سودای توسعۀ نفتی

سخنرانی محمدرضا شاه پهلوی در نشست بازنگری در برنامه عمرانی پنجم کشور در سال 1353 به‌دنبال جهش درآمدهای نفتی ایران

آذر ۱۵, ۱۴۰۴

سال‌های آغازین دهه ۱۳۵۰ و به‌ویژه سال ۱۳۵۳، نقطه عطفی در اقتصاد ایران بود. در این سال‌ها، درآمد نفتی ایران که تا چند سال قبل به‌سختی به یک میلیارد دلار می‌رسید، با جهشی خیره‌کننده به نزدیکی ۲۰ میلیارد دلار رسید. این افزایش ناگهانی، ساختار اقتصاد سیاسی ایران را آن‌چنان دگرگون کرد که تا دهه‌ها بعد و حتی پس از وقوع انقلاب اسلامی، تغییر بنیادینی در آن رخ نداد.

علت این جهش به بحران انرژی جهانی بازمی‌گشت. جنگ اکتبر ۱۹۷۳ میان اعراب و اسرائیل، کشورهای عربی عضو اوپک را به تحریم نفتی علیه غرب واداشت. ایران نه‌تنها در تحریم شرکت نکرد، بلکه شاه از فرصت استفاده کرد و در کنفرانس تهران (دسامبر ۱۹۷۳) نقشی محوری در افزایش قیمت نفت ایفا کرد. قیمت هر بشکه نفت که پیش از بحران حدود ۳ دلار بود، در عرض چند ماه به بیش از ۱۱ دلار رسید.

این ثروت بادآورده به تکیه‌گاهی برای شاه تبدیل شد تا گمان کند می‌تواند با اتکا به آن، توسعه کشور را در کوتاه‌ترین زمان و به کم‌هزینه‌ترین شکل ممکن محقق کند. او افزایش قیمت نفت را یک پیروزی شخصی می‌دانست و به این نتیجه رسیده بود که ابزار لازم برای «سرعت بخشیدن به تاریخ» را در اختیار دارد؛ و دیگر نیازی به طی کردن مسیر دشوار و پرپیچ‌وخم توسعه نمی‌دید.

در همین فضا بود که شاه در ۱۰ مرداد ۱۳۵۳ کنفرانس رامسر را برگزار کرد. هدف، بازنویسی برنامه پنجم عمرانی بود که تنها یک‌سال‌ونیم از تصویبش می‌گذشت. برنامه پنجم (۱۳۵۲-۱۳۵۶) با اعتباری حدود ۱۵۰۰ میلیارد ریال تصویب شده بود و قرار بود الگوی توسعه متوازن دهه چهل را ادامه دهد؛ اما شاه می‌خواست اعتبارات را متناسب با درآمدهای جدید نفتی تقریباً دو برابر کند. او در این سخنرانی با اعتمادبه‌نفسی که از درآمدهای نفتی سرچشمه می‌گرفت، از رشد ۲۵ درصدی، درآمد سرانه‌ای برابر با اروپا و تبدیل ایران به یکی از پنج قدرت بزرگ جهان سخن گفت.

سیاست تزریق بی‌محابای دلارهای نفتی، دقیقاً همان پیامدهای ویرانگری را به بار آورد که کارشناسان پیش‌بینی کرده بودند. تورم از ۴.۵ درصد در سال ۱۳۵۱ به ۲۴.۹ درصد در سال ۱۳۵۶ رسید. دولت برای مهار تورم به واردات انبوه روی آورد و این راه‌حل کوتاه‌مدت، ضربه‌ای مهلک بر پیکر صنایع نوپای داخلی وارد کرد.

سخنرانی شاه در رامسر که متن آن در ادامه آمده است، نقطه بی‌بازگشتی بود که الگوی اقتصادِ رانتیِ مبتنی بر خام‌فروشی نفت را در ایران نهادینه کرد. در پیوست این سخنرانی، بخشی از گفت‏وگو با علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد حکومت پهلوی دوم، درباره جهت گیری‏های اقتصادی شاه پس از جهش درآمدهای نفتی ایران در دهه ۱۳۵۰ خواهد آمد.

 

 

۱۰ مرداد ماه ۱۳۵۳ – رامسر

هدف از تشکیل جلسه امروز، بررسی درباره چگونگی تغییراتی است که در برنامه پنج‌سالۀ پنجم با توجه به شرایط جدید کشور پیش آمده است. ما باید خودمان را با اوضاع جدید تطبیق دهیم و سعی کنیم که تا سر حد امکان، هم کشورمان را به جلو ببریم و هم برای ملت ایران رفاه و آسایش بیشتری فراهم کنیم.

البته پی‌بردن علت اینکه چرا یک‌سال و نیم پس از تصویب برنامۀ پنجم، در این برنامه تجدید نظر می‌کنیم، برای کسانی که وقایع روزانه کشور را دنبال می‌کنند، آسان است؛ با وجود این شاید مرور کوتاهی در مورد آن بد نباشد. هنگامی که در تخت‌جمشید برنامه پنجم مطرح شد، کسانی که حاضر بودند به یاد دارند که همیشه من طرف هدف‌های بالاتر و پروژه‌های زیادتر و مشکل‌تر را می‌گرفتم؛ برای اینکه در فکر و قلب من کارهایی که بعداً انجام شد، در آن موقع ترسیم شده و تصمیم گرفته شده بود که ما نه فقط از لحاظ سیاسی و فنی باید بر ثروت اساسی ایران که منابع نفت و گاز باشد کاملاً مسلط باشیم، بلکه به صورت عادلانه و عاقلانه به حداکثرِ ممکن از این منابع درآمد کافی به دست آوریم. شاید بتوان گفت که مدت بیست و شش سال ثروت طبیعی ما به غارت می‌رفت و حتی هر روز به‌طریق بدتری مورد استثمار قرار می‌گرفت؛ برای اینکه قیمت یک بشکه نفت اعلام‌شده در خلیج‌فارس که در سال ۱۹۴۷ مسیحی دو دلار و هفده سنت بود، در سال ۱۹۶۹ به یک دلار و هفتاد و نه سنت تقلیل پیدا کرد. در این ضمن ممالک صنعتی دنیا کالای خود را بین سیصد تا چهارصد درصد گران کرده بودند. پس می‌بینید که ما تا چه اندازه مغبون شده بودیم. از یک طرف دیگر، فرآورده‌های صنعتی آنان را به آن نسبت گران‌تر می‌خریدیم.

به این جهت چندین تصمیم سیاسی و تاریخی گرفته شد که یک روز چگونگی آن به رشته تحریر در خواهد آمد. آخرین آن در یک مصاحبه مطبوعاتی در روز ۲۳ دسامبر ۱۹۷۳ ذکر شد. این اقدام دو نتیجه داشت: یکی اینکه ما برای نفت قیمت معقولی که قابل مقایسه با سایر منابع تولیدکننده انرژی باشد تعیین کردیم؛ دیگر اینکه به دنیا نشان دادیم که ما در تعیین قیمت منابع طبیعی خود همان حقی را داریم که آن‌ها در تعیین قیمت فرآورده‌های صنعتی خود دارند. با اجرای این امر، تاریخ مناسبات ممالکِ فروشندۀ مواد اولیه با ممالک صنعتی یک ورق اساسی خورد و اساس روابط بین‌المللی بر مبنای جدید استوار گشت.

مبارزات ما برای استیفای حقوق ملت ایران و همچنین حقوق سایر ممالک تولیدکننده از خیلی پیش شروع شده بود؛ ولی برای این امر چند تاریخِ مشخص می‌شود ذکر کرد که از آن‌جمله، کنفرانس تهران در سال ۱۹۷۱ مسیحی و تشکیل چند جلسه اوپک در تهران و تشکیل جلسات اوپک در کویت و بالاخره کنفرانس تهران در ماه دسامبر ۱۹۷۳ مسیحی می‌باشد. اگر کمی فکر بکنیم، خیلی زود می‌شود تشخیص داد که عملیات مذبوحانه و حتی سبعانه و وحشیانه و خائنانه تروریستی در ایران، درست مصادف است با همان موقعی که تلاش ما برای تحقق‌یافتن حقوق ملت ایران جریان داشت[۱]. در تمام این مدت تا سال ۱۹۷۳ که تکلیف نفت به‌طور قاطعانه تعیین شد، این عملیات تروریستی ادامه داشت. از آن موقع به بعد روزبه‌روز سروصدای آن کمتر شد. البته تمام کسانی که این عملیات را انجام می‌دادند، همه اذعان کردند که مارکسیست بودند؛ ولی ما به خاطر داریم که در تاریخ فعالیت‌ها و مبارزات نفتی ایران، همیشه یک جبهۀ تودۀ نفتی وجود داشته است. شما مارکسیست اسلامی را چطور می‌توانید توجیه بکنید؟ مارکسیست اسلامی یعنی آب‌وآتش، یعنی خداپرستی و خدانشناسی، یعنی انکار خداوند و ستایش خداوند، یعنی با قدری تصور و اندیشه و مقایسه بین کاپیتالیست و کمونیست، این می‌شود مارکسیست اسلامی، این می‌شود جبهه توده نفتی، حالا هر کسی هرطور که می‌خواهد نتیجه‌گیری کند. ما خائن را در هر لباسی که باشد، تنبیه خواهیم کرد. در جامعه‌ای که بین خادم و خائن تفاوتی نباشد، آن جامعه قابل دوام نیست. به همین جهت ما مبارزه با این امر را شروع کردیم و امروز نیز جدی‌تر اعلام می‌کنیم که تا جایی که مربوط به دستگاه مجریه می‌شود، ما عامل هر نوع فسادی را در این کشور با رعایت موازین قانونی به اشد طریق تنبیه و مجازات خواهیم کرد.

در قسمت‌هایی که مربوط به دولت نباشد و به بخش خصوصی مربوط باشد، به‌وسیله دستگاه‌های بازرسی که داریم، دادگستری را هدایت خواهیم کرد. دادگستری دستگاه اطلاعاتی ندارد، ولی ما چون دستگاه اطلاعاتی داریم، حتی در بخش خصوصی اگر اطلاع پیدا کنیم که فسادی در بین است، آن را دنبال می‌کنیم و پروندۀ تکمیل‌شده و قابل تعقیب را به دادگستری می‌دهیم. انتظار ما این است که دادگستری ایران همگام با روحیۀ انقلابیِ ایران فساد را در این کشور محکوم و ریشه‌کن کند. نمونه‌هایی از این رویه را شنیده‌اید که هرکس در هر مقام و هر لباسی که باشد و به ما اطلاع برسد که راه خلافی پیموده، بی‌رحمانه او را تعقیب نموده و می‌نماییم و روزبه‌روز هم بر شدت آن می‌افزاییم. برای ریشه‌کن‌کردن فساد در یک کشور، که بدون انجام آن هیچ چیز دوام و بقایی نخواهد داشت، باید توجه کرد که فساد چیست و به چه چیزی اطلاق می‌شود.

فساد فقط دزدی و سوء استفاده نیست. امروزه در این دوره انقلابی ایران که باید ما را به دوره تمدن بزرگ برساند، تنبلی را هم می‌توان فساد دانست. اگر شخص باید در روز هشت ساعت کار کند، ولی هفت ساعت و نیم کار کرد، این نیم ساعت کارنکردن یک نوع دزدی است؛ آن‌هم نه از نوع دزدی معمولی، زیرا نه‌تنها خودش نیم ساعت کار نکرده، بلکه موجب شده است که ساعت‌ها وقت هزاران نفر هم باطل شود. آیا کسی که جنس کم می‌فروشد یا گران‌فروشی می‌کند، فاسد نیست؟ آیا کسی که درس نمی‌خواند، ولی با هیاهو می‌خواهد در کشوری که چهاراسبه به سوی تکنولوژی می‌تازد، دیپلم بی‌سوادی بگیرد، فاسد نیست؟ اگر صاحبان بعضی از کارخانه‌ها مثل کارخانه قند اصفهان تقلب بکنند و از راه‌های غیر مجاز و دزدانه، محصول کارخانه را کم کنند، این، اضافه بر دزدی، یک فساد ملی به حساب می‌آید.

با تمام توجهی که ما به کارگران ایران داریم و آنان را در بیست درصد سود کارخانه‌ها سهیم ساخته‌ایم و به‌علاوه کارگران و کارمندان صنایع ایران می‌توانند در چهل و نه درصد سهام کارخانه‌ها شریک شوند و همچنین با تسهیلاتی که برای تأمین مسکن و آموزش و تربیت و تحصیلات مجانی فرزندان آن‌ها فراهم ساخته‌ایم، اگر کارگری مسئولیت خود را درک نکند و کم کار نماید، من این را فساد می‌دانم.

اگر کارگران بخش دولتی که گفتیم در هیچ صورت مجموع درآمدشان نباید از درآمد کارگران بخش خصوصی کمتر باشد، بخواهند از او بیشتر مزد بگیرند، این فساد است و خیانت به انقلاب ایران. هیچ کشوری در دنیا به اندازه ایران حقوق و امتیازاتی برای کارگران و کشاورزان و سایر طبقات قائل نشده است و فکر هم نمی‌کنم بتواند قائل باشد؛ چون بیشتر این مزایا از خزانه دولت تأمین می‌شود؛ مانند تحصیلات رایگان و ده‌ها مورد دیگر.

برای اینکه ما بتوانیم این برنامه و برنامه‌های دیگر کشور را صحیح انجام دهیم و وارد دوران تمدن بزرگ شویم، نه فقط دولت باید فساد را از میان بردارد، بلکه مردم ایران نیز به‌نوبه خود مسئولیت دارند که هرگونه فسادی را از بین ببرند؛ زیرا این کار هرگز به‌طور یک‌طرفه به نتیجه کافی و مطلوب نخواهد رسید.

اکنون ما پس از انجام مراحل مختلف مبارزاتی که برای احقاق حقوقِ حقۀ ایران در قیمت‌گذاری صحیح نفت و گاز خود به عمل آوردیم و حدس زده می‌شود که درآمد ایران در سال ۱۳۵۳ به بیش از بیست میلیارد دلار برسد، لازم است ببینیم که مسئولیت‌های دولت ایران، یعنی قوه مجریه، یعنی قوه‌ای که مختص پادشاه ایران است، در برابر این درآمد، در برابر ملت ایران و تاریخ ایران، در مقابل مسئولیت‌های جهانی ایران چیست. بدیهی است که قبل از هر چیز، مسئولیت در برابر کشور و ملت ایران واجد اهمیت است. و اکنون ببینیم ما برای آسایش و رفاه ملت ایران چه تصمیماتی گرفته‌ایم.

ممکن بود عده‌ای فکر کنند و بگویند که خوب بود این پول را سرانه بین همه تقسیم می‌کردند؛ ولی با انجام این کار، این قدرت خرید به چه مشکلی مصرف می‌شد؟ هزینه زندگی به کجا می‌رسید؟ بعد موقعی که خدای ناخواسته این درآمد کم می‌شد یا از بین می‌رفت، آن‌وقت تکلیف ما چه می‌شد؟ پس می‌بایستی عاقلانه فکر کرد. حداکثر این درآمد را تا جایی که نیروی انسانی ایران، حتی با واردکردن نیروی انسانی از خارج اجازه می‌داد، می‌بایستی صرف نقشه‌های توسعه اقتصادی ایران کرد و به کشاورزی ایران نیز حداکثر توجه را نمود.

رشد جمعیت ایران که میزان آن از حدود ۳٪ در سال بیشتر است، کشاورزی ایران و تولیدات آن باید جواب‌گوی این رشد جمعیت باشد و حتی مقدار تولیدات کشاورزی باید خیلی بیشتر باشد تا جواب قدرت خرید ملت ایران را بدهد. این است که فکر کردیم رشد کشاورزی ایران به هنگام تجدیدنظر در برنامه فعلی به هفت درصد در سال، یعنی تقریباً ۴٪ بیشتر از رشد جمعیت برسد. فکر نکنید که این کار آسان است؛ خیلی هم مشکل است، ولی من تقریباً مطمئنم که دستگاه کشاورزی ما با کارکردن حتماً بیش از روزی پانزده ساعت این کار را خواهد کرد. توقع من این است که بخش خصوصی هم حداکثر تلاش خود را در این مورد به عمل آورد. همچنین توقع من این است که کشاورزان ایران، کشاورزان آزادشده، کشاورزانی که حالا مالک شده‌اند، قناعت به این نکنند که درآمد آن‌ها کفاف زندگی شان را می‌دهد، بلکه به این فکر باشند که وظیفه ملی آن‌ها تولید هرچه بیشتر فرآورده‌های کشاورزی است.

چون صحبت از کشاورزی به میان آمد، باید بگویم که دولت مقدار زیادی پول از خزانه خودش می‌دهد تا کود ارزان‌تر به زارعین برساند؛ همچنین گفتیم که برای رفاه مردم تصمیمی می‌گیریم که این تصمیم را همه کشورها نمی‌توانند بگیرند؛ ولی ما چون امکانش را داریم، این کار را می‌کنیم. قبلاً امید و آرزوی ما این بود که در دوره تمدن بزرگ این کار را بکنیم، اما ده دوازده سال زودتر از تاریخی که پیش‌بینی می‌شد، ما توانستیم اعلام کنیم که تحصیلات در ایران از کودکستان تا دوره راهنمایی، بدون قیدوشرط مجانی است. برای دبیرستان‌های حرفه‌ای هم مجانی است. برای دبیرستان‌های عادی و دانشگاهی هم به‌شرط سپردن تعهد خدمت به دولت، تحصیل برای همه مجانی خواهد بود. تعهد خدمت هم یعنی اینکه مثل سایر مستخدمین به خدمت دولت درآیند، والّا چه معنی دارد که ما بیاییم حداقل پنج میلیون ریال برای تحصیلات یک دانشجوی پزشکی خرج کنیم و تازه وقتی او از دانشکده بیرون آمد، رهسپار یک کشور خارجی شود و در آنجا خدمت کند؟ این بدان معنی است که ما برای ارائۀ خدمت پزشکی به یک کشور خارجی، پنج میلیون ریال از مال این ملت را خرج کنیم. البته این موضوع را در کنفرانس آموزشی رامسر مطرح خواهم کرد.

اگر کسی نمی‌خواهد از راه استخدام در دستگاه‌های دولتی به کشورش خدمت کند، باید مخارجی را که دولت در زمان تحصیلش خرج او کرده، به دولت بپردازد. چطور وقتی به اروپا و آمریکا می‌رود، مخارج تحصیل خود را می‌پردازد، ولی در ایران نمی‌پردازد؟ به هر حال برای همه‌کس تحصیل مجانی تا آخرین مراحل دانشگاهی در این کشور فراهم است.

علاوه بر تحصیل مجانی، ما ترتیبی داده‌ایم که تا دوره راهنمایی، شیر یا بیسکویت یا کیک یا چیزی که به همان اندازه پروتئین داشته باشد، همه‌روزه به آن‌ها داده شود و با قدرت خریدی که در خانواده‌های ایرانی به‌وجود آمده، مطمئن هستیم که در ناهار و شامش هم مواد پروتئین‌دار خواهد خورد؛ ولی ما باید بدانیم که این حداقل کالری، قبل از شروع درس برای بدن هر بچه و کودکی لازم است.

یکی دیگر از تصمیماتی که برای رفاه مردم گرفته شده، پولی است که دولت برای ارزان‌نگاه‌داشتن چندین ماده غذایی از جمله برنج، گندم، گوشت، روغن نباتی و قند خرج می‌کند. کمک‌های دولت برای تأمین مواد غذایی و مصرفی مردم که الان ذکر کردم، در طول برنامه پنجم که اکنون یک سال از آن گذشته، به ۲۱۰ میلیارد ریال بالغ خواهد شد. علاوه بر این، بیش از ۲۰۵ میلیارد ریال برای گسترش تعاونی‌ها و افزایش درآمد بازنشستگان اختصاص خواهد یافت. برای کمک به حمل و نقل شهری، یعنی اتوبوسرانی به تنهایی دوازده میلیارد ریال اختصاص داده شده و جمع این کمک‌ها بالغ بر ۴۲۷ میلیارد ریال می‌شود. در این ارقام شهریه‌ای که باید مردم برای خرج تحصیل بچه‌هایشان بپردازند، حساب نشده؛ چون حساب آن مشکل است. همچنین تعداد جوان‌هایی که مدرسه می‌روند و بعد موضوع دانشگاه‌ها و کسانی که تحصیلات مجانی باید بکنند، حساب‌کردن آن‌ها در حال حاضر مشکل است و بعد از مهرماه، در هنگام بازشدن مدارس و دانشگاه‌ها این رقم به دست خواهد آمد. البته این یک رقم ناقابل و ناچیزی نخواهد بود، بلکه رقم مهم و حتی درشتی خواهد بود.

اقداماتی که ما اکنون داریم انجام می‌دهیم، موجب خواهد شد که کارها چند سال زودتر انجام یابد. در مورد بهداشت مجانی ما اعلام کرده‌ایم که هرکس چه از داخل کشور و چه از خارج در ایران بیمارستان بسازد و پزشکان و پرستاران و کادر اداری آن را مهیا نموده و به ما تحویل بدهد، کلیه هزینه‌هایی را که متحمل شده است، به او خواهیم پرداخت. این بدان جهت است که بتوانیم به مردم ایران خدمات درمانی ارزان و وسیع و گسترده‌ای عرضه کنیم. به‌علاوه اگر اشخاصی خودشان را به‌وسیله بیمه‌های لازم، بیمه درمانی کنند، در آنجا هم با پرداخت مبلغ مختصری در سال، هر اتفاقی که برایشان روی دهد، می‌توانند به‌وسیله بیمه درمانی در بهترین بیمارستان‌ها معالجه شوند. آن بیمارستانی که بسیاری از اشخاص سراغ آن را در خارج کشور می‌گیرند، ما آن بیمارستان را برایشان به ایران می‌آوریم. بدین‌ترتیب کشاورز ایرانی که اکنون صاحب زمین شده است، به‌وسیله سپاهیان مختلف ارشاد می‌شود و همه به او کمک می‌کنند، وسائل ماشینی در اختیارش می‌گذارند و کود شیمیایی ارزان نیز به او داده می‌شود.

و اما کارگر ایرانی از مزایایی برخوردار است که شاید در دنیا سابقه نداشته باشد. سایر افراد ملت ایران نیز همه از مزایای مخصوصی برخوردارند که قسمتی از آن شرح داده شد. این امکانات به علت افزایش درآمد نفت فراهم شده است.

علاوه بر این، وزارت دارایی ما دارد یاد می‌گیرد که مالیات را چگونه باید وصول کند و مردم هم یاد می‌گیرند که وقتی صاحب ثروتی شدند، باید مالیات بر درآمد آن ثروت را بپردازند. هرکس باید این وجدان و شرافت اخلاقی را داشته باشد که در قبال استفاده از امکانات و وسایلی که اکنون در اختیار دارد، دین خود را به کشورش ادا کند. این دین یا جنبه معنوی دارد، نظیر مواقعی که حتی باید در راه میهن از جان گذشت؛ یا جنبه مادی دارد و آن در مواردی است که برای رسیدن به یک جامعۀ پیشرفته، کمک‌های مالی ضرورت دارد. اما در این قسمت هم ما آمدیم و گفتیم که درآمدهای تا دوازده هزار ریال در ماه از پرداخت مالیات معاف شود؛ چون منظور ما این بود که حداقل حقوق یک کارمند تا آخر برنامه پنجساله پنجم باید به دوازده هزار ریال برسد، ولی از حالا معافیت مالیاتی او را تا دوازده هزار ریال تعیین کردیم. همچنین مالیات حقوق‌های تا هفتاد هزار تومان در سال نیز کاهش یافته است. ولی در گروه‌های خیلی بالا، وقتی حقوق از حد معینی گذشت، باید قدری مالیات‌ها را اضافه کرد تا تعادل بیشتری بین حداقل حقوق و حداکثر حقوق برقرار شود. در این صورت می‌توان گفت که جامعه ایرانی جامعه‌ای است کاملاً پیشرفته و متکی به عدالت اجتماعی.

برنامه بعدی ما این است که درآمد متوسط ایرانی را به حدی برسانیم که درآمد سرانه همه افراد تقویت شود. اگر این درآمد تا آخر سال ۱۳۵۲ به حدود ۹۱۰ تا۹۲۰ دلار رسیده بود و اگر فرض کنیم که بقیه این برنامه پنج‌ساله با یک رشد اقتصادی حدود بیست و پنج یا بیست و شش درصد به قیمت ثابت برسد، که در دنیا بی نظیر است، زیرا دو برابر بالاترین رقم‌هایی است که بعضی از کشورهای دنیا به آن رسیده‌اند، آن‌وقت حساب کنید که درآمد سرانه ایران تا آخر برنامه پنج ساله پنجم چقدر خواهد شد. این رقم شاید به حدود ۱۷۰۰ دلار به قیمت ثابت و بیش از ۲۱۰۰ دلار به قیمت جاری برسد. در برنامه ششم حداقل حقوق را ما مطابق ثروت ملی ایران و درآمد مملکت و بر حسب عدالت و احتیاجات معین خواهیم کرد، و تعجب نکنید که تا آخر برنامه ششم درآمد ما نزدیک به درآمدِ کنونیِ بالاترین ممالک اروپایی می‌شود، و در آخر برنامه هفتم مسلماً از درآمد فعلیِ ممالک اروپایی بالاتر خواهد رفت.

قبلاً گفتیم که اقدامات خائنانه و تروریستی در ایران مصادف بود با همان تاریخ ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۳ مسیحی. اگر ما در آن هنگام قوای انتظامی و دستگاه‌های اطلاعاتی نداشتیم، چه پیش می‌آمد؟ یک لحظه تصور کنید در دنیایی که امروز قانون جنگل در آن حکم‌فرما است و هرکس که قوی‌تر است به ضعیف‌تر زور می‌گوید، اگر ما قوای مسلح نیرومندی نداشتیم، چه بلایی بر سر ایران می‌آمد. اکنون نقشه‌هایی چاپ شده است که در آن، نام خوزستان ایران را عربستان گذاشته‌اند، نام اهواز ایران را هم گذاشتند الاهواز. از طرف دیگر، بلوچستان ایران هم یک سمت سرحدش را رسانده‌اند به غرب بندرعباس و از طرف دیگر محدود نموده‌اند به خراسان! بدین‌ترتیب اگر ما قوای انتظامی نداشتیم، خوزستان ایران می‌شد عربستان! و بلوچستان ایران هم همان‌طور که توضیح دادم، یک سمتش می‌رسید به بندرعباس و شمالش هم می‌رسید تا بالای سرخس و از ایران منتزع می‌شد!

ولی من به ملت ایران مژده می‌دهم که همان‌طور که با اجرای برنامه‌های پنج‌ساله رشد اجتماعی و اقتصادی ایران را تضمین کرده‌ایم، همان‌طور هم با برنامه‌های تقویت نیروهای مسلح، تمامیت و استقلال ایران را تضمین می‌کنیم. قدرت نظامی ایران موجب شده است که تاکنون کسی با ما از این شوخی‌ها نکند. با وجود چاپ‌کردن نقشه‌ها، مژده می‌دهم که تا پنج‌سال دیگر نیروهای مسلح ایران به صورتی درخواهد آمد که بهتر است هیچ‌کس هیچ‌وقت اندیشه بدی نسبت به ایران در سر خود راه ندهد. اگر ما پیشنهاد می‌کنیم منطقه‌ای که ایران جزء آن است، منطقه غیراتمی بشود، به این دلیل است که سیاست ایران در این است که دنبال فراهم‌کردن سلاح‌های اتمی نباشد. البته فراهم‌کردن اسلحه و تجهیزات یک ارتش مفت تمام نمی‌شود. خدای را شکر که ما استطاعت این را داریم که بهترین سلاح‌های دنیا را به مقداری که برای ما مورد احتیاج است، بخریم و منت کسی را نکشیم؛ زیرا پول نقد می‌دهیم. البته تشکر می‌کنیم از اینکه فروشنده بهترین اسلحه را به ما می‌فروشد. ایران از موقعی که برنامه پنجم تصویب شده است، تا کنون با انگلستان، فرانسه، آلمان فدرال و ایتالیا قراردادهای بزرگ اقتصادی امضاء کرده است. به‌زودی با ایالات متحده هم در همین زمینه‌ها صحبت خواهیم کرد.

در خلال این احوال ما تصمیم گرفته‌ایم نفتی که آن‌قدر به آن احترام می‌گذاریم و به آن یک ماده نجیب می‌گوییم و روزی تمام می‌شود، بی‌جهت مصرف نکنیم؛ زیرا این گناه کبیره است که ما از نفت برای روشنایی و به‌کار انداختن ماشین‌های کارخانه‌ها یا حرارت خانه‌ها استفاده کنیم؛ چون هفتاد هزار نوع مشتقات از نفت به دست می‌آید که از آن‌ها می‌شود همه‌گونه استفاده کرد. ازاین‌رو یکی از نقشه‌های ما این است که هرچه زودتر در حدود ۲۳۰۰۰ مگاوات برق به‌وسیله نیروی اتمی به دست آوریم و این را اضافه کنیم به نیروی برقی که از سدهای ایران به دست می‌آید. آنگاه یکی از بالاترین مقیاس‌های سرانه برق دنیا را به دست خواهیم آورد.

موضوع مهم دیگر آن است که موقعیت ایران در دنیای امروز موقعیت مهمی است که روی ایران از هر جهت حساب می‌شود؛ از لحاظ ثبات، از لحاظ سیاست عاقلانه ملی و سیاست بین‌المللی، از لحاظ قدرت مالی و اقتصادی. با این حال ما به خوبی می‌دانیم که در جهان امروز هنگامی می‌توان خوب زندگی کرد که دنیای آرامی وجود داشته باشد. اگر دنیا و تمدن امروز ما یک روز به عللی از بین برود و منفجر شود، که یکی از آن علل ورشکستگی اقتصادی و فقر است، هیچ‌کس از آن جان سالم بدر نخواهد برد. به همین جهت ما مصلحت ایران را در آن می‌دانیم که به کشورهای در حال رشد یا آن‌هایی که ثروت زیادی ندارند و حتی به ممالک خیلی پیشرفته، ولی گرفتار کمک مالی کنیم؛ زیرا این‌گونه کمک‌ها در واقع یک نوع بیمه است در مقابل حوادث و احتمالات بد بین‌المللی. این کمک‌ها بر دو نوع است: یکی به دوستانمان که احتیاج به کمک دارند؛ دیگری به ممالک صنعتی که اگر مضمحل شوند و از بین بروند، دودش به چشم ما و سایرین خواهد رفت. مبالغی که ما تاکنون در این راه‌ها خرج کرده‌ایم، بسیار جالب توجه است و همه کم و بیش می‌دانند که ایران به سهم خود بیش از هر کشوری در دنیا به ممالک دیگر کمک کرده است. البته این کمک چیزی نیست که ما پول خود را دور ریخته باشیم یا مجانی باشد؛ بلکه ما بهره پول خودمان را خواهیم گرفت و در عین حال به ثبات بین‌المللی هم کمک خواهیم کرد.

حالا مطالبی که آقایان در این کنفرانس مطالعه خواهید کرد، فکر می‌کنم باید بر این اساس باشد که رشد کشاورزی بیش از هفت درصد شود. ضمناً این نکته را باید تذکر بدهم که ممکن بود ما تمام تقاضاهایی را که دستگاه‌ها از ما کرده‌اند، تصویب کنیم؛ زیرا پولش موجود است؛ اما تصویب‌کردن اعتبار با قادربودن به انجام کار دو تا است. با برنامه‌ای که شروع به اجرای آن خواهیم کرد، این امکان را می‌یابیم که به یک رشد حداقل ۲۵٪ به قیمت ثابت برسیم. همین امر شاید احتیاج به چهارصد هزار کارگر غیرمتخصص داشته باشد. این نیاز چطور تأمین شود، قابل مطالعه است. شاید ناچار شویم یک قسمت از این کارگران را از خارج بیاوریم؛ ولی فکر می‌کنم ما باید از مردم خودمان توقع داشته باشیم که هرکس بیش از مقدار کار عادی و معمولی خود داوطلبانه به‌عنوان یک وظیفه ملی کار کند. من خود این کار را می‌کنم و مطمئنم که وزیران و مسئولان بالای دستگاه‌های مختلف ما نیز همه این کار را می‌کنند. بنابراین توقع من این است که تمام مردم ایران نیز به یک نحو این کار را انجام دهند.

ما فعلاً به خاطر این محدودیت‌ها ناچاریم حداقل برنامه را قبول کنیم؛ ولی باید این نکته را تذکر داد هم که نفت و پتروشیمی و گاز از این حداقل مسلماً مستثنی است و به آن‌ها هر اعتباری که بخواهند می‌دهیم؛ به‌شرطی که قادر باشند کارها را انجام دهند. همچنین قراردادهایی را که با ممالک دیگر امضاء کرده‌ایم، البته محترم می‌شماریم و اعتبار انجام پروژه‌هایی را که مطابق آن قراردادها است، باید در نظر بگیریم؛ از جمله قرارداد با آلمان فدرال، با فرانسه، با انگلستان و با ایتالیا و به‌زودی با ایالات متحده آمریکا.

ما در اِزای کارهای بزرگی که خواهیم کرد، از خدمتگزاران دولت و از ملت ایران انتظار فداکاری داریم؛ برای اجرای برنامه‌ها پول هست، ولی مشکل انسان در میان است. انسان را اگر نتوانیم تأمین کنیم باید از انسان‌های موجود اضافه‌کار بخواهیم.

فعلاً من به صحبت‌های خود خاتمه می‌دهم؛ چون راهنمایی‌های کلی که تاکنون شده است، کافی است؛ ولی پس از پایان کار کنفرانس و مباحثاتی که به عمل خواهد آمد، برای شما و کسانی که در حوزه مجریه هستند و همچنین برای ملت ایران صحبت‌هایی خواهم کرد تا معلوم شود که وظیفه هر فرد و هر شخص برای رسیدن به هدف‌های‌مان چیست.

 

پیوست: بخشی از گفت‏وگو با علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد حکومت پهلوی دوم، درباره جهت گیری‏های اقتصادی شاه پس از جهش درآمدهای نفتی ایران در دهه ۱۳۵۰

مهرنامه، شماره ۲۸

 

مصاحبه‌کننده: شواهد نشان می‌دهد اشتهای وافری از ابتدای دهه ۵۰ برای هزینه‌کرد منابع نفتی به وجود آمد و اقتصاددانان و کارشناسان، از جمله خود شما، به شاه هشدار دادید که تزریق درآمدهای نفتی می‌تواند اقتصاد ایران را به ورطه نابودی بکشاند. پیش‌بینی‌ها درست بود و چند سال بعد شاه فهمید اشتباه کرده. چرا آن موقع به حرف اقتصاددانان گوش نکرد؟

عالیخانی: بله، همان‌طور که اشاره کردید، بارها درمورد زیان هزینه‌کرد بی‌رویه درآمدهای نفتی به شاه هشدار داده شد، اما او نپذیرفت. شاه قصد داشت با تزریق درآمدهای نفتی به اقتصاد کشور، روند توسعه را سرعت ببخشد، اما غافل بود که چنین رویه‌ای می‌تواند عواقب اقتصادی و سیاسی زیادی داشته باشد. به‌هرحال از ابتدای دهه ۵۰ درآمدهای نفتی ایران بیشتر شد و در سال ۱۳۵۲ به اوج رسید. شاه به حرف کارشناسان گوش نداد و این پول را به اقتصاد تزریق کرد. این پول تورم ایجاد کرد. در کوتاه‌مدت، رضایت‌خاطر نسبی درمورد فراوانی کالاهای وارداتی به وجود آمد و مردم رفته‌رفته داشتند به هیبت شیخ‌های عرب درمی‌آمدند.

مصرف‌گرایی و تشدید واردات باعث بالارفتن رضایت مردم در کوتاه‌مدت شد؛ اما این کارها رفته‌رفته اثر خود را از دست داد و شاه با مردمی مواجه شد که خواسته‌های زیادی داشتند. شاه به‌هیچ‌عنوان به حرف اقتصاددانان که درمورد بیماری و عوارض تزریق درآمدهای نفتی هشدار داده بودند توجه نکرد. من خودم به سهم خودم چند بار یادداشت‌های مفصلی تنظیم کردم و به اسدالله علم دادم، اما شاه هیچ واکنشی نشان نمی‌داد. با این حال می‌شنیدم که این‌دست نامه‌ها را به مسخره می‌گیرد و به نویسندگان نامه‌ها یا نقادان متلک‌پرانی می‌کرد. از همه این‌ها مهم‌تر کاری بود که کارشناسان شجاع و جوان سازمان برنامه انجام دادند. آنها گزارشی در سال ۱۳۵۲ تهیه کردند و در آن نسبت به آینده اقتصاد کشور هشدار دادند. آنها با تهیه یک گزارش مهم نشان دادند اقتصاد ایران به‌هیچ‌وجه توان جذب این‌همه منابع را ندارد. آنها تأکید کرده بودند که پیش از تزریق منابع، اقتصاد کشور را باید آماده کرد. به‌هرحال شاه در جریان نظرات کارشناسانه و دلسوزانه این جوانان قرار گرفت، اما این گزارش جدی گرفته نشد و درحقیقت مورد توجه هیچ‌کس قرار نگرفت.

مصاحبه‌کننده: هشدارهایی که در آن گزارش به شاه داده شد چه بود؟ این گزارش چه تصویری از آینده کشور را ترسیم می‌کرد؟

عالیخانی: گزارش در سال ۱۳۵۲ نوشته شد و به‌صراحت درمورد آینده اقتصاد کشور هشدار داده بود. حتی می‌شد تصویری از اتفاقات سیاسی آینده را هم در گزارش دید. خیلی از اقتصاددانان و کارشناسان نسبت به این پدیده هشدار دادند و همین حرف‌هایی را که من الان با شما مطرح کردم به عرض شاه رساندند؛ این‌که تزریق این‌همه نقدینگی می‌تواند به‌مثابه بمبی برای اقتصاد باشد، اما توجهی نشد.

مصاحبه‌کننده:واکنش شاه چه بود؟

عالیخانی: واکنش شاه کمی عجیب بود. مثلاً یک جا گفته بود ما کشور را به پیش می‌بریم و به اقتصاددانان نشان می‌دهیم بدون آنها کارهای زیادی می‌شود انجام داد. یک بار هم در جمع اقتصاددانان با اشاره به جمله‌ای از روزولت گفت من اقتصاددانی می‌خواهم که یک دست بیشتر نداشته باشد. متأسفانه شاه در دهه ۵۰ به جای تکیه بر توان اقتصاددانان و کارشناسان، بیشتر به مسخره‌کردن آنها پرداخت؛ اما واقعیت قضیه این بود که مملکت نمی‌توانست تحمل آن وضع را داشته باشد.

مصاحبه‌کننده: آقای دکتر، این بحث نقدینگی و افزایش تورم و درمجموع برخورد با بازار و صنعتگر به بهانه گران‌فروشی، تا چه اندازه در شکل‌گیری و وقوع انقلاب مؤثر بود؟ چون خیلی‌ها تحلیل می‌کنند که بازاری‌ها پس از برخوردهای قضایی شاه و تشدید فشار به اصناف به انقلابیون پیوستند. فکر می‌کنید تا چه اندازه این قضیه مؤثر بود؟

اگر شاه دلارهای نفتی را فوری خرج نمی‌کرد، تورم عجیب میانه‌های دهه ۵۰ به وجود نمی‌آمد. تزریق درآمدهای نفتی باعث رشد نقدینگی و پایه پولی شد و بر میزان تقاضای انواع کالاها افزود. وقتی بر میزان تقاضا افزوده شود، دولت ناچار است کالای خارجی وارد کند. واردات کالای خارجی هم نابودکننده همان صنایعی است که زمانی برای ایجاد آن زحمت کشیده بودیم. به‌هرحال تزریق درآمدهای نفتی در سال‌های ۵۲ و ۵۳ منجر به تورم عجیب سال‌های بعد شد و نارضایتی زیادی به وجود آورد. یک طرف نارضایتی‌ها مردمی بودند که انتظارشان بالا رفته بود و عادت به سفره‌های رنگین کرده بودند و تورم دوباره سفره آنها را کوچک کرد؛ یک طرف نارضایتی‌ها صنعتگران و تولیدکنندگان بودند که شاه متأسفانه فکر می‌کرد تورم نتیجه توطئه مشترک آنها و بازاریان است.

به‌هرحال شاه که در دهه ۴۰ چهره‌ای توسعه‌طلب از خود نشان داده بود، در دهه ۵۰ تصویری متفاوت به همه نشان داد. فکر می‌کنم فریفته درآمدهای نفتی شده بود و نیازی نمی‌دید از اقتصاددانان استفاده کند. اقتصاددانان اصولاً زمانی به درد می‌خورند که درآمدها محدود و تقاضا نامحدود باشد، اما زمانی که درآمدها افزایش یافت، شاه نیازی نمی‌دید از اقتصاددانان استفاده کند. این تجربه برای شاه گران تمام شد. او در آن سال‌ها به جای این‌که منابع ناشی از فروش نفت را ذخیره کند و بعد خیلی آرام و با دقت آن را خرج گسترش زیرساخت انسانی، مادی و فیزیکی مملکت کند، پول‌ها را یکباره در بازار خالی کرد. وقتی به او گفته شد این پول‌ها دردسرساز است، به منتقدان خود نهیب زد که شما نمی‌خواهید کشور پیشرفت کند.

نتیجه این شد که آن تورم عجیب‌وغریب ایجاد شد که قابل کنترل نبود و همه‌چیز مملکت را به‌هم ریخت. من خیلی متأسفم که این را می‌گویم، اما متأسفانه شاه که در دهه ۴۰ یکی از عامل‌های پیشرفت صنعتی ایران بود (برای این‌که همه را تشویق می‌کرد؛ خیلی تشویق می‌کرد و خیلی توسعه ایران را دوست داشت) در دهه ۵۰ وقتی وضع خراب شد، گفت مقصر گرانی بازاریان و صنعتگران هستند. چرا گران‌فروشی می‌کنند؟ بعد آنها را جریمه کرد و به زندان فرستاد. بازاریان را سرکوب و تبعید کرد و به جای برخورد اقتصادی با پدیده گرانی، بیخود و بی‌جهت اقتصاد را امنیتی و نظامی کرد. این کارها نارضایتی ایجاد کرد؛ نارضایتی در حد طغیان.

[۱]. محمدرضا در اینجا با اشاره به هم‌زمانی عملیات چریک‌های فدایی و مجاهدین (۱۹۷۱-۱۹۷۳) با اقداماتش برای افزایش قیمت نفت، نتیجه می‌گیرد که این گروه‌ها در واقع ابزارِ دشمنان خارجی بودند که نمی‌خواستند ایران استقلال نفتی پیدا کند.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.