کاسۀ برنج چینی‌ها باید در دست خودشان باشد

سخنرانی شی‌جین‌پینگ در جهت پایه‌گذاری دکترین امنیت غذایی چین در دسامبر ۲۰۱۳

آذر ۲۸, ۱۴۰۴

در دسامبر ۲۰۱۳، زمانی که شی‌جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، پشت تریبون کنفرانس مرکزی کار روستایی حزب کمونیست ایستاد، پیامی را مخابره کرد که فراتر از یک سخنرانی معمولی بود. او با لحنی هشدارآمیز گفت: «چین نمی‌تواند اجازه دهد دستاوردهای اخیر… ما را دچار احساس امنیت کاذب کند.» او تأکید کرد که امنیت غذایی «خط قرمزی» است که عبور از آن، عواقب وحشتناکی دارد. این لحظه، نقطه مهمی در تاریخ معاصر چین بود که در آن، امنیت غذایی از یک مسئلۀ اقتصادی صرف، به دکترین امنیت ملی ارتقا یافت.

برای درک ضرورت این اتفاق، باید به جغرافیای بی‌رحم و تاریخ خونین چین نگاه کرد. چین باید ۲۰ درصد جمعیت جهان را سیر کند، درحالی‌که تنها ۱۰ درصد زمین‌های قابل‌کشت و ۶ درصد منابع آبی جهان را در اختیار دارد. سرانه زمین کشاورزی برای هر چینی تنها ۰.۰۸ هکتار است؛ رقمی ناچیز در برابر ۰.۴۸ هکتار در ایالات متحده. این عدم توازن، معادله‌ای است که اگر حل نشود، می‌تواند موجودیت سیاسی چین را تهدید کند.

تاریخ چین گواهی بر این مدعاست. برای هزاران سال، ثبات اجتماعی با کاسه برنج مردم گره خورده بود. قحطی‌های بزرگ سلسله چینگ در قرن نوزدهم، که جان ده‌ها میلیون نفر را گرفت، جرقه‌ای برای شورش‌هایی شد که نهایتاً طومار امپراتوری را در هم پیچید. در دوران مائو تسه‌تونگ نیز، جاه‌طلبی‌های صنعتی «جهش بزرگ به جلو» و سیاست‌های غلط کشاورزی، به فاجعه «سه سال قحطی بزرگ» (۱۹۵۹-۱۹۶۱) منجر شد؛ بزرگ‌ترین قحطی تاریخ مدرن با ۳۰ تا ۴۰ میلیون قربانی. این زخم‌های تاریخی، در حافظه جمعی رهبران چین حک شده است و به آن‌ها آموخته که مشروعیت سیاسی، با وضعیت انبارهای غله گره خورده است.

با وجود اینکه اصلاحات دنگ شیائوپینگ در اواخر دهه ۷۰ میلادی، تولید را جهش داد و سوءتغذیه را به شدت کاهش داد، اما الحاق به سازمان تجارت جهانی در سال ۲۰۰۲، چالش جدیدی را آشکار کرد: وابستگی به بازارهای جهانی. هرچه چین ثروتمندتر می‌شد و مصرف گوشت و لبنیات بالا می‌رفت، نیاز به واردات خوراک دام (به‌ویژه سویا) بیشتر می‌شد. شی‌جین‌پینگ با درک این آسیب‌پذیری استراتژیک، تصمیم گرفت مسیر را اصلاح کند.

دکترین غذایی دوران شی، بر پایه یک اصل ساده اما حیاتی بنا شده است: «کاسه برنج چینی‌ها باید در دست خودشان باشد.» این استراتژی چند لایه دارد. در سطح داخلی، شی بر حفاظت سرسختانه از زمین‌های کشاورزی (خط قرمز ۱۲۰ میلیون هکتار) تأکید کرده است. او همچنین سرمایه‌گذاری عظیمی در فناوری کشاورزی و صنعت بذر انجام داده تا وابستگی تکنولوژیک به غرب را کاهش دهد. انتشار کتابی اختصاصی از سخنرانی‌های او درباره امنیت غذایی در سال ۲۰۲۳، نشان می‌دهد که این موضوع تا چه حد برای دستگاه تبلیغاتی حزب اهمیت دارد. در این کتاب، هشداری صریح از روزنامه مردم نقل شده است: «اگر نتوانیم در زمینه ایمنی مواد غذایی کار خوبی انجام دهیم… برخی مردم خواهند پرسید که آیا قدرت حزب کافی است یا نه؟»

در سطح ساختاری، دولت شی قوانین و اسناد بالادستی متعددی را تدوین کرده است. از مقاله سفید ۲۰۱۹ تا سند مرکزی شماره ۱ در سال ۲۰۲۳، همگی بر اولویت مطلق تولید غلات، زیرساخت‌های روستایی و فناوری تأکید دارند. حتی در بحران کووید-۱۹، امنیت غذایی در کنار امنیت انرژی، یکی از «شش ضمانت» اصلی دولت برای ثبات کشور معرفی شد.

اما این استراتژی تنها به دفاع محدود نمی‌شود. چین تحت رهبری شی، رویکردی تهاجمی‌تر در دیپلماسی غذایی اتخاذ کرده است. تنوع‌بخشی به مبادی واردات (به‌ویژه از برزیل و روسیه برای کاهش وابستگی به آمریکا)، سرمایه‌گذاری در زمین‌های کشاورزی خارج از کشور، و تقویت شرکت‌های غله چینی برای رقابت در بازار جهانی، بخشی از این پازل است.

برای شی‌جین‌پینگ و حزب کمونیست، غذا دیگر فقط کالایی در سوپرمارکت نیست؛ بلکه ستون فقرات امنیت ملی، ابزاری برای ثبات اجتماعی و شرط لازم برای بقای سیاسی است. سخنرانی دسامبر ۲۰۱۳، لحظه‌ای بود که چین رسماً اعلام کرد که دیگر حاضر نیست امنیت خود را به دست نامرئی بازار یا سیاست‌های غیرقابل پیش‌بینی قدرت‌های رقیب بسپارد. این دکترین، نقشه‌ای است برای بقا در دنیایی که غذا، بیش از هر زمان دیگری، به سلاح تبدیل شده است.

 

 

غذا نیاز نخست مردم است. «در میان هشت بُعد حکمرانی، خوراک در صدر قرار دارد.» در کشور بزرگ و پرجمعیت ما، سیرکردن مردم همواره مهم‌ترین مسئله در حکمرانی ملی بوده است. همان‌طور که مائوتسه‌تونگ گفته است، «غذا اولویت نخست است.» تا زمانی که آذوقه را در دست خود داشته باشیم، هرگز دچار هراس نخواهیم شد.

در کشور ما بیش از یک‌میلیارد و سیصد میلیون دهان برای سیرکردن وجود دارد. در چین، تا زمانی که در تأمین غذا مشکلی اساسی پیش نیاید، ثبات تضمین می‌شود. همه این را می‌دانند، اما در عمل، به‌ویژه وقتی اوضاع کشاورزی خوب است، به‌راحتی می‌توان دچار آسودگی و غفلت شد. به همین دلیل، می‌خواهم سخنم را با تأکید بر اهمیت تأمین امنیت غذایی در کشورمان آغاز کنم.

صحبت از امنیت غذایی مرا به یاد کوپن‌های غذا می‌اندازد. امسال بیستمین سالگرد لغو کوپن غذا در کشور ماست. اجلاس‌های سالانه مجلس ملی نمایندگان خلق (NPC) و کنفرانس مشورتی سیاسی خلق چین (CPPCC) در سال ۱۹۹۳، نخستین باری بود که نمایندگان برای صرف غذا دیگر به کوپن نیاز نداشتند. در ماه مه همان سال، پکن لغو رسمی کوپن‌های غذا را اعلام کرد. سایر استان‌ها و واحدهای اداری هم‌سطح نیز از آن پیروی کردند و کوپن‌های غذا را به بخشی از گذشته بدل ساختند. این رویداد، نقطه‌عطفی در روند اصلاح و توسعهٔ ما بود.

با این همه، قصد ندارم درباره دستاوردهایی صحبت کنم که امروز با چشم خود می‌توانیم ببینیم؛ بلکه می‌خواهم بگویم باید تاریخ را در خاطر نگه داریم، از فراموشی در موضوع تأمین غذا برحذر باشیم و مراقب باشیم پس از آنکه زخم التیام یافت، دردش را از یاد نبریم. زمانی بود که یک تکه کاغذ کوچک، مستقیماً بر حق مردم برای خوردن تأثیر می‌گذاشت. زمانی بود که داشتن چیزی برای خوردن، دشوارترین مسئلهٔ ما به شمار می‌رفت.

برای هم‌نسلان من، استفاده از کوپن‌های غذا گویی مربوط به همین دیروز است. نسل ما، هرکدام به‌نوعی، خاطرهٔ سیرنشدن کامل یا حتی گرسنگی را در ذهن دارد. در سه سال بلایای طبیعی از ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۱، من در یک مدرسهٔ شبانه‌روزی درس می‌خواندم و غذای آنجا بسیار ناکافی بود. شب‌ها با خوردن نوعی سوپ روزگار می‌گذراندیم؛ وضعیتی که آن را «تا هفتاد درصد سیرشدن» می‌نامیدیم. در دوران انقلاب فرهنگی، من برای کار به روستا فرستاده شدم. در برهه‌ای از آن زمان، سه ماه تمام یک قطره روغن خوراکی یا ذره‌ای گوشت در کاسهٔ غذایم ندیدم. آن زمستان، خانواده‌ام توانستند مقداری پول برایم بفرستند و من همراه هم‌کلاسی‌ام که در همان سکونتگاهِ غاری‌شکل با هم زندگی می‌کردیم، مقداری گوشت خوک یخ‌زده خریدیم که در حوضچهٔ سنگی نگه‌داری شده بود. همین‌که به محل‌مان برگشتیم، گوشت را ورقه‌ورقه کردیم و بدون آنکه حتی آن را بپزیم، شروع به خوردن کردیم. چه مزهٔ خوشمزه‌ای داشت! اما خیلی زود خوردن را متوقف کردیم، چون اگر ادامه می‌دادیم، دیگر چیزی برای پخت‌وپز باقی نمی‌ماند. همهٔ ما روزهایی چنین آکنده از فقر را از سر گذرانده‌ایم.

کسانی که از پیش برنامه‌ریزی درستی نکنند، دردسر را پشت درِ خانهٔ خود خواهند دید. امروز، ما نمی‌توانیم با قطعیت ادعا کنیم که چنین مشکلاتی هرگز در آینده تکرار نخواهند شد. آیا ما مسئلهٔ امنیت غذایی را در کشورمان حل کرده‌ایم؟ هنوز نمی‌توانیم به این نتیجه برسیم. بیایید ساده‌لوح نباشیم. چه بسیار قحطی‌های بزرگی که در تاریخ ما رخ داده است؟ اجساد کسانی که از گرسنگی جان باختند، بیابان‌ها را پر کرده بود و مردمِ درمانده حتی هم‌نوعان خود را می‌خوردند. آن تراژدی‌های گذشته، تحت هیچ شرایطی نباید تکرار شوند.

تأمین امنیت غذایی ملی یک چالش دائمی است و ما هرگز نباید گارد خود را پایین بیاوریم. پایبندی به استراتژی امنیت غذایی ملیِ مبتنی بر خودکفایی، با تکیه بر تولید داخلی غذا، تضمین ظرفیت تولید، تشویق وارداتِ مدیریت‌شده و تقویت پشتیبانی فناورانه، امری حیاتی است. تولید غذا باید همواره در صدر دستورکار رسیدگی به مسائل کشاورزی و مناطق روستایی باشد.

نخست آنکه ما در چین باید همواره کنترل تأمین غذای خود را در دست داشته باشیم. سخت‌کوشی ما در طول سال‌ها به پیشرفتی چشمگیر در تولید غذا منجر شده است. امسال، مجموع تولید غذای ما از ۶۰۰ میلیون تن فراتر رفت. سرانهٔ تولید غذای ما برای سال‌های متمادی بالاتر از میانگین جهانی باقی مانده و ما به خودکفاییِ اساسی و پایدار در تأمین غذا دست یافته‌ایم. این دستاوردی قابل‌توجه است.​

با اینکه ما یک دههٔ کامل افزایش تولید غذا داشته‌ایم، هنوز قادر نیستیم پایاپایِ رشد سریع تقاضا و تغییرات ساختاریِ مداوم پیش برویم. شکاف میان تولید و تقاضا همچنان رو به گسترش است؛ و واردات به‌شکل قابل‌توجهی بالا رفته است. امسال، تولید غذای ما ۱۷۱.۲۵ میلیون تن بیشتر از سال ۲۰۰۳ بود. با این وجود، در ۱۰ ماه نخست امسال، ما ۹.۸۵ میلیون تن غلات و ۴۹.۷۵ میلیون تن سویا وارد کردیم. تنها کمی بیش از ده سال پیش، ما صادرکنندهٔ سویا بودیم.

با جمعیت روبه‌رشد، شهرنشینی مداوم و بهبود استانداردهای زندگی، تقاضا برای غذا محکوم به روندی صعودی است. چین در حال حاضر هر سال حدود ۶.۵ میلیون نفر به جمعیتش اضافه می‌شود و جمعیت شهری نیز سالانه حدود ۲۱ میلیون نفر افزایش می‌یابد. هر سال، رشد جمعیت تقاضا برای غذا را حدود ۵ میلیون تن بالا می‌برد. علاوه بر این، با تغییر الگوهای مصرف غذا و مهاجرت روستاییان به شهرها و شهرک‌ها، تقاضا برای غذا حتی بیشتر هم خواهد شد. انتظار می‌رود تا سال ۲۰۲۰، تقاضا برای غذا به ۷۰۰ میلیون تن نزدیک شود. ما می‌توانیم فشارِ ناشی از پاسخگویی به چنین تقاضای عظیمی را تصور کنیم. رشد سریع مصرف غذا و سایر محصولات کشاورزی ادامه خواهد یافت و این روند تا مدت‌ها معکوس نخواهد شد.

در مسئلهٔ غذا، ما تعادلی بسیار حساس و شکننده داریم. از یک سو باید به تعادلی اساسی میان عرضه و تقاضای غذا برسیم، و از سوی دیگر باید از افت قیمت غذا که ناشی از تسهیلِ عرضه است، جلوگیری کنیم؛ چراکه دومی انگیزهٔ کاشت غلات را [در کشاورزان] کاهش می‌دهد. این یک دوراهی است. حفظ این تعادل مانند راه‌رفتن روی طناب است؛ نیازمند تنظیم دقیقِ هر دو طرف است. یک تنظیم نادرست ما را از تعادل خارج خواهد کرد. ما می‌خواهیم به حالتی ایده‌آل برسیم، اما درست انجام‌دادنِ آن به استعداد ما و همچنین شرایط کلی محیط بستگی دارد.

روی‌هم‌رفته، ما هنوز زیربنای مستحکمی برای تضمین امنیت غذایی نداریم و وضعیت همچنان جدی است. در هیچ زمانی نباید با آسودگیِ خیال مدعی شویم که تأمین غذا را تضمین کرده‌ایم. در این موضوع، ما نمی‌توانیم روی شانس شرط ببندیم یا بی‌مهابا عمل کنیم. اگر مشکل جدی‌ای پیش بیاید، ممکن است سال‌های سال دست‌وپا بزنیم و هیچ‌کس هم قادر نباشد به دادمان برسد. ما باید همیشه کنترل تأمین غذای خود را در اختیار داشته باشیم و ابتکار عمل در امنیت غذایی را محکم در دستان خود نگه داریم.

دوم آنکه، ما باید عمدتاً به منابع غذایی داخلی تکیه کنیم. سیرکردن مردم‌مان با اتکا به منابع غذایی داخلی، سیاست مهمی است که شرایط ملی‌مان به ما دیکته کرده و ما از آن منحرف نمی‌شویم. تنها زمانی که کشوری خودکفاییِ اساسی را محکم بنا نهاده باشد، می‌تواند ابتکار عمل در امنیت غذایی را در دست بگیرد و بدین‌ترتیب، توسعهٔ کلی اجتماعی-اقتصادی را تحت کنترل داشته باشد. حساب بازکردن روی دیگران برای غذا هرگز جواب نخواهد داد؛ این کار تنها ما را بازیچهٔ دست آنان خواهد کرد.

به کشورهای واقعاً قدرتمند جهان نگاه کنید؛ کشورهایی که نقطه ضعف آشکاری ندارند. همهٔ آن‌ها قادرند مردم خودشان را سیر کنند. ایالات متحده صادرکنندهٔ شماره یک غذا در جهان است و قدرت کشاورزی‌اش بی‌رقیب است. روسیه، کانادا و کشورهای اصلی اتحادیه اروپا نیز قطب‌های غلات هستند. قدرت کلی این کشورها به ظرفیتِ بالای تولید غذایشان گره خورده است. به همین دلیل است که مسئلهٔ غذا نباید صرفاً به‌عنوان یک مسئلهٔ اقتصادی دیده شود، بلکه باید به‌عنوان یک مسئلهٔ سیاسی نیز به آن نگریست. امنیت غذاییِ ملیِ تضمین‌شده، زیربنایی مهم برای توسعهٔ اقتصادی، ثبات اجتماعی و امنیت ملی است.

جهان ۷ میلیارد نفر جمعیت دارد. در شرایط عادی، مجموع تولید سالانهٔ غلات در جهان حدود ۲.۵ میلیارد تن است که از این مقدار، تنها حدود ۳۰۰ میلیون تن برای تجارت بین‌المللی در دسترس قرار می‌گیرد. همچنین از ۲۵۰ میلیون تن سویای تولیدشده در سال، حداکثر ۱۰۰ میلیون تنِ آن به بازارهای جهانی راه می‌یابد. در حال حاضر، تجارت جهانیِ سالانهٔ غذا تقریباً ۳۰۰ میلیون تن است که تنها معادل نیمی از نیازهای کشور ماست؛ تجارت برنج حدود ۳۵ میلیون تن است، که فقط حدود یک‌چهارمِ مصرف برنج ماست. چقدر بیشتر می‌توانیم از بازار جهانی غلات وارد کنیم؟ و حتی اگر می‌توانستیم تمام غلات موجود در بازار بین‌المللی را بخریم، این مقدار حتی نیاز شش ماه ما را هم تأمین نمی‌کرد. بنابراین، کاسهٔ برنج ما باید عمدتاً با غلاتی پر شود که خودمان تولید کرده‌ایم؛ این سنگ‌بنایی است که سیاست غذایی ما بر آن استوار است: رهایی از وابستگی به خریدن یا حتی گدایی‌کردن برای غذا.​

چگونه می‌توانیم امنیت غذایی ملی را تضمین کنیم؟ در گذشته، ما بر تأمین همهٔ انواع مواد غذایی تأکید می‌کردیم. با درنظرگرفتنِ شرایطِ آن زمان، این تنها گزینهٔ موجود بود و ما کم‌وبیش موفق به انجامش شدیم. اکنون، با افزایش سریع تقاضای داخلی برای غذا، اگر بخواهیم برای تمام منابع غذایی خود به خودمان تکیه کنیم، نه زمین کافی وجود خواهد داشت و نه آب کافی، و محیط‌زیست نیز توان تحمل آن را نخواهد داشت. در چنین شرایطی، ما باید دربارهٔ اولویت امنیت غذایی در کارمان حتی شفاف‌تر باشیم. ما باید منابع را به‌شکل عقلانی تخصیص دهیم و ابتدا بر بنیادی‌ترین و مهم‌ترین جنبه‌ها تمرکز کنیم؛ تا خودکفاییِ اساسی در غلات و امنیت مطلق در کالاهای اساسی را تضمین نماییم. کلِ حزب باید نسبت به این نیاز آگاه و شفاف باشد. ما هرگز نباید فکر کنیم که می‌توانیم حتی برای لحظه‌ای گارد خود را در تولید غذا پایین بیاوریم، چرا که دستیابی به کمیت و کیفیتِ لازم برای هر دو، کار آسانی نیست.

سوم، ما باید محکم پایِ «خط قرمز زمین‌های زراعی» بایستیم. من این مسئله را به‌طور عمیق در کنفرانس مرکزی شهرنشینی بررسی کردم و می‌خواهم در اینجا نیز دوباره بر آن تأکید کنم. هیچ ضرری ندارد که زنگ خطر را دربارهٔ این موضوع بارها و بارها به صدا درآوریم. بنیان امنیت غذایی ملی در گروِ زمین‌های زراعی است که شاهرگ حیاتی تولید غذا محسوب می‌شوند. اگرچه کشاورزان ممکن است کشاورزی را ترک کنند، اما زمین‌های زراعی نباید برای هیچ هدفی جز کشاورزی استفاده شوند. اگر زمین‌های زراعی ما برای چیزی غیر از تولید غذا استفاده شوند، ما آن بنیانی را که برای غذا به آن تکیه داریم، از دست خواهیم داد.

زمین زراعی منبعی محدود در کشور ماست. اگرچه همان‌طور که در دومین پیمایش ملی زمین شرح داده شده، مساحت زمین‌های زراعی اندکی افزایش یافته است، اما این تنها تغییری در ارقام دفتری است و مساحت واقعی همان که بود، مانده است. این زمین‌های قابل‌کشت همگی زیر کشت هستند و هیچ‌کدام بلااستفاده رها نشده‌اند. افزایش مساحتی که در پیمایش زمین نشان داده شده، به معنای ظرفیت تولید بیشتر نیست. مساحت کل زمین‌های کشاورزی باید بالای خط قرمزِ ۱۲۰ میلیون هکتار باقی بماند و مساحتِ زمین‌های زراعیِ موجود باید ثابت بماند. اگر بخواهم به زبانِ افراطی بگویم، از زمین‌های زراعی باید همان‌طور محافظت شود که از آثار باستانی محافظت می‌شود، یا حتی همان‌طور که از پانداهای غول‌پیکر محافظت می‌کنیم. همهٔ شما تعهدی محکم برای حفظ خط قرمز زمین‌های کشاورزی داده‌اید و باید به آن وفادار بمانید. هیچ جایی برای مانور وجود ندارد، ابداً.

در طول سال‌ها، صنعتی‌شدن و شهرنشینی بخش‌های وسیعی از زمین‌های زراعی را بلعیده‌اند. با وجود مقررات قانونی برای ایجاد توازن میان اشغال و جایگزینیِ زمین‌های قابل‌کشت، مواردی وجود دارد که زمینِ اشغال‌شده بیشتر از زمین جایگزین‌شده بوده است؛ زمینِ مرغوب گرفته شده و با زمینِ نامرغوب جایگزین شده؛ زمینِ نزدیک گرفته شده و با زمینی در مناطق دوردست جایگزین شده؛ و شالیزارها گرفته شده و با زمین‌های خشک جایگزین شده‌اند. به‌ویژه، بخش‌های وسیعی از زمین‌های کشاورزیِ با استاندارد بالا که با هزینه‌ای گزاف ساخته شده بودند و برداشت خوب را در خشکسالی و سیل تضمین می‌کردند نیز اشغال شده‌اند.

خط قرمز برای زمین‌های زراعی نه‌تنها از نظر کمی، بلکه از نظر کیفی نیز ترسیم شده است. اگر شما یک قطعه زمین پربازده را در حومهٔ یک شهر بگیرید و سپس یک تکه زمین را در یک دره هموار کنید تا جایگزینِ زمینِ تصاحب‌شده شود، آیا آن دو قطعه زمین می‌توانند همان محصول را بدهند؟ آن‌ها از نظر کیفیت، دنیاها با هم فاصله دارند. حتی زمینی با دو برابرِ مساحت، اما کم‌بازده مانند این، نمی‌تواند جایگزینِ زمینِ پربازده شود؛ این یک فریبکاری تمام‌عیار خواهد بود. چنین روش‌هایی بسیار خطرناک هستند و دیر یا زود به فاجعه ختم خواهند شد.​

بر اساس ارقامِ دومین پیمایش ملی زمین، چین تنها ۳۳ میلیون هکتار شالیزار و ۲۸ میلیون هکتار زمین آبی دارد که روی‌هم‌رفته، کمتر از نیمی از کل مساحت زمین‌های زراعی را تشکیل می‌دهند؛ اما بیش از ۷۰ درصد از غلات و بیش از ۸۰ درصد از محصولات تجاریِ اصلی را تأمین می‌کنند. آن‌ها نجات‌دهندگانِ جان ما هستند. در طول حدودِ دوازده سال گذشته، مساحت شالیزارها تنها در پنج استان ساحلیِ جنوب‌شرقی، به میزان ۱.۲ میلیون هکتار کاهش یافته است؛ معادلِ تمام شالیزارهای استان فوجیان. چنین «توازن‌سازی»هایی باید اصلاح شوند.

«وقتی کود دارید، اما آب ندارید، کاری جز گریستن به آسمان از دست‌تان برنمی‌آید؛ وقتی آب دارید اما کود ندارید، تنها نیمی از محصول را برداشت خواهید کرد.» برای حل مشکلِ زندگی در گروِ عناصرِ طبیعت، یک گام اساسی، توسعهٔ حفاظت از منابع آب در زمین‌های کشاورزی است. سیستم‌های آبیاری و زهکشی همچنان کمبودی مشهود در چین هستند و بسیاری از مناطق محلی هنوز به تأسیساتی که در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ ساخته شده‌اند متکی هستند. بنابراین ما باید مصمم باشیم که این کمبود را جبران کنیم. توجه‌کردن نه‌تنها به «شریان‌های اصلی» مانند پروژه‌های بزرگ حفاظت از آب، بلکه به «مویرگ‌ها»، تأسیساتِ «مایلِ آخر» که آب را به مزارع می‌رسانند، امری حیاتی است. ما باید زمین‌های کشاورزیِ اساسیِ دائم تعیین کنیم و ساخت زمین‌های کشاورزی با استاندارد بالا را که محصول بالا را چه در خشکسالی و چه در سیل تضمین می‌کنند، سرعت بخشیم.

همان‌طور که کشاورزان می‌گویند: «مادر خوب فرزند خوب تربیت می‌کند و بذر خوب محصول خوب می‌دهد»؛ «اگر هنگام کاشت بذر را انتخاب نکنید، حتی اگر تا سرحد مرگ زحمت بکشید، دست‌خالی خواهید ماند.» ما باید صنعت ملی بذر خود را توسعه دهیم و کشتِ گونه‌های مرغوب با حقوق مالکیت معنویِ متعلق به خودمان را سرعت بخشیم تا با حل مشکل در سرچشمه، امنیت غذایی ملی را تضمین کنیم. یک دانه بذر می‌تواند جهان را تغییر دهد و یک قطعه فناوری می‌تواند معجزه بیافریند. ما باید تلاشی عظیم به کار بندیم، نهاده‌ها را افزایش دهیم، بر مکانیسم‌های نوآورانه تمرکز کنیم، پویایی را برانگیزیم و بر ترکیب تحقیقات علمی و تولید ارزش ویژه‌ای قائل شویم تا کشاورزی بتواند حقیقتاً به بال‌های علم و فناوری مجهز شود.

چهارم، ما باید شور و اشتیاقِ کشاورزان و دولت‌های محلی را در تولید غذا پرورش دهیم و برانگیزیم. برای ایجاد رشد پایدار در تولید غذا، ما باید کاری کنیم که کاشت محصولات غله‌ای برای کشاورزان سودآور باشد و به مناطق تولیدکنندهٔ غذا انگیزه بدهیم. بدین‌منظور، ما باید از نقش مکانیسم‌های بازار بهره ببریم و حمایت محکم دولتی را فراهم کنیم.

قیمت غذا دغدغهٔ تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان، هر دو است. در دورهٔ ایالت‌های جنگ‌طلب، لی‌کوی گفت: «اگر برنج خیلی گران باشد، به مردم آسیب می‌رساند؛ اگر خیلی ارزان باشد، به کشاورزان آسیب می‌رساند. اگر مردم آسیب ببینند، آواره خواهند شد؛ اگر کشاورزان آسیب ببینند، کشور فقیر خواهد شد.» بنابراین قیمت غذا باید در سطحی منطقی نگه داشته شود تا منافع تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان هر دو متوازن شود. اینکه آیا کشاورزان مایل به کاشت محصولات غله‌ای هستند و چقدر مایل به کاشت هستند، بستگی به این دارد که چقدر می‌توانند درآمد کسب کنند. من سفرهای میدانی به برخی مناطق داشته‌ام که در آنجا مقامات و مردم به من گفتند قیمت نهاده‌های کشاورزی مانند کودهای شیمیایی و بذرها سریع‌تر از قیمت محصولات غله‌ای بالا رفته است، که کاراییِ نسبیِ کاشت محصولات غله‌ای هر روز پایین‌تر می‌آید و درآمد حاصل از شخم‌زدن یک قطعه زمینِ کامل کشاورزی کمتر از کارگریِ روزمزد برای چند روز است. چگونه می‌توانیم رشد درآمد کشاورزان و تولید غذا را همگام کنیم؟ این مسئله‌ای است که نیازمند توجه ویژه است.

سیاست فعلیِ یارانهٔ کشاورزی تأثیری مثبت دارد و مورد استقبال کشاورزان است؛ اما تا حدودی رویهٔ مساوات‌گرایانهٔ «غذاخوردن همه از یک دیگ بزرگ» نیز وجود دارد. در آینده، جهت‌گیری کلی نمی‌تواند تغییر کند، مجموع مبلغ یارانه‌ها نمی‌تواند کاهش یابد و باید تا حدِ توانِ‌مان افزایش یابد؛ اما اقدامات اجراییِ خاص باید با بهینه‌سازیِ حمایت‌ها بهبود یابند تا بتوان از یارانه‌ها به‌شکلی دقیق‌تر و هدفمندتر استفاده کرد. ما باید سازوکاری را بررسی و اجرا کنیم که یارانه‌های کشاورزی را به تولید غذا پیوند دهد تا یارانه را برای کسانی که غذای بیشتری تولید می‌کنند افزایش دهیم و بودجهٔ محدودمان را به جایی هدایت کنیم که بیشترین اهمیت را دارد. ما باید به اجرای حداقل قیمت خرید برای غلات ادامه دهیم و آن را به‌تناسب افزایش دهیم تا قیمت محصولات کشاورزی در سطحی منطقی حفظ شود.

در بلندمدت، هنگامی که سیاستِ قیمتِ هدف را بررسی و اجرا می‌کنیم، باید از اصلِ قیمت‌گذاری توسط بازار و جداکردن قیمت‌گذاری از یارانه‌ها پیروی کنیم. ما باید سازوکار شکل‌گیری قیمت غلات را بهبود بخشیم و به‌تدریج سازوکاری ایجاد کنیم که وقتی قیمت‌ها پایین است، به تولیدکنندگان یارانه دهد و وقتی قیمت‌ها بالاست به مصرف‌کنندگانِ کم‌درآمد غرامت بپردازد.

پنجم، ما بازار غذا را با ذخایر غلات تنظیم خواهیم کرد. تأسیس انبارهای غلهٔ چانگ‌پینگ، سنتی در کشور ماست که نقشی مهم در تثبیت بازار، آمادگی برای کمبودها و جبران خسارت کشاورزان ایفا می‌کند. از آنجا که کشور ما سرزمینی پهناور دارد، لازم است ذخایر ملیِ غلاتِ بیشتری را به‌تناسب ذخیره کنیم و پول بیشتری برای این کار صرف نماییم. با اینکه داشتنِ ضریبِ امنیتیِ بالاتر ضروری است، اما باید به «ارزش در برابر پول»، کارایی و اثربخشی نیز توجه کنیم. و دولت نمی‌تواند همهٔ کارها را به‌تنهایی انجام دهد. ما باید به بازیگران بازار انگیزه بدهیم تا غلات را بخرند و ذخیره کنند، و به‌شکلی مؤثر از تسهیلات انبارداریِ موجود در جامعه برای ذخیره‌سازی غلات بهره ببریم.

ما باید ذخایر غلات را به‌خوبی مدیریت و استفاده کنیم؛ چرا که آن‌ها هستند که کاسه‌های برنجِ مردم را پر نگه می‌دارند. ما نمی‌توانیم همیشه بگوییم که انبار پر است و سپس در مواقعِ نیازِ فوری، نتوانیم غله فراهم کنیم. درس‌های بسیار زیادی در این زمینه، هم در گذشته و هم در حال، هم در داخل و هم در خارج از کشور وجود داشته است. «کتاب آوازها» (Book of Songs) حاوی این واژگان است: «موش‌های بزرگ، موش‌های بزرگ، دیگر از ارزنِ ما نخورید.» در سال‌های اخیر، موارد بسیاری از تخلفات در ارتباط با انبارهای غلهٔ ملی مورد بررسی قرار گرفته است. نقض قانون و انضباط باید بررسی و با آن برخورد شود. ما هرگز اجازه نخواهیم داد که «موش‌های انبار غله» ویرانی به بار آورند و غلات را به میل خود حیف‌ومیل کنند.​

ششم، دولت‌های مرکزی و محلی باید مسئولیت را تقسیم کنند. در تضمین امنیت غذایی ملی، دولت مرکزی وظیفه دارد مسئولیت اصلی را بر عهده بگیرد. دولت مرکزی باید حمایت از تولید غذا را در این حوزه‌ها تقویت کند: ساخت پروژه‌های بزرگ زیرساختیِ حفاظت از آب، تغییر کاربریِ زمین‌های کشاورزی کم‌بازده و متوسط‌بازده، ترویج نوآوری علمی و فناورانه، توسعهٔ خدمات فناوری اطلاعات، بهبود سیستم بازار، تضمین کیفیت و ایمنی محصولات کشاورزی، و انتقال پرداخت‌ها به مناطق اصلیِ تولیدکننده. دولت‌های محلی در تمام سطوح باید نسبت به تصویر کلی آگاهی داشته باشند، نهاده‌ها را در تولید غذا افزایش دهند و آگاهانه مسئولیتِ حفظ امنیت غذایی ملی را بر عهده بگیرند، نه اینکه تمام بارها را بر دوش دولت مرکزی بیندازند.

چرا ما باید بر رویهٔ مسئولیت‌پذیریِ فرماندارانِ استانی در قبال «کیسهٔ برنج» اصرار ورزیم؟ زیرا همهٔ محلات باید برای تقویت ظرفیت تولید، ذخیره‌سازی و توزیع غذا و همچنین حفاظت مؤثر از زمین‌های زراعی، اقدام کنند و با یکدیگر همکاری نمایند. ما با افزایش یارانه‌های مالی و پاداش‌ها برای استان‌ها و شهرستان‌هایِ تولیدکنندهٔ عمده، انگیزهٔ محلی را تقویت خواهیم کرد. ما باید به‌تدریج سازوکاری را ایجاد و اصلاح کنیم که در آن، مناطقِ اصلیِ تولیدکننده به‌درستی جبران خسارت شوند تا شهرستان‌های تولیدکنندهٔ عمده بتوانند منافع واقعی کسب کنند و توسعه یابند. ما نمی‌توانیم اجازه دهیم کسانی که غلات بیشتری تولید می‌کنند، دچار ضرر و زیان بیشتری شوند.

در سال‌های اخیر، الگوی جغرافیایی تولید غذا در چین دستخوش تغییرات قابل‌توجهی شده و روندهای تولید و فروش غذا تغییر کرده است. برخی از مناطقِ مهمِ تولیدکنندهٔ غذا در جنوب چین که پیش‌تر تولیدکننده بودند، به‌تدریج به مناطقِ عمدهٔ مصرف‌کننده تبدیل شده‌اند و اکنون در انتهای خطِ دریافتِ منابع غذایی از شمال قرار دارند که این امر جریان [سنتی] را معکوس کرده است. در حال حاضر، بیش از ۷۵ درصد از کل تولید غذای ما، بیش از ۸۰ درصد از غلات تجاری و حدود ۹۰ درصد از جریانِ خروجیِ غلات، از ۱۳ استان و منطقهٔ خودمختارِ تولیدکنندهٔ اصلی تأمین می‌شود. در میان این‌ها، سهم مناطق اصلیِ تولیدکننده در شمال چین همچنان رو به افزایش بوده است. این تغییر، تولید و امنیت غذایی را به چالش می‌کشد و اولی [تولید] را محدود می‌کند؛ زیرا شمال بسیار خشک است. از سوی دیگر، سهم تولید غذا در مناطقِ عمدهٔ مصرف‌کننده و مناطقِ دارای توازنِ تولید-مصرف، همچنان رو به کاهش است؛ به‌طوری که نرخ خودکفایی در دومی کاهش یافته و شکافِ تولید-تقاضا در اولی عمیق‌تر شده است.

تمرکزِ تولید غذا در مناطقِ اصلیِ تولیدکننده، برای بهره‌برداری کامل از مزیت‌های نسبیِ مناطقِ مختلف مفید است. با این حال، باید توجه داشت که ریسک‌های تولید و تخصیص غذا نیز در حال متمرکزشدن هستند. همهٔ ما می‌دانیم که «نباید همهٔ تخم‌مرغ‌ها را در یک سبد گذاشت»؛ نوعی از استدلال که در مسئلهٔ امنیت غذایی نیز کاربرد دارد. تمام استان‌ها، مناطق خودمختار و شهرداری‌هایِ مستقیماً زیر نظرِ دولت مرکزی، فارغ از میزان زمین زراعی‌شان، باید مسئولیت تولید غذا را بر عهده بگیرند. هر محلی که تولید غذا را کنار گذاشته، مسئولیت خود را رها کرده است. دپارتمان‌های مربوطه باید قیود و الزاماتِ سفت و سختی را تدوین کنند تا دولت‌های محلی، به‌ویژه آن‌ها که در مناطقِ عمدهٔ مصرف‌کنندهٔ غلات هستند، بتوانند مسئولیت‌هایشان را به‌طور مؤثر انجام دهند.

هفتم، ما باید به‌خوبی از بازارها و منابعِ بین‌المللی و داخلی استفاده کنیم. مشروط بر اینکه تولید داخلی، خودکفاییِ اساسی در غلات و امنیتِ مطلق در مواد غذاییِ اصلی را تضمین کند، ضروری است که واردات را به‌تناسب افزایش دهیم و سرعتِ ورودِ کسب‌وکارهای کشاورزی به عرصهٔ جهانی را شتاب بخشیم تا فشار بر منابع کشاورزیِ داخلی و محیط‌زیست کاهش یابد و کمبود برخی محصولات کشاورزیِ داخلی جبران شود. اما مقیاس و سرعتِ واردات باید به‌درستی کنترل شود تا از شوک‌هایی به تولید داخلی که می‌تواند آسیبِ قابل‌توجهی به اشتغال کشاورزان و رشد درآمد آنان وارد کند، جلوگیری شود.

بهره‌برداریِ فعال و محتاطانه از بازار بین‌المللیِ محصولات کشاورزی و منابع کشاورزیِ خارجی، یک استراتژی بلندمدت است که چین به‌طور مداوم آن را اجرا کرده است. آمارها نشان می‌دهند که از طریق تجارت و همکاری بین‌المللی، ما معادل ۴۶.۶۷ میلیون هکتار زمینِ زیرِ کشت را برای غلات، سویا، پنبه، شکر و سایر محصولات زراعی به خدمت گرفته‌ایم. اکنون، ما باید تلاش‌هایی فعالانه و محتاطانه برای گسترش دامنهٔ این استراتژی انجام دهیم، اما پیش از هر اقدامی باید به‌خوبی برنامه‌ریزی کنیم.

با توجه به اینکه عرضه و تقاضای جهانی غلات و سایر محصولات کشاورزیِ عمده تغییر چندانی نکرده است، اگر ما ناگهان واردات را به‌شکلِ قابل‌توجهی افزایش دهیم و از «نقطهٔ بحرانی» عبور کنیم، این امر ناگزیر باعث جهشِ سرسام‌آورِ قیمت‌های جهانی غذا خواهد شد و چین را به هدفی آسان برای حملات تبدیل خواهد کرد؛ بنابراین زیان‌های این کار از نظر سیاسی، دیپلماتیک و تجاری، بر منافع آن خواهد چربید. همچنین، اجاره یا خرید زمین، یا مشارکت در توسعهٔ تعاونی در سایر کشورها، به‌هیچ‌وجه کار آسانی نیست. آمریکای جنوبی و آفریقا، در میانِ دیگر مناطق، مقدار زیادی زمینِ قابل‌کشت دارند که می‌توان روی آن‌ها زراعت کرد، اما این فرآیندی طولانی‌مدت خواهد بود که پیش از دیدنِ نتایج، نیازمند سرمایه‌گذاری بسیاری است. زمین برای هر کشوری مسئله‌ای حساس است. تحریک احساسات ناسیونالیستی [در آن کشورها] کار آسانی است. بنابراین، هنگام تقویت سرمایه‌گذاریِ کشاورزی در خارج از مرزها، ما نیازمندِ تحلیلی جامع از ریسک‌های اقتصادی، فناورانه و حتی سیاسی هستیم و باید آمادگی و قابلیت‌های واکنشِ خود را ارتقا دهیم.

برای شروع، ما باید مشخص کنیم که کدام محصولات کشاورزی باید در داخل تضمین شوند، پیش از آنکه تعیین کنیم چه چیزی، چه مقدار، از کجا و چگونه وارد شود. در خصوص سرمایه‌گذاریِ برون‌مرزی، ما باید تحقیقاتی دقیق دربارهٔ پرسش‌هایی نظیر «کجا برویم»، «چگونه انجام دهیم» و «چگونه از محصولات کشاورزیِ تولیدشده استفاده کنیم» انجام دهیم. در واردات، «ایمنی» باید کانونِ توجهِ ما باشد. یکی ایمنیِ گونه‌ها [زیستی] است و دیگری ریسکِ انحصار که ممکن است به هر طرفِ دیگری اجازه دهد گلوی ما را بفشارد. ما باید از تجربهٔ تاجران بزرگِ بین‌المللیِ غلات درس بگیریم و با ساخت تأسیسات ذخیره‌سازی و لجستیکی در کشورهای تولیدکنندهٔ غلات در سراسر جهان، کاری کنیم که دیگران تولید کنند و ما تدارک ببینیم [خریداری کنیم]. با دراختیارداشتنِ منابعِ غلات، ما تجارت را تحت کنترل خواهیم داشت و بدین‌ترتیب بر قیمت‌گذاری نیز کنترل خواهیم داشت. رقابت با کسب‌وکارهای جهانیِ صدساله و جاافتاده کار آسانی نیست. این کار نیازمند ظرافت و مهارتِ واقعی است، اما ما باید واردِ این رقابت شویم. با داشتنِ یک بازار داخلیِ بزرگ، ما باید این اعتمادبه‌نفس را داشته باشیم که تاجرانِ بزرگِ غلاتِ خودمان را پرورش دهیم. برای اینکه شرکت‌های دولتی جهانی شوند، ما باید سیستم‌ها و مکانیسم‌های مربوطه را اصلاح کنیم تا از سوءاستفادهٔ مدیریتِ شرکتی از منابع دولتی برای منافعِ شخصی جلوگیری کنیم، که این خود هدردادنِ سرمایهٔ دولتی خواهد بود.

یک نکته باید روشن شود: وقتی ما دربارهٔ گسترشِ وارداتِ محصولات کشاورزی که در داخل کمبود داریم، صحبت می‌کنیم، و وقتی دربارهٔ شتاب‌بخشیدن به روندِ جهانی‌شدنِ کشاورزی حرف می‌زنیم، این به‌هیچ‌وجه به معنای تغییری در سیاستِ اصلیِ ما مبنی بر تکیه بر تولیدِ داخلی برای تضمین امنیت غذایی نیست. این نباید به‌هیچ‌وجه به‌عنوانِ مجوزی برای شل‌کردنِ تلاش‌ها در تولیدِ غذایِ داخلی تعبیر شود، که این امر وضعیتِ کلی را تهدید خواهد کرد.

هشتم، ما باید توجه دقیقی به نیازِ صرفه‌جویی در غذا داشته باشیم. حجم عظیمی از هدررفت در تولید، فرآوری، توزیع و مصرف غذا وجود دارد که اسراف بر سرِ سفرهٔ غذا به‌طور خاص نگران‌کننده است. این امر ناشی از تأکیدِ بیش‌ازحد بر حفظِ ظاهر و سبک زندگیِ تجمل‌گرایانه است. یک نظرسنجی برآورد کرده که غذای هدررفته بر سرِ سفره‌های غذا در چین، سالانه ارزشی بالغ بر ۲۰۰ میلیارد یوان دارد که معادل نیاز سالانهٔ غذای اصلی برای بیش از ۲۰۰ میلیون نفر است. چند روز پیش، گزارشی رسانه‌ای وجود داشت که سرایداری که از اسراف بیزار بود، نان‌های بخارپز و برنجی را که از سطل‌های زباله در یک غذاخوریِ دانشگاه جمع‌آوری کرده بود، می‌خورد. نمونه‌های اسراف نادر نیستند. این واقعیت که غذاخوری‌های برخی دانشگاه‌ها به کانونِ هدررفتِ غذا تبدیل شده‌اند، بسیار تکان‌دهنده است. حتی اگر زندگی رو به بهبود است، ما هیچ حقی نداریم که غذا را هدر دهیم. این روند منفی باید متوقف شود.​

آموزشِ صرفه‌جویی در غذا باید از کودکان آغاز شود. همهٔ ما وقتی کوچک بودیم، تربیتی سخت‌گیرانه در این زمینه داشتیم. والدینِ ما اجازه نمی‌دادند حتی یک دانه برنج هدر رود، چه رسد به اینکه اجازه دهند پس‌مانده‌ای باقی بماند.

بیل‌زدن در مزرعه در ظهرِ داغ،

عرقِ ما در خاک می‌چکد.

که می‌داند غذای درون کاسهٔ ما،

هر دانه‌اش حاصل رنج است.

مطالب فراوانی دربارهٔ صرفه‌جویی در غذا در فرهنگ چینی وجود دارد که باید از سنین پایین در کودکان نهادینه شود تا هنجارهای اجتماعیِ خوبِ قناعت و صرفه‌جویی ترویج یابد. ضروری است که عادتِ صرفه‌جویی در غذا را تقویت کنیم؛ با شروع از سفرهٔ غذا، غذاخوری‌های دانشگاه‌ها و سایر مؤسسات، و صنعتِ پذیرایی؛ با شروع از مهدکودک‌ها، شیرخوارگاه‌ها و مدارس در همهٔ سطوح و همهٔ انواع؛ و با شروع از هر خانواده، تا صرفه‌جویی در غذا به هنجاری در سراسر جامعه تبدیل شود. هم‌زمان، ما باید به مقابله با هدررفت در فرآیند خرید، ذخیره‌سازی، فرآوری و فروش غذا توجه کنیم. مشکلات در این حوزه نیز جدی هستند.

 

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.