برای سالهای متمادی، قارۀ سبز در نوعی تعطیلات ژئوپلیتیک به سر میبرد. بروکسلنشینان با غروری پنهان باور داشتند که اگرچه واشنگتن شمشیر دارد و پکن کارخانه، اما این اروپاست که قلم قانون را در دست دارد و قواعد بازی جهانی را مینویسد. آنها گمان میکردند کیمیایی یافتهاند که میتواند حاکمیتهای ملیِ قدیمی را در دیگی بزرگتر ذوب کرده و به قدرتی فراملی تبدیل کند. اما امروز، آن خواب شیرین به کابوسی بیدار تبدیل شده است. اروپا دیگر نه بازیگرِ اصلی، بلکه زمینی است که غولهای جهان نبردهای خود را در آن پیش میبرند.
وضعیت کنونی اروپا چیزی فراتر از یک بحران معمولی است؛ این یک محاصرۀ تمامعیار است. از شرق، تهاجم نظامی روسیه به اوکراین، توهم امنیت ابدی را در هم شکست. این جنگ نهتنها ضعف نظامی اروپا را عریان کرد، بلکه نوعی تحقیر تاریخی را به همراه داشت؛ چرا که نشان داد اروپا بدون چتر امنیتی دیگران، حتی قادر به تأمین امنیت حیاط خلوت خود نیست.
اما ضربۀ کاریتر شاید از سوی غرب باشد. ایالات متحده، متحد دیرینهای که اروپا امنیت خود را به او برونسپاری کرده بود، دیگر آن برادر بزرگترِ حامی نیست. چهرۀ جدید آمریکا در دوران ترامپ و شاید حتی پس از آن، چهرهای است که قواعد بازی بینالمللی را نادیده میگیرد و عملاً در زمینی بازی میکند که مختصاتش شباهت عجیبی به منطق زورمدارانۀ روسیه دارد. واشنگتن امروز با بیاعتنایی محض به دغدغههای متحدان اروپایی، توافقات تجاری یکجانبه را تحمیل میکند و حتی اصل بنیادین ناتو را به معامله میگذارد. اروپا اکنون میان دو قدرت بزرگ که برای مدلهای سنتی و مرسوم دیپلماسی ارزشی قائل نمیشوند، گیر افتاده و با آن همچون بازیگری حاشیهای و با تحقیر رفتار میشود.
در جبهۀ اقتصادی، فشار از سمت شرقِ آسیا، نفس صنایع اروپا را به شماره انداخته است. چین دیگر آن شریک تجاری که صرفاً کالای ارزان تولید میکرد، نیست. اژدهای زرد اکنون با جهشی تکنولوژیک، قلب صنعت اروپا یعنی خودروسازی و نوآوری را نشانه رفته است. کسری تجاری وحشتناکِ موتورِ اقتصادی اروپا (آلمان) با چین، زنگ خطری است که نمیتوان نادیده گرفت. پکن نهتنها بازارها را با دامپینگ (قیمتشکنی) تسخیر کرده، بلکه با زیرکی تمام، وابستگی اروپا به مواد اولیۀ حیاتی و تراشهها را به سلاحی برای باجگیری سیاسی تبدیل کرده است. اروپایی که روزگاری خود را مدافع تجارت آزاد میدانست، حالا میبیند که پکن و واشنگتن هر دو با ابزار حمایتگرایی و یارانه، صنایع او را میبلعند.
واکنش اروپا به این وضعیت اضطراری، تا کنون آمیزهای از سردرگمی و اشتباه بوده است. در داخل، دو نیروی متضاد در حال پارهپاره کردن اتحادیه هستند: از یک سو تکنوکراتهایی که با ژست امنیت ملی به دنبال کشیدن دیوارهای تعرفهای هستند (که تنها هزینه را برای شهروندان خستۀ اروپا بالا میبرد) و از سوی دیگر، پوپولیستهای راستگرا که راهحل را در بازگشت به دولت-ملتها و تضعیف بروکسل میبینند. هر دو مسیر به پرتگاه ختم میشود؛ چرا که در دنیایی که غولها حکم میرانند، تکرویِ کشورهای کوچک اروپایی حکم خودکشی را دارد.
راه نجات چیست؟ تحلیلگرانی که هنوز امید خود را از دست ندادهاند، معتقدند روی کاغذ، اروپا هنوز کارتهایی برای بازی دارد: بازاری بزرگ، توانایی ائتلافسازی با قدرتهای میانی (مانند هند و آمریکای جنوبی) و ابزارهای قانونی برای مقابله با زورگویی اقتصادی. نیاز فوری به یکپارچگی واقعی در بازارهای مالی، انرژی و خدمات احساس میشود تا اروپا بتواند وزن واقعی خود را پیدا کند. اما اجرای این اصلاحات نیازمند گذشتن از سد بوروکراسی ناکارآمد، رفاهزدگیِ پرهزینه و منافعِ متضاد ۲۷ کشور عضو است.
اما حتی به فرض پذیرش این کورسوی امید، واقعیت تلخ این است که رهبران فعلی اروپا، فاقد جسارت و ارادهای هستند که برای چنین تغییر رادیکالی لازم است. برای اینکه اروپا از این مخمصه جان سالم به در ببرد و از تبدیل شدن به موزهای برای توریستهای چینی و آمریکایی نجات یابد، به سطحی از همگرایی و فداکاری سیاسی نیاز است که در شرایط فعلی، وقوع آن تنها به یک معجزه میماند. یا اروپا تدبیری استراتژیک میکند و به نحو معجزهآسایی سرنوشتش را به دست میگیرد، یا تاریخِ قرن بیست و یکم بدون حضور مؤثر او نوشته خواهد شد.
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
