معمای مرکز فرماندهی

آیا ترامپ مجاز به توافق با چین است؛ اما نه با روسیه یا ایران?  

آبان ۲۶, ۱۴۰۴

سیاست خارجی ایالات متحده در غرور و خودبینی غرق شده است و این باور را دارد که آمریکا در جنگ سرد به‌طور نظامی در افغانستان پیروز شده، از نظر اقتصادی از طریق بازارهای آزاد برنده است و به لحاظ فرهنگی نیز از طریق هالیوود پیشتاز است.  بنابراین، همان‌طور که ترامپ بیان می‌کند، سزاوار لذت اداره کردن همزمان کشور و جهان است. حالا این سیاست برای اولین بار مورد چالش قرار گرفته است. آیا این موضوع اهمیت دارد؟

در ماه اکتبر، سازمان RAND، نهادی که سایه‌اش مدت‌ها بر مسائل سیاست خارجی ایالات متحده افتاده، غرور جنگ سرد را در رابطه با چین به چالش کشیده است. اگرچه این گزارش بر نگرانی آمریکا از تهدید افزایش قدرت چین تمرکز دارد، اما پیامدهای زیر سوال بردن این دکترین که هیچ چالشی برای هژمونی آمریکا، چه مالی و چه نظامی، نباید تحمل شود، به قلب حقیقتی از رویۀ سیاست خارجی ایالات متحده می‌زند.

یافتۀ کلیدی RAND این است که «چین و ایالات متحده باید تلاش کنند تا شیوه‌ای از همزیستی مسالمت‌آمیز را به دست آورند که از طریق پذیرش مشروعیت سیاسی یکدیگر و محدود کردن تلاش‌ها برای تضعیف یکدیگر به میزانی معقول محقق می‌شود». پیشنهاد اینکه هر دو طرف باید مشروعیت یکدیگر را بپذیرند؛ به جای آنکه دیگری را تهدیدی شریر و مضر ببینند، خود به‌طور خاص یک انقلاب کوچک خواهد بود. اگر این پیشنهاد برای چین قابل قبول باشد، پس چرا برای روسیه یا ایران نباشد؟

نکتۀ جالب‌تر اینکه RAND توصیه می‌کند که رهبری ایالات متحده  باید از به کار بردن مفهوم «پیروزی مطلق» بر چین خودداری کند و همچنین با توقف تحریک چین از طریق بازدیدهای نظامی تایوان که به‌طور خاص برای تهدید کردن و حفظ چین در حالت آماده‌باش انجام می‌شود، سیاست چین واحد را بپذیرد.

این گزارش در آستانۀ دیدار برنامه‌ریزی‌شدۀ ترامپ با رئیس‌جمهور شی جین‌پینگ در کوالالامپور منتشر شد، جایی که ترامپ در پی یک «توافق تجاری» با چین است تا برتری او را تایید کند و فضایی برای طرح‌های رادیکال او برای بازسازی چشم‌انداز مالی آمریکا ایجاد کند. آیا چرخشی که RAND پیشنهاد می‌دهد، می‌تواند در واشنگتن پذیرفته شود؟ RAND در واشنگتن وزن واقعی دارد. پس آیا این گزارش نشان‌دهندۀ یک شکاف در ساختار قدرت دولت پنهان است؟ نشانه‌های دیگر (در خاورمیانه/غرب آسیا) به جهت مخالف اشاره دارند. ایالات متحده برای دهه‌هاست که از همان کتاب بازی قدیمی در سیاست خارجی پیروی می‌کند. اما آیا آمریکا اساساً قادر به چنین تحول فرهنگی بنیادینی — آنگونه که رند توصیه می‌کند — هست؟

غرب در حال افول است — بله. اما آیا این وضعیت، پذیرش دوزهای عقل سلیم از سوی رند را برایش آسان‌تر می‌کند یا دشوارتر؟ به نظر می‌رسد در مورد چین، این دیدگاه فنی در محافل دفاعی آمریکا شکل گرفته که آمریکا به «هیچ وجه» نمی‌تواند از نظر نظامی با چین دربیفتد. با این حال، هر تغییر عمیقی زمان می‌برد تا کاملاً جذب شود و ممکن است با رویدادهای غیرمنتظره ای واژگون گردد. در این برهه، قوهای سیاه بالقوه متعددی در حال چرخش بر فراز ما هستند. چه کسی باید رهبری چنین تغییری در ادراک ملی را بر عهده بگیرد؟ آیا تغییر واقعی و نهادی از بالا به پایین خواهد آمد، یا از پایین به بالا؟ آیا این تغییر از پایین به بالا می‌تواند به‌عنوان یک انگیزۀ پوپولیستی «اول آمریکا»، به‌دنبال شکست ترامپ و جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای ایجاد شود؟ از یک‌سو، RAND  به‌وضوح درست می‌گوید که فراتر از هیاهو برای نمایش‌های کوتاه‌مدت، ایالات متحده دیگر نمی‌تواند در جنگ اقتصادی یا تکنولوژیک — یا در درگیری نظامی با چین — در بلندمدت پیروز شود. به نظر می‌رسد که یک آتش‌بس ناآرام در حال حاضر در پیش باشد. اما برای چه مدتی؟

روزنامه وال استریت ژورنال در تقابل با اجماع معمول واشنگتن، دیدگاه متفاوتی را مطرح کرده است: «در دوران اولین دورۀ ریاست‌جمهوری‌اش، ترامپ اغلب شی جین پینگ را با ترکیب آزادانۀ تهدیدها و رفتار صمیمانه‌اش، مایوس می‌کرد». وال استریت ژورنال می‌نویسد: «این بار رهبر چین باور دارد که رمز معادله را گشوده است.» شی جین پینگ روش دیپلماتیک مرسوم را کنار گذاشته و روشی جدید را به طور ویژه برای ترامپ طراحی کرده است. این روزنامه استدلال می‌کند که شی پس از آماده‌سازی طولانی، تصمیم گرفته است تا با شدت بیشتری واکنش نشان دهد تا بر ترامپ اهرم فشار ایجاد کند و قدرت و غیرقابل پیش‌بینی بودن را به نمایش بگذارد؛ ویژگی‌هایی که به باور او رئیس‌جمهور آمریکا آن را تحسین می‌کند.

به نظر می‌رسد که چین مصمم است خود را به‌طور قوی‌تر و قاطعانه‌تری به اثبات برساند. چین می‌خواهد دینامیک را هدایت کند و اعتماد دارد که این رویکرد سخت‌گیرانه واکنش مثبت قاطعانه‌ای را در داخل چین به همراه خواهد داشت (و البته در سایر نقاط جهان که وال استریت ژورنال اشاره‌ای به آن نمی‌کند). سؤال این است که پاسخ شی چگونه در ایالات متحده به نمایش گذاشته خواهد شد؟ اما پرسش بزرگ‌تر همچنان بی‌پاسخ باقی می‌ماند: در نهایت چه کسی سیاست خارجی ایالات متحده را کنترل می‌کند؟

یک پاسخ آشکار پس از فاجعۀ نشست بوداپست که به شکست انجامید این است که ترامپ در این بخش از سیاست خارجی هیچ‌گونه قدرت یا اختیاری ندارد. او کاملاً تحت تسلط است و یک «یادآوری» مختصر از سوی «قدرت‌های حاکم» دریافت کرده است: «هیچ عادی‌سازی‌ای با مسکو نخواهید داشت». آتش‌بس چطور، «بله»؛ زیرا یک درگیری منجمد، که با محدودیت‌هایی برای بازمسلح‌سازی اوکراین همراه نباشد، به نهاد حاکم ناتو این فرصت را می‌دهد که تعریف خود از جنگ را تغییر دهد؛ از یک شکست استراتژیک برای ناتو به یک پیروزی موقتی، از طریق ترویج این روایت که «اقتصاد روسیه به تدریج در حال تضعیف است».

این فرمول ساخته‌شده در ذهن اروپایی‌ها وعده‌ای از یک آتش‌بس نهایی در مرحله‌ای بعدی را می‌دهد، که از طریق تحمیل هزینه‌های پیوسته و مکرر به روسیه، سرانجام آن آتش‌بس را اجبار خواهد کرد. اما «حشره‌ای در سوپ» این کلاهبرداری این است که مسکو به هیچ‌وجه با درگیری منجمد موافقت نخواهد کرد و در هر حال، میدان نبرد را به سوی پیروزی روسیه می‌بیند.

واقعیت این است که سرانجام اوکراین «هرچه که باشد» خواهد بود. اروپایی‌ها این را می‌دانند، اما نمی‌توانند بر زبان آورند، زیرا قادر نیستند خود را با جهانی سازگار کنند که در آن، دیدگاهشان حاکم نیست. اگر این لودیتیسم را بتوان به عنوان اهرم فشار غرب به حساب آورد، این اهرم زودگذر است و با تحقق یافتن واقعیت‌های اقتصادی در اروپا، محو خواهد شد.

پس، چه چیزی باعث شکست ترامپ در سیاست روسیه شد؟ از یک سو، این موضوع ناشی از وتوی اهداکنندگان بزرگ پرو-اسرائیلی است که برای آنها، یک ایالات متحده با هژمونی نظامی – که از اسرائیل حمایت کند – باید به هر قیمتی حفظ شود. اسرائیل بدون چنین حمایتی نمی‌تواند وجود داشته باشد. بسیاری از اعضای تیم ترامپ از بیرون تحمیل شده‌اند؛ از سوی برخی از اهداکنندگان متعصب و میلیاردرهای همفکر. ماه گذشته ترامپ به‌طرز شگفت‌آوری صریح، در مورد این واقعیت در سخنرانی خود در کنست صحبت کرد. برخی از این اهداکنندگان ترامپ بخشی از جناح وال استریت هستند که علاوه بر طرفداری از صهیونیسم، دغدغه‌های مالی وسیع‌تری دارند. سیستم مالی ایالات متحده به شدت نیازمند تقویت با دارایی‌هایی است که ارزش ذاتی دارند (مانند نفت، منابع طبیعی و غیره) تا به‌عنوان پشتوانه‌ای برای سیستم بانکداری سایه‌ای ایالات متحده که به شدت از اهرم مالی استفاده کرده است، عمل کند.

این جناح طرفدار اسرائیل در وال استریت (فرانک‌ها) هنوز در آرزوی تکرار «روسیه دهه نود» هستند؛ هرچقدر هم که دور از ذهن باشد. اما آنها با بلوک اصلی حامیان مالی اسرائیل در این اشتراک نظر دارند که باید روسیه را از خاورمیانه دور نگه داشت؛ ایده‌ای که با درگیری اوکراین تقویت شده است. در هفتم اکتبر امسال، نتانیاهو از پوتین التماس کرد که به ایران تسلیحات نفروشد و به استناد برخی گزارش‌ها، پوتین را با تلافی در اوکراین تهدید کرده است.

معادلۀ توافق تجاری با چین برای اهداکنندگان ترامپ به‌طور کلی متفاوت است. اگر ترامپ به توافق تجاری معتبر با چین برسد، در کاخ سفید به‌عنوان تضعیف توانایی کانادا برای تأمین کالاهای ارزان از چین و سایر نقاط جهان برای انتقال و فروش در بازار ایالات متحده تلقی خواهد شد. یک توافق با چین به ترامپ اهرم اضافی برای پیشبرد مذاکرات در حال انحلال توافق USMCA (CUSMA) در سال ۲۰۲۶ می‌دهد.

این نکته اهمیت دارد زیرا ترامپ در تلاش است که کل نیمکرۀ غربی — از آرژانتین تا شمال قطب جنوب — را در دایرۀ نفوذ ایالات متحده وارد کند.اما توافق با چین در زمینۀ کنترل‌های صادراتی عناصر نادر، به‌طور واضح برای تمام بخش فناوری ایالات متحده حیاتی است. تسلط چین بر زنجیرۀ تأمین عناصر نادر غالب نیست، بلکه تقریباً غیرقابل نفوذ است. با ۷۰ درصد از ذخایر جهانی عناصر نادر و ۱۰۰ درصد در برخی فلزات خاص و با ۹۴ درصد ظرفیت تصفیه، پکن دژ محکمی پیرامون یکی از بحرانی‌ترین مواد اولیه برای فناوری‌های مدرن ساخته است.

دلیل دیگری — و شاید حتی دلیلی تعیین‌کننده — وجود دارد که چرا آمریکا به طور فوری به «نجات» از سوی چین نیاز دارد. اساسِ قانونی یورش تعرفه‌ای ترامپ، از حالت استثنایی «وضعیت اضطراری اقتصادی» فاصله گرفته و به اصل صریح قانون اساسی آمریکا نزدیک شده است که مطابق آن، اختیار افزایش درآمدها در اصل بر عهدۀ کنگره است و نه قوه مجریه. (استدلال خواهد شد که تعرفه‌ها نوعی درآمد هستند.)

مشخص است که ترامپ دلیل «وضعیت اضطراری اقتصادی» را به حد نهایت کشانده است. پرونده‌های اولیۀ تعرفه‌ای به زودی در دیوان عالی کشور مطرح خواهند شد (اول نوامبر). اگر دیوان عالی علیه ترامپ حکم دهد، ممکن است دستور دهد تا تمام درآمدهای جمع‌آوری‌شده از تعرفه‌ها بازگردانده شوند. این مسئله چه تأثیری بر سیاست خارجی ایالات متحده خواهد گذاشت، با توجه به اینکه تعرفه‌ها برای اجبار کشورهای دیگر به پرداخت مبالغ هنگفت به ایالات متحده (در رابطه با سرمایه‌گذاری خارجی) به‌کار گرفته شده‌اند؟

برای گفتن این موضوع هنوز زود است. اما در مورد چین، ترامپ و ایالات متحده به شدت به یک توافق نیاز دارند. سیاست اقتصادی ترامپ به‌طور کلی (مگر اینکه توسط دیوان عالی کشور معکوس شود) تغییر دائمی در چشم‌انداز اقتصادی و ژئوپولیتیکی ایجاد خواهد کرد. دیگر نمی‌توان به گذشته بازگشت، به‌ویژه به وضعیت قبل از نوامبر ۲۰۲۴. ترتیب جهانی پیشین که به‌طور متصل و یکپارچه بود، در حال از بین رفتن است و به‌جای آن یک ساختار جدید از بلوک‌های اقتصادی مستقل با اتحادهای درونی، زنجیره‌های تأمین و فناوری‌های خودشان در حال شکل‌گیری است.

در سایر حوزه‌های سیاست خارجی، چنین تغییری در جهت‌گیری بعیدتر به نظر می‌رسد — حداقل در حال حاضر. میلیاردرهای پرو-اسرائیلی پشت ترامپ هیچ تلاشی را برای حمایت از اسرائیل در تلاش‌های خود برای تحمیل «اسرائیل بزرگ» — که بر اساس یک نَکبای جدید بنا شده است — متوقف نخواهند کرد.

اما در بلندمدت، تسلط پرو-اسرائیلی‌ها بر سیاست خارجی قطعی نخواهد بود. حمایت از اسرائیل در میان جوانان آمریکایی در حال کاهش است. کنگره همچنان توسط AIPAC خریداری‌شده باقی خواهد ماند و ترامپ خود را به‌طور غیرقابل بازگشتی به‌عنوان یک حامی بی‌چون و چرای اسرائیل تعریف کرده است. شکاف میان ترامپ و پایگاه MAGA آغاز شده است. و اسرائیل از تغییر جهت و تمایل ضداسرائیلی که در میان جوانان آمریکایی در حال شکل‌گیری است به وحشت افتاده است.

با وجود احتمال تغییرات در تقسیم‌بندی حوزه‌های انتخابیه در جنوب ایالات متحده به دنبال چالش‌های مربوط به قانون ثبت‌نام رأی‌دهندگان ۱۹۶۵ (که ممکن است به جمهوری‌خواهان ۱۲ کرسی اضافی در مجلس بدهد)، ترامپ ممکن است در انتخابات میان‌دوره‌ای شکست بخورد. این بدان معناست که عملاً برنامۀ ترامپ تنها یک سال زمان خواهد داشت تا پیش رود؛ تا زمانی که با موانع دموکرات‌ها، تحقیقات یا حتی تلاش‌های استیضاح مواجه شود.

دلیل عجلۀ ترامپ روشن است. البته ممکن است هیچ‌کدام از این اتفاقات نیفتد، و طبقۀ حاکم ایالات متحده (و اروپا) ممکن است دوباره به راحتی در مبل‌های خود فرو روند و با نفس راحتی از بازگشت به دستورالعمل قدیمی خود استقبال کنند. اما ساده‌انگاری در این زمینه اشتباه خواهد بود. جهان قدیمی و راحت به‌هیچ‌وجه باز نخواهد گشت. جوانان — اگر نه بیشتر — به‌طور فزاینده‌ای رادیکال‌تر هستند.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.