صلحی که همه صلح‌ها را بر باد داد

ترجمه سخنرانی هشدارآمیز وینستون چرچیل در مجلس عوام در باب شکست سیاست مماشات و ضرورت بازسازی قدرت نظامی بریتانیا

مهر ۱, ۱۴۰۴

سخنرانی وینستون چرچیل در مجلس عوام در ۵ اکتبر ۱۹۳۸، بلافاصله پس از توافق مونیخ، هشداری صریح و تند بود علیه صلحی که می‌رفت جنگی تمام‌عیار برای بریتانیا به‌دنبال آورد. فضای عمومی بریتانیا در آن زمان ترکیبی از شادی و آرامش بود؛ نویل چمبرلین، نخست‌وزیر، تازه از مونیخ برگشته و وعده «صلح برای زمان ما» را داده بود. مردم فکر می‌کردند از جنگ گریخته‌اند و چمبرلین را قهرمان صلح می‌دانستند. اما حقیقت این بود که بریتانیا و فرانسه با واگذاری منطقۀ استراتژیک سودتن‌لند چکسلواکی به آلمان، آن کشور را نابود کرده و قدرت هیتلر را به‌شدت افزایش داده بودند.

چرچیل، که در آن زمان یک نماینده عادی و گوشه‌گیر بود، تصمیم گرفت برخلاف جریان حرکت کند. او سخنرانی خود را با قاطعیت آغاز کرد و گفت: «ما متحمل شکست کامل و بی‌کم‌وکاست شده‌ایم.» چرچیل نه‌تنها صلح مونیخ را یک تسلیم محض خواند، بلکه آینده را نیز پیش‌بینی کرد. او گفت که هیتلر از اصول اخلاقی صرفاً به عنوان ابزار تجاوز استفاده می‌کند و پیش‌بینی کرد که چکسلواکی به‌عنوان یک «موجودیت مستقل» باقی نخواهد ماند و به‌زودی توسط رژیم نازی «بلعیده» خواهد شد؛ پیش‌بینی‌ای که تنها چند ماه بعد درست از آب درآمد. او همچنین هشدار داد که این عقب‌نشینی «آغاز محاسبه» است و اگر بریتانیا دفاع هوایی خود را تقویت نکند، استقلالش به خطر خواهد افتاد.

در ابتدا، مجلس و مردم این حرف‌ها را نادیده گرفتند و چرچیل به عنوان یک «جنگ‌طلب» نامحبوب ماند. اما وقتی پیش‌بینی‌های او در ماه‌های بعد و با شروع جنگ جهانی دوم درست درآمد، به اعتباری بی‌سابقه در سیاست بریتانیا دست یافت و عملاً راه او را برای رسیدن به مقام نخست‌وزیری در مه ۱۹۴۰، در بحرانی‌ترین روزهای جنگ، هموار ساخت.

مجلس عوام بریتانیا، ۵ اکتبر ۱۹۳۸

اگر امروز بعدازظهر سخنرانی خود را بدون ادای احترام‌های معمول و تقریباً همیشگی به نخست‌وزیر برای مدیریت این بحران آغاز نکنم، قطعاً به‌خاطر کم‌لطفی یا فقدان احترام شخصی نیست… اما مطمئنم بهتر است دقیقاً آنچه درباره امور عمومی می‌اندیشیم بیان کنیم و اکنون مطمئناً زمانی نیست که کسی بخواهد به خاطر محبوبیت سیاسی به خود زحمت دهد.

بنابراین با بیان نکته‌ای شروع می‌کنم که نامحبوب‌ترین و ناخوشایندترین است. می‌خواهم چیزی را بگویم که همه ترجیح می‌دهند نادیده بگیرند یا فراموش کنند؛ اما با این حال باید گفته شود، و آن این است که ما متحمل شکست کامل و بی‌کم‌وکاست شده‌ایم، و فرانسه حتی بیش از ما زیان دیده است.

تمام آنچه نخست‌وزیر ارجمند ما توانسته با تمام کوشش‌های عظیم خود، با تمام تلاش‌ها و بسیج‌هایی که در این کشور انجام شده، و با تمام رنج و فشاری که ما در این کشور متحمل شده‌ایم، برای چکسلواکی در موضوعات مورد اختلاف به دست آورد، این بود که دیکتاتور آلمانی، به جای آنکه غذای سر سفره را غارت کند، راضی شد آن را وعده به وعده برایش سرو کنند.

هیچ‌کس محکم‌تر و بی‌تسامح‌تر از نخست‌وزیر برای صلح تلاش نکرده است. همه این را می‌دانند. هیچ‌گاه نمونه‌ای از عزم راسخ و تزلزل‌ناپذیر برای حفظ و تأمین صلح وجود نداشته است. این کاملاً درست است. با این حال، برای من روشن نیست چرا چنین خطری وجود داشت که بریتانیا یا فرانسه در این مقطع درگیر جنگ با آلمان شوند، اگر واقعاً آن‌ها از ابتدا آماده بودند که چکسلواکی را فدا کنند.

به نظر من، شرایطی که نخست‌وزیر با خود بازگرداند، می‌توانست در هر زمان از تابستان، از طریق کانال‌های دیپلماتیک معمول به‌سادگی مورد توافق قرار گیرد. و من می‌گویم، معتقدم که چک‌ها، اگر تنها گذاشته می‌شدند و به آن‌ها گفته می‌شد که هیچ کمکی از سوی قدرت‌های غربی دریافت نخواهند کرد، می‌توانستند شرایط بهتری از آنچه پس از این همه آشفتگی به دست آوردند، به دست آورند؛ آن‌ها به سختی می‌توانستند بدتر از این داشته باشند.

من همیشه بر این باور بوده‌ام که حفظ صلح بستگی به انباشته‌شدن ابزارهای بازدارنده علیه متجاوز دارد، همراه با تلاش صادقانه برای جبران نارضایتی‌ها.

رهاکردن و نابودی چکسلواکی را تنها با نگاه به ماه گذشته ارزیابی کنیم. این نتیجه‌ای است بسیار دردناک از آنچه ما در پنج سال گذشته انجام داده‌ایم و آنچه انجام نداده‌ایم. پنج سال نیت خوبِ بی‌حاصل، پنج سال جستجوی مشتاقانه برای خطِ مقاومتِ کمتر، پنج سال عقب‌نشینی بی‌وقفه قدرت بریتانیا، پنج سال غفلت از دفاع هوایی خود.

این‌ها ویژگی‌هایی هستند که من اینجا برای افشای آن‌ها ایستاده‌ام؛ ویژگی‌هایی که نشان‌دهندۀ مدیریت بی‌احتیاطی است که بریتانیا و فرانسه بهای سنگینی بابت آن خواهند پرداخت. ما در این پنج سال از موقعیتی مطمئن، آن‌چنان بی‌چون و چرا و غیرقابل چالش، به موقعیتی کاهش یافته‌ایم که حتی به فکرش هم نمی‌افتادیم… از موقعیتی امن و قدرتمند (قدرت برای خوبی، قدرت برای سخاوت نسبت به دشمنِ شکست‌خورده، قدرت برای متوقف‌کردن تسلیحاتش اگر می‌خواستیم…) به موقعیتی سقوط کرده‌ایم که اکنون شاهد آن هستیم.

آن‌ها نه مانع تسلیح مجدد آلمان شدند، نه خودشان به موقع تسلیح شدند. آن‌ها برای ایجاد اتحادها و ترکیب‌هایی که می‌توانست خطاهای گذشته را جبران کند، کوتاهی کردند و بدین ترتیب، ما را در ساعت آزمون، بدون دفاع ملی کافی یا امنیت بین‌المللی مؤثر رها کردند.

«تمام این بلاها بر ما نازل شد، به دلیل مشورت بد؛ زیرا در زمان مناسب خراج پرداخت نشد و نه مقاومت شد؛ اما وقتی بیشترین بدی را کردند، آنگاه با آن‌ها صلح برقرار شد.»

ما در حضور فاجعه‌ای عظیم هستیم که بر بریتانیا و فرانسه وارد شده است. اجازه ندهیم خود را نسبت به آن کور کنیم. اکنون باید پذیرفت که همه کشورهای اروپای مرکزی و شرقی بهترین شرایط ممکن را با قدرت پیروز نازی خواهند پذیرفت. سیستم اتحادها در اروپای مرکزی که فرانسه بر اساس آن امنیت خود را برقرار کرده بود، نابود شده است و من راهی برای بازسازی آن نمی‌بینم.

من جرأت می‌کنم بگویم که در آینده، دولت چکسلواکی نمی‌تواند به عنوان یک موجودیت مستقل باقی بماند. خواهید دید که در دوره‌ای که ممکن است به سال‌ها یا تنها به ماه‌ها محدود شود، چکسلواکی توسط رژیم نازی بلعیده خواهد شد. شاید آن‌ها از روی یأس یا انتقام به آن بپیوندند.

اگر دیکتاتور نازی تصمیم بگیرد به سمت غرب نگاه کند، همان‌گونه که ممکن است، فرانسه و انگلستان به‌شدت از ازدست‌دادن آن ارتش برجسته بوهِمی قدیمی (اشاره به نیروهای نظامی قوی و مجهز چکسلواکی) که هفته گذشته برای نابودی آن ۳۰ لشکر آلمانی تخمین زده شده بود، پشیمان خواهند شد.

بسیاری احتمالاً صادقانه معتقدند که فقط منافع چکسلواکی را واگذار می‌کنند، در حالی که من می‌ترسم دریابیم که امنیت و حتی استقلال بریتانیا و فرانسه به‌شدت به خطر افتاده و شاید مرگبارانه آسیب دیده است.

هرگز نمی‌توانید با دولت فعلی آلمان دوستی داشته باشید. شما باید روابط دیپلماتیک و صحیح داشته باشید، اما هرگز دوستی بین دموکراسی بریتانیا و قدرت نازی وجود نخواهد داشت؛ قدرتی که اخلاقیات مسیحی را نادیده می‌گیرد، پیشروی خود را با بربریت و آئین‌های بت‌پرستی تشویق می‌کند، روح تجاوز و فتح را بزرگ می‌شمارد، از آزار و تعقیب نیرو می‌گیرد و همان‌گونه که دیده‌ایم با بی‌رحمی تهدید به خشونت می‌کند. آن قدرت هرگز نمی‌تواند دوست مورد اعتماد دموکراسی بریتانیا باشد.

چیزی که برای من غیرقابل تحمل است، حس این است که کشور ما در دام قدرت، مدار و نفوذ آلمان نازی بیفتد و موجودیت ما وابسته به رضایت یا خوش‌آمد آن‌ها شود.

ما نمی‌خواهیم بر راهی هدایت شویم که به یک کشور تابع در سیستم سلطه اروپایی نازی‌ها تبدیل شویم.

پیش‌بینی می‌کنم که سیاست تسلیم، محدودیت‌هایی بر آزادی بیان و مباحث پارلمان، سخنرانی‌های عمومی و مطبوعات اعمال خواهد کرد؛ چراکه گفته خواهد شد، و گاهی هم اکنون می‌شنوم، که نمی‌توان اجازه داد سیستم دیکتاتوری نازی توسط سیاستمداران معمولی انگلیسی مورد انتقاد قرار گیرد.

آن‌ها باید حقیقت را بدانند. آن‌ها باید بدانند که در دفاع ما کوتاهی و نقص بزرگی وجود داشته است؛ آن‌ها باید بدانند که ما بدون جنگ شکست خورده‌ایم و پیامدهای آن در مسیر آینده ما همراه خواهد بود؛ آن‌ها باید بدانند که ما از یک مرحله هولناک در تاریخ خود گذر کرده‌ایم؛ زمانی که تعادل کامل اروپا به هم خورده است، و آن کلمات وحشتناک برای مدتی علیه دموکراسی‌های غربی صادر شده است:

«تو در ترازو سنجیده شدی و کم آوردی.»

و تصور نکنید که این پایان است. این تنها آغاز محاسبه است. این تنها اولین جرعه، اولین چشیدن فنجانی تلخ است که سال به سال به ما تعارف خواهد شد؛ مگر اینکه با بازسازی عالی سلامت اخلاقی و نیروی نظامی، دوباره برخیزیم و همانند روزگار گذشته، برای آزادی بایستیم.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.

مطالعه بیشتر