حمله به هیئت مذاکرهکننده حماس در دوحه، آن هم در میانه رایزنیها بر سر طرح پیشنهادی ویتکوف برای غزه، رویدادی گذرا در دفترچه خاطرات جنگ نیست؛ این اقدام را نمیتوان صرفاً یک عملیات ساده دیگر از ارتش اسرائیل خواند و بهسادگی از کنارش گذشت، آنچنانکه شاید جهان از کنار ترور تقریبا تمام کابینه غیرنظامی یمن گذشت. این رخداد، بهتنهایی، پرده پایانی بر یک دوران و سرآغازی برای «واقعیتی نوین» در منطقه خواهد بود.
این یک نقطه عطف است. برای دههها، قطر بازی بسیار سودآوری را با مهارت به پیش میبرد؛ از یکسو از جهادیهای تندرویی چون النصره در سوریه بهعنوان اهرمی علیه ایران حمایت میکرد و از سوی دیگر، با میزبانی از پایگاههای نظامی آمریکا، شراکت راهبردی خود با واشنگتن را پاس میداشت. دوحه خود را در جایگاه «میانجی» مطلق منطقه تثبیت کرده بود؛ هم با جهادیها همکلام میشد و هم کارچاقکنِ موساد بود. همین رویکرد چندسویه بود که به قطر آوازه «برنده ابدی» در بحرانهای خاورمیانه و افغانستان را بخشید. حتی زمانی که اسرائیل، ایران یا عربستان سعودی زیر آتش بودند، دوحه همواره برنده میدان بود. قطریها با فراغ بال، سود سرشار گاز خود را محاسبه میکردند و از نقش گریزناپذیرشان بهعنوان واسطههای غیرقابل جایگزین، لذت میبردند.
اکنون، آن افسانه دلانگیز به پایان رسیده است؛ دیگر هیچ منطقه امنی در کار نخواهد بود. نکته تکاندهنده آنکه آمریکا (به گزارش کانال ۱۱ اسرائیل) این اقدام را تأیید کرده بود و سپس ترامپ در جریان قرار گرفت. با وجود ابراز تردیدهایی درباره این حمله، ترامپ گفت که از هرگونه کشتار اعضای حماس استقبال میکند. این الگویی است که باید پیشبینی میکردیم. حمله دوحه، حلقهای دیگر از زنجیره حملات پنهانی ترامپ-اسرائیل بود؛ الگویی که با حمله به رهبران حزبالله که برای بحث درباره ابتکار صلح آمریکا گرد هم آمده بودند آغاز شد، سپس برای عملیات ترور فرماندهان ایرانی در ۲۳ خرداد تکرار شد؛ درست زمانی که ترامپ از مذاکرات قریبالوقوع هستهای با تیم ویتکوف سخن میگفت.
و حالا، طرح صلح غزه ترامپ، طعمهای شد تا رهبران حماس در یک نقطه در دوحه گرد هم آیند و اسرائیل ضربه خود را فرود آورد. طرح غزه ویتکوف اکنون بیشتر به یک استهزا میماند؛ یا شاید فریبی عامدانه. زیرا اسرائیل پیشاپیش تصمیم خود را برای پایان دادن به نقش قطر گرفته بود. منطق اسرائیل در بنیاد خود، ساده و بدبینانه است و کاری به این ندارد که شما میزبان چند پایگاه آمریکایی هستید یا گازتان برای اقتصاد جهانی چقدر حیاتی است. ترور اسماعیل هنیه در تهران، حملات به سوریه و لبنان، و عملیات در قطر، همگی حلقههای یک زنجیرهاند؛ نتانیاهو (و اکثریتی که در اسرائیل پشت او ایستادهاند) به شیوهای روشمند نشان میدهد که دیگر هیچ قلمرویی ممنوعه نیست؛ هیچ قانون حقوقی و هیچ کنوانسیون وینی برای او در خاورمیانه وجود ندارد.
حمایت از نسلکشی و پاکسازی قومی اسرائیل؛ عدم تلاش جدی برای آمادهسازی مسیری سیاسی جهت حلوفصل بحران اوکراین؛ و اتکا به جنگافروزی همزمان با تبلیغ صلح که همه اینها جوهره رویکرد ترامپ را آشکار میکند: «تمرین برتری مطلق»، چه در داخل و چه در خارج. به نظر میرسد کل مفهوم MAGA بر استفاده حسابشده از جنگطلبی، تعرفهها یا قدرت نظامی برای حفظ ظرفیت مداوم برتری مطلق در بلندمدت استوار است. ترامپ گویا میاندیشد که دستیابی به برتری در داخل و خارج، جوهره «ماگا» است. و این برتری میتواند از طریق سلطه حسابشده به دست آید؛ سلطهای که به پایگاه رأی او با عناوینی چون ایجاد صلح یا مذاکره برای آتشبس فروخته میشود.
این تأکید بر برتری مطلق با تبدیل جنگها به پروژههایی سودآور برای آمریکا نیز پیوند خورده است. ایده تبدیل غزه به یک پروژه سرمایهگذاری پرسود، پیوند تنگاتنگ میان جنگ و کسب درآمد را نشان میدهد. همینطور برای اوکراین که به یک پروژه پولشویی برای آمریکا بدل شده است. نباید تصور کرد که آمریکا در زمان مناسب به جنگ بازنخواهد گشت. به همین دلیل است که نردبان تشدید هرگز کاملاً کنار گذاشته نمیشود، زیرا تکیه مداوم آن بر دیوار بیرونی یک درگیری، امکان بازگشت به شکلی از تشدید بیشتر در زمانی دیگر را فراهم میکند (همانطور که در اوکراین شاهد بودیم).
همه این نشانهها، زنگهای خطر را در مسکو به صدا درآورده است. سفر ترامپ به انکوریج برای آن بود که بفهمند (در صورت امکان) قید و بندهایی که ترامپ را محدود میکنند چقدر محکم هستند؛ گستره آزادی عمل او برای اقدام مستقل چقدر است؛ او چه میخواهد؛ و در قدم بعدی چه خواهد کرد. برای روسها، آن دیدار، محدودیتها را آشکار ساخت.
یوری اوشاکوف، مشاور ارشد سیاست خارجی پوتین، توضیح داده است که در تیانجین در اجلاس سازمان همکاری شانگهای، با همه متحدان استراتژیک روسیه بحثهایی انجام شد؛ این درک وجود داشت که ترامپ تأخیری در فشار تحریمها بر روسیه را پیشنهاد کرده، اما هیچ ساختاری برای ادامه مذاکرات اجرا نشد. هیچ ساختاری، هیچ گروه کاری، هیچ تبادل بیشتری برای آمادهسازی برای بهاصطلاح دیدار سهجانبه ترامپ، زلنسکی و پوتین. نه آمادگی برای دستور کار؛ نه آمادگی برای شرایط. این به نیات آینده ترامپ اشاره داشت که هیچ ساختار، سیگنال یا تعهد واقعی به صلح در آن مشهود نبود. در عوض، روسها رژیمی را میبینند که با برنامههای اروپایی برای تسلیح مجدد اوکراین همبازی شده است.
تجاوز مشترک اسرائیل و آمریکا علیه ایران و حمله به قطر، رویدادهایی از یک جنس ایدئولوژیک هستند که نفوذ غالب «اسرائیلاولها» و افراد خاصی در حلقههای پیرامون ترامپ را تأیید میکنند؛ کسانی که کینههای قدیمی علیه روسیه را از ریشههای مذهبی مشابهی پرورش میدهند. غلبه این سیاست اسرائیلمحور، پایگاه ماگای ترامپ را دچار شکاف کرده و به طور گستردهتر، قدرت نرم جهانی آمریکا و اعتماد دیپلماتیک به آن را برای همیشه تضعیف کرده است. با این حال، ترامپ که در چنگال آن گرفتار است، جرأت رها کردنش را ندارد و انجام این کار، خطر خودتخریبی را به همراه خواهد داشت.
اسرائیل در حال اجرای دومین «نکبت» (پاکسازی قومی و نسلکشی) در غزه و کرانه باختری است، در حالی که جامعه یهودی همچنان در سرکوب و انکار گرفتار مانده است؛ درست همانطور که در سال ۱۹۴۸ اتفاق افتاد. مستند جنجالی «نتتا شوشانی»، فیلمساز اسرائیلی، درباره جنگ ۱۹۴۸ در اسرائیل ممنوع شد، زیرا بسیاری از نقصهای موجود در «اخلاقیات» زیربنای ایجاد هویت دولت نوپا را برملا میکرد. شوشانی اخیراً درباره فیلم خود نوشت: «ناگهان متوجه شدم که در دو سال وحشتناک گذشته، کل موضوع اخلاقیات اسرائیلی کاملاً فروپاشیده است.»
او میگوید: «فهمیدم که اخلاقیات قدرت زیادی دارد و جامعه را در مرزهای خاصی نگه میدارد. و حتی اگر این مرزها نقض شوند، همچنان چیزی در کدهای اخلاقی جامعه وجود داشت که دستکم باعث شرمساری آن میشد. بنابراین برای دههها، این اخلاقیات از جامعه و ارتش [اسرائیل] محافظت کرد و آنها را مجبور به حفظ حدودی کرد.»
«و وقتی این اخلاقیات فرومیپاشد، واقعاً ترسناک است. از این منظر، تماشای فیلم از ابتدا دشوار بود، اما پس از دو سال گذشته، غیرقابلتحمل شده است… اگر ۱۹۴۸ جنگ استقلال بود، جنگ کنونی ممکن است جنگی باشد که به پایان اسرائیل منجر شود.»
هشدار شوشانی مبنی بر اینکه وقتی مرزهای اخلاقی یک جامعه در یک دوره خونریزی (همانطور که در سال ۱۹۴۸ رخ داد) از بین میرود، این فقدان ساختار اخلاقی میتواند مشروعیت کل پروژه را به خطر اندازد و به خودتخریبی منجر شود، زیرا دولت از تمام حدود انسانی عبور میکند. این بینش تاریک که بسیار با امروز مرتبط است، ممکن است دقیقاً یکی از شاخکهایی باشد که ترامپ را بدون قید و شرط به بقای نهایی اسرائیل گره زده است.
این تحولات در زمانی رخ میدهد که آمریکا هرچه بیشتر از پیشنویس «راهنمای برنامهریزی دفاعی ۱۹۹۲» خود، معروف به «دکترین ولفوویتز» که خواستار حفظ برتری نظامی بیچونوچرای آمریکا برای جلوگیری از ظهور رقبا و در صورت لزوم، اقدام یکجانبه برای حفاظت از منافع خود بود، فاصله میگیرد. پیشنویس استراتژی دفاع ملی کنونی آمریکا از چین دور شده و به سوی تأمین امنیت سرزمین اصلی و نیمکره غربی حرکت کرده است. نیروها ابتدا برای اجرای سیاستهای مرزی بازگردانده خواهند شد. ویل شریور مینویسد: «البریج کولبی ظاهراً چشمان خود را به این واقعیت باز کرده که دیگر برای مهار سلطه چین بر غرب اقیانوس آرام دیر شده است. او پیشتر میدانست که جنگ علیه روسیه غیرقابلتصور است. تنها گزینه استراتژیک معنادار باقیمانده، ایران است.»
شاید کولبی نیز درک کرده باشد که هر شکست نظامی بیشتر برای آمریکا، ژستهای ژئواستراتژیک پرهیاهوی ترامپ را بهعنوان یک بلوف، به شکلی مرگبار افشا خواهد کرد. ممکن است شاهد دور جدیدی از تغییرات بزرگ ژئوپلیتیکی باشیم، زیرا ترامپ تلاش برای جلوه بهعنوان دستگاه صلحساز جهانی را کنار میگذارد. خود ترامپ احتمالاً نمیداند چه میخواهد انجام دهد و با وجود جناحهای بسیاری که سعی در ورود به فضای استراتژیک خالی دارند، به احتمال زیاد به تاکتیکهای جنگی اسرائیل که بسیار تحسینشان میکند، روی خواهد آورد.
[۱] مخفف “Make Israel great again” که در واقع کنایهای به شعار جنبش ترامپ با عنوان “”MAGA(Make America great again) است.
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
