پدران و پسران

فراز و نشیب سیاسی خانوادۀ شی جین پینگ

دی ۱۳, ۱۴۰۴

شی جین‌پینگ در خانواده‌ای متولد شد که معادل «خاندانی سلطنتی» در حزب کمونیست چین (CCP) بود. او به عنوان فرزند شی ژونگ‌شون، یکی از انقلابیون نسل اول حزب کمونیست، در یک مدرسۀ شبانه‌روزی معتبر در پکن تحصیل کرد؛ جایی که تحت آموزش‌های نظامی قرار گرفت که هدفشان الهام بخشیدن به فرزندان کادرهای عالی‌رتبه بود تا «جان خود را وقف اشتیاق برای مبارزه کنند»، و کتاب‌هایی نظیر «جانشین انقلاب باش» را مطالعه کرد. اما آموزش سیاسی واقعی رهبر آیندۀ چین در سن نه سالگی آغاز شد، زمانی که پدرش در سال ۱۹۶۲ توسط مائو تسه تونگ از نخبگان حزب تصفیه شد و خانواده شی به درون خشونت و آشوبِ «انقلاب فرهنگی» پرتاب شد.

سقوط شیِ بزرگ بر اثر تصمیم او برای حمایت (هرچند با اکراه) از انتشار رمانی دربارۀ زندگی لیو ژیدان، همرزم و مربی سابقش، رقم خورد که گمان می‌رفت با روایت حزب از تاریخ در تضاد است. این ممکن است موضوعی پیش‌پاافتاده به نظر برسد، اما همان‌طور که جوزف توریگیان در کتاب «منافع حزب در اولویت است» (اولین زندگی‌نامۀ انگلیسی‌زبان شی ژونگ‌شون) توضیح می‌دهد، گذشته برای حزب کمونیست یک «میدان نبرد» بود. رقبای سیاسی شی از این فرصت برای اقدام علیه معاون نخست‌وزیر وقت استفاده کردند و مائو موافقت کرد که او در «فعالیت‌های ضد حزبی» مقصر است. توریگیان می‌نویسد در سال‌های پس از آن، آنچه به عنوان حمله به شی شروع شده بود، به یک «هجوم تمام‌عیار علیه کادرهای شمال غربی» تبدیل شد که طی آن تخمین زده می‌شود ۲۰ هزار نفر به عنوان بخشی از «باند ضد حزبی شی ژونگ‌شون» هدف قرار گرفتند، که از میان آن‌ها دست‌کم ۲۰۰ نفر «زیر ضرب و شتم کشته شدند، مجنون گشتند یا به شدت مجروح شدند». شی بعدها سرگشتگی خود را از تحت تعقیب قرار گرفتن توسط سازمانی که پیش از آن زندگی‌اش را وقف آن کرده بود، به احساسِ «شخصی که از طبقۀ هجدهم یک ساختمان سقوط کرده است» تشبیه کرد.

 

هنگامی که چهار سال بعد در سال ۱۹۶۶ انقلاب فرهنگی شعله‌ور شد و مائو پیروان جوان و متعصب خود — گارد سرخ — را ترغیب کرد تا آنچه را که بقایای مقاومت نهادی در برابر انقلاب بزرگش می‌پنداشت درهم بشکنند، شی به عنوان یک «دشمن طبقاتی» هدف قرار گرفت. او توسط گروهی از گاردهای سرخ از کارخانه ابزارآلات معدنی که در آن کار می‌کرد ربوده شد — او پیش‌تر و در زمانی که پروندۀ لیو ژیدان در حال بررسی بود، درخواست کرده بود فرصتی به او داده شود تا «خود را به یک کارگر سادۀ جدید به سبک مائو تسه تونگ تبدیل کند» — و مکرراً در معرض جلسات «مبارزه» قرار گرفت. این جلسات شامل مواردی بود چون اجبار به ایستادن روی صحنه با سرِ خمیده و بدنی خم‌شده در وضعیت «هواپیمای جت»، در حالی که بازوهایش از پشت پیچانده شده بود و جمعیت فریادهای توهین‌آمیز سر می‌دادند و گاهی به عنوان یک «ضد انقلاب» مفروض، به او لگد و مشت می‌زدند. او در انواع مختلفی از حبس نگهداری شد و تا هشت سال بعد اجازۀ ملاقات با خانواده‌اش را نداشت.

گناهان مفروضِ پدر، گریبان فرزندانش را نیز گرفت. یکی از دختران او، شی هپینگ، در طول این کارزار و پس از آنکه ظاهراً تا سرحد مرگ مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود، خود را حلق‌آویز کرد. شی جین‌پینگ که در آغاز انقلاب فرهنگی ۱۳ ساله بود، توسط هم‌کلاسی‌هایش با عناوینی چون «حرامزاده» و «مرتجع» مورد تمسخر قرار می‌گرفت. در بهار ۱۹۶۷، او در یک تجمع توده‌ای در پکن محکوم شد؛ جایی که به عنوان نوجوانی ضعیف‌جثه در کنار گروهی از بزرگسالان، روی صحنه و در مقابل جمعیت هوچی‌گر ایستاد. توریگیان می‌نویسد: «به دلیل سن کم، جین‌پینگ با کلاه سنگین و تحقیرآمیز فولادی که همه آن‌ها را به عنوان بخشی از آن نمایش مجبور کرده بودند بر سر بگذارند، مشکل داشت. او مجبور بود با دستانش آن را روی سرش نگه دارد.»

مادر شی جین‌پینگ در میان جمعیت بود و در طول این شکنجه، تنها چند قدم با پسرش فاصله داشت. «هنگامی که شعار مرگ بر شی جین‌پینگ فریاد زده می‌شد، او نیز دست‌هایش را بالا می‌برد و همراه با بقیه فریاد می‌زد»؛ ظاهراً از این بیم داشت که اگر به اندازۀ کافی وفادار جلوه نکند، او نیز بازداشت شده و از دیگر فرزندانش جدا شود. زمانی که شی در یک شب بارانی، پس از فرار از مدرسه‌ای که در آن محبوس بود، به درگاه خانۀ مادرش پناه آورد و التماس غذا کرد، مادرش او را راند و سپس شخصاً گزارش او را به مقامات داد. در ژانویه ۱۹۶۹، در سن ۱۵ سالگی، او به میلیون‌ها جوان «روستافرستاده» دیگری پیوست که در طول انقلاب فرهنگی برای یادگیری از دهقانان به حومۀ شهرها اعزام می‌شدند. او در پکن سوار قطاری شد در حالی که «کیفی بافته‌شده توسط مادرش را به همراه داشت که روی آن عبارت قلب مادر نقش بسته بود».

با این حال، این تجربیات نه پدر و نه پسر را به رویگردانی از حزب وانداشت. پس از مرگ مائو در سال ۱۹۷۶ و زمانی که بدترین افراط‌گری‌های آن کارزار رسماً به گردن «باند چهار نفره» (گروهی از مقامات ارشد که همسر مائو نیز جزو آن‌ها بود) انداخته شد، شی ژونگ‌شون دوباره به رهبری حزب بازگشت. در دوران «اصلاحات و فضای باز» که پس از آن تحت رهبری دنگ شیائوپینگ آغاز شد، مسئولیت نظارت بر اولین منطقۀ ویژۀ اقتصادی چین در استان ساحلی گوانگ‌دونگ (که شامل مرکز تولیدی جهانی امروز یعنی شنژن است) به شی واگذار شد. او تا ۱۵ سال بعد در سمت‌های ارشد خدمت کرد و در سال ۱۹۹۳ در سن ۷۹ سالگی بازنشسته شد.

به نظر می‌رسد شی جین‌پینگ نیز به همان اندازه مصمم بود تا تعهد تزلزل‌ناپذیر خود را به حزب کمونیست چین ثابت کند. او در سال‌های بعد بارها برای عضویت در حزب درخواست داد و سرانجام در هشتمین تلاش خود موفق شد. هر دو مرد بعدها از رنج‌های خود به عنوان فرآیندی ارزشمند برای «صیقل خوردن» و تقویت اراده و فداکاری‌شان نسبت به حزب یاد کردند. همان‌طور که توریگیان روایت می‌کند، «زمانی که مردم از سیاست‌های حزب شکایت می‌کردند، شی ژونگ‌شون اغلب با افتخار از سختی‌های خود می‌گفت تا ناله‌های آن‌ها را بی‌اعتبار جلوه دهد… او حتی نزد یک مورخ غربی مباهات کرده بود که اگرچه دنگ شیائوپینگ سه بار به دست حزب رنج کشیده، اما او پنج بار مورد آزار و اذیت قرار گرفته است».

شیِ جوان نیز به همین ترتیب، سال‌هایی را که به عنوان یک جوان «روستافرستاده» صرف کارگری در مناطق روستایی چین کرد، اسطوره‌سازی کرده است؛ او مدعی است که از رمان روسی قرن نوزدهمی «چه باید کرد؟» اثر نیکولای چرنیشفسکی الهام گرفته است که قهرمان آن برای صیقل دادن ارادۀ خود، بر روی تختی از میخ می‌خوابید. در حالی که طبق گزارش یکی از تلگراف‌های سفارت آمریکا، بسیاری از هم‌نسلان شی از انقلاب فرهنگی با این تصمیم بیرون آمدند که زمان از دست رفته را با معطوف کردن توجه خود به «روابط عاشقانه، عیش‌و‌نوش، فیلم و ادبیات غربی به عنوان راهی برای رهایی از سختی‌های آن زمان» جبران کنند، «شی جین‌پینگ تصمیم گرفت با سرخ‌تر شدن از قرمز (متعهدتر شدن به حزب) خود را حفظ کند.» در حالی که بسیاری از ناظران از آن زمان تاکنون این سوال را مطرح کرده‌اند که چرا رهبر آینده باید به نهادی که او و خانواده‌اش را تحت تعقیب قرار داده بود، این چنین وفادار بماند، توریگیان استدلال می‌کند که این نگاه اساساً اصل مطلب را نادیده می‌گیرد: «شاید سوال بهتر این باشد که: چگونه جین‌پینگ می‌توانست به حزبی که پدرش تا این حد برای آن فداکاری کرده بود، خیانت کند؟»

شی ژونگ‌شون در یک خانوادۀ دهقانی در شاآن‌شی، استانی در شمال غربی چین، بزرگ شد؛ جایی که در سال ۱۹۱۳، کمتر از دو سال پس از فروپاشی سلسلۀ چینگ، در آنجا متولد شده بود. او در مدرسه به کمونیسم گرایش پیدا کرد و از فقر مطلق که در اطراف خود می‌دید به خشم آمد؛ او در سن ۱۴ سالگی در طرحی برای مسموم کردن یکی از مدیران مدرسۀ محلی شرکت کرد (آن‌ها کاسۀ اشتباهی را انتخاب کردند و در عوض موفق شدند چندین معلم را بیمار کنند). شی دستگیر و به زندان فرستاده شد و در آنجا دانش خود را از «اصول انقلابی» صیقل داد. پدر و مادرش هر دو اندکی بعد درگذشتند، که او بخشی از آن را به رنجی که آن‌ها در دوران حبس او کشیده بودند، نسبت داد. شی ناچار شد ترتیبی دهد که بقایای جسد مادرش به مدت دو سال در یک «تابوت ارزان‌قیمت» نگهداری شود تا زمانی که بتواند هزینۀ مراسم تدفین را بپردازد. سپس دو نفر از خواهرانش در طول یک قحطی جان باختند. شی با یادآوری این دوره در دفترچۀ خاطرات خود بیش از ۶۰ سال بعد، به یاد می‌آورد که چگونه برادران و خواهران کوچک‌ترش به او متکی شده بودند و او می‌خواست که آن‌ها «مانند انسان‌ها زندگی کنند». همان‌طور که او نتیجه‌گیری کرد: «تأثیر این سال بر من واقعاً بزرگ بود و پایه و اساس یک عمر انقلاب را بنا نهاد».

او برای اولین بار در سال ۱۹۳۵ با مائو ملاقات کرد؛ زمانی که ارتش سرخ در پایان «پیاده‌روی طولانی» (عقب‌نشینی طاقت‌فرسای یک‌ساله تحت آتش‌بار از جنوب شرقی چین به سمت آنچه بعداً به پایگاه انقلابی جدید در شمال غربی تبدیل شد) به شاآن‌شی رسید. او مائو را نجات‌دهندۀ جان خود می‌دانست و ادعا می‌کرد که اگر رهبر حزب در آن زمانِ خاص ظاهر نشده بود، او ظرف چند روز به عنوان بخشی از یک تصفیۀ داخلی حزب — که پیش‌درآمدی بر مبارزات تلخِ درون‌حزبی بود که زندگی بعدی او را شکل داد — زنده به گور می‌شد. (توریگیان نسبت به این روایت بدبین است و نتیجه می‌گیرد که مرگ شی قریب‌الوقوع نبوده و او احتمالاً در نقش مائو اغراق کرده است، که این روایت نیز به نوبه خود بخشی از اسطوره‌شناسی حزب کمونیست شد). با این حال، شی وفاداری و کارآمدی خود را به مائو در جریان جنگ با ژاپن و جنگ داخلی چین در سال‌های پس از آن ثابت کرد. مائو به پاس تلاش‌های او، پارچۀ سفیدی به او هدیه داد که روی آن نوشته بود: «منافع حزب در اولویت است.» توریگیان می‌نویسد که آن پارچه «به یکی از ارزشمندترین دارایی‌های شی تبدیل شد».

پس از پیروزی کمونیست‌ها در جنگ داخلی در سال ۱۹۴۹، شی ژونگ‌شون به سرعت پله‌های ترقی را تا «بالاترین رده‌های» جمهوری خلق چینِ جدید طی کرد. علیرغم — یا شاید به دلیل — امتیازاتی که خانواده‌اش اکنون از آن بهره‌مند بودند، او صرفه‌جویی و انضباط شدیدی را میان فرزندانش اعمال می‌کرد. شی جین‌پینگ که در سال ۱۹۵۳ به عنوان سومین فرزندِ ازدواج دوم او متولد شد، موظف بود در طول جشن‌های سالانه سال نو قمری در برابر پدرش «کوتو» (سجده سنتی) کند. او بعدها تعریف کرد که چگونه فرزندان در آبِ حمامِ استفاده‌شده توسط پدرشان استحمام می‌کردند و پدرشان پیش از آنکه در نهایت اجازۀ تخلیه وان را بدهد، آن‌ها را مجبور می‌کرد تا لباس‌هایشان را نیز در همان آب بشویند.

این رویکردِ مرتاضانه در زمان صرف غذا نیز اعمال می‌شد. توریگیان موقعیتی را توصیف می‌کند که در آن شی ژونگ‌شونِ سالخورده از تلاش برای جویدن تکۀ سفتی از دندۀ آغشته به سیر دست کشید و «تکه‌ای را که از قبل در دهانش بود به جین‌پینگ [که در آن زمان در دهه سی زندگی‌اش بود و مراحل ترقی در حزب را طی می‌کرد] داد تا آن را تمام کند — و او نیز بلافاصله چنین کرد». شی جین‌پینگ در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۰۱ خاطرنشان کرد: «در واقع، غذا خوردن با من نوعی رنج است. من پسر یک دهقان هستم. هرگز در غذا خوردن سخت‌گیر نبوده‌ام و فراتر از آن، هرگز اجازه نمی‌دهم مردم چیزی از غذا را باقی بگذارند.» مهم‌تر از همه، شیِ پدر نیاز به «انقلاب کردن در آینده» را در وجود فرزندانش نهادینه کرد. همان‌طور که پسرش به یاد می‌آورد: «ما آنقدر در این باره شنیدیم که گوش‌هایمان پینه بست».

شی جین‌پینگ در نامه‌ای به پدرش به مناسبت ۸۸ سالگی او در اکتبر ۲۰۰۱ — هفت ماه پیش از مرگ شی ژونگ‌شون و کمی بیش از یک دهه پیش از آنکه خودش به رهبری حزب برسد — در مورد درس‌هایی که از زندگی آن مردِ کهنه‌کار آموخته بود، تامل کرد. او نوشت: «مهم نبود که به شما افترا زده می‌شد یا در وضعیت دشواری بودید؛ در قلب شما همواره فانوسی روشن وجود داشت که همیشه مسیر درستِ پیش رو را روشن می‌کرد. وقتی مردم بر سر ما فریاد می‌زدند و ما را حرامزاده خطاب می‌کردند، من همیشه سرسختانه باور داشتم که پدرم قهرمانی بزرگ است، پدری که بیش از هر کس شایسته افتخار کردن است.» او اعتراف کرد که در مقایسه با الگوی او، «من بیش از حد معمولی هستم و از شرم سرخ می‌شوم.» او عهد کرد که در زندگی و کارِ آینده‌اش «با احترام از پدر بیاموزد» و نامه را اینگونه امضا کرد: «پسر. جین‌پینگ. کوتو (سجده) »

این کتاب اثری فوق‌العاده در حوزۀ پژوهش است. تنها فهرست منابع چینی‌زبان آن به ۴۰ صفحه می‌رسد که بسیاری از آن‌ها برای نخستین بار به انگلیسی برگردانده شده‌اند. این کتاب با بیش از ۷۰۰ صفحه و ترسیم خطوط دقیقِ مباحثات و دسیسه‌های پیچیده درون‌حزبی که در طول زندگی بزرگسالی شی ژونگ‌شون جریان داشت، برای افراد کم‌صبر مناسب نیست. در حالی که این کتاب اسماً زندگی‌نامه شیِ بزرگ است، اما هم‌زمان تاریخ مهمی از مبارزه خونین حزب کمونیست برای قدرت در قرن گذشته و جهانی است که شی جین‌پینگ را شکل داد. در واقع، این نکته بسیار تکان‌دهنده است که بسیاری از این وقایع پرآشوب چقدر نزدیک هستند  و به خوبی در حافظۀ زنده رهبران فعلی چین جای دارند.

منافع حزب در اولویت است: زندگی شی ژونگشون، پدر شی جین پینگ، جوزف توریگیان، انتشارات دانشگاه استنفورد

 

کتاب «منافع حزب در اولویت است»، شاید بیش از هر چیز، مطالعه‌ای در ماهیت قدرت سیاسی است؛ اینکه داشتن قدرت به چه معناست، پیچیدگی‌ها و لغزش‌پذیری کسانی که آن را به دست می‌گیرند چیست و با چه سرعتی می‌تواند از کف برود. برخلاف باور مرسومی که تمایل داشته است شی ژونگ‌شون را به عنوان یک «اصلاح‌طلب» به تصویر بکشد که خانواده‌اش تحت حاکمیت مائو تسه تونگ متحمل رنج‌های وحشتناکی شدند و در نتیجه، زمانی انتظار می‌رفت پسرش پس از به قدرت رسیدن، اصلاحات اقتصادی و حتی درجه‌ای از آزادسازی سیاسی را دنبال کند، حقیقت همیشه پیچیده‌تر بوده است. توریگیان می‌نویسد: «تمام شخصیت‌های این کتاب، نه تنها شخصِ شی ژونگ‌شون، بلکه حتی افرادی که او از آن‌ها متنفر بود، سرشار از تضاد بودند؛ آن‌ها هم قربانی بودند و هم شکنجه‌گر» در واقع، او چنین نتیجه می‌گیرد که «زندگی شی، بیانیه‌ای قدرتمند دربارۀ ماهیت گمراه‌کننده روایت‌های بزرگ است».

 

پسر او نیز، احتمالاً با این موضوع موافق است. شی جین‌پینگ در سال ۲۰۰۰، در حالی که دربارۀ پیوند میان تجربیات خانواده‌اش و مسیر سیاسی خودش تامل می‌کرد، خاطرنشان کرد: «مردمی که به‌ندرت با قدرت مواجه می‌شوند و از آن فاصله دارند، همیشه مسائل را بسیار مرموز و تازه می‌بینند. اما من فقط قدرت، گل، شکوه و تشویق را ندیدم. من اصطبل‌های گاو محل حبس افراد در دوران انقلاب فرهنگی و بی‌وفاییِ دنیا را نیز دیدم. من درک عمیق‌تری از سیاست دارم.» او از سنین پایین آموخت که وقتی قدرت را از دست می‌دهید، در آستانۀ از دست دادن همه‌چیز هستید. شاید به همین دلیل است که او اکنون این‌چنین مصمم به نظر می‌رسد تا به هر قیمتی قدرت را حفظ کند.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.