رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، اعلام کرده است که در حاشیۀ نشست آتی سران همکاری اقتصادی آسیا-پاسفیک (APEC)، که در تاریخ ۳۱ اکتبر تا ۱ نوامبر ۲۰۲۵ در شهر گیونگجو، کره جنوبی برگزار خواهد شد، با رئیسجمهور چین و دبیرکل حزب کمونیست، شی جینپینگ، دیدار خواهد کرد. در چند ماه نخست سال ۲۰۲۵، روابط دوجانبه میان جمهوری خلق چین و ایالات متحده به دنبال اعمال تعرفههای سنگین از سوی دولت ترامپ و تلاش این دولت برای بازسازی کلی نظام تجارت بینالملل، بسیار پرتنش بود. مجموعهای از نشستها میان مقامات دو کشور در ژنو، لندن و استکهلم، به نظر میرسد که آرامشی شکننده را به وجود آوردهاند.
کاخ سفید همچنین اعلام کرده است که رئیسجمهور ترامپ دعوت برای سفر به پکن در اوایل سال ۲۰۲۶ را پذیرفته و شی جینپینگ نیز دعوت برای سفر به واشنگتن در نیمۀ دوم همان سال را قبول کرده است. در ادامه، چند تن از کارشناسان مطالعات استراتژیک و بینالمللی ارزیابیهای مختصری از وضعیت کلی روابط و چشمانداز نشست پیشِرو ارائه میدهند.

گام محتاطانه دو مرحلهای: نشستهای مقدماتی پیچیده و مخاطرات یک معامله بزرگ
احتمالاً دو طرف نشستهایی در سطح کارشناسی برگزار خواهند کرد تا زمینه را برای دیداری موفق از منظر رهبران هر دو کشور فراهم کنند. انتظار میرود که هر طرف در این نشستهای مقدماتی، مسائل زیر را مطرح کند:
مقامات آمریکایی بهاحتمال زیاد بر ضرورت پیشرفت بیشتر از سوی پکن در زمینۀ محدودسازی صادرات پیشسازهای فنتانیل توسط چین که توسط کارتلهای بینالمللی مواد مخدر برای تولید نهایی این ماده مرگبار و صادرات آن به آمریکا استفاده میشود، تأکید خواهند کرد. همچنین، آنها احتمالاً خواستار رفع محدودیتهای چین در صادرات عناصر نادر خاکی و آهنرباهای مربوط به این عناصر به ایالات متحده خواهند شد. خرید بیشتر محصولات آمریکایی از جمله سویا نیز در دستور کار خواهد بود. همچنین، مسائل کنسولی معمولاً توسط مقامات ایالات متحده در نشستهای APEC مطرح میشوند؛ از جمله لغو ویزاهای خروج، بازداشت شهروندان آمریکایی در چین، و اکراه مداوم پکن از پذیرش بازگشت شهروندان چینی که بهصورت غیرقانونی در آمریکا اقامت دارند. هرچند ممکن است مقامات آمریکایی نخستین طرفی نباشند که این موضوعات را پیش میکشند، انتظار میرود آنها از کمپینهای فشار و ارعاب دائمی جمهوری خلق چین در دریا و هوا علیه تایوان، فیلیپین و ژاپن انتقاد کنند.
از سوی دیگر، مقامات چینی احتمالاً خواستار کاهش تعرفههای اعمالشده از سوی آمریکا خواهند شد؛ برخی از این تعرفهها به صادرات پیشسازهای فنتانیل از چین مربوط میشود. همچنین، چین ممکن است خواهان کاهش بیشتر محدودیتهای فناوری آمریکا در زمینۀ نیمههادیهای پیشرفته و تجهیزات ساخت آنها شود و انتظار میرود نسبت به فهرست رو به گسترش وزارت بازرگانی آمریکا (که تجارت شرکتها و مؤسسات آمریکایی با نهادهای چینی فهرستشده را بدون مجوز دولت آمریکا ممنوع میکند) شکایت کند. مقامات چینی ممکن است از دولت ترامپ بخواهند تعهدات جدیدی ارائه دهد، از جمله مخالفت، و نه صرفاً «عدم حمایت» از استقلال تایوان یا حتی حمایت از وحدت مسالمتآمیز نهایی تایوان و چین. شکایت همیشگی پکن مبنی بر اینکه فروش تسلیحات و همکاری امنیتی آمریکا با تایوان با تعهدات سیاست «چین واحد» ناسازگار است، تقریباً قطعی است که دوباره مطرح شود. مقامات چینی نیز احتمالاً مسائل کنسولی خود را مطرح خواهند کرد، از جمله رد ویزای آمریکا برای شهروندان چینی (بهویژه دانشجویان و پژوهشگران)، ممنوعیت ورود برخی مقامات چینی متهم به نقض حقوق بشر از سوی دولت آمریکا، و امتناع ایالات متحده از استرداد برخی شهروندان چینی که از سوی پکن مجرم شناخته شدهاند.
در مورد هدف اصلی این دیدار، دستیابی به یک معاملۀ بزرگ به نفع ایالات متحده نخواهد بود، زیرا پکن احتمالاً در ازای آن خواستار تعهداتی از آمریکا خواهد شد که اصولاً نباید موضوع مذاکره باشند. محدودیتهای آمریکا در صادرات فناوری نیمههادیها و تجهیزات ساخت آنها، ابزار چانهزنی نیستند بلکه تدابیر امنیت ملی بهمنظور کند کردن روند مدرنسازی نظامی ارتش آزادیبخش خلق چین هستند و باید صرفنظر از رفتار چین در سایر زمینهها یا تغییر احتمالی در لحن روابط دو کشور پس از اجلاس APEC، همچنان برقرار بمانند.در مورد سیاست تایوان، هرچند گوش دادن به نگرانیهای پکن دربارۀ سیاست آمریکا و تحولات سیاسی تایوان اقدامی سنجیده است، اما ایالات متحده نباید دربارۀ فروش تسلیحات یا همکاری امنیتی خود با تایوان با پکن وارد مذاکره شود و قطعاً نباید دربارۀ آینده روابط تایوان با جمهوری خلق چین، با مقامات چینی گفتوگو کند.

مشتزنیهای متقابل آمریکا و چین پیش از نشست احتمالی سازنده نیستند
توصیف رابطۀ میان ایالات متحده و چین بهعنوان مسیری با مراحل مشخص و نقطۀ پایانی روشن، دشوار است. آنچه در نه ماه گذشته رخ داده، بیشتر به مجموعهای از «مشتهای متقابل» در یک سطح افقی شباهت دارد. اما آیا این مجموعه اقدامات را میتوان نوعی «جنگ نیابتی» استعاری دانست؟ و اگر چنین است، این جنگ بر سر چیست؟ کنترل خسارات برای افکار عمومی داخلی در هر دو کشور؟ اکنون به کدام سمت میرویم، و سقف انتظارات از نشست ترامپ–شی چقدر میتواند باشد؟
اگر هر دو طرف از ابتدا برای این نشست محدودیتها و انتظارات واقعبینانهای تعیین کنند، نتیجهای بسیار بهتر حاصل خواهد شد تا اینکه اجازه دهند وقایع یا عوامل بیرونی، آن را شکل دهند. از اوایل دهۀ ۲۰۰۰، چین تلاش کرده است بهطور مداوم قدرت خود را در عرصۀ ژئواقتصادی و دیپلماتیک به نمایش بگذارد. در همین حال، ایالات متحده همچنان در حال مدیریت مجموعهای از روابط پیچیده و متنوع است، که هرکدام دینامیک خاص خود را دارند و در عین حال درگیر سیاستهای داخلیای است که اغلب متضاد و بهطور فزایندهای تندروانهاند. با این حال، مشخص نیست که آیا چین قادر خواهد بود استفادۀ خود از ابزارهایی مانند محدودیتهای صادراتی – از جمله کنترل صادرات مواد معدنی حیاتی و عناصر نادر خاکی – و تحریم نهادهای خارجی را به سطحی مؤثر و پایدار برساند یا خیر. بهعلاوه، چین ممکن است اهرمهای کافی برای تحت فشار گذاشتن یا تنبیه مؤثر ایالات متحده در روابط تجاری خود با دیگر کشورها را در اختیار نداشته باشد، در حالی که ایالات متحده در حال نهادینه کردن سیاستهای تحریم و کنترل صادرات خود در درون مذاکرات تجاری است.
در عین حال، هر دو دولت بهطور فزایندهای فرآیندهای صدور مجوز و جدول زمانی اجرای سیاستها را مبهم و غیرشفاف کردهاند. مجموعۀ این عوامل موجب شده که مشتزنی متقابل تبدیل به زبان رایج تعامل بین دو کشور شود، و علاقه برای پیشبرد یک دستور کار مشترک رو به کاهش گذاشته است. کنار گذاشتن مجموعهای از سوءتفاهمهای اخیر که بر روابط آمریکا و چین سایه افکندهاند، میتواند هدفی متواضع و در عین حال قابلدستیابی برای نشست ترامپ–شی باشد. با این حال، ضربات متقابل اخیر، مانند قرار دادن شرکتهای آمریکایی در فهرست نهادهای غیرقابلاعتماد و تحت کنترل صادرات از سوی وزارت بازرگانی چین، و همچنین قانون وابستگان (Affiliates Rule) صادر شده از سوی ادارۀ صنعت و امنیت وزارت بازرگانی آمریکا، ممکن است رسیدن به چنین هدفی را دشوارتر از آنچه به نظر میرسد، کند. در حال حاضر انگیزۀ چندانی برای هیچیک از طرفین برای ترسیم مسیری مثبتتر وجود ندارد. شاید در این شرایط، هدف واقعگرایانۀ نشست ترامپ–شی بتواند صرفاً یافتن مبنایی پایدار برای تعاملات سازندهتر در آینده باشد

امتیاز دادن بر سر تایوان بهخاطر رسیدن به توافق، اقدامی خطرناک است
اگر در نهایت توافقی میان ایالات متحده و چین حاصل شود، آنچه در آن گنجانده نمیشود میتواند بهاندازه آنچه که گنجانده میشود اهمیت داشته باشد. وسوسۀ یک توافق بزرگ تجاری ممکن است رئیسجمهور ترامپ و تیم مذاکرهکنندهاش را ترغیب کند تا برای دستیابی به یک پیروزی چشمگیر در حوزۀ تجارت، امتیازات قابل توجهی بدهند. با این حال، دولت باید خطوط قرمز روشنی در حوزۀ منافع حیاتی امنیت ملی، بهویژه در مورد تایوان، ترسیم کرده و حتی از ایجاد برداشت مذاکره بر سر این مسائل نیز پرهیز کند.
در دوران دولت بایدن، شی جینپینگ بارها تلاش کرد (بدون نتیجه) بایدن را متقاعد کند تا سیاست آمریکا را از «عدم حمایت از استقلال تایوان» به «مخالفت با استقلال تایوان» تغییر دهد. گزارشهای رسانهای اخیر نشان میدهند که پکن بار دیگر در حال تلاش برای تحقق چنین تغییری در موضعگیری واشنگتن است. همچنین، چین بیتردید از امتیازات دیگری مانند موافقت آمریکا با کاهش یا توقف فروش تسلیحات به تایوان نیز استقبال خواهد کرد. ممکن است مذاکره بر سر این مسائل برای دولت آمریکا در صورتی توجیهپذیر به نظر برسد که به موفقیتی در اولویتهای کلانتر—مانند تجارت—منجر شود. اما امتیاز دادن در قبال تایوان اشتباه خواهد بود و آن هم به چند دلیل:
اولاً، چنین اقدامی به چین این پیام را میدهد که میتواند از قدرت اقتصادی و دسترسی به بازار خود بهعنوان اهرمی برای گرفتن امتیازات یکجانبه در قبال تایوان استفاده کند.
ثانیاً، این کار پیوند خطرناکی میان موضوعات اقتصادی و امنیتی ایجاد میکند؛ پیوندی که میتواند در آینده باعث شود تنشهای تجاری به بحران یا بیثباتی در تنگۀ تایوان کشیده شوند.
ثالثاً، این اقدام باعث دوری واشنگتن از تایپه میشود و انزوای بینالمللی تایوان را تشدید میکند. این وضعیت، در نتیجه، تلاش متحدان آمریکا—نظیر استرالیا، ژاپن، فیلیپین و کره جنوبی—برای ایستادگی در برابر رفتارهای تهاجمی چین و حمایت از تایوان را دشوارتر میسازد.این زنجیره از پیامدها میتواند فشار بر تایوان را آسانتر کرده و تعادل موجود را بیشتر به نفع چین تغییر دهد. این ریسکها به هیچوجه ارزش یک توافق تجاری را ندارند.
دولت آمریکا باید حتی یک گام فراتر برود و مطمئن شود که کوچکترین نشانهای مبنی بر آمادگی واشنگتن برای معامله بر سر امنیت تایوان به بیرون مخابره نشود. البته گفتوگوی کلی میان آمریکا و چین دربارۀ تایوان برای جلوگیری از سوءتفاهم و اشتباه در محاسبات لازم است. اما دولت باید بهشدت تلاش کند که این گفتوگوها را بهطور کامل از مذاکرات تجاری و سایر حوزهها جدا نگه دارد. در غیر این صورت، خطر ارسال پیامهای اشتباه به چین و نیز به متحدان و شرکای ایالات متحده افزایش مییابد.

ایالات متحده نیازمند یک سیاست منسجم در قبال چین است
مدافعان راهبرد تعاملگرایانه در محافل سیاستگذاری، جامعۀ تجاری، و دانشگاهی مدتهاست که ثبات، قابلیت پیشبینی، و همکاری را اهداف مهم راهبرد چین_ایالات متحده دانستهاند. این اهداف مهم هستند و در حال حاضر کمیاب، اما نباید مقدس و تغییرناپذیر تلقی شوند. مسائل ایالات متحده با چین را میتوان در سه سبد تقسیم کرد:
اختلافات اقتصادی دربارۀ انصاف و اینکه کدام طرف باید برای تطبیق با تواناییها و ترجیحات طرف مقابل سازگار شود. ایالات متحده و دیگر کشورها معتقدند مدل حکمرانی اقتصادی هدایتشده توسط دولت چین باعث ایجاد عدمتعادلهای عمدۀ دوجانبه و جهانی شده است که تنها با تغییر رویکرد از سوی چین قابل اصلاح است. در مقابل، چین معتقد است مدل آن «کارآمد» است و باقی جهان باید بابت تواناییاش در ارائۀ کالاهای پیشرفته با قیمت پایین سپاسگزار باشد.
تفاوتها دربارۀ ساختار امنیتی در منطقۀ هند و اقیانوس آرام. واشنگتن معتقد است حضور نظامی و ائتلافهای آن موجب حفظ صلح و پشتیبانی از شکوفایی اقتصادی است. در مقابل، پکن معتقد است ارتش آمریکا باید حضور خود را کاهش دهد یا از آسیا خارج شود و سیستم ائتلافی آن مانعی بر سر راه حل و فصل دعاوی حاکمیتی باقیمانده دربارۀ تایوان و دریای جنوبی چین است.
مسائل امنیت اقتصادی ناشی از وابستگی متقابل اقتصادی بین کشورهایی با اختلافات عمیق امنیت ملی. هر دو کشور به سمت «کاهش ریسک» حرکت کردهاند؛ از طریق محرومسازی طرف مقابل از فناوری، تلاش برای کاهش وابستگی به زنجیرۀ تأمین، محدودسازی سرمایهگذاری، و حفاظت بهتر از امنیت دادهها.
تلاشهای دولت ترامپ برای رسیدگی به این سه چالش بیاثر بوده و در برخی موارد مشکلات را بدتر کرده است. تعرفههای بسیار بالا بر چین باعث کاهش کسری تجاری دوجانبه شدهاند، اما فقط به این دلیل که هم واردات و هم صادرات بهشدت کاهش یافتهاند. چین ماشین سیاست صنعتی خود را محدود نکرده است، و ایالات متحده نیز تولید داخلی یا رقابتپذیری کلی خود را افزایش نداده است. در عوض، اقتصاد آمریکا بهنظر میرسد بهسمت رکود تورمی پیش میرود، و صحبتها در میان دولتهای خارجی و شرکتهای بینالمللی دربارۀ «کاهش ریسک» از ایالات متحده در حال افزایش است. در همین حال، پکن از ابزار محرومسازی صادرات عناصر نادر خاکی استفاده کرده تا دولت ترامپ را به کاهش تعرفهها و محدود کردن اقداماتش در کنترل صادرات وادار کند.
تنشهای تجاری و سیاسی بین ایالات متحده و متحدانش نیز موجب کاهش ترس پکن از گرفتار شدن یا انزوای اقتصادی شده است. اقدامات آمریکا دربارۀ تایوان تاکنون بهطرز چشمگیری در جهت اطمینان دادن به پکن بودهاند، که این میتواند تردیدهایی دربارۀ اعتبار تعهدات ایالات متحده برای حفظ صلح در تنگۀ تایوان ایجاد کند. در موضوع امنیت اقتصادی، دولت بهنظر میرسد بین گسترش محدودیتها (در قالب راهبرد محرومسازی از فناوری) و ترویج صادرات فناوری (در قالب راهبردی برای نگهداشتن صنعت چین در اکوسیستمهای فناوری تحت رهبری آمریکا) نوسان دارد. این دودلی بدترین نتیجۀ ممکن را به همراه دارد؛ صادرات فناوری ایالات متحده کاهش یافته، در حالی که چین در حال توسعۀ منابع داخلی جایگزین است و همزمان روابط تجاری و سرمایهگذاری خود را با دیگران گسترش میدهد.
پیش از آنکه رئیسجمهور ترامپ سوار هواپیمای ایر فورس وان شود تا به آسیا سفر کند، دولت او عاقلانه خواهد بود اگر نخست یک راهبرد کلی در قبال چین تدوین و تبیین کند. اهداف اصلی اقتصادی و امنیتی دولت چیست و رابطه با چین چگونه در راستای تحقق آن اهداف قرار میگیرد؟ چه نوع روابطی با متحدان سنتی در آسیا و اروپا، و با کشورهایی در جنوب جهانی، میتواند بهترین زمینه را برای اجرای سیاستی در قبال چین فراهم کند که این اهداف گستردهتر را پیش ببرد؟ اگر حتی این پرسشها مطرح نشوند، چه برسد به پاسخ داده شدن، آنگاه نشست در کره جنوبی و تعاملات بعدی در دیگر مکانها ارزش اندکی برای رسیدگی واقعی به مسائل اقتصادی و امنیتی بین دو کشور خواهد داشت. بهترین امید ممکن، پوششی نازک از ثبات و اجتناب از یک فاجعۀ آشکار خواهد بود. با توجه به میزان مخاطره برای ایالات متحده، چین و باقی جهان، باید امید داشت، اما نمیتوان شرط بست که دولت سطح بالاتری را هدف قرار دهد.

یک توافق بزرگ فقط به نفع چین خواهد بود
رئیسجمهور شی جینپینگ احتمالاً با میزان بالایی از اعتماد بهنفس وارد دیدارش با رئیسجمهور ترامپ خواهد شد. پکن از ابتدا فرض کرده بود که در جنگ تجاری ترامپ دست بالا را خواهد داشت و پیشبینی میکرد که نظام سیاسی و اقتصادی چین توانایی بیشتری برای تحمل درد ناشی از اختلالات تجاری عمده نسبت به همتای آمریکاییاش دارد. پس از آنکه محدودیتهای چین در صادرات عناصر نادر خاکی، ایالات متحده را وادار کرد تا در آوریل بهسرعت به دنبال آشتی برآید، مقامات چینی احساس کردند که در این پیشبینی خود محق بودهاند. موفقیت چین در وارد آوردن فشار اقتصادی هدفمند بر بخشهایی از جامعه آمریکا که برای ترامپ اهمیت سیاسی دارند—از جمله کشاورزان سویا—اعتماد بهنفس پکن را بیشتر کرده است. مقامات چینی بر این باورند که موفق شدهاند علاقۀ ترامپ به دیدار با شی را به اهرمی برای گرفتن امتیازات بیشتر تبدیل کنند، از جمله کاهش سطح تعامل واشنگتن با تایپه و عقبنشینی از برخی محدودیتها در حوزۀ فناوریهای پیشرفتۀ آمریکا. پکن همچنین بر این باور است که در منطقۀ خود نیز در موقعیت قدرتمندی قرار دارد؛ بهتازگی بزرگترین اجلاس سازمان همکاری شانگهای را در تیانجین برگزار کرده، به آشتی (یا حداقل ظاهر آن) با هند دست یافته و در دریای جنوبی چین ادعاهای فزایندهای را بدون واکنش قابل توجه پیش برده است.
همۀ اینها حاکی از آن است که اکنون زمان مناسبی برای دستیابی ایالات متحده به یک توافق خوب با چین نیست. شی جینپینگ بدون دریافت امتیازات بسیار بزرگتر، حاضر به ارائۀ هیچ امتیاز معناداری نخواهد بود، و واشنگتن باید از تلاشهای پکن برای ربط دادن ژستهای اقتصادی محدود که صرفاً وضعیت را به قبل بازمیگردانند، مانند وعدههای غیرقابل اجرای از سرگیری خرید صادرات سویای آمریکا، به امتیازات بزرگتر از سوی آمریکا هوشیار باشد. اگرچه ادامۀ روند کاهش تنش میتواند قابل دستیابی باشد؛ برای مثال، شاید بتوان وقفه در اعمال تعرفههای ۱۴۵ و ۱۲۵ درصدی که آمریکا و چین بر یکدیگر اعمال کردهاند را دائمی کرد؛ اما هر توافقی از این دست باید بهطور مستقل و جداگانه مورد توافق قرار گیرد. سناریوی جایگزین که در آن، کاهش تنش مبنای توافقی گستردهتر قرار گیرد، بیتردید به سود پکن خواهد بود.
دیپلماسی ایالات متحده در قبال چین کاری دشوار است، بخشی از آن به این دلیل که بر قدرت و اعتبار ائتلافها و شراکتهای آمریکا در منطقه هند و اقیانوس آرام نیز تأثیر میگذارد. اگر متحدان ببینند که واشنگتن حاضر است برای رسیدن به نوعی تنشزدایی با پکن، منافع ملی خود را قربانی کند، در آن صورت نمیتوانند انتظار داشته باشند که ایالات متحده برای دفاع از منافع ملی آنها در برابر تهاجمهای چین وارد عمل شود. در نتیجه، برخی متحدان ممکن است احساس کنند که چارهای جز همپیمان شدن با چین ندارند. یک توافق بد، در را برای بیشمار توافق بد دیگر باز خواهد کرد. سفر برنامهریزیشدۀ ترامپ به کوالالامپور و توکیو، پیش از حضور در نشست اپک در گیونگجو، فرصت بسیار خوبی برای اطمینان دادن به متحدان خواهد بود؛ اطمینان از اینکه امنیت ملی آمریکا در گفتوگوهای پیش رو با شی جینپینگ قابل مذاکره نخواهد بود.

چالشهای برزخ
تا اوایل اکتبر ۲۰۲۵، رابطۀ ایالات متحده و چین نسبتاً باثبات به نظر میرسد. با این حال، توصیف دقیقتر آن ممکن است این باشد که این رابطه در وضعیت «برزخ» قرار دارد، زیرا مذاکرهکنندگان در حال آمادهسازی برای احتمال دیدار رؤسای جمهور دو کشور در کره جنوبی در هفتههای آتی و حتی رسیدن به نوعی توافق هستند. مرحلۀ کنونی از ژوئن ۲۰۲۵ آغاز شد، پس از دیداری که در لندن میان هیئت چینی به رهبری معاون نخستوزیر، هه لیفِنگ، و وزیر بازرگانی ایالات متحده هاوارد لاتنیک، وزیر خزانهداری اسکات بِسِنت، و نمایندۀ تجاری آمریکا جِیمیسون گریر برگزار شد. نشست لندن به تثبیت آتشبس اقتصادی موقتی بین دو کشور کمک کرد؛ آتشبسی که مذاکرات آن در ماه پیش از آن در ژنو آغاز شده بود. این وقفه با استقبال بسیاری در هر دو کشور و همچنین در سطح جهانی روبهرو شد، زیرا سطح تنشی که در زمستان و بهار ۲۰۲۵ در جریان جنگ تجاری آشکار میان دو دولت شکل گرفته بود، غیرقابلدوام به نظر میرسید. تعرفههای بیسابقه و کنترلهای تنبیهی بر صادرات، اثرات مخربی بر زنجیرههای ارزش، بازارها و روابط مردمی گذاشت. با این حال، هرچند آسیب به هر دو اقتصاد وارد شد، اما چین احتمالاً احساس میکند که در موقعیتی برتر نسبت به ایالات متحده قرار دارد. در واقع، با نگاهی به دیگر کشورها—بهویژه متحدان و شرکای آمریکا—که بهنوعی وادار به پذیرش شرایط نامطلوب شدهاند، تصمیم چین برای مقابله و نمایش قدرت خود از طریق اعمال کنترل بر صادرات عناصر نادر خاکی، آن را متمایز کرده است.
در سوی دیگر، بهنظر میرسد ایالات متحده اهدافی مبهم و ضعیف در قبال چین دارد. از جمله، هنوز ابهاماتی در مورد این وجود دارد که آیا سیاست تجاری و امنیت اقتصادی در قبال چین، از هدف گستردهتر دولت در بازنویسی قوانین تجارت جهانی متمایز است یا نه. بهطور مشابه، اولویتبندی میان اهداف امنیت ملی و اهداف اقتصادی در دولت آمریکا همچنان در حال تغییر و تحول به نظر میرسد. با این حال، برزخ، طبق تعریف، وضعیت دائمی نیست. بهجای صعود به موقعیتی بهتر، ممکن است دو کشور خود را در شرایطی بسیار سختتر و ناخوشایندتر بیابند، اگر مذاکرات طبق انتظار پیش نرود. در واقع، همچنان بسیاری از چالشهای ساختاری باقی ماندهاند که تاکنون حلنشدهاند و بعید است در کوتاهمدت نیز حل شوند. اینها شامل مسائل راهبردی مانند تایوان، نگرانیهای امنیت اقتصادی مانند کنترلهای صادراتی از سوی هر دو طرف و رقابت فناورانه، و مسائل اقتصادی کلان مانند سیاست صنعتی چین و تعرفههای بالای ایالات متحده بر کالاهای چینی است؛ همچنین، بدبینی فزایندهای که فراتر از نخبگان سیاسی، در میان افکار عمومی دو کشور نیز در حال گسترش است. این مسائل همچنان محرکهای قوی تنش در این رابطه باقی ماندهاند و ممکن است بهسرعت تعادل شکنندۀ کنونی را بر هم زنند.
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
