امارات علیه تمام منطقه

تنها راه توقف جنگ سودان مهار ابوظبی است

آذر ۲۴, ۱۴۰۴

هفتۀ گذشته، زمانی که محمد بن سلمان، ولیعهد قدرتمند عربستان سعودی، وارد واشنگتن شد، دستورکار سفرش همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد آکنده از قراردادهای کلان بود؛ وعده سرمایه‌گذاری یک تریلیون دلاری، دسترسی به جنگنده‌های پیشرفتۀ اف-۳۵ و فناوری هوش مصنوعی آمریکا که تیترهای خبری را قبضه کرد. اما در لابه‌لای این معاملات پرهیاهو، تحولی سرنوشت‌ساز برای جنگ داخلی سودان نهفته بود.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در مجمع سرمایه‌گذاری آمریکا-عربستان گفت که سودان «در رادارش نبوده» و این درگیری را صرفا «چیزی دیوانه‌وار و خارج از کنترل» می‌پنداشته، تا اینکه رهبر سعودی بر روی این موضوع دست گذاشت. ترامپ نقل کرد: «اعلیحضرت از من خواستند کاری بسیار قدرتمند در رابطه با سودان انجام دهم» و افزود که محمد بن سلمان این اقدام را به‌عنوان فرصتی برای سرافرازی توصیف کرده است.

مداخلۀ ولیعهد سعودی پرده از واقعیتی نوین و حیاتی برمی‌دارد: مسیر صلح یا تداوم جنگ در سودان اکنون بیش از هر زمان دیگری از مجرای رقابت فزاینده میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی می‌گذرد. سرنوشت سودان در خلیج فارس چکش‌کاری می‌شود و آیندۀ آن را قدرت نفوذ هر یک از این طرفین در کاخ سفید ترامپ تعیین خواهد کرد.

روند رسمی صلح، عملا به بن‌بست رسیده است. طرح «مساعد بولس»، مشاور ارشد ترامپ در امور آفریقا، برای آتش‌بس بشردوستانۀ سه‌ماهه که به‌عنوان گام نخست در نقشه‌راه گروه «چهارجانبه» (آمریکا، عربستان، امارات و مصر) طراحی شده بود، با مواضع آشتی‌ناپذیر طرفین درگیر به دیوار خورد. نیروهای شبه‌نظامی واکنش سریع که با تصرف آخرین شهر تحت کنترل ارتش در دارفور پیروزی بزرگی کسب کرده‌اند، به‌صورت صوری آتش‌بس را پذیرفتند، در حالی که به پیشروی تهاجمی خود ادامه می‌دادند.

در سوی دیگر، نیروهای مسلح سودان بر موضع خود پافشاری می‌کنند. عبدالفتاح البرهان، فرماندۀ ارتش، با صراحت اعلام کرده است که تا زمانی که نیروهای واکنش سریع سلاح خود را زمین نگذارند، «نه آتش‌بس، نه مذاکره و نه صلحی» در کار نخواهد بود. او پیشنهاد فعلی آتش‌بس را «بدترین پیشنهاد ممکن» خواند و مدعی شد این طرحی برای «لغو موجودیت نیروهای مسلح» است در حالی که ساختار نیروهای پشتیبانی سریع را بدون دخل و تصرف باقی می‌گذارد. شکاف میان دو طرف، شکافی نیست که به‌سادگی پر شود.

نقطۀ عطف شوم این ماجرا، سقوط «الفاشر»، مرکز دارفور شمالی، به دست نیروهای واکنش سریع در اواخر ماه گذشته پس از محاصره‌ای وحشیانه و ۱۸ ماهه بود. تصرف شهر با گزارش‌های هولناکی از کشتار جمعی، تجاوز سیستماتیک و جنایات با انگیزه‌های قومی همراه شد که کمیسر حقوق بشر سازمان ملل آن را «کانون رنج بشری در جهان» نامید.

موفقیت‌های میدانی نیروهای واکنش سریع با حمایت خارجی قابل‌توجهی که عمدتا از سوی امارات متحده عربی تامین می‌شود، ادامه یافته است. کارشناسان سازمان ملل و قانون‌گذاران آمریکایی، امارات را به تسلیح این گروه، از جمله ارسال پهپادهای پیشرفته‌ای که برتری تعیین‌کننده‌ای به آنها بخشیده، متهم کرده‌اند. ابوظبی رسما این اتهام را رد می‌کند، اما لطمۀ حیثیتی ناشی از جنایات نیر.خای واکنش سریع در الفاشر غیرقابل‌انکار شده است. برآوردها از تلفات در این شهر از ۲ هزار تا ده‌ها هزار کشته متغیر است و طبق آمار سازمان ملل، حدود ۹۰ هزار غیرنظامی از زمان سقوط شهر گریخته‌اند.

در اعترافی تامل‌برانگیز، انور قرقاش، دیپلمات ارشد اماراتی، اخیرا پذیرفت که قدرت‌های خلیج فارس با مخالفت نکردن با کودتای ۲۰۲۱ که هر دو ژنرال جنگ‌طلب را تقویت کرد و چشم‌انداز «حکومت مدنی» را در هم کوبید، مرتکب «اشتباهی حیاتی» شدند. هرچند این اظهارنظر به‌عنوان لحظه‌ای از تامل واقع‌بینانه مطرح شد، اما تلاشی است برای فاصله‌گذاری ابوظبی با اقدامات سبعانۀ نیروهای تحت حمایت امارات و تقویت ادعای مضحک بی‌طرفی در درگیری.

این سیگنال‌دهی دیپلماتیک با یک کارزار رسانه‌ای تهاجمی پشتیبانی می‌شود. «اسکای نیوز عربی» که حاصل سرمایه‌گذاری مشترک و تحت کنترل نسبی معاون رئیس امارات است، خبرنگاری را به شهر محاصره‌شدۀ الفاشر فرستاد و پوشش خبری حاصل، به‌طور قابل‌پیش‌بینی رنج غیرمظامیان را کم‌اهمیت جلوه داد و در عین حال کوشید به نیروی شبه‌نظامی مشروعیت بخشد. این جنگ روایت‌سازی میدانی، مکمل تلاشی وسیع‌تر از سوی اینفلوئنسرهای اماراتی است تا مسئولیت جنایات الفاشر را به گردن ارتش و متحدان اسلام‌گرای آن بیندازند؛ آن هم در حالی که ارتش هنگام وقوع حملات علیه غیرنظامیان به‌طور کامل از شهر عقب‌نشینی کرده بود. به نظر می‌رسد محاسبه ابوظبی این است که با تکیه بر ماشین رسانه‌ای و روابط آهنین با ترامپ، می‌تواند تبعات این بحران را مدیریت کرده و از طوفان عبور کند.

با این حال، این تلاش برای بازتعریف چهرۀ عمومی با دیدگاه‌های سخت‌گیرانه‌تر در واشنگتن برخورد کرده است. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، اخیرا با ابراز بی‌صبری، اظهار داشت که «باید کاری کرد تا جریان تسلیحات و حمایتی که نیروهای واکنش سریع دریافت می‌کنند، قطع شود.» او ماه‌ها پیش در جلسه کمیتۀ روابط خارجی سنا حتی صریح‌تر بود و مستقیما از امارات و «دیگر کشورها» به‌عنوان عاملان راه انداختن «جنگ نیابتی که منطقه را بی‌ثبات می‌کند» نام برد.

علاوه بر این، در اقدامی مهم در هفتۀ گذشته، سناتورهای دموکرات به رهبری کریس ون هولن (دموکرات مریلند)، کوشیدند لایحۀ «قانون حمایت از سودان» را تصویب کنند که فروش تمام تسلیحات آمریکایی به امارات را تا زمانی که کاخ سفید تایید کند ابوظبی دیگر شبه‌نظامیان را مسلح نمی‌کند، به تعلیق درمی‌آورد. اگرچه این لایحه مسدود شد، اما نشانگر نگرانی فزایندۀ هر دو دوحزب کنگره از نقش ابوظبی در جنگ وحشیانۀ سودان است.

واقعیت این است که طولانی شدن درگیری، شبح فروپاشی کامل دولت در سودان را زنده کرده است؛ خطری که با سقوط الفاشر شتاب گرفته است. این پیروزی، نیرو و منابع انسانی نیروهای واکنش سریع را آزاد کرده تا به سمت شرق فشار بیاورند و تهدیدی برای بازپس‌گیری سودان مرکزی و خارطوم باشند؛ جایی که ارتش سال گذشته این گروه را از آن بیرون رانده بود. این وضعیت، ارتش سودان و بقایای سیستم دولتی که نمایندگی می‌کند را در خطر وجودی قرار می‌دهد؛ نگرانی‌ای که اکنون توسط یک بلوک منطقه‌ای به اشتراک گذاشته شده است و گزارش‌ها حاکی از هماهنگی مصر و ترکیه برای تقویت ظرفیت‌های ارتش سودان است.

درست پس از سقوط الفاشر، بدر عبدالعاطی، وزیر خارجۀ مصر، برای گفتگوهای فوری با البرهان به پورت سودان سفر کرد. عبدالعاطی در مصاحبه‌ای در هواپیما در مسیر پایتخت جنگی سودان، مداخلۀ مصر را در چارچوب امنیت ملی تبیین کرد و هشدار داد که جنگ خطر «تجزیه‌ای» را در پی دارد که نه‌تنها برای سودان، بلکه برای خود مصر نیز «بسیار خطرناک» خواهد بود. او افزود که ارتش سودان «نمی‌تواند با موجودیت‌های موازی جایگزین شود»؛ که ردی صریح و قاطع بر مشروعیت شبه‌نظامیان تحت حمایت امارات بود.

برای این قدرت‌های منطقه‌ای، حمایت از ارتش یک محاسبۀ عمل‌گرایانه است. دولت تحت رهبری ارتش، کرسی سازمان ملل را در اختیار دارد و آخرین بقایای ماشین دولتی لازم برای ارائۀ خدمات عمومی و امکان‌سنجی بازگشت میلیون‌ها آوارۀ سودانی را کنترل می‌کند؛ فرآیندی که هم‌اکنون آغاز شده و سازمان ملل گزارش داده که بیش از یک میلیون نفر به خارطوم تحت کنترل ارتش بازگشته‌اند.

چشم‌انداز یک دولت شکست‌خورده در همسایگی خود، عربستان سعودی را عمیقا نگران کرده و این مورد، عامل اصلی مداخلۀ دیپلماتیک نیرومند آن است. با فاصله‌ای کمتر از ۲۰۰ مایل دریایی در دریای سرخ، ریاض بیم آن دارد که سودان شکست‌خورده به کانونی برای مهاجران، تروریسم و قاچاق اسلحه و مواد مخدر نظیر «کپتاگون» (که تولید آن پس از آغاز جنگ داخلی سودان رونق گرفت) تبدیل شود و امنیت سعودی و اهداف چشم‌انداز ۲۰۳۰ ولیعهد را مستقیما تهدید کند. در این پس‌زمینه، حمایت سعودی از یک مرجعیت مرکزی، ضرورتی استراتژیک است و ریاض آشکارا حمایت خود را از حفظ «نهادهای مشروع» سودان اعلام کرده که تاییدی دیپلماتیک و روشن بر ارجحیت ارتش ملی بر رقیب شبه‌نظامی‌ آن است.

به گفتۀ منابع مطلع از تماس تلفنی میان محمد بن سلمان و البرهان پیش از عزیمت ولیعهد به واشنگتن، فرماندۀ ارتش سودان اصرار ورزید که جنگ بدون فشار آمریکا بر امارات پایان نخواهد یافت؛ درخواستی که ولیعهد قول داد مستقیما در کاخ سفید مطرح کند. به نظر می‌رسد این لابی‌گری فراتر از یک درخواست ساده برای فشار بوده است. طبق گزارش «پی‌بی‌اس نیوز»، «درخواست» عربستان از کاخ سفید نه‌تنها شامل قرار دادن نیروهای واکنش سریع در لیست سازمان‌های تروریستی خارجی، بلکه گامی افراطی‌تر یعنی اعمال تحریم‌های ثانویه بر خود امارات به دلیل نقشش در تسلیح شبه‌نظامیان بوده است. البرهان نیز اندکی پس از اعلامیۀ ترامپ، با پستی در شبکۀ اجتماعی ایکس که در آن مشخصا از شاهزاده محمد بن سلمان و دونالد ترامپ تشکر کرد، به نظر می‌رسید موفقیت این تلاش پشت‌پرده را تایید می‌کند.

خطرات ژئوپلیتیک پیرامون سودان نیز به التفات ایالات متحده فوریتی حقیقی بخشیده است. ایران کوشیده است با بهره‌گیری از این مناقشه، خود را یک بار دیگر وارد سیاست‌های سوی دیگر دریای سرخ کند و با شبکه‌های اسلام‌گرا و واسطه‌هایی که امکان انتقال تسلیحات به شمال آفریقا را فرصتی برای خود می‌دانند، ارتباط برقرار نماید. روسیه همچنان علاقۀ خود را به تامین دسترسی به تاسیسات دریایی در «پورت سودان» نشان می‌دهد؛ امری که جای پایی ارزشمند در آب‌های گرم برای مسکو فراهم می‌کند. چین نیز که هم‌اکنون در سراسر کرانه‌های دریای سرخ نفوذ دارد، در چنین شرایطی امکان بسط نفوذ خود را به عنوان یکی از مهم‌ترین شرکای اقتصادی سودان خواهد داشت. با چرخش توجه آمریکا به نقاط دیگر در سال‌های اخیر، این بازیگران به‌طور روشمند برای پر کردن چنین خلاهایی حرکت کرده‌اند.

برای واشنگتن، فروپاشی سودان پیامدهای فوری در پی خواهد داشت؛ افزایش ریسک برای ترافیک دریایی عبوری از کانال سوئز، گسترش پناهگاه‌های امن برای گروه‌های رادیکال، فشارهای بی‌ثبات‌کننده بر مصر و افزایش جریان مهاجرت به سوی اروپا. چنین پیامدهایی بار سنگینی بر دوش شرکای آمریکا خواهد گذاشت و همزمان نفوذ دولت‌های رقیب را تقویت خواهد کرد. تلفات انسانی نیز بر فوریت ماجرا می‌افزاید، اما این بعد ژئوپلیتیک است که تعامل آمریکا را در ماه‌های اخیر فعال‌تر کرده است.

در حال حاضر، روند رسمی صلح که در قالب گروه چهارجانبه و با رهبری یک فرستادۀ آمریکایی با پرونده‌ای ناممکن و پیچیده روبرو است، یک نمایش جانبی باقی مانده است. تعیین‌کنندۀ واقعی آیندۀ سودان، رقابت فزایندۀ میان ریاض و ابوظبی برای نفوذ در کاخ سفید خواهد بود.

محمد بن سلمان حرکت خود را در واشنگتن انجام داده است؛ اکنون پرسش این است که محمد بن زاید چگونه پاسخ خواهد داد.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.