جاهطلبی چین برای گشودن «جاده ابریشم قطبی» تصویری دوگانه از یک استراتژی کلان را به نمایش میگذارد: از یک سو، یک فرصت تجاری و ژئوپلیتیکی بینظیر که توسط تغییرات اقلیمی ممکن شده و از سوی دیگر، مجموعهای از محدودیتهای عملی، ریسکهای زیستمحیطی و موانع سیاسی که این رویا را به چالش میکشند.
ذوبشدن یخهای قطب شمال، یک «تغییردهنده بازی» است. سفرهای آزمایشی اخیر کشتیهای چینی از طریق این مسیر جدید که ۴۰ درصد کوتاهتر از مسیر کانال سوئز است، نهتنها زمان حملونقل را به شکل چشمگیری (از ۴۰ روز به ۱۸ روز) کاهش میدهد، بلکه چین را از وابستگی به گلوگاههای سنتی و پرتنشی مانند تنگه مالاکا که تحت نفوذ رقبای ژئوپلیتیکی آن قرار دارند، میرهاند.
این پروژه یک «بازی بلندمدت» و بخشی جداییناپذیر از ابتکار جهانی «کمربند و راه» است. هدف فعلی چین نه سودآوری آنی، بلکه سرمایهگذاری راهبردی برای آینده است: کسب دانش فنی، آموزش خدمه و «کاشتن پرچم» در منطقهای که در دهههای آینده میتواند به یک شریان حیاتی تجارت جهانی تبدیل شود. این حرکت، قطب شمال را به اولین منطقهای در جهان بدل کرده که تغییرات اقلیمی مستقیماً در حال بازنویسی نقشه ژئوپلیتیکی آن است.
با وجود این چشمانداز بلندپروازانه، کارنامه هفتساله این پروژه ترکیبی از موفقیت و شکست است. بزرگترین دستاورد چین، نه در ساخت زیرساختها، بلکه در همکاری با روسیه و تغییر گفتمان جهانی بوده است. این کشور توانسته با معرفی خود به عنوان یک «دولت نزدیک به قطب شمال»، جایگاه خود را به عنوان یک بازیگر مشروع در منطقه تثبیت کند و از طریق همکاری نظامی و اقتصادی با مسکو، حضور خود را در این منطقه کلیدی تضمین نماید. با این حال، برخلاف موفقیتهای ابتکار کمربند و راه در سایر نقاط جهان، تلاشهای چین برای سرمایهگذاری در زیرساختهای حیاتی قطب شمال (مانند فرودگاهها و کریدورهای حملونقل) با مقاومت شدید سیاسی کشورهای غربی و عدم توجیه اقتصادی مواجه و متوقف شده است.
بنابراین، جاده ابریشم قطبی در عمل هنوز یک «بزرگراه» نیست. حجم تجارت از این مسیر در حال حاضر کمتر از یک درصد تجارت آسیا-اروپاست و بیشتر به انتقال منابع انرژی روسیه به چین محدود مانده است. این مسیر فعلاً یک «مسیر مکمل» است، نه جایگزین کانال سوئز یا تنگه مالاکا.
علاوه بر این، حضور چین در این منطقه، نگرانیهای امنیتی و اطلاعاتیِ فزایندهای را در میان کشورهای غربی ایجاد کرده است. این نگرانی وجود دارد که سرمایهگذاری چین در زیرساختهای حساس (بهویژه در حوزه ارتباطات) بتواند به ابزاری برای جمعآوری اطلاعات و تهدیدات نظامی تبدیل شود. این امر به حدی جدی است که ایالات متحده اکنون فعالیتهای چین در قطب شمال را حتی بالاتر از فعالیتهای روسیه، در فهرست تهدیدات راهبردی خود قرار داده است.
همچنین، در پیشبرد این پروژه، آسیبهای قابلتوجه زیستمحیطی وجود دارد که ممکن است واکنشهایی را برانگیزد؛ مانند گرمایش سریع قطب شمال، آسیبپذیری اکوسیستم آن و خطرات ناشی از نشت سوختهای سنگین توسط کشتیهای قدیمی و غیراستاندارد.
در مجموع، جاده ابریشم قطبی، ویترین تمامعیاری از استراتژی کلان چین است: صبور، راهبردی و چندوجهی. این پروژه در کوتاهمدت یک موفقیت اقتصادی چشمگیر نیست و به این زودیها جایگزین تنگه مالاکا نخواهد شد. اما به عنوان یک سرمایهگذاری بلندمدت، به چین اجازه میدهد تا بهآرامی نفوذ خود را در یک منطقه استراتژیک افزایش دهد، وابستگی خود به مسیرهای سنتی را کاهش دهد و خود را برای دنیایی آماده کند که در آن، تغییرات اقلیمی قواعد بازی را تعیین میکنند. این مسیر، آزمونی برای سنجش توانایی چین در تبدیل بحران اقلیمی به یک فرصت ژئوپلیتیکی است؛ آزمونی که نتیجه نهایی آن هنوز مشخص نیست.
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
