پرده یکم: صرفۀ اقتصادی را تصمیم دولتها، تعیین میکند
ما در جهانی زندگی میکنیم که تلاش برای ارزانکردن برق خورشیدی، بهشدت موفق بوده است. بهگونهای که در کمتر از ٢٠ سال، هزینۀ جهانی تولید و نگهداری این برق، بیش از ٩٠ درصد کاهش یافته است. در چنین جهانی، مقایسۀ ماهوی فناوریهای تامین انرژی، کمی دشوار است. زیرا صحنۀ واقعی رقابتهای انرژی، نشان داده است که صرفۀ اقتصادی یک نوع خاص از فناوری تامین انرژی، مقولهای ماهوی نیست که بتوان ویژگیهای آن را با گزینههای دیگر، بهسادگی در یک جدول مقایسه کرد و از خلال این مقایسه تصمیم گرفت که علیالاصول باید کدام را انتخاب کرد. اگر جغرافیای سیاسی-اقتصادی بازیگران تامین انرژی را برانداز کند، میبینیم که به جز دو کشور آمریکا و چین، باقی کشورها، در نقطۀ «تولید فناوری تامین انرژی»، یک تصمیم مشخص گرفتهاند. عبارت «تولید فناوری» متضمن این است که درک کنیم دربارۀ مصرف فناوریهای تامین انرژی سخن نمیگوییم. بازی مصرف، یک بازی نسبتا متقارن است. عموم کشورهای دنیا، در لحظۀ مصرف فناوری، میتوانند سبدی متنوع از شیوههای تامین انرژی را برگزینند. میتوانند نفت «بخرند»، میتوانند پنل خورشیدی «بخرند» و میتوانند پیمانکار خارجی را «فراخوان کنند» تا برایشان نیروگاه هستهای بزند. اما بازیگران تولیدکنندۀ فناوریهای تامین انرژی، «معدود» هستند و نسبتا دربارۀ گزینههای مختلف، قطبیده شدهاند. بهگونهای که ما بازیگران مهمی در حوزۀ احداث نیروگاههای هستهای داریم و بهشکل متمایزی، بازیگران مهمی در حوزۀ تولید تجهیزات تولید انرژیهای تجدیدپذیر. همانطور که پیشتر ذکر شد، آمریکا و چین، از این بازی قطبیده، مستثنا هستند. این بازیگران قطبیده، دقیقا کسانی هستند که به دلایل متفاوتی، در یک سمت این رقابت قرار گرفتهاند و بنابراین «مجبور» هستند که سمت خودشان را روزبهروز بهصرفهتر و فراگیرتر کنند. اینجا ما دولتها را داریم که تسهیلات، یارانههای سنگین و حتی تصدیگریهای متنوعی را انجام میدهند تا عدد و رقمهای اقتصادی، به نفعشان تغییر کند. چیزی که در ارزانشدن حیرتانگیز برق خورشیدی شاهدش هستیم و پیشتر در داستان نفت شیل، از آمریکا دیده بودیم.
پردۀ دوم: توانایی تولید فناوری، شخصیت ملتها را رقم میزند
گفته میشود که آلمان، ژاپن و کشورهای دیگری که ظاهرا در جناح انرژیهای تجدیدپذیر، قطبیده شدهاند، از ترس یک هیستری تاریخی نسبت به انرژی هستهای، و البته دغدغههای کلی نسبت به محیطزیست از جمله مسئله گرمشدن کرۀ زمین، به صورتمسئله انرژیهای تجدیدپذیر پناه آوردهاند. اما این روایتی گمراهکننده است زیرا توضیح نمیدهد که تفاوت آلمان با عربستان در چیست؟ مسئلۀ کشوری نظیر آلمان که پیشتر خود در ساخت نیروگاههای هستهای، توانا بوده است، صرفا این نیست که «من بهواسطۀ هیستری تاریخی، باید از انرژی هستهای دست بکشم» بلکه ضمنا این نیز هست که در این صورت، چه کاری برای تامین امنیت کشورم در برابر چالش انرژی میتوانم بکنم؟ پاسخ کشوری نظیر عربستان، به سادگی این است: از بازار جهانی تهیه میکنم. پاسخی که در جهانی چنین آشوبناک، کاملا سادهلوحانه به نظر میرسد. زیرا نهتنها تضمینی برای تامین مداوم از سوی عرضهکنندگان نیست، بلکه همانطور که در پردۀ پیشین توضیح داده شد، مصرفکنندگان هیچ درک و مقایسهای از اینکه کدام شیوه از تامین انرژی، بهصرفهتر است، نخواهند داشت و در نتیجه میتوانند در درازمدت متحمل خسارتهای بسیار عظیم در این باره شوند. در مقابل، آلمان میتواند «توانمندی» بالفعل یا دستکم بالقوه خود را در دستیابی به فناوری تولید برق خورشیدی، به کار بیندازد و آن را روزبهروز ارزانتر کند. از این رو، این توانمندی، با ملیت آلمان، گره میخورد و آن را تبدیل به بازیگر مهم جهانی در این حوزه میکند. اینکه سیاست آلمان و مردم آن، حاضر هستند برخلاف عربستان، نه از نقطهنظر رفاهطلبانه و زودگذر، بلکه از نقطهنظری ملی، و برای تامین پایدار امنیت انرژی کشورشان، منابع بودجهای کلانی را طی چندین دهه در این بازی خرج کنند، نشاندهندۀ این است که چگونه «توانایی تولید فناوری»، میتواند یک هویت ملی را شکل دهد.
با این حال برای کشورهایی نظیر ایالات متحده و چین، این قطبیدگی، خود یک نقطهضعف محسوب میشود. این کشورها که سودای تسلط و رهبری بر بازارهای انرژی را در سر دارند، بازی را به شکل جامع دنبال میکنند. در ایالات متحده، قطبیدگی در تاروپود رقابتهای حزبی شکل گرفته و در نتیجه هم انرژی هستهای و هم انرژی تجدیدپذیر، اصحاب خودشان را دارند. امری که باعث منتفعشدن کشور آمریکا از هر دو بازی است. در چین نیز، در غیاب چنین رقابت دوحزبیای، حزب کمونیست چین، هر دو جریان فناوری را دنبال کرده و به توفیقات چشمگیر در هر دو زمینه نائل شده است. این مسئله، گویای این است که چگونه هویتهای کوچکتر ملی، میتوانند در تقلایی که برای بهصرفهتر کردن توانمندی فناورانه خود دارند، در واقع انگیزههای کشورهای بزرگتر را برای تداوم سرمایهگذاری و عقبنماندن در هر دو حوزه، تقویت میکنند.
پردۀ سوم: موقتیبودن عمر فناوریها، متضمن موقتیبودن پیروزیهاست
اگر فناوریهای تولید انرژی را بر مبنای منبع اولیهشان دستهبندی کنیم (نور، رادیواکتیویته، کربن و…)، دستیابی به هر فناوری، یک چرخۀ عمر کوتاه دارد. این مسئله گاهی با مسائل زیستمحیطی تلاقی پیدا میکند، گاهی با کمبود منابع و گاهی با ترسهای امنیتی. ولی در هر حال، هیچکدام از فناوریهای تولید انرژی، از سوخت فسیلی گرفته تا انرژی هستهای و برق خورشیدی، نمیتوانند صرفا با یک رقابت اقتصادی شدید و حمایت حاکمیتی، بقای خودشان را در شکل فعلی خود، تضمین کنند. همین امروز، که ما هنوز دربارۀ فواید برق هستهای حاصل از شکافت اتم اورانیوم حرف میزنیم، گامهای بعدی برای برق هستهای مبتنی بر منابع در دسترستر نظیر توریم آغاز شده و به نتایج قابل توجهی هم رسیده است. همچنین تلاش تاریخی و چند دههای کشورها برای بهسرانجامرساندن پروژۀ همجوشی هستهای، میتواند اساسا مقولۀ منابع رادیواکتیو را از دایرۀ واژگان حوزۀ انرژی هستهای، حذف یا دستکم کمرنگ کند. همچنین است نسل جدید پنلهای خورشیدی که نه صرفا یک بهبود برای سلولهای فوتوولتاییک، بلکه چهبسا موجب منسوخشدن آنها باشد. در نتیجه تمام تلاش یک ملت، برای رسیدن به نقطۀ «توانمندی تولید فناوری»، میتواند بسیار زودتر از چیزی که تصورش را میکنیم، منقضی شود. این خود دو درس مهم دارد. اول اتخاذ شیوههای کارآمد پژوهش که زمان دستیابی به فناوری را کاهش دهد و دوم بهرهبرداری سریع و بلادرنگ از نتایج مطمئنی که به آن رسیدهایم. هر دوی این امور، آنقدر هزینههای مالی و سیاسی دارد که بازیگران تسهیلگرشان را تبدیل به قهرمان ملی میکند. این خود میتواند بیانگر ارزش سیاستمداران و مدیرانی باشد که این فرایند را «محقق» میکنند و در برابر آماج حملات داخلی و خارجی، مقاومت مینمایند.
پرده چهارم: چرا نام ایران با انرژی هستهای گره خورد؟
مسئله فناوری هستهای در ایران، وضع دوگانهای داشت. آنچه که آیتالله خامنهای از این توانمندی انتظار داشته است، تقویت شکلی از اقتصادسیاسی استقلالجویانه است. تاکید ایشان، روی کاربردهای مختلف فناوری هستهای، از تولید انرژی گرفته تا کاربردهای پزشکی، کشاورزی و… و همچنین تاکید «مطلق» و مستدل ایشان روی این مسئله که ما به دنبال بمب نخواهیم بود، از شواهد این حکم به شمار میروند. با این حال، «توانمندی تولید فناوری» حتی پیش از اینکه کشوری را از مواهب اقتصادی خود بهرهمند کند، هویت ملیاش را میسازد. به همین دلیل هم بود که قریب به یک دهه پیش از شروع به کار نیروگاه بوشهر، و خیلی زودتر از اینکه کاربردهای پزشکی و کشاورزی و… این فناوری در ایران پا بگیرد، ایرانیان، فریاد میزدند «انرژی هستهای، حق مسلم ماست». شعاری که البته به شکل واقعی، خواستار تثبیت حق «غنیسازی» و نه حق «تولید برق هستهای» بود. ایران توانسته بود به فناوری غنیسازی اورانیوم دست پیدا کند و هنوز تا نقطهای که بتواند نیروگاهساز باشد یا حتی سوخت تولید داخلش را در نیروگاههای روسی بوشهر، استفاده کند، فاصله زیادی داشت. بنابراین برخلاف هدف غایی این بازی، دستاوردهای (و البته واکنشهای سخت) سیاسی-امنیتی این فناوری، خیلی زودتر از دستاوردهای سیاسی-اقتصادیاش، هویدا شد. ایران به تعبیر دشمنانش، «هستهای» شده بود. عبارتی که مترادف توانایی ساخت بمب به کار میرفت. از این جهت، مسئله به لحاظ امنیتی حاد شد و ریختهشدن خون پاک دانشمندان هستهای، مسئله را برای ایرانیان، «ایرانیتر» کرد. درخت هویت ملی ایران، با خون دانشمندان هستهای، آبیاری شد و به نقطهای رسید که صحبتکردن از غنیسازی صفر، برای ما چیزی شبیه به تجاوز به خاکمان تلقی میشود.
اینجا فناوری هستهای، هم موضوعیت دارد، چرا که بازیگران متعهد و باارزشی، از آن پشتیبانی کردند و آن را به نقطه قابل توجهی رساندند؛ هم موضوعیت ندارد، چرا که هر توانمندی پیشرفتۀ دیگری که همینقدر میتوانست معادلات را تغییر دهد، ممکن بود مقوم هویت ملی ما باشد. بنابراین اگر سقف پرواز ما، قطبیدگی کشورهای ضعیف اروپایی نباشد، میبایست در نقطهای بایستیم که به «توانمندی تولید فناوری» در تمام حوزههای تولید انرژی برسیم. اینجا دربارۀ یک بلندپروازی سخن نمیگوییم. یا بهتر است بگوییم این حرف اگرچه بلندپروازی است، ولی ضرورت دارد. زیرا درست همانطور که چین و آمریکا درک میکنند، هم از حیث عمر کوتاه هر فناوری خاص، هم از حیث رقابتهای شدید مقولات مختلف فناوری مثل هستهای، خورشیدی و…، نباید اینچنین عمر تاریخی یک ملت را در یک شکل خیلی خاص از فناوری، متمرکز کنیم. ضمن اینکه ما، هنوز همین فناوری خاص را به بلوغ نرساندهایم. اگر غنیسازی، گام بعدی خود را یعنی نیروگاهسازی، پشتیبانی نکند، میتواند تا ابد صرفا از دستاوردهای امنیتی خود -ترسناکبودن ایران- بهرهمند شود و البته هزینههای سنگین امنیتی، اقتصادی و سیاسیاش را نیز بپردازد.
پردۀ آخر: علم، برگ برندۀ تولیدکنندگان فناوری
رهبر انقلاب، بارها روی این نکته تاکید کردهاند که «علم» برای هویت ملی ما، موضوعیت دارد. این سخن، دربارۀ بسیاری از کشورهای دنیا، صدق نمیکند حتی اگر کشوری بزرگ باشند. چین، از ابتدای تاریخ چندهزارسالهاش، تا ابتدای قرن ٢١، هیچگاه مسئلۀ علم را جدی نگرفته بود. شخصیت عملگرای چین، برای او شخصیتی توانا در بقا ساخته بود، بیانکه هیچگاه کشوری مهم و سرنوشتساز در معادلات به شمار رود. در لحظهای که چین، در ابتدای قرن ٢١، آکادمی ملی علوم را تاسیس کرد و به پژوهشهای بنیادین علمی، توجه نمود، ماهیت پیشرفتش تغییر کرد. چینی که در قرن ٢٠، به کنایه، به «اژدهای چاق فناوری» موسوم بود[i]، در قرن ٢١، با سرعتی چشمگیر تبدیل به موسس و خالق حوزههای فناورانه متنوع شد. درک اینکه توجه به علم چگونه میتواند شخصیت انسان و راهی را که در زندگی فردی و اجتماعی میپیماید، متحول کند، خود نیازمند ارادهای است که خواستار این تحول باشد. برای کشورهایی که چنین ارادهای ندارند، فقدان نقش تحولی علم در فناوری و قدرت ملی، از اساس احساس نمیشود، چه برسد به آنکه به سمت آن حرکت کنند. اگر بپذیریم که این درک از ضرورت علم، ولو با نقایص و مقاومتهایی، در ایران ریشه دوانده است، میتوانیم داستان فناوری هستهای در ایران را طوری بخوانیم که در خود این فناوری، محبوس نشویم.
این داستان از ارادهای آغاز شد که میخواست ایران را از وضعیت مصرفکننده به تولیدکننده تبدیل کند. دشواری طاقتفرسای این تغییر بنیادین، اقتضا میکرد تا جمهوری اسلامی، تمامی ظرفیتهای انسانی خود را -در راس آنها دانشمندانش را- بسیج کند و به راهی بکشاند که امروز مایۀ افتخار ایرانیان است. امروز اگرچه حفظ و اعتلای این سنگر ملی، یک ضرورت غیرقابل انکار است، اما خواندن داستان به شیوۀ مذکور، اجازه میدهد تا درک کنیم فعالیت علمی و تولید فناورانه، چقدر سخت است و البته چه قدرت عظیمی آزاد میکند. در طول دو دهۀ اخیر، فرم حرکت ما در این راه، نشان از دستکم گرفتن سختیها و ندیدن آن قدرت عظیم دارد. گفتار نوآوری و استارتآپ، به شکل بسیار موثری، شان علم و فناوری را پایین آورده و با آسانجلوهدادن فعالیت فناوران، اجازه دیدن راه پرشکوه فناوری را چه در ایران و چه در جهان از ما سلب کرده است. بهگونهای که امروز هر فناوری، میتواند به شکلی از مدیریت پروژۀ طراحی صنعتی یک محصول بازاری، تقلیل داده شود. همه چیز به ایدۀ خلاقانه بازاری، به طراحی مشتریپسند محصول و به تامین مالی فروکاسته میشود. بیانکه پرسیده شود فناوریهای موفق جهان، به جز این تزئینات، به مدد چه جهد و کوشش انسانیای، توانستهاند بر بازار حکومت کنند؟
[i] این نام را غربیها روی چین قرن بیستم نهاده بودند زیرا میدیدند چین از گشودن جبهههای جدید فناوری عاجز است و تنها میتواند کپیکار و پیروی فناوریهای دیگر کشورها باشد.
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
