در حالی که رقابت اقتصادی میان ایالات متحده و چین شدت میگیرد، برای سیاستگذاران آمریکایی وسوسهانگیز است که بر چیزهایی تمرکز کنند که بیش از همه به آنها اعتراض دارند: یارانهها، قیمتگذاری غارتگرانه، تولید مازاد، دامپینگ، سرقت فناوری، کار اجباری، استانداردهای سست زیستمحیطی، یوان پاییننگهداشتهشده، دستمزدهای پایین، بازارهای حفاظتشده، قدرتهای دولت کمونیست و موارد دیگر. تأکید بر این نکته که این روشها منصفانه نیستند و چین بر اساس قواعد بازی عمل نمیکند، برای بسیاری آرامشبخش است.
اما هرچند این انتقادها هم ضروریاند و هم تا حدودی موجه، کمتر از نیمی از حقیقت را بازتاب میدهند. رشد خیرهکنندۀ تایوان ــ با جمعیتی کمتر از دو درصد جمعیت چین ــ تا حد زیادی بدون بهکارگیری این ترفندها حاصل شده است. این موضوع نشان میدهد که یک «چینِ عادی» شاید حتی رقیبی سرسختتر باشد. در چنین حالتی، برند جهانی چین بهطور چشمگیری بهبود مییافت و جذب دانشجویان، متخصصان، سرمایهگذاران و مشتریان بینالمللی برای آن کشور بسیار آسانتر میشد؛ در کنار مزایای دیگر. شاید باید مراقب باشیم چه چیزی را آرزو میکنیم.
بسیاری در غرب نمیخواهند بپذیرند که بسیاری از عناصر کلیدی سلطۀ چین در حوزۀ تولید نه تازهاند و نه شرارتآمیز. چین بهدقت همان الگوی اقتصادی امتحانپسدادۀ «ببرهای آسیایی» را دنبال کرده است، با این تفاوت که این بار این مدل در سطحی بسیار بزرگتر و با جمعیتی بهمراتب بیشتر اجرا شده است. پذیرفتن و پرداختن به این واقعیت ساده دربارۀ مدل کسبوکار چین، کلید شکلدادن به یک واکنش مؤثر از سوی ایالات متحده است.
در طول دههها، ژاپن، سنگاپور، کرۀ جنوبی، تایوان و چین همگی یک فرمول مشابه برای توسعۀ اقتصادی در پیش گرفتند: آموزش عمومیِ باکیفیت، آموزش فنیِ نخبگانی، نیروی کاری مطیع و کمهزینه، یارانههای قابلتوجه، حمایت دولتی از پژوهش و توسعه، تمرکز بر صادراتِ محصولات تولیدی، بازارهای داخلیِ ابتدا حفاظتشده، دسترسی به سرمایهگذاری خارجی و داراییهای فکری، زیرساختهای مدرن، نرخ بالای پسانداز، جرموجنایت اندک، دولت دخیل و کارآمد، و بهویژه راهبردهای صنعتیِ «از پایین به بالا» که در آغاز بر محصولات کالاییِ کمارزش متمرکز بودند.
این رویکرد بهویژه برای بازارهای مرتبط با الکترونیک بسیار مناسب بود؛ جایی که نیاز روبهرشد به کالاهای ارزانقیمت همچون صفحهکلید، ماوس، چاپگر، کابل، مودم، نمایشگر، بلندگو و کالاهای مشابه وجود داشت. ببرهای آسیا سپس این پایگاه متنوعِ کسبوکار را بهگونهای اهرمی (leveraged) کردند که بتوانند بهتدریج در زنجیرۀ ارزش بالاتر بروند؛ به سمت نیمهرساناها، تجهیزات شبکه، دستگاههای ذخیرهسازی، نمایشگرهای تخت، گوشیهای هوشمندِ کامل، تبلتها و رایانههای شخصی، و دیگر اشکال تولیدِ پیشرفته، انبوه و پربازده.
امروز آسیا، بهویژه چین و تایوان، با دانشی عمیق دربارۀ جزئیات پیچیدۀ تولیدِ پیشرفته در مقیاس بزرگ، بر بیشتر این بازارها مسلط هستند. این پایۀ بیهمتا از ظرفیت تولیدی، اکنون در حال دگرگونکردن سایر صنایع راهبردی است؛ زیرا قطعات الکترونیکی به بلوکهای سازندۀ خودروهای برقی، انرژی خورشیدی، رباتیک، پهپادها، مخابرات، دفاعی و بخشهای دیگر تبدیل شدهاند. این، جوهرۀ چالش رهبری فناوریِ پیشرفتۀ چین است.
در مقابلِ مدلِ «از پایین به بالا»ی آسیایی، شرکتهای فناوری ایالات متحده بر بخشهای بالاییِ زنجیرۀ ارزش تمرکز کردهاند؛ طراحی سیستم، نرمافزار، تجربۀ کاربری و مانند آن. هرچند این رویکردِ «از بالا به پایین» در بهرهگیری از توان تولیدی آسیا و تسلط بر سودآورترین بخشهای بازار بهشکلی خارقالعاده موفق بوده است، اما ذاتاً در برابر وابستگیهای زنجیرۀ تأمین، گلوگاههای زیستبومی، کمبود مهارتهای تولیدی و تحریمها و محدودیتهای عمدی آسیبپذیر است؛ ضعفهایی که اکنون برای همگان آشکار شدهاند.
متأسفانه برای غرب، تاریخ نشان میدهد که حرکت شرکتها و کشورها به سمت بخشهای بالاترِ زنجیرۀ ارزش بسیار آسانتر از حرکت به سمت بخشهای پایینتر است. رویکردِ از پایین به بالای آسیا در آغاز رویکردی فروتنانه بود، با حاشیۀ سود اندک و تأثیر محدود بر بازار. اما با حرکت کسبوکارها به سطوح بالاتر زنجیرۀ ارزش، آنها اعتمادبهنفس، جاهطلبی، مهارت، مقیاس و سودآوری بیشتری کسب میکنند. حرکت به پایینِ زنجیرۀ ارزش معمولاً پویاییِ معکوسی ایجاد میکند. این کار غالباً از سرِ ضرورت انجام میشود، با میزان کمترِ اشتیاق، اعتماد، دانش فنی و سوددهی. دانشآموختگان تخریب خلاق شومپیتری بهخوبی تشخیص میدهند که سهولتِ حرکتِ راهبردهای پایینبهبالا ، در مقابلِ دشواریِ حرکت از بالا به پایین، نمونۀ کلاسیک «دوراهی نوآور» است؛ همانگونه که کلِیتون کریستنسن در سال ۱۹۹۷ مشهور ساخت. راهحل چیست؟
گام نخست این است که دریابیم کاهش وابستگیهای تولیدی در صنایع راهبردی باید مهمترین اولویت سیاست آمریکا در قبال چین باشد؛ حتی مهمتر از حمایت از پژوهشهای پیشرفته، محدودکردن صادرات، یا تلاش برای تغییر شیوههای تجاری چین. اگر چندین کشور بتوانند مواد، قطعات و تجهیزات فناوری پیشرفته تولید کنند، رقابتِ کالایی دوباره پدیدار خواهد شد؛ رقابتی که به مدلِ از بالا به پایینِ آمریکا کمک میکند تا پویایی و بالندگی خود را حفظ کند.
در حالی که مطلوب است این تولیدِ خارج از چین در داخل ایالات متحده انجام شود، چنین چیزی یک ضرورت نیست. تنها ضرورت این است که مانع شویم چین در بخشهای راهبردی، قدرتی شبیه به انحصار بهدست آورد. با توجه به نبود توانمندیهای کافی در داخل آمریکا، باور به اینکه ایالات متحده بتواند در آیندۀ قابل پیشبینی در تولیدِ الکترونیک به خودکفایی برسد، همچنان خیالی بیش نخواهد بود. این یعنی شراکتهای جهانی تنها گزینۀ واقعیاند. تعرفهها و یارانههای هدفمند میتوانند چنین شراکتهایی را امکانپذیر کنند، اما عوارض فراگیر و یکسانِ فعلی چنین نمیکنند. دولت ترامپ به رویکردی بسیار منسجمتر نیاز دارد.
نکتۀ اصلی این است که بهترین راه برای تغییر رفتار چین، کاهش قدرت بازار آن است. تا زمانی که چین باور داشته باشد نفوذش رو به افزایش است، فشارهای کلامیِ غرب تنها میتواند تا حدی اثر داشته باشد. اما برای کاستن از قدرت چین، غرب باید با ایجاد جایگزینهای قدرتمند و پایدار، وابستگیهای تولیدی خود به چین را از میان بردارد. تنها در این صورت است که میتواند از قرارگرفتن زیر نفوذ پکن جلوگیری کند.
خوشبختانه در سراسر آسیا، هند، اروپا و مناطق دیگر، کشورهای بسیاری وجود دارند که امیدوارند چنین جایگزینی را بیابند یا خود به آن تبدیل شوند، اما همین تنوع ممکن است باعث شود هیچ تلاش واحدی به اندازۀ کافی بزرگ و اثرگذار نشود. دقیقتر بگوییم: اکنون بسیار دیر شده است، و هم سیاستگذاران و هم غولهای فناوری آمریکا اغلب بیتفاوت و پراکنده عمل میکنند. شرمآور است که آسیبپذیری غرب در حوزۀ عناصر نادر خاکی مدتهاست برای هر ناظر دقیقی آشکار بوده، و با این حال کار اندکی انجام شده است. مدتهاست که زمان آن رسیده تا آمریکا دریابد مؤثرترین راه برای تغییر رفتار چین، تدوین راهبردهایی برای رقابتپذیری تولید جهانی است—راهبردهایی که واقعاً عملی باشند.
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
