قدرت دو گانه

چگونه ایالات متحده و چین حکومت نظامی پاکستان را تحکیم می‌کنند؟

دی ۱, ۱۴۰۴

پاکستان بار دیگر به صدر اخبار بازگشته است؛ این بار به دلیل تصویب «بیست و هفتمین متمم قانون اساسی» در پارلمان این کشور که ساختار قضایی و دفاعی را به طور گسترده بازسازی می‌کند. این متمم که در ۱۳ نوامبر ۲۰۲۵ به تصویب رسید، دو تغییر کلیدی ایجاد می‌کند؛ نخست، تشکیل دادگاه قانون اساسی فدرال (FCC) در کنار دیوان عالی موجود (Supreme Court).

به دادگاه قانون اساسی فدرال اختیارات گسترده‌ای واگذار شده که تا پیش از این در اختیار دیوان عالی بود، از جمله مسائل مربوط به حقوق بنیادین. قضات این دادگاه جدید به صورت سیاسی منصوب خواهند شد که این امر باعث ایجاد شکاف در بدنۀ قوه قضائیه شده و سوالاتی را دربارۀ استقلال آن برانگیخته است. با این حال، توجه جهانی کمتر معطوف به بازسازی قضایی است و بیشتر بر تبدیل شدن ارتش (که پیش از این هم از نظر سیاسی قدرتمند بود) به نهادی قدرتمندتر تمرکز دارد.

 

از این پس، فرماندۀ ارتش همزمان فرماندۀ نیروهای دفاعی نیز خواهد بود و بر نیروی زمینی، دریایی و هوایی نظارت خواهد کرد. اگرچه این موضوع برای بسیاری غافلگیرکننده است، اما در طول تاریخ دفاعی پاکستان همواره به نیروی زمینی اولویت داده شده است؛ لذا جای تعجب چندانی ندارد که فرماندۀ ارتش به مقام ریاست ستاد دفاع برسد. علاوه بر این، در این متمم قید شده است که هر کسی توسط دولت فدرال به درجۀ «فیلد مارشال» در ارتش، «مارشال» در نیروی هوایی و «آدمیرال » در نیروی دریایی ارتقا یابد، «درجه و امتیازات خود را حفظ کرده و برای تمام عمر در لباس نظامی باقی خواهد ماند… و برکنار نخواهد شد.» اگرچه ممکن است این اقدام یک اصلاح دفاعی عادی به نظر برسد، اما همۀ این‌ها حول محور یک نفر می‌چرخد: ژنرال عاصم منیر، فرماندۀ ارتش، که به دومین فرمانده در کل تاریخ ارتش پاکستان تبدیل شده است که به درجۀ «فیلد مارشال» ارتقا می‌یابد.

عاصم منیر، رئیس سابق سرویس اطلاعاتی (ISI)، در سال ۲۰۲۲ به فرماندهی ارتش رسید؛ درست زمانی که رهبر محبوب پاکستان و نخست‌وزیر وقت، عمران خان، به دلیل زیر سوال بردن نقش ارتش در سیاست پاکستان از قدرت برکنار شد. خان همچنین در مجامع عمومی علیه ارتش سخن گفته بود که باعث رنجش مقامات ارشد نظامی شد. پس از برکناری خان، پاکستان ابتدا یک دولت موقت و سپس در سال ۲۰۲۴ یک دولت منتخب برای دوره‌ای پنج ساله تشکیل داد. این دولت همچنان تحت سلطۀ شدید نظامیان است، چرا که احتمالاً این ترس وجود دارد که ناراضی کردن ارتش می‌تواند به سرنگونی دولت منتخب منجر شود؛ درست همان اتفاقی که برای عمران خان رخ داد.

اگرچه پاکستان تنها کشور جهان نیست که ارتش در امور امنیتی و سیاسی آن نقشی محوری ایفا می‌کند، اما بدون شک نخستین کشور دارای سلاح هسته‌ای است که ادعای وفاداری به دموکراسی دارد، اما مرز میان نهادهای مدنی و نظامی را از بین برده است. اما آیا این صرفاً یک مسئلۀ داخلی برای پاکستان محسوب می‌شود؟ احتمالاً خیر. ارتقای منیر به درجۀ «فیلد مارشال» — به همراه مصونیت‌هایی که این جایگاه ایجاد می‌کند و متمم قانون اساسی همراه آن — محدود به امور داخلی پاکستان نمی‌ماند. این اتفاق پیامدهای منطقه‌ای و جهانی قابل‌توجهی دارد که قدرت‌های بزرگی چون ایالات متحده و چین را نیز درگیر می‌کند. اما همه این‌ها چگونه آغاز شد و آیا این وضعیت منجر به ظهور یک رژیم نظامی استبدادی دیگر در پاکستان خواهد شد؟

رقابت با هند

نظریۀ «دو ملت» که توسط پدر بنیان‌گذار پاکستان، محمدعلی جناح، مطرح شد؛ مبنی بر اینکه مسلمانان شبه‌قاره به کشوری مجزا و متمایز از هند نیاز دارند، هویت پاکستان را از زمان تأسیس آن در اوت ۱۹۴۷ شکل داده است. اگرچه حکومت استعماری بریتانیا، هند را تقسیم‌شده و پاکستان را به عنوان یک کشور ایدئولوژیک جدید بر جای گذاشت، اما در عین حال مرزها و سرزمین‌های مورد مناقشه از جمله کشمیر را نیز به ارث گذاشت؛ روایتی که همچنان بر حیات دفاعی و سیاسی پاکستان سایه افکنده است. مسئلۀ کشمیر چنان در سیاست پاکستان ریشه دوانده که اغلب به شعار سیاسی اصلی برای پیروزی در انتخابات تبدیل می‌شود. با این حال، موضع پاکستان در قبال کشمیر تأثیر عملی چندانی نداشته است، چرا که دهلی همواره بر این موضع استوار بوده که کشمیر بخش جدایی‌ناپذیر هند است.

در هفت دهۀ گذشته، پاکستان چندین جنگ را پشت سر گذاشته است (از جمله جنگ اخیر در مه ۲۰۲۵) و در هیچ‌کدام موفق به کسب پیروزی قاطع بر هند نشده است. تقریباً همۀ این جنگ‌ها جنبه‌ای مرتبط با کشمیر داشتند، به جز جنگ آزادی‌بخش بنگلادش در سال ۱۹۷۱؛ جایی که ارتش هند در کنار نیروهای استقلال‌طلب پاکستان شرقی (بنگلادش امروزی) علیه پاکستان غربی جنگید که منجر به پیروزی هند و تأسیس کشور مستقل بنگلادش شد.

در حالی که ارتش پاکستان در سال ۱۹۷۱ با شکست از هند پایین‌ترین نقطۀ خود رسید، اسلام‌آباد از آن زمان تاکنون در تقابل با هند، همچنان به بازیگران غیردولتی از جمله گروه‌های شبه‌نظامی و تروریستی تکیه کرده است. ردپای حمله اخیر در قلب دهلی بار دیگر در شبکه‌های مستقر در پاکستان پیدا شده است؛ موضوعی که یادآور حوادث پیشین، مانند کشف محل زندگی اسامه بن‌لادن در چند کیلومتری یک پادگان نظامی بزرگ در پاکستان است. از همین رو، پاکستان علی‌رغم تلاش‌هایش، در مقابله با تروریسم که خود به یک «صنعت» تبدیل شده، با دشواری روبروست.

در آوریل ۲۰۲۵، این وضعیت به شدت تشدید شد؛ زمانی که یک گروه شبه‌نظامی مستقر در پاکستان، ۲۶ غیرنظامی را در کشمیر به قتل رساند. هند با عملیات سین‌دور (Operation Sindoor) و هدف قرار دادن زیرساخت‌های شبه‌نظامیان در کشمیرِ تحت اشغال پاکستان به این اقدام پاسخ داد که منجر به یک رویارویی مسلحانۀ کوتاه اما شدید بین این دو همسایۀ مجهز به سلاح هسته‌ای شد.

در این میان، هیچ صنعتی در انزوا رشد نمی‌کند — به ویژه صنعتی به پیچیدگی و سازمان‌یافتگی تروریسم — و ارتش پاکستان اغلب به عنوان هستۀ مرکزی این پیوند (رابطه میان دولت و شبه‌نظامیان) دیده می‌شود. اگرچه پاکستان در رویارویی با هند پیروز نشد، اما با این وجود این واقعه باعث تقویت و ارتقای جایگاه داخلی ارتش در نیمۀ دوم سال ۲۰۲۵ شد.

پیوند دوباره پاکستان با کاخ سفید

جنگ هند و پاکستان در مه ۲۰۲۵ توجه جهانیان را به خود جلب کرد؛ چرا که درگیری میان دو قدرت اتمی می‌تواند پیامدهای منطقه‌ای و بین‌المللی گسترده‌ای، از جمله برای ایالات متحده، داشته باشد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، ادعا می‌کند که به این جنگ پایان داده است؛ ادعایی که از سوی پاکستان نیز تأیید شد. در مقابل، پاکستان بلافاصله از ترامپ تشکر کرد و حتی او را برای دریافت جایزۀ صلح نوبل پیشنهاد داد. با این حال، تکذیب هرگونه نقشِ شخص ثالث در این جنگ از سوی هند، بر روابط دوجانبۀ دهلی و واشینگتن تأثیر گذاشت. برعکس، هند همچنان بر موضع خود پافشاری می‌کند که این ارتش پاکستان بود که از ارتش هند درخواست آتش‌بس کرد. در نتیجۀ به رسمیت شناختن نقش آمریکا در پایان دادن به جنگ توسط پاکستان، مسیر دسترسی اسلام‌آباد و راولپندی (مقر فرماندهی ارتش پاکستان) به کاخ سفید هموارتر شد. «شهباز شریف»، نخست‌وزیر، و ژنرال «عاصم منیر»، فرمانده ارتش، دو بار توسط پرزیدنت ترامپ میزبانی شدند که یکی از آن‌ها شامل یک نشست پشت درهای بسته در سپتامبر ۲۰۲۵ بود.این در حالی است که دولت بایدن به سختی توانسته بود یک خط ارتباطی مستقیم با پاکستان برقرار کند. دموکرات‌ها حتی سرمایه‌گذاری سنگینی روی توسعۀ مشارکت راهبردی با هند انجام دادند که در نهایت منجر به ابتکاراتی نظیر «ابتکار فناوری‌های حساس و نوظهور» (iCET) شد؛ طرحی که در دوران پرزیدنت ترامپ به برنامۀ «تحول در روابط با بهره‌گیری از فناوری راهبردی» (TRUST) تغییر یافته است. در همین حال، روابط دوجانبۀ هند و آمریکا دچار تغییرات قابل توجهی شده است. در حالی که هند همچنان برای دستیابی به یک توافق تجاری با آمریکا در حال مذاکره است، رهبران دو کشور از ملاقات با یکدیگر اجتناب کرده‌اند. نشست سران کوآد (Quad) که قرار بود امسال به میزبانی هند برگزار شود عملی نشد که احتمالاً دلیل آن وضعیت فعلی مشارکت دوجانبه بین دهلی و واشینگتن است.

در نتیجۀ جنگ با هند و دسترسی به کاخ سفید، راولپندی (ستاد ارتش) توانست اعتبار خود را بازسازی کند، اهمیت استراتژیکش را ارتقا بخشد و ناسیونالیسم اسلامی را دوباره در بدنۀ روایت‌های سیاسی و نظامی دولت تزریق کند. از این رو، ارتقای منیر به درجۀ فیلد مارشال، گویای پیروزی سیاسی ارتش پاکستان است؛ پیروزی‌ای که اگر در میدان نبرد حاصل نشد، در عرصۀ سیاست به دست آمد.

در همین حال، ایالات متحده یک شراکت ۵۰۰ میلیون دلاری در زمینۀ عناصر نادر خاکی (Rare Earths) با پاکستان منعقد کرده است و گزارش‌ها حاکی از آن است که اسلام‌آباد اولین محموله از این مواد را نیز تحویل داده است. پرسش‌های بسیاری دربارۀ ادعاهای پاکستان مبنی بر وجود ذخایر عناصر نادر خاکی در این کشور مطرح است و اینکه در صورت یافتن چنین منابعی، این موضوع چگونه بر رابطۀ «همه-جانبه» اسلام‌آباد با چین تأثیر نخواهد گذاشت؟ اما به نظر می‌رسد این بهترین توصیه‌ای بوده که پاکستان از «لابی‌گری» که گزارش شده برای جلب نظر دولت ترامپ استخدام کرده، دریافت کرده است.

در تمام این تحولات، ارتش همچنان نیروی محرک اصلی در ترغیب اسلام‌آباد برای گسترش نفوذ خارجی خود باقی مانده است. علاوه بر این، هر دولتی در پاکستان به خوبی درک می‌کند که مخالفت با ارتش یا تلاش برای ترسیم مرزی بین نظامی‌گری و سیاست، آیندۀ سیاسی آن حزب را به مخاطره می‌اندازد؛ پیامدی که گریبان‌گیر نخست‌وزیر عمران خان شد و منجر به حکم حبس او گشت. بنابراین، مصونیت قانونی اعطا شده به «عاصم منیر»، پاداشی است برای قدرت بی‌حدوحصری که او به عنوان فرماندۀ ارتش در اختیار دارد و نقش فزاینده‌ای که در هدایت ماشین حکومتی پاکستان ایفا می‌کند.

عامل چین

دیگر کانون قدرتی که جایگاه منیر را تقویت می‌کند، «شراکت راهبردی همه-جانبه» با چین است. اگرچه تاریخ لایه‌های مختلفی به این معادله افزوده است، اما پروژۀ چند میلیارد دلاری «کمربند و جاده» چین — یعنی راهروی اقتصادی چین و پاکستان (CPEC) — همچنان ستون فقرات روابط دوجانبۀ این دو کشور محسوب می‌شود.

با این حال، این پروژه بدون ریسک نبوده است، به ویژه در منطقه‌ای مانند بلوچستان که نیروهای استقلال‌طلب با احتیاط و بدبینی به این سرمایه‌گذاری‌ها نگریسته‌اند. در اوت ۲۰۲۳، گزارش شد که «ارتش آزادی‌بخش بلوچ» به کاروانی از مهندسان چینی حمله کرده که منجر به کشته شدن چهار تبعۀ چینی و نُه پرسنل نظامی پاکستان شد. چین در موارد متعدد و در جریان گفتگوها با پاکستان، موضوع ایمنی و امنیت پرسنل و زیرساخت‌های خود را مطرح کرده است. ارتش پاکستان وظیفۀ حفاظت از زیرساخت‌های استراتژیک کلیدی و سرمایه‌گذاری‌های مرتبط با چین، نظیر بندر گوادر را بر عهده دارد و همین امر باعث شده است که پکن تکیه و اعتماد بسیار زیادی به ارتش پاکستان پیدا کند.

در این میان، پیوند دیگری که ارتش پاکستان را قدرتمندتر می‌کند و پکن در مرکز آن قرار دارد، واردات دفاعی از چین است که پاکستان را به بازاری کلیدی برای پکن تبدیل کرده است. تخمین زده می‌شود که چین ۸۱ درصد از واردات دفاعی پاکستان را (در بازه ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴) تأمین کرده است.

علاوه بر این، در سال‌های اخیر، ژنرال منیر، فرماندۀ ارتش پاکستان، به چین سفر کرده و دیدارهای سطح بالایی با «وانگ یی»، عضو دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست چین و مدیر دفتر کمیسیون مرکزی امور خارجی، داشته است. وانگ در ژوئیه ۲۰۲۵ در پکن میزبان منیر بود و در آنجا با تمجید از ارتش پاکستان اظهار داشت که نظامیان این کشور مدافع سرسخت منافع ملی و حامی استوار دوستی چین و پاکستان هستند. او ابراز امیدواری کرد که ارتش پاکستان همچنان به تلاش‌های خود برای توسعۀ روابط دو کشور ادامه دهد. همچنین، منیر در نشست سالانۀ سازمان همکاری شانگهای (SCO) در تیانجین چین، در کنار نخست‌وزیر شهباز شریف دیده شد.

بنابراین، تسلط محکم ارتش بر سیاست داخلی — که با اقداماتی نظیر تصویب متمم بیست و هفتم و تایید رسمی از سوی واشینگتن و پکن— فصل جدیدی را در تاریخ طولانی «دولت پنهان» (Deep State) در این کشور رقم می‌زند؛ این بار اما بدون نمایش‌های سنتیِ کودتا. با این حال، برخلاف دوران‌های گذشته، به نظر می‌رسد محرک تغییرات فعلی نه یک اجماع سازمانی، بلکه جاه‌طلبی‌های یک نفر یعنی عاصم منیر است. این ردپای شخصی می‌تواند پاکستان را به سمت شکلی غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر و به شدت متمرکز از حکومت نظامی، همراه با رگه‌هایی از دیکتاتوری نظامی سوق دهد.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.