تضعیف به قیمت تقویت

علیه گفتارهایی که وابستگی ملی ما به فناوری را شماتت می‌کنند

مهر ۱۰, ۱۴۰۴

این هشدار که ابزار، آدمیزاد را ضعیف می‌کند، قدمتی چندهزارساله دارد. مسئله، صرفاً فناوری به معنای امروزینش هم نیست بلکه اتکای انسان به چیزی غیر از خودش، همواره معادل تضعیف بخشی از وجودش بوده است. مشهورترین روایت از این معادله، در محاورۀ فایدروس افلاطون آمده است. آنجا که ذکری از گفت‌وگوی یکی از خدایان مصر با پادشاه حکیم این دیار می‌رود. خدائی کهن در مصر به نام توت که اختراع ارقام، الفبا و… را به او منتسب می‌کنند، به نزد پادشاه مصر، تاموس حکیم، می‌رود و هنرهایی را که اختراع کرده است، به او عرضه می‌نماید. یکی از این هنرها، هنر نوشتن است. تاموس در واکنش به تمجید توت از این هنر، بیان می‌کند که: «تو چون پدر فن نوشتن هستی، محبتی که به فرزند داری، نمی‌گذارد حقیقت را ببینی و از آن رو، خلاف اثری را که این فن در مردمان خواهد داشت، بیان کردی. این هنر، روح آدمیان را سست می‌کند و به نسیان مبتلا می‌سازد زیرا مردمان امید به نوشته‌ها می‌بندند و نیروی یادآوری را مهمل می‌گذارند و به حروف و علامات بیگانه توسل می‌جویند و غافل می‌شوند از اینکه باید به درون خویش رجوع کنند و دانش را بی‌واسطۀ عوامل بیگانه در خود بجویند و آن را از راه یادآوری به دست آورند. پس هنری که اختراع کرده‌ای برای حافظه است نه برای نیروی یادآوری».

با این حال، نسل آدم، علی‌رغم آگاهی از هزینۀ اتکا به چیزهایی غیر از خودش، این هزینه را پرداخت نموده است. و علاوه بر سپردن وظیفۀ حفظ اطلاعات به شبکه‌ای از ابزارهای نوشتنی فیزیکی و مجازی، در عصر حاضر حتی محاسبه، تحلیل و استدلال را نیز به نیروهای بیرون از خود، واگذار کرده و در عین حال کاملا متوجه اثر متقابل این اتکا است. بنابراین پرسش این است که چرا نسل آدمیزاد، هیچ‌گاه در برابر این هشدار، دست از توسعۀ ابزارها و اتکا به جهان دست‌ساز و غیرطبیعی‌اش نکشیده است؟

پاسخ در درکی است که انسان از قدرت و بقای خودش دارد. انسان برخلاف باقی موجودات زنده، واجد یک زندگی آینده‌مند است و بنابراین هر تجربه‌ای، می‌تواند گامی ارزشمند در راهی طولانی باشد که بسیار بلندتر از طول عمر هر کدام از انسان‌هاست. این درک انسان که وارث یک گذشته و سازنده یک آینده است، اجازه نمی‌دهد قدرت را در شکل طبیعی‌اش، درک و از آن حراست نماید. بنابراین اگر لازم باشد تداوم پروژۀ انسان در طی نسل‌های متمادی، اقتضا کند قدرت طبیعی انسان کاهش یابد، چه باک؟ خود ِ تداوم حرکت انسان در طول یک زمان چندهزارساله، گویای قدرت بی‌مانند او در هستی است و این بسیار ارزشمندتر از قابلیت‌های طبیعی هر انسان در طول یک زمان بسیار کوتاه چندده‌ساله است.

بنابراین فناوری هر اثر مخربی که در قدرت بدنی ما، قدرت استدلال ما، حافظۀ ما، اخلاق و روابط ما و…. داشته باشد، نهایتا انتخاب ناگزیر ما بوده و خواهد بود. بدون اتکای انسان به بیرون از خودش، آن قدرتی که نگران از دست‌رفتنش هستیم، زودتر از بین می‌رود. بصیرت‌های فلسفی افلاطون دربارۀ درکی که از مبدا فهم و علم داشت، نهایتا با نوشتن و کتابت حفظ شد و این یعنی همانقدر که نوشته‌های مکتوب‌شدۀ منتسب به افلاطون، می‌تواند حجابی در درک منظور افلاطون باشد، همزمان تنها راه فهم منظور افلاطون نیز هست. انسان برای اینکه قدرتمند بماند، چاره‌ای جز استقبال از ضعیف‌شدن خود ندارد و البته بین آدمیزاد عاقل و جاهل در میزان موازنه هزینه-فایده این استقبال، تفاوت بسیاری وجود دارد.

ایران و فناوری

در طول دو سال اخیر که یک جنگ جهانی کوچک بین محور مقاومت و استکبار جهانی در کار بود، گفت‌وگوهای بسیاری دربارۀ غیرقابل‌مقایسه‌بودن توان فناورانه ما و دشمن درگرفت و در این فرد، افرادی که نمی‌خواستند این مقایسه را دستمایۀ تجویز تسلیم کنند، دلسوزانه درباره وابستگی شدید ما به فناوری سخن می‌گفتند و آن را مایۀ ضعیف‌شدن‌ ما می‌پنداشتند.

گفتارهایی دربارۀ لزوم تجدیدنظر دربارۀ استفاده از گوشی تلفن همراه، وابستگی شدید مردم به نرم‌افزارهای مسیریابی، وابستگی امنیت، سیاست و اقتصاد خرد و کلان به زیرساخت‌های ارتباطی مجازی، تهدیدات جنگ روانی دشمن در فضای شبکه‌های اجتماعی و… همگی نمونه‌هایی بودند که می‌توانستند نشان دهند نفوذ بالای فناوری، چگونه ما را ضعیف کرده است. با این حال، درک تاریخی از علت پناه‌بردن انسان به فناوری، اجازه نمی‌دهد آن را همچون کالایی ساده که می‌توان از داشتنش صرفنظر کرد، در نظر بگیریم. برای انسان، از جمله انسان عضو محور مقاومت، فناوری امکان غلبه بر حوادثی است که اجازه نمی‌دهند انسان تداوم یابد و تاریخ داشته باشد. از جملۀ این حوادث، وجود دشمنانی است که قصد دارند ریشه شما را از روی زمین بردارند. از این رو، در مسابقۀ تاریخی پرفشاری که فناوری برای انسان تدارک دیده است، انسان ایرانی عضو محور مقاومت، نمی‌تواند به افکار ارتجاعی مجال نفوذ دهد. این افکار به ما توضیح نمی‌دهد که چگونه تهدیدات علیه انسان را دفع کنیم، بلکه غرق در یک نوستالژی بدوی از شکوه انسان قدیم، ما را در برابر این تهدیدات فزاینده، بی‌دفاع‌تر می‌کند.

آنچه به عکس، می‌تواند وضعیت ضعیف ما را در این مسابقه تغییر دهد، استقبال نه‌‌فقط شدیدتر بلکه هوشمندانه‌تر از پژوهش‌های فناورانه است. ضرورت این هوشمندی درست از آنجا ناشی می‌شود که تهدیدات علیه انسان محور مقاومت، بسیار جدی‌تر و نابودگرتر از تهدیداتی است که نوع بشر را به شکل عمومی تهدید می‌کند. برای عموم کشورهای جهان، که تفاوت زندگی انسانی با زندگی باقی جانداران، کاهش یافته است، فناوری می‌تواند شکل‌های گوناگونی داشته باشد که همگی در خدمت رفاه بیشتر به کار گرفته می‌شوند. ولی برای ما، فناوری‌ها، متقارن نیستند. نه‌فقط از حیث موضوعی بلکه نیز از حیث تعبیری که از آن‌ها داریم.

این را وقتی فهمیدیم که می‌خواستیم در عرصه فناوری‌های هوایی پژوهش خود را آغاز کنیم. کشور ما امروز جزو مؤسسین درک متفاوتی شناخته می‌َشود که هیچ‌کدام از سنت‌ها و تمدن‌های بزرگ مدرنیته، در آن سابقه نداشته‌اند و از این رو، آن تمدن‌ها در این نقطه، مقلد ما محسوب می‌شوند. این درک که پرنده‌های کوچک بدون سرنشین، چه میدان‌هایی از قدرت را می‌گشایند، یک درک هوشمندانه بوده است که سیاست‌گذاری فناوری ما را -بدون آنکه لزوما وارد رقابت شدید فناورانه در مرزهای جهانی شویم- صاحب توفیق کرده است.

استقبال شدید و هوشمندانه از پژوهش‌های فناورانه یعنی نه‌تنها تامین مالی و زیرساختی از پژوهش‌های فناورانه، باید ده‌ها برابر بیشتر شود، بلکه باید از وضع متقارن خود خارج شده و مصروف نقاطی گردد که درست مانند ایدۀ پهپادهای ارزان‌قیمت، بین ما و دشمنان‌مان، «عدم تقارن» ایجاد کند. اگر می‌خواهیم فناوری ما را تضعیف نکند، باید آن را به مدد درک‌مان از جایگاهی که در سیاست و اقتصاد جهانی داریم، بارور کنیم. تنها در این صورت است که نه‌فقط در میدان‌های نظامی، بلکه در میدان‌های مدنی نیز صاحب برگ‌های برنده بزرگ خواهیم بود. در شمارۀ پیشین کرانه، ذیل تحلیلی دربارۀ تاریخ برقی‌سازی اتومبیل‌ها در چین، توضیح دادیم که چگونه این درک، باعث ایجاد یک عدم تقارن میان چین و دیگر قدرت‌های جهانی شد. ما نیز باید فرصت خود را بیابیم. وگرنه حتی بلندپروازی‌های اندک ما در رسیدن به بعضی قله‌های بسیار پیشرفتۀ فناوری، ممکن است سودای نابخردانه‌ای باشد که پس از سالها صرف هزینه عمر و پول، همچنان ما را در مقایسه با دشمن، در موقعیت ضعف قرار بدهد.

یک سرفصل مهم از این درک، تاثیرات اجتماعی فناوری در روندهای زندگی روزمره مردم ایران است. مردمی که تحت تهدید جنگ و حتی تحت تجربۀ واقعی جنگ قرار گرفته‌اند، وضع خاصی را به لحاظ روحی از سر می‌گذرانند و این وضع، اقتضای خاصی برای توسعۀ فناوری‌ها دارد. برای چنین کشوری، شیوۀ توسعۀ فناوری‌های ارتباطی، زیرساخت‌های معاملات اقتصادی و… می‌تواند منحصربه‌فرد باشد. و درست در این نقطۀ منحصربه‌فرد می‌بایست بتواند شکل خاصی از رفع تهدیدات را به نمایش بگذارد.

یک نمونه بسیار تازه از مصادیق لزوم اتخاذ این درک هوشمندانه، معضلی است که ایران دربارۀ مسئله موقعیت‌یابی و مسیریابی شهروندانش پیدا کرد. رفع این تهدید، لزوما با پناه‌بردن به سامانۀ کشورهای دیگر، یا حتی بومی‌کردن سامانه‌های موقعیت‌یابی، محقق نمی‌شود. بلکه نیازمند تغییر نگاه – وشاید اتخاذ نگاهی بی‌سابقه در جهان- به مسئله موقعیت‌یابی است. نگاهی که بتواند بین شهروند جمهوری اسلامی و عنصر متخاصم، تمایزی کارآمد قائل شود. به‌گونه‌ای که خصلت ذاتی فناوری موقعیت‌یابی جهانی را در متقارن‌ساختن کاربرانش، از بین ببرد. این تقارن، مهم‌ترین ابزار دشمن برای نفوذ (در حالتی که سامانه‌های جهانی کار می‌کنند) و فلج‌کردن زندگی روزمره (در حالتی که مجبوریم سامانه‌های جهانی را مختل کنیم) است.

بنابراین پیداکردن راه‌حلی برای ایجاد عدم تقارن، هرچقدر دشوار باشد، مقدم بر هر ارتقای فناورانه‌ای است که در این حوزه، تعریف می‌کنیم. زیرا مسائل فناورانۀ ما، صرفا مبتنی بر «بهبود» نیست. ما در ایران در وضعی زندگی نمی‌کنیم که نیاز به کیفیت بالاتری از خدمات فناورانه داشته باشیم بلکه در وضعی زندگی می‌کنیم که ضعف فناورانه، اصل زندگی و بودن ما را زیرسوال می‌برد. هر طرح مسئله‌ای -چه در حوزه دفاعی و چه در حوزه غیردفاعی- که نتواند این تهدید وجودی را رفع کند، هرچقدر هم که پیشرفته باشد، عملا تناسبی با نحوۀ زیست ما ندارد.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.