G2 یا تلۀ چیمریکا

چرا چین از پذیرش گفتمان و سازۀ G2 خودداری کرده است؟

آبان ۲۹, ۱۴۰۴

پس از دیدار سران چین و آمریکا در بوسان، رهبران ایالات متحده بار دیگر مفهومی را که زمانی رواج یافته بود، مطرح کردند:گروه دو یا «G2». این مفهوم حدود سال ۲۰۰۵ پدید آمد و در اینجا سیر شکل‌گیری و تحول آن به اختصار مرور می‌شود:

اصطلاح «G2» نخستین‌بار در محافل دانشگاهی آمریکا و در چارچوب بازاندیشی دربارۀ نارسایی‌های نظام حکمرانی جهانی مطرح شد. در حدود سال‌های ۲۰۰۵، هم‌زمان با رشد سریع اقتصاد چین و گسترش کسری حساب جاری آمریکا، برخی اقتصاددانان آمریکایی این ایده را مطرح کردند که چین و آمریکا باید به‌طور مشترک مسئولیت ادارۀ اقتصاد جهانی را بر عهده گیرند.

فِرِد بِرگستِن (Fred Bergsten) از مؤسسه بین‌المللی اقتصاد پترسون در مقاله‌ای در مجلۀ امور خارجه (Foreign Affairs) در سال ۲۰۰۵ پیشنهاد داد که دو کشور چین و آمریکا، به عنوان بزرگ‌ترین اقتصادها و دارندگان اصلی ذخایر ارزی جهان، باید یک «شراکت برای ادارۀ مشترک اقتصاد جهانی» ایجاد کنند تا از طریق همکاری در جهت تنظیم نرخ ارز، رفع عدم‌تعادل تجاری و حفظ ثبات مالی اقدام کنند. در آن زمان، تولید ناخالص داخلی چین حدود ۲.۳ تریلیون دلار بود، یعنی یک‌پنجم اقتصاد آمریکا، اما نرخ رشد چین بسیار بالاتر بود و روندی ساختاری از صعود را نشان می‌داد.

پس از بروز بحران مالی جهانی در سال ۲۰۰۸، رهبری یک‌جانبۀ آمریکا به‌شدت زیر سؤال رفت. سازوکار سنتی G7 از کار افتاده بود، در حالی که چین با گسترش سرمایه‌گذاری و تثبیت صادرات، نقشی کلیدی در احیای اقتصاد جهانی ایفا کرد. در این شرایط، برگستِن دوباره مفهوم G2 را مطرح کرد و خواستار ایجاد سازوکاری برای تصمیم‌گیری مشترک میان چین و آمریکا جهت مقابله با بحران اقتصادی جهانی شد . او در گزارش خود با عنوان «چین و اقتصاد جهانی: شراکت برای آینده» (۲۰۰۸) تأکید کرد که چین و آمریکا به دو «موتور» اقتصاد جهانی بدل شده‌اند و برای حفظ ثبات جهانی باید همکاری خود را نهادینه سازند.

در سال ۲۰۰۹، نیل فرگوسن (Niall Ferguson) مفهوم «چین‌ـ‌آمریکا» یا Chimerica را مطرح کرد تا پیوند عمیق اقتصادی دو کشور را توصیف کند. همان سال، برگستِن در سرمقاله‌ای در فایننشال تایمز رسماً خواستار ایجاد سازوکار G2شد و نوشت که «جوهرۀ واقعی G20 همان G2 است». در آن زمان تولید ناخالص داخلی چین به حدود ۵.۱ تریلیون دلار رسید و معادل ۳۶ درصد اقتصاد آمریکا بود؛ شکاف قدرت میان دو کشور به‌سرعت در حال کاهش بود. در اجلاس گروه ۲۰ در لندن، دیدار رهبران چین و آمریکا به کانون توجه تبدیل شد و رسانه‌های غربی رابطۀ دو کشور را در قالب «G2» تفسیر کردند و نوشتند که عصر «ادارۀ مشترک نظم جهانی توسط چین و آمریکا» فرا رسیده است.

در برابر موج داغ تبلیغاتی پیرامون مفهوم «G2»، مقامات رسمی چین همواره موضعی محتاطانه اتخاذ کردند. نخست‌وزیر وقت چین در نشست خبری سال ۲۰۰۹ صراحتاً گفت: «امور جهان را نمی‌توان تنها توسط دو کشور چین و آمریکا تعیین کرد». این سخن به‌طور گسترده به‌عنوان ردّ رسمی ایدۀ «G2» از سوی چین تلقی شد.

پس از آن جامعۀ دانشگاهی چین نیز به نقد نظام‌مند این مفهوم پرداخت و بر این باور بود که «G2» بازتابی از تصویر ذهنی آمریکا پس از اختلال در نظام تک‌قطبی آن است؛ و با توجه به برتری کلی قدرت آمریکا بر چین، این نوع «ادارۀ مشترک» در واقع نوعی رهبری دوگانۀ سلسله‌مراتبی (رئیس و تابع) است، نه مشارکتی برابر. چنین الگویی با روند چندقطبی شدن روابط بین‌الملل و همکاری برابر در حکمرانی جهانی سازگار نیست. دانشمندان چینی عموماً معتقد بودند که مسیر واقعی حکمرانی جهانی باید مبتنی بر پایۀ چندجانبه‌گرایی و توازن نهادی باشد، نه بر نوعی «اداره دوگانۀ موقت».

میان سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲، فاصلۀ اقتصادی میان چین و آمریکا باز هم کمتر شد؛ سهم تولید ناخالص داخلی چین از اقتصاد آمریکا از ۴۲ درصد به ۵۲ درصد افزایش یافت. اما در همین دوره، رقابت راهبردی میان دو کشور شدت گرفت و آمریکا سیاست «بازتعادل در آسیا‌ـ‌اقیانوس آرام» را آغاز کرد. در نتیجه، مفهوم G2 به‌سرعت از جریان اصلی سیاست و دانشگاه کنار رفت.

چین در مقابل، مفهوم «روابط نوع جدید قدرت‌های بزرگ» را مطرح کرد که منطق «ادارۀ مشترک» را با اصل برد‌ـ‌برد و همکاری جایگزین می‌کرد، و به‌تدریج چارچوب‌های نظری جدیدی چون «جامعه‌ای با سرنوشت مشترک برای بشریت» و «مشورت، مشارکت و بهره‌مندی مشترک» را به عنوان مبانی تازۀ حکمرانی جهانی ارائه داد.

در فاصله سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۷، شماری از اندیشکده‌های غربی همچون مؤسسه بروکینگز (Brookings Institution) و مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی (CSIS) کوشیدند منطق همکاری دوجانبه چین و آمریکا را در قالب‌هایی تازه مانند «G2+» بازتعریف کنند. آنان بر این باور بودند که در حوزه‌هایی نظیر تغییرات اقلیمی و تنظیم‌گری مالی، نوعی« G2 همکاری‌محور» امکان‌پذیر است. اما دولت چین هرگز چنین تعابیری را نپذیرفت و همواره بر پیشبرد «هماهنگی و حکمرانی مشترک» در چارچوب‌های چندجانبه‌ای چون گروه بیست (G20) و سازمان ملل متحد تأکید داشت.

در فاصله سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵، در دیدارهای مختلف سران چین و آمریکا، طرف آمریکایی بارها به‌صورت آزمایشی مواضعی در این زمینه مطرح کرد، اما پاسخ رهبران چین کاملاً روشن بود: چه در موضوع تغییرات آب‌وهوایی و چه در زمینۀ حکمرانی فضای مجازی، هیچ‌کدام را نمی‌توان تنها میان دو کشور تعیین کرد، بلکه باید با مشورت و مشارکت همگانی پیش برد. این موضع کاملاً منطبق بر مفاهیم مطرح‌شده از سوی چین همچون «ساختن، سهیم شدن و حکمرانی مشترک» بود و می‌توان آن را هستۀ مرکزی و کلیدی مفهوم بعدی چین یعنی «پایبندی به چندجانبه‌گرایی واقعی» دانست.

از ۲۰۱۸ به بعد، با اوج‌گیری کامل جنگ تجاری میان چین و آمریکا، واژۀ «G2» جای خود را به اصطلاحاتی چون «جدایی» (decoupling) و «رقابت همراه با هم‌زیستی» داد. محافل دانشگاهی نیز آغاز «عصر تقابل G2» یا «دوران جدایی G2» را برای توصیف نظم نوین به کار بردند. کیشور محبوبانی (Kishore Mahbubani)، پژوهشگر سنگاپوری، خاطرنشان کرد که G2 دیگر نشانۀ همکاری نیست، بلکه بیانگر «برخورد دو نظام جهانی» است.

در این میان، چه در دوران ترامپ که چین را «رقیب» و حتی «دشمن» تعریف کرد، و چه در دوران بایدن که بر اصطلاح «رقابت راهبردی چین و آمریکا» پافشاری نمود، هر دو روایت ساخته و پرداختۀ طرف آمریکایی بودند. در مقابل، چین با انسجام و نظام‌مندی کامل، همچنان بر اصول پنج‌گانۀ همزیستی مسالمت‌آمیز و روح منشور سازمان ملل متحد به عنوان جوهرۀ چندجانبه‌گرایی واقعی تأکید کرده است.

چین از پذیرش چارچوبی که از سوی آمریکا برای تعریف روابط دوجانبه ترسیم می‌شود، سر باز زده و با تکیه بر ابتکار عمل مستقل در ساخت روابط راهبردی چین و آمریکا، ویژگی بارز دیپلماسی قدرت بزرگِ متکی بر اصلاح سالم نظم جهانی با محوریت منافع ملی خود را به نمایش گذاشته است.

از سال ۲۰۲۱ به این سو، در حوزه‌هایی مانند بهداشت عمومی جهانی، حکمرانی اقلیمی و امنیت هوش مصنوعی، برخی نهادهای بین‌المللی بار دیگر ایده G2 را مطرح کرده‌اند و خواستار ازسرگیری همکاری چین و آمریکا در موضوعات مشخص شده‌اند. مؤسسه سلطنتی امور بین‌الملل بریتانیا (Chatham House) و شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) نیز طرح‌هایی دربارۀ ایجاد «سازوکار هماهنگی دوجانبه چین و آمریکا» ارائه دادند.

اما چین قاطعانه بر چندجانبه‌گرایی برابر تأکید کرد و یادآور شد که «هیچ کشوری حق ندارد خود را فراتر از سایر کشورها بداند». تا سال ۲۰۲۵، تولید ناخالص داخلی اسمی آمریکا و چین به ترتیب حدود ۲۶.۶ تریلیون دلار و ۲۰.۵ تریلیون دلار برآورد می‌شود؛ یعنی اندازۀ اقتصاد چین حدود ۷۷ درصد اقتصاد آمریکاست. در این شرایط، آنچه در محافل غربی با عنوان «بازاندیشی در G2» مطرح می‌شود، بیش از آنکه بازتاب آرزوی همکاری باشد، نشانۀ اضطراب از نزدیک شدن چین به آمریکا است. به بیان صریح‌تر، تا پیش از سال ۲۰۲۵، تمام اشکال مختلف «G2» بازتاب‌دهندۀ تلاش آمریکا به عنوان قدرت هژمون بوده‌اند تا چینِ چالشگر را در چارچوب نظم بین‌المللی تحت رهبری خود جذب و ادغام کند.

در این مدل، ابتدا هویت «کشور در حال توسعه» و «عضو جنوب جهانی» از چین جدا می‌شود، و سپس این کشور در ساختاری شبیه باشگاه گروه هفت (G7) جذب می‌گردد؛ وضعیتی که یادآور تجربۀ روسیه پس از سال ۱۹۹۱ است، زمانی که به عنوان عضو موقت «G8» وارد شد و سپس در آن چارچوب زیر فشار و «تنبیه نرم» مداوم آمریکا و متحدانش قرار گرفت. این نمونه به‌روشنی نشان می‌دهد چرا چین، با درک دقیق از منافع ملی و اهداف راهبردی خود، به‌طور قاطع از پذیرش گفتمان و سازۀ G2 خودداری کرده است.

در چنین زمینه‌ای، پس از دورۀ گسترده و پرتنشِ رویارویی اقتصادی و فناورانه میان چین و آمریکا از فوریه تا اکتبر ۲۰۲۵ —که اقدامات متقابل چین آمریکا را به‌شدت تحت فشار قرار داد— واشینگتن بار دیگر مفهوم G2 را پیش کشید. اما تفاوت اصلی با ۲۰ سال پیش در این است که امروز آمریکا دیگر با یک «تهدید خیالی یا برساخته» روبه‌رو نیست، بلکه با چشم‌انداز واقعیِ افول قدرت هژمونیک خود مواجه است. در این بستر، بازگشت دوبارۀ واژه G2 را می‌توان به نوعی بازتاب ناخودآگاه واقعیتِ ظهور دو مرکز قدرت در نظام بین‌الملل دانست.

با این حال، همانند دو دهۀ گذشته، سیاست خارجی و استراتژی بین‌المللی چین تداوم و انسجامی شگفت‌انگیز داشته است. اظهارات ساده اما قاطع رهبر چین در نشست سران بوسان گویای همین رویکرد است: « در طول بیش از هفتاد سال، ما بر یک نقشۀ راه ثابت پافشاری کرده‌ایم، نسل به نسل کار را ادامه داده‌ایم، هرگز قصد چالش یا جایگزینی کسی را نداشته‌ایم، بلکه تمرکزمان بر پیشرفت خود و بهتر شدن بوده است تا فرصت‌های توسعه را با سایر کشورها به اشتراک بگذاریم. این همان رمز موفقیت چین است».

این سخن، پاسخی روشن و بی‌پرده به آمریکا، به مردم چین و به جهان بود؛ ردّ قاطع گفتمان G2 و تأکید بر اینکه، فارغ از چگونگی توزیع قدرت در عرصۀ جهانی، چین درک روشنی از هویت خود، نوع روابط دوجانبه‌ای که می‌پذیرد، و نظم بین‌المللی مطلوب خویش دارد. چنین رویکردی، نتیجۀ مطالعه و بهره‌گیری نظام‌مند از تجربه‌ها و درس‌های هشت دهۀ گذشته در تحول روابط قدرت‌های بزرگ و ساختار نظم جهانی است.

در یک جمع‌بندی، می‌توان گفت: مفهوم G2 که از سوی آمریکا مطرح می‌شود، نه نشانۀ اشتراک قدرت، بلکه بازتاب فقر راهبردی و سیاستی قدرتی است که در مسیر افول محسوس قرار دارد؛ قدرتی که دیگر قادر به ارائه مفهوم تازه نیست و نمی‌خواهد با واقعیت نظم جهانی آینده روبه‌رو شود .برای چین، در بازۀ پنج تا ده سال آینده —یعنی در یک یا دو برنامۀ پنج‌ساله بعدی— نظم جهانی نوین و توازن واقعی قدرت‌ها به‌مراتب شفاف‌تر و ملموس‌تر در برابر چشمان جهان نمایان خواهد شد.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.