می‌خواهم مذاکره کنم، پس حمله می‌کنم

بررسی جامع دلایل بازگشت تنش‌ به روابط چین و آمریکا

مهر ۲۸, ۱۴۰۴

۱.از آتش‌بس تا تشدید جنگ تجاری چین و آمریکا

مدتی پیش، بسیاری بر این باور بودند که روابط چین و آمریکا به ثباتی نسبی رسیده است؛ مذاکرات دربارۀ پروندۀ TikTok پیشرفت‌هایی داشت و دیدار سران دو کشور نیز در حال برنامه‌ریزی بود. اما ناگهان، همه‌چیز تغییر کرد و جنگ تجاری چین و آمریکا بار دیگر شعله‌ور شد و فضا به همان صحنۀ آشنای گذشته بازگشت. دونالد ترامپ در پلتفرم Truth Social پستی بلند منتشر کرد و اعلام کرد که از اول نوامبر، ایالات متحده تعرفۀ ۱۰۰ درصدی بر تمامی محصولات وارداتی از چین اعمال خواهد کرد. همچنین، وی از محدودیت صادرات تمام نرم‌افزارهای حیاتی به چین خبر داد؛ اقدامی که آن را «تلافی» در برابر محدودیت‌های چین در صادرات عناصر نادر خاکی دانست.

در واکنش، بازارهای مالی آمریکا به سرعت افت کردند و بازارهای هنگ‌کنگ و سرزمین اصلی چین (A-shares) تحت تأثیر قرار گرفتند. البته تا این لحظه، واکنش بازارها منطقی و همراه با خویشتنداری بوده است؛ چرا که با چند دور قبلی چنین تهدیدهایی، فعالان اقتصادی تجربۀ کافی کسب کرده‌اند و می‌دانند احتمال زیادی وجود دارد که باز هم داستان «گرگ آمد» تکرار شده باشد.

۲. واکنش متقابل چین

اما چه چیزی ترامپ را بیش از همه خشمگین کرده است؟ پاسخ، اقدام متقابل چین در حوزۀ عناصر نادر خاکی است. در واقع، پس از تعطیلات روز ملی چین، پکن دو اقدام اصلی در پاسخ به ایالات متحده انجام داد:

محدودیت بر صادرات عناصر نادر خاکی: از ۹ اکتبر، چین مقررات جدیدی برای محدودیت صادرات عناصر نادر خاکی و فناوری‌های مرتبط اعمال کرد. این اقدام واکنشی مستقیم به به‌روزرسانی لیست تحریم‌های نهادهای آمریکایی بود. محدودیت‌ها شامل عناصر کلیدی مانند نئودیمیوم و دیسپروزیم می‌شود که نقشی حیاتی در صنایع نیمه‌هادی، خودروهای برقی، فناوری‌های پیشرفته و صنایع دفاعی آمریکا دارند.

اقدامات در حوزۀ حمل‌ونقل دریایی: در ۸ اکتبر، چین قانون دریایی خود را اصلاح کرد تا زمینۀ قانونی برای مقابله با هزینه‌های بندری تحمیلی آمریکا را فراهم آورد. در ۱۰ اکتبر، چین اعلام کرد که از ۱۴ اکتبر، هزینۀ بندری ویژه‌ای برای کشتی‌های آمریکایی وضع خواهد کرد.

پرونده علیه شرکت کوالکام: در تاریخ ۱۰ اکتبر، ادارۀ کل نظارت بر بازار چین اعلام کرد که به دلیل عدم اعلام رسمی خرید شرکت اسرائیلی Autotalks توسط کوالکام، پرونده‌ای علیه این شرکت آمریکایی به دلیل نقض احتمالی قانون ضد انحصار چین تشکیل داده است.

اما موردی که واقعاً نقطۀ حساس ترامپ را نشانه رفت، تشدید و گسترش کنترل چین بر صادرات عناصر نادر خاکی بود. این اقدام مانند ضربه‌ای نقطه‌ای عمل می‌کند و گلوگاه آمریکا را نشانه گرفته است. آمریکا به استفاده از ابزارهای مختلف مانند تحریم، کنترل صادرات، و قانون‌گذاری فرامرزی علیه چین و سایر کشورها عادت کرده است و آن را امری طبیعی و حتی مشروع می‌داند. اما اینکه چین بتواند به شکلی مؤثر پاسخ دهد، برای واشنگتن غیرمنتظره بوده است.

بررسی ساختارهای صنعتی و نهادی نشان می‌دهد که آمریکا در کوتاه‌مدت یا میان‌مدت نمی‌تواند زنجیرۀ تأمین عناصر نادر خاکی را خارج از چین بازسازی کند. این کار حتی از تلاش چین برای شکستن انحصار فناوری در حوزۀ نیمه‌هادی‌ها نظیر غلبه بر سد‌های شرکت‌هایی مانند Nvidia، TSMC و ASML نیز دشوارتر خواهد بود.

ویژگی هژمونی آمریکایی این است که همه چیز را به سلاح تبدیل می‌کند. از دید واشنگتن، سلطه بر دیگران طبیعی، قانونی و حتی اخلاقی است. اما وقتی کشور دیگری دست به مقابله می‌زند، آمریکا نه‌تنها متعجب و خشمگین می‌شود، بلکه این واکنش را «توهین اخلاقی» می‌نامد.

۳. اقدامات پنهانی آمریکا پس از مذاکرات مادرید

پس از دور جدید مذاکرات تجاری چین و آمریکا در ماه سپتامبر در مادرید، دولت ترامپ مجموعه‌ای از اقدامات محدودکنندۀ جدید را علیه چین اعمال کرد که با وعدۀ آتش‌بس در تضاد بود و عملاً تنش‌های تجاری را تشدید کرد. این اقدامات شامل موارد زیر بود:

گسترش دامنۀ کنترل صادرات فناوری

لیست تحریم‌های تجاری (Entity List): ادارۀ صنایع و امنیت وزارت بازرگانی آمریکا (BIS) چندین بار لیست موجود را به‌روزرسانی کرد و تعداد زیادی نهاد چینی جدید را به آن افزود تا دسترسی آن‌ها به فناوری‌ها و محصولات آمریکایی محدود شود؛ موارد تحریمی عمدتاً در زمینۀ پهپادها، فناوری‌های هوشمند و صنایع دوگانه (نظامی-غیرنظامی) قرا داشتند در ۱۲ سپتامبر، ۳۲ شرکت جدید به لیست افزوده شد که ۲۳ مورد از آن‌ها در چین بودند. در ۱۶ سپتامبر، ۱۱ نهاد چینی دیگر به لیست اضافه شد. در ۸ اکتبر، ۵ نهاد جدید دیگر وارد لیست شدند.

قانون مالکیت ۵۰ درصد: در ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۵، BIS قانونی را تصویب کرد که بر اساس آن، اگر شرکتی به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم، ۵۰ درصد یا بیشتر، تحت مالکیت نهادهای تحریم‌شده باشد، مشمول همان محدودیت‌ها می‌شود. این قانون باعث افزایش چشمگیر دامنۀ کنترل‌ها شد. در گذشته، تنها نهادهای نام‌برده شده مشمول تحریم بودند؛ اما حالا با این قانون، کنترل‌ها از طریق ساختار مالکیت (penetrating shareholding structure) اعمال می‌شود. این اقدام به‌وضوح هدف‌گیری خاصی علیه شرکت‌های چینی دارد.

قانون پرچم قرمز (Red Flag Rule): طبق این قانون، اگر صادرکنندۀ آمریکایی بداند که یکی از سهامداران طرف تجاری‌اش در فهرست تحریم است، باید تحقیق و بررسی بیشتری انجام دهد تا میزان مالکیت را تعیین کند. در صورت عدم انجام این کار، نقض مقررات محسوب می‌شود. این مقررات هزینه‌های انطباق صادرات را به‌شدت افزایش داده و هدف آن سخت‌تر کردن صادرات به شرکت‌های چینی است.

عوارض بر کشتی‌های چینی : دفتر نماینده تجاری ایالات متحده (USTR) با هدف کاهش وابستگی به صنعت کشتی‌سازی چین و حمایت از صنایع داخلی ایالات متحده، هزینه خدمات بندری ویژه‌ای را برای کشتی‌های ساخت یا تحت مدیریت چین وضع کرده است. این هزینه به تدریج افزایش می‌یابد و از ۵۰ دلار به ازای هر تن خالص شروع می‌شود و در سال ۲۰۲۶ به ۸۰ دلار، در سال ۲۰۲۷ به ۱۱۰ دلار و در سال ۲۰۲۸ به ۱۴۰ دلار می‌رسد. کشتی‌های ساخت چین، هزینۀ بالاتر ۱۸ دلار به ازای هر تن خالص یا ۱۲۰ دلار به ازای هر کانتینر را دریافت خواهند کرد که در سال ۲۰۲۸ به ترتیب به ۳۳ دلار و ۲۵۰ دلار افزایش می‌یابد. کشتی‌های حمل خودروی غیرساخت آمریکا (کشتی‌هایRoRo) هزینۀ ۱۴ دلار به ازای هر تن خالص را دریافت خواهند کرد. این سیاست حدود ۷ اکتبر اعلام شد و از ۱۴ اکتبر ۲۰۲۵ اجرایی خواهد شد.

تحریم چین بابت خرید نفت از ایران: در تاریخ ۹ اکتبر، وزارت خزانه‌داری آمریکا تحریم‌هایی را علیه پالایشگاه‌های خصوصی چین موسوم به پالایشگاه‌های کتری یا Teapot Refineries و پایانه‌های مربوط به واردات نفت خام اعمال کرد. در این دور تحریم‌ها، حدود ۱۰۰ فرد، شرکت و کشتی هدف قرار گرفتند. از جمله شرکت‌های تحریم‌شده می‌توان به گروه پتروشیمی شاندونگ جین‌چنگ و پایانۀ شرکت ژاپنی-چینی «ریژائو شیهوا» در بندر لانشان اشاره کرد که نفت خام ایران را وارد می‌کردند. تحریم‌ها شامل مسدود شدن دارایی‌های این نهادها در خاک آمریکا؛ ممنوعیت هرگونه معامله اتباع یا شرکت‌های آمریکایی با آن‌ها و قطع دسترسی به تأمین مالی بر پایه دلار می‌شود. هدف اصلی این تحریم‌ها، بستن کانال‌های فروش نفت ایران به بازار چین است. این چهارمین دور تحریم آمریکا علیه تجارت نفت ایران در سال جاری است.

تحریم خطوط هوایی چین: وزارت حمل‌ونقل آمریکا (DOT) در تاریخ ۹ اکتبر پیشنهادی ارائه داد که به موجب آن، شرکت‌های هواپیمایی چین مجاز نیستند از حریم هوایی روسیه برای انجام پروازهای میان چین و آمریکا استفاده کنند. دلیل این پیشنهاد این است که شرکت‌های چینی با استفاده از حریم هوایی روسیه مزیت‌های ناعادلانه‌ای مانند کاهش زمان پرواز و مصرف سوخت، نسبت به خطوط هوایی آمریکایی کسب کرده‌اند. در صورت تصویب، این ممنوعیت ممکن است از نوامبر اجرایی شود و شرکت‌های هواپیمایی چینی را مجبور به تغییر مسیر کند که هزینه‌های عملیاتی آن‌ها را به‌طور قابل توجهی افزایش خواهد داد.

۴. چرا واکنش چین این‌قدر شدید بود؟

مذاکرات اقتصادی چین و آمریکا در مادرید، در روزهای ۱۴ و ۱۵ سپتامبر برگزار شد. در این دور از گفت‌وگوها، مسئلۀ TikTok یکی از محورهای اصلی بود و چین با رویکردی عملی، سازنده و مثبت پای میز مذاکره آمد و گام‌هایی واقعی برای حل مسئله برداشت. در ۱۹ سپتامبر نیز رؤسای جمهور دو کشور تماس تلفنی داشتند و هر دو طرف بر افزایش سازوکارهای گفت‌وگو، اعتمادسازی، کاهش اختلافات و حفظ روابط تأکید کردند. چین به‌طور مشخص از آمریکا خواست از اقدامات تجاری یک‌جانبه در ادامۀ مسیر خودداری کند تا دستاوردهای مذاکرات پیشین حفظ شود. این گفت‌وگوها درواقع بسترساز برگزاری نشست‌های سران در آیندۀ نزدیک بود و پایه‌ای برای تداوم مسیر گفت‌وگو میان دو کشور.

از منظر چین، رابطۀ چین و آمریکا مهم‌ترین رابطۀ دوجانبه در جهان است و ثبات آن برای امنیت اقتصادی، ژئوپلیتیکی و اجتماعی جامعۀ جهانی حیاتی است. چین آماده است برای بهبود این روابط تلاش کند، اما با توجه به اجماع ضدچینی موجود در سیاست آمریکا، تمرکز چین بر مدیریت این رابطه است، نه الزاماً بهبود آن.

چین انتظار ندارد روابط فوراً به حالت قبل بازگردد، اما از تشدید تنش‌ها جلوگیری می‌کند. مهم‌ترین اولویت چین، حفظ یک محیط بین‌المللی باثبات برای ادامۀ توسعۀ داخلی است. اما تمام اقداماتی که آمریکا علیه چین اتخاذ کرده، درست پس از مذاکرات مادرید بوده است. در حالی که گفت‌وگوها به‌خوبی پیش می‌رفت، آمریکا دوباره دست به اقداماتی یک‌جانبه و مخفیانه زد و مجموعه‌ای از تحریم‌ها و محدودیت‌ها را اعمال کرد. این اقدامات به‌وضوح نقض تعهدات مذاکره‌ای و بی‌احترامی آشکار به چین محسوب می‌شوند. از همین‌رو، واکنش چین نیز طبیعی و مورد انتظار بود. به اعتقاد چینی‌ها «اگر قرار است مذاکره کنیم، درها باز است؛ اگر قرار است بجنگیم، تا آخر ایستاده‌ایم.»

۵. چرا دولت ترامپ طی هفته‌های اخیر این اقدامات را انجام داده است؟

در حالی که به نظر می‌رسید روابط به سمت بهبود پیش می‌رود، چرا به‌طور ناگهانی این تنش‌ها دوباره شدت گرفت؟ برای پاسخ، می‌توان به چند نکتۀ کلیدی اشاره کرد:

جهت‌گیری کلی استراتژی آمریکا در قبال چین: در حال حاضر، یک اجماع فراگیر ضدچینی در آمریکا وجود دارد. طبق این اجماع، چین تهدید اصلی برای آمریکا تلقی می‌شود و لازم است این کشور از نظر راهبردی مهار و از آن فاصله گرفته شود، به‌ویژه در حوزه‌های حساس مانند فناوری و امنیت. این دیدگاه نه تنها در تیم ترامپ، بلکه در میان هر دو حزب اصلی سیاسی، کارشناسان، اندیشکده‌ها، و نهادهای سیاست‌گذار واشنگتن رایج شده است. ترامپ در دورۀ اول ریاست‌جمهوری خود، این چارچوب ذهنی را با آغاز جنگ تجاری علیه چین بنا نهاد. دولت بایدن نیز همین سیاست‌ها را ادامه داد و حتی در حوزۀ فناوری، آن‌ها را تشدید کرد.

سیاست‌های جدید آمریکا و تطابق آن با اجماع ضد چین: رقابت واقعی میان چین و آمریکا در نهایت به رقابت فناورانه ختم می‌شود. از دید سیاست‌گذاران آمریکایی، حفظ برتری فناورانۀ ایالات متحده دو نیاز اصلی دارد. از یک سو، توسعۀ داخلی فناوری در آمریکا، و از سوی دیگر، مهار پیوستۀ پیشرفت چین از طریق گسترش ابزارهای محدودکننده. در این میان، تقویت و گسترش سازوکارهای کنترل صادرات فناوری و مسدود کردن راه‌های دور زدن تحریم به ابزاری کلیدی تبدیل شده است.

افزایش تعرفه‌ها و هزینه‌ها بر کشتی‌های چینی: هدف آشکار این سیاست، کاهش وابستگی راهبردی آمریکا به صنعت کشتی‌سازی چین و تقویت صنعت کشتی‌سازی داخلی آمریکاست. دولت ترامپ – شخص رئیس‌جمهور و تیمش – اهمیت ویژه‌ای برای احیای این صنعت قائل‌اند، چراکه آن را مرتبط با امنیت زنجیرۀ تأمین، صنایع دفاعی و اشتغال‌زایی در حوزۀ تولید می‌دانند.

اقدامات علیه شرکت‌های هواپیمایی چین:  بهره‌گیری از دسترسی به مسیرهای هوایی به‌عنوان یک اهرم فشار، بخشی از پکیج گسترده‌تر سیاست‌های محدودکنندۀ آمریکا در برابر چین است که حوزه‌هایی چون تجارت، فناوری و صنعت را نیز در بر می‌گیرد. این هم کاملاً در راستای راهبرد کلان مهار چین قرار دارد.

بنابراین، سیاست‌هایی که در هفته‌های اخیر توسط وزارت بازرگانی، وزارت خزانه‌داری، دفتر نماینده تجاری آمریکا (USTR)، و وزارت حمل‌ونقل آمریکا تصویب شده‌اند، گرچه با روح گفت‌وگوهای مادرید و مکالمۀ تلفنی سران دو کشور ناسازگارند، اما با منطق کلی سیاست‌های ایالات متحده علیه چین هم‌راستا هستند. این اقدامات، بخشی از یک رویکرد منسجم، پایدار و ساختاری هستند که طی سالیان گذشته شکل گرفته و از پشتوانۀ فکری و نهادی برخوردار است. اگر شخص ترامپ مستقیماً در فرایند تصمیم‌گیری دخالت نکند یا دستور توقف ندهد، دستگاه بوروکراتیک آمریکا به‌صورت خودکار این سیاست‌ها را طبق روال و منطق خود پیش خواهد برد. در واقع، اگر فرض کنیم که دولت آمریکا موجودیتی عقلانی و نظام‌مند است، طبیعی‌ترین مسیر برای آن اجرای همان سیاست‌هایی است که درونی‌سازی شده‌اند، اجماع سیاسی پشت خود دارند، از حیث سیاسی صحیح پنداشته می‌شوند و کمترین مقاومت را در درون ساختار حکمرانی برمی‌انگیزند.آیا ترامپ از این سیاست‌ها آگاه بوده است؟

بدیهی است که ترامپ از وجود این سیاست‌ها بی‌اطلاع نبوده و احتمالاً برخی از آن‌ها را تأیید یا امضا کرده است. اما نکتۀ مهم‌تر آن است که سطح آگاهی او تا چه اندازه بوده؟ می‌توان میان دو سطح آگاهی تفاوت قائل شد:

آگاهی سطح بالا : یعنی ترامپ از هدف، طراحی، محتوای جزئی و پیامدهای سیاست مطلع بوده، شخصاً در فرآیند تدوین و تصمیم‌گیری مشارکت داشته، آن را بررسی کرده، درباره‌اش اندیشیده و مستقیماً در تصمیم‌سازی‌ها حضور داشته است.

آگاهی پایین: یعنی او سند را امضا کرده باشد، اما موضوع در دل یک بستۀ سیاستی بزرگ‌تر یا در گزارش‌های روزانه دفن شده و ترامپ درک روشنی از جزئیات و تبعات آن نداشته است. چنین سیاست‌هایی احتمالاً حتی در جلسات کابینه نیز مطرح نشده‌اند، و هیچ‌کس نزد رئیس‌جمهور نرفته تا ابعاد مهم آن را توضیح دهد.

بی‌خبری : یعنی این سیاست‌ها در سطح وزارت‌خانه‌ها یا از سوی نهادهای فنی و تخصصی، همان دولت پنهان یا Deep State اتخاذ شده باشند و ترامپ از جزئیات آن‌ها اطلاعی نداشته باشد. سطح آگاهی ترامپ را می‌توان از طریق شواهد غیرمستقیم و شواهد جانبی تشخیص داد.

نکتۀ اول این است که ترامپ اخیراً بسیار درگیر بوده است. آخرین باری که او به‌طور جدی دربارۀ چین اظهار نظر کرده ، مربوط به موضوع TikTok بوده است. اما پس از آن، او درگیر انبوهی از مسائل داخلی و بین‌المللی بوده که رسانه‌ها نیز به آن‌ها پرداخته‌اند:

موضوع آتش‌بس غزه (و احتمال دریافت جایزۀ نوبل)، و برنامه‌ریزی برای سفر به خاورمیانه

سفر به بریتانیا در اوایل اکتبر

حضور در مراسم یادبود چارلی کرک

بحران تعطیلی دولت فدرال آمریکا

استقرار نیروهای ارتش در چندین ایالت (از جمله شیکاگو)

اعمال فشار علیه ونزوئلا

اعلام تعرفه‌های جدید در حوزۀ دارو، سرگرمی، چوب و مبلمان

دیدار با نخست‌وزیر کانادا

اظهارنظر دربارۀ وضعیت برزیل

هشدار به زنان باردار درباره استفاده از داروی Tylenol به بهانۀ ابتکار «MAHA»

ترامپ در هفته‌های اخیر بسیار گرفتار بوده و احتمالاً مجالی برای پیگیری دقیق تحولات مربوط به چین را نداشته است.

نکته دوم بررسی واکنش‌های ترامپ در رسانه‌ها یا شبکه‌های اجتماعی دربارۀ این سیاست‌ها است.

لیست تحریم‌های نهادی (Entity List): ترامپ هیچ پستی در Truth Social منتشر نکرده و در سخنرانی‌هایش نیز به این موضوع نپرداخته است. این نشانه‌ای از آن است که این اقدام در سطح وزارت‌خانه انجام شده و ترامپ در بهترین حالت به‌صورت غیرمستقیم از آن آگاه بوده است.

عوارض کشتی‌های چینی: هیچ اشاره‌ای در گفتار یا شبکه‌های اجتماعی ترامپ به این موضوع نشده. به احتمال زیاد، آگاهی او از این سیاست هم پایین بوده است.

ممنوعیت پرواز شرکت‌های چینی از آسمان روسیه: ترامپ در این‌باره هیچ پست یا سخنرانی نداشته؛ بنابراین بعید است که در جریان جزئیات این طرح باشد.

تحریم‌های نفتی علیه چین بابت خرید از ایران: با اینکه ترامپ همواره به ایران و چین حساس است، اما در این مورد هم هیچ اظهار نظری از او منتشر نشده است که نشان می‌دهد اگر هم در جریان بوده، احتمالاً به‌صورت کلی و از طریق وزیر خزانه‌داری مطلع شده و خودش در طراحی یا پیگیری مستقیم آن نقشی نداشته است.

در مقایسه، وضع تعرفۀ تلافی‌جویانۀ ۱۰۰٪ بر کالاهای چینی و محدودیت صادرات نرم‌افزارهای کلیدی، نه تنها مستلزم آگاهی بالا است، بلکه احتمالاً باید  اقداماتی باشند که خودِ ترامپ شخصاً پیش برده باشد.

یک سناریوی واقع‌بینانه از سیاست دولت ترامپ علیه چین

از زمان مذاکرات مادرید و تماس رؤسای‌جمهور، دولت ترامپ مجموعه‌ای از اقدامات ضدچینی را پیش برده که دو سناریوی محتمل را می‌توان برای چگونگی شکل‌گیری آن‌ها متصور شد:

احتمال اول : از پایین به بالا یعنی از درون دستگاه بوروکراسی به مراتب بالاتر. تکنوکرات‌های اداری (کارگزاران فنی) مطابق با اجماع، چارچوب استراتژیک و عادت‌های سیاستی موجود، به‌طور روال‌وار و مرحله‌به‌مرحله این سیاست‌ها را پیش برده‌اند. در این حالت ترامپ ممکن است از ماجرا باخبر بوده یا نبوده باشد؛ در هر صورت، احتمالاً اهمیت کمی به جزئیات داده و از پیامدهای احتمالی‌ِ واکنش چین آگاه نبوده است. (حالا دیگر او خبر دارد.)

احتمال دوم: از بالا به پایین (رهیافت ریاستی و راهبردی): ترامپ و برخی افراد نزدیک به او مانند بسِنت، لوتنیک و غیره به‌صورت متمرکز و راهبردی این سیاست‌ها را طراحی و هدایت کرده‌اند تا پیش از هر نشست چین-آمریکا، امتیازهای چانه‌زنیِ آمریکا را تقویت کنند؛ یعنی یک «بازی بزرگ» و طرح‌ریزی از پیش‌تدارک‌دیده.

با توجه به شناخت ما از ویژگی‌های شخصیتی ترامپ، نحوۀ عمل‌کرد دستیارانش، و سازوکارهای داخلی دولت آمریکا، احتمال نخست (از پایین به بالا) واقع‌گرایانه‌تر به نظر می‌رسد. این نتیجه‌گیری مبتنی بر شواهد مستقیم نیست، بلکه بر استنتاج‌های غیرمستقیم استوار است. الگوی‌های قبلی رفتار ترامپ دربارۀ چین، فشردگی دستورکارهای اخیر او، و محتوای پست‌ها و سخنان عمومی‌اش همه حاکی از این روش هستند.

لازم است به ویژگی‌های شخصی او هم اشاره کنیم. ترامپ دنبال نمایش موفقیت‌ها و پیروزی‌هایی است که قابل عرضه به افکار عمومی باشند. در حوزۀ چین، ترامپ احساس ناکامی و کمبودِ دستاورد ملموس دارد به‌خصوص در موضوعاتی مانند تعرفه‌ها و عناصر نادر خاکی. حقیقت این است که تنها پیشرفتی که او عملاً توانسته از آن نام ببرد، پروندۀ TikTok بوده است. او علاقۀ چندانی به نبرد طولانی‌مدت با چین ندارد و ترجیح می‌دهد وقت و انرژی‌اش را روی موضوعاتی بگذارد که نتایج کوتاه‌مدت قابل‌مشاهده‌ای دارند. از این جهت، تمرکز اخیر او بر میانجی‌گریِ آتش‌بس در غزه، و هیجانش از پیشرفت‌های آن، قابل فهم است. همین مورد تا حدی توضیح می‌دهد که چرا او در یک پست طولانی و به شدت خشن و پرشور واکنش نشان داد.

همچنین ترامپ شخصیتی نیست که روی جزئیات و برنامه‌ریزی بلندمدت دقیق باشد؛ او معمولاً از طراحی کلانِ «از بالا به پایین» محروم است و بیشتر «چیزها را در مقیاس کلان» می‌نگرد. بنابراین در موضوعاتی را که برایش اهمیت کمتری دارند، معمولاً رها می‌کند. ابزار مورد علاقۀ او در سیاست خارجی نیز اغلب تعرفه و تحریم‌های ساده است؛ چون یک راه‌حلِ تعرفه‌ای سریع و قابل‌فهم است. بقیۀ ابزارهای کنترل صادرات و محدودیت‌های فنی غالباً پیشنهاداتی بوده که از سوی مشاورانِ فنی به او عرضه شده‌اند. می‌توان یک سناریوی خیالی ساده را ترسیم کرد:

ترامپ: «چه ابزار دیگری داریم که چین را در فشار بگذاریم؟»

مشاور: «جناب رئیس‌جمهور، نرم‌افزارهای کلیدی.»

ترامپ: «خوب، اول تعرفه. ۱۰۰٪. بعد هم … آن چیز دیگر؟»

مشاور: «بله، محدودیت صادرات نرم‌افزارهای کلیدی، آقای رئیس‌جمهور.»

ترامپ: «درست است، همان را انجام دهید.»

به این ترتیب، ممکن است پس از آنکه چین کنترل صادرات عناصر نادر خاکی را شدت بخشید، ترامپ تازه خبردار شده و پس از جمع‌بندی اطلاعات یک دورۀ زمانی تصمیم به تشدید پاسخ گرفته است. اما نکته‌ای که در پست طولانی‌اش اشاره نکرد، این است که مجموعه‌ای از «اقدامات خرد» در سطوح مختلف دولت از اواخر سپتامبر به بعد آغاز شده است؛ کارهایی که متمایل است آن‌ها را به «تکنوکرات‌های دولت عمیق» نسبت دهد. البته آن‌ها هم می‌توانند این چنین از خود دفاع کنند که صرفاً طبق سیاستِ از پیش تعیین‌شده عمل کرده‌اند و آن را «خط مشی MAGA» بنامند!

برخی تحلیل‌ها ممکن است کل ماجرا را «پیش‌مذاکره»، «بازی بزرگ» یا توطئۀ حساب‌شده توصیف کنند. از دید نگارنده، چنین تفسیرهایی اغلب افراطی و بیش از حد تودرتو هستند؛ در واقع اوضاع آن‌قدرها هم پیچیده نیست. باید دانست که دولت ترامپ ساختاری آشفته و بسیار «غیرمتمرکز» دارد؛ ویژگی‌اش تقریباً شباهت به یک «گروه نمایشی» دارد که سیاست‌ها گاه متناقض و ناپیوسته به نظر می‌رسند. بنابراین روایت واقعی محتمل‌تر این است که فقدان هماهنگی داخلی، موجب شد تکنوکرات‌ها «از پایین به بالا» این سیاست‌ها را پیش ببرند؛ آن‌ها هم با استناد به چارچوب سیاستیِ کلیِ آمریکا علیه چین عمل کردند و معتقد بودند روند اداری و اطلاع‌رسانیِ مرسوم را رعایت کرده‌اند. بعضی از مقام‌های ارشد هم ممکن است فکر کرده باشند که جا انداختن چنین سیاست‌هایی قبل از یک قلۀ رابطه چین-آمریکا، می‌تواند یک پیش‌نویس راهبردی باشد و این نوع عملِ هماهنگِ پنهانی همان «مهارت دولت عمیق» تلقی شود.

اگر شما یک تکنوکرات طرفدار مهار چین باشید و بخواهید توجه رئیس‌جمهور را دوباره به چین جلب کنید، چنین تشدیدی را مطلوب خواهید دید. این همان بازی‌ای است که در طول تاریخِ جنگ سرد و نیز در شکل‌گیری مناقشات معاصر دیده شده است و می‌توان با برآورد معقول گفت که این جهت‌گیری احتمالاً به‌عنوان راهبرد میان‌مدت و بلندمدت آمریکا باقی خواهد ماند و در دوره‌های پس از ترامپ نیز ممکن است برجسته‌تر شود.

تلافی چین: ایجاد «پاسخ شرطی» در رفتار آمریکایی

اگر فرض کنیم مزاحمت‌ها و فشارهای اخیر از سوی دستگاه بوروکراتیک آمریکا از پایین به بالا هدایت شده‌اند، واکنش چین به همین نسبت از بالا به پایین بوده و با برنامه‌ریزی و هماهنگی صورت گرفته است. ایجاد سازوکارهایی مثل کنترل صادرات عناصر نادر و معادن استراتژیک به‌راحتی انجام نمی‌پذیرد و نیازمند مجموعه‌ای از قوانین، مقررات، نهادها،ِ زیرساخت‌ها و قابلیت‌های فنی است. بستۀ ابزارِ تلافی‌ای که چین توسعه داده، حاصل یک فرآیند تدریجیِ ساخت و تقویت بوده است. ساختن این ابزار شرط لازم است، حتی اگر ترجیح داده شود که هرگز از آن استفاده نشود.

در مواجهه با تداومِ مزاحمت‌های دولت ترامپ از اواخر سپتامبر به بعد، واکنش محکم چین را می‌توان نوعی آموزش یا تمرین برای آمریکا دانست. کودک وقتی به‌علت تماس با جسم داغ می‌سوزد، از آن پس نسبت به اجسام گرم حساس می‌شود؛ یعنی آموزش از راه تجربه. مثال دیگر این ضرب‌المثل است: «وقتی مار شما را نیش زد، ده سال از طناب خواهید ترسید.» همۀ اینها نیاز به تجربه شخصی دارند. قیاس دیگر «سگ‌ پاولوف» است. پژوهش‌های پاولوف نشان داد که با خلق یک «واکنش شرطی»، تنها با یک محرک (مثلاً زنگ) می‌توان پاسخ معینی را در موجودی ایجاد کرد.

مقصود چین این است که همین «پاسخ شرطی» را در ذهن و تصمیم‌سازان آمریکایی ایجاد کند. هر وقت دستگاه‌های آمریکایی بخواهند کشاکش یا آزمایشی علیه چین را آغاز کنند، فوراً آثار تلافی‌جویانۀ چین را متصور شوند و با احتیاط بیشتری عمل کنند یا حتی از انجام کار منصرف شوند. این همان «شرطی‌سازی» است. حداقل هدف این است که ترامپ بفهمد باید کنترل بیشتری بر دستگاه بوروکراتیکش اعمال کند تا از اقدامات برخی وزارت‌خانه‌ها جلوگیری شود؛ نباید اجازه داد تکنوکرات‌ها او را به دعوای خرد و غیرضروری بکشانند. باید متانت نشان داد.

۸. پیش‌بینی گام بعدی

اگر تحلیل‌های پیش‌گفته را به‌طور کلی درست فرض کنیم، آن‌گاه می‌توان به احتمال زیاد چنین روندی را برای گام بعدی پیش‌بینی کرد:

ترامپ در برابر افکار عمومی خارجی لحن تند و تهاجمی خواهد داشت، اما در داخل دولت، بازبینی کرده و متوجه خواهد شد که اقدامات افراطی علیه چین شدنی نیست. بنابراین به‌ناچار عقب‌نشینی خواهد کرد.

اقتصاد داخلی آمریکا، در وضعیت فعلی، به‌هیچ‌وجه توان تحمل تعرفه‌های ۱۰۰ درصدی بر کالاهای چینی را ندارد.

پس از این مرحله، دو طرف وارد تعاملات مجدد خواهند شد و هر کدام گامی به عقب برمی‌دارند. باید توجه داشت که بین چین و آمریکا یک سازوکار گفت‌وگوی منظم، در سطح بالا، با فرکانس و کیفیت بالا، برقرار است؛ بنابراین دلایلی وجود دارد که باور داشته باشیم تنش‌ها قابل مدیریت است.

چندین بار تکرار این تعاملات و زد و خوردها، به یک روال شناخته‌شده برای هر دو طرف تبدیل خواهد شد؛ این روال به مدیریت انتظارات و پیش‌بینی رفتار طرف مقابل کمک می‌کند.

در شرایط فعلی جهان، روابط چین و آمریکا، نه آن‌قدر خوب خواهد شد که فوق‌العاده محسوب شود، و نه آن‌قدر بد خواهد شد که غیرقابل‌مهار باشد. به بیان ساده، روابط دو کشور قابل مدیریت است و خطر تشدید درگیری‌ها، تا حدود زیادی قابل کنترل است. البته، چین نباید نسبت به بهبود کامل روابط با آمریکا، انتظارات اغراق‌آمیز یا حتی توهم داشته باشد؛ اما این مسئله مانعی برای مدیریت هوشمندانۀ روابط دوجانبه نخواهد بود. روابط کنونی چین و آمریکا، در واقع نوعی «مدیریت ریسک» است.

برای ناظران دقیق روشن است که آمریکا تقریباً تمام کارت‌های خود را بازی کرده است، و به‌نوعی مشتاق است که همه را یک‌جا روی میز بریزد؛ در مقابل، چین هنوز کارت‌های زیادی در اختیار دارد و حتی تمایلی به بازی کردن همۀ آن‌ها ندارد. نکتۀ مهم‌تر این است که ترامپ و تیمش در عمق وجودشان از چین واهمه دارند و دربارۀ چین بسیار بیشتر از آنچه نشان می‌دهند، فکر می‌کنند. به‌عنوان جمع‌بندی، دیدگاه شخصی من این است که دولت ترامپ در نهایت قابل مهار است و روابط چین و آمریکا نیز قابل مدیریت است. همان‌طور که ضرب‌المثل چینی می‌گوید «یک آهنگر خوب باید خودش آهن بتراشد». در نهایت، همه چیز به قدرت بستگی دارد. در سال‌های آینده، چین باید از فرصت‌ها استفاده کند و به تقویت قابلیت‌های خود ادامه دهد.

۹. حباب هوش مصنوعی در آمریکا؛ بشکۀ باروتی در اقتصاد و بازار مالی

نمی‌توان از رونق اقتصادی اخیر آمریکا که در اصل با موج هوش مصنوعی ایجاد شده یا به عبارت دیگر، حباب AIچشم‌پوشی کرد. می‌توان گفت اقتصاد آمریکا کاملاً به AI وابسته شده است. بر اساس تحلیل اخیر جیسون فورمن، اقتصاددان دانشگاه هاروارد، سرمایه‌گذاری در تجهیزات پردازش اطلاعات و نرم‌افزار، حدود ۴٪ از تولید ناخالص داخلی (GDP) آمریکا را تشکیل می‌دهد. اما نکته اینجاست که در نیمۀ نخست سال، ۹۲٪ از رشد GDP آمریکا از همین بخش‌ها ناشی شده است. اگر این حوزه را حذف کنیم، نرخ رشد سالانۀ GDP فقط ۰.۱٪ خواهد بود. این آمارها نشان می‌دهد که رشد فعلی اقتصاد آمریکا تقریباً به‌طور کامل بر دوش AI قرار دارد و این میزان وابستگی شدید به یک حوزۀ خاص، ریسک بزرگی برای آیندۀ اقتصاد آمریکاست. اگر این رونقِ مبتنی بر هوش مصنوعی دچار وقفه یا سقوط شود، ممکن است اقتصاد آمریکا به‌سرعت وارد رکود شود.

رونق هوش مصنوعی، بیش از آنکه اقتصادی واقعی باشد، ماهیتی مالی و بورسی دارد. بارزترین نمود آن، افزایش چشمگیر بازار سهام آمریکاست. در این موج، شرکت‌های موسوم به هفت غول (Magnificent Seven) نقش کلیدی داشته‌اند. در رأس این غول‌ها، شرکت NVIDIA قرار دارد که عملکردی خارق‌العاده از خود نشان داده است. بر اساس داده‌ها، ارزش مجموع این ۷ شرکت، بیش از ۳۴٪ از ارزش کل شاخص S&P 500 را تشکیل می‌دهد. از پایان سال ۲۰۲۲ و هم‌زمان با ظهور ChatGPT، سهام‌ مرتبط با AI، ۷۵٪ از بازدهی شاخص، ۸۰٪ از رشد سود، و ۹۰٪ از افزایش سرمایه‌گذاری را به خود اختصاص داده‌اند. تنها شرکت NVIDIA به ارزش حیرت‌آور ۴.۵ تریلیون دلار رسیده است، و نقشی محوری در جهش بازار داشته است. نتیجۀ این وضعیت آن است که بازار سهام آمریکا اکنون به بالاترین سطح ارزیابی خود از زمان حباب اینترنت رسیده است. اما تفاوت مهم این است که تمرکز بازار در این مقطع، از هر دوره‌ای در تاریخ سرمایه‌داری بشر نیز بیشتر شده است و این تمرکز، یک ریسک بزرگ سیستماتیک است.

در ظاهر، رونق سرمایه‌گذاری در حوزه  AI، موجب بازیابی اقتصاد آمریکا شده است؛ اما نقاط ضعف این رونق، روز به روز آشکارتر می‌شود. در ژوئن ۲۰۲۴، بانک سرمایه‌گذاری گلدمن ساکس هشدار داد که هوش مصنوعی مولد (Generative AI) ممکن است به‌جای «معدن طلا»، یک «سیاه‌چالۀ سرمایه‌ای» باشد؛ یعنی پروژه‌ای که هزینه‌های نجومی دارد اما بازدهی اندک. تنها در شش ماه، بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار در این حوزه هزینه شده، اما همچنان کاربردهایی که درآمدزایی وسیع داشته باشند، پدید نیامده‌اند. در این میان، ضربۀ چین نیز بسیار معنادار بوده است. مدل‌های منبع‌باز و کم‌هزینۀ شرکت چینی DeepSeek در اوایل سال ۲۰۲۵، به‌شدت بنیان اقتصادی مدل‌های گران‌قیمت آمریکایی را زیر سؤال برد؛ این اتفاق، آسیب‌پذیری حباب AI را بیش از پیش آشکار کرد.

در سطح سخت‌افزاری نیز، اگر شرکت‌هایی چون هواوی، SMIC (شرکت تولید نیمه‌رساناهای بین‌المللی چین) و دیگر بازیگران فناوری در چین بتوانند از سد فناوری‌ آمریکا یعنی زنجیرۀ NVIDIA-TSMC-ASML عبور کنند، کل معماری رونق AI آمریکا با تهدیدی جدی مواجه خواهد شد.

رونق بیش‌ازحد و غیرمنطقی بازار سهام، یک ریسک سیستماتیک بزرگ برای آمریکا ایجاد کرده است، زیرا ثروت خانوارهای آمریکایی بشدت با بازار سهام گره خورده است. طبق داده‌های فدرال رزرو، تا سال ۲۰۲۴، ۴۱.۶٪ از دارایی‌های مالی خانوارهای آمریکایی در سهام و ابزارهای مشابه سرمایه‌گذاری شده است. این سهم، معادل ۳۲٪ از کل دارایی خانوارها نیز هست. بنابراین، اگر بازار سهام سقوط کند به‌ویژه در بخش سهام تکنولوژی که بر اساس مفاهیم اغراق‌شدۀ AI بیش‌ازحد ارزش‌گذاری شده‌اند، پیامد آن سقوط مستقیم در مصرف خانوار و سرمایه‌گذاری و وارد شدن ضربه‌ای مهلک به اقتصاد آمریکا خواهد بود که در حال حاضر شدیداً به رونق از طریق AI وابسته است.

تب سرمایه‌گذاری در AI فقط به بازار سهام محدود نمانده است. ساخت و توسعۀ بی‌وقفۀ مراکز داده (Data Centers) نیازمند منابع مالی عظیمی است که از طریق بدهی و وام تأمین می‌شود. براساس پیش‌بینی مورگان استنلی، تا سال ۲۰۲۸، مجموع هزینه‌های ساخت مراکز داده به ۲.۹ تریلیون دلار خواهد رسید. شرکت‌ها می‌توانند فقط ۱.۴ تریلیون دلار را از جریان نقدی خود تأمین کنند. بنابراین، یک کسری ۱.۵ تریلیون دلاری باقی می‌ماند که باید از بازارهای مالی تأمین شود. ۸۰۰ میلیارد دلار آن به‌طور خاص باید از بازار اعتبارات خصوصی (Private Credit) فراهم شود. به عبارت دیگر، اکنون ریسک‌های ناشی از حباب AI فقط مربوط به بازار سهام نیست، بلکه بازار بدهی را هم درگیر کرده است. یک نمونه قرارداد ۳۰۰ میلیارد دلاری بین Oracle و OpenAI بود که نیاز به تأمین مالی عظیم دارد. این قرارداد باعث شده نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام (D/E ratio) به ۵۰۰٪ برسد، در حالی که این عدد برای شرکت‌هایی مانند آمازون ۵۰٪ و مایکروسافت ۳۰٪ است.

به این ترتیب، رقابت بر سر جریان نقدی منظم، جای خود را به یک مسابقۀ خطرناک بر سر ایجاد بدهی داده است. موضوع نگران‌کننده‌تر این است که ریسک ناشی از AI اکنون از سهام به اوراق قرضه نیز سرایت کرده است. شرکت‌های بزرگ برای تأمین قدرت محاسباتی موردنیاز مدل‌های زبانی عظیم، با سرعت دیوانه‌وار در حال ساخت مراکز داده هستند. تا سال ۲۰۲۸، کمبود تأمین مالی برای این مراکز داده به ۱.۵ تریلیون دلار خواهد رسید. از این مقدار، ۸۰۰ میلیارد دلار باید از طریق بازار اعتبارات خصوصی تأمین شود و این در حالی است که زیرساخت‌های حیاتی مانند شبکۀ برق در آمریکا فرسوده هستند. کمبود انرژی نیز یکی از گلوگاه‌های اصلی است. این‌ها نیازمند سرمایه‌گذاری کلان هستند، در حالی که شرکت‌ها عملاً به‌جای نقدینگی واقعی، صرفاً داستان‌سرایی می‌کنند.

در گذشته، رقابت‌های فناورانه بر پایۀ جریان نقدی واقعی شرکت‌ها شکل می‌گرفت؛ اما اکنون، کل پروژۀ AI در آمریکا، با کمک بازار سرمایه و بدهی تغذیه می‌شود؛ بدون پشتوانۀ نقدی واقعی. به این ترتیب، با گسترش هم‌زمان ریسک‌های سهامی و بدهی، اقتصاد آمریکا در برابر یک ریسک سیستماتیک بی‌سابقه در تاریخ خود قرار گرفته است.

امروزه، انویدیا به‌عنوان ستون فقرات زنجیرۀ ارزش  AI_نیمه‌هادی شناخته می‌شود. این شرکت، از طریق تأمین مالی زنجیرۀ تأمین (Supply Chain Financing)، مدلی شبیهِ «ماشین پول‌ساز دائمی» خلق کرده است. ویژگی‌های اصلی این اکوسیستم تولید GPUهای بسیار پیشرفته است  که برای آموزش و اجرای مدل‌های بزرگ ضروری‌اند و سهم بازار بیش از ۹۰٪ و ایجاد یک انحصار واقعی است. انویدیا علاوه‌بر تولید محصول با سرمایه‌گذاری سهامی و تأمین مالی مشتریان و شرکای زنجیره تأمین، نفوذ خود را در سراسر اکوسیستم گسترش داده است. این ساختار، نوعی اکوسیستم بسته و متمرکز را شکل داده است که اصطلاحاً «اکوسیستم انویدیا» خوانده می‌شود.

نکته قابل‌توجه این است که این مدل بسیار شبیه مدل‌ شرکت‌های دات‌کام دوران حباب اینترنت مثل سیسکو، Nortel  و لوسنت است. شرکت، به مشتری وام یا ضمانت می‌دهد، مشتری با آن وام، تجهیزات خود همان شرکت را خریداری می‌کند ویک چرخۀ بسته و ناسالم مالی شکل می‌گیرد. انویدیا، این مدل را به نقطۀ اوج رسانده است.

انویدیا به‌رغم موقعیت بی‌رقیبش در بازار GPU، هیچ کارخانه‌ای برای تولید تراشه در اختیار ندارد. تمام تراشه‌های پیشرفته‌اش توسط شرکت تایوانی TSMC (شرکت تولید نیمه‌رساناهای تایوان) تولید می‌شوند. ۹۸٪ تا ۹۹٪ از کل تراشه‌های پیشرفتۀ انویدیا در تایوان ساخته می‌شود. نه تنها انویدیا، بلکه شرکت‌هایی چون AMD، xAI (متعلق به ایلان ماسک) و حتی غول‌هایی که قصد طراحی تراشه دارند، همگی به تایوان وابسته‌اند. به عبارت دیگر گلوگاه کل زنجیرۀ ارزش AI و نیمه‌هادی آمریکا، به‌طور کامل در اختیار تایوان است

ایالات متحده نتوانسته یک زنجیرۀ تأمین مستقل، داخلی و قابل‌اتکا برای تولید تراشه‌های پیشرفته راه‌اندازی کند. در آیندۀ نزدیک نیز، احتمال خودکفایی واقعی در این حوزه بسیار پایین است. در زبان چینی، این وضعیت را چنین توصیف می‌کنند:«کاسۀ برنج در دست خودشان نیست.»

واقعیت ژئوپلیتیکی ساده ولی سرنوشت‌ساز این است که تایوان چند صد کیلومتر با سرزمین اصلی چین فاصله دارد؛ اما با آمریکا، به اندازۀ اقیانوس آرام. دونالد ترامپ بارها این نکته را تکرار کرده است. او درک واقع‌بینانه‌تری از موقعیت ژئوپلیتیکی تایوان دارد؛ بیشتر از نخبگان سنتی در پنتاگون، دولت درسایه یا مجموعۀ نظامی-صنعتی آمریکا.

اگر تنش در تنگۀ تایوان بالا بگیرد، آمریکا امکان مداخله مؤثر ندارد و در چنین سناریویی، زنجیرۀ تأمین AI آمریکا به‌راحتی قطع می‌شود و با قطع شدن این زنجیره، رونق AI در آمریکا همچون کاخی شیشه‌ای فرو خواهد ریخت.

این بزرگ‌ترین ریسک اقتصاد آمریکاست؛ وابستگی کامل به یک صنعت، یک شرکت و یک نقطۀ بحران‌زا. در تاریخ آمریکا،  بازار سهام هرگز تا این حد به یک صنعت خاص (AI) و حتی به یک شرکت خاص (انویدیا) وابسته نبوده است. نکتۀ هشداردهنده این است که خود این شرکت، تولید تراشه‌هایش را در نقطه‌ای انجام می‌دهد که از نگاه ژئوپلیتیکی، آسیب‌پذیرترین نقطۀ ممکن برای آمریکا است.

در واقع، اکنون اقتصاد آمریکا بر پایۀ صنعتی بنا شده که مرکز ثقلش در یکی از پرتنش‌ترین نقاط دنیا قرار دارد. هرگونه شوک بیرونی — به‌ویژه در حوزۀ ژئوپلیتیک — می‌تواند یک واکنش زنجیره‌ای ویرانگر ایجاد کند، که ممکن است به سقوط کامل اقتصاد آمریکا منجر شود.

انگیزۀ تازۀ ترامپ برای حفظ روابط با چین: جلوگیری از ترکیدن حباب  AI است. در این شرایط، باید بدانیم اطراف ترامپ را جمعی از چهره‌های بانفوذ جناح تکنولوژیک راست‌گرا احاطه کرده‌اند؛ کسانی که کاملاً به ساختار شکنندۀ فعلی واقف‌اند. از جمله:

JD Vance معاون احتمالی ترامپ،   David Sacks سرمایه‌گذار فناوری و تزار AI و رمزارز،   Larry Ellison بنیان‌گذار Oracle ،   Peter Thiel سرمایه‌گذار و مغز متفکر فناوری راست‌گرا ،   Mark Andreessenسرمایه‌گذار ریسک‌پذیر،    Jensen Huang مدیرعامل انویدیا   و حتی ایلان ماسک با وجود اختلاف‌نظرهایش.

ترامپ و حلقۀ نزدیکش  به‌شدت در بازار سرمایه  سرمایه‌گذاری کرده‌اند وکاملاً می‌دانند فروپاشی حباب AI چه پیامدهایی خواهد داشت. برای همین، انگیزۀ ترامپ برای پرهیز از تنش با چین بسیار بالا است؛ او به دنبال این است که مانع بروز هرگونه شوک ژئوپلیتیکی شود که سرمایه‌گذاری‌های سنگین را برباد دهد. رونق AI را، دست‌کم تا پایان دورۀ ریاست‌جمهوری خود، حفظ کند. تا حد ممکن تایوان را به‌جای یک بمب به یک وزنۀ تعادل تبدیل کند. با فشار بر تایوان و شرکت‌هایی مثل TSMC، بخشی از تولید تراشه‌ها را به خاک آمریکا منتقل کند و دولت را وادار کند در شرکت‌هایی مثل اینتل سرمایه‌گذاری کند تا زنجیرۀ تأمین بومی شکل گیرد. در نگاه ترامپ، این اقدامات نه فقط اقتصادی، بلکه امنیتی‌اند . تلاشی برای حفظ امنیت فناوری،امنیت اقتصادی،امنیت نظامی،و امنیت ملی آمریکا.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.