نامعادلۀ انبساط پولی و تورم منفی

آیا تورم در چین یک پدیده‌ی پولی است؟

مهر ۸, ۱۴۰۴

میلتون فریدمن به‌طور مشهوری گفته است: «تورم همیشه و همه‌جا یک پدیده پولی است»، اما کمتر کسی می‌داند که جملۀ واقعی در کتاب «تاریخ پولی ایالات متحده» که با همکاری آنا جاکوبسون شوارتز در سال ۱۹۶۳ منتشر شد، طولانی‌تر است. فریدمن و شوارتز نوشته‌اند: «تورم همیشه و همه‌جا یک پدیدۀ پولی است، که ناشی از و همراه با افزایش مقدار پول نسبت به تولید می‌باشد».

متأسفانه بخش دوم این جمله برای بسیاری ناشناخته مانده، در حالی که برای درک معنای کامل آن بسیار حیاتی است. این بخش به‌طور خاص شرایطی را توضیح می‌دهد و هم‌چنین محدود می‌کند که معمولاً در بخش اول جمله فهمیده می‌شود. مسئله این نیست که گسترش پولی ذاتاً تورم‌زاست، بلکه تورم‌زا بودن آن به میزانی است که باعث افزایش تقاضا نسبت به تولید شود.

حتی به نظر می‌رسد خود فریدمن و شوارتز نیز این شرط محدودکننده را فراموش کرده‌اند، چرا که پس از بیان یک گزارۀ منطقی، به یک گزارۀ سیاسی روی آورده‌اند: «از این رو، تنها راه مؤثر برای توقف تورم، محدود کردن نرخ رشد مقدار پول است.». در‌حالی‌که بیان دقیق‌تر این بود که تنها راه مؤثر برای توقف تورم، محدود کردن افزایش تقاضا نسبت به تولید است؛ که در این صورت، نسخۀ آن‌ها تنها تا جایی درست است که گسترش پولی باعث افزایش تقاضا نسبت به تولید شود.

این بیان، البته، از نظر زیبایی‌شناسی ظرافت کمتری دارد. شاید در بسیاری از اقتصادها، از جمله ایالات متحده، حذف این شرط محدودکننده اهمیت چندانی نداشته باشد. زیرا ساختار سیستم‌های مالی در این کشورها به گونه‌ای است که افزایش مقدار پول به باعث افزایش تقاضا سریع‌تر از تولید می‌شود، و بنابراین گسترش پولی واقعاً تورم‌زا خواهد بود. از جمله راه‌های آشکار این اتفاق، زمانی است که گسترش پولی مستقیماً منجر به افزایش اعتبار مصرف‌کننده می‌شود یا باعث افزایش قیمت دارایی‌ها می‌گردد، که به‌طور غیرمستقیم از طریق اثر ثروت، مصرف را تغذیه می‌کند.

اگرچه این امر در سیستم مالی ایالات متحده صادق به نظر می‌رسد، اما آیا این ویژگی در همۀ سیستم‌های مالی وجود دارد؟ بیشتر اقتصاددانان غیرآمریکایی درکشان از نظریۀ اقتصادی آن‌قدر آمریکا محور است که پرسیدن اینکه آیا همۀ سیستم‌های بانکی و مالی مانند ایالات متحده عمل می‌کنند، تقریباً گستاخانه به نظر می‌رسد.

با این حال، در دو اقتصاد بزرگ—ژاپن در دوره ۱۹۶۰ تا ۲۰۰۰ و چین در چهار دهۀ گذشته—به‌وضوح چنین نیست. در حالی که در ایالات متحده و اقتصادهای مشابه، گسترش پولی به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم به تقویت بخش مصرفی اقتصاد منجر می‌شود، سیستم مالی چین امروز و ژاپن آن زمان به گونه‌ای ساختاربندی شده‌اند که گسترش پولی عمدتاً به گسترش اعتبار منجر می‌شود اما به دلایل نهادی شناخته‌شده، عمدتاً به سمت بخش عرضۀ اقتصاد هدایت می‌شود.

برای مثال، بیشتر اعتبار در چین از طریق کسب‌وکارها، شرکت‌های دولتی، دولت‌های محلی و پکن به سرمایه‌گذاری در زیرساخت، املاک، تولید یا صنایع استخراجی هدایت می‌شود. سهم بسیار کوچکتری به خانوارها اختصاص می‌یابد، و حتی سهم خانوار نیز تا یکی دو سال گذشته، بیشتر برای خرید خانه (که در آن تورم زیادی وجود داشته) استفاده می‌شد تا برای مصرف. سیستم مالی چین تحت سلطۀ بانک‌هاست، و سیستم بانکی آن کمتر از سیستم‌های بانکی دیگر، از طریق تغییرات نرخ بهره و سیگنال‌های اعتباری عمل می‌کند. بانک‌ها بیشتر از طریق دستورالعمل‌های نهادهای نظارتی دربارۀ نحوۀ مدیریت پرتفوی اعتباری و بخش‌هایی که باید به آن‌ها وام دهند عمل می‌کنند. (ژاپن در دهه ۱۹۸۰ این را «راهنمای پنجره‌ای» می‌نامید.)

 

نتیجه این است که گسترش اعتبار بیشتر از آنکه از تقاضا حمایت کند، از عرضه حمایت می‌کند. این تفاوتی کلیدی است. در مواردی که گسترش پولی از طریق سیستم مالی برای افزایش تقاضا نسبت به تولید هدایت می‌شود، شاید این گزاره درست باشد که «تنها راه مؤثر برای توقف تورم، محدود کردن نرخ رشد مقدار پول است»، یا به‌عبارت دیگر، افزایش مقدار پول احتمالاً موجب تورم می‌شود. اما در مواردی که گسترش پولی عمدتاً به سمت بخش عرضۀ اقتصاد هدایت می‌شود، این گزاره دیگر صادق نیست.

با این حال، این همان چیزی است که بسیاری از تحلیلگران، از جمله نخبگان سیاست‌گذار چینی، هنوز به آن فکر می‌کنند. تورم پایین، و حتی کاهش سطح عمومی قیمت‌ها (deflation)، در سال‌های اخیر در چین مشکل‌ساز بوده، همان‌طور که در دهۀ ۱۹۹۰ در ژاپن بود. اما پس از هر گزارش ناامیدکنندۀ تورم، می‌شنویم که تورم پایین در چین فضای لازم برای گسترش پولی تهاجمی‌تر توسط بانک مرکزی را فراهم می‌کند.

با این حال، با وجود گسترش تهاجمی بدهی و متغیرهای پولی در چند سال گذشته، چین هنوز نتوانسته از شر کاهش تورم و تورم منفی خلاص شود (همان‌طور که ژاپن نیز نتوانست). دلیل این امر آن است که چین شرط موجود در فرمول‌بندی اولیۀ فریدمن را که تحت آن گسترش پولی تورم‌زاست، فراموش کرده و بنابراین نمی‌فهمد چرا این شرط در موردش صدق نمی‌کند. به دلیل نحوۀ مدیریت گسترش اعتبار، گسترش پولی در چین عمدتاً به سمت بخش عرضۀ اقتصاد هدایت می‌شود. اگرچه تولید حاصل از هر واحد افزایش در پول و بدهی در طی سال‌های گذشته به‌طور چشمگیری کاهش یافته، اما گسترش پولی و اعتباری همچنان منجر به افزایش نسبی در تولید می‌شود.

احتمالاً به همین دلیل است که ترکیب یک محیط جهانی به‌شدت تورم‌زا و رشد سریع اعتبار و پول در چین با تورم منفی همراه بوده، نه تورم مثبت. تا زمانی که تحول نهادی در سیستم بانکی چین رخ ندهد که اعتبار را عمدتاً به سمت بخش تقاضای اقتصاد هدایت کند—تحولی که پکن با وجود آسیب‌پذیری اقتصاد در برابر ضعف تقاضای داخلی، از حمایت آن اکراه دارد—هیچ دلیلی وجود ندارد که فرض کنیم رابطۀ بین تورم و نرخ رشد مقدار پول در چین باید همانند ایالات متحده باشد. شاید نکتۀ طنزآمیز این باشد که دلیل اینکه چین کاهش قیمت‌های بیشتری را تجربه نمی‌کند، این است که اقتصاد در حال حاضر بیش از حد سرمایه‌گذاری شده است و تأثیر مثبت  گسترش عرضه‌محور اعتبار، بخش زیادی از نیروی خود را از دست داده است. این فقط کاهش اثربخشی سرمایه‌گذاری در چین است که مانع از شدیدتر شدن کاهش قیمت‌ها از آنچه هست، شده است.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.