شهریور ۱۳۸۵ (۲۰۰۶ میلادی)، پس از ۳۳ روز مقاومت نفسگیر حزبالله لبنان در برابر ارتش مجهز رژیم صهیونیستی، سیدحسن نصرالله، دبیرکل حزبالله، در یک سخنرانی تاریخی، پیروزی مقاومت را به ملت لبنان تبریک گفت. اهمیت این سخنرانی، تثبیت حزبالله بهعنوان یک نیروی ملی در لبنان و شکلگیری معادلهای تازه در منطقه غرب آسیا بود.
جنگ ۳۳ روزه، که در جهان عرب با نام «جنگ تموز» شناخته میشود، با عملیات «الوعدالصادق» حزبالله برای اسارت دو سرباز اسرائیلی، به منظور تبادل اسرا و تهاجم گسترده و ویرانگر رژیم صهیونیستی به لبنان آغاز شد. بعدها روشن شد که اسرائیل از پیش، تصمیم و آمادگی حملهای گسترده به لبنان را داشته و این عملیات، او را ناچار به جلوانداختن برنامه خود کرده است. هدف اسرائیل، نابودی کامل توان نظامی و خلعسلاح مقاومت و پیشبرد طرح «خاورمیانه جدید» با حمایت آمریکا بود.
پیش از جنگ، حزبالله با وجود آزادسازی جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ و تبدیلشدن به نیرویی مؤثر در سطح ملی، همچنان با فشارهای شدید سیاسی برای کنارگذاشتن سلاح روبهرو بود. اما پس از ۳۳ روز مقاومتِ بینظیر، که توانسته بود با بهکارگیری تاکتیکهای نبرد نامتقارن ضربات سنگینی به ارتش رژیم وارد کند، پروژه خلعسلاح مقاومت عملاً شکست خورد. حزبالله ازآنپس نهتنها بهعنوان نیرویی بازدارنده و قدرتمند، بلکه بهمنزله بازیگری کلیدی در صحنه سیاسی لبنان و منطقه تثبیت شد و محبوبیتش در میان ملتهای عرب و مسلمان به اوج رسید؛ چراکه توانسته بود با این پیروزی استراتژیک، اسطوره شکستناپذیری ارتش اسرائیل را در هم بشکند.
در این شرایط، سخنرانی سیدحسن نصرالله، فراتر از یک نطق سیاسی بود: اعلام رسمی شکست پروژه خاورمیانه جدید و دعوت ملتهای منطقه به مقاومت در برابر نظمهای تحمیلی. او در این سخنرانی، با تأکید بر معادله طلایی «ارتش، ملت، مقاومت»، روایت پایداری و پیروزی را تثبیت کرد و امید و اعتمادبهنفس را به ملتهای منطقه بازگرداند.
به نام خداوند بخشاینده مهربان
و ستایش، پروردگار جهانیان را و درود و سلام بر سرور و پیامبرمان، خاتم پیامبران، ابوالقاسم محمد بن عبدالله(ص) و بر خاندان پاک و پاکیزه و معصوم او و بر یاران برگزیدهاش و بر تمام پیامبران و فرستادگان الهی.
ای عزیزان! ای بزرگواران! سلام و رحمت و برکت خداوند بر شما که شریفترین، پاکترین و بزرگوارترین مردمانید!
سپاس پروردگاری را که وعدهاش را برای ما محقق ساخت؛ خداوندی که ما و ملت لبنان را بر دشمنانش پیروز گردانید. سپاس پروردگاری را که ما را عزت بخشید، استوار ساخت و امنیت را به ما هدیه داد. سپاس پروردگاری را که بر او توکل کردیم و به سوی او شتافتیم و او را چنان که وعده داده بود، همواره بهترین سرور و بهترین یاور یافتیم. حمد و سپاس تنها شایسته اوست، برای این پیروزی، برای این یاری و برای این حمایت بیدریغ.
برادران و خواهران! سروران من! شما امروز، در ۲۲ سپتامبر، بار دیگر جهانی را به شگفتی واداشتید و به حق ثابت کردید که ملتی بزرگ، سربلند، وفادار و دلیرید. روزهاست که بسیاری، جنگی روانی را علیه این جشن به راه انداختهاند، همانگونه که همواره علیه مقاومت به راه میاندازند. برای آنکه هراس در دل مردمان افکنند و شما را از این میدان دور سازند، گفتند: «این میدان بمباران خواهد شد و این جایگاه فرو خواهد ریخت.» اما شما در ۲۲ سپتامبر، با استقبال بینظیرتان از جشن پیروزی، ثابت کردید که از شب ۱۳ ژوئیه (شب آغاز جنگ) و از ۱۴ اوت (شب تصویب آتشبس)، شجاعتر و استوارترید.
آری، من در برابر شما و در میان شما ایستادهام و هر دوی ما در معرض خطریم، در حالی که گزینههای دیگری نیز پیش رو بود. اما نیم ساعت پیش، در میانه بحثهایمان، به این نتیجه رسیدم که قلب و عقل و روح من، هرگز به من اجازه نخواهد داد که از دور و از پس پردۀ نمایشگر، با شما سخن بگویم.
بدترین چیزی که میتوان تصور کرد، آن است که دشمن دچار اشتباه محاسباتی شود و دست به جنایتی بزند. اما این دشمن، هنوز ما را نشناخته است. ما فرزندان آن امامیم که فرمود: «آیا مرا به مرگ تهدید میکنی، ای فرزند بردگان آزادشده؟ همانا شهادت، عادت ما و کرامت ما از جانب خداست.»
خوش آمدید! به همه شما که از جنوبِ استوار و مقاوم، از بقاعِ پایدار، از شمالِ وفادار، از جبلِ سرافراز، از بیروتِ زیبا و از ضاحیۀ صاحب عزت و کرامت به اینجا شتافتهاید. خوش آمدید! به همه شما که از اردوگاههای پناهندگان فلسطینی در لبنان آمدهاید. خوش آمدید! به همه شما که از سوریه، ایران، کویت، بحرین و از تمام کشورها، شادمان و سرافراز، به این جشن پیوستهاید.
سلام و رحمت و برکت خداوند بر شما باد! سلام بر شهیدانتان! سلام بر خانوادههای معظم شهیدان! سلام بر جانبازان شما و زخمهای خونچکانشان! سلام بر اسیران آزادهتان! سلام بر خونهای پاکتان! سلام بر اشکهایتان! سلام بر یتیمانتان! سلام بر زنان بیوهتان! سلام بر خانههای ویرانشدهتان! سلام بر اثاث سوختهتان! و سلام بر جانها و ارادههای پولادین شما که از کوههای سر به فلک کشیده لبنان نیز استوارتر است!
برادران و خواهران! ما امروز، یک پیروزی بزرگ الهی، تاریخی و راهبردی را جشن گرفتهایم. چگونه در مخیلۀ بشر میگنجد که چند هزار نفر از فرزندان مقاوم شما در لبنان که اگر میخواستم عدد دقیقشان را نیز میگفتم، برای ۳۳ روز، زیر آسمانی بیدفاع، در برابر قدرتمندترین نیروی هوایی خاورمیانه ایستادگی کنند؟ نیرویی که از طریق یک پل هوایی از آمریکا تا بریتانیا و سپس اسرائیل، با بمبهای هوشمند تغذیه میشد. چگونه در برابر ارتشی با ۴۰ هزار افسر و سرباز، چهار یگان ویژه، سه لشکر کمکی، قدرتمندترین تانک جهان و قویترین ارتش منطقه، مقاومت کردند؟
چگونه ممکن است کمتر از ده هزار رزمنده، در چنین شرایط سخت و طاقتفرسایی بایستند و بجنگند و نبردشان، ناوهای جنگی دشمن را از آبهای سرزمینمان بیرون براند؟ و همینجا با قاطعیت میگویم که ارتش و مقاومت، با هم میتوانند آبهای این کشور را از لوث وجود صهیونیستها پاک نگه دارند.
چگونه ممکن است تانکهای مرکاوا، آن شاهکار صنعت اسرائیل را منهدم سازند، بالگردهایشان را یکی پس از دیگری، هم در روز و هم در شب، سرنگون کنند و یگانهای ویژه اسرائیل را به موشهایی وحشتزده و هراسان از فرزندان شما بدل سازند؟ من گزافهگویی نمیکنم؛ رسانههای خودشان را ببینید و بخوانید! و تمام اینها در حالی رخ داد که جهان و اعراب، شما را تنها گذاشته بودند و با وجود کمکهای انساندوستانه بسیار خوب، در میانه تفرقهای عمیق به سر میبردید.
این مجاهدان، جز با یاری و نصرت و حمایت خداوند متعال، چگونه میتوانستند چنین ارتشی را در هم بشکنند؟ این تجربه، تجربه مقاومت، باید به تمام جهان عرضه شود. مقاومتی که در بعد معنوی، بر ایمان، یقین، توکل و آمادگی برای فداکاری استوار است و همزمان در بعد مادی، بر عقل، برنامهریزی، سازماندهی، آموزش و تجهیزات تکیه دارد.
ما یک مقاومت بیبرنامه و التقاطی نیستیم؛ نه مقاومتی زمینگیر که جز به خاک نمیاندیشد و نه یک مقاومت هرجومرجطلب.
مقاومت، آمیزهای است از تقوا، توکل، عشق و عرفان که در کنار دانش، خرد، برنامهریزی، آموزش و تجهیزات نظامی قرار گرفته است. برادران و خواهران! این است رمز پیروزی که امروز آن را جشن گرفتهایم.
و شما آمدید! این پیروزی به حق، نیازمند چنین حضور شجاعانهای بود؛ حضوری همچون موضع امروز شما. شما امروز به لبنانیان، به اعراب و به تمام جهان، از دوست و دشمن، پیامی سیاسی و روانی فرستادید که در تاریخ طنینانداز خواهد شد. شما آن روز که همچون یک ملت واحد، از ۱۳ ژوئیه تا ۱۴ اوت ایستادگی کردید، جهانی را که بر سر تفرقه و جدایی ما شرط بسته بود، به حیرت واداشتید. شما، چه آنان که آواره شدید و چه آنان که پناه دادید، در تمام آن روزهای سخت، پایمردی کردید.
۱۴ اوت فرا رسید. و دشمنان باز هم شرط بسته بودند که ماندن آوارگان در شهرها و روستاها، اهرم فشاری خواهد شد تا مقاومت را به پذیرش شروط تحمیلی وادارند. غافل از آنکه مقاومت هرگز در برابر هیچ شرطی سر خم نخواهد کرد. و شما بار دیگر جهان را بهتزده کردید؛ آنگاه که آوارگان سرافراز، سوار بر خودروهای شخصی و اتوبوسها، و برخی حتی پای پیاده به راه افتادند و در سپیدهدم آن روز، ضاحیه، جنوب و بقاع از بازگشت فرزندان عزیز و شریف خود، لبریز شد.
و امروز، شما بار دیگر جهان را شگفتزده کردید! شما به آن آمریکایی که چند روز پیش میگفت: «خبرهای خوشی از لبنان به ما رسیده که پایگاه مردمی مقاومت کاهش یافته و مقاومت در حال تضعیف و فروپاشی است»، با این حضور باشکوه پاسخ میدهید و فریاد میزنید: «این است ملت مقاومت! این است هواداران مقاومت!» من به آن آمریکایی میگویم: باید برای آن جاسوسان دروغگویی که به تو اطلاعات غلط میدهند، نامهای سرشار از سرزنش بنویسی؛ اطلاعات غلطی که بر پایه آن، محاسبات غلط انجام میدهید.
برادران و خواهران! امروز باید با صدای بلند تأکید کنیم که این جنگ، از ابتدا تا انتها، یک جنگ آمریکایی بود؛ چه در تصمیمگیری، چه در تسلیحات، چه در برنامهریزی و چه در مهلت دادنهای مکرر به صهیونیستها، برای یک هفته، دو هفته، سه هفته و چهار هفته. اگر روزهای پایانی جنگ را به یاد آورید، آنچه این نبرد را به پایان رساند، درماندگی و ناتوانی صهیونیستها بود. بیشترین آمار انهدام تانکها، بیشترین تلفات اشغالگران و بیشترین سرنگونی بالگردها، در سه روز آخر جنگ رقم خورد. صهیونیستها دریافتند که اگر ادامه دهند، با یک فاجعه تمامعیار روبرو خواهند شد. آنگاه بود که آمریکاییها وارد میدان شدند و حتی بر روی کاغذ پذیرفتند که جنگ پایان یابد.
آنها جنگ را به خاطر لبنان، به خاطر کودکان لبنان، به خاطر خون زنان لبنان، و به خاطر زیبایی لبنان تمام نکردند. جنگ را فقط و فقط به خاطر نجات اسرائیل تمام کردند. و حال به لبنان آمدهاند و بر ما منت میگذارند که «دوستان آمریکایی ما جنگ را تمام کردند!» این «دوستان آمریکایی» در روزهای اول، هفته اول، هفته دوم، هفته سوم و هفته چهارم، حاضر به پایان جنگ نبودند، زیرا امید بسته بودند و این عبارت در برخی کانالهای دیپلماتیک به کار رفت که «حزبالله ریشهکن شود». و پس از نابودی حزبالله، با تمام یاران، همپیمانان و فرزندان جبهه حاکمیت و استقلال حقیقی لبنان، تسویه حساب کنند.
از این رو پس از فضل خداوند بزرگ، آنچه جنگ را به پایان رساند، فرزندان مقاوم شما و این ملت وفادار، سربلند و شجاع بود که مقاومت را از شرق تا غرب، در مساجد و کلیساها، و در مدارس، در آغوش گرفتند و از آن پشتیبانی کردند. این بود که جنگ را پایان داد. و اگر کسی شایسته جشن گرفتن این پیروزی باشد، شمایید که اینجا ایستادهاید. این حق شماست، زیرا شما آفرینندگان این پیروزی هستید.
بر سر اینکه آنچه رخ داد، پیروزی بود یا شکست، اختلاف نظر وجود دارد، اما من قصد ورود به این بحث را ندارم. تنها به شما میگویم: آنکس که احساس میکند انتخاب، پروژه، مسیر و افق او به پیروزی رسیده است، از پیروزی سخن میگوید. و آنکس که خود را شکستخورده و نابود شده میبیند، از شکست دم میزند. ما احساس میکنیم که پیروز شدهایم! لبنان، فلسطین، تمام امت عرب، تمام مستضعفان، مظلومان، بینوایان و تمام آنان که حقوقشان در این جهان پایمال شده است، پیروز شدهاند.
پیروزی ما، پیروزی یک حزب نبود. بار دیگر، آنچه را در ۲۵ مه سال ۲۰۰۰ در «بنت جبیل» گفتم، تکرار میکنم: این پیروزی، پیروزی یک حزب، یک طایفه یا یک گروه نبود. این پیروزی حقیقی لبنان، ملت لبنان و تمام آزادگان جهان بود. این پیروزی شکوهمند و تاریخی را کوچک نشمارید و آن را در قالبهای تنگ حزبی، مذهبی، طایفهای یا ملی، زندانی نکنید.
این پیروزی، بسیار بزرگتر از ظرفیت درک و تحمل عقلهای ماست و هفتهها، ماهها و سالهای آینده، بر این حقیقت گواهی خواهند داد. در نتایج مستقیم این نبرد، همین بس که بگویم: مقاومت و پایداری شما، تمام اهداف دشمن در این جنگ را نقش بر آب کرد و این، خود تعریف پیروزی است. مقاومت و پایداری شما، ضربهای مهلک بود بر پیکر پروژه «خاورمیانه جدید»؛ همان پروژهای که کاندولیزا رایس گفت جنگ سی و سه روزه، «درد زایمان» آن است! اما جنگ سی و سه روزه، باعث مرگ آن شد، چرا که فرزندی نامشروع بود.
مقاومت و پایداری شما، نقاب از چهرهی فریبکارانه سیاستهای آمریکا برافکند؛ سیاستی که ریاکارانه از حقوق بشر، آزادی، دموکراسی و احترام دم میزد. ایستادگی شما، آمریکا را رسوا کرد و سطح بصیرت را که همواره پیش از عمل و مهمتر از آن است نه تنها در جهان عرب و اسلام، که در سراسر گیتی ارتقا بخشید. به برکت پایداری و مقاومت شما بود که مردی با آن ریشۀ عمیق عربی همچون هوگو چاوز [به طنز]، توانست آن سخنان تاریخساز را در سازمان ملل بر زبان آورد. امروز، مقاومت لبنان الهامبخش تمام مبارزان، آزادگان، شرافتمندان و تمام کسانی است که در برابر سلطهگری و خواریپذیری در برابر آمریکا، قد علم کردهاند. این است پیروزی ما! این است حاصل نبرد ما!
مقاومت شما، همانگونه که در پیروزی سال ۲۰۰۰، الگویی برای آزادسازی شد، در سال ۲۰۰۶ نیز به الگویی برای پایداری اسطورهای و اعجازگونه بدل گشت. و این، حجتی کامل برای همگان شد؛ از جمله بر حاکمان، ارتشها و ملتهای عرب و مسلمان. دیروز، چند حکومت عرب برای گدایی صلح و سازش به شورای امنیت شتافته بودند. من به آنها میگویم: سخن من با شما درباره نابودی اسرائیل نیست؛ سخنم درباره همان سازشی است که خود به دنبال آنید. چگونه میخواهید به سازشی شرافتمندانه دست یابید، در حالی که شبانهروز فریاد میزنید که نخواهید جنگید؟! نه برای لبنان، نه برای غزه، نه برای کرانه باختری و نه حتی برای قدس! چگونه میخواهید به سازشی خردمندانه برسید، در حالی که هر روز اعلام میکنید که شمشیر نفت را از نیام برنخواهید کشید؟! و اگر کسی از شما درباره این سلاح سخن بگوید، او را به تمسخر میگیرید که این کاری غیرقانونی است!
نه میخواهید بجنگید، نه میخواهید روابطتان را قطع کنید، نه میخواهید از سلاح نفت استفاده کنید، نه به مردم اجازه میدهید به خیابانها بیایند، نه میگذارید مقاومت فلسطین مسلح شود؛ بلکه محاصرهاش میکنید، پولش را قطع میکنید، گرسنگیاش میدهید و حقوقش را پایمال میکنید و در آخر تنها به سراغ آن کاندولیزا رایسِ… بگذریم! میروید. اینان چگونه میخواهند به سازشی عادلانه یا شرافتمندانه دست یابند؟! آخر چگونه؟! آیا اسرائیل اصلاً شما را به رسمیت میشناسد؟! من به شما میگویم: امروز، اسرائیلیان برای مقاومت لبنان و مردمش، احترام قائلند، اما برای تمام آن سران تسلیمشده، پشیزی ارزش قائل نیستند.
عزیز من، حتی آن طرح صلح عربی که در بیروت بر سر آن توافق کردید، نیازمند اندکی صلابت، غیرت و قدرت است. اگر نمیخواهید از قدرت خود استفاده کنید، دستکم تهدیدی یا اشارهای به آن بکنید!
اما آن بهانه که «ما ضعیف هستیم»… ملت لبنان برای تمام ملتهای جهان، و مقاومت لبنان برای تمام ارتشهای عربی و اسلامی، حجتی آشکار شد که این سخن، دروغی بیش نیست. ارتشها و ملتهای عرب نه تنها میتوانند غزه، کرانه باختری و قدس شرقی را آزاد کنند، بلکه به سادگی، با تصمیمی کوچک و اندکی اراده، میتوانند فلسطین را از بحر تا نهر باز پس گیرند.
اما مشکل آنجاست که برخی، وقتی خود را میان دو گزینه میبینند، میان ملت و تختشان، تختشان را برمیگزینند. میان قدس و تختشان، تختشان را برمیگزینند. میان کرامت میهن و تختشان، تختشان را برمیگزینند. تفاوت مقاومت لبنان و فلسطین در همین انتخاب است. آنها کرامت ملت، مقدسات و آزادیشان را برگزیدند و رهبران، فرزندان و عزیزانشان را قربانی کردند تا نامشان به عرش خداوند برسد. معادله این است.
امروز، مقاومت شما هیبت اسرائیل را در هم شکست. ما افسانه «ارتش شکستناپذیر» را باطل کردیم. ما طومار «دولت شکستناپذیر» را در هم پیچیدیم. آری، واقعاً طومارشان را در هم پیچیدیم! من تعارف نمیکنم و شعار نمیدهم. کافی است آنچه را امروز در فلسطین اشغالی میگذرد، بخوانید؛ سخنان صهیونیستها و درگیری میان ژنرالها و سرانشان را دنبال کنید.
اولمرت امروز ما را سرزنش میکند که چرا جشن پیروزی گرفتهایم! همین امروز، روزنامه «یدیعوت آحارونوت» یک نظرسنجی منتشر کرده است: «چه کسی را لایق نخستوزیری اسرائیل میدانید؟» میدانید اولمرت چقدر رأی آورده است؟ هفت درصد! و آن وزیر و پهلوانِ جنگشان، امیر پرتز؟ یک درصد!
اسرائیل، این است! اسرائیلی که بنیانهای سیاسی و نظامیاش به لرزه درآمده و دستگاه اطلاعاتیاش در هم شکسته است. چهره اسرائیل امروز دگرگون شده است و دیگر هیچ حاکم و نظام عربی نمیتواند بیش از این امتیاز دهد، در برابر شروط خفتبار سر خم کند و در برابر امت، این بهانه را بیاورد که: «ما در برابر اسرائیل هیچ کاری نمیتوانیم بکنیم.»
روزی روزگاری، پیرمردی فرزانه و دوراندیده، که زمان و مکان و عصر خود را به خوبی میشناخت، فرمود: «اگر مسلمانان متحد بودند و هر کدام یک سطل آب بر سر اسرائیل میریختند، او را سیل میبرد.» یک سطل آب! آری، آنگاه که صدها میلیون نفر به پا خیزند، میتوانند اسرائیل را شکست دهند. چند هزار لبنانی، اسرائیل را شکست دادند. دیگر این بهانه پذیرفته نیست. ما باید وارد مرحلهای نوین و دورانی تازه شویم.
دورانی که در آن، ما شروط خود را بر دشمن تحمیل میکنیم؛ دورانی که در آن، کرامت، آزادی، حاکمیت و مقدسات خود را باز پس میستانیم.
برادران و خواهران! امروز، در این جشن پیروزی الهی، عدهای منتظر شنیدن سخنانی درباره مسائل داخلی لبنان هستند و من بیتردید به آن خواهم پرداخت. اما پیش از آنکه وارد مسائل داخلی شوم، میخواهم همچون روز ۱۲ ژوئیه، دو پیام مهم را با شما در میان بگذارم:
پیام نخست، برای فلسطین است. قلبها، عواطف، اندوهها و دردهای ما، با فلسطین است؛ با غزه، رامالله، نابلس، جنین، قدس و با تمام شهرها، روستاها و اردوگاههای فلسطینی که هر روز، در سکوت مرگبار جهان و پیش از همه، جهان عرب بمباران میشوند. با مردمی که هر روز به خاک و خون کشیده میشوند و خانههایشان بر سرشان ویران میگردد. این سکوت تا به کی ادامه خواهد یافت؟ این لکه ننگ تا چه زمانی بر پیشانیها باقی خواهد ماند؟ کسی از شما نمیخواهد که ارتشهایتان را برای دفاع از ملت فلسطین گسیل دارید؛ تنها از این ملت پشتیبانی کنید؛ پشتیبانی معنوی، سیاسی، مالی و تسلیحاتی. در فلسطین، رهبران، علما، گروهها و جوانانی هستند، مردان، زنان و کودکانی که میتوانند بار دیگر، معجزه الهی را بر سرزمین مقدس فلسطین رقم بزنند.
و پیام دوم، پیش از آنکه از لبنان سخن بگویم، برای عراق است. عراقی که ما لبنانیها باید آن را به چشم یک عبرت ببینیم. اگر دشمن در جنگ لبنان پیروز میشد، آمریکاییها میخواستند همان الگوی عراق را در اینجا پیاده کنند. ما لبنانیها در این جنگ، از مقاومت، ارتش، نیروهای امنیتی، صلیب سرخ، رسانهها، احزاب و مردم عزیزمان، شهیدانی تقدیم کردیم. اما این شهیدان چند نفر بودند؟ بگذارید بگویم، هزار شهید؟ هزار و دویست شهید؟ در حالی که در عراق، هر ماه، دهها هزار نفر در جنگی بیهوده کشته میشوند؛ جنگی که آمریکاییها و موساد آن را هدایت، تأمین مالی و به آن دامن میزنند. این ما، مقاومت لبنان بودیم که کشور را از جنگ داخلی نجات دادیم. برخی میگویند مقاومت، لبنان را به سوی جنگ داخلی میکشاند. هرگز! اگر اسرائیل پیروز میشد، لبنان به ورطه جنگ داخلی کشیده میشد. همانگونه که زمزمههای فدرالیسم و تجزیه را شنیدید و ادبیات اسرائیلی دوباره در حال رواج یافتن بود. عراق، نمونهای است که باید آویزه گوشمان کنیم و پیام ما به مردم عزیز عراق، توصیه به صبر، آرامش، وحدت، حکمت و عدم غلتیدن در فتنه دشمنان است.
و اما لبنان. پیام امروز ما برای لبنان این است: همگان، بیهیچ تعارفی، خواهان و آرزومند برپایی یک دولت توانمند، مقتدر، عادل، سربلند و پاک هستیم. این آرزوی همه ما و نقطه اشتراک تمام لبنانیان است. ما در اینجا، به برکت خون شهیدانمان، پیشدستی میکنیم و با صدای بلند اعلام میداریم: هر سخنی از تجزیه در لبنان، سخنی اسرائیلی است. هر سخنی از فدرالیسم، سخنی اسرائیلی است. و هر سخنی از بخشبندی، سخنی اسرائیلی است. سرنوشت، تقدیر و خواست پروردگار برای ما لبنانیان، آن است که با هم و برابر، در سایه یک دولت واحد زندگی کنیم. ما تجزیه، تکهتکه شدن و فدرالیسم را هرگز نخواهیم پذیرفت.
ستون یکپارچگی لبنان، حاکمیت آن در برابر زیادهخواهیهای صهیونیسم، و درمان بحرانهای اقتصادی که گریبانگیر مردم شده، تنها در گرو ایجاد یک دولت قدرتمند، توانا، عادل، پاک و سربلند است. این آرزو و مقصد همه ماست. دولت قدرتمند، دولتی است که بتواند با عزت، تمام خاک اشغالشدهاش را باز پس گیرد، از هر قطره آب در رودهای وزانی، لیطانی و حاصبانی محافظت کند، مانع تجاوز هر روزه دشمن به تمامیت ارضیاش شود و به مردمش اطمینان دهد که از آنان محافظت خواهد کرد. با چه ابزاری؟ با سلاح، با قدرت، با خرد، با وحدت، با سازماندهی، با برنامهریزی و با اراده ملی. اشک، هرگز از کسی محافظت نخواهد کرد.
ما خواهان چنین دولت قدرتمند، توانا، عادل و پاکی هستیم؛ دولتی مستقل که سلطه و توصیههای بیگانگان را نپذیرد؛ دولتی باکرامت که در برابر شروط خفتبار سر خم نکند؛ و دولتی پاک که دستهای ناپاک، فساد و دزدی در آن راهی نداشته باشد. این است دولتی که ما به آن نیازمندیم.
و اکنون که در جشن مقاومت هستیم، به شما میگویم که این، راهحل طبیعی برای مسئله مقاومت است. میخواهیم با آن دلسوزانی که به دنبال حل مسئله سلاح هستند، سخن بگوییم! من به آنها میگویم: به جای درمان معلول، بیایید به سراغ درمان علت برویم. من نمیخواهم شعار بدهم؛ میخواهم منطقی سخن بگویم. بیایید با منطق با ما بحث کنید. علل مقاومت اشغال سرزمین، اسارت رزمندگان، تصرف آبها و تهدید و تجاوز مداوم به حاکمیت لبنان هستند. اینها علتها هستند. علتها را درمان کنید، آنگاه خواهید دید که معلول، به سادگی درمان خواهد شد.
آنگاه که ما دولتی قدرتمند، توانا و عادل را که از لبنان و ملت لبنان محافظت میکند، برپا کنیم، به سادگی به راهحلی عزتمندانه برای مسئله مقاومت و سلاحش دست خواهیم یافت. میخواهم که همه لبنانیان این سخن را به خوبی بشنوند. آنچه را گاهی من و برادرانم در برخی بحثها میگوییم، کنار بگذارید. بگذارید از جایگاه مسئولیت با شما سخن بگویم. ما نمیگوییم که این سلاح تا ابد باقی خواهد ماند و منطقی هم نیست که چنین باشد. این سلاح باید روزی به کناری نهاده شود. راهحل طبیعی، درمان ریشههاست؛ آنگاه معلول، خود به خود درمان میشود. بیایید با هم دولتی قدرتمند و عادل بسازیم که از این سرزمین، از مردمش، از داراییها، آبها و کرامتشان محافظت کند. آنگاه خواهید دید که حل مسئله مقاومت، حتی به مذاکره هم نیازی نخواهد داشت. بسیار سادهتر از این سخنان است.
اما در عمل چه میبینیم؟ اسرائیل به جای آنکه از مزارع شبعا عقبنشینی کند، گام به گام تا مرز بعدی پیشروی میکند. به جای آنکه مشکل نقاط مرزی را حل کند، تا خیام و مروحین و ضهیرا پیش میآید. به جای آنکه ما از حق قانونی خود بر آبهای وزانی بهرهمند شویم، میآیند تا همان را نیز به غارت ببرند. آیا اینگونه میتوان از یک کشور و منابعش حفاظت کرد؟ به همین دلیل با صدای بلند میگویم: هر سخنی درباره خلع سلاح مقاومت یا به تعبیر لطیفتر برخی، تحویل سلاح مقاومت در سایه این دولت، این حاکمیت و این شرایط، به معنای تقدیم کردن لبنان به اسرائیل است! تا هر که را میخواهد بکشد، هر که را میخواهد اسیر کند، هر کجا را میخواهد بمباران کند و خاک و آب ما را به یغما ببرد. ما هرگز نمیتوانیم چنین چیزی را بپذیریم. روشن است که نمیپذیریم!
برادران و خواهران! شما مقاومت را میشناسید. اینان جوانانی هستند که بهترین سالهای عمرشان را در راه مقاومت فدا کردند و هرگز طعم زندگی آسوده، بیدغدغه و غرق در امکانات را نچشیدند. آنها بیست و پنج سال در سنگرهای مقاومت نماندند که در آخر، اسرائیل بیاید، سرزمینشان را اشغال کند، به ناموسشان تعرض کند، امنیتشان را نابود سازد و آب و منابعشان را تصرف کند. هرگز، به خدا سوگند هرگز!
این است تنها راه. راهی طبیعی، منطقی، خردمندانه، مسئولانه و میهنپرستانه.
اما درباره راههای دیگر. میخواهم از همین جشن باشکوه، در حضور این چهرههای پاک و در میان این مردم بزرگوار که از تمام طوایف و مناطق لبنان و از احزاب سیاسی گوناگون گرد آمدهاید، به آنها بگویم: دل بستن به نابودی مقاومت با فشار، ارعاب و محاصره، خیالی باطل است. دل بستن به نابودی مقاومت از طریق ایجاد فتنه میان آن و ارتش لبنان، چنان که در ذهن برخی میگذرد، خیالی باطل است. ارتش و مقاومت، دو برادر عزیز و دو دوست جدانشدنی هستند که هیچکس نمیتواند میانشان فاصله افکند.
و آنان که چه در داخل و چه در خارج به خلع سلاح مقاومت از طریق یک جنگ جدید اسرائیلی یا غیر آن دل بستهاند را به سخنان «تزیپی لیونی»، «امیر پرتز» و «موشه آرنز»، همان استراتژیست و وزیر دفاع اسبقشان، ارجاع میدهم. از زبان خودشان بشنوید! آنها به صراحت گفتند: «میخواستیم حزبالله را کاملاً نابود کنیم، اما دریافتیم که هیچ ارتشی در جهان نمیتواند چنین سازمانی را در هم بشکند.» و من به آنها میگویم: «هیچ ارتشی، هیچ کسی در این جهان نمیتواند سلاح ما را از دستانمان و از مشتهای گرهکردهمان بیرون آورد!» تا زمانی که این ملت وفادار و سربلند، به این مقاومت ایمان دارد. من با سلاح تهدید نمیکنم؛ من به این ملتی که مقاومت را در آغوش گرفته است، دل بستهام.
من بر آن پیرزن شریفی شرط بستهام که در میان ویرانهها ایستاد و گفت: «خانه بیروتم ویران شد، خانه جنوبم ویران شد، اما ما با مقاومت و سلاحش هستیم.» و بر آن دیگرانی که گفتند: «اگر سید حسن سلاح را تحویل دهد، خائن است.» و من به آنان میگویم: ای مردم سربلند، وفادار و بزرگ! به شما قول میدهم که هرگز آرزو ندارم زندگیام را با خیانت به پایان برسانم؛ ترجیح میدهم آن را با شهادت به سرانجام رسانم.
پس تمام این دلبستگیها بیهوده است، زیرا در لبنان، ملت و مقاومتی هست که اشغال، ذلت، خواری، استبداد و هتک حرمت را برنمیتابد و آماده است تا خود، فرزندان و عزیزانش را برای این سرزمین فدا کند. آری، امروز لبنان، بدون هیچ گزافهگویی، دیگر یک کشور کوچک در خاورمیانه نیست؛ یک قدرت بزرگ است. به برکت شماست که یک قدرت بزرگ است. آمریکا، غرب و اسرائیل، این کشور را در تمام معادلاتشان به حساب میآورند. و جهان مظلوم و مستضعف، به لبنان با احترام، تقدیر، بزرگداشت و افتخار مینگرد.
پس برای آنکه این بخش را به پایان برسانم، میگویم: راهحل طبیعی این است. و برای آنکه کسی نگران نشود، بار دیگر تکرار میکنم: ما نمیخواهیم این سلاح را تا ابد نگه داریم.
و همانگونه که در ۲۵ سال گذشته تأکید کردهام، امروز نیز با صدای بلند میگویم: این سلاح برای مصارف داخلی نیست! هرگز برای داخل استفاده نشده و هرگز نیز استفاده نخواهد شد. این سلاح، سلاح یک طایفه نیست؛ سلاح تمام لبنانیان است. سلاح مسلمانان و مسیحیان است. سلاح اهل سنت، دروزیها و شیعیان است. این سلاح، متعلق به تمام لبنان و برای حفاظت از حاکمیت و استقلال آن است. و من با شما پیمان میبندم که ماهیت و جهتگیری این سلاح، تا ابد همینگونه باقی خواهد ماند. این، پیمانی است با خدا، با امت و با شهیدان. پس راه، این است: بیایید با هم، حکومتی قدرتمند، استوار، با عزت، محترم و پاک بنا کنیم.
و چون این هدفی بس بزرگ است و نباید در حد حرف باقی بماند، مستقیماً وارد عمل میشویم. ما امروز نیامدهایم تا از پیروز و شکستخورده سخن بگوییم. با وجود تمام اختلافات، رقابتها و گرههای روانی و سیاسی میانمان، هیچکس به دنبال چنین چیزی نیست، چرا که لبنان امروز حقیقتاً در یک بنبست قرار دارد. هیچکس نمیتواند ادعا کند که «ما اکثریت هستیم و دیگران اهمیتی ندارند.» هرگز چنین نیست! امروز، به ویژه پس از جنگ، لبنان در یک بنبست حقیقی و یک شکاف عمیق ملی و نه مذهبی قرار دارد. مسئله امروز، اختلاف شیعه و سنی، یا مسلمان و مسیحی نیست. یک شکاف ملی بر سر گزینههای کلان راهبردی و سیاسی وجود دارد. گزینههایی که نیروهایی از تمام طوایف بر سر آن اتفاق نظر دارند و گزینههایی دیگر که باز هم نیروهایی از تمام طوایف، بر سر آن متحدند.
و هنگامی که برخی از شیعیان، سخنی متفاوت از حزبالله و جنبش امل بر زبان میآورند، گمان میکنند ما ناراحت میشویم. برعکس! ما بسیار خوشحال میشویم، زیرا این امر نشان میدهد که این درگیری، یک نزاع مذهبی نیست، بلکه صرفاً یک تقابل سیاسی است. ببینید محاسباتشان چقدر اشتباه است! حتی زمانی که میخواهند ما را بیازارند، به نفع ما عمل میکنند! پس ما در برابر یک شکاف ملی قرار داریم و دعوت امروز من در این جشن پیروزی، که لبنانیان از تمام طوایف و مناطق آن را آفریدند، این است: به هیچکس اجازه ندهید این شکاف سیاسی را به یک شکاف مذهبی یا طایفهای بدل کند. تحریکات مذهبی و طایفهای برای دفاع از انتخابهای سیاسی، ممنوع است! این، بازی با آتش و نابود کردن کشور است.
آری، ما در انتخابهای سیاسیمان اختلاف داریم، رقابت میکنیم، گفتگو میکنیم، در رسانهها به یکدیگر میتازیم، به خیابانها میآییم و در انتخابات با هم رقابت میکنیم. تمام این سازوکارهای مسالمتآمیز و دموکراتیک، پذیرفته و آزاد است. این نکتهای بود که باید بر آن تأکید میکردم.
اما با وجود این شکاف سیاسی و چالشهای خطرناک پیش رو، گروه حاکم در لبنان دیگر نمیتواند به تنهایی در قدرت بماند و به کار ادامه دهد. نمیتواند! راهحل طبیعی، تشکیل «دولت وحدت ملی» است. و هنگامی که من از دولت وحدت ملی سخن میگویم، منظورم نه سرنگونی کسی است، نه حذف کسی و نه به انزوا کشاندن کسی. بلکه همچون ۲۵ مه سال گذشته، سخنم این است که بیایید دست در دست هم، برای حفاظت از لبنان، برای ساختن و آبادانی و سربلندی این کشور، متحد شویم.
با کمال صراحت میگویم: دولت کنونی نه قدرت حفاظت از لبنان را دارد، نه توان آبادانی آن را و نه ظرفیت یکپارچه کردنش را. اما وقتی میگوییم «دولت کنونی»، منظورمان حذف یا عزل کسی نیست. هرگز! تنها میگوییم: بیایید همگی با هم، از این کشور حفاظت، آن را آباد و از آن دفاع کنیم. پس، گام نخست برای تشکیل یک دولت قدرتمند، توانا و عادل، یک «دولت وحدت ملی» به معنای واقعی کلمه است. و من در اینجا، برای منافع حزبی یا شخصی شعار نمیدهم و برای خوشایند همپیمانانم سخن نمیگویم. این، پروژه جدی ماست که در مرحله پیش رو، با تمام توان برای تحقق آن تلاش خواهیم کرد.
گام دوم برای تشکیل چنین دولتی، تدوین یک «قانون انتخابات منصفانه» است؛ قانونی که به تمام طوایف و جریانهای سیاسی، این احساس را بدهد که فرصت نمایندگی واقعی خود را دارند، نه آنکه احساس کنند طفیلی و دنبالهرو دیگران شدهاند. اینگونه است که میتوانیم یک دولت عادل، قدرتمند و سربلند بسازیم و تمام مشکلاتمان را درمان کنیم.
و اما چالشهای پیش رو. درباره سلاح مقاومت سخن گفتم. تنها نکتهای باقی مانده که مربوط به شرایط کنونی است. آمدند و ما را از دریا محاصره کردند. برای چه؟ برای حفاظت از لبنان؟ خیر! به گفته آن صدراعظم آلمان، برای آنکه «آلمان در حال ایفای نقشی تاریخی در دفاع از حق وجود اسرائیل است.»
و اما برای من بسیار جالب است… بگذارید به آنها بگویم: بیایید دریاها، مرزها و آسمان را ببندید! هیچکدام از اینها، ذرهای از اراده و توان تسلیحاتی مقاومت نخواهد کاست. ما جنگی ۳۳ روزه را پشت سر گذاشتیم و من تعارف نمیکنم: ما برای نبردی بسیار طولانیتر آماده بودیم. آنچه در آن جنگ به نمایش گذاشتیم، تنها بخش کوچکی از تواناییهایمان بود. آن روز در «بنت جبیل» گفتیم بیش از ۱۳ هزار موشک داریم و آن بیچارگان، همان ۱۳ هزار را باور کردند. بعدها توضیح دادیم که این عدد، تنها یک نمونه بود و ممکن است بسیار فراتر از اینها باشد.
امروز به تمام کسانی که قصد بستن دریاها، آسمانها و مرزها را دارند و همچنین به دشمن، با صدای بلند میگویم: مقاومت امروز بیش از، دقت کنید! زیر کلمه «بیش» خط بکشید، بیش از ۲۰ هزار موشک در اختیار دارد! مقاومت، تنها چند روز پس از پایان آن جنگ کوبنده، تمام توان نظامی، سازمانی و تسلیحاتی خود را بازیابی کرده است. مقاومت امروز، از شب ۱۲ ژوئیه قدرتمندتر است، چرا که در کوران نبرد، تجربه، خرد، اراده و عزمی پولادین یافته است. بار دیگر به آنانی که بر سر ناتوانی مقاومت شرط بستهاند میگویک: شما در اشتباهید! مقاومت امروز، در ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۶، از هر زمان دیگری از سال ۱۹۸۲ تا به امروز، قدرتمندتر است. پس به قول معروف، برای سلاح مقاومت، دندان تیز نکنید!
مسئله دوم، اسیران هستند. فرزندان اسیر شما، انشاءالله به زودی به آغوشتان باز خواهند گشت. در شب ۱۲ ژوئیه، از طرف مردان خدا، از طرف رزمندگان مقاومت و نه از طرف خودم به شما قول دادم که اگر تمام جهان نیز گرد هم آیند، نخواهند توانست این دو اسیر را جز از راه مذاکرات غیرمستقیم و تبادل، باز پس گیرند. و امروز، پس از آن جنگ، میگویم: آری، تمام جهان آمدند، اما شما ایستادگی کردید و اسرا نزد ما باقی ماندند. و آنها آزاد نخواهند شد، مگر با بازگشت تمام اسرایی که ما خواستار آزادیشان هستیم. و ما به زودی، تمام ملت را از این پرونده دردناک، رها خواهیم کرد.
سوم، مزارع شبعا و تپههای کفرشوباست. برخی از مردم عزیز و صبور این روستاها، این روزها نگران مرزبندیهای جدید شدهاند. من به آنها اطمینان میدهم: هیچکس، از یک وجب از خاک مزارع شبعا، تپههای کفرشوبا و سرزمینهای اشغالی لبنان دست نخواهد کشید. هرگز! به شما میگویم که در پی این جنگ و مذاکرات سیاسی، فرصتی تاریخی برای آزادسازی مزارع شبعا ایجاد شد. آمریکاییها تقریباً موافقت کرده بودند، اما بعد چنان که عادتشان است پیمانشکنی کردند و گفتند در شرایط کنونی نمیتوانیم مزارع شبعا را بازگردانیم. چرا؟ چون «نمیخواهیم حزبالله را پیروز جلوه دهیم!» مزارع را به هر که میخواهید بازگردانید و هر که را میخواهید پیروز اعلام کنید؛ شما فقط این سرزمین را بازگردانید! اگر در طول جنگ، اراده و وحدت سیاسی جدی وجود داشت، ما میتوانستیم مزارع شبعا و تپههای کفرشوبا را باز پس گیریم. اما من به شما تأکید میکنم: این سرزمینها، در مسیر آزادی قرار دارند.
و اما تجاوزهای هر روزه. امروز، ارتش ملیمان و یونیفل در مرزها حضور دارند. در گذشته، وقتی هر بولدوزری که ده متر پیشروی میکرد، هدف قرار میگرفت، فرار میکرد و دیگر بازنمیگشت. اما امروز مرزهایمان چگونه است؟ جولانگاه دشمن شده است! میآیند و هر جا که میخواهند، میروند. گذشتهها گذشته، اما پس از این چه؟ این مسئله به ارتش لبنان مربوط نیست. ارتش ما از شجاعت و اراده برخوردار است و افسران و سربازانش، برادران همین رزمندگان مقاومتند. مشکل، در تصمیمات سیاسی است. آیا دولت لبنان، ارتش را صرفاً به عنوان شمارشگر تجاوزات میخواهد؟ این در شأن ارتش لبنان نیست! نه ارتش چنین چیزی را میپذیرد و نه ملت لبنان. وظیفه ارتش ما که در جنوب مستقر شده، «دفاع از کشور و حفاظت از شهروندان و امنیت آنهاست.» این عین متن مصوبه دولت است. اما امروز به تمامیت ارضی کشور تجاوز میشود و شهروندان یکی پس از دیگری ربوده میشوند. تصمیم سیاسی دولت چیست؟
ما تا امروز صبر کردهایم، زیرا نمیخواستیم قطعنامه ۱۷۰۱ را که البته برای ما مقدس نیست نقض کنیم. میدانیم که هر حرکت کوچکی از جانب ما، حتی اگر دفاع مشروع باشد، جهان را علیه ما برخواهد انگیخت. در حالی که اسرائیل از صبح تا شب، حاکمیت ما را نقض میکند و جهان سکوت کرده است. اما کاملاً مطمئن باشید: صبر ما زیاد طول نخواهد کشید! این را خوب به گوش بسپارید.
اگر حکومت و دولت، از مسئولیت خود در حفاظت از خاک و شهروندان شانه خالی کنند، این ملت لبنان است که بار این مسئولیت را بر دوش خواهد گرفت؛ همانگونه که از سال ۱۹۸۲ تا به امروز، بر دوش گرفته است. و من به صهیونیستها میگویم: اگر کسی، چه روی میز و چه زیر میز، به شما ضمانتهای امنیتی داده است، من از آن بیخبرم! آن ضمانتها برای خود اوست و هیچ ربطی به مقاومت و ملت لبنان ندارد. پس، امروز وظیفه ملی ما آن است که تمام همت خود را برای پشتیبانی، یاری و تجهیز ارتش ملیمان با بهترین امکانات به کار گیریم تا حافظ این کشور، روستاها، شهرکها، زمینها، کشاورزان، کلیساها و مساجدمان باشد؛ نه هیچ نیروی دیگری!
و اما درباره نیروهای «یونیفل». ما به شما در چارچوب مأموریت مشخصتان خوشآمد گفتیم و بار دیگر خوشآمد میگوییم. مأموریت شما، کمک به ارتش لبنان است، نه جاسوسی علیه حزبالله یا خلع سلاح مقاومت! این را دبیرکل سازمان ملل و دیگر مسئولان نیز گفتهاند. البته جالب اینجاست که تا این لحظه، از هیچکدام از دولتهای حاضر در یونیفل نشنیدهایم که سربازان خود را برای دفاع از لبنان و لبنانیان فرستادهاند. برادران و خواهران! آنها خجالت میکشند بگویند برای دفاع از ما آمدهاند، اما با افتخار از دفاع از اسرائیل سخن میگویند! بسیار خب. تا زمانی که یونیفل به مأموریت خود پایبند باشد، حضورش مغتنم است. اما من از فرماندهی این نیروها میخواهم که بیش از پیش مراقب باشند، زیرا اطلاعاتی به دست من رسیده که نشان میدهد برخی به دنبال درگیر کردن این نیروی بینالمللی با مقاومت هستند. و شنیدهام که در برخی جلسات گفته شده استقرار این نیروها، توازن قوای داخلی در لبنان را باز خواهد گرداند. این سخنی بسیار خطرناک است! نیروهای بینالمللی برای مأموریتی مشخص آمدهاند و حق دخالت در مسائل داخلی لبنان را ندارند.
و اما مسئله پیش از آخر. ما نمیخواستیم با کسی وارد جدال سیاسی شویم. در طول جنگ، آزارهای فراوانی دیدیم، اما سکوت کردیم و صبور بودیم. پس از جنگ نیز، حملات رسانهای و سیاسی علیه مقاومت ادامه یافت. اما در سخنرانیهای اخیر، کار به جایی رسید که دیگر قابل تحمل نیست. خداوند از مؤمنان میخواهد که خردمند، صبور و دریا دل باشند، اما هرگز راضی به خواری آنان نیست. ما در برابر تجاوز رسانهای و سیاسی در طول جنگ صبر کردیم، اما پس از آن، کار به جایی رسید که تنها پیامبران میتوانند آن را تحمل کنند و ما پیامبر نیستیم!
اینکه کسانی گرد هم آیند و به مردم لبنان چنین القا کنند که جنگ اخیر، جنگی ایرانی برای پرونده هستهای یا جنگی سوری برای تعطیلی دادگاه بینالمللی بوده است، سخنی است که هرگز آن را تحمل نخواهیم کرد! این یک ننگ و گستاخی است. با تمام احترامی که برای این کشورها قائلیم و در روز پیروزی بار دیگر تکرار میکنم ما به رابطه و دوستی خود با جمهوری اسلامی ایران به رهبری حضرت امام سید علی خامنهای و با سران و مردم سوریه به ریاست جناب بشار اسد، افتخار میکنیم. اما در عین حال، ما مردمان استقلال و حاکمیت هستیم و پیشینه ما از مدعیان امروز، روشنتر است.
در جنگی که آمریکا و اسرائیل به راه انداختند و کاندولیزا رایس آن را «درد زایمان خاورمیانه جدید» نامید، در جنگی که خانههایمان ویران و زنان و کودکانمان کشته شدند، در جنگی که اعراب آن را «جنگ ششم» و صهیونیستها «جنگ اول» تاریخ اسرائیل نامیدند، کار به اینجا میرسد که بگویند ما برای پرونده هستهای یا دادگاه بینالمللی جنگیدیم؟
من به تمام کسانی که دلسوز من و این عمامه و ریش هستند و میگویند «سید وارد جدال نشو»، احترام میگذارم. اما مرزی وجود دارد. من و این عمامه و ریش، از این مقاومت و این مردم، محترمتر نیستیم. اگر احترامی هست، به برکت شما، این مقاومت و خون شهیدان آن است. من خواستار پایان این جدالها هستم. بیایید از سخنان پیش پا افتاده و آزاردهنده دوری کنیم و در چارچوب رقابتی منطقی باقی بمانیم، زیرا در نهایت، سرنوشتی واحد در انتظار ماست و باید این لبنان را با هم بسازیم.
اما من سکوت نخواهم کرد! من، حسن نصرالله، در برابر توهین به مردم مقاومت، هرگز سکوت نخواهم کرد! چند روز پیش، یکی از سران بلندپایه جریان ۱۴ فوریه گفت… بله، میدانم برخی میگویند: «سید، چرا میخواهی این حرف را بزنی؟» میخواهم بگویم تا همگان بشنوند! هیچکس اجازه ندارد، حتی به کنایه، بگوید که هواداران مقاومت، بیفکر و بیخرد هستند! آیا شما بیفکرید؟ آیا شما بیخردید؟ چه کسی این اهانت را میپذیرد؟ نه، این هرگز پذیرفتنی نیست! من به هواداران او و به انتخابهایشان، اگر به نفع میهن باشد، احترام میگذارم. اما هیچکس نمیتواند توهین به هواداران مقاومت را بپذیرد. آری، او باید عذرخواهی کند! باید عذرخواهی کند! ما یک حزب تمامیتخواه نیستیم. پدر من خان نبوده، پدربزرگم نیز خان نبوده، و فرزندم هم قرار نیست خان باشد!
آری، ما به دنبال جدال سیاسی نیستیم. آری، ما خواستار خروج کشور از این شکاف سیاسی، از طریق هرگونه گفتگویی هستیم. ما از منادیان برپایی دولت هستیم. اما پیش از هر چیز، ما مردمان کرامتیم. کرامت ما در اولویت است. ممکن نیست اجازه دهیم کسی کرامت ما را لگدمال کند تا خانهای را که به خاطر همین کرامت ویران شده، برایمان بسازد. کسی گمان نکند که میتواند در ازای ستاندن کرامت ما، شکم ما را سیر کند؛ ما که برای کرامتمان خون دادهایم! ما اینگونهایم! چگونه میتوانیم با کسانی که اینگونه با ما سخن میگویند، سازش کنیم؟ پس من همگان را به بازنگری، آرامش و خردورزی فرا میخوانم.
در آستانه ماه مبارک رمضان هستیم. خداوند این ماه را بار دیگر، با خیر و برکت به لبنانیان بازگرداند و توفیق روزه و شبزندهداری در آن را به همه ما عنایت کند. شاید این ماه مبارک، فرصتی باشد برای تأمل، برای تفکر، برای بازگشت به خویشتن و برای دیدن حقیقت. چشمان خود را به روی حقیقت باز کنید! اجازه ندهید مسائل فرعی، شما را گمراه کنند و کارهایتان را بر پایه محاسبات غلط بنا نکنید.
برادران و خواهران! بار دیگر، سلام بر شهیدان! سلام بر خانوادههای پاک شهیدان تمام لبنان، بر جانبازان و بر اسیران از تمام طوایف، جریانها و مناطق. سلام بر تمام ملتهای عرب و مسلمان و بر تمام کسانی که مقاومت را یاری کردند! من نامی از کسی نمیبرم، زیرا این فهرستی طولانی است و آنچه فراموش خواهم کرد، بسیار بیشتر از آنی است که به یاد خواهم آورد. پس به یک تشکر کلی بسنده میکنم: از همه شما سپاسگزارم. و همانگونه که در طول جنگ گفتیم: خداوند پیروزتان خواهد کرد، و پیروز کرد. استوارتان خواهد داشت، و استوار داشت. یاریتان خواهد کرد، و یاری کرد.
و سخنانم را همانگونه به پایان میبرم که در ۲۵ مه سال ۲۰۰۰ در «بنت جبیل» به پایان بردم. آن روز به شما گفتم: ای مردم! ای ملت لبنان! ای ملت فلسطین! ای ملتهای امت عرب! از ۲۵ مه سال ۲۰۰۰، دوران پیروزیها آغاز شده و دوران شکستها به سر آمده است! و تا به امروز، هرگز شکستی در کار نبوده است.
عیدتان مبارک! رمضانتان مبارک! و این پیروزی راهبردی و تاریخیتان مبارک باد، ای شریفترین، ای پاکترین و ای بزرگوارترین مردمان!
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
