سیاست واشنگتن در جنوب آسیا سرگردان است. تقریباً از آغاز قرن، رهبران آمریکا به هند به چشم وزنه تعادلی دموکراتیک در برابر چین نگریسته و کوشیدهاند دهلینو را در رقابتی گستردهتر با پکن جای دهند. همزمان، مقامات آمریکایی از پاکستان(متحد پیشین جنگ سرد) سرخورده شده و اسلامآباد را در مبارزه با تروریسم منطقهای شریکی غیرقابلاعتماد میبینند. آنها همچنین از نزدیکی فزاینده پاکستان به چین، که به منبعی کلیدی برای سرمایهگذاری زیرساختی و تجهیزات نظامی اسلامآباد بدل شده، ناخشنودند.
ایالات متحده روی هند حساب باز کرد، اما این حساب بازکردن نتیجه نداد. پس از دو دهه، هند همچنان نمیخواهد و نمیتواند خود را کاملاً با ترجیحات آمریکا در منطقه و فراتر از آن همسو کند. امسال، روابط دو کشور رو به سستی نهاد. سودای آرمانگرایانه دهلینو برای «چندجانبه گرایی» در نظام بینالملل، واشنگتن را رنجانده و اکنون خشم دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، را برای هند به ارمغان آورده است. ترامپ با استناد به تداوم خریدهای نفت روسیه توسط هند، در ماه آگوست تعرفهها بر واردات از این کشور را به ۵۰ درصد افزایش داد که بالاترین نرخ وضع شده بر یک کشور است. کار زمانی از این هم بدتر شد که دهلینو با نشان دادن قصد خود برای تقویت روابط با پکن واکنش نشان داد و نارندرا مودی، نخستوزیر هند، برای دیدارهایی بسیار علنی و دوستانه با شی جینپینگ، رهبر چین، و ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، به چین سفر کرد.
همزمان، روابط میان ایالات متحده و همسایه و رقیب هند، پاکستان، شاهد افزایش صمیمیت شگفتانگیزی بوده است. ترامپ از زمان بازگشت به کاخ سفید در ژانویه، به ارتش پاکستان روی خوش نشان داده است. در ماه مارس، او پاکستان را برای دستگیری یک عامل داعش که مظنون به دستداشتن در بمبگذاری ۲۰۲۱ کابل و کشتهشدن ۱۳ سرباز آمریکایی بود، ستود. سپس در ماه می، مدعی شد که به یک درگیری نظامی چهارروزه میان هند و پاکستان که خطر تشدید وخیمی داشت، پایان داده است. ترامپ اعلام کرد: «ما جلوی یک درگیری هستهای را گرفتیم. فکر میکنم میتوانست یک جنگ هستهای بد باشد.» او از آن زمان بارها مدعی جلوگیری از یک فاجعه شده است؛ مقامات پاکستانی حتی او را برای جایزه صلح نوبل نامزد کردند. هند، که تلاشهای بیرونی برای میانجیگری در منازعاتش با پاکستان را رد میکند، وقوع هرگونه مداخلهای را انکار کرده است. به گزارش نیویورکتایمز، ترامپ در ماه ژوئن از مودی خواست تا همصدا با رهبران پاکستان، او را برای جایزه نوبل نامزد کند. مودی نپذیرفت و از آن زمان آن دو با هم صحبت نکردهاند.
در طول تابستان، ترامپ به پاکستان روی آورد. او در ماه ژوئن میزبان عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، در کاخ سفید بود. و در ماه ژوئیه، با اسلامآباد توافقی منعقد کرد که نرخ تعرفه را در سطح نسبتاً پایین ۱۹ درصد نگه میداشت، در ازای آنکه به شرکتهای آمریکایی حق اکتشاف ذخایر دستنخورده نفت در پاکستان داده شود. مقامات پاکستانی و آمریکایی همچنین در حال گفتوگو درباره سرمایهگذاریهای مشترک در حوزه رمزارز و استخراج مواد معدنی حیاتی بودهاند.
در نگاهی کلانتر، این آبشدن یخ روابط آمریکا و پاکستان در دوره ترامپ، برای سیاست واشنگتن در جنوب آسیا خوشیمن است. تمرکز کوتهبینانه آمریکا بر هند و حمایت از آن، تنها به این توفیق رسیده که بسیاری از همسایگان هند، از جمله پاکستان، را به چین نزدیکتر کند. زمان آن رسیده که واشنگتن تعهدات خود را در منطقه بازتنظیم کند. بدون کنار گذاشتن شراکت با هند، میتواند رابطهای نزدیکتر با پاکستان برقرار و راههایی برای همکاری سازنده با چین در جنوب آسیا بیابد، بهویژه با همکاری در بهبود اتصال منطقهای. این امر به ایالات متحده راهی برای «همزیستی عملگرایانه» با چین در منطقه ارائه میدهد، بهجای آنکه اجازه دهد جنوب آسیا به میدان نبرد نیابتی برای رقابت قدرتهای بزرگ بدل شود. سیاست کنونی آمریکا، با تمایل به سوی هند، گسلهای جنوب آسیا را عمیقتر خواهد کرد. این سیاست نهتنها احتمال درگیری بین هند و پاکستان را بیشتر میکند، بلکه مانع از همکاری ایالات متحده با پاکستان برای دستیابی به هدف راهبردی مشترکشان یعنی مبارزه با تروریسم میشود.
انتخاب اشتباه
حساب بازکردن راهبردی واشنگتن روی دهلینو اهداف متعددی داشت، اما هیچکدام مهمتر از کمک به قراردادن هند در موقعیتی برای مقابله با چین نبود. هر دولت آمریکا از زمان بیل کلینتون، به هند از سر رقابت ژئوپلیتیک بزرگتر با پکن نگریسته است.
واشنگتن با قراردادهای بزرگ اقتصادی، دفاعی و فناوری به دهلینو روی خوش نشان داده و همزمان اصرار ورزیده که در راستای منافع امنیت ملی آمریکاست که ظهور هند بهعنوان آنچه مقامات آمریکایی «تأمینکننده خالص امنیت» در منطقه وسیعتر اقیانوس هند مینامند، تسهیل شود. برای تقویت هند، ایالات متحده در سال ۲۰۰۸ یک توافق هستهای غیرنظامی بیسابقه با دهلینو منعقد کرد (با وجود آنکه هند هرگز پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای را امضا نکرده است) و اخیراً نیز با وجود سرمایهگذاری هند در بندر چابهار ایران، خرید نفت ایران و تهیه سامانههای موشکی زمینبههوای اس-۴۰۰ روسیه، از اعمال تحریم بر این کشور چشمپوشی کرد. واشنگتن همچنین از حامیان سرسخت تلاش هند برای کسب کرسی دائم در شورای امنیت سازمان ملل بوده است.
در مرکز این رویکرد، این باور آمریکایی نهفته بود که هند به همسویی با منافع منطقهای ایالات متحده، بهویژه در زمینه مهار چین، متعهد خواهد بود. واشنگتن با این باور، بهتدریج رابطه خود با هند را از پیوندهایش با دیگر کشورهای مهم منطقه، از جمله پاکستان، جدا کرد. با افزایش تعامل آمریکا با هند، دیدارهای مقامات ارشد آمریکایی با همتایانشان از دیگر کشورهای جنوب آسیا کمتر شد. واشنگتن همچنین به نگرانیهای هند درباره حمایت نظامی آمریکا از پاکستان پاسخ داد. در سال ۲۰۱۶، کنگره آمریکا یارانههای خرید هشت فروند جنگنده اف-۱۶ توسط پاکستان را حذف کرد؛ اقدامی که عملاً معامله را متوقف ساخت، با وجود آنکه ایالات متحده در ابتدا با این معامله به علت کمک این جنگندهها به پاکستان در حمایت از کارزار ضدتروریستی آمریکا در افغانستان موافقت کرده بود.
با وجود همه این تلاشها، سیاستگذاران آمریکایی باید از نتایج نگران باشند. اخیرا در یکی از مقالههای «فارن افرز»، اشلی تلیس، پژوهشگر و مقام سابق آمریکایی، بهدرستی بر دلمشغولی هند به چندجانبهگرایی جهانی تأکید کرد که به انتخابهای سیاست خارجیِ مغایر با ترجیحات آمریکا میانجامد. برای نمونه، هند در قبال تهاجم ۲۰۲۲ روسیه به اوکراین موضعی تقریباً بیطرف اتخاذ کرد و در تلاشهای برخی کشورهای غیرغربی برای فاصله گرفتن از تجارت با دلار آمریکا مشارکت داشته است. این واگراییها تصادفی نیستند؛ آنها از تعهد دیرینه هند به آنچه «خودمختاری راهبردی» در سیاست خارجی میداند، نشأت میگیرند. این موضع بعید است تغییر کند، بهویژه با توجه به مقاومت هند در برابر تلاشهای اخیر دولت ترامپ برای اعمال فشار بر روابط دهلینو با مسکو. با این حال، این شکاف فزاینده با ایالات متحده برای آرزوی بلندمدت هند برای مقابله با چین خوشایند نیست. با وجود خیزش اقتصادی چشمگیر هند در دهههای اخیر، این کشور همچنان بسیار ضعیفتر از چین باقی مانده و خواهد ماند و قادر به مقابله واقعی با همسایه شمالی خود بهتنهایی نیست.
اما هند تنها کشوری در جنوب آسیا نیست که میتواند به پیشبرد منافع آمریکا در منطقه کمک کند. بیتردید، پاکستان و ایالات متحده در دهههای اخیر رابطهای عجیب داشتهاند: اسلامآباد بهطور دورهای از متحدترینِ متحدان به مواجهه با تحریمهای تنبیهی آمریکا نوسان داشته است. ماهیت نامنسجم این شراکت در سالهای پس از حملات ۱۱ سپتامبر آشکارتر بود. پاکستان بهعنوان یک متحد خط مقدم در کارزار نظامی آمریکا در افغانستان عمل میکرد، در حالی که ایالات متحده آن را به حمایت از شورش طالبان علیه دولت افغانستان در کابل متهم میکرد. اسلامآباد نیز به نوبه خود، سیاست آمریکا در حمایت از دولت نامحبوب افغانستان را غیرعملی و دور از موفقیت میدید. همچنین احساس میکرد که حمایت از ایالات متحده در این تلاش، در نهایت به دولتی در کابل منجر خواهد شد که با هند همسو و علیه پاکستان است. به نظر میرسید ایالات متحده تنها از منظر وضعیت افغانستان به پاکستان اهمیت میدهد، حتی در حالی که به هند در گسترش نفوذش در منطقه کمک میکرد. شراکت آمریکا و پاکستان در افغانستان بیاعتمادی متقابل عظیمی ایجاد کرد و پاکستان را در واشنگتن بسیار نامحبوب ساخت؛ بهویژه پس از کشف پناهگاه اسامه بن لادن، رهبر القاعده، در شهر ابیتآباد پاکستان در سال ۲۰۱۱ که به یورش آمریکا و مرگ او انجامید. این شرایط دشوار سرانجام با خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان در سال ۲۰۲۱ به پایان رسید. پس از سقوط کابل و با وجود کمک کامل پاکستان در تخلیه پرسنل نظامی و غیرنظامی آمریکا و دیگر کشورهای غربی از افغانستان، جو بایدن، رئیسجمهور آمریکا، فوراً به دنبال قطع تعامل راهبردی با پاکستان رفت، روابط را به تعاملات سطح متوسط در وزارت خارجه و کاخ سفید تنزل داد و به همتای پاکستانی خود، عمران خان، نخستوزیر وقت، بیاعتنایی کرد.
اما پس از چهار سال بیعلاقگی نسبی در واشنگتن، رابطه بین پاکستان و ایالات متحده شروع به چرخش در جهت دیگر کرده است. ترامپ که از نقش خود در پایان دادن به درگیریهای بین هند و پاکستان در ماه می انرژی گرفته بود، ریاست مجموعهای از تعاملات را بر عهده داشته که مهمترین آنها دیدار ناهار بیسابقه او با منیر، فرمانده ارتش پاکستان، در ماه ژوئن بود. همزمان، ترامپ موضعی سختگیرانهتر در قبال هند اتخاذ کرده و شریکی را که ایالات متحده مدتها با سخاوت بیشتری با آن رفتار کرده بود، تحت فشار قرار داده است.
مفروضات نادرست
این تغییر نشان میدهد که در دوره ترامپ، سیاستگذاران آمریکایی شروع به تفکری متفاوت درباره منطقه کردهاند. در بیشتر از ۲۰ سال گذشته، مقامات آمریکایی از روابط ناکارآمد اسلامآباد با دهلینو، نزدیکی آن به پکن و تعهدات ضدتروریستی پر فراز و نشیبش نگران بودهاند. مقامات آمریکایی این مواضع را با منافع خود واشنگتن در تضاد میدیدند. با این حال، ایالات متحده تحولات جنوب آسیا را اشتباه درک کرده است. نخست، مقامات آمریکایی فرض کردند که هند بدون توجه به روابطش با پاکستان، به صعود خود بهعنوان یک قدرت بزرگ که قادر به رقابت با چین باشد، ادامه خواهد داد. دوم، آنها فکر میکردند که پاکستان ناگزیر به چین نزدیک خواهد شد. در نتیجه، واشنگتن باید در منازعات دهلینو با اسلامآباد از آن حمایت کند تا با پکن مقابله نماید. و سوم، مقامات آمریکایی که از حمایت پاکستان از شبهنظامیان در افغانستان سرخورده بودند، معتقد بودند که دیگر هرگز نمیتوان به پاکستان بهعنوان یک متحد قابلاعتماد بلندمدت اعتماد کرد. هر یک از این مفروضات مانع اهداف سیاست آمریکا در جنوب آسیا شده است.
تصمیم ایالات متحده برای جدا کردن هند از تعاملاتش با پاکستان و دیگر کشورهای جنوب آسیا، دهلینو را راضی کرد. هند معتقد بود که روابطش با پاکستان دوجانبه است و نیازی به میانجیگری قدرتهای خارجی یا نهادهای بینالمللی ندارد. ایالات متحده نهتنها موضع هند را پذیرفت و مداخله خود را به لحظات بحرانی برای جلوگیری از جنگ هستهای محدود کرد(همانطور که در بحران ۲۰۱۹ و دوباره امسال انجام داد) بلکه پاکستان را در چندین جبهه تحت فشار قرار داد. این شامل مسدود کردن خریدهای نظامی متعدد پاکستان و کاهش کمکهای اقتصادی به این کشور در سالهای اخیر بود. اگرچه بسیاری از این تصمیمها ناشی از سرخوردگی واشنگتن از اقدامات پاکستان در افغانستان بود، اما با هدف هند برای ضعیف و منزوی نگهداشتن پاکستان کاملاً همسویی داشت. فرض ذاتی واشنگتن، که البته نادرست از آب درآمد، این بود که هند میتواند با وجود اختلافاتش با پاکستان، با سرعت مطلوب به پیشروی خود ادامه دهد.
در واقع، حمایت واشنگتن از هند تنها تصمیمگیرندگان هند، بهویژه دولت کنونی تحت رهبری مودی، را برای پیگیری سیاستی تهاجمیتر در قبال پاکستان جسورتر کرد. این حمایت، هند را تشویق کرد تا ریسکهای بیشتری نسبت به گذشته بپذیرد. در بحرانهای ۲۰۱۹ و ۲۰۲۵، ارتش هند به اهدافی در عمق خاک پاکستان حمله کرد. از سال ۲۰۲۰، طبق گزارشهای خبری مختلف، عوامل هندی ۲۰ نفر را در داخل پاکستان ترور کردهاند. اقدامات نظامی تهاجمی هند باعث شده است که پاکستان به دنبال نزدیکی بیشتر به چین باشد، بهویژه با تهیه تجهیزات و فناوری نظامی چینی. درگیریهای بین هند و پاکستان در ماه مه پیامدهای این سیاست را آشکار کرد. هند نتوانست از نظر نظامی بر پاکستان غلبه کند، زیرا نیروهای پاکستانی فناوریهای داخلی، چینی و غربی را ترکیب کرده و با سرنگون کردن چندین جت، موفق به عقب راندن نیروی هوایی هند شدند. این همان ارتش پاکستانی است که در طول جنگ سرد تقریباً بهطور کامل به فناوری غربی وابسته بود. امروز، ۸۰ درصد از واردات تسلیحات جدید پاکستان از چین تأمین میشود که نتیجه ناامیدی پاکستان از عدم تقارن قدرت فزاینده با هندِ مورد حمایت آمریکا و اعمال محدودیت بر صادرات تسلیحات به پاکستان توسط کشورهای غربی در دهههای اخیر بود.
اگرچه بحران به پایان رسیده است (مودی به طرز معناداری آتشبس را صرفاً یک وقفه توصیف کرد)، جنوب آسیا همچنان بر لبه پرتگاه قرار دارد. از دیدگاه آمریکا، نگرانکننده است که هند به صرف توجه و انرژی قابلتوجهی بر رقابت خود با پاکستان ادامه خواهد داد. عملکرد نظامی پاکستان در ماه می، درون ارتش هند به بازنگری جدی و به احتمال زیاد هزینههای بیشتر منجر خواهد شد. دهلینو همچنین از چشمانداز یک جنگ دو جبههای با چین و پاکستان که برای آن آمادگی خوبی ندارد، میترسد. رسیدگی به چنین نگرانیهایی ارتش هند را تحت فشار قرار خواهد داد، خزانههای هند را بیشتر خالی خواهد کرد و مانع توسعه توانمندیهای دریایی هند در اقیانوس هند و آرام خواهد شد.
آرزوهای هند برای تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ نیز با گره خوردن روابط دولت با پاکستان به سیاست داخلی هند، با مانع روبهرو شده است. رهبران هند و رسانههای جنگطلب این کشور دائماً لفاظیهای خصمانه ضد پاکستانی را ترویج میکنند، در نمایشی از قدرتنمایی تهاجمی که برای جلب نظر مخاطبان داخلی طراحی شده است. و با این حال، این دلمشغولی به پاکستان، تمرکز بر سیاستها و راهبردهای لازم برای کاهش شکاف نظامی و اقتصادی هند با چین را منحرف میسازد. رابطه از هم گسیخته با پاکستان هزینههای اقتصادی نیز دارد. هند میتوانست از طریق پاکستان به افغانستان و آسیای میانه دسترسی بیشتری پیدا کند و رشد خود را بهتر تأمین کند اما در عوض، سیاست خصومت را انتخاب میکند.
تا زمانی که هند درگیر رابطهای بحرانخیز با پاکستان باقی بماند، دو طرف به وسواس نسبت به یکدیگر ادامه میدهند و منابع گرانبهایی را در تلاش برای پیشی گرفتن از یکدیگر هدر خواهند داد. تلاشهای آمریکا برای تقویت هند، نتیجه نامطلوبی را به همراه خواهد داشت: اسلامآباد را نسبت به نیات واشنگتن در منطقه بدگمان نگه میدارد و در عین حال کمک چندانی به هند نمیکند تا از پاکستان پیشی بگیرد و به جای آن بر چین تمرکز کند. برای فرار از این دینامیک نامطلوب، ترامپ باید این رقبای جنوب آسیایی را تشویق کند تا با هدف حلوفصل اختلافات برجستهای که در وهله اول بحرانی نظامی را برانگیختهاست، از جمله اختلافات بر سر حوادث تروریستی، سرزمین مورد مناقشه کشمیر و مسئله آب (به دنبال تهدیدهای هند برای کنار گذاشتن معاهدهای که از دهه ۱۹۶۰ توزیع آب بین دو همسایه جنوب آسیایی را تنظیم کرده است)، وارد گفتوگو شوند. بیمیلی هند برای آغاز چنین فرآیند دیپلماتیکی، چه با میانجیگری خارجی و چه صرفاً بهصورت دوجانبه، در تضاد با منافع آمریکاست.
همزیستی، نه رقابت
پاکستان با نزدیک شدن به چین، از جمله با خرید تسلیحات چینی و کسب سرمایهگذاری قابلتوجه چینی در پروژههای زیرساختی، برخی را در واشنگتن رنجانده است. چنین اقداماتی به نظر میرسد تأیید میکند که اسلامآباد انتخاب کرده است تا به مدار پکن بلغزد. در نتیجه، بسیاری از مقامات آمریکایی عاقلانه دانستهاند که بر حساب بازکردن خود روی هند پافشاری کرده و پاکستان را نادیده بگیرند. اما این رویکرد نشاندهنده خوانش نادرست از موضع پاکستان است.
بیتردید، پاکستان برای رابطه اقتصادی و راهبردی خود با چین ارزش زیادی قائل است و اگر با یک انتخاب صرفاً دوتایی بین واشنگتن و پکن روبهرو شود، احتمالاً اکنون به شدت به نفع چین متمایل خواهد شد. اما با زحمت فراوان به مقامات آمریکایی و چینی نشان داده است که نمیخواهد در چنین موقعیتی قرار گیرد. در سال ۲۰۲۲، پاکستان نخستین سند سیاست امنیت ملی خود را منتشر کرد که در آن اصرار شده بود پاکستان باید در برابر پیوستن به اردوگاههای ژئوپلیتیک مقاومت کند. اسلامآباد از آن زمان بر این مسیر مانده و تلاش کرده است روابط خود با واشنگتن را ترمیم کند. به همین دلیل است که رهبران پاکستانی با اشتیاق به گشایش ترامپ در اوایل امسال پاسخ دادند.
موضع پاکستان از ضرورت محض زاده شده است. اقتصاد این کشور برای فاصله گرفتن از هر یک از دو کشور، بیش از حد به چین و ایالات متحده وابسته است. علاوه بر این، اگرچه گرم شدن روابط آمریکا با هند در چند دهه گذشته وابستگی پاکستان به چین را افزایش داده است، اما اسلامآباد همچنان برای حمایت مالی ضروری از طریق نهادهای چندجانبه، بهویژه صندوق بینالمللی پول، برای تقویت اقتصاد ضعیف خود، روی حسن نیت آمریکا حساب میکند.
در حقیقت، رابطه پاکستان با چین نباید ایالات متحده را تهدید کند، بلکه باید فرصتی برای آن فراهم آورد. مقامات پاکستانی با نوستالژی از نقش کشورشان در ساماندهی گشایش اولیه بین واشنگتن و پکن در طول جنگ سرد یاد میکنند، زمانی که اسلامآباد سفر مخفیانه هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه وقت آمریکا، به چین در سال ۱۹۷۱ را تسهیل کرد که راه را برای سفر رئیسجمهور ریچارد نیکسون پس از آن هموار ساخت. پاکستان میتواند دوباره نوعی «میانجی» در منطقه باشد و به ایالات متحده و چین کمک کند تا به تفاهم برسند.
برای نمونه، حوزه اتصال و زیرساختهای حملونقل را در نظر بگیرید. سرمایهگذاری چین در کریدور اقتصادی چین و پاکستان (CPEC)، یکی از ارکان اصلی برنامه زیرساختی جهانی چین موسوم به «کمربند و جاده»، ایالات متحده را از این جهت نگران کرده است که به چین جای پایی در اقیانوس هند میدهد. پاکستان با درک نگرانیهای آمریکا، اصرار ورزیده است که بندر آبهای عمیق آن در گوادر که بهعنوان خروجی CPEC به جهان در نظر گرفته شده است، یک تأسیسات کاملاً تجاری باقی خواهد ماند و کاربرد نظامی نخواهد داشت. پکن نیز به نوبه خود مراقب بوده است که پاکستان را مجبور به انتخاب بین چین و ایالات متحده نکند.
در زمینه مبارزه با تروریسم نیز، دو قدرت میتوانند راههایی برای همکاری در منطقه بیابند. هر دو همچنان بیشتر نگران گروههای شبهنظامیای هستند که منافع مربوطه آنها را هدف قرار میدهند. موج کشتار شهروندان چینی در پاکستان در طول سالها، که بسیاری از آنها را مقامات پاکستانی به حمایت هند متهم کردهاند، با واداشتن چین به درخواست مجوز برای استقرار پرسنل امنیتی خصوصی چینی در خاک پاکستان، مسائل را پیچیدهتر کرده است. اسلامآباد تاکنون با هزینه رنجاندن پکن، در برابر این درخواست مقاومت کرده و از این میترسد که چنین امتیازی تنها به سوءظن و خصومت در واشنگتن دامن زند.
چشمانداز پاکستان برای منطقه، راهحلی برای جلوگیری از تعمیق بیشتر این گسلها ارائه میدهد. سیاست امنیت ملی آن به دنبال تبدیل خاک پاکستان به یک چهارراه برای منافع اقتصادی آمریکا، چین و حتی هند است. چنین رویکردی، هرچند بلندپروازانه، میتواند نتیجهای دگرگونکننده برای دو میلیارد نفری که در جنوب آسیا زندگی میکنند، به همراه داشته باشد.
عرصه اصلی که در آن رقابت قدرتهای بزرگ میتواند به همکاری قدرتهای بزرگ تبدیل شود، «اتصال» است. ناراحتی آمریکا از CPEC میتواند با سرمایهگذاریهای موازی ایالات متحده در کریدورهای منطقهای متقاطع که از زیرساختهای جادهای، ریلی و دریایی یکسانی استفاده میکنند، تسکین یابد. ایالات متحده مدتهاست از هدف اتصال بیشتر بین جنوب و آسیای میانه حمایت کرده است و دادن دسترسی بیشتر کشورهای آسیای میانه به بنادر پاکستان، وابستگی آنها به روسیه را کاهش میدهد. پاکستان منافع طبیعی در تضمین این خواهد داشت که خاکش به منطقه درگیری برای قدرتهای بزرگ تبدیل نشود و چین و ایالات متحده را از عبور از خطوط قرمز یکدیگر(برای مثال، از طریق استقرار حضور امنیتی چین در گوادر یا حمایت آمریکا از ادعاهای هند مبنی بر غیرقانونی بودن CPEC به دلیل عبور از سرزمین مورد مناقشه و در نتیجه نقض حاکمیت هند) منع خواهد کرد. علاوه بر این، بهبود روابط بین هند و پاکستان به هند اجازه میدهد تا از کریدور زمینی پاکستان برای اتصال به آسیای میانه، یکی از منافع دیرینه دهلینو، استفاده کند.
ذخایر عظیم مواد معدنی حیاتی پاکستان نیز باید توجه آمریکا را جلب کند. ایالات متحده پیش از این به معدن «ریکو دیک» که برخی از بزرگترین ذخایر توسعهنیافته مس و طلای جهان را در خود جای داده است، ابراز علاقه کرده است. شرکتهای چینی نیز در پروژههای مختلفی در این منطقه سرمایهگذاری کرده و به حمایت از عملیات در ریکو دیک، که در استان ناآرام بلوچستان پاکستان در مرز افغانستان واقع شده است، علاقهمند هستند. بلوچستان در سالهای اخیر دستخوش تروریسم و شورش بوده است؛ کمک ترکیبی ایالات متحده و چین میتواند به پاکستان در تثبیت این استان و جلوگیری از خشونت کمک کند.
یک همزیستی عملگرایانه بین دو قدرت بزرگ در جنوب آسیا ممکن است بهترین نتیجهای باشد که ایالات متحده میتواند با توجه به محدودیتهای هند بهعنوان یک شریک و بهعنوان یک وزنه تعادل در برابر چین، به دست آورد. در حین بررسی این آینده، واشنگتن و اسلامآباد خوب است که از همان ابتدا انتظارات واقعبینانهای را تعیین کنند. پاکستان باید برای ایالات متحده روشن کند که واقعیتهای اقتصادی کنونی آن اجازه نمیدهد بین پکن و واشنگتن یکی را انتخاب کند؛ بلکه به هر دو نیاز دارد. ایالات متحده باید بپذیرد که چین یک شریک حیاتی برای پاکستان باقی خواهد ماند و در واقع، تلاش برای دور کردن پاکستان از چین تنها نتیجه معکوس خواهد داشت. و پاکستان باید بپذیرد که هند، صرفنظر از اختلافات کنونیشان، یک شریک مهم برای آمریکا باقی خواهد ماند.
بیتردید، چنین بازتنظیمی در روابط آمریکا و پاکستان، انحراف قابلتوجهی از رویکرد واشنگتن در سالهای اخیر است. اما تمایل ترامپ به برهمزدن میز بازی ممکن است در این زمینه مفید واقع شود. در نهایت، اگر ایالات متحده انتخاب کند که به سیاست کنونی خود با محوریت هند پایبند بماند، ممکن است در سالهای آینده نهتنها پاکستان، بلکه کل جنوب آسیا را از دست بدهد.
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
