این متن خلاصه ای از یک پروژۀ مشترک بین ITIF و موسسۀ مطالعات پیشرفتۀ Chey است که سیستمهای نوآوری ملی پنج اقتصاد – ایالات متحده، کره، چین، ژاپن و تایوان – را مقایسه و مقابله میکند تا مشخص کند این کشورها برای هدایت و حمایت از نوآوری در فناوریهای کلیدی بنیادی و نوظهور در چه موقعیتی قرار دارند. برای دسترسی به متن کامل گزارش می توانید به پشتیبانی هفته نامه کرانه در پلتفرم های مجازی رجوع کنید.
کشورها در مسابقهای برای دستیابی به برتری جهانی در نوآوری قرار دارند. بیشتر اقتصادهای پیشرفته و نوظهور دریافتهاند که صنایعِ پیشرفته و مبتنی بر نوآوری مجموعهای از مزیتهای حیاتی را به همراه میآورند؛ از جمله افزایش سطح درآمد ملی، بهبود تراز بازرگانی، و کاهش وابستگی به کشورهایی که ممکن است بهعنوان رقیب یا دشمن بالقوه مطرح شوند. از این رو، این کشورها سیاستهایی را برای گسترش اقتصاد نوآوری خود به اجرا گذاشتهاند.
دیدگاهی متعارف چنین میپندارد که نوآوری عمدتاً در گاراژهای سیلیکونولی یا در آزمایشگاههای تحقیق و توسعۀ شرکتهای خصوصی، به شکلی مستقل و منحصر به فرد پدید میآید. اما در واقع، نوآوری در چارچوب یک «نظام ملی نوآوری» (NIS) ریشه دارد. همانگونه که نوآوری بسیار فراتر از علم و فناوری است، نظام نوآوری نیز فراتر از اجزای صرفاً مرتبط با ترویج علم و فناوری عمل میکند. به بیان دیگر، نوآوریها محصول یک نظام ملیاند که شامل مجموعۀ کاملی از نهادهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی میشود؛ برای نمونه نظام مالی، شیوۀ سازماندهی شرکتهای خصوصی، نظام آموزشی پیش از دانشگاه، سازوکار همکاری صنعت و دانشگاه، بازارهای کار، فرهنگ، مقررات و سیاستهای مالیاتی—چنانکه در شکل ۱.۱ نشان داده شده است. کریستوفر فریمن نظام ملی نوآوری را چنین تعریف میکند:
«شبکهای از نهادها در بخشهای دولتی و خصوصی که فعالیتها و تعاملاتشان آغازگر، واردکننده، اصلاحکننده و گسترشدهندۀ فناوریهای نو هستند.»
به همین ترتیب، استن متکالف نظام ملی نوآوری را چنین تعریف میکند:
«مجموعهای از نهادهای متمایز که هر یک بهتنهایی و در کنار یکدیگر به توسعه و انتشار فناوریهای نو کمک میکنند و چارچوبی پدید میآورند که در آن دولتها سیاستهایی را برای تأثیرگذاری بر فرایند نوآوری طراحی و اجرا میکنند. از این رو، این نظام، مجموعهای بههمپیوسته از نهادهاست برای ایجاد، انباشت و انتقال دانش، مهارتها و ساختههایی که فناوریهای نو را تعریف میکنند.»
درک نظاممندِ پدیدۀ نوآوری رویکردی مهم است؛ زیرا اقتصاد متعارف—بهویژه در اقتصادهای آنگلو–آمریکایی—توانایی محدودی در ارائۀ تبیینهای علّی برای نتایج نوآورانه از خود نشان داده است. همانگونه که لوندوال استدلال میکند، تفکر مبتنی بر نظام ملی نوآوری بخشی از جایگاه خود را از آن رو به دست آورد که «نظریه و سیاست کلاناقتصادی جریان اصلی نتوانستهاند درک و کنترل مؤثری بر عوامل پنهان رقابتپذیری بینالمللی و توسعۀ اقتصادی ارائه کنند.»

برخی ممکن است گمان کنند که مفهوم «نظام ملی نوآوری» (NIS) که در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ شکل گرفت، در روزگار کنونی—جهانیسازیِ عمیق و یکپارچه—دیگر چندان موضوعیت ندارد. ما با این دیدگاه موافق نیستیم. نخست آنکه، حتی با جهانیشدنِ مالی و تجاری، نظامهای ملی همچنان نقش تعیینکنندهای در میزان موفقیت فعالیتهای یک کشور ایفا میکنند. دوم آنکه، در دوران رقابت فزاینده برای سلطۀ فناورانه–اقتصادی—برای نمونه میان ایالات متحده و چین—چگونگی طراحی نظامهای نوآوری ملی یا منطقهای اهمیتی حیاتی برای دامنۀ نوآوریهای پایدار خواهد داشت.
موفقیت نوآوری در یک کشور وابسته به آن است که نظام ملی نوآوریاش با همافزایی و کارآمدی عمل کند؛ نه آنکه تنها چند جزء جداگانه مانند هزینهکرد در R&D در آن وجود داشته باشد. از اینرو، درک بهتر خاستگاهها، مسیرهای تکامل، و شیوۀ کارکرد نظام نوآوری یک کشور میتواند به سیاستگذاران کمک کند تا نقاط قوت و ضعف کلیدی را شناسایی کنند و اصلاحات سیاستی لازم را برای بهبود عملکرد نوآوری کشور بهکار گیرند. از آنجا که طیفی از عوامل اجتماعی–اقتصادی بر نوآوری اثر میگذارند، نظامهای ملی نوآوری در کشورها با یکدیگر متفاوتاند. بنابراین باید ویژگیها، تواناییها و کاستیهای منحصربهفرد هر نظام را بشناسیم تا بتوانیم راهبردهایی مناسب برای سازگارکردن الگوهای نوآوری در هر کشور به دست آوریم.
این گزارش، نظامهای ملی نوآوری پنج اقتصاد—ایالات متحده، کره، چین، ژاپن و تایوان—را با یکدیگر مقایسه و مقابله میکند تا مشخص شود هر یک تا چه اندازه برای پشتیبانی از نوآوری در فناوریهای بنیادین و نوظهور، نظیر نیمهرساناها، تولید هوشمند، زیستداروسازی، محاسبات پیشرفته، رباتیک و هوش مصنوعی، آماده و توانمند هستند؛ هرچند به جای بررسی بخش بخش این فناوریها، رویکردی کلی به فناوری اتخاذ کردهایم. هدف این گزارش چندگانه است. نخست، با مقایسه و تقابل این پنج نظام ملی نوآوری، سیاستگذاران بهتر میتوانند ضعفها و چالشهای نظام نوآوری کشور خود را دریابند. دوم، تحلیل تطبیقی ما به سیاستگذاران امکان میدهد از بهترین رویههای نظامهای نوآوری سایر اقتصادها درس بگیرند. و سرانجام، شناخت تاریخ و وضعیت کنونی NIS این پنج اقتصاد میتواند به طراحی چارچوبها و الگوهای ممکن برای شکلدهی به «ائتلافهای نوآوری» میان کشورهایی که با چالشهای جهانی گوناگونی روبهرو هستند، کمک کند.
بحث خود را با مقایسۀ عملکرد نوآوریهای پنج اقتصاد با استفاده از همان معیارها در فصل دوم آغاز میکنیم. برای درک بهتر نظام ملی نوآوری (NIS) در هر اقتصاد، مؤسسۀ چِی و بنیاد فناوری اطلاعات و نوآوری (ITIF) تعدادی پنل متشکل از کارشناسان نوآوری و سیاست نوآوری برگزار کردند تا نقاط قوت و ضعف نظامهای ملی نوآوری پنج اقتصاد را بررسی کنند. این بررسی به ترتیب در فصول ۳ تا ۷ برای ایالات متحده، کره، چین، ژاپن و تایوان انجام شده است. گزارش در فصل هشتم به جمعبندی میرسد.
این تکنگاری بهویژه در زمان مناسبی ارائه شده است، زیرا نظامهای ملی نوآوری جهانی در نقطۀ عطفی قرار دارند؛ بخشی از این امر به دلیل رشد اقتصاد فناوری و نوآوری پیشرفتۀ چین است و بخشی دیگر به ظهور یک نظام فناوری نوین مبتنی بر پیشرفتهای هوش مصنوعی و فناوریهای مرتبط، همراه با تمرکز گسترده بر توسعۀ فناوریهای پاک مربوط میشود.
در مورد سه اقتصاد آسیایی دیگر، بهویژه کره و تایوان، لازم است نظام ملی نوآوری آنها از تمرکز صرف بر جبران عقبماندگی و پیروی سریع از رهبران جهانی، به سوی تبدیل شدن به پیشتاز جهانی در نوآوری تغییر مسیر دهد. علاوه بر این، هر سه اقتصاد—بهویژه کره و ژاپن—نیازمند تحریک توسعۀ کارآفرینی هستند، زیرا هر دو اقتصاد بیش از حد به شرکتهای چندملیتی بزرگ برای کسب مزیت نوآوری وابستهاند. این کشورها همچنین باید تمرکز بیشتری بر رشد بهرهوری کلی داشته باشند، از جمله در همۀ بخشها، نه فقط بخشهای مبتنی بر صادرات. این امر اهمیت ویژهای دارد، زیرا هر سه اقتصاد با چالشهای جمعیتی ناشی از کاهش نرخ زاد و ولد مواجهاند.
برای چین، چالش به شکل متفاوتی ظاهر میشود. چین مسیر «ببرهای آسیایی» پیشین را دنبال میکند تا اقتصاد نوآوری و صنایع پیشرفتۀ خود را توسعه دهد، اما اگر تاریخ آموزنده باشد، بهزودی نیاز خواهد داشت که از رویکرد کنونیِ «از بالا به پایین» و دستوری فاصله بگیرد. کره و ژاپن در دهۀ ۱۹۸۰ و تایوان تا اوایل دهۀ ۲۰۰۰ از رویکردی نسبتاً «از بالا به پایین» استفاده کردند، اما هر سه اقتصاد به سوی رویکردی کمتر مداخلهگر و بیشتر حمایتی برای نقش دولت حرکت کردهاند: کمتر بر انتخاب «برندگان محدود» متمرکز و بیشتر بر فراهم کردن شرایط برای نوآوریهای قویتر بخش خصوصی تمرکز دارند.
البته چین میتواند به رشد خود ادامه دهد، بهویژه در بخشهای پیشرفتۀ صادراتی، از طریق سیاستهای کنونی خود که بر یارانهها، بازارهای بسته و انتقال فناوری متکیاند. اما در مقطعی، برای همگام شدن با مرز جهانی نوآوری، چین نیاز خواهد داشت که نظام ملی نوآوری خود را از یک ساختار متمرکز و فرماندهیکننده به نظامی غیرمتمرکز و حمایتی تغییر دهد؛ اگرچه بدون شک با تنشهای سیاسی مواجه خواهد شد. اینکه آیا چین میتواند این تغییر را تحت کنترل حزب کمونیست چین انجام دهد، هنوز مشخص نیست، زیرا چنین گامی مستلزم آزادی داخلی بیشتری خواهد بود.
ایالات متحده در موقعیت متفاوتی قرار دارد. بهعنوان رهبر کنونی نوآوری جهانی، چالشهای این کشور در زمینۀ نظامهای نوآوری هم آسانتر و هم دشوارتر است. آسانتر از آن جهت که رهبر میتواند بر پایۀ نقاط قوت موجود، بهویژه در شرکتهای خصوصی و دانشگاههای تحقیقاتی، پیش برود. دشوارتر نیز از این رو که ایجاد مسیرهای نو اغلب پرریسکتر و پرهزینهتر از پیروی از روندهای جاری است؛ و این دقیقاً به دلیل سرمایۀ قدیمی ناشی از سرمایهگذاریهای پیشین و همچنین نیروهای لختی و مقاومت در برابر تغییر است. علاوه بر این، رهبران—چه در سطح شرکتها و چه در سطح کشور—ممکن است دچار رخوت و تنبلی شوند. همانگونه که کلِیتون کریستنسن در مورد «دوراهی نوآور» نوشته است:
«اختلال» فرآیندی است که در آن یک شرکت کوچکتر با منابع کمتر، قادر است با موفقیت کسبوکارهای تثبیتشده و غالب را به چالش بکشد. بهطور مشخص، هنگامی که شرکتهای موجود بر بهبود محصولات و خدمات خود برای مشتریان سختگیر و معمولاً پرسود خود تمرکز میکنند، نیازهای برخی از بخشها را فراتر از حد انتظار برآورده میکنند و نیازهای بخشهای دیگر را نادیده میگیرند. شرکتهای تازهوارد که اختلالآفرین محسوب میشوند، با هدف قرار دادن همین بخشهای نادیده گرفته شده شروع میکنند و با ارائۀ عملکردی مناسبتر—اغلب با قیمت پایینتر—پایگاهی برای خود ایجاد میکنند. شرکتهای موجود، که به دنبال سود بیشتر در بخشهای پرتقاضا هستند، معمولاً واکنش جدی نشان نمیدهند. تازهواردها سپس به سمت بازارهای اصلی حرکت میکنند و عملکردی ارائه میدهند که مشتریان اصلی شرکتهای موجود به آن نیاز دارند، در حالی که مزایای اولیۀ موفقیت خود را حفظ میکنند. هنگامی که مشتریان اصلی شروع به استفادۀ گسترده از محصولات تازهواردها میکنند، اختلال رخ میدهد.
ما این پدیده را در از دست دادن رهبری جهانی برخی شرکتهای پیشین مشاهده کردهایم، از جمله لوسنت، جنرال الکتریک، سه خودروساز بزرگ، اینتل و دیگران. بخشی از این امر ناشی از ناتوانی یا بیمیلی رهبران برای سرمایهگذاری در فناوریهای نسل بعد با سرعت رقبا و نیز مقابله با چالشهایی بوده است که از پایین به سمت آنها میآمدهاند.
این محافظهکاری نهتنها در سطح شرکتها بلکه در سطح کشور نیز صادق است. همانطور که در این گزارش یافتهایم، میزان «گرسنگی» ملی برای رهبری نوآوری در چین، کره و تایوان بسیار بالاتر از ایالات متحده و ژاپن است. بهویژه در ایالات متحده، روحیهای پساکاپیتالیستی در حال شکلگیری است که رشد را رد میکند و نوآوری را مشکلزا میبیند، نه نعمتی الهی. هرچند، با ادامۀ تقویت قابلیتهای نوآوری در کره و تایوان، این خطر متوجه آنها نیز خواهد بود.
ایالات متحده با چالشی مواجه است که چهار اقتصاد آسیایی دیگر آن را ندارند: پایبندی به اقتصاد نئوکلاسیک آنگلو–آمریکایی. از این منظر، نوآوری امری برونزا _نعمت الهی_ تلقی میشود و دولت کاری از پیش نمیبرد و در نتیجه اقدامی نمیکند. همۀ صنایع یکسان هستند؛ چیپس سیبزمینی، چیپس کامپیوتر، چه فرقی دارد؟ و بنابراین سیاستهای بخشمحور برای حمایت از صنایع خاص وجود ندارد. با تصویب «قانون چیپس و علوم» و «قانون کاهش تورم»، این وضعیت در ایالات متحده شروع به تغییر کرده است، اما نه به میزان آنچه بسیاری تصور میکنند. بنیادگرایی بازار همچنان نقش بسیار قوی در شکلدهی به نظام ملی نوآوری آمریکا ایفا میکند. در واقع، فهم چندانی وجود ندارد که ایالات متحده حتی دارای یک نظام ملی نوآوری است که نیاز به بازسازی توسط سیاستهای دولتی دارد. برخلاف چهار کشور دیگر، در آمریکا تحلیلهای دولتی برای ترویج نوآوری و صنایع بهمنظور ارزیابی ریسکها و فرصتها بسیار اندک است.
نظامهای ملی نوآوری در نظم جهانی نوین باید متفاوت از گذشته باشند. ویژگیهای رقابت میان قدرتهای جهانی تغییر کرده است. رقابت بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی حول چالشهای امنیتی مبتنی بر ایدئولوژی بود. رقابت بین ایالات متحده و ژاپن در دهۀ ۱۹۸۰ حول چالشهای اقتصادی بود، اما آنها ارزشهای مشابهی داشتند. با ظهور چین بهعنوان قدرت اقتصادی جهانی از اواخر دهۀ ۱۹۹۰، این کشور به دنبال گسترش مرزهای فناوری خود بوده است. این امر پدیدۀ جدیدی از رقابت بر اساس آنچه «امنیت اقتصادی» نامیده میشود، میان قدرتهای جهانی و متحدان آنها ایجاد کرده است. کانال بنیادین رقابت جهانی اکنون فناوری است، نه صرفاً اقتصاد یا سیاست. بنابراین، هماهنگی نظامهای ملی نوآوری که پشت توسعۀ فناوری محقق شدهاند، اکنون به بعد کلیدی همکاری بینالمللی بدل شده و شکلدهی ائتلاف مناسب میان کشورهای ذیربط اهمیت حیاتی دارد. ما باید نظام ملی نوآوری را از این منظر درک و طراحی کنیم تا بتوانیم خود را با این نظم جهانی نوین تطبیق دهیم.
در نهایت، پتانسیل مجموعهای از نوآوریهای فناورانۀ مهم—از جمله فناوریهای مبتنی بر ژنومیک و زیستفناوریهای مرتبط، هوش مصنوعی، سیستمهای خودران و مواد جدید—فرصتهای مهمی برای پیشرفت فراهم میآورد، از جمله رشد سریعتر بهرهوری جهانی. هماهنگی نظامهای ملی نوآوری میان کشورهایی که ارزشها و ذینفعان امنیتی مشابهی دارند، برای بهرهبرداری از این فرصتها و گسترش دامنۀ نوآوریهای بالقوه، امری حیاتی است.
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
