اروپایی‌شدنِ تحقیر

احساس رأی‌دهندگان اروپایی نسبت به اتحادیۀ اروپا در حال فرانسوی‌تر شدن است

آذر ۱۵, ۱۴۰۴

تابستان امسال، احساسات در سیاست اروپا بازگشتی قدرتمند داشته‌اند. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، از وابستگی اروپا به تضمین‌های امنیتی آمریکا و آسیب‌پذیری اوکراین اهرمی ساخت تا بروکسل را وادار به پذیرش توافق‌نامه‌ای تجاری کند که سراسر غیرمنصفانه بود. این توافق آشکارا غرور اروپایی‌ها را خدشه‌دار کرده است.

البته حس تحقیر یا حس لگدمال شدن غرور، ریشه‌ای عمیق در فرانسه، قدرت جهانی سابق، دارد. نسل‌هایی از سیاستمداران فرانسوی، یکپارچگی اروپا را به عنوان راهی برای غلبه بر تحقیرهای ناشی از اقدامات ایالات متحده، چه در بحران سوئز ۱۹۵۶ و چه در توافق زیردریایی آکوس (AUKUS) در سال ۲۰۲۲، به مردم خود فروخته‌اند. اما این احساس که جهان در حال عبور از روی اروپا (نادیده گرفتن و له کردن آن) است، دیگر منحصر به فرانسوی‌ها نیست. به نظر می‌رسد این حس در حال گسترش در سراسر این قاره است.

یک نظرسنجی اخیر در فرانسه، آلمان، ایتالیا، اسپانیا و لهستان نشان داد که ۵۲% از پاسخ‌دهندگان وقتی از توافق تجاری اتحادیۀ اروپا و ایالات متحده -که در ۲۹ اوت در اقامتگاه گلف ترامپ در اسکاتلند منعقد شد- مطلع شدند، احساس «تحقیر» کردند. ۲۲% احساس «بی‌تفاوتی»، ۸% «آسودگی» و تنها ۱% احساس «افتخار» داشتند.

احساسات اتحادیه

اتحادیۀ اروپا اغلب به عنوان یک جامعۀ اقتصادی تصور می‌شود. برخی می‌خواهند که بیشتر یک جامعۀ سیاسی باشد. اما این اتحادیه، بیش از هر چیز، به عنوان یک «جامعۀ احساسی» آغاز شد. دلایل امنیتی و اقتصادی فراوانی برای ادغام بازارهای زغال‌سنگ و فولاد اروپای غربی در سال ۱۹۵۱ یا ایجاد یک اتحادیۀ گمرکی در سال ۱۹۵۷ وجود داشت. اما انگیزۀ عمیق‌تر در پسِ مهار دولت-ملت‌ها درون یک جامعه مشترک، ترس بود؛ ترس از خود، که در گذشتۀ ویرانگر خودِ اروپا بازتاب یافته بود.

پروژۀ اروپا زمانی تغییر جهت داد که هیجانی دیگر در قاره فوران کرد. با فروپاشی دیکتاتوری‌های نظامی در جنوب اروپا، شور و شوقِ «گرد هم آمدن» بر تردیدهای رهبران اروپا غلبه کرد. یونان، اسپانیا و پرتغال در دهۀ ۱۹۸۰ در کمترین زمان ممکن به اتحادیۀ اروپا پیوستند. سپس سقوط دیوار برلین فرارسید. انرژیِ اتحاد مجدد اروپا، رهبران را بر آن داشت تا با معرفی پول مشترک، سرنوشت‌های خود را حتی بیشتر به هم گره بزنند. همین موج احساسی و حسِ قرار داشتن در یک لحظۀ تاریخی بود که باعث شد فرانسوی‌ها در سال ۱۹۹۲ با اختلافی اندک به پیمان ماستریخت رأی مثبت دهند و اتحادیۀ اروپای امروزی را بنیان نهند.

در طول همه‌گیری کووید-۱۹، اروپایی‌ها دوباره بارقه‌ای از همبستگی را تجربه کردند. در مواجهه با مرگ و با دیدن بیمارستان‌های شمال ایتالیا که ظرفیت‌شان تکمیل شده بود، آن‌ها بر تابوی بدهی مشترک غلبه کردند و توافق کردند که بار مشکلات را تقسیم کنند. تهاجم تمام‌عیار روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ موج جدیدی از همبستگی را برانگیخت. به شکلی قابل‌توجه، خستگی از جنگ چندان در افکار عمومی دیده نمی‌شود. با گذشت بیش از سه سال، ۸۰% از اروپایی‌ها همچنان از پذیرش پناهندگان اوکراینی حمایت می‌کنند. ۷۶% از حمایت مالی برای کی‌یف پشتیبانی می‌کنند. به این ترتیب، اروپا سفر طولانیِ پذیرش مسئولیت امنیت خود را آغاز کرده است.

پیروزی‌های جمعی، شکست‌های جمعی

وقتی به عقب نگاه می‌کنیم، آنچه جلب توجه می‌کند این است که چگونه در این نقاط عطف، احساسات در سراسر اروپا همگام و هماهنگ بوده است. برای مثال فرانسه را در نظر بگیرید. برای بسیاری از شهروندان فرانسوی، سقوط دیوار برلین در سال ۱۹۸۹ همچنان یک خاطرۀ شخصی تعیین‌کننده است، حتی برای کسانی که هرگز پایشان را آن سوی رود راین نگذاشته‌اند. اگر از یک فرد ۵۰ ساله اهل روسکوف یا نیس بپرسید، اغلب خاطرات زنده‌ای خواهید شنید از اینکه چگونه از وقایع مطلع شدند و به طور غریزی دریافتند که سرنوشت برلین به آن‌ها نیز مربوط است.

یک مثال بارز از این حافظۀ تاریخی، کارزار بزرگ بهداشت عمومی است که هم‌اکنون در سراسر پاریس دیده می‌شود. پوسترها تصویری از لحظۀ سقوط دیوار برلین را در کنار پرچم آلمان نشان می‌دهند، با این کلمات: «ما زنده نماندیم تا سقوط دیوار برلین را ببینیم. اما زنده خواهیم ماند تا پایان ایدز را ببینیم. اکنون نوبت نسل ماست که تاریخ را بنویسد.»

پایان جنگ سرد مانند یک پیروزی جمعی اروپایی احساس می‌شد؛ از بخارست تا پورتو. در مقابل، تسلیم شدن اروپا در برابر ترامپ در جنگ تجاری، مانند یک شکست جمعی احساس می‌شود. شاید این احساس به این دلیل بسیار شدید است که ناامیدی از مرزهای حزبی فراتر می‌رود. مثلاً در آلمان، حزب راست افراطی «آلترناتیو برای آلمان (AfD)» به همان بلندیِ حزب سبزها این توافق را محکوم کرد و این شکست را نمی‌توان تنها به گردن یک طرف انداخت. جورجا ملونی، نخست‌وزیر ملی‌گرا و راست افراطی ایتالیا، به همان اندازه مسئول است که امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور میانه‌رو و طرفدار اروپای فرانسه.

غرور اروپایی

اکنون پرسش این‌جا است: اروپایی‌ها با این حسِ شکستِ مشترکِ گسترده چه خواهند کرد؟ آیا چیزی سازنده می‌تواند از دلِ احساسی منفی مانند تحقیر بیرون بیاید؟ یکی از احتمالات این است که این امر می‌تواند سیاستی بی‌پروا از کینه و نفرت را شعله‌ور کند. وعدۀ بازگرداندن اعتبار یا عزت نفسِ از دست رفته همان چیزی است که به خودکامگان امکان می‌دهد تا دموکراسی‌ها را در داخل کشور از بین ببرند. امروز، ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، جنگ خود علیه غرب را به عنوان راهی برای غلبه بر تحقیر فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی توجیه می‌کند.

اما از یک منظر، تحقیر می‌تواند کاتالیزوری برای تقویت هویت جمعی باشد. می‌تواند همبستگی را پرورش دهد و مردم را برای مقابله با بی‌عدالتیِ ادراک‌شده به هم پیوند دهد. شاید اروپا برای آنکه دست به عمل بزند، به این زخم نیاز دارد. آنچه روشن است این است که در طول این «تابستانِ تحقیر»، خطوط کلیِ یک غرورِ جریحه‌دارشدۀ اروپایی شروع به ظهور کرده است؛ یعنی این احساس که در این دنیای جدید، ما اروپایی‌ها واقعاً ضعیف هستیم و حاکمیت‌مان مشروط است. مانند همۀ چیزهایی که در حال ظهور هستند، اروپا پیش از آن‌که فضایی ازپیش‌تعریف‌شده باشد، فضایی است که تجربه می‌شود. ترامپ قطعاً به این تجربه افزوده است.

 

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.