تحولات اخیر در سیاست منابع کمیاب، بهویژه اقدامات چین در کنترل صادرات و فرآوری عناصر خاکی کمیاب، نشان میدهد که جهان وارد مرحلهای تازه از رقابت قدرت شده است. دیگر مانند بحران نفتی ۱۹۷۳، مسئله صرفاً مالکیت یک منبع طبیعی نیست؛ بلکه توانایی در فرآوری، پالایش و استانداردگذاری است که قدرت واقعی را شکل میدهد. این تغییر، پرسشهای بنیادینی را پیش روی سیاستگذاران و تحلیلگران قرار میدهد.
- آیا میتوان گفت که قدرت منابع امروز بیش از آنکه در زمینشناسی ریشه داشته باشد، در مهندسی و فناوری نهفته است؟ اگر چین بدون تحریم رسمی، تنها با نظام صدور مجوز و سهمیهبندی، میتواند زنجیرههای جهانی را تحت فشار قرار دهد، پس ماهیت قدرت اقتصادی در عصر وابستگی متقابل چگونه تعریف میشود؟
- آیا این وضعیت به معنای پایان مفهوم سنتی «تحریم» و آغاز عصر «قانونگذاری به مثابه ابزار نفوذ» است؟
بحران نفتی ۱۹۷۳ نشان داد که کنترل عرضه میتواند نظم جهانی را دگرگون کند. اما امروز، وابستگی متقابل میان چین و آمریکا، رقابت را پیچیدهتر کرده است. چین همزمان رقیب و شریک است؛ هم به بازارهای غربی نیاز دارد و هم میتواند با محدودیتهای پالایشی، صنایع دفاعی و انرژی تجدیدپذیر غرب را تحت فشار قرار دهد. این تناقض، پرسش دیگری را مطرح میکند:
- آیا وابستگی متقابل، به جای کاهش تنش، خود به منبعی برای تشدید رقابت بدل شده است؟
- چگونه میتوان در چنین شرایطی، همزمان هم رشد اقتصادی را حفظ کرد و هم آسیبپذیری را کاهش داد؟
پاسخ غرب تاکنون، حرکت به سمت ایجاد ظرفیتهای پالایشی مستقل و اتحادهای جدید بوده است. پروژههای آمریکا، اروپا، ژاپن و استرالیا برای بازسازی زنجیرههای تأمین، نشاندهندۀ تلاش برای ساخت «سیستمهای تولید استراتژیک» است. اما این تلاشها نیز پرسشهای تازهای را برمیانگیزد:
- آیا اتحادهای پراکنده میتوانند به یک اکوسیستم منسجم و پایدار تبدیل شوند؟
- چه میزان هماهنگی دیپلماتیک و استانداردگذاری مشترک لازم است تا این پروژهها واقعاً برتری ساختاری چین را فرسایش دهند؟
- آیا اختلاف رویکردها – مانند تمایل ژاپن به سرمایهگذاری پرریسک در برابر مدل مقرراتمحور اروپا – میتواند انسجام این اتحادها را تهدید کند؟
در نهایت، مفهوم «پایداری به مثابه استراتژی» مطرح میشود. دیگر ذخیرهسازی منابع کافی نیست؛ تابآوری باید در خود سیستمهای تولید مهندسی شود. این امر، امنیت مواد اولیه را به بخشی از برنامهریزی دفاعی و صنعتی بدل کرده است. اما باز هم پرسشهای کلیدی باقی میمانند:
- آیا میتوان سیستمی ساخت که فشارهای چین را جذب کند بدون آنکه شکست آبشاری ایجاد شود؟
- چگونه باید میان سرعت صنعتیسازی و رعایت معیارهای زیستمحیطی تعادل برقرار کرد؟
- آیا جهان به سمت یک اقتصاد دوشاخه اما درهمتنیده حرکت میکند، که در آن رقابت و همکاری همزمان وجود دارند؟
در این چشمانداز، ثبات خود به کمیابترین منبع بدل شده است. اگر در دهه ۱۹۷۰ انرژی وارد برنامهریزی اقتصادی شد، امروز ژئوپلیتیک به قلب زنجیرههای تولید راه یافته است. پرسش نهایی این است: آیا سیاستگذاران قادر خواهند بود از واکنشهای مقطعی عبور کرده و تابآوری پایدار را بهعنوان یک کارکرد جمعی نهادینه کنند، پیش از آنکه بحران بعدی فرا رسد؟
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
