تنگنای مالاکا

نقطه تلاقی قدرت و ضعف چین

مهر ۸, ۱۴۰۴

در قلب شلوغ‌ترین مسیرهای کشتیرانی جهان، آبراهی باریک و پرپیچ‌وخم قرار دارد که اقیانوس هند را به دریای چین جنوبی متصل می‌کند: تنگه مالاکا. این گذرگاه، که در باریک‌ترین نقطه خود تنها ۲.۸ کیلومتر عرض دارد، صحنه عبور بی‌وقفه نفت‌کش‌های غول‌پیکر و کشتی‌های کانتینری است که شریان‌های حیاتی اقتصاد جهانی را تغذیه می‌کنند.

این تنگه برای کشورهای مختلفی، چه در منطقه شرق و جنوب‌شرق آسیا و چه فراتر از آن، اهمیت راهبردی دارد؛ چه کشورهایی مثل چین و ژاپن و کره جنوبی که بخش مهمی از تجارشان از این تنگه صورت می‌گیرد؛ چه برای آمریکا که برای تداوم سلطه بر تجارت دریایی، نمی‌تواند از آن چشم بپوشد؛ چرا برای هند که از آن به‌عنوان یک اهرم فشار بر چین و گسترش نفوذ خود به جنوب شرقی بهره می‌برد و چه برای کشورهای ساحلی تنگه، اندونزی، مالزی و سنگاپور، که منافع قابل‌توجه اقتصادی و امنیتی در این تنگه دارند. با این حال، برای کشور چین، این تنگه چیزی فراتر از یک مسیر تجاری است؛ یک منبع دائم اضطرابِ ژئوپلیتیک. چین، دومین اقتصاد بزرگ جهان و و بزرگترین تولیدکننده و صادرکننده کالا در جهان است که با وجود قدرت عظیم اقتصادی و نظامی‌اش، به شکلی حیاتی به این گذرگاه وابسته است.

«معضل مالاکا»، اصطلاحی که برای اولین بار در سال ۲۰۰۳ توسط رئیس‌جمهور وقت چین، هوجینتائو، به کار برده شد، صرفاً یک چالش لجستیکی نیست؛ بلکه ریشۀ سازمان‌دهنده بخش مهمی از سیاست خارجی، نوسازی نظامی و استراتژی کلان چین در دو دهه گذشته بوده است. این معضل، تنش بنیادین میان الزامات اقتصادی چین و آسیب‌پذیری‌های ژئوپلیتیکی آن را به نمایش می‌گذارد؛ تنشی که با افزایش قدرت این کشور، روزبه‌روز تشدید شده است. از این جهت، می‌شود داستان معاصر چین را در فرازوفرود معضل مالاکا روایت کرد.

ریشه‌های این معضل به خیزش اقتصادی چین برمی‌گردد که آن را به‌طور جدایی‌ناپذیری به این شاهرگ دریایی وابسته کرد. این معضل البته چین را به طرح ابتکاراتی جهت کاهش وابستگی به تنگۀ مالاکا کشانده است؛ از پروژه‌های عظیم زیربنایی در مسیرهای جایگزین گرفته تا ساخت یک نیروی دریایی اقیانوس‌پیما تا تلاش برای کاهش وابستگی به انرژی نفت و گاز. با این حال، همه این ابتکارات هنوز نتوانسته چین را از این معضل حیاتی نجات دهد. چه‌بسا که هرچه چین تلاش بیشتری برای پیگیری راه‌حل‌های تجاری و زیربنایی می‌کند، بیش‌ازپیش از جانب آمریکا و متحدانش موردفشار قرار می‌گیرد و محاصره چین بیش از پیش در دستورکار قرار می‌گیرد.

خیزش اژدها

وابستگی کارخانه جهان به انرژی وارداتی

یکی از نتایج رشد سریع و پایدار چین و تحول اقتصادی این کشور در دهه‌های اخیر، وابستگی شدید آن به واردات انرژی بود. چین که زمانی صادرکننده نفت بود، در سال ۱۹۹۳ به یک واردکننده خالص تبدیل شد. بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۵، مصرف نفت این کشور از ۳.۵ میلیون بشکه به بیش از ۱۵ میلیون بشکه در روز، یعنی بیش از چهار برابر، افزایش یافت. این مدل اقتصادی ذاتاً به تجارت وابسته است و بیش از ۶۰ درصد از تجارت این کشور از نظر ارزش، از طریق دریا انجام می‌شود.

این وابستگی، یک آسیب‌پذیری عمیق جغرافیایی ایجاد کرد. تأمین‌کنندگان اصلی انرژی چین (خاورمیانه و آفریقا) و بازارهای اصلی صادراتی آن (اروپا) در غرب این کشور قرار دارند. این واقعیت جغرافیایی، مسیر دریایی از طریق اقیانوس هند و تنگه مالاکا را به کارآمدترین و در نتیجه، ضروری‌ترین شریان اقتصادی برای پکن تبدیل کرد. بنابراین، «معضل مالاکا» یک پیامد پیش‌بینی‌نشده نبود؛ رشد اقتصادی چین از همان ابتدا به این مسیر دریایی گره خورده بود و این معضل، نه یک تصادف تاریخی، بلکه نتیجه مستقیم و قابل پیش‌بینی جغرافیای اقتصادی آن بود.

معضل حیاتی مالاکا

در نوامبر سال ۲۰۰۳، هو جینتائو، رئیس‌جمهور وقت چین، در یک سخنرانی به صراحت از «معضل مالاکا» نام برد و نگرانی عمیق حزب کمونیست را علنی کرد. او اظهار داشت که «قدرت‌های مشخصی همواره در حال تجاوز و تلاش برای کنترل ناوبری از طریق این تنگه بوده‌اند». این اشاره‌ای آشکار به ایالات متحده و سلطه نیروی دریایی آن بر آب‌های جهان بود. این سخنرانی، بیانگر ترسی ریشه‌دار در میان رهبران چین بود: اینکه در یک سناریوی درگیری، به ویژه بر سر تایوان، نیروی دریایی آمریکا می‌تواند به‌راحتی شریان‌های انرژی و تجارت چین را که از مالاکا عبور می‌کنند، قطع کرده و اقتصاد آن را به زانو درآورد. این ترس، ریشه در حضور گسترده ناوگان پنجم و هفتم نیروی دریایی ایالات متحده دارد که عملاً ضامن امنیت خطوط تجارت دریایی از خلیج فارس تا شرق آسیا هستند.

سخنرانی هو جینتائو لحظه‌ای کلیدی بود که در آن، یک آسیب‌پذیری لجستیکی رسماً به مسئله امنیت ملی و یک تهدید وجودی برای چین ارتقا یافت.

آمار زیر تصویری بی‌پرده از وابستگی چین به تنگه مالاکا و عمق معضلی را نشان می‌دهد که راه‌حل‌های ساده‌ای برای آن وجود ندارد.

  • حجم تجارت: سالانه حدود یک‌سوم کشتیرانی جهانی و تجارتی به ارزش تقریبی ۳.۵ تریلیون دلار از این تنگه عبور می‌کند که معادل یک‌سوم تولید ناخالص داخلی جهان است. این رقم شامل حدود دو-سوم کل حجم تجارت چین می‌شود. بر اساس محاسبات دیگر، حدود ۶۴ درصد از تجارت دریایی چین از طریق آب‌های دریای چین جنوبی که به مالاکا متصل است، انجام می‌شود.
  • واردات انرژی: تقریباً ۸۰ درصد از واردات نفت خام چین از تنگه مالاکا عبور می‌کند. این میزان، حدود ۶۰ درصد از کل عرضه نفت این کشور را تشکیل می‌دهد.
  • حجم روزانه: این تنگه نقطه ترانزیت روزانه حدود ۱۶ میلیون بشکه نفت است.
  • جغرافیا: تنگه مالاکا در باریک‌ترین نقطه خود، یعنی کانال فیلیپس، تنها ۲.۸ کیلومتر عرض دارد که آن را به یک گلوگاه بسیار آسیب‌پذیر و قابل مسدودشدن تبدیل می‌کند.

اژدهای محتاط با پنجه‌های بلند

ابتکار «یک کمربند، یک راه» برای مقابله با معضل مالاکا

در سال ۲۰۱۳، شی‌جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، از ابتکار «یک کمربند، یک راه» (BRI) رونمایی کرد؛ پروژه‌ای که به‌عنوان جاه‌طلبانه‌ترین تلاش پکن برای مدیریت معضل مالاکا تلقی می‌شود. منطق استراتژیک پشت این ابتکار، به‌ویژه در کریدورهای زمینی آن، کاملاً روشن بود: ایجاد مسیرهای جایگزینی که بتوانند تنگه مالاکا را دور بزنند و در نتیجه، یک محاصره دریایی احتمالی توسط ایالات متحده را بی‌اثر کنند. دو کریدور در این زمینه نقشی محوری دارند:

  • کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC): شبکه‌ای به طول ۳۰۰۰ کیلومتر از جاده‌ها، راه‌آهن و خطوط لوله که استان سین‌کیانگ در غرب چین را به بندر آب‌های عمیق گوادر در دریای عرب متصل می‌کند. این پروژه با سرمایه‌گذاری اولیۀ بیش از ۶۲ میلیارد دلار، با هدف کوتاه‌کردن مسیر دریایی ۱۲۰۰۰ کیلومتری و دورزدن کامل مالاکا طراحی شد.
  • کریدور اقتصادی چین-میانمار (CMEC): کریدوری که استان یون‌نان چین را به بندر کیائوکفیو در خلیج بنگال متصل می‌کند و دسترسی مستقیم دیگری به اقیانوس هند فراهم می‌آورد.

کریدورهای «کمربند و راه» نمایانگر یک رویکرد کاملاً چینی برای حل یک مشکل امنیتی هستند: استفاده از سرمایه‌گذاری عظیم اقتصادی و زیربنایی (ژئواکونومیک) به‌عنوان ابزار اصلی برای حل یک آسیب‌پذیری نظامی-استراتژیک. این یک مانور استراتژیک بزرگ برای دورزدن قدرت دریایی ایالات متحده بود. در واقع، چین به جای رویارویی مستقیم نظامی با نیروی دریایی آمریکا که بسیار پرخطر و پرهزینه بود، تلاش کرد تا با استفاده از بزرگترین نقطه قوت خود، یعنی توانایی بسیج سرمایه و شرکت‌های دولتی برای پروژه‌های عظیم زیربنایی، این تهدید را بی‌اثر کند.

با وجود چشم‌انداز بلندپروازانه چین برای ایجاد کریدورهای زمینی، واقعیت میدانی با چالش‌های جدی روبه‌رو شده است. کریدور اقتصادی چین و پاکستان (CPEC) که زمانی «تغییردهنده بازی» نامیده می‌شد، به دلیل حملات مداوم شبه‌نظامیان در بلوچستان، بی‌ثباتی سیاسی مزمن در پاکستان و کندی در آزادسازی بودجه، هنوز به مرحله عملیاتی کامل نرسیده است. به طور همزمان، کریدور چین و میانمار (CMEC) نیز پس از کودتای نظامی ۲۰۲۱ و جنگ داخلی متعاقب آن ، عملاً فلج شده است. فراتر از این موانع، حتی در صورت عملیاتی‌شدن این خطوط، هنوز ظرفیت این کریدورها در برابر حجم عظیم تجارت دریاییِ تنگه مالاکا بسیار پایین است.

این وضعیت، تناقض اصلی در خیزش چین را آشکار می‌سازد. سیاست دیرینه «عدم مداخله» و پرهیز از اتحادهای نظامی، می‌تواند دارایی‌های استراتژیک چند میلیارد دلاری چین را در برابر همان بی‌ثباتی‌های محلی که قرار بود بر آنها غلبه کند، آسیب‌پذیر کند. گویا چین خواهان نفوذ و مزایای یک ابرقدرت است، بدون آنکه صراحتاً بار امنیتی و ریسک‌های سیاسی مرتبط با آن را بپذیرد.

راهبرد رشتۀ مروارید برای تأمین امنیت دریا

در کنار اقدامات زیربنایی برای کاهش وابستگی به تنگه مالاکا، چین اقداماتی برای تقویت امنیت تجارت خود در دریا نیز انجام داد. تغییر دکترین نیروی دریایی این کشور از یک نیروی «دفاع ساحلی» به یک نیروی دریایی اقیانوس‌پیمای «حفاظت از دریاهای باز»، به‌صراحت برای حفاظت از خطوط ارتباط دریایی دوردست صورت گرفته است.

این تحول، اجرای یک استراتژی کلاسیک «ماهانی» است. آلفرد تایر ماهان، نظریه‌پرداز نیروی دریایی، استدلال می‌کرد که قدرت ملی به‌طور جدایی‌ناپذیری با قدرت دریایی گره خورده است. چین از ثروت اقتصادی عظیم خود برای ساخت یک نیروی دریایی قدرتمند استفاده می‌کند تا از همان خطوط تجاری دریایی که این ثروت را تأمین می‌کنند، محافظت کند و یک چرخۀ خودتقویت‌کننده از قدرت ایجاد نماید.

نیروی دریایی چین اکنون از نظر تعداد کشتی‌ها، بزرگترین نیروی دریایی جهان است و برنامه نوسازی سریع و همه‌جانبه آن، همه چیز را از ناوهای هواپیمابر گرفته تا لجستیک و آموزش پرسنل در بر می‌گیرد. همچنین چین تلاش دارد تا با دسترسی به شبکه‌ای از بنادر در سراسر اقیانوس هند، از استقرار پایدار نیروی دریایی در مناطق دور از سواحل خود پشتیبانی کند؛ مانند جیبوتی (اولین پایگاه نظامی خارجی چین)، گوادر (پاکستان) و هامبانتوتا (سریلانکا). این راهبرد که توسط تحلیلگران غربی «رشته مروارید» نام گرفته است، از دیدگاه دیگر کشورها بخشی از یک راهبرد امنیتی بزرگ‌تر تلقی شده و به راهبردهای متقابلی مانند «گردنبند الماس» از سوی هند منجر شده است.

با این حال، دولت چین و تحلیلگران این کشور، اصطلاح «رشته مروارید» را رد می‌کنند و آن را بخشی از «پروژه چین‌هراسی» می‌دانند که توسط غرب برای مهار رشد صلح‌آمیز این کشور ساخته شده است. پکن استدلال می‌کند که تمام اقداماتش با هدف رشد اقتصادی و نوسازی صورت می‌گیرد و به سایر کشورها اطمینان می‌دهد که قدرت چین تهدیدآمیز نیست.

اژدها در محاصره

استراتژی هند-اقیانوسیه-آمریکا

پاسخ ایالات متحده به تلاش‌های چین برای حل معضل مالاکا، یک استراتژی جامع برای مقابله با نفوذ پکن و تقویت سلطه خود بر گلوگاه‌های دریایی کلیدی هند-اقیانوسیه بوده است.

ایالات متحده از پایگاه‌های نظامی پیشرفته خود در آسیا (مانند ژاپن و فیلیپین) و ناوگان‌های دریایی قدرتمند خود برای کنترل خطوط دریایی استفاده می‌کند. اسناد استراتژیک ایالات متحده، به‌صراحت محاصره تنگه مالاکا را به‌عنوان یک گزینه عملی در صورت درگیری با چین در نظر می‌گیرند؛ واقعیتی که استراتژیست‌های چینی به‌خوبی از آن آگاه هستند. واشنگتن همچنین به‌طور فعال در تلاش است تا چین را از دستیابی به شرکای قابل اعتماد و پایگاه‌های نظامی در منطقه اقیانوس هند محروم کند و با این کار، معضل مالاکا را به‌عنوان نوعی ابزار بازدارندگی تشدید نماید.

از دیدگاه ایالات متحده، معضل مالاکا یک مشکل برای حل‌کردن نیست، بلکه یک دارایی استراتژیک برای حفظ‌کردن است. واشنگتن می‌داند که وابستگی اقتصادی چین به این تنگه، یک اهرم قدرتمند است. با حفظ تهدید معتبر محاصره، ایالات متحده هزینه‌های بالقوه تجاوز چین (مثلاً علیه تایوان) را تا سطح قابل‌توجهی افزایش می‌دهد و در نتیجه، بازدارندگی را تقویت می‌کند. بنابراین، استراتژی ایالات متحده فقط کنترل جغرافیا نیست؛ بلکه سلاح‌سازی ساختار اقتصادی چین علیه خودش است.

تنگ‌تر کردن حلقه با کواد و آکوس

در سال‌های اخیر، ظهور گروه‌های امنیتی «چندجانبه کوچک» مانند گفتگوی امنیتی چهارجانبه (کواد) و آکوس، محیط امنیتی چین را بیش‌ازپیش پیچیده کرده است. این ائتلاف‌های انعطاف‌پذیر و استراتژیک، شبکه‌ای از مهار را در اطراف چین ایجاد می‌کنند.

  • کواد (ایالات متحده، ژاپن، استرالیا، هند): اگرچه کواد یک اتحاد نظامی رسمی نیست، اما به یک گروه استراتژیک از دولت‌های دریایی بزرگ تبدیل شده است که نگران ظهور چین هستند. این گروه عملاً یک وزنه تعادل در برابر نفوذ چین ایجاد می‌کند. در این اتحادیه، موقعیت استراتژیک هند در مجاورت خطوط دریایی اقیانوس هند، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.
  • آکوس (استرالیا، بریتانیا، ایالات متحده): یک پیمان امنیتی سخت که بر اشتراک‌گذاری فناوری‌های نظامی پیشرفته، به‌ویژه ارائه زیردریایی‌های هسته‌ای به استرالیا، متمرکز است. این یک حرکت مستقیم برای افزایش قابلیت‌های تهاجمیِ دوربرد یک متحدِ کلیدیِ آمریکا در منطقه است که هدف آن به وضوح بازدارندگی در برابر چین است.

در مجموع، راهبرد کنونی آمریکا نه یک مهار انعطاف‌ناپذیر به سبک جنگ سرد، که بر پایه اتحادهای رسمی و الزام‌آور استوار باشد، بلکه یک «معماری شبکه‌ای» انعطاف‌پذیر است که قدرت خود را از نگرانی مشترک اعضا نسبت به چین می‌گیرد. ائتلاف‌هایی مانند «کوآد» و «آکوس» لایه‌های همپوشانی از همکاری‌های دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی می‌سازند که در نهایت، فضای مانور راهبردی چین را محدود می‌کنند. مقابله با این رویکرد شبکه‌ای، برای پکن به‌مراتب دشوارتر از رویارویی با یک اتحاد واحد است.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.