میان‌بُر ژئوپلیتیک چین در همسایگی ایران

فرصت‌های راهبردی کریدور سی‌پک برای تهران

مهر ۱, ۱۴۰۴

در میانۀ بحران‌های اقتصادی پاکستان و تلاش‌های چین برای ترسیم نقشۀ جدید تجارت جهانی، پروژه‌ای عظیم در همسایگی شرقی ایران در حال اجراست که می‌تواند جغرافیای آسیا را دگرگون سازد. کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC)، طرحی چند ده‌میلیاردی است که از یک سو بارقۀ امیدی برای اسلام‌آباد و از سوی دیگر شاهراهی استراتژیک برای پکن به شمار می‌رود. این طرح ایران را بر سر یک دوراهی بزرگ قرار داده است: آیا این کریدور یک تهدید برای محورهای ترانزیتی ایران است یا فرصتی برای جهش اقتصادی از طریق یک همکاری سه‌جانبه؟ پاسخ به این پرسش نیازمند درک عمیق ماهیت دوگانۀ این پروژه و ارائۀ یک چشم‌انداز جسورانه برای آیندۀ ایران در این معادلۀ پیچیده است.

راه نجات پاکستان یا درِ پشتی استراتژیک چین؟

پاکستان که از دهۀ ۱۹۹۰ بارها برای عبور از بحران شدید تراز پرداخت‌های خود دست به دامان وام‌های صندوق بین‌المللی پول و سیاست‌های سخت‌گیرانۀ ریاضتی آن شده بود، با ورود چین به میدان، جایگزین جدیدی پیدا کرد. کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) که در چارچوب طرح جهانی «راه ابریشم جدید» تعریف شده، با بودجۀ اولیۀ عظیم ۴۶ میلیارد دلاری، رسماً به‌عنوان راهی برای کمک به ثبات اقتصادی پاکستان معرفی شد. اسلام‌آباد که این طرح را راه نجاتی برای بحران‌هایش می‌دید، آشکارا سی‌پک را جایگزینی برای وام‌های صندوق بین‌المللی پول می‌دانست.

این کریدور قرار است بندر گوادر در جنوب پاکستان را از طریق شبکه‌ای از آزادراه‌ها، خطوط راه‌آهن و خطوط لولۀ انرژی به شهر کاشغر در منطقۀ سین‌کیانگ در غرب چین متصل کند. طبق زمان‌بندی اولیه، پروژه‌های کوتاه‌مدت تا سال ۲۰۱۸، میان‌مدت تا ۲۰۲۵ و بلندمدت تا سال ۲۰۳۰ تکمیل خواهند شد. در فاز نخست که از سال ۲۰۱۵ کلید خورد، چین حدود ۲۵ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری کرد و تمرکز اصلی بر پروژه‌های انرژی و زیرساختی بود تا زمینه برای استقرار صنایع در فازهای بعدی فراهم شود. نتایج این سرمایه‌گذاری خیره‌کننده بوده است: بیش از ۷۲۸۰ مگاوات برق به شبکۀ پاکستان اضافه شده، هزاران کیلومتر جاده و راه‌آهن ساخته شده یا در دست اجراست و مهم‌تر از همه، بیش از ۱۹۲ هزار شغل مستقیم ایجاد شده و پتانسیل ایجاد ۱.۲ میلیون فرصت شغلی دیگر نیز وجود دارد.

این سرمایه‌گذاری هنگفت که با مخالفت ایالات متحده نیز روبه‌روست، بزرگ‌ترین کمک مالی‌ای است که پاکستان تاکنون دریافت کرده است. اما ماهیت سی‌پک صرفاً اقتصادی نیست. این کریدور پاسخی به بزرگ‌ترین کابوس استراتژیک چین، یعنی «معمای مالاکا» است. چین برای تأمین ۸۰ درصد از انرژی و ۶۰ درصد از تجارت خود، به تنگۀ مالاکا، گلوگاه حیاتی میان اقیانوس هند و آرام، وابسته است؛ شاهراهی که تحت کنترل پکن نیست. سی‌پک با ایجاد یک مسیر جایگزین امن، کوتاه‌تر و زمینی، این وابستگی مرگبار را کاهش می‌دهد و عملاً به «درِ پشتی» استراتژیک چین برای دسترسی به آب‌های آزاد و منابع انرژی خاورمیانه تبدیل می‌شود.

رقابت اجتناب‌ناپذیر یا فرصت همکاری راهبردی؟

ظهور کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) و توسعهٔ پرشتاب بندر گوادر در همسایگی شرقی ایران، دو جهت‌گیری راهبردی را در محافل سیاسی و اقتصادی کشور برانگیخته است که هر یک، مسیر متفاوتی را برای آیندهٔ نقش‌آفرینی ایران در منطقه ترسیم می‌کند.

دیدگاه نخست، کریدور چین-پاکستان را یک «تهدید تاریخی» برای منافع ملی ایران می‌داند. طرف‌داران این نگاه معتقدند که چابهار و گوادر ذاتاً دو رقیب در یک بازی با حاصل جمع صفر هستند و همکاری میان آن‌ها نه ممکن است و نه مطلوب. از این منظر، هرگونه تقویت گوادر به معنای تضعیف چابهار و به‌حاشیه‌رانده‌شدن محور مواصلاتی شمال-جنوب ایران خواهد بود که در نهایت می‌تواند به حذف کشور از نقشهٔ تجارت بین‌المللی منجر شود.

راهکار پیشنهادی این گروه، بر پایهٔ یک استراتژی تقابلی استوار است. آن‌ها معتقدند ایران باید تمام تمرکز خود را بر توسعهٔ کریدور شمال-جنوب معطوف کرده و هم‌زمان، از هر اقدامی که به تضعیف موقعیت بندر گوادر منجر شود، حمایت کند. بر این اساس، هر شکستی برای گوادر، یک پیروزی برای چابهار تلقی می‌شود. ریشهٔ این نگاه در درکی نهفته است که مسئله را صرفاً از زاویهٔ «مسیر» و «حمل‌ونقل» می‌بیند و آن را در چارچوب مفهومی گسترده‌تری مانند «کریدور اقتصادی» یا «زنجیرهٔ ارزش» تحلیل نمی‌کند.

در مقابل، دیدگاه دوم کریدور چین-پاکستان را نه یک تهدید، بلکه یک «فرصت» استثنایی برای ایران می‌داند. این نگاه، مسئله را از جنس یک کمربند اقتصادی و زنجیرهٔ ارزش تحلیل می‌کند و معتقد است که گوادر و چابهار می‌توانند از طریق ایجاد اتصالات صنعتی و انرژی، به بنادر «مکمل» یکدیگر تبدیل شوند.

این رویکرد، درک عمیق‌تری از ماهیت طرح «کمربند و راه» چین دارد که سی‌پک نیز بخشی از آن است. ابتکار کمربند و راه بر پنج اصل اساسی استوار است که هدف آن ایجاد یکپارچگی همه‌جانبه است: ۱. اتصال زیرساخت‌ها، ۲. تجارت بدون مانع، ۳. هماهنگی سیاستی، ۴. هم‌گرایی مالی و ۵. درهم‌تنیدگی مردم با مردم.

با این نگاه، اگر ایران بتواند خود را در این چارچوب تعریف کند، رقابت با گوادر موضوعیت خود را از دست می‌دهد. در این سناریو، فعال‌سازی ظرفیت‌های صنعتی و انرژی در مرز مشترک ایران و پاکستان و همچنین تقویت پیمان‌های امنیتی سه‌جانبه میان ایران، چین و پاکستان، نه‌تنها تهدید نیست، بلکه فرصتی است که دو بندر را به شرکای راهبردی در یک زنجیرهٔ ارزش بزرگ‌تر تبدیل می‌کند. در چنین مدلی، تفاوت‌های ساختاری دو بندر نیز به‌جای آنکه عامل رقابت باشد، به ظرفیتی برای هم‌افزایی و تکمیل نقش یکدیگر تبدیل خواهد شد.

مقایسۀ دو بندر گوادر و چابهار

در اینجا مقایسۀ ظرفیت‌های دو بندر کلیدی چابهار و گوادر، اهمیتی حیاتی دارد. اگرچه هر دو بندر دارای زیرساخت‌های ریلی، فرودگاهی و منطقۀ آزاد هستند، اما تفاوت‌های راهبردی میان آن‌ها چشمگیر است.

چابهار از امنیت بالاتر، موقعیت جغرافیایی بهتر برای دسترسی به آسیای میانه و ظرفیت‌های اقیانوسی برتر برای پهلوگیری انواع کشتی‌ها برخوردار است. مهم‌ترین مزیت استراتژیک این بندر، دسترسی به منابع سرشار انرژی، به‌ویژه گاز است؛ درحالی‌که گوادر فاقد منابع گاز بوده و بخش بزرگی از برق موردنیاز خود را نیز از ایران وارد می‌کند.

در میدان رقابت ترانزیتی، گوادر برای دسترسی به ازبکستان و تاجیکستان مسیر کوتاه‌تری ارائه می‌دهد، اما چابهار برای ترکمنستان و افغانستان گزینۀ بهتری است. با این حال، گوادر با توسعۀ سریع زیرساخت‌های جاده‌ای و ریلی و همچنین ساخت فرودگاه بین‌المللی جدید با ظرفیت پذیرش هواپیماهای پهن‌پیکر، در حال جبران فاصله‌هاست. در مقابل، چابهار همچنان با ضعف‌های زیرساختی و چالش‌هایی نظیر ماهیت نظامی فرودگاه کنارک و توقف پروژۀ فرودگاه جدید روبه‌روست که می‌تواند مزیت‌های ذاتی آن را در آینده به خطر اندازد.

مکران، دروازۀ ایران به شاهراه اقتصادی آسیا

سواحل مکران، با موقعیت منحصربه‌فرد خود در کرانۀ دریای عمان، یک ظرفیت استراتژیک و پنهان است که دهه‌ها بی‌توجهی، آن را با محرومیت روبه‌رو کرده است. امروز که توسعۀ این پهنه به یک اولویت ملی بدل شده، یک ایدۀ تحول‌آفرین مطرح می‌شود: اتصال هوشمندانۀ ایران به کریدور سی‌پک و تبدیل مکران به موتور محرک اقتصادی کشور. این طرح، فراتر از یک اتصال ترانزیتی ساده، گزینه‌ای است که می‌تواند قواعد بازی را در تعاملات سه‌جانبۀ ایران، چین و پاکستان تغییر دهد.

در همکاری با قدرتی مانند چین، تکیه بر مزیت‌های سنتی کافی نیست. حقیقت این است که نه نفت ایران برای چین غیرقابل‌جایگزین است و نه مسیر ترانزیتی آن تنها راه عبور کالاهای چینی. بنابراین، تعریف یک رابطۀ راهبردی صرفاً بر پایۀ نفت و ترانزیت، نه ممکن است و نه مطلوب. این دو باید از هدف نهایی، به «اهرم»ی برای ساختن یک شراکت عمیق‌تر تبدیل شوند.

اهرم واقعی ایران، ایفای نقش کلیدی در حل بزرگ‌ترین چالش ژئوپلیتیک چین، یعنی وابستگی شدید به تنگۀ مالاکا است. کریدور CPEC اساساً برای دورزدن این گلوگاه آسیب‌پذیر طراحی شده است. راهبرد ایران باید اتصال به این کریدور از طریق صادرات انرژی به پاکستان (برای مصارف چین در آنجا) و خودِ چین باشد. با این کار، ایران از یک فروشندۀ صرف به یک شریک حیاتی در امنیت انرژی چین تبدیل می‌شود و زمینه را برای «هم‌پوشان‌کردن منافع دو کشور» فراهم می‌سازد.

شراکت در حوزۀ انرژی باید به سکویی برای یک جهش بزرگ صنعتی تبدیل شود: تحقق چشم‌انداز «ایران، کارخانۀ جدید غرب آسیا». در این مدل، ایران با طراحی یک نقشۀ راه مشترک با شرکت‌های چینی، از مسیر انتقال تجربه و فناوری، می‌تواند در بازه‌ای پنج تا ده‌ساله به اصلی‌ترین تولیدکنندۀ صنعتی در منطقه تبدیل شود.

در این ابتکار، سواحل مکران به مرکز همکاری‌های راهبردی با چین بدل می‌گردد و مشارکت در طرح «کمربند و راه» دیگر صرفاً اتصال جغرافیایی نیست، بلکه به معنای مشارکت فعال در تحقیق، توسعه، تولید و بازاریابی محصولات صنعتی است. مزیت‌های کلیدی ایران در این مسیر، نیروی انسانی توانمند، صنعتی مستعد تحول و یک نظام سیاسی مستقل از واشنگتن است.

مشکل اصلی چین در بندر گوادر، واردات انرژی است. در این چارچوب، سواحل مکران نقشی دوگانه ایفا می‌کند:

۱. تأمین انرژی: این منطقه با اتصال به سی‌پک، به مرکزی برای عرضۀ نفت و فرآورده‌های نفتی به چین تبدیل می‌شود. در این نگاه، بندر چابهار به‌عنوان پشتیبان و شریک بندر گوادر عمل کرده و درآمدهای حاصل از این شراکت، به اهرمی برای تأمین مالی توسعۀ خودِ مکران تبدیل می‌شود.

۲. توسعه صنعتی: هم‌زمان، این سواحل به ویترین صنعتی ایران تبدیل شده و به قطب صنایع انرژی‌بر و آب‌بر مانند فولاد، خودروسازی، قطعه‌سازی و لوازم‌خانگی بدل می‌گردد.

در نهایت، توسعۀ کمربند اقتصادی مکران در امتداد سی‌پک، به‌معنای ایجاد یک برنامۀ توسعۀ صنعتی مشترک با چین و گشودن دروازه‌های ورود فناوری‌های نوین به اقتصاد ایران است؛ مسیری که از یک ایدۀ ترانزیتی آغاز شده و به یک تحول ساختاری در اقتصاد کشور ختم می‌شود.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.