در ماههای اخیر، نشانههایی فزاینده از بازتعریف نگاه اروپا به جایگاه خود در نظم جهانی دیده میشود؛ نشانههایی که از پاریس تا برلین و رم، و از روابط با چین تا مناسبات با ایالات متحده امتداد یافته است. یادداشت امانوئل مکرون در فایننشال تایمز درباره ضرورت «بازنگری واقعبینانه» در روابط اروپا و چین، همزمان با اظهارات متنوعی از سوی سیاستمداران اروپایی مانند فریدریش مرتس و جورجیا ملونی، تصویری از قارهای ارائه میدهد که در حال آزمودن ایدۀ قدیمی اما ناتمام «خودمختاری راهبردی» است.
مکرون در سالهای گذشته به یکی از اصلیترین مبلغان استقلال راهبردی اروپا بدل شده است. تأکید او بر اینکه اروپا نباید صرفاً دنبالهرو سیاستهای واشنگتن ــ چه در قبال چین و چه در قبال جنگ اوکراین ــ باشد، اکنون در بستری جدید مطرح میشود. تشدید رقابت چین و آمریکا، فرسایش ظرفیتهای اقتصادی اروپا، و تردید فزاینده نسبت به پایداری تعهدات امنیتی آمریکا، همگی زمینهای فراهم کردهاند که این سخنان دیگر صرفاً بلندپروازی فرانسوی تلقی نشوند.
در آلمان، مواضع فریدریش مرتس نیز از حساسیت مشابهی حکایت دارد. هرچند برلین همچنان بر پیوندهای ترانسآتلانتیک تأکید میکند، اما در سخنان اخیر مرتس میتوان نوعی هشدار نسبت به وابستگی بیش از حد اروپا به تصمیمات سیاسی در واشنگتن دید. در ایتالیا نیز جورجیا ملونی، با وجود نزدیکی ایدئولوژیک به محافظهکاران آمریکایی، تلاش کرده میان وفاداری به ناتو و دفاع از منافع مستقل اروپا توازن برقرار کند؛ بهویژه در حوزۀ اقتصاد و سیاست صنعتی.
این تحرکات را نمیتوان جدا از فضای سیاسی پیرامون جنگ اوکراین فهمید. طرحهای صلحی که از سوی دونالد ترامپ و حلقۀ نزدیک به او مطرح میشود ــ و اغلب شامل امتیازدهی سرزمینی به روسیه است ــ در اروپا با نگرانی عمیق دنبال میشود. برای بسیاری از پایتختهای اروپایی، این نگرانی وجود دارد که آمریکا در صورت تغییر قدرت، اولویتهای خود را بدون توجه کافی به امنیت بلندمدت اروپا بازتعریف کند. در چنین شرایطی، سخن گفتن از «بهدست گرفتن سرنوشت اروپا» تلاش دارد به واکنشی پیشدستانه شباهت داشته باشد.
با این حال، باید میان نمایش دلخوری سیاسی و تغییر واقعی مسیر تمایز قائل شد. اروپا هنوز از نظر نظامی، فناورانه و حتی ذهنی، بهشدت به ایالات متحده وابسته است. اختلاف نظرها دربارۀ چین، از آلمان تا اروپای شرقی، عمیق است و اجماع بر سر استقلال راهبردی بیش از آنکه عملی باشد، مفهومی است. با اینهمه، همین شکافها و بحثها نشان میدهد که اروپا وارد مرحلهای از بازاندیشی شده است؛ مرحلهای که در آن، رابطه با آمریکا، چین و حتی روسیه دیگر بدیهی و تغییرناپذیر فرض نمیشود.
آنچه امروز در گفتار رهبران اروپایی دیده میشود، شاید هنوز سیاست منسجم نباشد، اما بدون تردید نشانه یک پرسش بنیادین است: آیا اروپا میتواند ــ و آیا مجبور است ــ نقش مستقلتری در جهان پرآشوب پیش رو برای خود تعریف کند؟
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
