مقدمه: از اجماع جنگ سرد تا گسست قرن بیست و یکم
فناوری در ایالات متحده آمریکا، که روزگاری نماد وحدت ملی و پیشرفت همگانی در برابر یک دشمن مشترک (اتحاد جماهیر شوروی) بود، امروز خود به یکی از اصلیترین میدانهای نبرد ایدئولوژیک میان دو حزب دموکرات و جمهوریخواه تبدیل شده است. این شکاف عمیق، فراتر از بحثهای سطحی دربارۀ گجتها یا شبکههای اجتماعی است؛ این یک گسست پارادایمیک در مورد نقش دولت، ماهیت نوآوری، اهداف پیشرفت و جایگاه آمریکا در جهان است. دیگر نمیتوان از یک «سیاست فناوری آمریکا» سخن گفت؛ بلکه باید از دو خطمشی کاملاً متمایز و گاه متضاد صحبت کرد که هر کدام، بسته به اینکه کدام حزب در کاخ سفید یا کنگره قدرت را در دست داشته باشد، مسیر توسعۀ فناوری کشور را به سمتی متفاوت سوق میدهند. این مقاله با بررسی چهار دهۀ اخیر و با تمرکز ویژه بر قرن بیستویکم، به تحلیل ریشهها، ابعاد و پیامدهای این دوپارگی در سیاستگذاری فناوری میپردازد و نشان میدهد که چگونه دموکراتها و جمهوریخواهان، دو لاین مجزا از توسعۀ فناوری را برای ایالات متحده رقم زدهاند.
بخش اول: ریشههای یک اجماع و سرآغاز یک واگرایی (۱۹۸۰-۲۰۰۰)
در دهههای پایانی جنگ سرد، یک اجماع نسبی بر سیاستگذاری علم و فناوری حاکم بود. پارادایم مسلط، که ریشه در گزارش «علم، مرز بیپایان» (Science, The Endless Frontier) نوشتۀ ونیوار بوش پس از جنگ جهانی دوم داشت، بر سرمایهگذاری سنگین دولت فدرال در تحقیقات پایهای (Basic Research) استوار بود. این رویکرد معتقد بود که دولت باید با تأمین مالی دانشگاهها و آزمایشگاههای ملی، بذر دانش را بکارد و بخش خصوصی، میوههای آن را در قالب محصولات تجاری برداشت خواهد کرد. تأسیس آژانس پروژههای تحقیقاتی پیشرفته دفاعی (DARPA) که منجر به خلق اینترنت شد، و سرمایهگذاری در برنامه فضایی آپولو، نمونههای بارز این مدل بودند. (هر چند تاسیس دارپا، خود حاصل یک تجدیدنظر بنیادین در شیوه مدیریت دولتی فناوری بود که متاثر از پروژۀ اسپوتنیک شوروی، شکل گرفت.)
در دولت جمهوریخواه رونالد ریگان (دهه ۱۹۸۰)، با وجود گفتمان بازار آزاد، این مدل اساساً دستنخورده باقی ماند. تمرکز بر رقابت با شوروی (جنگ ستارگان) و ژاپن (در حوزه نیمههادیها) به معنای ادامۀ سرمایهگذاریهای دولتی در حوزههای استراتژیک بود. دولت بیل کلینتون (دهۀ ۱۹۹۰)، بهعنوان یک دموکرات میانهرو، این مسیر را با چرخشی تجاری ادامه داد. او با حمایت از خصوصیسازی اینترنت و تصویب قوانینی مانند قانون ارتباطات از راه دور سال ۱۹۹۶، زمینه را برای رونق دات-کام فراهم کرد. در این دوره، هنوز شکاف ایدئولوژیک عمیق نبود؛ هر دو حزب به فناوری بهعنوان موتور رشد اقتصادی و ابزار قدرت ملی مینگریستند. واگرایی زمانی آغاز شد که اینترنت از یک ابزار تخصصی به یک زیرساخت فراگیر اجتماعی و اقتصادی تبدیل شد و پرسشهای جدیدی در مورد قدرت، کنترل، عدالت و حریم خصوصی مطرح کرد.
بخش دوم: دو فلسفۀ بنیادین در قرن بیستویکم
با ورود به قرن جدید، تفاوتهای فلسفی دو حزب آشکارتر شد و دو گفتمان متمایز شکل گرفت:
۱. فلسفۀ دموکراتها: دولت به مثابه کاتالیزور پیشرفت اجتماعی و اقتصادی عادلانه
دموکراتها بهطور کلی دولت را یک نیروی مثبت و ضروری برای هدایت توسعۀ فناوری در جهت منافع عمومی میدانند. این دیدگاه بر چند اصل استوار است:
- سرمایهگذاری عمومی هدفمند: فراتر از تحقیقات پایهای، دموکراتها معتقدند دولت باید در حوزههایی که بازار آزاد به تنهایی در آنها سرمایهگذاری نمیکند یا منافع اجتماعی بلندمدت دارند، مستقیماً دخالت کند. نمونۀ بارز این تفکر، سرمایهگذاریهای عظیم دولت اوباما در انرژیهای پاک و تجدیدپذیر از طریق «قانون بازیابی و سرمایهگذاری مجدد آمریکا» (ARRA) در سال ۲۰۰۹ و اخیراً «قانون کاهش تورم» (IRA) در دولت بایدن است که یارانههای هنگفتی را به تولید خودروهای الکتریکی، پنلهای خورشیدی و باتریها اختصاص میدهد.
- مقرراتگذاری برای حفاظت از مصرفکننده و جامعه: از دید دموکراتها، قدرت کنترلنشدۀ شرکتهای فناوری میتواند به دموکراسی، حریم خصوصی و رقابت آسیب بزند. سیاستهایی مانند «بیطرفی اینترنت» (Net Neutrality) که در دولت اوباما تصویب شد، نمونهای از این تفکر است. هدف این سیاست جلوگیری از تبعیض شرکتهای ارائهدهندۀ اینترنت (ISP) علیه محتوای آنلاین و تضمین دسترسی برابر برای همه بود. همچنین، تمایل به قوانین سختگیرانهتر برای حفظ حریم خصوصی (مشابه GDPR اروپا) و اقدامات ضد انحصار (Antitrust) علیه غولهای فناوری مانند گوگل، فیسبوک (متا)، آمازون و اپل، از محورهای اصلی سیاستگذاری دموکراتهاست.
- عدالت و شمول دیجیتال (Digital Equity): دموکراتها بر این باورند که مزایای فناوری باید بهطور عادلانه در سراسر جامعه توزیع شود. از این رو، برنامههایی برای گسترش اینترنت پرسرعت (Broadband) در مناطق روستایی و کمدرآمد، و همچنین تمرکز بر کاهش سوگیریهای الگوریتمی (Algorithmic Bias) در هوش مصنوعی که میتواند به اقلیتها آسیب برساند، در اولویت آنها قرار دارد.
- همکاریهای بینالمللی: این حزب عموماً به دنبال ایجاد هنجارها و استانداردهای جهانی از طریق همکاری با متحدان، به ویژه در اروپا، است. موضوعاتی مانند مالیات دیجیتال جهانی، قوانین حریم خصوصی و اخلاق هوش مصنوعی از طریق مجاری دیپلماتیک و سازمانهای بینالمللی پیگیری میشود.
۲. فلسفۀ جمهوریخواهان: بازار آزاد، امنیت ملی و رقابت ژئوپلیتیک
جمهوریخواهان با تکیه بر اصول محافظهکاری اقتصادی و اولویتدهی به امنیت ملی، رویکرد متفاوتی را در پیش گرفتهاند:
- اولویتبخشی به بخش خصوصی و مقرراتزدایی: هستۀ مرکزی تفکر جمهوریخواهان این است که نوآوری واقعی از بخش خصوصی نشأت میگیرد و بهترین کاری که دولت میتواند انجام دهد، برداشتن موانع از سر راه آن است. این شامل کاهش مالیاتها، سادهسازی قوانین و مقرراتزدایی (Deregulation) میشود. لغو قانون «بیطرفی اینترنت» توسط دولت ترامپ، با این استدلال که این قانون سرمایهگذاری شرکتهای مخابراتی را کاهش میدهد، نمونۀ کلاسیک این رویکرد است.
- امنیت ملی بهعنوان محرک اصلی: در حالی که دموکراتها تغییرات اقلیمی را یک تهدید وجودی و محرک اصلی سیاستگذاری فناوری میدانند، جمهوریخواهان این نقش را به رقابت ژئوپلیتیک، به ویژه با چین، میدهند. سرمایهگذاری در هوش مصنوعی، محاسبات کوانتومی، 5G و نیمههادیها از منظر جمهوریخواهان بیش از هر چیز برای حفظ برتری نظامی و اقتصادی آمریکا در برابر چین ضروری است. «قانون تراشهها و علم» (CHIPS and Science Act) که با حمایت دو حزبی تصویب شد، از معدود نقاط اشتراک اخیر بود، اما انگیزههای دو طرف متفاوت بود؛ دموکراتها بر ایجاد شغل و بازگرداندن زنجیره تأمین تأکید داشتند و جمهوریخواهان بر مقابله با تهدید چین.
- آزادی بیان و مقابله با «سانسور» شرکتهای فناوری: یک پارادوکس در سیاستگذاری جمهوریخواهان مدرن، تقابل آنها با غولهای فناوری است. در حالی که بهطور سنتی حامی کسبوکارهای بزرگ و مخالف مقرراتگذاری هستند، در سالهای اخیر به دلیل آنچه «سانسور دیدگاههای محافظهکارانه» در پلتفرمهای اجتماعی مینامند، به منتقدان سرسخت این شرکتها تبدیل شدهاند. این امر منجر به تلاشهایی در سطح ایالتی (مانند قوانین تگزاس و فلوریدا) برای محدودکردن قدرت پلتفرمها در مدیریت محتوا شده است.
- انرژی و استقلال ملی: در حوزۀ انرژی، جمهوریخواهان بهجای تمرکز بر انرژیهای تجدیدپذیر، بر بهحداکثررساندن تولید داخلی سوختهای فسیلی (نفت و گاز) با استفاده از فناوریهایی مانند فرکینگ (Fracking) و سرمایهگذاری در فناوریهای جذب کربن (Carbon Capture) بهعنوان راهحل تغییرات اقلیمی تأکید دارند. این رویکرد، استقلال انرژی ملی را بر گذار سبز جهانی اولویت میدهد.
بخش سوم: شبکۀ ذینفعان و شرکای بینالمللی
این دو خطمشی توسط دو اکوسیستم کاملاً متفاوت از ذینفعان پشتیبانی و تقویت میشوند:
- اکوسیستم دموکرات: شامل دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی (که به طور سنتی به بودجههای دولتی وابستهاند)، سازمانهای غیردولتی محیط زیستی (مانند Sierra Club)، گروههای حامی حقوق مصرفکننده و حریم خصوصی (مانند EFF و ACLU)، اتحادیههای کارگری (که نگران تأثیر اتوماسیون بر مشاغل هستند) و بخشهایی از صنعت فناوری، به ویژه استارتاپهایی که از سیاستهایی مانند بیطرفی اینترنت سود میبرند. در سطح بینالمللی، متحدان طبیعی دموکراتها، کشورهای اتحادیه اروپا هستند که در زمینۀ مقرراتگذاری برای فناوری و حفاظت از دادهها پیشرو هستند. همچنین واضح است که سیاستهای جهانگرایانۀ دموکراتها، موجب نوعی اتحاد پنهان با چین میشود و از این رو، دموکراتها دچار نوعی پارادوکس امنیت ملی هستند.
- اکوسیستم جمهوریخواه: شامل شرکتهای بزرگ مخابراتی و ارائهدهندگان اینترنت (که با بیطرفی اینترنت مخالفند)، صنایع سوخت فسیلی، پیمانکاران بزرگ دفاعی، اتاقهای بازرگانی، و اندیشکدههای محافظهکار (مانند Heritage Foundation). بخش بزرگی از جامعۀ سرمایهگذاری خطرپذیر (Venture Capital) نیز به دلیل تمایل به محیط کسبوکار بدون مقررات، به این حزب نزدیکتر است. در سطح بینالمللی، شرکای آنها کشورهایی هستند که رویکرد عملگرایانهتر و کمتر مبتنی بر مقررات را دنبال میکنند و در ائتلافهای امنیتی با آمریکا (مانند اسرائیل یا تایوان) اهمیت استراتژیک دارند.
بخش چهارم: نقد دیدگاه دموکراتها؛ منافع پنهان در پس گفتمان عدالتمحور
ارائهکردن سیاستهای فناوری حزب دموکرات صرفاً در چارچوب مفاهیمی چون «عدالت اجتماعی»، «حفاظت از محیط زیست» و «حقوق مصرفکننده»، روایتی ناقص و خوشبینانه است. این گفتمان عمومی، در حالی که پایگاه اجتماعی حزب را بسیج میکند، بهطور همزمان بهعنوان پوششی برای پیشبرد منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک یک ائتلاف قدرتمند از نخبگان عمل میکند. برای درک عمیقتر، باید انگیزههای پنهان در پس این سیاستها را واکاوی کرد:
۱. هژمونی ژئوپلیتیک از طریق «فناوری سبز»:
سرمایهگذاری تریلیون دلاری در انرژیهای تجدیدپذیر و فناوری سبز، که تحت عنوان مبارزه با تغییرات اقلیمی توجیه میشود، در واقع یک استراتژی کلان برای بازآرایی نظم انرژی جهانی به نفع آمریکاست. این سیاست چند هدف کلیدی را دنبال میکند:
- ایجاد وابستگی جدید: با سوقدادن جهان بهسمت استانداردهای فناوری سبز که شرکتهای آمریکایی و اروپایی در آن پیشرو هستند، وابستگی جهانی به نفت و گاز (که قدرت را در دست کشورهایی مانند روسیه و کشورهای خاورمیانه قرار میدهد) با وابستگی به زنجیرههای تأمین باتری، نرمافزارهای مدیریت شبکه و پتنتهای فناوری پاک (که در کنترل غرب است) جایگزین میشود. این یک جابجایی استراتژیک قدرت در مقیاس جهانی است.
- خلق یک صنعت جدید و وفادار: یارانههای دولتی عظیم، یک صنعت کاملاً جدید با غولهای اقتصادی نوظهور خلق میکند. این شرکتها، از تولیدکنندگان خودروهای الکتریکی تا توسعهدهندگان نرمافزارهای شبکه هوشمند، حیاتشان به سیاستهای دموکراتها وابسته است و در نتیجه به حامیان مالی و لابیگران قدرتمند این حزب تبدیل میشوند. این در واقع یک جابجایی ثروت از لابی قدرتمند نفت و گاز (متحد سنتی جمهوریخواهان) به لابی نوظهور فناوری سبز (متحد جدید دموکراتها) است.
۲. کنترل جهانی از طریق «حاکمیت دیجیتال و اخلاق»:
تأکید دموکراتها بر ایجاد قوانین بینالمللی برای حریم خصوصی، «هوش مصنوعی اخلاقی» و «اینترنت باز»، فراتر از یک دغدغۀ حقوق بشری، ابزاری برای اعمال «قدرت نرم» و مقابله با مدل رقیب چینی است.
- صدور ارزش بهمثابه سلاح: با تعریف استانداردهای جهانی برای فناوری بر اساس ارزشهای لیبرال دموکراسی (مانند GDPR در اروپا که مورد حمایت دموکراتهاست)، یک بلوک فناوری غربی در برابر مدل «حاکمیت سایبری» و کنترل دولتی چین ایجاد میشود. کشورهایی که میخواهند با این بلوک تجارت کنند، مجبور به پذیرش این قوانین میشوند. این یعنی صادرات یک سیستم حقوقی و نظارتی که برتری شرکتهای آمریکایی و اروپایی را تضمین میکند.
- مشروعیتبخشی به مداخله: همانطور که اشاره کردید، فناوری ابزار اصلی سیاست خارجی مدرن است. گفتمان «اینترنت آزاد» و «حمایت از فعالان دیجیتال» به دولتهای دموکرات این امکان را میدهد که از پلتفرمهای فناوری آمریکایی (مانند توییتر، فیسبوک و سرویسهای گوگل) بهعنوان ابزاری برای سازماندهی مخالفان، انتشار روایتهای مطلوب و بیثباتسازی دولتهای رقیب در سراسر جهان استفاده کنند. این یک شکل پیچیده و قرن بیست و یکمی سیاستهای مداخلهجویانه و «تجزیهطلبانه» است؛ با این تفاوت که به جای ارسال مستقیم سلاح (هرچند آن هم در جای خود انجام میشود)، از طریق جنگ اطلاعاتی، فرهنگی و سازماندهی دیجیتال صورت میگیرد. حمایت مالی و اطلاعاتی از گروههای اپوزیسیون که از این ابزارها استفاده میکنند، بخشی از همین پازل است.
۳. ائتلاف با غولهای فناوری برای کنترل روایت:
رابطهی دموکراتها با «بیگ تک» (Big Tech) بسیار پیچیدهتر از یک رابطۀ صرفاً نظارتی است. در حالی که در ظاهر شعار مقابله با انحصار سر میدهند، در عمل یک همزیستی استراتژیک میان آنها وجود دارد.
- کنترل اطلاعات: شرکتهای سیلیکونولی، که از نظر فرهنگی و ایدئولوژیک با پایگاه شهری و تحصیلکردۀ حزب دموکرات همسوتر هستند، به دروازهبانان اصلی جریان اطلاعات تبدیل شدهاند. توانایی آنها در مدیریت محتوا، کنترل الگوریتمها و تعریف «اطلاعات نادرست» (Misinformation)، ابزاری قدرتمند برای شکلدهی به افکار عمومی و بهحاشیهراندن روایتهای مخالف است. این همسویی، یک منبع قدرت عظیم برای حزب دموکرات است که حاضر نیست به سادگی آن را با قوانین ضدانحصار رادیکال از دست بدهد. بنابراین، اقدامات ضدانحصار آنها اغلب گزینشی و کنترلشده است.
پیامدهای این دوپارگی و چشمانداز آینده
این شکاف عمیق، در لایۀ تحلیل کارشناسی پیامدهای جدی برای آمریکا و جهان دارد:
- اثر شلاقی سیاستگذاری (Policy Whiplash): با تغییر دولت هر چهار یا هشت سال، سیاستهای کلان فناوری ۱۸۰ درجه تغییر میکنند. لغو و احیای مکرر بیطرفی اینترنت یک نمونه است. این بیثباتی، برنامهریزی بلندمدت را برای شرکتها و سرمایهگذاران دشوار میکند و میتواند به مزیت رقابتی آمریکا لطمه بزند.
- تضعیف رهبری جهانی: در حالی که آمریکا درگیر نبردهای داخلی بر سر اصول اولیه سیاستگذاری است، چین با یک استراتژی ملی منسجم و سرمایهگذاری دولتی عظیم در حال پیشی گرفتن در حوزههای کلیدی مانند AI، 5G و بیوتکنولوژی است. اروپا نیز در حال تعیین استانداردهای جهانی برای مقرراتگذاری (The Brussels Effect) است و آمریکا به جای رهبری، در موضع واکنش قرار گرفته است.
- ایجاد عدم قطعیت در تحقیقات بلندمدت: پروژههای علمی و فناورانهی بزرگ به بودجهی پایدار و بلندمدت نیاز دارند. سیاسی شدن حوزههایی مانند تحقیقات اقلیمی یا هوش مصنوعی میتواند منجر به قطع ناگهانی بودجهها و فرار مغزها شود.
بخش پایانی: آشوب بهمثابۀ موتور پیشرفت؛ پارادوکس نوآوری در آمریکا
با این وجود، آمریکا هنوز یکی از پیشتازان فناوری در جهان است و ظاهرا بهاندازهای که تحلیلهای کارشناسی انتظار دارند، بابت شکاف دوحزبیاش، تضعیف نشده است. تحلیل سیاستگذاری فناوری در آمریکا ما را به یک پارادوکس اساسی میرساند: سیستمی که از بیرون، به دلیل گسست ایدئولوژیک و «اثر شلاقی سیاستگذاری»، ناکارآمد و بیثبات به نظر میرسد، چگونه همچنان موتور اصلی نوآوریهای لبۀ فناوری در جهان است؟ پاسخ در این است که این رقابت حزبی خصمانه، نه یک باگ، بلکه یک ویژگی بنیادین و مولد در سیستم آمریکاست. این شکاف، به جای تضعیف، به شکلی دیالکتیکی به شکوفایی فناوری دامن میزند. این فرآیند از چند طریق عمل میکند:
۱. پوشش جامع ریسک و تنوعبخشی اجباری به سبد فناوری ملی: بر خلاف یک سیستم متمرکز مانند چین که ممکن است بر روی چند فناوری کلیدی (مانند هوش مصنوعی یا محاسبات کوانتومی) قمار استراتژیک کند، رقابت دو حزبی در آمریکا بهطور خودکار منجر به یک تنوعبخشی گسترده در سرمایهگذاریهای فناورانه میشود. در حالی که دموکراتها تریلیونها دلار به فناوری سبز، بیوتکنولوژی و شبکههای هوشمند تزریق میکنند، جمهوریخواهان اطمینان حاصل میکنند که بودجههای عظیمی نیز بهسمت صنایع دفاعی پیشرفته، اکتشافات فضایی تجاری، نوآوری در سوختهای فسیلی و رباتیک نظامی سرازیر میشود. نتیجۀ نهایی این است که ایالات متحده، نه از روی یک برنامۀ منسجم، بلکه از دل یک کشمکش دائمی، تقریباً در تمام حوزههای ممکن سرمایهگذاری میکند. این رویکرد، ضمن کاهش ریسک خطای استراتژیک، تضمین میکند که کشور در هر مسیری که آینده در آن ظهور کند، جای پایی محکم خواهد داشت.
۲. موتور «تخریب خلاق» در سطح سیاستگذاری: هر چرخش قدرت، یک فرآیند «تخریب خلاق» شومپیتری را در سطح ملی به راه میاندازد. دولت جدید، پارادایمها و شرکتهای مورد علاقۀ دولت قبلی را به چالش میکشد. این فشار دائمی، از رکود و خودرضایتی جلوگیری میکند. شرکتهای فناوری سبز که در دوران دموکراتها با یارانههای دولتی رشد کردهاند، در دوران جمهوریخواهان مجبور میشوند برای بقا بهشدت رقابتی و کارآمد شوند. به همین ترتیب، صنایع سنتی انرژی، تحت فشار سیاستهای اقلیمی دموکراتها، مجبور به نوآوری در فناوریهایی مانند جذب کربن میشوند. این تضاد دائمی، یک محیط تکاملی پرفشار ایجاد میکند که در آن فقط سازگارترین و نوآورترین ایدهها و شرکتها در بلندمدت باقی میمانند.
۳. ایجاد یک بازار رقابتی برای آینده: این دو حزب، در واقع دو »سرمایهگذار خطرپذیر» (Venture Capitalist) غولپیکر با دو تز سرمایهگذاری کاملاً متفاوت برای آیندۀ آمریکا هستند. آنها برای جلب نظر «مشتریان» (رأیدهندگان و صنایع)، مجبورند دائماً چشماندازهای فناورانۀ جذابتر، کارآمدتر و قدرتمندتری را عرضه کنند. این رقابت سیاسی، یک بازار ایدۀ عظیم برای آیندۀ فناوری ایجاد میکند که در آن اندیشکدهها، دانشگاهها، استارتاپها و شرکتهای بزرگ برای تأثیرگذاری بر سیاستگذاری و جذب منابع، بیوقفه در حال رقابت هستند. این اکوسیستم پرآشوب، بسیار خلاقتر از یک سیستم بالا به پایین و تکصدایی است.
بنابراین، ضعف ظاهری سیستم آمریکا -یعنی بیثباتی ناشی از رقابت حزبی- در واقع منبع قدرت پنهان آن است. این سیستم، آیندۀ فناورانۀ خود را نه بر اساس یک نقشه راه واحد و منسجم، بلکه از دل تضاد، کشمکش و رقابت بیامان دو دیدگاه متضاد بیرون میکشد. این آشوب دائمی، اگرچه هزینههایی دارد، اما در نهایت تضمین میکند که هیچ ایدهای بدون چالش باقی نمیماند، هیچ بخشی از اقتصاد فناوری به حال خود رها نمیشود و ملت بهعنوان یک کل، برای هر آیندۀ غیرمنتظرهای آماده است. این همان منطق پارادوکسیکالی است که توضیح میدهد چرا با وجود تمام گسستهای داخلی، آمریکا همچنان در خط مقدم جبهۀ فناوری جهان باقی مانده است.
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
