سرقت آیندۀ تایوان

نفوذ و سرقت فناوری‌های کلیدی TSMC توسط آمریکا و ژاپن

آذر ۱۵, ۱۴۰۴

اخیراً، لو وی‌رن، معاون ارشد پیشین توسعۀ فناوری و استراتژی شرکت TSMC (Taiwan Semiconductor Manufacturing Company)   تنها سه ماه پس از بازنشستگی به شرکت اینتل پیوست و این موضوع موجی از جنجال‌های رسانه‌ای را برانگیخت. رسانه‌ها فاش کردند که لو وی‌رن پیش از بازنشستگی، بیش از ۲۰ کارتن از مدارک سری شرکت را کپی کرده بود؛ این مدارک شامل فناوری‌های پیشرفته‌ای مانند ۲ نانومتر، A16  و A14 می‌شد و او تمامی این مدارک را به آمریکا منتقل کرده است. این خبر نگرانی شدید در مورد خطر نشت اسرار TSMC را در تایوان برانگیخت.

در واقع، از اوت امسال سیستم‌های نظارت داخلی TSMC شناسایی کرده بودند که ۹ نفر از کارکنان فعلی و پیشین مشکوک به سرقت اسرار فناوری تولید انبوه تراشه‌های ۲ نانومتری شرکت هستند و این اطلاعات را به فروشگاه تجهیزات نیمه‌رسانای ژاپن، شرکت Tokyo Electron، منتقل کرده‌اند. این دو حادثۀ پیاپی به وضوح روند نفوذ و سرقت فناوری‌های کلیدی TSMC توسط آمریکا و ژاپن را نشان می‌دهد.

در مواجهه با این سلسلۀ اتفاقات ،موضع دولت حزب دموکرات پیشرو تایوان تقریباً خمثی بوده است؛ نه برخورد قاطع صورت گرفته و نه اقدام پیشگیرانۀ سیستماتیک مشاهده می‌شود، به‌گونه‌ای که به نظر می‌رسد در اجرای یک «برنامۀ سیاسی با مجوز رسمی برای نشت اطلاعات» همکاری می‌کنند.

در برنامۀ «دو کرانه» (Two Sides Roundtable)، با تمرکز بر نقش آمریکا و سیاست‌های مماشات‌آمیز دولت حزب دموکرات پیشرو، از پروفسور ژانگ وی‌وی، کارشناس مشهور مسائل بین‌المللی، و خانم لی‌چیان، پژوهشگر مؤسسۀ تحقیقاتی «یک کمربند، یک جاده» دانشگاه هاینان، برای تحلیل و بررسی عمیق این موضوع دعوت شد.

 

ژای ژوآن: این چند روز شاهد طوفان نشت اطلاعات TSMC بوده‌ایم. پس آیا می‌توان گفت که اکنون آمریکا با روش آشکار نشت اطلاعات یا نشت اطلاعات با مجوز در حال حمایت از اینتل است؟ این بار اول نیست که TSMC با ابهاماتی دربارۀ نشت اطلاعات مواجه می‌شود، اما موضع حزب دموکرات پیشرو (DPP) این است که «مشکلی نیست»، زیرا لو وی‌رن بازنشسته شده و به اسرار کلیدی دسترسی ندارد. این کاملاً شبیه همان منطق نشت اطلاعات با مجوز رسمی یا نشت اطلاعات تحت دستور است، مگر نه؟ آیا این نشان می‌دهد که آمریکا در رابطه با تنگۀ تایوان استراتژی خود را تغییر داده و وارد مرحلۀ عقب‌نشینی راهبردی شده است؟ حزب دموکرات پیشرو همیشه علاقه داشت خودش را با اوکراین مقایسه کند. اخیراً شاهد طرح ۲۸ بندی صلح آمریکا بودیم که شبیه به تسلیم اوکراین است. آیا هنوز حزب دموکرات پیشرو این وضعیت را درک نکرده و قصد دارد به سیاست «اتکا به آمریکا برای استقلال» ادامه دهد؟ آیا نمی‌بینند که آمریکا در حال حرکت به سمت عقب‌نشینی استراتژیک است؟

لی‌چیان: موضع تایوان در جریان حادثۀ لو وی‌رن و همچنین حادثۀ پیشین Tokyo Electron غیرمعمول بوده است. اگرچه تحقیقات کیفری در این زمینه انجام شده، اما موضوع اصلی تنها دو روز در رسانه‌های تایوان پوشش داده شد و سپس ناپدید شد، و من فکر می‌کنم ژای ژوآن با این مسئله آشناست. ژاپن اسرار صنعتی تایوان را سرقت کرده و خود طرف ژاپنی این عمل را تأیید کرده است. فعالان صنعت می‌دانند که ژاپن در توسعۀ تراشه‌های پیشرفتۀ خود با مشکلاتی مواجه بوده و گفته می‌شود مدارکی که Tokyo Electron به دست آورده، دقیقاً همان تکنولوژی کلیدی است که می‌تواند به آن‌ها برای عبور از این محدودیت کمک کند. وضعیت اکنون چنین است که ژاپن بخشی از فناوری‌های پیشرفته را سرقت کرده، اما هیچ واکنش شدید و محکوم‌کننده‌ای علیه این اقدام ژاپن دیده نشده است. حادثۀ لو وی‌رن بسیار عجیب‌تر و مضحک‌تر است. با وجود اینکه لو وی‌رن تنها یک بازنشسته بود، اما با استفاده از موقعیت پیشین خود به‌عنوان معاون ارشد توسعۀ فناوری، از زیرمجموعۀ خود خواست تا حجم زیادی از اسناد محرمانه را جمع‌آوری و کپی کنند و پس از پر کردن چندین کارتن، به آمریکا منتقل کنند.

تکنولوژی‌ای که لو وی‌رن به اینتل منتقل کرده، همان تکنولوژی‌ای است که امروز اینتل قادر به تولید آن نیست و دلیل اصلی فاصلۀ این شرکت با TSMC و دیگر رقبا به شمار می‌رود. TSMC  از زمانی که به «کوه مقدس» معروف بود تا امروز، به شرکتی تبدیل شده که نیمی از ارزش بازار بورس تایوان را در اختیار دارد و یک‌سوم صادرات تایوان به آمریکا به آن تعلق دارد؛ اهمیت آن برای اقتصاد تایوان کاملاً روشن است. زنجیرۀ تولید و تأمین TSMC ۳۰۰ تا ۵۰۰ هزار نفر را مشغول به کار کرده و نقش بسیار مهمی در حمایت از بازار مسکن و مصرف داخلی دارد. بدون TSMC، فناوری، نیروی انسانی و اکوسیستم اقتصادی تایوان به خطر می‌افتد و حتی GDP جزیره به میزان قابل توجهی کاهش خواهد یافت.

بنابراین، TSMC  فقط یک «جواهر تاج» نیست، بلکه بخش حیاتی از ساختار اقتصادی کل تایوان است. به همین دلیل، اینکه تکنولوژی‌های کلیدی و نیروهای انسانی مهم آن در جریان «تحقیقات» یا «پیگیری‌ها» کم‌اهمیت جلوه داده می‌شوند و هیچ بحث عمومی گسترده یا توضیح شفاف دولتی در پی نداشته، بسیار غیرمعمول است.

اگر به وقایع اطراف آنچه به‌عنوان «روز استقلال تعرفه‌ای» در ۲ آوریل خوانده شد نگاه کنیم، متوجه می‌شویم این وضعیت غیرمعمول با سیاست «خروج از چین و نزدیک شدن به شمال» که لی چیندِ طراحی کرده، ارتباط دارد. این سیاست بخشی از برنامۀ کلی اقتصادی و راهبردی اوست. این سیاست شبیه کاری است که ژاپن در دورۀ سلسله چینگ انجام داد و خودش را به جای آسیا، با کشورهای اروپایی پیشرفته مقایسه می‌کرد. هرچند لی چیندِ بعدها گفت منظورش دقیقاً این نبوده، اما مسیر او کاملاً به سمت آمریکا و گروه G7 متمایل است و ارتباط اقتصادی با چین را کاهش می‌دهد.

به همین دلیل است که TSMC به آمریکا (آریزونا)، ژاپن (کوماموتو) و آلمان (درسدن) دعوت شد تا کارخانه‌های خود را آنجا بسازد. نتایج مشخص امروز نشان می‌دهد که تکنولوژی TSMC در حال تقسیم و انتقال است و حتی اسرار بالاترین سطح آن ممکن است به طور مستقیم خارج شود. تأثیر این انتقال فراتر از TSMC امروز است. این کار نه تنها پایۀ فناوری TSMC در زمینۀ تولید تراشه‌های پیشرفته و بسته‌بندی آن را تضعیف می‌کند، بلکه مسیر توسعۀ تمام فناوری‌های بسته‌بندی پیشرفته شرکت از جمله  ICهای سه بعدی، نسل بعدی CoWoS ، فناوری Chiplet و حوزه‌های پیشرفته‌تر فوتونیک (Photonics) را نیز به شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد. اگر همه متوجه شوند که انتقال TSMC تنها به معنای جابجایی پیشرفته‌ترین فرآیندهای تولید تراشه امروز نیست، بلکه در واقع بخش مهمی از ظرفیت توسعۀ آینده تایوان را هم منتقل می‌کند، می‌توان پیش‌بینی کرد که این اقدام چهار تأثیر بسیار مهم و عمیق برای تایوان خواهد داشت.

 

اولین تأثیر: شکاف در تولید

با جابجایی TSMC و کل اکوسیستم آن، شامل شرکت‌های همکار و تأمین‌کنندگان، قدرت صنعتی تایوان به تدریج وارد زنجیرۀ تأمین جهانی می‌شود و نفوذ نسبی آن کاهش پیدا می‌کند. این شوک بسیار شدید خواهد بود: تایوان از جایگاه قبلی خود به عنوان هستۀ تولید تراشه، به یکی از گره‌ها (node) در شبکۀ جهانی تنزل خواهد کرد.

دومین تأثیر: شکاف در نیروی انسانی

اکنون با جابجایی TSMC، افرادی که تایوان را ترک می‌کنند، فقط کارکنان مستقیماً منتقل شده نیستند. بر اساس برآوردهای مختلف، حتی با احتیاط، تعداد مهندسان و نیروی انسانی ارشد منتقل شده حداقل ۲۰ تا ۳۰ هزار نفر است. بسیاری از این جابجایی‌ها همراه با خانواده انجام می‌شود. وقتی تصمیم می‌گیرند در مکان جدید زندگی جدیدی بسازند، بازگشت آن‌ها به تایوان تقریباً غیرممکن است: خانه می‌خرند، فرزندان خود را در مدرسه ثبت‌نام می‌کنند و زندگی‌شان را دوباره سامان می‌دهند. نتیجه این است که تایوان دیگر «مادر تکنولوژی» نخواهد بود، بلکه به منبعی برای صادر کردن فناوری به خارج تبدیل می‌شود. این ساختار جدید، وقتی شکل بگیرد، تقریباً غیرقابل بازگشت است.

سومین تأثیر: شکاف در مالیه و بودجه

در همین زمان، خواسته‌های آمریکا از تایوان به حد «بی‌حد و حصر» رسیده است. در مذاکرات اخیر تعرفه‌ها، نه تنها از TSMC خواسته شد سرمایه‌گذاری بیشتری کند، بلکه سرمایه‌گذاری در پروژه‌های خطوط انرژی در آلاسکا هم خواسته شد. این میزان درخواست‌ها به نظر کافی است، اما آمریکا همچنین به طور مشخص از تایوان خواسته خرید تسلیحات را افزایش دهد. به نظر من حتی عجیب‌تر این است که بر اساس آخرین اطلاعات، یک اندیشکدۀ آمریکایی به کنگرۀ آمریکا پیشنهاد داده که تایوان می‌تواند پول بدهد تا ۹ پایگاه آماده‌شدۀ آمریکا در فیلیپین را تجهیز یا بسازد. رندال شرایور (Randall Schriver)، که نمایندۀ فروش تسلیحات آمریکا به تایوان است، وقتی به تایوان آمد، این کار را با جدیت توضیح داد و گفت این اقدام می‌تواند «به تایوان کمک کند تا اهداف بودجه نظامی خود را محقق کند».

آیا شما این را بسیار مضحک نمی‌دانید؟ واقعاً تایوان باید به فکر «مصرف بودجه نظامی» باشد؟ اگر همانطور که گفته می‌شود، ما در چنین وضعیت خطرناکی هستیم و چین هر لحظه ممکن است حمله کند، بودجۀ نظامی ما باید تماماً صرف دفاع از خاک تایوان شود، نه اینکه به جاهای دور مثل جزیره لوزون یا جزایر پالاوین برود. از اینجا به خوبی می‌توان دید که تایوان در نگاه آمریکا، واقعاً یک دستگاه خودپرداز است، یک خودپرداز بسیار ثروتمند. تایوان از منطقه‌ای با ذخایر ارزی بالا، به تدریج تخلیه خواهد شد و تبدیل به منطقه‌ای با ذخایر ارزی پایین می‌شود؛ زحمات چند نسل از مردم به هدر می‌رود.

چهارمین تأثیر: شکاف در انرژی

یکی از آخرین فرصت‌هایی که تایوان دارد، این است که هنوز برخی شرکت‌ها مایل به سرمایه‌گذاری و راه‌اندازی دفتر در تایوان هستند. برای مثال، Nvidia  قصد دارد دفتر طراحی خود را در تایوان تأسیس کند و گوگل و آمازون می‌خواهند از زیرساخت‌ها و نیروی انسانی موجود در تایوان استفاده کرده و آن را به مرکز طراحی هوش مصنوعی در آینده تبدیل کنند. اما مشکل انرژی تایوان هنوز حل نشده است و انرژی «سبز» کافی وجود ندارد. با مجموعه این مشکلات، این دولت به‌ویژه دولتی که بر ایدئولوژی متمرکز است، قادر به حل این مسائل نیست.

تایوان قبلاً مکانی مناسب برای سرمایه‌گذاران جهانی و تأسیس پایگاه‌های صنعتی بود، اما حالا به دلیل مدیریت موجود، به منطقه‌ای بسیار ناپایدار تبدیل شده است. از شکاف در تولید، نیروی انسانی و مالیه گرفته تا انرژی، روشن است که مذاکرات تعرفه‌ای اخیر و جابجایی TSMC، تنها یک بحران کوتاه‌مدت نیست، بلکه یک ضربۀ ساختاری و بلندمدت به اقتصاد تایوان است. وقتی این ضربه‌ها یک به یک پیش بروند، چه چیزی از تایوان باقی خواهد ماند؟ جای تعجب نیست که در سخنرانی اخیر آقای وانگ هونینگ گفته شد: «بسیاری از مشکلات تایوان در آینده قابل حل است»، و پاسخ ما این است: اگر تایوان همچنان به سیاست «خروج از چین و گرایش به شمال» ادامه دهد، این مشکلات در آینده هرگز حل نخواهند شد.

ژای شوآن: با توجه به این مسائل، استاد ژانگ، نظر شما چیست؟ به نظر می‌رسد که ژاپن هنوز می‌خواهد روابطش با تایوان را نزدیک نگه دارد، اما آمریکا عجله دارد تا TSMC را منتقل کند. علاوه بر این، هشدارهای اوکراین هم پیش روی همه است. برای حزب دموکراتیک پیشرو (DPP) ممکن است هنوز تغییر موضع آمریکا را به طور واقعی درک نکرده باشند. شما چه توصیه‌ای به آن‌ها دارید؟

ژانگ وی‌وی: از دیدگاه چین، وضعیت فعلی کاملاً روشن است. گام اول آمریکا، تخلیه TSMC است؛ یعنی همانطور که اشاره شد، از دست دادن گستردۀ نیروی انسانی، جذب مدیران ارشد، انتقال فناوری‌های کلیدی و غیره، همه بخشی از استراتژی کلی آن‌هاست. لایۀ دوم هم تخلیه کلی تایوان است. همانطور که خانم لی اشاره کردند، مثال‌های زیادی وجود دارد؛ واقعیت همین است. از دیدگاه ما در چین، صرف این همه هزینه برای خرید تسلیحات آمریکایی در نهایت کاربرد واقعی ندارد و برای ارتش آزادی‌بخش خلق چین تأثیر عملی ایجاد نمی‌کند. البته می‌توان آن‌ها را نگه داشت و در صورت نیاز بعدی، شاید کاربرد دیگری هم داشته باشند.

من شخصاً وقتی به پروندۀ TSMC نگاه کردم، خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم. بزرگ‌ترین مشکل افراد DPP، فقدان عقلانیت است. از دیدگاه مطالعۀ واقعی تایوان، آمریکا و ژاپن، قضاوت‌ها و تحلیل‌های آن‌ها در بسیاری از مسائل مهم گاهی واقعاً خنده‌دار است و غیرقابل باور. وضعیت امروز را می‌توان به سیاست شانه خالی کردن تشبیه کرد: وقتی شرایط واضحاً نامطمئن است، باز هم واقع‌بینانه برخورد نمی‌کنند.

وقتی چین برنامه‌ریزی اقتصادی می‌کند، حتی در دوران ژیانگ جینگ‌گو در پروژۀ «ده پروژه بزرگ» هم از همین منطق استفاده شد: باید یک برنامه کلی وجود داشته باشد و بر اساس آن شرایط مختلف بررسی شود: آیا نیروی کار کافی وجود دارد؟ آیا مهندسان و تکنسین‌های ماهر کافی هست؟ سپس منابع تولید بررسی شود، مثل استفاده از داده‌های بزرگ (Big Data)؛ بعد ابزارهای تولید، مثل فناوری‌های ابری. همۀ این‌ها نیازمند هماهنگی و برنامه‌ریزی کلان است و سپس برنامۀ پنج ساله تدوین می‌شود. بنابراین، رشد و قدرت‌گیری چین، تا حد زیادی نتیجۀ اجرای منظم همین برنامه‌های پنج‌ساله است.

در گذشته، تایوان واقعاً تجربه‌ای در این زمینه داشت، اما پس از روی کار آمدن حزب دموکراتیک پیشرو (DPP)، کل رویکرد تبدیل به رویکردی مبتنی بر ایدئولوژی شد. واضح‌ترین مثال آن هم توقف نیروگاه‌های هسته‌ای است. وقتی برق کافی، پایدار و ارزان در دسترس نیست، چه کاری می‌توان انجام داد؟ چگونه می‌توان دربارۀ توسعۀ صنایع پیشرفته صحبت کرد؟ تولید تراشه چگونه می‌تواند آینده داشته باشد؟

در مقابل، وضعیت چین بسیار متفاوت است. صنعت تراشه در چین با سرعت زیادی پیشرفت می‌کند. از زمان آغاز جنگ تجاری در ۲۰۱۸، چین تصمیم گرفت خودش تراشه بسازد. تا سال گذشته، تراشه‌ها بالاتر از همۀ محصولات دیگر، به اولین کالای صادراتی چین تبدیل شدند. البته عمدۀ تراشه‌های صادرشده، تراشه‌های با فرآیند تولید بالغ و رایج هستند، چون حدود ۹۵٪ تقاضای جهانی برای همین تراشه‌هاست و نه تراشه‌های فوق پیشرفته دو نانومتری که سهم بازار بسیار کوچکی دارند. تقاضای جهانی تراشه، چه برای مصارف نظامی، چه مصرف عمومی یا صنعت خودرو، اکثراً تراشه‌های بالغ را شامل می‌شود. در این حوزه، چین اکنون بزرگ‌ترین تولیدکننده و صادرکنندۀ تراشه در جهان است.

همچنین در زمینۀ فرآیندهای پیشرفته، چین نیز پیشرفت زیادی کرده است. کافی است نگاهی به نظرات خارجی‌ها بیندازید. چند روز پیش مقاله‌ای در روزنامۀ نیویورک تایمز خواندم که گفته است: اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، رقابت واقعی دیگر بین آمریکا و چین نیست، بلکه بین «شنژن و هانگژو در چین» خواهد بود.

اکنون صنایع پیشرفته‌ترین حوزه‌ها مربوط به هوش مصنوعی است. از تراشه‌ها تا سیستم‌عامل‌ها، استفاده از داده‌های بزرگ، مدل‌های کلان، مدل‌های عمومی و مدل‌های تخصصی، چین در همۀ این زمینه‌ها عملکرد بسیار قدرتمندی دارد. اگر از کارشناسان و مهندسان فعال در این حوزه بپرسید، همه به آیندۀ هوش مصنوعی در چین اعتماد کامل دارند. آمریکا در برخی جنبه‌ها هنوز قوی است، اما ما اصلاً نگران نیستیم.

بنابراین، همانطور که آقای وانگ هونینگ گفته است، تنها با همکاری با چین و بعد از تحقق وحدت، تایوان می‌تواند مشکلات ساختاری خود را یک‌بار برای همیشه حل کند. ساده‌ترین مثال این است که تایوان هنوز در زمینۀ مدارهای مجتمع مزیت نسبی دارد، اما برای تولید تراشه‌های پیشرفته به خاک‌های کمیاب نیاز دارد. چین خاک‌های کمیاب دارد و اگر ما بخواهیم تحریم منابع معدنی انجام دهیم، TSMC هم دیگر قادر به تولید نخواهد بود.

همین‌طور در حوزۀ انرژی و برق. من اخیراً به تبت رفته‌ام، و به زودی تبت به یکی از بزرگ‌ترین مراکز انرژی پاک جهان تبدیل خواهد شد. امروز تقریباً ۹۹٪ مصرف انرژی محلی تبت، انرژی سبز است. چین دارای برنامه‌ریزی کلان در انرژی است؛ این برنامه نه تنها باعث رفاه مردم تبت می‌شود، بلکه انرژی سبز تولید شده در تبت به مناطق اقتصادی بزرگ و پیشرفتۀ چین مانند دلتای یانگ‌تسه و پرل ریور منتقل خواهد شد و نیاز صنایع پرمصرف انرژی مانند هوش مصنوعی و مراکز محاسباتی را تأمین می‌کند. همه این‌ها بخشی از برنامه‌ریزی سیستماتیک دولت چین است و تایوان باید خود را در این برنامه بزرگ‌تر جای دهد.

تایوان با جمعیت ۲۳ میلیون نفری، در مقیاس چندان بزرگی نیست. از دید چین، کمک به آن کاری بسیار آسان است. به عنوان مثال، فقط منطقۀ دلتای یانگ‌تسه سال گذشته از نظر اندازۀ اقتصادی از آلمان و ژاپن هم جلو زده است. اگر محاسبه با نرخ برابری قدرت خرید انجام شود، حتی بیشتر هم است. بنابراین، پشت صحنه ماجرا این است: یکی نیاز به برنامه‌ریزی واضح است و دیگری نیاز به آماده‌سازی پیش‌دستانۀ زیرساخت‌ها، تأمین انرژی و منابع اولیه؛ در غیر این صورت، اقتصاد هیچ نیروی پایداری نخواهد داشت.

من به یاد «ده پروژۀ بزرگ» ژیانگ جینگ‌گو و همچنین استعدادهای برجستۀ علمی و مهندسی که از چین به تایوان رفتند و توسط لی گودینگ هدایت می‌شدند می‌افتم؛ این افراد سهم بسیار ارزشمندی در جهش اقتصادی تایوان داشتند. اما امروز، اقتصاد تایوان پایداری لازم را ندارد، چون چنین استعدادهایی از چین به تایوان منتقل نمی‌شوند و چنین دیدگاهی هم دیگر وجود ندارد.

برخی ممکن است فکر کنند «همین وضعیت هم خوب است و می‌توان با آن ادامه داد»، اما این غیرممکن است. اقتصاد جهان هر روز در حال پیشرفت است و نمی‌توان فقط با شاخص GDP اسمی آن را سنجید. من اغلب شانگهای و نیویورک را مقایسه می‌کنم. اگر GDP سرانه را ببینیم، نیویورک پنج برابر بالاتر از شانگهای است. اما اگر شاخص‌های دیگر را لحاظ کنیم، شانگهای قبلاً از نیویورک جلو زده است:

امید زندگی سرانه در شانگهای چهار سال بیشتر از نیویورک است. میانگین دارایی خالص خانوارها در شانگهای از نیویورک بیشتر است. امنیت اجتماعی در شانگهای حداقل ده برابر بهتر است. زیرساخت‌ها حدود ۲۰ سال جلوتر از نیویورک است. نرخ مرگ و میر نوزادان در شانگهای پایین‌تر است. این فقط یک مثال ساده است برای نشان دادن اینکه شاخص‌ها باید نوآورانه انتخاب شوند.

امروز هنوز برخی در تایوان می‌گویند« GDP سرانۀ ما از چین بالاتر است»؛ این مقایسه‌ها غیرواقعی و گمراه‌کننده است. ما حتی آمارهایی از خانوارهای شهری چین داریم: حدود ۷۰۰ میلیون نفر. حتی اگر میانگین دارایی خالص خانوارهای شهری چین را با خانوارهای آمریکایی مقایسه کنیم، چین از آمریکا پیشی گرفته است. این برآورد مربوط به دو تا سه سال پیش است و داده‌ها عمومی و قابل مقایسه هستند. اگر تایوان بخواهد، می‌تواند همین مقایسه را انجام دهد و خود را با میانگین چین تطبیق دهد.

در کل، من معتقدم که دو سوی تنگۀ تایوان باید دست در دست هم دهند و اقتصاد را تقویت کنند؛ اقتصاد مهم‌ترین عامل است. چه سخنان سان یات‌سن را در نظر بگیریم، چه عملکرد امروز حزب کمونیست چین، همگی به مردم‌محوری توجه دارند و هدف نهایی بهبود زندگی مردم است. فرقی نمی‌کند سیاست اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی باشد؛ در نهایت باید به رفاه مردم منجر شود تا اقتصاد پایداری داشته باشد و حمایت مردم جلب شود.

 

 

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.