در پناه چتر هسته‌ای

تاریخچۀ اتحاد امنیتی و هسته‌ای پاکستان و عربستان سعودی

مهر ۱۰, ۱۴۰۴

تاریخچۀ اتحاد امنیتی و هسته‌ای پاکستان و عربستان سعودی

در سپتامبر ۲۰۲۵، در میانۀ تحولات شگرف امنیتی غرب آسیا، امضای یک پیمان دفاعی استراتژیک میان عربستان سعودی و پاکستان، به‌مثابۀ یک زلزلۀ ژئوپلیتیک، ساختارهای امنیتی منطقه و جهان را به لرزه درآورد. بند محوری این توافق که هرگونه تجاوز به هر یک از دو کشور را به منزلۀ تجاوز به هر دو در نظر می‌گرفت، اگرچه در ظاهر شبیه‌ به مادۀ ۵ پیمان ناتو است، اما در بطن خود، داستانی بسیار پیچیده‌، عمیق‌ و طولانی‌ را روایت می‌کند که ریشۀ آن را می‌توان از شمال آفریقا تا جنوب آسیا پیگیری کرد. این پیمان، نه یک واکنش آنی به بحران‌های اخیر، بلکه رسمی‌سازی و به اوج رسیدن یک اتحاد راهبردی پنجاه‌ساله بود که در سکوت و به دور از چشم جهانیان، بر پایۀ یک معادلۀ بنیادین شکل گرفت و تکامل یافت؛ معادلۀ پول در برابر امنیت.
برای فهم ابعاد واقعی این تحول تاریخی و پیامدهای آن، باید از سطح اخبار روز و تحلیل‌های شتاب‌زده فراتر رفت و به اعماق تاریخ روابط دو کشور سفر کرد. سفری که روایت معاملات پنهان، سرمایه‌گذاری‌های استراتژیک، دیدارهای محرمانه و در نهایت قصۀ وابستگی متقابل ریاض و اسلام‌آباد را برای ما روشن خواهد کرد. این تحلیل در تلاش است تا به واکاوی جامع چهار مرحلۀ کلیدی اتحاد استراتژیک پاکستان و عربستان و پیامدهای گستردۀ آن بپردازد؛ اتحادی که امروز، به‌طور بالقوه، به انحصار هسته‌ای اسرائیل در منطقه پایان داده و فصلی نوین و پرابهام را در تاریخ خاورمیانه آغاز کرده است.
سرمایه‌گذاری برای بمب اسلامی(دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰)
داستان اتحاد هسته‌ای دو کشور با ارادۀ پولادین پاکستان برای دستیابی به سلاح اتمی پس از شکست تحقیرآمیز در جنگ ۱۹۷۱ با هند و آزمایش هسته‌ای هند در سال ۱۹۷۴ آغاز شد. در آن زمان، ذوالفقار علی بوتو، نخست‌وزیر وقت پاکستان، با درک تهدید وجودی از سوی همسایۀ قدرتمند خود، جمله‌ای مشهور را بر زبان آورد: «ما بمب اتم را خواهیم ساخت، حتی اگر مجبور شویم علف بخوریم». این ارادۀ خلل‌ناپذیر برای دستیابی به بازدارندگی هسته‌ای، با یک مانع بزرگ و غیرقابل عبور روبه‌رو بود؛ منابع مالی. پاکستان کشوری فقیر بود و توانایی تأمین هزینه‌های سرسام‌آور چنین پروژه‌ای را که نیازمند واردات فناوری، ساخت تأسیسات غنی‌سازی و انجام تحقیقات گسترده بود، نداشت.
در همین مقطع تاریخی بود که عربستان سعودی، به رهبری شاه فیصل و جانشینانش، با درک عمیق از آسیب‌پذیری‌های امنیتی قلمرو خود در منطقه‌ای که همواره آبستن حوادثی تازه بود، وارد صحنه شد. رهبران ریاض، با نگاهی آینده‌نگرانه و به دنبال یک تکیه‌گاه امنیتی، سرمایه‌گذاری استراتژیک و بلندمدتی را آغاز کردند. آن‌ها به‌طور سخاوتمندانه و مستمر، بخش قابل توجهی از بودجۀ برنامۀ هسته‌ای پاکستان را تأمین نمودند. این کمک مالی که در قالب‌های مختلف، از کمک‌های مستقیم گرفته تا سرمایه‌گذاری‌های به‌ظاهر نامرتبط ارائه می‌شد، یک اقدام از سر برادری اسلامی یا کمک خیریه نبود، بلکه نخستین و مهم‌ترین قسط از یک قرارداد نانوشته و هوشمندانه به‌شمار می‌رفت.
از منظر ریاض، هر دلاری که برای پروژۀ «بمب اسلامی» پاکستان هزینه می‌شد، در حقیقت سرمایه‌ای برای امنیت آیندۀ خود سعودی بود. در دورانی که ایدئولوژی‌های رقیب، از ناصریسم و پان‌عربیسم سوسیالیستی گرفته تا کمونیسم و بعدها، انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹، ثبات پادشاهی‌های محافظه‌کار خلیج‌فارس را تهدید می‌کردند، عربستان به دنبال یک «پرچین استراتژیک» (Strategic Hedge) بود. این یک بیمه‌نامۀ قدرتمند در برابر تهدیدهایی بود که هنوز به‌طور کامل شکل نگرفته بودند، اما سایۀ آن‌ها بر دیوارهای کاخ‌های سلطنتی سنگینی می‌کرد. عربستان سعودی با هوشمندی دریافت که با حمایت از پاکستان، می‌تواند بدون آنکه خود به‌طور مستقیم درگیر فرایند پیچیده و پرمخاطرۀ ساخت سلاح هسته‌ای شود، از مزایای بازدارندگی آن در آینده بهره‌مند گردد. به عبارت دیگر، عربستان سعودی از همان ابتدا، برنامۀ هسته‌ای پاکستان را به‌عنوان برنامۀ خود می‌دید و در موفقیت آن، منافع حیاتی و مستقیم داشت. این سرمایه‌گذاری، سنگ بنای اتحادی شد که سرنوشت دو کشور را برای دهه‌های آینده به یکدیگر گره زد و پایه‌های پیمان دفاعی امروز را بنا نهاد.
تکامل اتحاد هسته‌ای(دهه‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰)
همان‌طور که دلارهای نفتی به‌طور مستمر به اسلام‌آباد سرازیر می‌شد، پاکستان نیز بخش خود از این معاهدۀ نانوشته را با وفاداری تمام به اجرا درآورد. از دهۀ ۱۹۸۰، هزاران نیروی نظامی پاکستانی، از جمله خلبانان، مهندسان و نیروهای ویژه، برای آموزش ارتش سعودی و حفاظت از مرزهای آن، به عربستان اعزام شدند. در مقاطع حساس، مانند اشغال مسجدالحرام در سال ۱۹۷۹ توسط جهیمان العتیبی، این نیروهای ویژۀ پاکستانی بودند که نقش کلیدی در طراحی و اجرای عملیات بازپس‌گیری مسجد و سرکوب شورش ایفا کردند. در طول جنگ ایران و عراق نیز، خلبانان پاکستانی به‌طور غیررسمی در نیروی هوایی عربستان خدمت می‌کردند و به حفاظت از حریم هوایی این کشور کمک می‌نمودند. در حقیقت، پاکستان به ستون فقرات امنیت خارجی عربستان بدل شد و این رابطه، فراتر از یک اتحاد نظامی صرف، به یک وابستگی متقابل استراتژیک تبدیل شد که در آن، پول ریاض، امنیت اسلام‌آباد را در برابر تحریم‌ها و فشارهای بین‌المللی تضمین می‌کرد و قدرت نظامی اسلام‌آباد، امنیت ریاض را در برابر تهدیدهای منطقه‌ای.
اما نقطۀ عطف واقعی که ماهیت این اتحاد را از یک همکاری نظامی به یک شراکت بالقوۀ هسته‌ای ارتقا داد، پس از آزمایش‌های هسته‌ای موفق پاکستان در سال ۱۹۹۸ رخ داد. زمانی که دولت نواز شریف، در پاسخ به آزمایش‌های هسته‌ای هند، تصمیم به انجام آزمایش‌های خود گرفت و به یک قدرت هسته‌ای آشکار تبدیل شد، جامعۀ جهانی، به رهبری ایالات متحده، تحریم‌های شدید اقتصادی را علیه این کشور وضع کرد. پاکستان در آستانۀ فروپاشی اقتصادی قرار گرفت. در این لحظۀ حیاتی، عربستان سعودی به‌سرعت وارد عمل شد و با ارسال روزانه ۵۰,۰۰۰ بشکه نفت رایگان و ارائۀ کمک‌های مالی مستقیم، اقتصاد پاکستان را از سقوط حتمی نجات داد. این اقدام، یک پیام روشن و قاطع برای جهان داشت؛ اتحاد ما فراتر از دیپلماسی است و در برابر فشارهای خارجی، از یکدیگر حمایت بی‌قید و شرط خواهیم کرد. این حمایت، بهایی بود که عربستان برای هسته‌ای شدن متحد خود پرداخت و نشان داد که این دستاورد را متعلق به خود نیز می‌داند.
در همین دوران بود که گمانه‌زنی‌ها دربارۀ ابعاد پنهان و هسته‌ای این رابطه به اوج رسید. در سال ۱۹۹۹، شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز، وزیر دفاع وقت و قدرتمند عربستان، یک بازدید بی‌سابقه و کاملاً محرمانه از مرکز تحقیقات هسته‌ای کهوته، قلب تپندۀ برنامۀ اتمی پاکستان، انجام داد. این اولین باری بود که یک مقام ارشد خارجی از این تأسیسات فوق‌سری بازدید می‌کرد. جزئیات این بازدید سال‌ها بعد توسط رسانه‌هایی مانند بی‌بی‌سی فاش شد و به‌شدت به این گمانه‌زنی دامن زد که یک توافق در دسترس بر سر بمب هسته‌ای میان دو کشور وجود دارد.
بر اساس این فرضیه که توسط بسیاری از تحلیلگران اطلاعاتی غربی مطرح شد، عربستان سعودی معتقد بود که به واسطۀ سرمایه‌گذاری‌های هنگفت و چندین دهه‌ای خود، این حق را دارد که هر زمان اراده کند و با تهدیدی وجودی روبه‌رو شود، کلاهک‌های هسته‌ای را از زرادخانۀ پاکستان دریافت نماید. این گمانه‌زنی زمانی تقویت شد که مشخص شد طرح‌های کلاهک هسته‌ای که عبدالقدیر خان، پدر بمب اتمی پاکستان، در شبکۀ بازار سیاه خود به فروش رسانده بود، برای نصب روی موشک‌های بالستیک CSS-2 طراحی شده بودند؛ همان موشک‌هایی که عربستان در یک معاملۀ محرمانه در سال ۱۹۸۸ از چین خریداری کرده بود و همچنان در زرادخانۀ استراتژیک خود نگهداری می‌کرد. این تطابق فنی، از نظر بسیاری از ناظران، تصادفی نبود و نشان از یک برنامه‌ریزی بلندمدت و یک گزینۀ نظامی آماده برای روز مبادا داشت.
محرک ایران
با آغاز قرن بیست‌ویکم و آشکار شدن ابعاد برنامۀ هسته‌ای ایران پس از افشاگری‌های سال ۲۰۰۲، محاسبات استراتژیک در ریاض وارد مرحله‌ای حیاتی و اضطراری شد. تهدید دیگر یک احتمال دور یا فرضیه‌ای برای آینده نبود، بلکه یک واقعیت قریب‌الوقوع بود که می‌توانست موازنۀ قدرت در خاورمیانه را برای همیشه به ضرر عربستان تغییر دهد. از این مقطع، همان‌طور که گزارش مؤسسۀ خاورمیانه(MEI) به تفصیل شرح می‌دهد، رهبران سعودی سه گزینۀ اصلی را به‌طور موازی و با جدیت روی میز بررسی کردند:
گزینۀ اول و پرمخاطره‌ترین، تلاش برای دستیابی به سلاح هسته‌ای بومی بود. این مسیر که محمد بن سلمان نیز در مصاحبه‌های مختلف به آن اشاره کرده و گفته «اگر ایران به بمب اتمی دست یابد، ما نیز فوراً همین کار را خواهیم کرد»، عربستان را در تقابل مستقیم با جامعۀ جهانی و رژیم منع اشاعه (NPT) قرار می‌داد. این اقدام می‌توانست به انزوای بین‌المللی، تحریم‌های فلج‌کنندۀ اقتصادی و یک مسابقۀ تسلیحاتی تمام‌عیار در منطقه منجر شود. اگرچه عربستان با کمک چین در حال ساخت تأسیساتی برای تولید کیک زرد است، اما رسیدن به توانایی ساخت سلاح، فرایندی طولانی، پرهزینه و پرخطر است.
گزینۀ دوم که بیشتر جنبۀ دیپلماتیک و آرمان‌گرایانه داشت، پیگیری ایدۀ ایجاد یک منطقۀ عاری از سلاح هسته‌ای در خاورمیانه بود. این گزینه‌ای ایده‌آل بود که می‌توانست امنیت همه را تضمین کند، اما در عمل، با توجه به وجود زرادخانۀ هسته‌ای اعلام‌نشده و قدرتمند اسرائیل و پیشرفت‌های برنامۀ هسته‌ای ایران، تقریباً ناممکن به نظر می‌رسید. ریاض می‌دانست که اسرائیل هرگز به‌طور داوطلبانه از برتری استراتژیک خود دست نخواهد کشید و وادار کردن ایران به توقف کامل برنامه‌اش نیز امری بعید است.
و گزینۀ سوم که هوشمندانه‌ترین، سریع‌ترین و عملی‌ترین راهکار به نظر می‌رسید؛ تعمیق و رسمی‌سازی اتحاد با یک قدرت هسته‌ای موجود، قابل اعتماد و دوست، یعنی پاکستان. این گزینه به ریاض اجازه می‌داد تا بدون پذیرش ریسک‌های سیاسی و اقتصادی اشاعه، از مزایای بازدارندگی هسته‌ای بهره‌مند شود. در تمام این سال‌ها، هر دو کشور همواره هرگونه توافق برای انتقال سلاح یا فناوری هسته‌ای را به‌شدت تکذیب کرده‌اند، اما در عالم واقع، نفس وجود این رابطۀ عمیق و نانوشته، خود یک عامل بازدارندۀ قدرتمند در برابر رقبای منطقه‌ای بود. این رابطه به ریاض این اطمینان خاطر را می‌داد که در روز مبادا، تنها نخواهد بود و یک قدرت هسته‌ای اسلامی، پشتیبانی امنیتی از آن را به‌عهده می‌گیرد. کارشناسانی مانند گری سیمور معتقدند که سناریوی محتمل‌تر از انتقال مستقیم سلاح، استقرار نیروهای پاکستانی مجهز به سلاح هسته‌ای در خاک عربستان در زمان بروز یک بحران وجودی است.
افول اتکا به غرب
در تمام دهه‌های گذشته، یک بازیگر سوم و تعیین‌کننده نیز همواره در این معادله حضور داشت: ایالات متحدۀ آمریکا. عربستان سعودی به‌طور سنتی زیر چتر امنیتی آمریکا قرار داشت و امنیت خود را از طریق خرید تسلیحات پیشرفته و اتکا به تضمین‌های امنیتی واشنگتن تأمین می‌کرد، اما تحولات سال‌های اخیر، این اعتماد چندین دهه‌ای را به‌شدت فرسوده ساخت. توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ با ایران (برجام) که بدون مشورت کافی با متحدان عربی آمریکا منعقد شد، خروج پر هرج و مرج از افغانستان در سال ۲۰۲۱، و آنچه که ریاض آن را واکنش ضعیف واشنگتن به حملات پهپادی و موشکی به تأسیسات نفتی آرامکو در سال ۲۰۱۹ می‌دانست، همگی این باور را در میان نخبگان سعودی تقویت کرد که دیگر نمی‌توانند امنیت ملی حیاتی خود را به‌طور کامل به یک شریک خارجی، حتی آمریکا واگذار کنند. حملۀ هوایی اسرائیل به رهبران حماس در دوحه در سپتامبر ۲۰۲۵، تیر خلاصی بر این «توهم اتکا به آمریکا» بود و به ریاض نشان داد که در دنیای جدید، هر کشوری باید در نهایت به توانایی‌های خود تکیه کند.
این بی‌اعتمادی فزاینده، انگیزۀ اصلی برای حرکت به‌ سوی یک معماری امنیتی بومی و خودساخته شد. پیمان با پاکستان، نماد بارز این استقلال استراتژیک است. ریاض با این کار به واشنگتن و تهران پیامی آشکار و دوپهلو فرستاد؛ ما دیگر منتظر تضمین‌های شما نمی‌مانیم و برای تأمین امنیت خود، گزینه‌های دیگری نیز داریم؛ گزینه‌هایی که در اسلام‌آباد ریشه دارند و بر پایه‌های مستحکم یک اتحاد نیم‌قرنی استوارند.
پیامدهای راهبردی پیمان:
• پایان انحصار هسته‌ای اسرائیل: برای اولین بار از زمان تأسیس اسرائیل، یک قدرت دیگر در خاورمیانه (عربستان سعودی) به‌طور بالقوه به بازدارندگی هسته‌ای دست یافته است. این امر، موازنۀ قدرت استراتژیک را که برای دهه‌ها به نفع اسرائیل بود، به‌طور بنیادین تغییر می‌دهد و محاسبات تل‌آویو را در هرگونه درگیری آینده پیچیده‌تر می‌کند.
• نگرانی عمیق هند: این پیمان، یک کابوس راهبردی برای هند است. بند دفاع متقابل به این معناست که در هر درگیری احتمالی آینده میان هند و پاکستان، عربستان سعودی نیز می‌تواند به‌طور بالقوه درگیر شود. این موضوع، تلاش‌های چندین‌سالۀ هند برای ایجاد روابط نزدیک با کشورهای حاشیۀ خلیج‌فارس را با یک چالش جدی روبه‌رو کرده است.
• شکل‌گیری یک بلوک جدید: این پیمان می‌تواند سنگ بنای یک «ناتوی اسلامی» باشد. مقامات پاکستانی به احتمال پیوستن دیگر کشورهای اسلامی مانند امارات و قطر به این توافق اشاره کرده‌اند. شکل‌گیری چنین بلوکی، نظم امنیتی منطقه را که تاکنون تحت سلطۀ آمریکا بوده، به‌طور کامل دگرگون خواهد کرد.
• پیام به ایران: برای ایران، این پیمان یک پیام بازدارندۀ روشن دارد. اکنون هرگونه اقدام نظامی علیه عربستان سعودی، می‌تواند با پاسخی از سوی یک قدرت هسته‌ای مواجه شود. این امر، محاسبات ایران را در رقابت منطقه‌ای با عربستان پیچیده‌تر می‌کند و می‌تواند به یک مسابقۀ تسلیحاتی جدید یا در مقابل، به تلاش برای تنش‌زدایی و یافتن راه‌حل‌های دیپلماتیک‌تر منجر شود.

پیمان دفاعی سپتامبر ۲۰۲۵، در حقیقت پرده‌برداری از یک اتحاد پنجاه‌ساله بود؛ رسمی‌سازی یک معاملۀ نانوشته که در سکوت و به دور از چشم جهانیان، از کاخ‌های قدرت در ریاض تا مراکز هسته‌ای در کهوته، شکل گرفته بود. این پیمان، یک معاملۀ سادۀ تسلیحاتی نیست، بلکه تبلور راهبرد بقای بلندمدتی است که بر پایۀ یک اصل ساده بنا شده: یک پادشاهی، برای حفظ تاج و تخت خود در منطقه‌ای بی‌ثبات، به شمشیری نیاز دارد که در دستان یک متحد وفادار و قدرتمند باشد.
تاریخ نشان داده است که هیچ تضمینی ابدی نیست و اتکا به قدرت‌های خارجی می‌تواند شکننده باشد. عربستان سعودی با درک این واقعیت، تلاش می‌کند امنیت خود را به‌جای اتکای صرف به یک قدرت غربی، بر پایه‌های یک اتحاد منطقه‌ای استوار کند. اتحادی که اگرچه نگرانی‌هایی در مورد ثبات و مسابقۀ تسلیحاتی در منطقه ایجاد می‌کند، اما از منظر ریاض، بقای سعودی را برای دهه‌های آینده تضمین خواهد کرد. تاریخ پنهان اتحاد هسته‌ای پاکستان و عربستان، اکنون به یک واقعیت آشکار و تأثیرگذار در صحنۀ جهانی بدل شده است که همۀ بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی، از واشنگتن تا تهران و از دهلی‌نو تا تل‌آویو، مجبور به محاسبۀ آن در معادلات استراتژیک خود خواهند بود. بار دیگر به ما یادآوری می‌شود که جهان وارد عصر جدیدی از موازنه‌های قدرت شده است.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.