تیشه بر ریشه

خطای خودخواسته اروپا در برابر جنگ با ایران

اسفند ۲۹, ۱۴۰۴

به نظر می‌رسد بسیاری از رهبران اروپایی در واکنش‌های خود به جنگ در ایران، نگران سازگاری با سیاستِ قدرتِ بین‌المللیِ بی‌محابایی هستند که توسط دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، به راه افتاده است؛ در حالی که کنارگذاشتن آشکار «اصل عدم تجاوز» از سوی آن‌ها، ممکن است تنها زمینه‌ساز بحران‌های آینده شود.

هم‌زمان با آغاز «جنگِ خودخواسته» توسط آمریکا و اسرائیل، اروپا نه‌تنها به حاشیه رانده شد، بلکه واکنش رهبران آن نیز سردرگم بود و تفرقه آن‌ها را نشان می‌داد. آن‌ها تا حد زیادی از بیان صریح این موضوع خودداری کردند که قوانین منشور سازمان ملل متحد در خصوص توسل به زور، همچنان شالوده‌ای ضروری برای صلح و امنیت بین‌المللی فراهم می‌کند؛ مسئله‌ای بنیادین که این کارزار نظامی آن را دوباره مطرح کرده است.

اختلافات اروپایی‌ها بر سر سیاست‌گذاری در قبال اسرائیل موضوع جدیدی نیست. اما در این مورد، به نظر می‌رسد واگرایی‌ها و ابهامات در مواضع رهبران اروپایی، نشان‌دهنده یک عدم قطعیت عمیق‌تر است. این موارد گواهی بر ازدست‌رفتنِ باور به اصلی از نظم بین‌المللی است که اروپایی‌ها به‌طور سنتی آن را بنیادین می‌دانستند. و این اتفاق دقیقاً در لحظه‌ای رخ داده است که آسیب‌های احتمالیِ یک جنگ غیرضروری بر منافع اروپا بیش از همیشه آشکار است.

تردیدی وجود ندارد که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، یک اقدام تجاوزکارانه غیرقانونی است. منشور سازمان ملل متحد توسل به زور را ممنوع می‌کند، مگر در مواردی که توسط شورای امنیت مجاز شناخته شود یا در موارد دفاع مشروع در برابر یک حمله مسلحانه. در میان حقوق‌دانان توافق قاطعی وجود دارد که هیچ‌یک از این دو شرط در این مورد صدق نمی‌کند. هیچ رهبر اروپایی ادعا نکرده است که این جنگ قانونی است، و غیرمنطقی‌بودن اظهارات ترامپ درباره خطر حمله قریب‌الوقوع از سوی ایران، نشان می‌دهد که او این جنگ را بیشتر به‌عنوان پاسخی به سرپیچی‌های ایران آغاز کرده است تا یک تهدید فوری. با این حال، بسیاری از بیانیه‌های اروپایی، مسئولیت آمریکا و اسرائیل در قبال استفاده ممنوعه از زور را لاپوشانی کرده‌اند. بیانیه صادر شده توسط کاجا کالاس، نماینده عالی اتحادیه، به نمایندگی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا، خواستار «احترام کامل به حقوق بین‌الملل، از جمله اصول منشور سازمان ملل متحد» شد. این بیانیه، اجماع قاطع در اروپا مبنی بر اینکه این حمله ناقض منشور است را نادیده می‌گیرد. به این ترتیب، و با متمرکزکردن انتقادات خود بر ایران، این بیانیه در دفاع از اصولی که مدعی حمایت از آن‌ها بود، ناکام ماند.

نگران‌کننده‌تر آنکه، چندین رهبر اروپایی تلویحاً بیان کرده‌اند که نگاه واقع‌بینانه به سیاست جهانی، مستلزم فاصله‌گرفتن از حمایت کامل از اصل «ممنوعیت توسل به زور» (به جز در موارد دفاع مشروع واقعی) است. در بارزترین نمونه، فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، از این ایده حمایت کرده است که نباید اجازه داد حقوق بین‌الملل مانع از اقدامات ضروری و موجه علیه ایران شود. پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل در ماه فوریه، مرتس گفت که موعظه‌کردن شرکا و متحدان در زمانی که «ما در بسیاری از اهداف با آن‌ها شریک هستیم، بدون اینکه خودمان واقعاً قادر به تحقق آن‌ها باشیم»، کار نامناسبی است. او در یک مصاحبه تلویزیونی گفت که در برخورد با رژیم ایران که خود به حقوق بین‌الملل احترام نمی‌گذارد، باید پرسید: «زمانی که حقوق بین‌الملل به‌وضوح به مرزهای محدودکننده خود می‌رسد، چه باید بکنیم؟»

اورزولا فون‌درلاین، رئیس کمیسیون اروپا، در سخنرانی خود در کنفرانس سفرای اتحادیه اروپا، درخواست برای «دیدن جهان دقیقاً همان‌گونه که امروز هست» را با این بیانیه همراه کرد که نباید برای رژیم ایران اشک ریخت و مردم ایران شایسته آزادی، کرامت و حق تعیین سرنوشت هستند. چنین اظهاراتی، با زبانی نسبتاً کنایه‌آمیز، به این ایده وزن می‌بخشد که فرسایش نظم مبتنی بر قوانین، به این معناست که ظرافت‌های حقوقی می‌توانند با اهداف موجه در تضاد باشند. تام برندسِن، وزیر امور خارجه هلند، پا را فراتر گذاشت و گفت: «حقوق بین‌الملل تنها چارچوبی نیست که می‌توانید در این وضعیت به کار ببرید. با توجه به ماهیت مرگبار رژیم ایران، باید واقع‌بین نیز باشید.» ماکسیم پروو، وزیر امور خارجه بلژیک، پیشنهاد کرد که ماهیت فراقانونیِ این جنگ باید «در برابر اصل واقعیت سنجیده شود» و حمله به ایران برای امنیت جهانی موجه بوده است. امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، با بیانی ظریف‌تر گفت که ایران مسئولیت اصلی جنگ را بر عهده دارد؛ اما اقدام آمریکا و اسرائیل خارج از چارچوب حقوق بین‌الملل صورت گرفته است. با این حال، این نوع چارچوب‌بندی نشان می‌دهد که ممنوعیت توسل به زور، قیدی است که بر سر راه عملیاتی قرار گرفته که اگر نتوان آن را موجه دانست، دست‌کم قابل درک است.

در سوی دیگر طیف، پدرو سانچز، نخست‌وزیر اسپانیا، صراحتاً استدلال کرده است که حمله به ایران، یکی از اصول بنیادین سیستم بین‌المللی را که همچنان مهم و ارزشمند است، تضعیف می‌کند. او گفت که اسپانیا «اقدام نظامی یک‌جانبه ایالات متحده و اسرائیل را که نشان‌دهنده تشدید تنش است و به شکل‌گیری یک نظم بین‌المللی نامطمئن‌تر و خصمانه‌تر کمک می‌کند»، رد می‌نماید. دولت نروژ نیز بر غیرقانونی بودن جنگ تأکید کرده است، و کی‌یر استارمر، نخست‌وزیر بریتانیا، در ابتدا از اجازه استفاده از پایگاه‌های بریتانیایی برای اقدامات تهاجمی خودداری کرد؛ هرچند که از آن زمان، موضع خود را تعدیل کرده است تا اجازه انجام حملاتی در دفاع از شرکای منطقه‌ای را بدهد. او موضع خود را به فقدان یک طرح سنجیده برای این کارزار نظامی و غیرممکن‌بودن تغییر رژیم از طریق حملات هوایی مرتبط دانست. اما استارمر به‌شدت مورد حمله حزب مخالف محافظه‌کار قرار گرفته است؛ رهبر این حزب، کمی بادنوک، استدلال کرد که اگر حقوق بین‌الملل از یک رژیم استبدادی محافظت کند، «شکست خورده است.»

احتمالاً بخشی از موضع‌گیری‌های اروپا در قبال این جنگ، منعکس‌کننده تمایل آن‌ها برای جلوگیری از تقابل با ترامپ است تا بتوانند بر سیاست‌های او در قبال جنگ روسیه در اوکراین تأثیر بگذارند. اما شواهد کمی وجود دارد که نشان دهد تلاش اروپا برای جلب رضایت ترامپ، به تغییر بلندمدت یا پایداری در موضع او در قبال اوکراین منجر شده باشد؛ موضعی که به نظر می‌رسد دائماً به این ایده بازمی‌گردد که اوکراین باید امتیازاتی بدهد که رضایت روسیه را جلب کند. علاوه بر این، کم‌اهمیت جلوه دادن حقوق بین‌الملل از سوی اروپا در رابطه با ایران، هرگونه موضع اصولی درباره غیرقانونی‌بودن جنگ تجاوزکارانه روسیه علیه اوکراین را تضعیف می‌کند. و ادبیاتی که اروپایی‌ها به کار برده‌اند، که به‌طور ضمنی نشان می‌دهد محدودیت‌های توسل به زور با واقعیت‌های دنیای امروز در تضاد هستند، بسیار فراتر از یک انتقادِ صرفاً ملایم از سیاست‌های آمریکا و اسرائیل است.

پرسش‌های مشروعی درباره این موضوع وجود دارد که حمایت سنتی اروپا از یک سیستم بین‌المللی مبتنی بر قانون، تا چه حد باید برای عصر رقابت‌های ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی تعدیل شود؛ اما این بدان معنا نیست که اروپا باید باور خود را به اصل بنیادین عدم تجاوز از دست بدهد. در واقع، دو هفته نخست این جنگ نشان داده است که این درگیریِ غیرضروری تا چه حد می‌تواند برای منافع اروپا مخرب باشد؛ از جهش قیمت انرژی و اختلال گسترده‌تر در تجارت جهانی گرفته، تا خطرات برای شهروندان و قلمرو اروپا و خطر بروز موج جدیدی از مهاجرت در صورت گسترش ناآرامی‌ها در داخل ایران. آسیب‌ها، هزینه‌های فزاینده و پیامدهای ناخواسته‌ای که جنگ به همراه دارد، کاملاً آشکار است.

در واقع، قابل توجه است که برخی از شخصیت‌های سیاسی مانند مرتس و بادنوک که صریح‌تر از بقیه پیشنهاد می‌کردند نگاه واقع‌بینانه به منافع ملی یا اروپایی باید بر حقوق بین‌الملل ارجحیت داشته باشد، متعاقباً تردیدها و ملاحظات بیشتری را در مورد این درگیری ابراز کرده‌اند. رهبران اروپایی، به‌جای به نمایش‌گذاشتنِ ازدست‌رفتنِ باور به ارزش‌های خود، که تنها می‌تواند جایگاه اروپا را تضعیف کند، باید بر ضرورت پایان‌دادن هرچه سریع‌تر به این درگیری تأکید مجدد کنند. در آینده، ردکردن جنگ‌های خودخواسته به‌عنوان ابزاری در سیاست قدرت‌های بزرگ، آن‌ها را در موقعیت قدرتمندتری برای محافظت از طیف کامل منافع اروپا قرار خواهد داد.

 

 

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.