پیرهوس[۱] اسرائیلی
جنگ چند جبههای و دو ساله اسرائیل که با رسالت تاریخی و معنوی خودخوانده بنیامین نتانیاهو پیش میرود، حمایت بینالمللی از رژیم را تضعیف کرده و به رسمیتشناختن فلسطین را افزایش داده و دستاوردهای نظامی کوتاهمدت را به شکستی راهبردی و قریبالوقوع بدل کرده است.
نبرد در هفت جبهه
در ۹ اکتبر ۲۰۲۳، تنها دو روز پس از عملیات طوفان الاقصی، نخستوزیر اسرائیل در دیدار با شهرداران شهرکهای مرزی جنوب که از حمله ۷ اکتبر آسیب دیده بودند، اظهار داشت که پاسخ تلآویو به حمله چندجانبه بیسابقه مبارزان فلسطینی از غزه «خاورمیانه را تغییر خواهد داد». از همان لحظه، روشن شد که جنگ به غزه محدود نخواهد ماند، بلکه اسرائیل آن را برای دستیابی به هدف اصلی خود، یعنی نظم نوین منطقهای که در آن توازن قدرت به نفع تلآویو باشد، گسترش خواهد داد.
رهبران اسرائیل بارها ادعا کردهاند که همزمان در هفت جبهه میجنگند(غزه، لبنان، سوریه، عراق، یمن، کرانه باختری اشغالی و ایران) و همه این درگیریها را با هدفگیری «محور تحت رهبری ایران» که گویا به دنبال نابودی دولت یهود است، به تصویر میکشند. برای دستیابی به این هدف، اسرائیل دو مسیر اصلی را دنبال میکند: تضعیف دشمنان و واداشتن دیگر دولتهای منطقه، از جمله متحدان آمریکا، به تمکین از طریق زور. در مسیر نخست، اسرائیل به حملات مستقیم نظامی متکی بوده و آنها را در چارچوب یک منطق دفاعی، جنگ در چند جبهه نامیده است.
در مسیر دوم، یعنی «واداشتن به تمکین از طریق زور»، اسرائیل بارها به سوریه پسااسد حمله کرده است(دولتی که دیگر با اسرائیل یا آمریکا خصومت ندارد) و بخشهایی از خاک آن را اشغال کرده است. رویکردهای همواره مثبت سوریه در قبال تلآویو، اسرائیل را بازنداشت و این کشور به حملات و اشغال خود ادامه داد.
در همین حال، حمله اخیر اسرائیل به قطر در ۹ سپتامبر در چارچوب دو مسیر موازی سیاستهای آن قرار میگیرد. مسیر نخست، مستقیماً رهبران سیاسی حماس را هدف میگیرد و این پیام را میدهد که هیچ پناهگاه امنی برای آنها در هیچکجای جهان وجود ندارد. مسیر دوم، پیامی روشن به قطر و دیگر متحدان آمریکا در منطقه میرساند؛ رویکرد اسرائیل نه بر اساس منافع مشترک، که بر «ترس از عواقب» استوار است. ائتلافهای مبتنی بر منافع متقابل یک چیز است و تمکین تحمیلشده از طریق ترس، چیز دیگر. در این مرحله، این دقیقاً پیامی است که ترامپ میخواهد به دولتهای منطقه بفرستد: «از من اطاعت کنید، وگرنه نمیتوانم تضمین کنم که اسرائیل از شما دور بماند.» اساساً، این هشدار خطاب به همه دولتهای منطقه، بدون استثناست.
دولتهای منطقه باید بدانند آنچه زمانی پایتختهایشان را از تجاوز اسرائیل و آمریکا مصون میداشت، حضور «محور مقاومت» بود که سالها توازن بازدارندگی منطقهای را حفظ میکرد. با تضعیف این محور، اسرائیل از قید و بندها رها شد و بیهیچ محدودیتی شروع به عملیات کرد. نباید فراموش کرد که قطر رسماً از سوی دولت بایدن از مارس سال ۲۰۲۲ بهعنوان «متحد اصلی غیرناتویی» آمریکا تعیین شده است. علاوه بر این، قطر میزبان پایگاه هوایی العدید است که بسیار فراتر از یک پایگاه نظامی متعارف، بهعنوان مقر فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) در منطقه عمل میکند که آن را به یکی از مهمترین مراکز راهبردی واشنگتن در سراسر جهان بدل کرده است. با این حال، هیچیک از این موارد، مانع از حمله تلآویو به آن نشد.
هزینۀ جنگ مقدس
باید با تعریف دستاورد راهبردی آغاز کنیم. در روابط بینالملل، دستاورد راهبردی را میتوان دستیابی به اهداف بلندمدتی تعریف کرد که توازن قدرت را بازآرایی، امنیت دولت را تقویت، یا نفوذ در نظام بینالملل را گسترش دهد. دستاورد راهبردی با دستاوردهای تاکتیکی یا عملیاتی کوتاهمدت متفاوت است، زیرا تغییراتی در ساختارهای بنیادین تعامل بین دولتها و بازیگران غیردولتی ایجاد میکند. این بدان معناست که دستاورد راهبردی باید یک مزیت پایدار در عرصه ژئوپلیتیک را تثبیت کند.
از این منظر، اسرائیل تاکنون نتوانسته هیچ دستاورد راهبردی در غرب آسیا کسب کند. در عوض، در دو سال گذشته، مجموعهای از دستاوردهای تاکتیکی را انباشته که میکوشد آنها را به مزایای راهبردی بدل کند. در غزه، تلآویو همچنان قادر به از میان بردن حماس نیست و در لبنان نیز به همین ترتیب در برچیدن حزبالله ناکام مانده است؛ هرچند توانسته هر دو جنبش مقاومت را تضعیف کند. در ایران، تلاشهایش برای تغییر رژیم یا منصرف کردن تهران از حمایت از جنبشهای مقاومت شکست خورده است. در یمن، اقداماتش حمایت صنعا از غزه را متوقف نکرد.
بنابراین، هسته نبرد کنونی، جلوگیری از تبدیل دستاوردهای تاکتیکی تلآویو به دستاوردهای راهبردی ریشهدار است. اگر اسرائیل در از میان بردن مقاومت فلسطین ناکام بماند، در منزوی و خلع سلاح کردن حزبالله در لبنان شکست بخورد، ایران به حمایت از جنبشهای مقاومت و گفتمان ضدهژمون ادامه دهد، و اگر جبهه حمایت یمن پابرجا بماند، آنگاه اسرائیل نهایت قدرت خود را برای تحمیل یک واقعیت منطقهای که به آن برتری موقت میبخشد، به کار گرفته است؛ واقعیتی که مقاومت را برای مدتی خنثی میکند، اما در میانمدت و بلندمدت شکننده و ناپایدار باقی میماند.
نتیجه این نبرد در نهایت به این بستگی دارد که مخالفان تلآویو بر چالشهای متعددی که جنگهایش در غرب آسیا ایجاد کرده، غلبه کنند. یا نیروهای مقاومت در خنثی کردن تلاشهای تلآویو برای تبدیل دستاوردهای موقت به یک دستاورد راهبردی بلندمدت موفق میشوند، یا تلآویو و واشنگتن در بهرهبرداری از این دستاوردهای تاکتیکی برای تحمیل یک واقعیت راهبردی جدید که در خدمت منافعشان باشد، توفیق مییابند. سؤال حیاتی این است؛ اسرائیل برای دستیابی به دستاوردهای کنونی خود چه بهایی پرداخته است؟
عامی عیالون، فرمانده سابق نیروی دریایی اسرائیل و شینبت، در مقالهای اخیر با عنوان «اسرائیل در حال جنگی است که نمیتواند در آن پیروز شود» مینویسد: «مسیری که اسرائیل در حال حاضر دنبال میکند، معاهدات صلح موجود با مصر و اردن را فرسودهتر، شکافهای داخلی را عمیقتر و انزوای بینالمللی را تشدید خواهد کرد. این مسیر به افراطگرایی بیشتر در سراسر منطقه دامن خواهد زد، خشونت مذهبی و ملیگرایانه گروههای جهادی را که از هرجومرج تغذیه میکنند، تشدید خواهد کرد؛ حمایت سیاستگذاران و شهروندان آمریکایی را تضعیف و به افزایش یهودستیزی در سراسر جهان منجر خواهد شد.» او در پایان میگوید: «بازدارندگی نظامی اسرائیل احیا شده و توانایی خود در دفاع و بازدارندگی دشمنانش را نشان داده است. اما زور بهتنهایی نمیتواند شبکه نیابتیهای ایران را برچیند و صلح و ثبات پایدار را برای نسلهای آینده اسرائیل تضمین کند.»
علاوه بر این، در نتیجه جنایات اسرائیل در غزه، مسئولیت فاجعه انسانی در آنجا از حماس به اسرائیل منتقل شده است. تلآویو مدتها کوشید حماس را مسئول اصلی واقعیت دشوار انسانی غزه جلوه دهد. با این حال، پرخاشگری بیحدومرز اسرائیل این تلاش را تضعیف کرد.
نظرسنجی که توسط وزارت خارجه اسرائیل برای ارزیابی اعتبار جهانی آن انجام شد، نشان داد که پاسخدهندگان در آمریکا، آلمان، بریتانیا، اسپانیا و فرانسه معتقدند که اکثریت کشتهشدگان توسط اسرائیل در غزه غیرنظامی هستند. این نظرسنجی همچنین نشان داد که اروپاییان با وجود مخالفتشان با حماس و ایران، با توصیف اسرائیل بهعنوان دولتی که نسلکشی و آپارتاید را اعمال میکند، موافقند. علاوه بر این، نظرسنجی اخیر دانشگاه کوئینیپیاک نشان داد که ۳۷ درصد از رأیدهندگان آمریکایی از فلسطینیان حمایت میکنند، در مقایسه با ۳۶ درصدی که از اسرائیلیها حمایت میکنند. خطر این آمارها این است که نشان میدهد اسرائیل در حال از دست دادن افکار عمومی غربی است که ممکن است حمایت از تلآویو را به یک موضوع کلیدی در انتخاباتهای آینده در غرب بدل کند.
افزون بر این، نُه کشور مراحل قانونی لازم برای به رسمیت شناختن رسمی کشور فلسطین را در سال گذشته به پایان رساندند که بزرگترین افزایش سالانه از سال ۲۰۱۱ به این سو بود. این موارد، شمار کل آمار جهانی را از ۱۳۸ به ۱۴۷ در سال ۲۰۲۴ رساند، به این معنی که «نزدیک به سهچهارم کشورهای عضو سازمان ملل (۱۴۷ از ۱۹۳) اکنون کشور فلسطین را به رسمیت میشناسند.»
علاوه بر این، سه متحد کلیدی آمریکا(فرانسه، بریتانیا و کانادا) قصد خود را برای به رسمیت شناختن کشور فلسطین اعلام کردهاند، در حالی که چندین کشور دیگر نیز در حال بررسی همین گام هستند. این نشاندهنده یک تغییر قابلتوجه است که اسرائیل را در بحبوحه نگرانی فزاینده بینالمللی درباره بحران انسانی غزه، بیشتر منزوی میکند. این سه کشور به نخستین اعضای G7 بدل خواهند شد که رسماً کشور فلسطین را به رسمیت میشناسند و چالشی آشکار برای اسرائیل ایجاد میکنند. اگر آنها این کار را انجام دهند، آمریکا تنها عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل خواهد بود که فلسطین را به رسمیت نمیشناسد.
سرنوشت دکترین جدید
تردیدی نیست که ۷ اکتبر نقطه عطفی در راهبرد نظامی اسرائیل بود. از آن تاریخ به بعد، اسرائیل برای نخستینبار دکترین رزمیای را که توسط دیوید بنگوریون، نخستین نخستوزیر اسرائیل، پایهگذاری شده بود، کنار گذاشت. جنگهای برقآسا دیگر گزینه ترجیحی آن نبودند، مسئله بازگرداندن اسرا دیگر اولویت اصلی نبود و آستانه تحمل تلفات انسانی و مادیاش در هر رویارویی نظامی بهطور قابلتوجهی بالا رفت. این تغییر، همه دولتهای منطقه را وامیدارد تا راهبردهای خود را برای انطباق با دکترین رزمی جدید تلآویو بازتنظیم کنند.
مهم است تأکید شود که بنگوریون دکترین رزمی اسرائیل را متناسب با واقعیتهای جغرافیایی و جمعیتی آن طراحی کرده بود. این امر ممکن است سرهنگ بازنشسته اسرائیلی، گور لایش، رئیس سابق برنامهریزی جنگ در نیروی هوایی اسرائیل و یکی از مشارکتکنندگان کلیدی در برنامهریزی راهبردی ارتش را بر آن داشته باشد تا در ۱۹ آگوست مقالهای در مرکز مطالعات راهبردی بگین-سادات منتشر و به رهبران اسرائیل درباره اتخاذ یک دکترین امنیتی جدید که حدود قدرت اسرائیل را نادیده میگیرد، هشدار دهد. با این حال، سؤال حیاتی زیر باقی میماند؛ آیا نتانیاهو در اثبات کارآمدی رویکرد جدید اسرائیل موفق خواهد شد، یا کنار گذاشتن دکترین بنگوریون سرآغاز پایان اسرائیل را رقم خواهد زد؟
[۱] “پیرهوس”، نام پادشاه یونان باستان بود که پس از پیروزی در یک نبرد خونین علیه رومیان، با دیدن تلفات غیرقابل جبران ارتش خود گفت: «یک پیروزی دیگر از این دست، مرا کاملاً نابود خواهد کرد». در واقع، هزینه پیروزی او آنقدر بالا بود که توان ادامه جنگ را از او گرفت و در نهایت منجر به شکستش شد. اصطلاح “پیروزی پیرِهی” (Pyrrhic victory) از نام این پادشاه ریشه گرفته که در واقع به پیروزیای گفته میشود که به قیمت چنان تلفات سنگینی به دست آمده که عملاً با شکست برابر است.
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
