طی یک دهۀ گذشته، بخش گاز طبیعی مصر از نماد خودکفایی و جاهطلبی صادراتی، به کیفرخواستی آشکار علیه حکمرانی شکنندۀ انرژی در این کشور و کلاف بهشدت درهمتنیدۀ سیاست و اقتصاد در مدیترانۀ شرقی بدل شده است.
تازهترین توافقنامۀ گازی «لویاتان» با اسرائیل، که حتی در بحبوحۀ بمباران سرتاسر غزه منعقد شد، صرفا یک معاهدۀ تجاری معمولی نیست؛ بلکه فصل جدیدی از روندی چنددههای است که بیش از ۳۰ سال پیش آغاز شد، با کشف میدان «ظهر» شدت گرفت و اکنون خطرات تکیه بر اکتشافات بزرگ گازی را بدون اصلاحات ساختاری معنادار برملا میسازد.
افسانۀ استقلال انرژی
از زمان پیمان کمپدیوید در ۱۹۷۹، همکاری بر سر انرژی میان قاهره و تلآویو اشکال گوناگونی داشته است؛ اما عصر نوین در اوایل دهۀ ۲۰۰۰ آغاز شد، زمانی که مصر صادرات گاز به اسرائیل را از طریق «خط لولۀ گاز عرب» کلید زد.
در آن زمان، مصر با پشتوانۀ ذخایر عظیم دلتای نیل و مدیترانه و تقاضای داخلی بسیار کمتر از ظرفیت تولید، صادرکنندۀ خالص گاز بود. با این حال، این مزیت زیر بار رشد شتابان جمعیت، گسترش پایۀ صنعتی و وابستگی تقریبا کامل به گاز برای تولید برق(آن هم بدون سرمایهگذاری جدی در بهرهوری انرژی یا اصلاح قیمتگذاری)بهتدریج فرسوده شد.
سیاست انرژی مصر دیرزمانی است که نه با برنامهریزی استراتژیک، بلکه با الزامات سیاسی شکل میگیرد. قیمت پایین گاز داخلی اگرچه محبوبیت سیاسی داشت، اما مصرف مسرفانه را تشویق و سرمایهگذاری خصوصی در انرژیهای جایگزین یا اکتشاف را دلسرد میکرد. دولتهای پیاپی به این بخش نه بهعنوان اولویت ملی بلندمدت، بلکه بهچشم منبعی برای تسکین فوری مالی یا تامین ارز نگریستند.
تا سال ۲۰۱۵، مصر وارد کسری تمامعیار گاز شده بود و در بحبوحۀ بحران عمیق برق، گاز طبیعی مایع را با قیمتهای گزاف وارد میکرد. در ماه اوت همان سال، کشف میدان «ظهر» همچون طناب نجاتی ظاهر شد.
فرصتها و محدودیتهای «ظهر»
میدان ظهر با برآورد ۳۰ تریلیون فوت مکعب (حدود ۸۵۰ میلیارد متر مکعب) بهسرعت وارد مدار شد. تولید در اواخر ۲۰۱۷ آغاز شد و تا ۲۰۱۹ به اوج ۳.۲ میلیارد فوت مکعب در روز رسید. این جهش برای بازگرداندن موقت خودکفایی، توقف واردات گاز طبیعی مایع و احیای مجتمعهای مایعسازی «ادکو» و «دمیاط»، که مجموعاً حدود ۱۲ میلیون تن ظرفیت سالانه دارند کافی بود.
کشف ظهر نهتنها در مصر، بلکه در سراسر مدیترانۀ شرقی بهعنوان نقطۀ عطفی جشن گرفته شد؛ جایی که پیشنهادهای رقیب برای خطوط لوله و کریدورهای انرژی با رقابتهای ژئوپلیتیک، از یونان و ترکیه تا قبرس، لبنان و اسرائیل، گره خورده بود. مصر با موقعیت استراتژیک و زیرساخت گاز مایع خود، آمادۀ ظهور بهعنوان بازیگری محوری به نظر میرسید. اما واقعیت بسیار سختتر از آن بود که به نظر میرسید و قاهره در موقعیتی شکننده قرار داشت.
تولید گاز مصر در ۲۰۲۱ با حدود ۶.۱ میلیارد فوت مکعب در روز به اوج رسید و سپس روندی نزولی را آغاز کرد. تا سالهای ۲۵-۲۰۲۴، تولید به حدود ۵ میلیارد (یا در برخی مقاطع کمتر) سقوط کرد، در حالی که مصرف داخلی، عمدتا به دلیل تقاضای نیروگاهی و صنعتی، از ۶.۲ میلیارد فراتر رفت.
این شکاف بهظاهر باریک، مصر را دوباره به صف واردکنندگان خالص بازگرداند. افول ظهر، اگرچه برای یک میدان در آبهای عمیق قابلپیشبینی بود، اما سریعتر از آنچه مقامات ادعا میکردند، اتفاق افتاد. کریم بدوی، وزیر نفت و منابع معدنی مصر، در اکتبر و در بیستوهفتمین نشست وزیران «مجمع کشورهای صادرکننده گاز» (GECF) گفت که میدان ظهر اکنون حدود ۲۳ درصد از کل تولید گاز طبیعی کشور را تامین میکند.
افول ظهر نه ناشی از شکست زمینشناختی، بلکه محصول مدل استخراج تهاجمی و زودهنگام و فقدان سرمایهگذاری تکمیلی کافی برای جبران تخلیه از طریق چاههای جدید یا اکتشافات هماندازه بود. بدون یک میدان عظیم دیگر و با توجه به هزینههای بالای اکتشاف در آبهای عمیق مصر، واردات گاز، بهویژه در فصول اوج مصرف تابستان و زمستان، به راهحلی تقریبا اجتنابناپذیر بدل شد. علاوه بر این، بحران اقتصادی مصر که با تورم، کاهش ارزش پول ملی و بدهی انباشته شناخته میشود، ظرفیت دولت برای سرمایهگذاری مجدد در زیرساختهای انرژی داخلی را محدود کرد.
قرارداد لویاتان و وابستگی استراتژیک
در این بستر، مصر واردات گاز طبیعی مایع را از سر گرفت. بر اساس برآوردهای رسمی، قاهره قصد داشت بین ژوئیۀ ۲۰۲۵ تا ژوئن ۲۰۲۶ برای تأمین تقاضای داخلی، بین ۱۵۰ تا ۱۶۰ محموله وارد کند. اما با رسیدن قیمت گاز به بیش از ۱۳ دلار در هر میلیون BTU در برخی مواقع، فشار بر تراز پرداختهای مصر شدید بود. گاز اسرائیل که از طریق خط لوله از لویاتان و «تامار» میآمد، با قیمتی حدود ۷ تا ۸ دلار، راهحلی ارزانتر به نظر میرسید.
توافق فعلی گاز که ارزشی ۳۵ میلیارد دلاری دارد و تا ۲۰۴۰ معتبر است، مصر را متعهد به واردات نزدیک به ۱۳۰ میلیارد متر مکعب از اسرائیل میکند. لویاتان بهتنهایی حدود ۶۰۰ میلیارد متر مکعب ذخیره دارد.
گاز اسرائیل اکنون ۱۵ تا ۲۰ درصد مصرف مصر را تشکیل میدهد و واردات ماهانه گاه به ۰.۹ میلیارد متر مکعب میرسد. بخشی از این گاز از طریق پایانههای LNG مصر به اروپا بازصادر میشود که روایت قاهره بهعنوان «هاب گازی منطقهای» را تقویت میکند. اما این روایت حقیقتی عمیقتر را پنهان میسازد؛ مصر دیگر تولیدکنندهای مسلط نیست، بلکه دولتی ترانزیتی است که بهطور فزایندهای به مشتری سابق خود وابسته شده است.
این تغییر همچنین بازتابدهندۀ صفبندیهای گستردهتر منطقهای است. تلآویو خود را بهعنوان تامینکنندۀ انرژی اروپا تثبیت کرده است، بهویژه پس از آنکه جنگ اوکراین جریان گاز روسیه را مختل کرد. با حمایت واشنگتن، جریان گاز اسرائیل از طریق مصر به بازارهای اروپا نهتنها اهداف اقتصادی، بلکه هدفی استراتژیک را دنبال میکند؛ ادغام عمیقتر اسرائیل در زنجیرههای تامین انرژی منطقهای و فراآتلانتیک.
جنگ، تصویرسازی و انرژی بهعنوان اهرم
جنگ نسلکشی اسرائیل در غزه، این وابستگی را بهشکل عریانی برجسته کرده است. برای تلآویو، صادرات بیوقفۀ انرژی اکنون سلاحی سیاسی است. مقامات اسرائیلی با افتخار میگویند که جریان گاز به مصر و اردن بهرغم جنگ ادامه دارد؛ امری که دوام زیرساختها و پیوندهای منطقهایشان را به رخ میکشد. این پیامی داخلی و بینالمللی است مبنی بر اینکه اسرائیل حتی در حین جنگافروزی، از نظر اقتصادی یکپارچه باقی میماند.
برای مصر، تصویر ماجرا بسیار دشوارتر است. نیاز به گاز اسرائیل واقعی است و چراغهای خانهها را روشن نگه میدارد. اما هزینۀ سیاسی آن گزاف است. در داخل، بسیاری این معامله را عادیسازی اقتصادی با دولتی میدانند که جنگی وحشیانه علیه فلسطینیان به راه انداخته است. دولت کوشیده است حمایت خود از فلسطین را از آنچه «الزامات اقتصادی» میخواند جدا کند، اما این شگردها در آرام کردن خشم عمومی ناکام مانده است.
در واشنگتن و بروکسل، جریان بیوقفۀ گاز بهعنوان عاملی ثباتبخش در بازارهای متلاطم انرژی ستایش میشود. اما آنچه «ثبات» نامیده میشود، در واقعیت از نظر سیاسی ناپایدار است. بسیاری از منتقدان استدلال میکنند که تبدیل گاز به ابزاری برای صفبندی منطقهای در زمان جنگ، «مدیریت بحران» را بر «حل واقعی» اولویت میدهد و ملاحظات اخلاقی را تابع اولویتهای بازار انرژی میکند.
در نهایت، بازگشت مصر به واردات گاز، بهرغم هیاهوی پیرامون میدان ظهر، چیزی فراتر از افول یک میدان واحد را آشکار میکند. این نتیجه مدلی است که دستاوردهای سریع را بر استراتژی بلندمدت، مصرف فزاینده را بر اصلاحات ساختاری، و روایتهای تسلیحاتیشده انرژی را بر بازنگری جدی در این بخش ترجیح داد.
از آنجا که گاز بیش از پیش با جنگ و سیاست گره میخورد، دیگر تنها به قلمرو فنی تعلق ندارد. امروز، بیش از هر زمان دیگری، گاز به زبان دیگری برای منازعه بدل شده است.
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
