صنعت کشتی‌رانی را کلید می‌زند. نمی‌دانست که کارگاه‌های کوچک کشتی‌سازی در لیسبون و لندن، به‌زودی به موتور محرکۀ ثروت و قدرت بدل خواهند شد و زیربنای امپراتوری‌هایی را خواهند ساخت که خورشید در آن‌ها غروب نمی‌کند. او نمی‌دانست که با بستن دروازۀ طلایی قسطنطنیه و دگرگون‌کردن شرایط تجارت کهن، تقدیر جهان را از خاک به آب منتقل می‌کند. نمی‌دانست که با این کار، جغرافیای قدرت را بازتعریف می‌کند. این حکایت غلبۀ راه‌های دریایی بر راه‌های خشکی و داستان یک دگردیسی بی‌وقفۀ فناورانه است. داستانی که با تار عنکبوت در قصر قیصر آغاز شد، با انقلاب در صنعت کشتی‌رانی مسیر خود را در اقیانوس‌ها گشود و سرانجام به حکمرانی فناورانۀ ناوهای هواپیمابر بر آب‌های جهان انجامید.

 

 

امپراتوری‌های شناور – طلوع تاجران مسلح به فناوری

آن فشار اقتصادی که سلطان محمد فاتح ندانسته بر اروپا تحمیل کرد، و آن تمرکز مهندسی که او نخواسته از قلعه به کشتی منتقل نمود، دقیقاً همان چیزی بود که تاریخ را ورق زد. اولین پاسخ از لیسبون و با جسارت واسکودوگاما برخاست. پرتغالی‌ها راه دریایی به هند را گشودند و به همراه رقیب قدرتمندشان یعنی اسپانیا، برای یک قرن اقیانوس‌ها را میان خود تقسیم کردند. اما گوی سبقت را نه آنان، و نه اسپانیایی که با ناوگان شکست‌ناپذیر آرمادای(Armada) خود ادعای تملک جهان را داشت، که سوداگرانی ماجراجو از جزیره‌ای شمالی به نام انگلستان ربودند. در آغاز قرن هفدهم، صحنه به لندن منتقل می‌شود. اینجا بود که آن جاه‌طلبی سیری‌ناپذیر که از وسوسۀ سودی غیرقابل تصور جان گرفته بود، شکلی سازمانی به خود گرفت. در آخرین روز سال ۱۶۰۰، ملکه الیزابت اول، منشور تأسیس کمپانی هند شرقی (EIC)را امضا کرد. این سود، افسانه‌ای بود. در یک سفر، محمولۀ میخک که به بهایی ناچیز خریداری شده بود، در لندن با سودی بیش از ۱۱۰۰ درصد به فروش رفت. اولین سفرهای موفق کمپانی نیز سودی معادل ۹۵ درصد به همراه داشت. این در زمانی رقم می‌خورد که ۳۰ درصد سود تجارت، رقم بسیار بالایی به حساب می‌آمد.

این ارقام، موتور بلندپروازی‌هایی بود که دیگر نیازی به دستور پادشاه نداشت؛ انگیزه‌ای بی‌رحم‌تر و پایدارتر از جاه‌طلبی هر سلطانی. این جاه‌طلبی سیری‌ناپذیر، نیازمند ابزاری بود که بتواند هم از اقیانوس‌های خروشان و هم از رقیبان مسلح عبور کند. اینجا بود که کمپانی هند شرقی، برای بقا در رقابتی بی‌رحمانه، نه فقط در تجارت، که در فناوری نیز دست به نوآوری زد. آنها نه‌تنها باید از اقیانوس‌های خروشان و دزدان دریایی جان به در می‌بردند، بلکه باید با رقیب بسیار قدرتمندتر و ثروتمندتر خود، یعنی کمپانی هند شرقی هلند پنجه‌درپنجه می‌شدند. این فشار، به موتوری برای رشد شتابان فناوری در صنعت کشتی سازی بدل گشت. تجسم فیزیکی این انقلاب فناوری، کشتی شگفت‌انگیزی بود به نام ایندیامن شرقی (East Indiaman)

این شناور، یک هیولای دورگه بود؛ نه صرفاً یک کشتی باری و نه یک کشتی جنگی، بلکه آمیزه‌ای از هر دو؛ یک کشتی باری مستحکم و دوربرد با جنگ‌افزارهای یک کشتی جنگی. این کشتی، خود یک قلعۀ شناور بود که فلسفۀ کمپانی را حمل می‌کرد: «اعمال قدرت برای حفاظت از تجارت». این‌ها بزرگترین کشتی‌های تجاری تا آن زمان و در دوران خود بودند. غول‌هایی با وزن ۱۱۰۰ تا ۱۴۰۰ تن که اغلب از چوب ساج هندی ساخته می‌شدند. آن‌ها تا ۵۶ توپ حمل می‌کردند و بدنۀ آن‌ها با دریچه‌های توپ جعلی طوری رنگ‌آمیزی می‌شد که دزدان دریایی و نیروی دریایی دشمن، آن‌ها را با کشتی‌های خط مقدم اشتباه بگیرند. اما قدرت واقعی آن‌ها در فناوری به‌کارگرفته‌شده نهفته بود. طراحی بدنۀ آن‌ها به‌گونه‌ای بود که وزن توپ‌ها را به مرکز ثقل نزدیک می‌کرد تا پایداری کشتی در هنگام نبرد حفظ شود. این کشتی‌ها، نماد عصر خود بودند، دورانی که تجارت و جنگ از هم جدا نبودند و هر کشتی تجاری می‌بایست کشتی جنگی خود نیز باشد.

در حالی که کمپانی هند شرقی با قلعه‌های شناورش ثروت هند را به لندن سرازیر می‌کرد، یک چرخۀ خودتقویت‌کننده در بریتانیا شکل گرفت. این مدل ساده بود: قدرت دریایی از تجارت محافظت می‌کرد و درآمد حاصل از تجارت، نیروی دریایی سلطنتی را تأمین مالی می‌کرد. این چرخه، به بریتانیا اجازه داد تا سیستم‌عامل اولین دورۀ جهانی‌شدن را بنویسد. نیروی دریایی سلطنتی، پلیس جهانی شد و پاکس بریتانیکا یا صلح بریتانیایی را بر اقیانوس‌ها حاکم کرد. دریاها برای اولین بار در تاریخ امن شدند و این امنیت، خود باعث یک انقلاب فناورانۀ دیگر شد. ناگهان، کشتی ایندیامن شرقی منسوخ شد. دیگر نیازی نبود که یک کشتی تجاری، توپ‌های سنگین را حمل کند بلکه نیروی دریایی سلطنتی این کار را انجام می‌داد. اکنون، طراحی کشتی می‌توانست به جای بقا، بر کارایی اقتصادی یعنی سرعت و ظرفیت بار متمرکز شود.

همزمان، در خشکی دگرگونی فناوری شگرفی در حال وقوع بود. بریتانیا در حال گذار از مواد ارگانیک (چوب و پارچه) به مواد صنعتی (آهن، فولاد و زغال‌سنگ) بود. به‌طوری که این جزیره را به کارگاه جهان تبدیل می‌کرد. البته این یک گذار ساده نبود؛ بلکه یک بازنویسی کامل از قوانین و فناوری‌های دریایی بود.

  • انقلاب آهن (غلبه بر محدودیت طبیعت): تا آن زمان، کشتی‌های چوبی از نظر ساختاری به طولی حدود ۸۰ متر محدود بودند. یک کشتی خطی چوبی، مانند اچ‌ام‌اس ویکتوری، به حدود ۶۰۰۰ درخت بلوط تنومند نیاز داشت و ساخت آن می‌توانست سال‌ها طول بکشد. اما در سال ۱۸۴۳، کشتی گریت بریتن (Great Britain) اولین کشتی‌ای بود که کاملاً از آهن فرفورژه ساخته شد. این مادۀ انقلابی، پاسخی به محدودیت‌های طبیعت بود. برخلاف چدن که شکننده بود، آهن فرفورژه ماده‌ای چکش‌خوار و انعطاف‌پذیر بود که در برابر ضربۀ سهمگین امواج اقیانوس می‌خمید اما نمی‌شکست.
  • پیروزی پروانه (غلبه بر باد): همزمان، نیروی بخار در حال ظهور بود. اما چرخ‌های پدالی اولیه در دریاهای خروشان ناکارآمد بودند. پیشرفت حیاتی، در دهۀ ۱۸۴۰ با اختراع پروانۀ پیچی رخ داد. این فناوری آنقدر جدید بود که دریاسالاران به آن بدبین بودند. نیروی دریایی سلطنتی در آزمایشی مشهور در سال ۱۸۴۵، دو کشتی هم‌اندازه را با طناب از پشت به هم بست. کشتی پروانه‌دار اچ‌ام‌اس.رتلر (HMS Rattler) در برابر کشتی پدالی آلکتو(Alecto) قرار گرفت. موتورها روشن شدند، آب به تلاطم افتاد و رتلر با قدرت تمام آلکتو را با سرعت دو و نیم گره دریایی به عقب کشید. این پایان عصر پارو و آغاز عصر پروانه بود.
  • فناوری‌های نهایی (غلبه بر رقبا):
  • توپ‌های انفجاری و زره آهنین: اختراع توپ‌هایی که گلوله‌های انفجاری شلیک می‌کردند، کشتی‌های چوبی را با یک شلیک به تلی از خاکستر تبدیل می‌کرد. این امر منجر به ساخت اولین کشتی‌های زرهی شد. بریتانیا با ساخت اچ‌ام‌اس واریور (HMS Warrior) در ۱۸۶۰، یک هیولای آهنین ۹۰۰۰ تنی، استانداردی را تعیین کرد که هیچ کشوری قادر به رقابت با آن نبود.
  • موتور توربین: در سال ۱۸۹۷، در جشن باشکوه شصتمین سالگرد سلطنت ملکه ویکتوریا، در حالی که تمام ناوگان قدرتمند سلطنتی برای رژه صف کشیده بودند، قایقی کوچک و آزمایشی ناگهان وارد صفوف شد. این قایق که مجهز به موتور توربین بخار جدید بود، با سرعتی سرسام‌آور (بیش از ۳۴ گره) از میان صفوف کشتی‌های جنگی گذشت و سریع‌ترین ناوشکن‌های نیروی دریایی را که برای دستگیری‌اش فرستاده شده بودند، به راحتی جا گذاشت. این نمایش خیره‌کننده، دریاسالاران را متقاعد کرد که آینده از آنِ توربین است.

اما فناوری به تنهایی کافی نبود. بریتانیا یک سیستم کامل برای سلطه ساخته بود. یک ماشین امپراتوری که هر بخش آن، بخش دیگر را تغذیه می‌کرد اما این سیستم چگونه تغذیه می‌شد؟ با ارادۀ سیاسی و پول. این برتری نه یک اتفاق، که یک دکترین رسمی بود. بر اساس این دکترین، نیروی دریایی سلطنتی باید به تنهایی، دست‌کم به اندازۀ مجموع دو نیروی دریایی قدرتمند بعدی جهان (در آن زمان فرانسه و روسیه) قدرت داشته باشد. این قانون، در عمل، یک چک سفید امضا بود. بودجه‌ای هنگفت که تضمین می‌کرد رودخانه‌ای از طلا به سمت کارگاه‌های کشتی‌سازی سرازیر شود و این طلا، به آهن تبدیل می‌شد. این کشتی‌ها کجا ساخته می‌شدند؟ نه در یک مکان، که در مجموعه‌ای از کشتی‌سازی‌های صنعتی. در امتداد رودخانه‌های کلاید (Clyde) در اسکاتلند، و تاین (Tyne) و ویر (Wear) در شمال شرقی انگلستان، قلب تپندۀ واقعی امپراتوری شکل گرفته بود. اما این فقط یک قلب نبود؛ مغز فناورانۀ امپراتوری نیز بود. غرش چکش‌ها و دود کوره‌ها، نبض این امپراتوری بود؛ نبضی که نه‌فقط با قدرت تولید، که با برتری فناورانه می‌تپید. چرا که این امپراتوری دریایی تمام حیاتش، از ثروت اقتصادی تا بقای نظامی‌اش، به شریان‌های اقیانوسی وابسته بود و کارخانه‌های کشتی‌سازی، آن قلب تپنده‌ای بودند که بی‌وقفه خون امپراتوری را به درون آن شریان‌های حیاتی در سراسر سیاره پمپاژ می‌کردند. اما این خونی معمولی نبود. این خونی بود که در کوره‌های نوآوری تصفیه شده بود. هر کشتی جنگی زره‌پوش و هر کشتی تجاری غول‌پیکر، تجسم آخرین دستاوردهای فناوری دریایی بود؛ از بدنه‌های آهنین که جایگزین چوب شدند، تا موتورهای توربینی که دریا را می‌شکافتند.

ارقام، گویای این سلطۀ مطلق بودند. در اواخر قرن نوزدهم، بریتانیا نه‌تنها بزرگترین نیروی دریایی، بلکه بزرگترین صنعت کشتی‌سازی جهان را در اختیار داشت. این یک رقابت نبود، بلکه یک انحصار بود. در حالی که رقبای نوظهوری چون آلمان و فرانسه هر کدام سهمی تک‌رقمی از بازار جهانی داشتند، کارگاه‌های بریتانیا به تنهایی حدود ۸۰درصد از کل کشتی‌های بخار جهان را تولید می‌کردند. این شکاف فاحش، خود سیستم بود. سیستمی که در آن پول، ارادۀ سیاسی و برتری صنعتی و فناوری، سه‌شاخ قدرت بریتانیا را شکل داده بودند.

شاخص بریتانیا (کارگاه جهان) آلمان (رقیب نوظهور) فرانسه ایالات متحده
سهم از تولید جهانی (بخار) ~ ۸۰٪ ~ ۱۰٪ ~ ۵٪ ~ ۵٪
مراکز اصلی کشتی‌سازی رود کلاید، رود تاین، بلفاست هامبورگ، برمن برست، تولون رود دلاور
نوآوری کلیدی تولید صنعتی آهن، موتور توربین تمرکز بر کیفیت فولاد طراحی زیردریایی (هنوز وارد رقابت نشده)
مدت ساخت (نبردناو) ۱ تا ۲ سال (رکورد دریدنات) ۲ تا ۳ سال ۳ تا ۴ سال ۳ تا ۴ سال

 

این برتری فناورانه، در سال ۱۹۰۶، در هیبت یک هیولای فولادین به نام اچ‌ام‌اس دریدنات (HMS Dreadnought) به رخ جهانیان کشیده شد. دریدنات فلسفۀ شلوغ توپ‌های کوچک و بزرگ گذشته را رها کرد و به آرایش تماماً بزرگ روی آورد. ده توپ غول‌پیکر ۱۲ اینچی که شلیک دقیق و همزمان را در فواصل دور ممکن می‌ساخت. قلب تپندۀ آن نیز انقلابی بود؛ موتورهای پیستونی لرزان جای خود را به توربین‌های بخار جدید دادند که سرعتی بی‌سابقه (۲۱ گره) به او می‌بخشید تا میدان نبرد را انشاء کند. هولناک‌تر از همه، سرعت ساخت او بود؛ بریتانیا این هیولا را در «فقط یک سال و یک روز» به آب انداخت. این اوج امپراتوری دریا بود؛ سیستمی که در آن سود تجارت، نیروی شگرف فناوری و ارادۀ سیاسی آهنین در هم تنیده بودند تا پاکس بریتانیکا را نه بر روی کاغذ، بلکه بر تمام دریاها و اقیانوس های جهان دیکته کند.

اما تاریخ، راوی بی‌رحم چرخه‌های قدرت است. همان‌طور که سلطان محمد فاتح، ناخواسته ناقوس پایان عصر خشکی را به صدا درآورد، این لحظۀ غرورآفرین بریتانیا نیز ندانسته بذر افول خود را در دل می‌پروراند. فرمانروای دریاها، سرمست از شکوه خود، غافل از آن بود که در آن سوی اقیانوس اطلس، در کارگاه‌های جهانی دیگر، فلسفه‌ای نوین در حال جوانه‌زدن است. فلسفه‌ای که نه بر پایۀ ساختن دقیق شاهکارها، که بر تولید انبوه و سیل‌آسای صنعتی استوار بود. طوفانی که نه با غرش توپ، که با غرش بی‌امان خطوط مونتاژ، گوی سبقت را از کارگاه‌های کهن بریتانیا می‌ربود.

تاج، آرام آرام زنگ می‌زد و آن‌سوی اقیانوس، در هیاهوی غول‌پیکر کارخانه‌هایی نوین، سایه‌هایی با دستانی از فولاد، در سکوت، قد می‌کشیدند تا سه‌شاخ دریا را که از دستان پیر امپراتوری می‌لغزید، به چنگ آورند.

ادامه دارد…

 

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.