یکم فروردین ١۴٠۴، رهبر انقلاب در پیام نوروزی خود، یک مطالبۀ بیسابقه از مردم داشت: پولهای فریزشدۀ خود را از طلا و دلار و سایر پستوهای مضر، بیرون بکشید و به عرصۀ تولید بیاورید. این مطالبه، از آن جهت بیسابقه است که معمولا احترام به چنین مالاندوزیای، احترام به آخرین سنگر مردم در برابر تهدیدات اقتصاد ناپایدار ایران به حساب میآمده است. بهگونهای که در طول دهههای اخیر، هر گفتاری دربارۀ لزوم پرهیز از اسراف، اصلاح الگوی مصرف یا حتی لزوم خرید کالای ایرانی، نمیتوانسته است تا به این حد گوینده را در مقابل منافع ظاهری مردم قرار دهد. از این رو، میتوان به وضوح دید که چگونه عموم فعالان سیاسی، اقتصادی و حتی فرهنگی و رسانهای، خود را به نشنیدن زدند و نخواستند زیر بار مسئولیت تحقق چنین مطالبۀ سنگینی بروند. مطالبهای که نهتنها خطر آبرویی به همراه دارد، بلکه به لحاظ فنی هم تقریبا غیرممکن جلوه میکند.
راز غیرممکن جلوهکردن این مطالبه، در آرایش اقتصاد داخلی در ایران نهفته است. در اقتصاد ایران، به غیر از افراد و پولهایی که در سوداگری زمین و مسکن و دلار و طلا و… فرسوده میشوند، پولهایی که برای تولید به کار میرود نیز وضع خاصی دارند. علیرغم وجود مراکز تولیدیای که ظاهرا سودده هستند، و علیرغم وجود پلتفرمهای جمعسپاری مالی که از مردم عادی، برای پروژههای تولیدی، جذب سرمایه میکنند، اما به نظر نمیرسد شاهد یک روند رو به رشد در جذب سرمایههای مردمی باشیم. سوال اینجاست که اگر در ایران، کسبوکارهای تولیدی سودده داریم و اگر پلتفرم جذب سرمایههای جدید از مردم نیز فراهم است، چرا هنوز حجم غیرقابل باوری از سرمایههای مردمی، اصطلاحا زیر بالشتها قایم شدهاند؟
ممکن است به سرعت در پاسخ به این سوال، گفته شود که ناپایداری اقتصادی در ایران، مهمترین عامل احتیاط کسانی است که پولهای خود را برای سرمایهگذاری در تولید، به کار نمیاندازند. اما این پاسخ متداول، نمیتواند توضیح دهد که چرا همان کسبوکارهایی که در جذب سرمایههای مردمی در قالب جمعسپاری مالی، موفق هستند، نمیتوانند علیالدوام این جذب را ادامه دهند؟ به عبارت دیگر، صرفنظر از وضعیت کلی اقتصاد ایران، این یک فکت است که جمعسپاری مالی، نمونههای موفقی در کمک به تولید داشته است. بنابراین پرسش کذایی، همچنان پابرجاست که چرا همین نمونههای موفق، نمیتوانند به صورت یک جریان دائمی جذب سرمایه، باقی پولهای زیر بالشت مردم را نیز از آن خود کنند؟
سه پاسخ متعارف برای این پرسش میتوان پیدا کرد. پاسخ اول این است که شکلگیری پیشنهادهای جدید سرمایهگذاری، امری قطعی نیست و ممکن است اقتصاد ایران کشش این را نداشته باشد که به صورت دائمی و فزاینده، پیشنهادهای جدیدی در حوزه تولید بدهد که جذابیت لازم را برای جذب سرمایههای مردم داشته باشد. پاسخ دوم نیز این است که حوزههای مختلف تولید، هر کدام کشش محدودی برای توسعه دارند و زمانی که به اوج اشباع بازار برسند، نیازمند فتح بازارهای جدیدی هستند که این امر صرفا با جذب سرمایۀ بیشتر رخ نمیدهد. پاسخ سوم نیز این است که سرمایه و تعداد افرادی که انگیزۀ سرمایهگذاری برای تولید دارند، محدود است، یعنی نه پول این افراد نامحدود است که بتواند پاسخگوی پینشهادات جدید باشد نه به سادگی میتوان به صورت دائمی، روی تعداد بیشتری از افراد برای ورود به سرمایهگذاری تولید، حساب کرد.
تمام این پاسخها، در مواجهه با شکل امرار معاش مردم (سرمایهگذاران بالقوه) و شکل فعالیت تولیدی در ایران، تولید بنبست میکند. یعنی وقتی این پاسخها درست باشند، گویا نمیتوان تحولی را به انتظار نشست و باید به همین روند طبیعی اکتفا نمود. روندی که در چارچوب آن، گویا تولیدکنندگان و حامیان آنها، یا موجوداتی فداکار و عجیبالخلقه هستند که تولید را صرفنظر از صرفۀ آن، دنبال میکنند یا رانتخوارانی هستند که گفتار تولید را پوششی برای بهرهمندشدن از تسهیلات و یارانههای متنوع دولتی کرده و صرفه اصلی کارشان را به شکل پنهانی در انواع دلالی دنبال میکنند.
فناوری سطح بالا، راهحل طاقتفرسا ولی قطعی
در ایران، بازار کالا یا خدمات، عمدتا بر روی رفع نیاز بنا شده است. این ابتنا، در پیشرفتهترین حالت خود، حتی اگر روی نیازهای بالفعل متمرکز نباشد، روی تحریک نیازهای جدید متمرکز است. با این حال، چیزی که در ایران هنوز به خوبی درک نشده است، مسئلۀ آینده در بازار است. آیندهدار بودن یک فعالیت اقتصادی، یکی از مهمترین دلایل جذب سرمایه مردمی در جهان است. بهگونهای که میتواند سودآوربودن آن را در کوتاهمدت، بهکلی به حاشیه براند. یکی از تازهترین این نمونهها که در دو شماره پیش کرانه گزارشی از آن منتشر کردیم، کسبوکارهای هوش مصنوعی در آمریکاست. این فعالیت اقتصادی، در ٩۵درصد تلاشهایی که برای جذب سرمایههایی کرده است، موفق به ارائه سود به سرمایهگذاران نشده است و بسیاری از این فعالیتها ضررده بوده یا حتی شاید به کلی شکست خوردهاند. اما روند جذب سرمایه در این حوزه، سال به سال، به شکل فزایندهای در حال افزایش است. دلیل این اقبال، درکی از آیندهدار بودن این کسبوکار است که در ذهنیت سرمایهگذاران شکل گرفته است و باعث شده سرمایههای خرد و کلان به سمت این حوزه سرازیر شود.
شکلگیری این درک، یکی از مهمترین عوامل پیشران بلوغ فناوریهایی است که هنوز به سطح آمادگی نهایی فناوری نرسیدهاند ولی به مدد این حمایتهای آیندهنگرانه، میتوانند کار تحقیقاتی خود را تکمیل کنند. البته در ایران این درک آیندهنگرانه وجود دارد اما مطابق با شکل کلی رویکرد به تولید، معطوف به رفع تهدیدها بوده است. در همین چارچوب هم هست که در حوزههای دفاعی، حمایتهای مالی بدون نگاه کوتاهمدت، به شکل متنوع و فراگیری در جریان است اما اینکه در کنار سرمایههای حاکمیتی، سرمایههای مردمی نیز حاضر باشند آن هم این بار روی تحقیقات یک فناوری تجاری، سرمایهگذاری کنند و به امید خلق آیندهای بنشینند، گرچه امید و آرزویی ضروری ولی تقریبا محال است.
با این وصف، در کوتاهمدت و حتی میانمدت، میتوان به راهبرد دومی متکی بود که بتواند خلق آن آینده را تسهیل و پیش از آن، سرمایههای مردمی را از حالت منجمدشده، خارج نماید. این راهبرد دوم، کشف ظرفیتهای نیمهبالفعل فناورانهای است که میتواند مزیتهای انفجاری در صرفۀ اقتصادی و حاشیهسود صاحبان آن کسبوکار ایجاد کند. این ظرفیتها، عمدتا معطوف به ارائه کالاها یا خدماتی سطح بالاست که نیازمند بازاریابی عمیقتری است. درست برخلاف بازاریابی آسانی که برای فروش نفت و گاز و حتی فراوردههای سطح پایین پتروشیمی و معدنی، نیاز است.
اگر چنین ظرفیتهایی شناسایی و بازارهای نیمهبالفعل آن نیز شناسایی گردند، آنگاه صورت مسئله، از وضعیت طبیعی خود خارج میشود. دیگر فراخوان جذب سرمایه، فراخوان جذب بازیگران اندکی نیست که سرمایۀ محدودی برای حمایت از تولید دارند. بلکه گسترۀ بالقوۀ چنین فراخوانی، میلیونها شهروندی هستند که میتوانند با سرمایههای بسیار اندک، وارد فرایندهای تولید محصولات/خدمات بسیار پیشرفتۀ فناورانه شوند. تولیدی که بتواند ابعاد اقتصاد ایران را به مرور، بزرگتر کند و روابط خارجی جدیدی را بسازد.
این کار، اگرچه به نسبت هر شکل دیگری از فعالیت اقتصادی، و به نسبت هر شکل دیگری از جذب سرمایه، سختتر و ناشناختهتر است، اما با توضیحاتی که ارائه شد، یگانه راهحل بهجریانانداختن سرمایۀ عظیمی است که نزد مردم، منجمد شده است. خصوصا که در خدمت بالاآوردن عرصهای قرار میگیرد که در آرایش بازیگران حامی تولید، بلاتکلیف مانده است. زیرا حامیان تولید در ایران، عمدتا در دو میدان مغناطیسی الف) بازارهای سطح پایین فناورانه (مشخصا بازارهای غولپیکری مثل پتروشیمی و معدن یا بازارهای خدماتی خصوصا خدمات فناوری اطلاعات) و ب) بازار کالا و خدمات دفاعی، قطبیده شدهاند و ریزبافت فناوریهای تجاری پیشرفتهتر ولی با ریسک بیشتر، از حمایتهای سنگین حامیان سنتی تولید (حاکمیت و سازمانهای اقتصادی بزرگ) محروم هستند.
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
