ظهورِ دولتِ مقتدرِ تکنوکرات در آمریکا

متن کامل سخنرانی تاریخی تئودور روزولت، در کنفرانس ۱۹۰۸ کاخ سفید،  با عنوان «حفاظت از منابع به مثابه یک وظیفه ملی»

دی ۱, ۱۴۰۴

سخنرانی «حفاظت از منابع به مثابه یک وظیفه ملی» که تئودور روزولت، بیست‌وششمین رئیس‌جمهور آمریکا، در ۱۳ مه ۱۹۰۸ در کاخ سفید ایراد کرد، تنها یک بیانیۀ زیست‌محیطی نیست؛ بلکه سندی است که لحظۀ تولد «دولتِ مدرنِ بروکراتیک» در آمریکا را ثبت می‌کند. این متن در زمانه‌ای تدوین شد که آمریکا، سرمست از صنعتی‌شدنِ شتابان، به یک ابرقدرت جهانی بدل شده بود؛ اما ساختارِ حکمرانیِ آن هنوز در بندِ سنت‌های قرن نوزدهمی بود.

پرسشی که روزولت مطرح می‌کند، «آیا منابع طبیعی برای رشد بی‌پایان کافی خواهند بود؟»، فراتر از یک نگرانی اقلیمی است. این پرسش در واقع اعلامِ پایانِ عصرِ بی‌قیدوبند و آغازِ عصرِ «مدیریت دولتی» است. روزولت دریافته بود که بدون گذار از یک نظام سیاسی مبتنی بر «تاراج منابع»، به یک نظام مبتنی بر «مدیریت علمی»، امنیت ملی آمریکا سرابی بیش نخواهد بود.

روزولت این سخنرانی را در میانۀ یک جنگ تمام‌عیار برای «دولت‌سازی» ایراد کرد. دولت فدرال با بحرانی دوگانه دست‌به‌گریبان بود که مشروعیتِ آن را تهدید می‌کرد:

نخست، تنش میان «غارتِ خصوصی» و «منافع عمومی»: غول‌های صنعتی و الیگارشی‌های حزبی، منابع ملی را به مثابه غنایمی می‌دیدند که باید بین وفاداران تقسیم شود. آن‌ها هرگونه نظارتِ فنی را تجاوز به حریم مقدسِ «مالکیت» و «سیاست» می‌دانستند.

دوم، چالش اقتدار مرکزی: منابع استراتژیک (جنگل‌ها، آب‌ها، معادن) در هزارتویِ قوانین ایالتی و منافع محلی گرفتار بودند. روزولت و تیم تکنوکرات‌های همراهش (به رهبری گیفورد پینچوت) به دنبال حل معادله‌ای بودند که تا آن زمان، لاینحل مانده بود: چگونه می‌توان یک بوروکراسیِ مستقل و متخصص ایجاد کرد که قدرتش فراتر از لابی‌های محلی و سیاسی باشد و بتواند به نام «ملت»، بر منابع اعمال حاکمیت کند؟

تئودور روزولت (۱۸۵۸-۱۹۱۹) شخصیتی بود که پارادوکسِ قدرت را در خود حل کرده بود. او که در صحنه جهانی با میانجی‌گری صلح روسیه و ژاپن (۱۹۰۵) چهره‌ای صلح‌طلب از خود نشان داده بود، در سیاست داخلی معتقد بود که اقتدار ملی تنها با مشتِ آهنینِ «دولتِ تنظیم‌گر» حفظ می‌شود.

در سال ۱۹۰۸، در حالی که دوران ریاست‌جمهوری‌اش رو به پایان بود، این سخنرانی را به مثابه وصیت‌نامه‌ای سیاسی برای نسل‌های آینده ایراد کرد. او می‌خواست میراثی نهادین بر جای بگذارد: گذار از حکمرانیِ مبتنی بر «روابط» به حکمرانیِ مبتنی بر «شایستگی و تخصص».

سخنرانی روزولت بر بستری از تنش‌های بنیادین بنا شده است. در عمیق‌ترین لایه، او با پارادوکس «رشد در برابر محدودیت» دست‌به‌گریبان است؛ او می‌داند که عظمت آمریکا مدیونِ مصرف بی‌محابای منابع بوده، اما اکنون در پیِ مدلی از توسعه است که با محدودیت‌های طبیعت سازگار باشد. برای حل این معما، او به دومین تنش، یعنی «حقوق مالکیت در برابر خیر عمومی» ورود می‌کند. پیام او رادیکال است: مالکیتِ خصوصی مقدس است، اما نه مطلق؛ شرطِ آن، همسویی با بقای ملت است. این استدلال، راه را برای سومین تنش باز می‌کند: «تقابلِ نخبگانِ تکنوکرات با توده‌های غافل». روزولت با صراحتی نخبه‌گرایانه معتقد است که چون جامعه در بندِ منافع کوتاه‌مدت است، این وظیفۀ یک اقلیتِ متخصص و دیوان‌سالار است که به نیابت از مردم، و حتی برخلاف میلِ آنیِ آن‌ها، برای آینده‌ای بلندمدت تصمیم بگیرد.

اهمیت این متن در سنتزِ خلاقانه‌ای است که از سه جریان فکریِ بزرگِ قرن بیستم ارائه می‌دهد. نخست، روزولت پرچمدارِ جریان ترقی‌خواهی (Progressivism) است؛ جریانی که هدفش پاکسازی دولت از فساد و ناکارآمدی بود. دوم، روحِ «مدیریت علمی» (Scientific Management) در کلام او موج می‌زند؛ جایی که «کارایی» دیگر فقط یک تکنیک کارگاهی نیست، بلکه فلسفۀ وجودیِ دولت مدرن است. و نهایتاً، این دو در بستر «جنبش حفاظت» (Conservation Movement) به بلوغ می‌رسند؛ جایی که حفاظت از طبیعت، بهانه‌ای می‌شود برای تأسیسِ نهادهای قدرتمندِ دولتی که بر مبنای علم، و نه سیاست‌بازی، اداره می‌شوند.

برآیندِ این ترکیب، متنی است که زیربنای دولتِ مدرنِ آمریکا را مستحکم کرد. روزولت با استناد به احکام قضایی، موفق شد استقلالِ «امر عمومی» را در برابر منافع خصوصی تثبیت کند. او نشان داد که دولت، تنها یک داورِ بی‌طرف نیست، بلکه متولیِ فعالِ ثروت‌های بین‌نسلی است. میراث او، فراتر از حفاظتِ زیست‌محیطی، تثبیتِ الگوی «تصمیم‌گیریِ تکنوکراتیک» بود؛ الگویی که در آن، مشروعیتِ تصمیمات، نه فقط از صندوق رأی، بلکه از دانشِ تخصصی و استقلالِ بوروکراتیک ناشی می‌شود. این همان نقطه‌ای است که «نظم سیاسی» مدرن، از دلِ زوالِ سنت‌های قدیمی متولد شد.

 

 

۱۳ مه ۱۹۰۸

کنفرانس فرمانداران، کاخ سفید

 

فرمانداران ایالت‌ها و حضار گرامی؛​

ورود شما را به این کنفرانس در کاخ سفید خوش‌آمد می‌گویم. شما به دعوت من به اینجا آمده‌اید تا بتوانیم در کنار هم، مسئله حفاظت و بهره‌برداری از منابع بنیادین ثروت این ملت را بررسی کنیم.​

این مسئله چنان حیاتی است که برای نخستین بار در تاریخ ما، عالی‌ترین مقامات اجرایی ایالت‌ها به‌صورت جداگانه، و ایالت‌ها در کنار هم به عنوان پیکره واحد ملت، گرد هم آمده‌اند تا درباره آن چاره‌اندیشی کنند. این مهم‌ترین مسئله مادی پیش روی ماست، و اهمیت آن تنها در برابر مسائل بزرگ و بنیادین اخلاقی در درجه دوم قرار می‌گیرد (و البته همیشه باید در درجه دوم باشد). [تشویق حضار]​

همراه با فرمانداران، کسانی از هر ایالت آمده‌اند که به دلیل آشنایی ویژه‌شان با ابعاد این مشکل انتخاب شده‌اند. در میان آن‌ها متخصصان منابع طبیعی و نمایندگان سازمان‌های ملیِ فعال در توسعه و بهره‌برداری از این منابع حضور دارند؛ همچنین از سناتورها و نمایندگان کنگره، اعضای دیوان عالی، اعضای کابینه و کمیسیون آبراهه‌های داخلی نیز برای شرکت در این کنفرانس دعوت شده است؛ بنابراین این گردهمایی به معنای خاص کلمه، یک رویداد «ملی» است.​

این کنفرانسِ حفاظت از منابع طبیعی، در واقع نشستی است با حضور نمایندگان تمام مردم ایالات متحده، که برای بررسی خطیرترین مسئله حال حاضر کشور فراخوانده شده‌اند؛ و دلیل برگزاری این نشست واقعیت تلخی است که اگر اجازه دهیم روش‌های قدیمی و اسراف‌کارانه در بهره‌برداری ادامه یابد، منابع طبیعی کشورمان در خطر زوال و نابودی قرار خواهند گرفت.​

توهمِ منابع بی‌پایان و هزینه‌های پنهان تمدن

با گذار ملت‌ها از بدویت به تمدن، و در پی آن رشدِ تنوع و گستردگی نیازهای انسانِ معمولی، میزان تقاضای این انسان از منابع واقعی کشور نیز به‌طور مداوم افزایش می‌یابد. و با این حال، نکته عجیب اینجاست که هم‌زمان با افزایش تقاضای انسان معمولی از منابع، او به تدریج حس وابستگی خود به طبیعت را از دست می‌دهد. او در شهرهای بزرگ زندگی می‌کند. در صنایعی مشغول است که او را در تماس نزدیک با طبیعت قرار نمی‌دهند. او متوجه نیست چه مطالباتی از طبیعت دارد. برای مثال، او درمی‌یابد، همان‌طور که پیش‌تر در بسیاری از نقاط این کشور دریافته است، که ساختن خانه‌اش با بتن ارزان‌تر از چوب تمام می‌شود، و تنها از این طریق می‌فهمد که اجازه داده است جنگل‌ها نابود شوند. همان‌طور که می‌دانید، این اتفاق همین حالا در بخش‌هایی از این کشور در حال وقوع است.​

انسان‌های بدوی و جوامع خیلی اولیه، عموماً تنها با منابع طبیعی سطحی سروکار دارند؛ با آنچه که مستقیماً از سطح زمین به دست می‌آورند. وقتی مردمان اندکی از بدویت فاصله می‌گیرند، صنایع آن‌ها، هرچند به شکلی ابتدایی، به منابع زیرزمینی گسترش می‌یابد؛ سپس با ظهور آنچه ما «تمدن» می‌نامیم و با گسترش دانش، منابع بیشتری به کار گرفته می‌شوند، صنایع تکثیر می‌شوند و دوراندیشی به عاملی ضروری و برجسته در زندگی تبدیل می‌شود. محصولات کشت می‌شوند، حیوانات اهلی می‌گردند و فلزات به تسخیر انسان درمی‌آیند.​

ما بدون دوراندیشی قادر به انجام هیچ‌یک از این کارها نیستیم، و وقتی ملتی کاملاً متمدن و بسیار ثروتمند شد، نمی‌تواند متمدن و ثروتمند باقی بماند، مگر آنکه دوراندیشی بیشتری نسبت به آنچه ما اکنون به عنوان یک ملت نشان می‌دهیم، از خود بروز دهد. [تشویق حضار]​

هر گام از پیشرفت بشریت با کشف و استفاده از منابع طبیعی که پیش‌تر بلااستفاده بودند، نشان‌گذاری شده است. بدون چنین دانش پیشرو و بهره‌برداری از منابع طبیعی، نه جمعیت می‌توانست رشد کند، نه صنایع تکثیر می‌شدند و نه ثروت‌های پنهان زمین برای رفاه بشریت توسعه می‌یافتند.​

از نخستین سرآغازهای تمدن در کرانه‌های نیل و فرات، پیشرفت صنعتی جهان به آرامی، با عقب‌گرد‌های گاه‌به‌گاه، اما در مجموع به‌طور پیوسته طی ده‌ها قرن تا به امروز ادامه یافته است.​ حضار محترم، پیشرفت هرگز با جهش اتفاق نمی‌افتد. همیشه به آرامی حرکت می‌کند. عقب‌گردهای مقطعی وجود دارد، اما در کلیت، مسیری پیوسته دارد.​

اما در اواخر این دوران، سرعت این فرایند چنان شتابی گرفته است که در طولِ یک و ربع قرنی که از عمر ملی ما می‌گذرد، مسافت بیشتری نسبت به تمام شش هزار سال قبل از آن، که ما را به قدیمی‌ترین بناهای مصر و نخستین شهرهای دشت بابل می‌رساند، طی شده است.​

اکنون، از شما می‌خواهم به معنای این حرف بیندیشید؛ و من این سخن را با دقت و صراحت تاریخی بیان می‌کنم: در توسعه، استفاده و در نتیجه فرسایش برخی از منابع طبیعی، پیشرفت ما در این یک قرن و اندی گذشته، سریع‌تر از تمام دوران‌های پیشینی بوده که از آن‌ها سندی در دست داریم.​

زمانی که بنیان‌گذاران این ملت در تالار استقلال در فیلادلفیا گرد هم آمدند، شرایط تجارت تفاوت بنیادینی با زمانی نداشت که کشتی‌های فنیقی برای نخستین بار آب‌های خلوت مدیترانه را می‌شکافتند.​

اگر به هومر رجوع کنید، که احتمالاً برخی از شما در روزگار مدرسه خوانده‌اید، حتی اگر حالا نخوانید [خنده حضار]، خواهید دید که او نه از مدیترانه، بلکه تنها از گوشه‌ای از دریای اژه به عنوان «پهنۀ آبی بی‌کران» یاد می‌کرد که هیچ‌کس آن را نپیموده بود. اما امروز هیچ کنج و گوشه‌ای از زمین نیست که ما در حال کاوش آن نباشیم.

شتاب تاریخ: جهش از عصر پارو به عصر بخار و فولاد

هنگامی که نیاکان ما در «تالار استقلال» گرد هم آمدند، تفاوتِ میان دوران آن‌ها و گذشتگان، تفاوت در «درجه» و «مقیاس» بود، نه تفاوت در «ماهیت»؛ و حتی در تمام موارد هم این تفاوت مقیاس وجود نداشت. استخراج معدن اساساً به همان شیوه‌ای انجام می‌شد که فراعنه در سرزمین‌های مجاور دریای سرخ انجام می‌دادند. کاوشگران امروزی در سواحل دریای سرخ به سرزمین‌هایی می‌رسند که آن‌ها را «جدید» می‌نامند؛ اما در آنجا معادنی با نقش‌برجسته‌های فراعنه می‌یابند که نشان می‌دهد آن معادن هزاران سال پیش از میلاد مسیح بهره‌برداری و تخلیه شده‌اند.​

در سال ۱۷۷۶، کالاهای بازرگانان بوستون و چارلستون، درست مانند کالاهای بازرگانان نینوا و صیدا، اگر قرار بود از راه آب جابه‌جا شوند، با قایق‌هایی مجهز به بادبان یا پارو حمل می‌شدند؛ و اگر از راه خشکی می‌رفتند، با گاری‌هایی که توسط حیوانات بارکش کشیده می‌شد یا بر پشت چهارپایان حمل می‌گردیدند. کشتی‌هایی که اقیانوس‌ها را می‌پیمودند، بهتر از کشتی‌هایی بودند که سه هزار سال پیش دریای اژه را طی می‌کردند، اما در نهایت از همان نوع بودند: کشتی‌های چوبی مجهز به بادبان. در اینجا تفاوتِ مقیاس به نفع ما بود. اما در خشکی، تفاوت مقیاس به ضرر ما بود؛ چراکه در پایان قرن هجدهم، یعنی زمانی که این کشور به یک ملت تبدیل شد، جاده‌ها کیفیتی پایین‌تر از جاده‌های امپراتوری روم داشتند و خدمات پستی، دست‌کم تا پیش از دوران بنجامین فرانکلین، احتمالاً ضعیف‌تر بود. در واقع، طی هزار و هشتصد سالِ پیش از آن، در زمینه جاده‌ها و خدمات پستی نوعی عقب‌گرد رخ داده بود.​

در زمان واشنگتن، زغال‌سنگِ آنتراسیت تنها به عنوان سنگی سیاه و بی‌استفاده شناخته می‌شد و میادین عظیم زغال‌سنگ قیری هنوز کشف نشده بودند. چون نیروی بخار ناشناخته بود، استفاده از زغال‌سنگ برای تولید انرژی به خواب و خیال هم نمی‌آمد. آب، عملاً تنها منبع انرژی بود که جایگزین نیروی کار انسان و حیوان می‌شد؛ و همین نیرو نیز تنها به ابتدایی‌ترین شکل ممکن مورد استفاده قرار می‌گرفت. تنها چند معدن کوچک آهن در این کشور پیدا شده بود و استفاده هم‌وطنان ما از آهن بسیار ناچیز بود. چوب عملاً تنها سوخت موجود بود و الوارهای بریده‌شده صرفاً به مصرف محلی می‌رسیدند؛ در حالی که جنگل‌ها عمدتاً به عنوان موانعی بر سر راه سکونت و کشاورزی نگریسته می‌شدند. کسی که درختی را قطع می‌کرد، چنان پنداشته می‌شد که خدمتی به هم‌نوعان خود کرده است.​

این بود سطح پیشرفتی که بشریتِ متمدن تا زمان آغاز حیات این ملت به آن دست یافته بود. برای ما در این روزگار تقریباً غیرممکن است که درک کنیم اجداد انقلابی ما تا چه حد از ذخایر عظیم منابع طبیعی بی‌خبر بودند؛ منابعی که کشف و استفاده از آن‌ها عواملی حیاتی در رشد و عظمت این ملت بوده‌اند. همچنین درک این نکته دشوار است که آن‌ها برای رفع نیازهایشان، چه نیاز اندکی به برداشت از این ذخایر داشتند.​

از آن زمان تاکنون، دانش و بهره‌برداری ما از منابعِ سرزمین کنونیِ ایالات متحده صدها برابر شده است. در حقیقت، رشد جهش‌وار و خیره‌کنندۀ این ملت، یکی از برجسته‌ترین و مهم‌ترین فصول تاریخ جهان را رقم زده است. این رشد مدیون توسعه سریع، و افسوس که باید گفت: مدیونِ تخریب سریع منابع طبیعی ما بوده است. طبیعت در ایالات متحده، بیش از هر زمان دیگر و بیش از هر ملت دیگری، منابعی متنوع‌تر و به میزانی سخاوتمندانه‌تر در اختیار ما نهاده و همچنان می‌نهد. جایگاه ما در جهان به واسطه وسعت و دقتِ تسلطی که بر طبیعت یافته‌ایم، به دست آمده است؛ اما ما اکنون بیش از هر زمان دیگری در تاریخ، از دوران انسان‌های اولیه تا کنون، به آنچه طبیعت فراهم می‌کند وابسته هستیم، نه کمتر.​

با این حال، پدران ما با وجود آنکه از منابع کشور اطلاع اندکی داشتند، دوراندیشیِ خردمندانه‌ای در قبال آن به خرج دادند. واشنگتن به وضوح دید که تداوم حیات ایالت‌ها تنها در سایه «اتحاد» تضمین می‌شود و تنها مبنای عملی برای این اتحاد، مبنایی اقتصادی است؛ به عبارت دیگر، اتحاد باید بر پایه توسعه و استفاده از منابع طبیعی‌شان استوار باشد. بر همین اساس، او به تدوین طرحی برای توسعه تجاری کمک کرد و با نفوذ او، کمیسیون آبراهه‌های بین‌ایالتی توسط ویرجینیا و مریلند منصوب شد.

این کمیسیون در نزدیکی همین‌جا که ما اکنون گرد هم آمده‌ایم، در اسکندریه (Alexandria) تشکیل جلسه داد؛ سپس به مانت ورنون رفت و بررسی تجارت بین‌ایالتی را از طریق تنها ابزار موجود در آن زمان، یعنی آب، آغاز کرد. مشکلاتی که ما بعدها با راه‌آهن پیدا کردیم، عمدتاً ناشی از این واقعیت بود که نیاکان ما طبیعتاً نمی‌توانستند پیش‌بینی کنند که «جاده‌های آهنی» جایگزین مسیرهای آبی قدیمی شده و به شاهراه‌های بین‌ایالتی و بین‌المللی تبدیل خواهند شد. کنفرانس‌های بعدی، ابتدا در آناپولیس و سپس در فیلادلفیا ترتیب داده شد. در فیلادلفیا بود که نمایندگان تمام ایالت‌ها برای آنچه در ابتدا صرفاً یک «کنفرانس آبراهه‌ها» تصور می‌شد، گرد هم آمدند؛ اما زمانی که مذاکراتشان به پایان رسید، خروجی آن «قانون اساسی» بود که ایالت‌ها را به یک «ملت» بدل ساخت. [تشویق حضار]

بنابراین، قانون اساسی ایالات متحده تا حد زیادی از دلِ ضرورتِ اقدام متحد برای استفاده خردمندانه از یکی از منابع طبیعی‌مان سر برآورد. استفاده خردمندانه از تمام منابع طبیعی‌مان، که منابع ملی ما نیز محسوب می‌شوند، مهم‌ترین مسئله مادی امروز است. من از شما خواستم که اکنون گرد هم آیید، زیرا مصرف عظیم این منابع و تهدیدِ پایانِ قریب‌الوقوعِ برخی از آن‌ها، که ناشی از استفاده بی‌پروا و مسرفانه است، بار دیگر نیازمند تلاشی مشترک و اقدامی متحد است.

ما می‌خواهیم اقدامی انجام دهیم که از فرارسیدن «عصرِ بدون چوب» جلوگیری کند و ظهور «عصرِ بدون آهن» را تا حد ممکن به تعویق اندازد. [تشویق حضار]

از روزگاری که قانون اساسی تصویب شد، بخار و الکتریسیته دنیای صنعتی را دگرگون کرده‌اند. در هیچ‌کجا این انقلاب به بزرگی کشور خودمان نبوده است. کشف و بهره‌برداری از سوخت‌های معدنی و آلیاژها، ما را در تولید فولاد پیشگام تمام ملل کرده است. کشف و استفاده از زغال‌سنگ و آهن، راه‌آهن را به ما بخشید و منجر به توسعه صنعتیِ چنان عظیمی شد که هرگز پیش از این دیده نشده بود. ثروت عظیم چوب در جنگل‌هایمان، غنای خاک و معادنمان، کشف طلا و نفت، همراه با کاراییِ سیستم حمل‌ونقل ما، شرایط زندگی ما را از نظر رفاه و آسایش بی‌همتا کرده است.

بسیاری از این موارد حقایقی بدیهی هستند. بخش زیادی از آنچه می‌گویم، چنان برای ما آشناست که تکرار آن پیش‌پاافتاده به نظر می‌رسد؛ اما با وجود این آشنایی، گمان نمی‌کنم ما به عنوان یک ملت، ابعاد و تأثیر واقعی آن را درک کرده باشیم. این مسائل چنان آشنا هستند که ما آن‌ها را نادیده می‌گیریم. [تشویق حضار]

بیلانِ ملی: حرکت به سوی ورشکستگی منابع

بهره‌برداری روزافزون از این منابع طبیعی، پیچیدگی زندگی صنعتی و اجتماعی ما را به طرزی فوق‌العاده افزایش داده است. فراتر از آن، این توسعه بی‌سابقه تأثیری تعیین‌کننده بر شخصیت و افکار مردم ما گذاشته است. نیاز به کارایی در انجام این وظیفه بزرگ، به ما انرژی، اثربخشی، قاطعیت، قدرت و ظرفیتی برای دستیابی به موفقیت بخشیده است که در نوع خود بی‌نظیر بوده است. [تشویق حضار] رشد مادی ما چنان عظیم و سریع بوده که گاه باعث شده در رشد معنوی و اخلاقی عقب بمانیم [خنده و تشویق حضار]؛ اما این موضوعی نیست که امروز بخواهم درباره آن با شما سخن بگویم.

اگر عجالتاً از مسئله هدف اخلاقی صرف‌نظر کنیم، می‌توان با اطمینان گفت که رفاه مردم ما مستقیماً به انرژی و هوشمندی‌ای بستگی دارد که در استفاده از منابع طبیعی‌مان به کار می‌گیریم. به همان اندازه روشن است که این منابع، پایۀ نهایی قدرت و بقای ملی ما هستند. و در نهایت، به شکلی شوم و هشداردهنده آشکار است که این منابع با سرعتی زیاد در حال اتمام هستند.

این ملت کار خود را با این باور آغاز کرد که زمین‌هایش بی‌پایان است و توانایی تأمین زندگی تمام کسانی را دارد که بخواهند این کشور را خانه خود کنند؛ اما امروز پایانِ زمین‌های آزاد و مسکونی‌نشده در افق پیداست. در حقیقت، زمین‌های مناسب برای کشاورزی که هنوز اشغال نشده باشند، بسیار اندک‌اند؛ مگر آن‌هایی که با آبیاری و زه‌کشی قابل احیا باشند، موضوعی که بخشی از دستور کار همین کنفرانس است. ما با میراثی بی‌همتا از جنگل‌ها آغاز کردیم؛ اکنون بیش از نیمی از الوارها از دست رفته است. ما با میادین زغال‌سنگی وسیع‌تر از هر ملت دیگر و با سنگ‌آهنی که بی‌پایان پنداشته می‌شد شروع کردیم، و اکنون بسیاری از کارشناسان اعلام می‌کنند که پایانِ هر دو منبع آهن و زغال‌سنگ قابل پیش‌بینی است.

تنها افزایش مصرف زغال‌سنگ ما در سال ۱۹۰۷ نسبت به سال ۱۹۰۶، از کل مصرف کشور در سال ۱۸۷۶ (سال صدمین سالگرد استقلال) بیشتر بود. این واقعیتی تکان‌دهنده است: سی سال گذشت، و تنها «مازاد مصرف» یک سال نسبت به سال قبل، از تمام آنچه در سال ۱۸۷۶ مصرف شد فراتر رفت، و ما حتی در آن زمان هم فکر می‌کردیم مردمان پرکاری هستیم. ذخایر عظیم نفت و گاز تا حد زیادی از دست رفته‌اند؛ و فرماندارانی که شهرهای ایالتشان با گاز طبیعی ساخته شد و سپس با تمام‌شدن گاز مواجه شدند، می‌توانند به ما بگویند این یعنی چه. آبراهه‌های طبیعی ما از بین نرفته‌اند، اما در اثر غفلت، تقسیم مسئولیت‌ها و فقدان کامل یک سیستم مدیریتی، چنان آسیب دیده‌اند که کشتیرانی در آن‌ها اکنون کمتر از پنجاه سال پیش است. و در نهایت، ما با خاک‌هایی با حاصلخیزی بی‌نظیر آغاز کردیم، اما با استفاده نابخردانه و ناتوانی در مهار فرسایش، آن‌ها را چنان فقیر کرده‌ایم که قدرت تولید محصولشان به‌جای افزایش، رو به کاهش است. در یک کلام، ما بی‌فکرانه و تا حد زیادی بی‌دلیل، منابعی را کاهش داده‌ایم که نه تنها رفاه ما، بلکه رفاه فرزندانمان و فرزندانِ فرزندانمان برای همیشه به آن‌ها وابسته است.

ما به واسطه استفاده مسرفانه از منابعمان از نظر مادی بزرگ شده‌ایم و به حق بر این رشد می‌بالیم. اما زمان آن فرا رسیده که به طور جدی بپرسیم چه اتفاقی خواهد افتاد وقتی جنگل‌هایمان از بین بروند، وقتی زغال‌سنگ، آهن، نفت و گاز تمام شوند، وقتی خاک‌ها فقیرتر شوند و به درون نهرها شسته شوند و رودخانه‌ها را آلوده و مزارع را عریان کنند و راه کشتیرانی را ببندند. این پرسش‌ها تنها مربوط به قرن آینده یا نسل بعد نیستند. یکی از ویژگی‌های بارز انسان‌های واقعاً متمدن، دوراندیشی است؛ ما باید به عنوان یک ملت، برای آیندۀ این ملت دوراندیشی کنیم؛ و اگر چنین نکنیم، آینده‌ای تاریک در انتظارمان خواهد بود! [تشویق حضار] ما باید هم‌اکنون دوراندیشی کنیم، همان‌طور که هر انسان عاقلِ معمولی در حفظ و استفاده هوشمندانه از دارایی‌هایی که ضامن رفاه خود و فرزندانش است، دوراندیشی می‌کند. ما می‌خواهیم کشاورز مالک مزرعه‌اش باشد نه مستأجر آن، زیرا می‌خواهیم انگیزه‌ای داشته باشد تا آن را در وضعیتی بهتر به فرزندانش منتقل کند. ما می‌خواهیم او برای نسل بعد آینده‌نگری کند. ما نیز به عنوان یک ملت، باید به شیوه‌ای مشابه برای نسل بعد آینده‌نگری کنیم.

دکترینِ مدیریت: مرز باریک میان مصرف و سرمایه‌گذاری

منابع طبیعی که برشمردم را می‌توان به دو دسته کاملاً متمایز تقسیم کرد: منابعی که قابل تجدید هستند و منابعی که نیستند. معادن اگر استفاده شوند، لزوماً تمام خواهند شد. مواد معدنی خود را بازسازی نمی‌کنند. بنابراین در مواجهه با زغال‌سنگ، نفت، گاز، آهن و فلزات به‌طور کلی، تنها کاری که می‌توانیم بکنیم این است که بکوشیم از آن‌ها خردمندانه استفاده کنیم. پایان آن‌ها قطعاً فرا خواهد رسید. می‌توانیم امیدوار باشیم که این پایان آن‌قدر به تعویق بیفتد که نبوغ فوق‌العادۀ مردم ما بتواند ابزارها و روش‌هایی برای جایگزینیِ کم‌وبیش مناسبِ آنچه از دست رفته ابداع کند؛ اما پایانِ این منابع قطعی است.

دسته دوم منابع، آن‌هایی هستند که نه تنها می‌توان به گونه‌ای از آن‌ها استفاده کرد که برای فرزندانمان کاهش نیابند، بلکه با استفاده خردمندانه واقعاً قابل بهبود هستند. خاک، جنگل‌ها و آبراهه‌ها در این دسته قرار می‌گیرند. هر کسی می‌داند که یک کشاورز واقعاً خوب، مزرعه‌اش را در پایان عمرش ارزشمندتر از زمانی که تحویل گرفت، باقی می‌گذارد. در مورد آبراهه‌ها و جنگل‌ها نیز همین‌طور است. در برخورد با منابع معدنی، انسان تنها با استفاده مفید از منابع (که در نهایت منجر به اتمام آن‌ها می‌شود) می‌تواند بر طبیعت اثر بگذارد؛ اما در مواجهه با خاک و محصولات آن، انسان می‌تواند با واداشتنِ منابع به تجدید و حتی بازسازیِ خود، بر طبیعت پیشی بگیرد و منافع فزاینده‌ای کسب کند، همان‌طور که آب‌های جاری را می‌توان چنان مهار کرد که منافعشان چندبرابر شود.

نه انسان‌های اولیه و نه پیشگامانِ نخستینِ ما، در استفاده از منابع تجدیدپذیر هیچ وظیفه‌ای نسبت به آیندگان احساس نمی‌کردند. وقتی مهاجر آمریکایی جنگل را قطع می‌کرد، احساس می‌کرد جنگل‌های فراوانی برای پسرانش باقی مانده است. وقتی خاک مزرعه‌اش را فرسوده می‌کرد، تصور می‌کرد پسرش می‌تواند به غرب برود و مزرعه دیگری بگیرد. مرد کنتاکی یا اوهایویی جنگل را می‌انداخت و انتظار داشت پسرش به غرب برود و جنگل‌های کرانه می‌سی‌سی‌پی را بیندازد؛ مرد گرجستانی مزرعه‌اش را از رمق می‌انداخت و به آلاباما یا دهانه رود یازو می‌رفت تا مزرعه دیگری بگیرد. جانشینان بلافصل او نیز چنین می‌کردند. وقتی گل‌ولای شسته‌شده از مزرعه کشاورز رودخانه همسایه را مسدود می‌کرد، تنها فکر این بود که برای حمل کالا به‌جای قایق از راه‌آهن استفاده شود. تا نسلِ پیش از ما، وضعیت همین بود.

اکنون همه چیز تغییر کرده است. به‌طور میانگین، پسرِ کشاورزِ امروز باید زندگی‌اش را در همان مزرعۀ پدرش بسازد. اگر پدر خردمندی به خرج دهد، این کار دشوار نخواهد بود. هیچ استفاده خردمندانه‌ای از مزرعه، حاصلخیزی آن را از بین نمی‌برد. در مورد جنگل‌ها نیز همین است. ما در این کشور در آستانه قحطیِ چوب هستیم، و برای ملت یا ایالت‌ها نابخشودنی است که اجازه دهند قطع درختان ادامه یابد، مگر طبق سیستمی که تضمین کند نسل بعد شاهد افزایشِ درختان باشد، نه کاهشِ آن‌ها. [تشویق حضار]

اجازه دهید کلمه‌ای در باب نوع خاصی از حماقت بگویم که قاعدتاً نباید نیازی به گفتنش باشد. ما جلوی قطعِ مسرفانه درختان را می‌گیریم؛ این کار طبیعتاً در حال حاضر کمبودی جزئی ایجاد می‌کند. برای اجتناب از این کمبودِ جزئیِ فعلی، برخی افراد چنان کوته‌بین هستند که حاضرند در آینده دچار کمبود مطلق شوند؛ آن‌ها حاضرند تمام تلاش‌ها برای حفاظت از جنگل‌ها را متوقف کنند؛ چون با استفاده مسرفانه در حال حاضر، می‌توانند برای یکی دو سال جلوی کمبود چوب را بگیرند. این کار مثل این است که برای تأمین غذای خانواده کشاورز، گاو شیرده را بکشیم و کباب کنیم تا غذایی شاهانه بخوریم. [خنده حضار] هر کشاورزی می‌تواند یک سال خیلی خوب زندگی کند، اگر راضی باشد که سال بعد اصلاً زنده نباشد. [خنده و تشویق حضار]

مهندسیِ سرزمین: ضرورتِ برنامه‌ریزی یکپارچه و فدرال

علاوه بر این، ما می‌توانیم با آبیاری مناطق خشک و نیمه‌خشک، و زه‌کشی اراضی باتلاقی عظیم در مناطق مرطوب، پهنه‌های وسیعی از ارزشمندترین زمین‌های کشاورزی ممکن را به قلمرو ملی خود بیفزاییم. ما قادریم با کانال‌کشی رودخانه‌ها، امکانات حمل‌ونقل خود را به‌شکل چشمگیری افزایش دهیم تا شبکۀ عظیمی از آبراهه‌ها را در سواحل اقیانوس آرام، اطلس و خلیج مکزیک، و همچنین در دره می‌سی‌سی‌پی، از دشت‌های بزرگ تا کوه‌های الگنی و از دریاچه‌های شمالی تا دهانه «پدرِ آب‌ها» (می‌سی‌سی‌پی)، تکمیل کنیم. اما تمام این بهره‌برداری‌های گوناگون از منابع طبیعی چنان درهم‌تنیده‌اند که باید هماهنگ شوند و به عنوان بخشی از یک طرح منسجم و یکپارچه با آن‌ها برخورد شود، نه به شیوه‌ای تصادفی و تکه‌تکه.

عمدتاً به همین دلیل بود که سال گذشته «کمیسیون آبراهه‌ها» را منصوب کردم و کوشیدم کار آن را تداوم بخشم. اعضایی از قوای همتراز در اینجا حضور دارند. علت برگزاری این نشست این است که ما سال گذشته آن کمیسیون آبراهه‌ها را داشتیم. من مجبور شدم کار را به تنهایی پیش ببرم. از کنگره درخواست کرده‌ام لایحه‌ای تصویب کند و مبلغ اندکی برای ادامه فعالیت آن کمیسیون اختصاص دهد. اگر کنگره اقدامی نکند، من در هر صورت کمیسیون را حفظ خواهم کرد [تشویق شدید حضار]؛ اما البته بسیار بهتر است که کنگره اقدام کند [تشویق حضار]، زیرا این کار باعث می‌شود امور مؤثرتر انجام شوند. امیدوارم اقدامی صورت گیرد، اما کمیسیون به کار خود ادامه خواهد داد.

می‌خواهم از این فرصت استفاده کنم تا صمیمانه مراتب قدردانی خود را از تمام اعضای کمیسیون ابراز دارم. آن‌ها با فداکاریِ بسیار در زمان و انرژی شخصی، خدمتی به عموم کرده‌اند که هرچه سپاسگزاری کنیم کم است. اعتبار ویژه‌ای باید برای ابتکار عمل، انرژی، وظیفه‌شناسی و دوراندیشی گیفورد پینچوت [تشویق شدید حضار] قائل شد؛ کسی که ما بخش زیادی از پیشرفتمان در مسئله هماهنگی و حفاظت از منابع طبیعی را مدیون او هستیم. اگر او نبود، این گردهمایی نه برگزار می‌شد و نه می‌توانست برگزار شود.

چرخش پارادایم حقوقی: حاکمیتِ دولت بر منابع خصوصی

ما در حال رسیدن به شناختی بی‌سابقه از حقِ ملت برای پاسداری از آیندۀ خود در مسئله حیاتی منابع طبیعی هستیم. در گذشته، ما حق فرد را برای آسیب‌زدن به آیندۀ جمهوری به نفع سودِ شخصیِ امروزش پذیرفته بودیم. در واقع، تقاضای زیادی برای «فردگرایی نامحدود» وجود داشته است؛ برای این حق که فرد بتواند به نفع سود موقت و فوری خود، به آیندۀ همۀ ما آسیب بزند. زمان تغییر فرا رسیده است. ما به عنوان یک ملت، موظف و محق هستیم تا از خود و فرزندانمان در برابر توسعۀ مسرفانۀ منابع طبیعی محافظت کنیم؛ وظیفه‌ای که در اهمیت، تنها پس از حکمِ اخلاق و اجرای عدالت قرار می‌گیرد؛ خواه این اسراف ناشی از نابودی واقعی منابع باشد، خواه ناشی از غیرممکن‌کردن بهره‌برداری از آن‌ها در آینده.

هر پدرِ درست‌اندیشی صادقانه آرزو دارد و می‌کوشد تا برای پسرش نامی بی‌آلایش و توشه‌ای معقول برای نبرد زندگی بر جای بگذارد. به‌همین‌سان، این ملت به عنوان یک کل باید صادقانه آرزو داشته باشد و بکوشد تا برای نسل بعد، شرافت ملی را بی‌آلایش و منابع ملی را پایان‌نایافته باقی بگذارد. نشانه‌هایی وجود دارد که هم دولت فدرال و هم ایالت‌ها در حال بیدارشدن نسبت به این حقیقت بزرگ هستند. در ۱۰ مارس ۱۹۰۸، دیوان عالی ایالت مِین حکمی قضایی صادر کرد که از اهمیتی فوق‌العاده برخوردار است. این نظر در پاسخ به پرسش‌هایی درباره حق مجلس قانون‌گذاری برای محدودکردن قطع درختان در زمین‌های خصوصی صادر شد؛ با هدف جلوگیری از خشک‌سالی و سیل، حفظ منابع آب طبیعی، جلوگیری از فرسایش خاک و در نتیجه پیشگیری از پرشدن رودخانه‌ها، برکه‌ها و دریاچه‌ها با رسوبات. جنگل‌ها و نیروی آب ایالت مِین بخش بزرگ‌تری از ثروت آن را تشکیل می‌دهند و اساس زندگی صنعتی آن هستند؛ پرسش سنای مِین از دیوان عالی و پاسخ دیوان، هر دو گواهی بر خرد مردم مِین است و به وضوح سیاست «حفاظت از منابع طبیعی» را تعریف می‌کند؛ سیاستی که اتخاذ آن نه فقط برای مِین، بلکه برای کل کشور اهمیتی حیاتی دارد. [تشویق حضار]

چنین سیاستی، خاک، جنگل‌ها و نیروی آب را به عنوان میراثی برای فرزندان و نوادگانِ مردان و زنانِ این نسل حفظ خواهد کرد؛ زیرا هر قانونی که بهره‌برداری خردمندانه از جنگل‌ها، چه در مالکیت عمومی و چه خصوصی، و حفاظت از منابع آبی کشور را مقرر کند، لزوماً قانونی است که رفاه خصوصی و عمومی را توأمان ارتقا می‌دهد؛ چراکه پیشگیری از سیل، توسعه نیروی برق‌آبی، حفظ خاک و بهبود رودخانه‌های قابل کشتیرانی، همگی با چنین سیاستی در حفاظت از جنگل‌ها تقویت می‌شوند.

نظر قضات دیوان عالی مِین به‌طور صریح اصلی را بیان می‌کند که حقوق مالکیت فردی تابع حقوق جامعه است؛ و به‌ویژه تأکید می‌کند که اتلافِ اراضی جنگلیِ بکر، که اصلِ مالکیت آن از دولت ناشی شده است، چون موجب فقیرشدن دولت و مردم آن می‌شود و بدین‌ترتیب یکی از اهداف بزرگ حکومت را خنثی می‌کند، می‌تواند به‌درستی توسط محدودیت‌های دولتی منع شود.

دادگاه می‌گوید دو دلیل وجود دارد که چرا حقِ عموم برای کنترل و محدودکردن استفاده از مالکیت خصوصی، به‌طور خاص در مورد مالکیتِ «زمین» صدق می‌کند:

نخست اینکه چنین مالکیتی حاصلِ کارِ تولیدی نیست، بلکه صرفاً از خودِ دولت، یعنی مالک اولیه، ناشی شده است؛ دوم اینکه چون مقدار زمین قابل افزایش نیست؛ اگر مالکانِ قطعات بزرگ بتوانند بدون محدودیتِ دولتی آن را به میل خود هدر دهند، دولت و مردمش ممکن است به‌طرز درمانده‌ای فقیر شوند و یکی از اهداف بزرگ حکومت شکست بخورد… ما گمان نمی‌کنیم قانون پیشنهادی به منزله «تصاحب» مالکیت خصوصی، که قانون اساسی منع کرده، باشد. اگرچه این قانون ممکن است مالکِ زمین‌های بکر و بایر را در استفاده از آن‌ها محدود کند، ممکن است برداشتِ او از محصول را به تأخیر اندازد، ممکن است سودهای پیش‌بینی‌شده او را عقب بیندازد و حتی شاید موجبِ اندکی زیان در سود او شود، اما با این حال زمین‌ها، محصول و افزایشِ سرمایه‌اش را دست‌نخورده برای او باقی می‌گذارد؛ بی‌آنکه در سند مالکیت، دارایی یا کمیتِ آن کاهشی ایجاد کند. او همچنان سهم بزرگی از کنترل و فرصتِ زیادی برای تحقق ارزش‌ها خواهد داشت. او ممکن است دچار تأخیر شود، اما دچار محرومیت نخواهد شد… قانون پیشنهادی… در حیطه اختیارات قانون‌گذاری است و به عنوانِ تصاحبِ مالکیت خصوصی که نیازمند غرامت باشد، عمل نخواهد کرد.

دادگاه استیناف نیوجرسی نیز دیدگاه مشابهی اتخاذ کرده است که اخیراً توسط دیوان عالی ایالات متحده تأیید شد. قاضی هولمز در قرائتِ نظر دادگاه در ۶ آوریل ۱۹۰۸ چنین گفت:

دولت به عنوان نهادی شبه‌حاکمیتی و نماینده منافع عموم، از جایگاهی قانونی برخوردار است تا از جو، آب و جنگل‌های قلمرو خود محافظت کند؛ صرف‌نظر از اینکه مالکان خصوصیِ زمین‌هایِ درگیر، با آن موافق باشند یا خیر… به عقیده ما، کمتر منفعت عمومی‌ای را می‌توان یافت که به اندازۀ منفعت مردم یک ایالت در حفظ رودخانه‌های داخلی‌شان، تا این حد آشکار، غیرقابل‌انکار و فارغ از نظریه‌پردازی‌های خاص باشد. این رودخانه‌ها باید تقریباً دست‌نخورده باقی بمانند؛ مگر آن مقدار برداشتی که متولیِ رفاه عمومی، با هدفِ بهره‌برداریِ بهینه‌تر، مجاز بداند.

[تشویق حضار]

این نفع عمومی، هرجا که دولتی وجود داشته باشد، حاضر و ناظر است و با رشد جمعیت، فشاری فزاینده می‌یابد.

نه به عنوان یک حکم قانونی، که در صلاحیت من نیست، بلکه به عنوان یک حکم اخلاقی، می‌خواهم بگویم که این اصل به چیزی فراتر از جنگل‌ها و نهرها نیز قابل تعمیم است. [خنده و تشویق حضار] قاضی دانشمند چنین ادامه می‌دهد:

علاوه بر این، ما بر این عقیده‌ایم که قدرت قانونیِ ایالت برای اصرار بر اینکه مواهب طبیعی‌اش نباید توسط شهروندانش آسیب ببیند، وابسته به تخمین دقیقِ میزان استفاده فعلی یا گمانه‌زنی درباره نیازهای آینده نیست. درک حقوقی از واژه «ضروری» معمولاً محدود به نیازهای اولیه است، و منافعی در یک رودخانه بزرگ وجود دارد که ممکن است از دید یک وکیل پنهان بماند.

[خنده حضار] من صرفاً نقل‌قول کردم. [خنده حضار]

اما ایالت حتی ملزم نیست تن به تحلیل زیبایی‌شناختی بدهد. هر تحلیلی ممکن است ناکافی باشد. ایالت خود را مالک چیزی می‌یابد که همه قبول دارند یک خیر عمومی بزرگ است، و چون آن را در اختیار دارد، می‌تواند حفظش کند و برای ارادۀ خود به هیچ‌کس دلیلی ارائه ندهد.

این احکام قضایی به ریشه و اساسِ ایده «حفاظت از منابع» در راستای منافع مردم ما می‌پردازند.

کارایی ملی: حلقه مفقوده امنیت و تداوم

در پایان، بیایید به خاطر بسپاریم که حفاظت از منابع طبیعی ما، اگرچه جدی‌ترین مشکل امروز است، اما هنوز تنها بخشی از یک مشکل دیگر و بزرگتر است که این ملت هنوز نسبت به آن بیدار نشده، اما به موقع بیدار خواهد شد و اگر بخواهد زنده بماند، باید در آینده با آن دست‌وپنج نرم کند: مشکل کارایی ملی، وظیفۀ میهنی برای تضمین امنیت و تداوم ملت. [تشویق حضار] زمانی که مردم ایالات متحده آگاهانه عزم خود را جزم کنند تا خود را در مقام شهروند، و ملت و ایالت‌ها را در جایگاه‌های خود، به اوجِ تعالی در زندگی خصوصی و عمومی برسانند؛ و اگر این رسالت را بدین خاطر به انجام رسانند که آن را سرلوحۀ تمام وظایفِ میهن‌پرستیِ راستین می‌دانند، آنگاه، و تنها آنگاه، است که آیندۀ این ملت، هم از حیثِ کیفیت و هم از حیثِ تداوم، تضمین خواهد شد. [تشویق شدید حضار]

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.