در بحبوحۀ تنشهای فزایندۀ منطقهای، اظهارات شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله، در روز جمعه ۱۹ سپتامبر، مبنیبر دعوت از عربستان سعودی برای گشودن فصلی نو در روابط با مقاومت، بازتابی گسترده یافت. این دعوت که در نگاه اول ممکن است یک مانور دیپلماتیک به نظر برسد، در واقع قطعهای از یک پازل پیچیده است که پیامهایی چندلایه برای مخاطبان داخلی در لبنان و بازیگران کلیدی در سطح منطقه در بر دارد. تحلیل دقیق این سخنان نشان میدهد که حزبالله، در هماهنگی با محور مقاومت، در حال ارسال سیگنالهایی حسابشده برای مدیریت بحران و بازآرایی معادلات قدرت است.
پیام داخلی
در سطح داخلی لبنان، بیانیۀ شیخ نعیم قاسم دو هدف اصلی و موازی را دنبال میکند. نخست، تلاشی است برای بازآفرینی تصویر حزبالله در افکار عمومی. این جنبش که اغلب توسط رقبای سیاسیاش بهعنوان یک نیروی نظامی صرف و مانعی بر سر راه حاکمیت کامل دولت و تعامل با جهان عرب معرفی میشود، با این دعوت میکوشد خود را بهعنوان یک بازیگر سیاسی مسئول و آیندهنگر به نمایش بگذارد که قادر به تعامل و دیپلماسی است. تأکید بر کنار گذاشتن اختلافات گذشته و تمرکز بر دشمن مشترک، یعنی اسرائیل، این پیام را به جامعۀ لبنان مخابره میکند که اولویت حزبالله، امنیت ملی و دفع تهدید خارجی است و نه درگیریهای فرقهای داخلی.
هدف دوم که اهمیتی کمتر از هدف اول ندارد، کاستن از فشارهای سنگین اقتصادی و سیاسی است که بر پایگاه اجتماعی حزبالله و بهطور کلی بر تمام مردم لبنان سنگینی میکند. از زمان فروپاشی اقتصادی در سال ۲۰۱۹، لبنان در انزوای منطقهای و بینالمللی قرار گرفته و عربستان سعودی بهعنوان یک بازیگر کلیدی در اقتصاد و سیاست لبنان، نقشی تعیینکننده در هرگونه فرایند بهبود اقتصادی ایفا میکند. هنگامی که یک مقام ارشد حزبالله از «صفحهای جدید» در روابط با ریاض سخن میگوید، شهروند لبنانی، صرفنظر از گرایش سیاسیاش، آن را بهمنزلۀ چراغ سبزی برای کاهش تنشها و باز شدن احتمالی مسیر کمکهای اقتصادی تلقی میکند. این پیام دوگانه، یعنی تعامل مشروط برای کسب ثبات، توأم با حفظ هویت و توان بازدارندگی مقاومت، وزن سیاسی ملموسی در داخل لبنان دارد و میتواند در کوتاهمدت به آرامتر شدن فضای سیاسی ملتهب این کشور کمک کند.
بُعد منطقهای
اهمیت اظهارات دبیرکل حزبالله زمانی دوچندان میشود که در چارچوب تحولات دیپلماتیک منطقهای قرار گیرد. این سخنان دقیقاً با دور جدیدی از رایزنیها میان تهران و ریاض همزمان بود. سفر علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، به عربستان سعودی و دیدار او با مقامات ارشد این کشور، صرفاً یک دیدار فرمالیته نبود، بلکه بازتاب تلاشی جدی از سوی تهران برای ایجاد یک زبان مشترک و هدف مشترک با ریاض حول محور مهار اسرائیل بهعنوان تهدید اصلی برای ثبات منطقه به شمار میرفت.
در این بستر، پیام حزبالله را نمیتوان جدا از راهبرد کلان ایران برای مدیریت ریسکهای ناشی از اقدامات تهاجمی فزایندۀ اسرائیل تفسیر کرد. این یک حرکت هماهنگ در محور مقاومت است که نشان میدهد دیپلماسی و میدان، دو روی یک سکهاند. حزبالله با این دعوت، توپ را به زمین عربستان میاندازد و این پیام را ارسال میکند که محور مقاومت آمادۀ گفتوگو است، اما از موضع قدرت و بر اساس اولویتهای مشخص.
واکنش ریاض تاکنون ترکیبی از سکوت و بیتفاوتی محتاطانه بوده است. ریاض که دهههاست حزبالله را نه یک جنبش مقاومت، بلکه یک گروه شبهنظامی بیثباتکننده و بازوی نیابتی ایران در منطقه میداند و سیاست خود در قبال لبنان را عمدتاً از دریچهای امنیتی تعریف کرده، طبیعتاً پاسخ گرمی به این دعوت نداده است. این موضع سرد را نباید بهمنزلۀ رد قاطع و همیشگی گفتوگو تلقی کرد. در منطق دیپلماسی خاورمیانه، سکوت اغلب به معنای بررسی گزینهها و سنجیدن شرایط است.
واکنش ریاض در واقع نوعی از «مشروطسازی» است؛ در دیپلماسی کاملاً بسته نیست، اما آستانۀ ورود به آن بسیار بالاست. عربستان سعودی برای هرگونه تعامل، به دنبال تضمینهای سیاسی و امنیتی ملموس خواهد بود. این تضمینها احتمالاً شامل محدود شدن نفوذ نظامی و سیاسی حزبالله در ساختار دولت لبنان، توقف فعالیتهای منطقهای آن که با منافع ریاض در تضاد است (بهویژه در یمن) و پذیرش یک چارچوب ملیگرایانهتر برای حاکمیت در لبنان میشود.
چشمانداز
سؤال اصلی این است که آیا این اعلام آمادگی از سوی حزبالله میتواند به یک تغییر راهبردی در سیاست عربستان سعودی منجر شود؟ پاسخ واقعبینانه در کوتاهمدت، منفی است. موانع ساختاری برای چنین تغییری بسیار بزرگاند: تاریخی طولانی آغشته به خصومت و بیاعتمادی عمیق، محاسبات پیچیدۀ متحدان منطقهای ریاض (مانند امارات متحدۀ عربی)، فشار متحدان غربی (بهویژه ایالات متحده) و نیاز ذاتی عربستان به کسب امتیازات مشخص و ملموس در ازای هرگونه انعطافپذیری.
با این حال، تجربیات دیپلماتیک اخیر در منطقه، از جمله توافق ایران و عربستان با میانجیگری چین، نشان داده است که هرگاه منافع راهبردی همپوشانی داشته باشند، بهویژه در مواجهه با یک تهدید وجودی مشترک مانند خطر یک جنگ فراگیر با اسرائیل، انعطافپذیری مشروط و تاکتیکی امکانپذیر میشود. آنچه میتواند فضا را برای گفتوگو باز کند، ارائۀ تضمینهای مشخص در زمینۀ کاهش تنش، تعهد به عدم مداخلۀ فرامرزی و ایجاد ترتیبات امنیتی و حقوقی روشن است.
بنابراین، سخنان شیخ نعیم قاسم را نباید صرفاً لفاظی یا یک مانور تبلیغاتی زودگذر دانست. این دعوت، قطعهای معنادار از پازلی بزرگتر است که در آن تهران، ریاض و بازیگران لبنانی، هر یک نقشی حیاتی ایفا میکنند. ترجمۀ این سخنان به اقدامات عملی، نیازمند صبری دیپلماتیک، ارائۀ تضمینهای متقابل و یک فرایند گامبهگام و تدریجی برای اعتمادسازی است. تا آن زمان، محتملترین سناریو، شکلگیری الگویی از گفتوگوی مشروط و تدریجی خواهد بود؛ گفتوگوهایی که شاید بتواند از شدت بحران بکاهد و فضا را آرامتر کند، اما بعید است به عادیسازی فوری روابط یا یک بازآرایی راهبردی ناگهانی در منطقه منجر شود. این مسیر، مسیری طولانی و پر از چالش خواهد بود، اما گام نخست آن برداشته شده است.
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
