استعمار چهرۀ عربی هم دارد

یادداشت ورودی پرونده شماره هفدهم

دی ۱, ۱۴۰۴

 

امارات متحدۀ عربی در نقطه‌ای ایستاده که کمتر بازیگری در خاورمیانه توان رسیدن به آن را داشته است؛ نقطه‌ای از «موازنۀ طلایی» که در آن، ابوظبی همزمان که انبارهای خود را از تراشه‌های هوش مصنوعی آمریکایی پر می‌کند، در کانون‌های بحرانی از یمن تا سودان، سیاست‌هایی را پیش می‌برد که بعضا در تضاد مستقیم با منافع واشنگتن و شرکای عرب آن است. این کشور توانسته است فرمولی برای همزیستی با قدرت‌های رقیب بیابد؛ فرمولی که در آن همکاری‌های حساس با پکن و واشنگتن، نه به عنوان دو خط موازی، بلکه به مثابۀ دو اهرم فشار به کار گرفته می‌شوند.

نزدیکی راهبردی پکن و ابوظبی حتی در سطوح امنیتی مانند گزارش‌های اطلاعاتی که حاکی از فعالیت نیروهای ارتش چین در بندری تحت ادارۀ شرکت «کاسکو» است موجب نگرانی ناظران آمریکایی نیز شده است. با این حال، واکنش واشنگتن به این نزدیکی استراتژیک، برخلاف انتظار، نرم و مدیریت‌شده بوده است. در حالی که تلاش‌هایی در وزارت خارجۀ آمریکا برای بازبینی روابط با امارات صورت گرفت، این پرونده‌ها اغلب بی‌نتیجه مانده‌اند. حتی در دولت ترامپ، که انتظار می‌رفت حساسیت بیشتری روی چین داشته باشد، امارات همچنان توانست مجوزهای حیاتی برای خرید تراشه‌های پیشرفته انویدیا را دریافت کند؛ مجوزی که نشان می‌دهد وزن استراتژیک ابوظبی برای واشنگتن، فراتر از نگرانی‌های مقطعی است.

اما این موازنه در عرصۀ منطقه‌ای چهره‌ای خشن‌تر دارد. تضاد منافع امارات با همسایگانش، به‌ویژه عربستان و قطر، در سال جاری به اوج رسید. در حالی که ریاض و دوحه با دریافت عناوینی چون «متحد اصلی غیر ناتو»، مسیر نزدیکی سنتی به واشنگتن را طی می‌کنند، امارات خود را فراتر از این برچسب‌ها می‌داند. ابوظبی با رد شرایط آمریکا برای خرید اف-۳۵ و حفظ استقلال عمل در پایگاه‌های نظامی خود، نشان داده است که حاضر نیست برای دریافت تسلیحات، جاه‌طلبی‌های خود را محدود کند.

این «تک‌روی استراتژیک» بیش از هر جا در آفریقا و یمن نمود یافته است. در یمن، نیروهای جدایی‌طلب مورد حمایت امارات اخیرا علیه متحدان عربستان در حضرموت دست به سلاح بردند؛ اقدامی که چالشی مستقیم برای نفوذ سنتی ریاض در حیاط خلوت جنوبی‌اش محسوب می‌شود. در سودان نیز، وضعیت پیچیده‌تر است. در حالی که عربستان، مصر و ترکیه پشت ارتش سودان ایستاده‌اند، امارات متهم است که با ایجاد خطوط تدارکاتی از لیبی و چاد، ماشین جنگی نیروهای پشتیبانی سریع را تغذیه می‌کند. این حمایت، فراتر از یک اتحاد نظامی، تلاشی برای تغییر نقشۀ نفوذ در شاخ آفریقا است؛ جایی که طلای سودان و بنادر دریای سرخ، غنایمی وسوسه‌انگیز برای امپراتوری تجاری در حال ظهور امارات هستند.

هلدینگ بین‌المللی تحت هدایت شیخ طحنون بن زاید، بازوی اقتصادی این استراتژی است. شرکتی که زمانی یک کسب‌وکار کوچک بود، اکنون با ارزشی فراتر از شل، معادن و اراضی کشاورزی قارۀ سیاه را می‌بلعد. منتقدان این روند را شکلی نوین از استعمار می‌دانند، اما برای ابوظبی چنین عناوینی اهمیت ندارد. چیزی که مهم است طرح بزرگ‌ اتصال جنوب جهانی به شمال و تبدیل امارات به هاب اصلی تجارت جهانی است.

سکوت غرب در برابر این جاه‌طلبی‌ها معنادار است. برادران آل‌نهیان با شبکه‌ای درهم‌تنیده از روابط شخصی و تجاری با نخبگان سیاسی و فناوری آمریکا، نوعی مصونیت آهنین برای خود ایجاد کرده‌اند. وقتی منافع استراتژیک واشنگتن در هوش مصنوعی و امنیت انرژی با جاه‌طلبی‌های ابوظبی گره خورده باشد، انتقاد از نقش مخرب امارات در سودان، در حد بیانیه‌های دیپلماتیک باقی می‌ماند. امارات امروز نه فقط یک دولت نفتی، بلکه بازیگری است که قواعد بازی را به نفع خود بازنویسی کرده است.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.