رقص عربی با رعشۀ بمب‌های اسرائیلی

حمله به دوحه از سیاست‌های جدید آمریکا در منطقه خبر می‌دهد

شهریور ۱۴, ۱۴۰۴

واشنگتن با کنار گذاشتن راهبردی که دهه‌ها موازنه میان قدرت‌های رقیب در غرب آسیا را برقرار می‌ساخت، مسیری دیگر برگزیده است؛ بی‌ثبات‌سازی منطقه از طریق حمایت همه‌جانبه نظامی، دیپلماتیک و اطلاعاتی از دولت اشغالگر اسرائیل. اگر سال‌های پس از ۱۱ سپتامبر با تغییر رژیم و دولت‌سازی به رهبری آمریکا تعریف می‌شد، راهبرد امروز با «دولت‌شکنی» و «فرسایش حکمرانی» معرفی می‌شود. این دگردیسی، آشکارتر از هر نقطه‌ای در جسارت تازه اسرائیل بازتاب یافته است. آموس هوکشتاین، از مقامات دولت بایدن، تل‌آویو را «هژمون نظامی مطلق، فراگیر و مسلط خاورمیانه» خواند. تنها در چند روز گذشته، اسرائیل غزه، لبنان، سوریه، یمن و برای نخستین‌بار، قطرِ هم‌پیمان با آمریکا را بمباران کرده است.

 

هژمونی نیابتی

این صورت‌بندی، وابستگی تمام‌عیار دولت اشغا‌گر به زیرساخت‌های نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک غرب را عامدانه پنهان می‌کند. یک هژمون واقعی منطقه‌ای، قدرتی خودمختار را به نمایش می‌گذارد. حال آنکه اسرائیل، بازوی مسلح سیاست غرب است و برای بقای خود به واشنگتن وابسته است؛ امری که در جنگ ۱۲ روزه علیه ایران به‌وضوح اثبات شد. دولت‌های عربی و ترکیه، از بیم واکنش غرب، همچنان از رویارویی با تل‌آویو ناتوان‌اند؛ حتی زمانی که اسرائیل با موشک‌های ساخت آمریکا، از حریم هوایی تحت کنترل آمریکا بر فراز عراق و سوریه، با سوخت‌گیری هوایی از تانکرهای آمریکایی و با هدایت ماهواره‌ای ایالات متحده، شلیک می‌کند. در طول جنگ با ایران، دولت اشغالگر ذخایر عظیمی از موشک‌های رهگیر آمریکایی را به پایان رساند؛ مهماتی که در اصل برای دفاع از تایوان در برابر حمله احتمالی چین ذخیره شده بود.

 

در دولت دونالد ترامپ، همچون دوره هوکشتاین در دولت بایدن، اسرائیل در نقش اعمال‌گر سیاست «تجزیه‌» توسط غرب در منطقه عمل می‌کند و به تعبیر صریح مرتس، صدراعظم آلمان، «کار کثیف» غرب را انجام می‌دهد. اکنون حتی دولت‌های قدرتمند عربی نیز از سوی واشنگتن قربانی یا مانع تلقی می‌شوند؛ تام باراک، فرستاده آمریکا و از نزدیکان ترامپ، اذعان کرد که ساختارهای حکمرانی قدرتمند عربی «تهدیدی برای اسرائیل» به شمار می‌روند. این امر بازتاب تصمیمی آگاهانه برای اولویت دادن به آزادی عمل دولت اشغالگر است، که بر حاکمیت یا ثبات عربی ارجحیت دارد. پایتخت‌های خلیج فارس و شام تحت فشارند تا به تأمین سوخت و سلاح مورد نیاز تل‌آویو ادامه دهند، حتی در حالی که بیانیه‌های محکومیت نمایشی برای فرونشاندن خشم داخلی صادر می‌کنند. پیش‌تر، آمریکا به دنبال «درگیری مدیریت‌شده» و ثبات نسبی در سراسر خلیج فارس و شام بود. اکنون، آشکارا به دنبال تضعیف و حتی تجزیه دولت‌های عربی به نفع برتری مطلق اسرائیل است.

 

یک قاعده جدید

حمله هوایی اسرائیل به هیئت حماس در دوحه در ۹ سپتامبر، یک نقطه عطف است. این هیئت که در آن زمان درگیر مذاکرات آتش‌بس بود، در خاک قطر هدف قرار گرفت که نقض آشکار حاکمیت یکی از متحدان آمریکا به شمار می‌رود. حمله اسرائیل خلیل الحیه، از رهبران ارشد حماس، و دیگر مقامات را در حین بحث درباره آخرین پیشنهاد آمریکا برای آتش‌بس در غزه هدف قرار داد. پسر الحیه و چهار عضو پایین‌رتبه دیگر حماس به شهادت رسیدند اما الحیه و دیگر مقامات ارشد جان سالم به در بردند. یک عضو نیروی امنیتی قطر نیز در این حمله غیرقانونی شهید شد.

این اقدام گستاخانه که در جریان مذاکرات فعال انجام شد، اصل چارچوب دیپلماسی تحت مدیریت آمریکا را برهم زد. تل‌آویو به دوحه هشدار نداده بود. هرچند ترامپ ادعا کرد از این حمله بسیار ناراضی است، گزارش‌های عبری حاکی از آن است که آمریکا از قبل مطلع شده و حتی حمله را تأیید کرده بود. یک مقام کاخ سفید به خبرگزاری فرانسه گفت: «ما از قبل مطلع شده بودیم.» مقامات آمریکایی، از جمله ترامپ، بعدها مدعی شدند که به قطر هشداری دیرهنگام داده‌اند. سخنگوی وزارت خارجه قطر گفت دوحه تماس را از واشنگتن هم‌زمان با انفجار بمب‌ها دریافت کرد. او با رد ادعای دریافت هرگونه هشدار قبلی، گفت: «اینکه آمریکایی‌ها ما را قبل از حمله مطلع کرده‌اند کاملاً رد می‌کنم. اقدام اسرائیل یک عمل تروریستی است.» با وجود آنکه ترامپ گفت به دوحه اطمینان داده است «چنین چیزی دوباره در خاک آنها رخ نخواهد داد»، یخیئل لایتر، سفیر اسرائیل در آمریکا، گفت تل‌آویو ممکن است برای تضمین موفقیت ترور رهبران حماس که جان سالم به در برده‌اند، دوباره به قطر حمله کند. او به فاکس نیوز گفت: «اگر این بار آنها را نگرفتیم، دفعه بعد خواهیم گرفت.»

امارات، عربستان سعودی، مصر، ترکیه و کشورهای اروپایی به این واکنش‌ها پیوستند. جاسم البدیوی، دبیرکل شورای همکاری خلیج فارس نیز این حمله را اقدامی نفرت‌انگیز و بزدلانه خواند و تأکید کرد که این شورا در کنار قطر ایستاده است. سازمان ملل نیز این حمله را نقض فاحش حاکمیت قطر خواند.

زمان و مکان حمله، در مقر رهبری سیاسی حماس واقع در محله دیپلماتیک دوحه، «وست بی لاگون»، نه‌تنها تمام توهمات اعتماد به دیپلماسی را در هم شکست، بلکه تبعیت کامل واشنگتن از حاکمیت متحدان عرب در برابر اهداف نظامی تل‌آویو را نیز عریان ساخت. قطر تنها متحد نظامی غیرناتوی آمریکاست، اما واشنگتن تا چه حد حاضر است متحدان خود را به خاطر اسرائیل قربانی کند؟

 

از ثبات به تجزیه

لبنان و سوریه شکل نهایی این راهبرد را به تصویر می‌کشند؛ فضاهایی حکمرانی‌ نیم‌بند، عاری از حاکمیت معنادار، فرسوده از بحران‌های بیرونی و درونی و به‌طور معمول در معرض بمباران اسرائیل. این دولت‌ها به امتیازدهی‌های بی‌پایان وادار می‌شوند، در حالی که تل‌آویو برای یادآوری اینکه چه کسی آسمان را کنترل می‌کند، به هرس کردن علف‌ها مشغول است؛ اصطلاحی که رژیم برای دفع مخاطرات امنیتی خود به کار می‌برد.

در دکترین جدید آمریکا، هدف نه پیروزی بلکه فلج‌سازی است. نتیجه مطلوب، اختلال دائمی در کارکردهای دولتی، حکمرانی، امنیت و دیپلماسی است، نه صرفاً سلطه نظامی. واشنگتن نقشه راه جنگ علیه تروریسم را که هدفش استقرار رژیم‌های سازشکار بود، کنار گذاشته است. اکنون، هدف، جلوگیری از شکل‌گیری خود حکمرانی در هر دولتی است که با منافع غرب خصومت یا حتی بی‌طرفی ورزد.

سرخوردگی واشنگتن از ظرفیت بازدارندگی فزاینده ایران و شبکه متحدانش نیز این تغییر را شتاب بخشید. «محور مقاومت» قدرت مانور آمریکا و اسرائیل را در زمانی محدود کرد که واشنگتن امیدوار بود به سوی مقابله با چین و روسی» بچرخد. آن چرخش هرگز محقق نشد؛ در عوض، آمریکا تمرکز خود را بر غرب آسیا مضاعف کرد، اما با یک قصۀ خونین با پایانی نامتعین روبرو شد.

عملیات «طوفان الاقصی» در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ این تغییر را آشکار کرد. در پاسخ به اقدام هماهنگ حماس، واشنگتن دیگر حتی تظاهر به طرفداری از راه‌حل‌های سیاسی نکرد. تل‌آویو را در سلاح، اطلاعات و مصونیت دیپلماتیک غرق کرد و نه نتیجه‌ای را از راه مذاکره، بلکه تخریب حداکثری غزه و در نتیجه از هم پاشیدن حکمرانی فلسطینی را تشویق کرد. قدرت‌های اروپایی نیز به صف شدند. فرانسه، با وجود ژست‌های عمومی درباره دولت‌سازی فلسطینی، صادرات تسلیحاتی خود به اسرائیل را به سطوح بی‌سابقه‌ای افزایش داد. لفاظی و واقعیت اکنون کاملاً از هم جدا شده‌اند.

 

محاصره راهبردی، توسعه استعماری

در طول دهه‌ها، راهبرد محاصره توسط ایران، با مسلح کردن جنبش‌های پیرامون دولت اشغالگر، یک شبکه بازدارندگی کارآمد ایجاد کرد. اما رسانه‌های غربی و دولت‌های عربی متحد، آن را  عامل بی‌ثباتی خواندند، در حالی که تجاوز تل‌آویو را واکنشی جلوه دادند. این وارونه‌سازی روایت به نفع دولت اشغالگر تمام شد. ایران خود را نه فقط در حال جنگ با اسرائیل، بلکه در حال نبرد با نایبان عرب محلی نیز یافت.

با وجود این ناکامی‌ها، تحلیل اصلی تهران درست باقی می‌ماند؛ پروژه غرب در غرب آسیا، «استعماری، توسعه‌طلبانه و هژمونیک» است. آغوش باز بنیامین نتانیاهو به ایده «اسرائیل بزرگ»، که زمانی توسط تحلیلگران غربی به‌عنوان لفاظی حاشیه‌ای رد می‌شد، اکنون در قالب سیاست، تأییدی ضمنی دریافت می‌کند. دروغ‌های قدیمی کنار گذاشته شده‌اند و برنامه  اصلی «توسعه‌طلبی» است.

جایی که زمانی واشنگتن ادعای «دولت‌سازی» داشت، اکنون برای تضمین قدرت، دولت‌ها را درهم می‌شکند. ثبات تنها زمانی تحمل می‌شود که در خدمت کنترل غرب باشد. وقتی چنین نباشد، دولت‌ها در هم خواهند شکست؛ همان‌طور که در سوریه دیده شد. پیامدهای این راهبرد فراگیر است. یک قدرت جهانی اکنون آشکارا «تجزیه» را به‌عنوان یک راهبرد دنبال می‌کند و متحدان، هنجارها و نهادها را برای حفاظت از مستعمره شهرک‌نشین تحت‌الحمایۀ خود قربانی می‌کند. غرب آسیا میدان آزمون است، اما این منطق ممکن است بسیار فراتر از منطقه گسترش یابد.

 

 

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.