مسئولیت سنگین مقاومت

بخشی از مقدمۀ مطلبی با عنوان «بازخوانی نقادانۀ تجربۀ سیاسی و نظامی حزب‌الله»

مهر ۲۲, ۱۴۰۴

این نوشته، نه مرثیه‌ای است برای حزبی که همچنان با قدرت پابرجاست (و این همان نکته‌ای است که دبیرکل جدیدش چند روز پیش بر آن تأکید کرد) و نه کیفرخواستی از سوی فردی غیرحزبی که در غرب، به دور از آسیب‌های داغ هواپیماها و موشک‌های آمریکایی، زندگی می‌کند. این همچنین فراخوانی برای بازخواست کسانی نیست که با خون، مال و خانمان خود، بهای ایستادگی در برابر اسرائیل را پرداخته‌اند، اما آنچه رخ داد، بزرگ و بسیار عظیم بود و آنچه از گذشته آموخته‌ایم، این است که غیبت بازنگری نقادانه همواره به فاجعه انجامیده است؛ در سال ۱۹۴۸، در بحران سوئز در ۱۹۵۶، در جدایی مصر و سوریه در ۱۹۶۱، پس از جنگ ۱۹۶۷ یا در سال ۱۹۸۲، زمانی که رهبری عرفات از پذیرش شکست سر باز زد؛ فاجعه‌ای که به انحلال سازمان نظامی مقاومت فلسطین و در نهایت، به تسلیم سازمان آزادی‌بخش در مسیر اسلو انجامید که تا امروز از پیامدهای آن رنج می‌بریم.

این فراخوانی است برای صراحت و بازنگری، از سوی همۀ کسانی که دغدغه‌مندند؛ چراکه بیش از یک قرن مبارزه، ما را به فلسطین نزدیک‌تر نکرده است و همگان در این امر مسئولیت دارند، زیرا خطر اسرائیل همۀ ما را تهدید می‌کند و به یک گروه یا حزب خاص محدود نمی‌شود. تا زمانی که این رژیم اشغالگر در میان ماست، نه سرور، نه رستگاری و نه حیاتی برای ما متصور نخواهد بود. حتی نبود برق در لبنان، تحت‌تأثیر تحریمی است که لابی اسرائیل بر ما تحمیل می‌کند و سوریه، پس از تغییر رژیم، همچنان زیر بار تحریم‌هایی است که لابی اسرائیل برای گرفتن امتیازاتی به نفع خود، بر آن اعمال می‌کند. امروز تعمیر نیروگاه‌های برق در سوریه به حکم همین تحریم‌ها ممنوع است.

دلیل اصلی برتری نظامی و جنگی دشمن در حمایت همه‌جانبۀ غرب از رژیم اسرائیل و جنایات آن نهفته است. در این جنگ، غرب، یعنی تمام غرب، صرف‌نظر از صدای یک معاون دستیار وزیر در گوشه‌ای از دولت‌هایشان یکپارچه و در صفی به‌هم‌فشرده، دوشادوش یک نسل‌کشی بی‌سابقه ایستاد؛ یک هولوکاست زنده که به‌طور مستقیم از رسانه‌ها پخش می‌شد. در هولوکاست جنگ جهانی دوم، جهان حقیقت آنچه را که رخ داده بود، جز پس از آزادی قربانیان اردوگاه‌های نازی ندانست. آن تصاویر در ذهنیت بشر، به‌ویژه در غرب (که مسئول اصلی آن جنگ جنون‌آمیز بود) حک شد، اما به‌جای آنکه به توقف کشتارها و جنایات جنگی و نسل‌کشی بینجامد، به تحکیم حمایت غرب از دولت متجاوز اسرائیل به نام انسانیت و برای کفارۀ گناهان غربِ درگیر در آن جنایت، منجر شد.

آیا اکنون زمان بازنگری است یا ما هنوز در کورۀ داغ جنگ زندگی می‌کنیم؟ آیا زمانی برای بازنگری و زمانی برای کناره‌گیری از نقد وجود دارد؟ آیا باید پیش از صدور حکم، به‌ویژه از سوی کسانی که کارشان تفسیر، تحلیل و نظریه‌پردازی است، منتظر اجازه بمانیم؟ جنگ و تجاوز اسرائیل ادامه دارد و طرح‌های پاکسازی قومی در ملأ عام و در برابر رسانه‌ها دست‌به‌دست می‌شود. سفیر امارات در واشنگتن که ارتباطی تنگاتنگ با لابی اسرائیل دارد، از دبی اعلام کرد که هیچ جایگزینی برای طرح پاکسازی قومی ترامپ وجود ندارد. تجاوز و نسل‌کشی در جریان است و بازخواست و بازنگری ممکن است نوعی تجمل فکری به نظر برسد، مگر آنکه درس‌آموزی را ضرورتی از ضروریات رویارویی و دفاع از خود در برابر یک تجاوز وحشیانه بدانیم.

حزب‌الله و تمام جریان مقاومت عربی، دیگر تاب تأخیر در فرایند بازنگری و بازخواست خود را ندارند. تجربۀ سازمان آزادی‌بخش فلسطین پس از سال ۱۹۸۲ پیش روی ماست که در واقع به جای حرکت مرحله‌ای رو به جلو، آن‌گونه دچار عقب‌گرد شد. یاسر عرفات تمام توصیه‌ها برای بازنگری و فراخوان‌ها برای خودانتقادگری را رد کرد و او در این امر تنها نبود. تمام جناح‌های فلسطینی، از جمله جبهۀ مردمی و جبهۀ دموکراتیک که به‌طور کلی، به‌ویژه در مقایسه با «فتح» و «الصاعقه»، از فساد دور ماندند، مسئول عدم اجرای اصول خودانتقادگری و بازنگری در اندیشه و عمل نظامی و سیاسی خود هستند.

نمی‌توان عمل نظامی را از عمل سیاسی جدا کرد. اتحاد جماهیر شوروی به وضوح از تجهیز اعراب به سلاحی که می‌توانست به وجود دولت اسرائیل پایان دهد، خودداری کرد. به عبارت دیگر، اتحاد شوروی به اعراب سلاح داد، اما سقف آن، جلوگیری از پیروزی‌شان بود و جناح‌های فلسطینی به رژیم‌های عربی وابسته شدند و در ازای شروط سیاسی، از آن‌ها بودجه دریافت کردند؛ و این امر در مورد جناح‌های «جبهۀ رد» بین سال‌های ۱۹۷۴-۱۹۷۷ نیز صدق می‌کند. سازمان آزادی‌بخش از امان و بیروت اخراج شد، بدون آنکه بازنگری جدی‌ای از تجربۀ خود در هر یک از این دو مورد انجام دهد. عرفات که بیش از هر رهبر فلسطینی دیگری در قرن بیستم مسئول وضعیت اسفناکی است که جنبش مقاومت فلسطین به آن رسید، بازنگری و نقد از خود را با تشکیک و خیانت برابر می‌دانست. عرفات اصل بازخواست را رد کرد و به مسئولان فاجعۀ نظامی، به‌ویژه حاج اسماعیل، فرماندۀ کل نیروهای جنبش ملی و مقاومت فلسطین در تابستان ۱۹۸۲ پاداش داد. اسماعیل اولین کسی بود که از میدان نبرد گریخت و عرفات او را نزد خود نگه داشت و سپس او را به‌عنوان یک مقام ارشد در معاهدۀ اسلو در کرانه باختری منصوب کرد.

آیندۀ حزب‌الله مملو از خطرات بزرگی است و توانایی آن برای مواجهه با اشتباهات، لغزش‌ها و گناهان مرحلۀ گذشته، شانس موفقیت آن را در خیزش و تکامل تعیین خواهد کرد. خیزش و حرکت، امری تضمین‌شده در حیات سازمان‌های آزادی‌بخش و مقاومت نیست. سازمان آزادی‌بخش با تمام جناح‌هایش، از جمله جناح‌های چپ، پس از ۱۹۸۲ دچار تصلب و فرسودگی شد، زیرا از اصلاح خود امتناع ورزید.

امتناع از پذیرش بازنگری، قابل ‌فهم و حتی منطقی است. جنگ وحشیانه در جریان است و حامیان مقاومت در حالت سوگ و اندوهی عمیق به سر می‌برند. بیش از ۲۰۰ هزار نفر از اهالی جنوب لبنان همچنان بی‌خانمان هستند، در حالی که دولت جدید پول ایران را از آن‌ها دریغ می‌کند، بدون آنکه جایگزینی ارائه دهد؛ درست همان‌طور که به دستور اسرائیل، سلاح ایران را از آن‌ها دریغ می‌کند، بدون آنکه جایگزینی برای آنها یا ارتش لبنان فراهم آورد و رسانه‌های متخاصم، چه عربی، چه اسرائیلی و چه غربی فرهنگ نقد از خود و بازنگری را تشویق نمی‌کنند. هرگونه اصلاح، هرچند ملایم ممکن است در نگاه هواداران مقاومت با حملات ظالمانه و مغرضانه‌ای که جنبش‌های مقاومت با آن روبه‌رو هستند، برابر تلقی شود. این در تجربۀ سازمان آزادی‌بخش نیز صادق بود، هرچند رسانه‌های عربی در تمام سال‌های پیش از تهاجم عراق به کویت در سال ۱۹۹۰، حامی آن بودند. امروز هماهنگی‌ای در تلاش‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی بین ناتو، رژیم‌های خلیج‌فارس و اسرائیل از طریق یک دفتر هماهنگی در دبی وجود دارد. این رسانۀ جنگیِ دشمن، گرایش به پنهان‌کاری، توجیه‌گری و دفاع مطلق از خود را تقویت می‌کند. حال آنکه، صراحت و شفافیت، به تلاش‌های اصلاحی سازمانی و سیاسی جاری، یاری می‌رساند.

حزب‌الله پایگاه مردمی بزرگی دارد و این مردم منتظر و شایستۀ دریافت پاسخ برای پرسش‌های فراوانی هستند که مرحلۀ گذشته را حاصل کرده است. برخی از این پرسش‌ها ماهیت سیاسی دارند، برخی امنیتی و برخی نظامی. شاید کسی بگوید که نمی‌توان از سوی افراد غیرمتخصص یا کسانی که اطلاعات مشخص و دقیقی از درون ندارند، بازنگری انجام داد. اما آیا روشن نبود که خود دشمن از حزب‌الله از نظر سیاسی، نظامی و امنیتی اطلاعاتی بیشتر از آنچه برخی از حامیان حزب در اختیار داشتند، در دست دارد؟

حزب‌الله در سال ۱۹۸۲ از نقطۀ صفر آغاز کرد و در کمتر از دو دهه، تحت رهبری تاریخی شهید نصرالله، به بزرگ‌ترین حزب سیاسی در لبنان و تمام جهان عرب تبدیل شد. قدرت نظامی آن نیز با قدرت ارتش‌ها برابری می‌کرد. مقاومت در سال ۲۰۰۶ در برابر بزرگ‌ترین ارتش منطقه پیروز شد و این دلیلی بر تکامل شگرفی است که قدرت نظامی حزب به آن دست یافته بود. در نوشته‌های نظامی مائو تسه‌تونگ، به‌ویژه در دو کتابش «دربارۀ جنگ چریکی» و «جنگ طولانی‌مدت»، بر ضرورت سازگاری با تحولات میدانی و نیاز به برخورد دیالکتیکی با وضعیت نوظهور تأکید شده است. او خواستار بازنگری در وضعیت نظامی جنبش و همچنین وضعیت دشمن بود. این همان چیزی است که او آن را تحلیل تضادها در طول جنگ توصیف می‌کرد. در جنگ چریکی، مائو از طرفداران «سیالیت» یا «انعطاف‌پذیری» در برخورد با نیروهای دشمن بود. او می‌گوید: «وقتی دشمن پیشروی می‌کند، ما عقب‌نشینی می‌کنیم. وقتی دشمن متوقف می‌شود و اردو می‌زند، ما او را آزار می‌دهیم. و وقتی دشمن خسته می‌شود، ما حمله می‌کنیم»، اما فایدۀ این سخنان چیست؟ حزب‌الله خود یک مکتب رزمی تاریخی در مقاومت در برابر ارتش اشغالگر بنیان نهاده است. او از تجربه، درس‌آموزی و حکمتی در نبرد برخوردار است که پیش از این در اختیار ارتش‌ها و جنبش‌های آزادی‌بخش نبوده است.

اشتباهات مرحلۀ قبل، صرفاً نظامی یا میدانی نبود، بلکه مجموعه‌ای از خطاهای مرتبط با عملکرد سیاسی و امنیتی بود که به دشمن مجالی وسیع‌تر برای حمله داد. مائو نیز اصلاحات سیاسی را با توسعۀ نظامی هم‌راستا می‌دانست. او پیش از پیروزی در سال ۱۹۴۹، با پدیده‌های ناکارآمدی بوروکراتیک و پدیده‌های غیرانقلابی مبارزه می‌کرد و بر ضرورت اصلاح سازمانی از طریق نقد درونی از خود تأکید داشت.

مصاحبۀ اخیر نواف الموسوی، راه را برای آغاز یک فرایند اصلاحی گشود، اما برخی واکنش‌ها نشان داد که پذیرش آن همه‌جانبه نبوده است. کسانی او را به دلیل مسئول دانستن حزب مورد انتقاد قرار دادند، اما چگونه ممکن است مثلاً تمام اعضای حزب، خواهان بازخواستی قاطع برای ترور نصرالله نباشند؟ آن مرد بزرگ‌ترین عنصر قدرت در حزب بود. نمی‌توان تمام جنبه‌های برتری اخیر اسرائیل را به عناصر قدرت آمریکایی یا هوش مصنوعی یا اینکه دشمن «تمام خطوط قرمز را زیر پا گذاشت» نسبت داد.

موضوع زیر پا گذاشتن تمام خطوط قرمز توسط دشمن، باید برای هر دنبال‌کنندۀ مسئلۀ فلسطین و هر پژوهشگر تاریخ آن از دهۀ سی میلادی و رویارویی مستقیم اعراب و صهیونیست‌ها، امری معلوم و بدیهی باشد. هوش مصنوعی بدون هدایت هوش انسانی ارزشی ندارد. هوش مصنوعی نیازمند تغذیه با اطلاعات انسانی است. هوش مصنوعی می‌تواند برای مثال، فردی را تعقیب کند، صدای او یا چهره‌اش را رصد کند، اما نمی‌تواند هویت یا نقش او را بدون اطلاعات مشخصی که انسان به آن می‌دهد، بشناسد. وقتی از هر یک از ابزارهای هوش مصنوعی در دسترس عموم، مانند «چت‌جی‌پی‌تی»، استفاده می‌کنید، به نارسایی این ابزارها پی می‌برید. مرزهایی برای دانش وجود دارد که تنها با تغذیۀ اطلاعاتی جدید پر می‌شود.

تکیه بر تفسیر هوش مصنوعی یا مداخلۀ آمریکا در کنار اسرائیل می‌تواند موضوع را منحرف کرده و از بار مسئولیت‌پذیری فردی بکاهد. رسانه‌های مصری در برخورد اولیه با نتایج شکست در سال ۱۹۶۷، بر مداخلۀ نظامی مستقیم آمریکا در کنار اسرائیل اصرار بیش از حدی ورزیدند. این بار، حزب‌الله واقعاً با مداخلۀ نظامی مستقیم آمریکا، علاوه‌بر مداخلات نیروهای ناتو با پوشش «یونیفل» روبه‌رو بود و ارتش‌ها و دستگاه‌های اطلاعاتی عربی به تکیه‌گاهی برای اسرائیل در جنگ‌هایش علیه نیروهای مقاومت بدل شده‌اند؛ مقاومتی که در عمل تنها ایران از آن پشتیبانی می‌کند. دقیقاً به همین دلیل است که تمام انتقادات و تمسخرها علیه نظام ایران متمرکز شده است. می‌بینیم که روزنامه‌نگاران زن و مرد لبنانی به‌طور منظم به هر توئیت آیت‌الله خامنه‌ای پاسخ می‌دهند(چه منتقدانه و چه تمسخرآمیز)، اما آیا اینان جرئت می‌کنند یک معاون دستیار مشاور یک امیر یا شیخ نفتی یا گازی را به سخره بگیرند؟

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.