رویای سبز در زمین سوخته؟

معمای برقی‌سازی ناوگان فرسوده در زمینِ لرزانِ انرژی ایران

آذر ۱۵, ۱۴۰۴

شاید هیچ‌گاه در تاریخ معاصر ایران، مسئلۀ «انرژی» تا این اندازه به پاشنۀ آشیل حکمرانی و دغدغۀ روزمره مردم تبدیل نشده بود. اتفاقات هفته‌های اخیر و تغییراتی که در نظام سهمیه‌بندی و محدودیت‌های برداشت بنزین اعمال شد، بار دیگر زنگ خطری را به صدا درآورد که سال‌هاست کارشناسان از شنیدن آن واهمه داشتند: دوران بنزین ارزان و فراوان به پایان رسیده است. اما این پایان، سرآغاز یک کلاف سردرگم جدید است. وقتی از ضرورت عبور از سوخت‌های فسیلی و حرکت به‌سمت «برقی‌سازی» صحبت می‌کنیم، معمولاً تصویری شیک و مدرن از خودروهای تسلا و خیابان‌های پاکیزۀ اروپا به ذهن متبادر می‌شود؛ اما ترجمۀ این مفهوم در جغرافیای سیاسی و اقتصادی ایران، معنایی کاملاً متفاوت و پرچالش دارد. ما در ایران با یک معادلۀ چندمجهولی طرف هستیم که در یک سوی آن، بحران تأمین بنزین و آلودگی خفه‌کننده هوا قرار دارد و در سوی دیگر، ناترازی عمیق تولید برق و فرسودگی شدید ناوگان حمل‌ونقل. ایدۀ جذابِ تبدیل خودروها و موتورسیکلت‌های فرسوده به وسایل نقلیۀ برقی، دقیقاً در نقطۀ تلاقی این بحران‌ها ایستاده است. ایده‌ای که روی کاغذ شبیه به یک معجزه به نظر می‌رسد: هم از شرّ مصرف بالای بنزین خلاص می‌شویم، هم از آلودگی، و هم نیازی نیست میلیاردها دلار ارز صرف واردات خودروهای نو کنیم. اما وقتی دقیق‌تر به لایه‌های زیرین این ایده نگاه می‌کنیم، با کوهی از موانع فنی، تضادهای زیرساختی و ابهامات اقتصادی روبه‌رو می‌شویم که نشان می‌دهد مسیر این گذار، نه یک بزرگراه هموار، بلکه یک کوره‌راه سنگلاخی است.

برای درک عمق ماجرا، ابتدا باید نگاهی به بستر کلان انرژی در کشور بیندازیم. ایران در حال حاضر در وضعیت پارادوکسیکال «فقر در عین ثروت» انرژی گرفتار شده است. از یک سو، مصرف بنزین در کشور به رکوردهای تاریخی رسیده و تولید پالایشگاه‌ها دیگر کفاف این عطش سیری‌ناپذیر را نمی‌دهد. خودروهای فرسوده، که تعدادشان به میلیون‌ها دستگاه می‌رسد، متهمان ردیف اول این مصرف بالا هستند. یک خودروی فرسوده در ایران، گاهی دو تا سه برابر استاندارد جهانی سوخت می‌سوزاند. در چنین شرایطی، منطق حکم می‌کند که دولت به هر طریقی شده، مصرف بنزین را کاهش دهد. برقی‌سازی ناوگان حمل‌ونقل، پاسخی مستقیم به این نیاز است. هر لیتر بنزینی که در باک خودروهای فرسوده نسوزد، می‌تواند صادر شود یا دست‌کم از بار واردات بنزین بکاهد. اما دقیقاً همین‌جا، اولین و شاید بزرگ‌ترین تناقض خودنمایی می‌کند: ما می‌خواهیم فشار را از روی دوش شبکه سوخت‌رسانی برداریم و آن را به دوش کدام شبکه بگذاریم؟ شبکه برق. همان شبکه‌ای که خودش در تابستان‌ها زیر بار مصرف کولرها کمر خم می‌کند و صنایع را به تعطیلی می‌کشاند و در زمستان‌ها به دلیل کمبود گازِ نیروگاه‌ها، ناچار به خاموشی یا سوزاندن مازوت می‌شود.

اینجاست که بحث برقی‌سازی از یک مسئلۀ صرفاً خودرویی، به یک مسئله امنیت انرژی تبدیل می‌شود. اگر قرار باشد برقی‌سازی از حالت ویترینی و محدود به چند هزار خودروی لوکس وارداتی خارج شود و به یک استراتژی ملی برای نوسازی ناوگان فرسوده تبدیل گردد، ما با تقاضای عظیمی از برق مواجه خواهیم شد. تصور کنید فقط ۱۰ درصد از موتورسیکلت‌ها و خودروهای فرسوده تهران برقی شوند؛ این یعنی اضافه‌شدن صدها مگاوات بار جدید به شبکه‌ای که همین الان هم با ناترازی چندهزار مگاواتی دست‌وپنجه نرم می‌کند. منتقدان به درستی می‌پرسند: «برق این ماشین‌ها از کجا می‌آید؟» اگر قرار باشد این خودروها شب‌ها به شارژ زده شوند، شاید در نگاه اول گفته شود که مصرف شبانه شبکه پایین است و مشکلی نیست، اما واقعیت این است که شبکه توزیع ما (ترانس‌ها، کابل‌ها و پست‌های محلی) در بسیاری از مناطق فرسوده‌اند و تحمل این شوک ناگهانی را ندارند. بنابراین، پیش‌نیاز هرگونه حرکت جدی به سمت برقی‌سازی انبوه، نه‌فقط واردات تکنولوژی خودرو، بلکه سرمایه‌گذاری سنگین در زیرساخت تولید و توزیع برق است. وگرنه، ما فقط بحران را از پمپ‌بنزین‌ها به پریزهای برق منتقل کرده‌ایم.

اما فرض کنیم مشکل تأمین برق حل شود یا دست‌کم مدیریت شود. چالش بعدی، ماهیتی زیست‌محیطی-اخلاقی دارد: آیا خودروی برقی در ایران واقعاً «پاک» است؟ در ادبیات جهانی به این پدیده «جابجایی آلایندگی» (Displacement of Emission) می‌گویند. خودروی برقی اگزوز ندارد و در خیابان ولیعصر دودی تولید نمی‌کند. این برای ریه‌های شهروندان تهرانی خبری عالی است و می‌تواند غلظت آلاینده‌های محلی را در سطح شهر کاهش دهد. اما انرژی لازم برای حرکت این خودرو، در جایی دیگر تولید شده است. در ایران، بیش از ۸۰ درصد برق از نیروگاه‌های حرارتی تأمین می‌شود که سوخت اصلی آن‌ها گاز طبیعی است و در روزهای سرد سال، متأسفانه پای مازوت هم به میان می‌آید. اگر راندمان نیروگاه پایین باشد و سوخت آن آلاینده، عملاً ما آلودگی را از سطح شهر جمع کرده‌ایم و به دودکش نیروگاه‌های اطراف شهر منتقل کرده‌ایم. البته، یک استدلال قوی وجود دارد که می‌گوید مدیریت و فیلتراسیون آلودگی در چند نقطه متمرکز (نیروگاه‌ها) بسیار راحت‌تر و ممکن‌تر از کنترل میلیون‌ها اگزوز متحرک و معیوب در سطح شهر است. با این حال، تا زمانی که سبد تولید برق ایران به سمت انرژی‌های تجدیدپذیر (خورشیدی و بادی) یا سیکل‌های ترکیبی با راندمان بالا حرکت نکند، برقی‌سازی خودروها نمی‌تواند ادعای «سبز بودن» کامل داشته باشد. این یک حقیقت تلخ است که برقی‌سازی بدون اصلاح نیروگاه‌ها، بیشتر شبیه به جارو کردن گرد و خاک به زیر فرش است تا تمیز کردن خانه.

حال بیایید از سطح کلان فاصله بگیریم و به کف کارگاه برویم؛ جایی که قرار است ایدۀ جذاب «تبدیل» عملیاتی شود. ایده این است: به جای اینکه خودروهای فرسوده را دور بریزیم و با صرف میلیاردها دلار خودروی نو وارد کنیم، موتور احتراقی آن‌ها را درآوریم و یک پیشرانه الکتریکی نصب کنیم. روی کاغذ، این کار مصداق بارز اقتصاد چرخشی و بهره‌وری است. اما در عمل، ما با یک چالش مهندسی و اقتصادی سهمگین روبه‌رو هستیم. تبدیل یک خودروی احتراقی (مثلاً یک پراید یا پژو ۴۰۵ قدیمی) به خودروی برقی، فرآیندی بسیار پیچیده‌تر از تعویض موتور است. خودروهای احتراقی ذاتاً حول محور موتور و باک بنزین طراحی شده‌اند. وقتی شما این اجزا را حذف می‌کنید و می‌خواهید پک‌های باتری سنگین و موتور الکتریکی را جایگزین کنید، تمام معادلات فیزیکی خودرو به هم می‌ریزد. نخستین مسئله، وزن و تعادل است. باتری‌های لیتیوم-یون بسیار سنگین‌اند. جاسازی آن‌ها در خودرویی که شاسی و سیستم تعلیقش برای آن وزن طراحی نشده، می‌تواند خطرناک باشد. ترمزهای قدیمی خودروهای فرسوده، که اغلب کاسه‌ای و ضعیف هستند، توان متوقف‌کردن این وزن اضافه را ندارند و نیاز به تقویت اساسی دارند (خصوصاً چون در خودروهای برقی، خلأ موتور برای بوستر ترمز وجود ندارد و باید پمپ برقی نصب شود). مسئله دوم، فضای فیزیکی است. در خودروهای برقی استاندارد، باتری‌ها در کف خودرو پهن می‌شوند تا مرکز ثقل پایین بیاید، اما در یک خودروی تبدیلی، اغلب مجبوریم باتری را در صندوق عقب یا زیر کاپوت بگذاریم که هندلینگ خودرو را به شدت کاهش می‌دهد و خطر واژگونی را بالا می‌برد.

اما شاید بزرگ‌ترین مانع، نه فنی، بلکه اقتصادی باشد. بیایید بی‌پرده صحبت کنیم: قطعات خودروی برقی گران هستند. موتور الکتریکی، درایور، سیستم‌های مدیریت حرارتی و از همه مهم‌تر باتری، هنوز در بازارهای جهانی هم کالاهایی گران‌قیمت محسوب می‌شوند. بخش زیادی از این قطعات وارداتی هستند و تابع نوسانات دلار. هزینه یک کیت تبدیل استاندارد و ایمن (نه یک کاردستیِ خطرناک) که شامل باتری با برد مسافتی معقول (مثلاً ۲۰۰ کیلومتر)، موتور قدرتمند، سیستم خنک‌کاری و ایمنی باشد، به راحتی می‌تواند از قیمت خودِ لاشه خودروی فرسوده و حتی قیمت نمونه سالم آن در بازار فراتر رود. اینجا سوال کلیدیِ مصرف‌کننده ایرانی مطرح می‌شود: «چرا باید چند صد میلیون تومان خرج کنم تا پراید قدیمی‌ام برقی شود؟ آیا پول بنزینی که ذخیره می‌کنم، این هزینه را برمی‌گرداند؟» پاسخ صادقانه در شرایط فعلی «خیر» است. با وجود افزایش قیمت بنزین، هنوز هم انرژی در ایران نسبت به قیمت جهانی ارزان است و دوره بازگشت سرمایه برای شخصی که خودرویش را برقی می‌کند، بسیار طولانی خواهد بود. مگر اینکه دولت مداخله کند.

تنها راهی که در آن، برقی‌سازی خودروهای فرسوده توجیه اقتصادی پیدا می‌کند، این است که دولت مابه‌التفاوت سودی را که از «مصرف نکردن بنزین» می‌برد، به صاحب خودرو بدهد. یعنی یک یارانه سنگین و مستقیم برای تبدیل. بدون این حمایت دولتی، تبدیل خودروهای شخصی فرسوده به برقی، پروژه‌ای شکست‌خورده است و هیچ عقل سلیمی زیر بار هزینه سنگین باتری و قطعات دیجیتال وارداتی برای یک بدنه پوسیده نمی‌رود. ضمن اینکه نباید فراموش کنیم ما در مورد خودروهای «فرسوده» حرف می‌زنیم؛ خودروهایی که اتاق، ایمنی بدنه و سیستم تعلیقشان هم مستهلک شده و شاید ارزش چنین سرمایه‌گذاری سنگینی را نداشته باشند.

با تمام این تفاسیر، آیا باید پرونده را بست و ناامید شد؟ قطعاً خیر. راهکار در تغییر استراتژی از «تبدیل همگانی و احساسی» به «انتخاب هوشمندانه و لکه‌ای» نهفته است. اگر بخواهیم واقع‌بینانه نگاه کنیم، برقی‌سازی تمام خودروهای شخصی فرسوده در حال حاضر نه ممکن است و نه اقتصادی. اما دو بخش از ناوگان حمل‌ونقل وجود دارند که پتانسیل عظیمی برای این تحول دارند و می‌توانند نقطه شروع باشند: «موتورسیکلت‌ها» و «اتوبوس‌های شهری». موتورسیکلت‌های کاربراتوری فرسوده در شهرهایی مثل تهران، سهم عجیبی در تولید آلودگی صوتی و شیمیایی دارند. تکنولوژی آن‌ها ساده‌تر است و تبدیل آن‌ها به برقی (یا جایگزینی کامل آن‌ها با نمونه‌های برقیِ ساده ساخت داخل) هم ارزان‌تر تمام می‌شود و هم فشار کمتری به شبکه برق وارد می‌کند. مدل «تعویض باتری» (Battery Swapping) برای موتورسیکلت‌ها کاملاً قابل اجراست. یعنی راکب به جای اینکه ساعت‌ها منتظر شارژ بماند، به ایستگاه می‌رود، باتری خالی را تحویل می‌دهد و باتری پر می‌گیرد. این کار مشکل زمان شارژ و حتی هزینه اولیه خرید باتری را حل می‌کند (چون باتری می‌تواند اجاره‌ای باشد). همچنین این کار، ضرورت تولید پایدار برق برای شارژ باتری‌ها را کاهش می‌دهد و می‌تواند پای تولیدکننده‌های برق تجدیدپذیر نظیر پنل‌های خورشیدی را در حوالی ایستگاه‌های شارژ، باز کند.

در سوی دیگر، اتوبوس‌های دیزلی فرسوده قرار دارند. این غول‌های دودی، هم مصرف سوخت وحشتناکی دارند و هم چهره شهر را سیاه می‌کنند. از آنجا که اتوبوس‌ها مسیر مشخصی دارند و شب‌ها در توقفگاه‌های متمرکز پارک می‌شوند، مدیریت شارژ آن‌ها بسیار راحت‌تر از خودروهای شخصی است. می‌توان نیروگاه‌های خورشیدی یا گازی کوچک‌مقیاس (CHP) را در توقفگاه‌های اتوبوس‌رانی احداث کرد تا فشار از روی شبکه سراسری برداشته شود. همچنین به دلیل فضای بزرگ شاسی، جانمایی باتری در اتوبوس راحت‌تر است. شهرداری‌ها می‌توانند با استفاده از بودجه‌های قانونی صرفه‌جویی سوخت، هزینه تبدیل این اتوبوس‌ها را تأمین کنند. اینجا برخلاف خودروی شخصی، توجیه اقتصادی وجود دارد چون اتوبوس روزانه صدها لیتر سوخت می‌سوزاند و بازگشت سرمایه سریع‌تر است.

در نهایت، باید پذیرفت که برقی‌سازی ناوگان فرسوده در ایران، راه رفتن روی لبه تیغ است. «برقی‌سازی» نباید به‌عنوان یک مُسکن فوری یا یک کالای لوکس دیده شود. این فرآیند نیازمند یک اکوسیستم کامل است: از اصلاح نیروگاه‌ها و تقویت شبکه توزیع گرفته تا تدوین استانداردهای سخت‌گیرانه برای کارگاه‌های تبدیل و ایجاد مدل‌های مالی جدید (مثل لیزینگ باتری).

همچنین نباید از نظر دور داشت که شکل‌دادن یک برنامه جامع، به‌گونه‌ای که بتواند امیدها و چشم‌اندازهای واقعی از حل مشکل آلودگی هوا، ناترازی انرژی و… را به مردم تزریق کند، می‌تواند مبدا شیوه‌های تامین‌مالی‌ای متنوع‌تر از اختصاص یارانه‌ها و تسهیلات دولتی باشد. به عبارت بهتر، مردم در حضور چشم‌اندازهای متقاعدکننده، ممکن است پول‌هایشان را در طیف وسیعی از اهداف (خیریه، سرمایه‌گذاری و…) وارد برنامه تحقق این اکوسیستم نمایند. امری که به نظر می‌رسد با توجه به وضعیت وخیم ایران در حوزه انرژی و عظیم‌بودن ذاتی راه‌حل‌ها، نه یک فانتزی و رویای اجتماعی، بلکه یکی از اضلاع ضروری تحقق اکوسیستم جدید باشد. مردم، این‌بار نمی‌توانند به سان تجربه صدساله اخیر، صرفا نظاره‌گر و مصرف‌کنندۀ یک نظام انرژی باشند. بلکه باید در تولید نظام انرژی جدید، همانقدر مشارکت داشته باشند که در مصرف آن.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.