خوب، بد، زشت

موفقیت چین و آیندۀ اوراسیا در بلوچستان نهفته است

مهر ۲۲, ۱۴۰۴

در سال ۲۰۱۱، هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده، اعلام کرد که «آیندۀ سیاست در آسیا رقم خواهد خورد، نه در افغانستان یا عراق.» اما او، مانند بسیاری از افراد در غرب، از یک نکتۀ مهم غافل ماند؛ افغانستان و عراق بخشی از آسیا هستند. دینامیک قدرت در خاورمیانه و آبراه‌های حیاتی آن در دریای عرب، نقش اساسی در شکل‌دهی به ژئوپلیتیک بزرگ‌ترین قارۀ جهان دارند.

به لحاظ تاریخی، استراتژیست‌های دریایی این موضوع را بهتر از دیپلمات‌ها درک کرده‌اند. پرتغال و بریتانیا دریافته بودند که کنترل اوراسیا به معنای کنترل جنوب آسیاست، و برای انجام این کار به‌طور مقرون‌به‌صرفه، باید نقاط کلیدی در دریای عرب را در اختیار داشت. وسعت زیاد اوراسیا و شرایط جغرافیایی‌اش، بیش از ارتش‌ها، قدرت‌های بالقوه را شکست داده‌اند. از سمت غرب، ناپلئون و هیتلر با زمستان سخت روسیه متوقف شدند. از سمت شرق، مغول‌ها با جنگل‌های اروپا و بیابان‌های خاورمیانه مواجه شدند. در قرن نوزدهم، امپراتوری بریتانیا و روسیه در جریان «بازی بزرگ» در افغانستان با یکدیگر درگیر شدند.

چین نیز مانند سایر قدرت‌های در حال ظهور، باید با جغرافیای خود کنار بیاید. رویارویی نظامی‌اش با هند در کوه‌های هیمالیا و داشتن تنها یک خط ساحلی قابل دسترسی که آن‌هم به‌راحتی می‌تواند توسط تایوان و ژاپن مسدود شود، این کشور را در برابر محاصره و جنگ در دو جبهه آسیب‌پذیر می‌سازد. چین بدون دسترسی به اقیانوس هند نمی‌تواند کنترل اقتصاد اوراسیا را به دست آورد.

برای پرهیز از این دو سناریو و دام جغرافیایی ناشی از آن، پکن باید ایالت غربی سین‌کیانگ را از طریق پاکستان به اقیانوس هند متصل کند. این هدف از طریق توسعۀ کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC)، که بخش مرکزی طرح کمربند و جاده (BRI) است، دنبال می‌شود. این کریدور به بندر آب‌عمیق گوادر در ایالت بلوچستان پاکستان منتهی می‌شود. باز شدن CPEC به دریای عرب، دسترسی آسان به نفت خاورمیانه را فراهم می‌کند، تجارت با اروپا و آفریقا را تسهیل می‌سازد و اگر این بندر به یک پایگاه دریایی کاملاً نظامی تبدیل شود، ممکن است به پکن در هدفش برای محاصرۀ هند در اقیانوس هند کمک کند.

در حالی که ژئوپلیتیک مربوط به CPEC نشان‌دهندۀ یک استراتژی حساب‌شده چینی است، وضعیت در بلوچستان دایالت متفاوتی را روایت می‌کند.

بلوچستان و کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC)

پاکستان چهار ایالت دارد: پنجاب، سند، خیبر پختونخوا و بلوچستان. بلوچستان بزرگ‌ترین و غنی‌ترین منطقه از نظر منابع طبیعی است. کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) یک پروژۀ چندین میلیارد دلاری است که بندر گوادر را به منطقه سین‌کیانگ چین متصل می‌کند و شامل بزرگراه‌ها، راه‌آهن و خطوط لوله می‌شود. © GIS

بلوچستان: پاشنۀ آشیل چین

پاکستان یک قدرت هسته‌ای است که با کمک چین به این جایگاه رسیده است. با این حال، بی‌ثباتی داخلی، حضور گروه‌های اسلام‌گرا و شورشیان بلوچ، به‌علاوه نزدیکی به هند و ناآرامی‌های ایران، باعث شده‌اند که پروژۀ کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) به همان اندازه که برای منافع چین حیاتی است، شکننده و ناامن نیز باشد. درست همان‌طور که قدرت‌های بزرگ گذشته در آسیای مرکزی با چالش‌هایی مواجه شدند، چین نیز اکنون با مسئلۀ همیشگی مدیریت تهدیدهای محلی روبه‌رو است.

از سال ۲۰۲۱، اتباع چینی شاغل در پروژه‌های واقع در مسیر CPEC به‌طور فزاینده‌ای هدف حملات گروه‌های جهادی و شورشیان بلوچ قرار گرفته‌اند. جناح‌های جدایی‌طلب، که در ائتلافی به نام «بلوچ راجی آجوئی سنگر (Baloch Raaji Aajohi Sangar)» سازمان یافته‌اند، شامل گروه‌هایی مانند جبهه آزادی‌بخش بلوچستان، گارد جمهوری‌خواه بلوچ، ارتش جمهوری‌خواه بلوچ، ارتش انقلابی سندودیش، و ارتش آزادی‌بخش بلوچستان (BLA) می‌شوند. این گروه‌ها مجموعه‌ای از حملات را علیه دولت پاکستان و اتباع چینی انجام داده‌اند؛ از بمب‌گذاری‌های انتحاری و حمله به خطوط راه‌آهن گرفته تا یورش به ادارۀ بندر گوادر و حمله به کنسولگری چین در کراچی. این حملات هم آسیب‌پذیری پکن در پروژۀ CPEC و هم ناتوانی اسلام‌آباد در محافظت از آن را آشکار می‌سازد.

بهره‌برداری اقتصادی از منابع گستردۀ بلوچستان، در کنار فقر شدید، بی‌توجهی ساختاری از سوی دولت فدرال و کنار گذاشته شدن مردم محلی از پروژه‌های CPEC، خشم جدایی‌طلبان را دامن زده است. سرکوب دولتی – از جمله چندین مورد ناپدیدسازی اجباری و قتل‌های فراقانونی – این چرخۀ خشونت را تشدید کرده و عملاً به تداوم شورش‌ها کمک می‌کند.

خط زمانی جدایی‌طلبی بلوچ

  • ۱۹۴۷: تأسیس کشور پاکستان
  • ۱۹۴۷: الحاق بلوچستان به پاکستان
  • ۱۹۴۸، ۱۹۵۸–۱۹۵۹، ۱۹۶۳–۱۹۶۹، ۱۹۷۳–۱۹۷۷: شورش‌های بلوچ علیه حکومت مرکزی
  • ۲۰۰۲: اعلام آغاز پروژۀ بندر گوادر با سرمایه‌گذاری چین
  • ۲۰۰۴ تا کنون: آغاز پنجمین و ادامه‌دارترین شورش بلوچ‌ها
  • ۲۰۱۵: راه‌اندازی کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) به‌عنوان پروژۀ شاخص ابتکار کمربند و جاده (BRI)
  • دهۀ ۲۰۲۰: افزایش حملات گروه‌های مسلح بلوچ به پروژه‌ها و اتباع چینی

این خط زمانی نشان می‌دهد که جنبش جدایی‌طلبی بلوچ، تاریخی طولانی و مداوم داشته و با عوامل داخلی و خارجی، به‌ویژه پروژه‌های بزرگ مانند CPEC، درهم‌تنیده شده است.

در سطح اقتصادی، ناآرامی‌های بلوچستان تأثیر منفی بر تجارت پاکستان گذاشته‌اند. طبق اعلام وزارت امور دریایی، بندر گوادر که در سال ۲۰۰۷ ساخته شد و از سال ۲۰۱۳ توسط شرکت شرکت سرمایه‌گذاری بنادر خارج از کشور چین(COPH) اداره می‌شود، در سال مالی ۲۰۲۲–۲۰۲۳ کمتر از ۱ درصد از تجارت دریایی پاکستان را به خود اختصاص داده است. با وجود رشد کند، دولت پاکستان در تلاش است تا این بندر را توسعه دهد، از جمله با برنامه‌ریزی برای راه‌اندازی یک خط کشتی‌رانی به کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس.

موقعیت ژئوپلیتیکی خود پاکستان، توان اسلام‌آباد را در تأمین کامل امنیت بلوچستان پیچیده‌تر کرده است، چرا که افزایش حضور امنیتی چین ممکن است موجب رنجش ایالات متحده شود؛ کشوری که پاکستان در پی بهبود روابط با آن است. پس از یک حملۀ انتحاری در کراچی در اکتبر گذشته که به کشته شدن کارمندان چینی شرکت برق بندر قاسم انجامید، اسلام‌آباد تلاش کرده تا نگرانی‌های امنیتی پکن را برطرف کند. این اقدامات شامل جلب حمایت ضدتروریستی از سوی نهادهای اطلاعاتی و شرکت‌های امنیتی چین و همچنین اختصاص ۱۶۲ میلیون دلار اضافه به ارتش برای حفاظت از دارایی‌ها و کارکنان چینی بوده است.

در ماه‌های اخیر، تأمین امنیت پروژۀ CPEC پیچیده‌تر شده است؛ زیرا برخی رهبران بلوچ اعلام استقلال کرده‌اند و به دنبال حمایت از سوی هند و آمریکا هستند. موضع‌گیری تاریخی و مبهم هند نسبت به بلوچستان نشان می‌دهد که این کشور به‌طور رسمی از جدایی‌طلبان حمایت نمی‌کند، در حالی‌که ایالات متحده ارتش آزادی‌بخش بلوچستان (BLA) را در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار داده است. در این شرایط، پاکستان با وضعیتی دشوار مواجه است؛ از یک سو بخشی از وابستگی‌اش به آمریکا باقی مانده و از سوی دیگر در صورت حمایت آشکار از جنبش بلوچ، با خطرات امنیتی جدی روبه‌رو می‌شود. این وضعیت، معضلی پیچیده نیز برای چین به‌وجود آورده است.

پکن اکنون با این پرسش روبه‌رو است که آیا باید حضور امنیتی خود را در منطقه‌ای که پیشاپیش نسبت به آن خصومت دارد، گسترش دهد یا خیر. چنین اقدامی می‌تواند ترس‌های جدایی‌طلبان درباره مداخله‌جویی فزایندۀ چین را تأیید کرده و شاید حیاتی‌ترین بخش ابتکار کمربند و جاده (BRI) را با خطر حملات فزایندۀ شورشیان مواجه سازد.

ایالت بلوچستان یک پارادوکس است: از نظر مساحت، بزرگ‌ترین ایالت پاکستان است، اما کم‌جمعیت‌ترین آن نیز محسوب می‌شود. تنها ۵ درصد از زمین‌های آن قابل کشت هستند. با این حال، بلوچستان غنی‌ترین ایالت از نظر منابع طبیعی است، با بزرگ‌ترین ذخایر گاز طبیعی پاکستان و منابع فراوان زغال‌سنگ، مس و سایر مواد معدنی ارزشمند.

چشم‌انداز اقتصادی منطقه ترکیبی از صنایع موجود و فرصت‌های شغلی را به شکلی فراهم کرده که موجب تمرکزگرایی و استخراج منابع می‌شود. این عوامل نارضایتی اقتصادی فزاینده‌ای را در میان مردم بلوچ به وجود آورده که به نوبۀ خود باعث تقویت حمایت از جدایی‌طلبی می‌شود. استفادۀ چین از نیروی کار خود به جای کارگران محلی در پروژه‌های CPEC نیز شرایط را وخیم‌تر کرده است. طبق گزارش «بررسی اقتصادی پاکستان» در سال ۲۰۲۱–۲۰۲۲، حدود ۴۰٬۰۰۰ کارگر چینی و ۷۵٬۰۰۰ کارگر پاکستانی در پروژه‌های CPEC مشغول به کار بوده‌اند که اکثر پاکستانی‌ها نیز غیربلوچ بوده‌اند.

۹ نوامبر ۲۰۲۴، کویته، پاکستان: ایستگاه راه‌آهن کویته پس از انفجار بمب که دست‌کم ۲۶ کشته و ۴۶ زخمی بر جای گذاشت.

چالش‌های کنترل دسترسی بلوچستان به دریای عرب

پاکستان مدت‌هاست که به دلیل بحران‌های مزمن سیاسی، رکود شدید اقتصادی، دخالت ارتش در امور غیرنظامی، سابقۀ کودتاها و چالش‌های امنیتی، به‌عنوان کشوری در بحران شناخته می‌شود. تحولات منطقه‌ای نیز این وضعیت را وخیم‌تر کرده‌اند؛ افغانستان پس از خروج نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۲۱ بار دیگر به مرکزی برای فعالیت‌های جهادی تبدیل شده، و ایران نیز به‌تازگی درگیر جنگی با اسرائیل و حملات ایالات متحده به تأسیسات هسته‌ای خود بوده است.

ایالت بلوچستان نیز از زمان تجزیۀ هند بریتانیا در سال ۱۹۴۷ با دولت مرکزی پاکستان درگیر بوده است. یکی از موانع عمده بر سر راه دولت پاکستان و چین برای تأمین امنیت پروژه CPEC، ساختار سیاسی خاص بلوچستان است که تحت سلطۀ روابط و رقابت‌های قبیله‌ای قرار دارد. در بلندمدت، نه پکن و نه اسلام‌آباد به احتمال زیاد موفق به ایجاد ثبات در این منطقه نخواهند شد. مگر آن‌که فرصت‌های شغلی گسترده‌ای ایجاد شود و جمعیت بلوچ به‌طور معناداری در پروژه‌های CPEC گنجانده شوند تا رشد اقتصادی ممکن شود، یا در غیر این‌صورت، راه‌حل‌های افراطی‌تری نظیر جابه‌جایی جمعیت در پیش گرفته شود. در غیاب این اقدامات، راه‌حل پایدار و مؤثری قابل تصور نیست.

می‌توان گفت بلوچستان اولین چالش حضور بین المللی چین را رقم زده است. از یک سو، پاکستان کشوری واسطه، ضروری اما غیرقابل‌اعتماد برای پکن است؛ کشوری که چین برای دور زدن هند و حفظ دسترسی به دریا در صورت بروز یک درگیری عمده در دریای چین جنوبی به آن نیاز دارد. از سوی دیگر، ضعف دولت پاکستان و پیچیدگی‌های سیاست قبیله‌ای در بلوچستان، چالش‌هایی شبیه به مشکلات قدرت‌های استعماری اروپایی ایجاد کرده‌اند. چالش‌هایی که احتمالاً نیازمند اعزام گستردۀ نیروهای امنیتی و تأمین منابع مالی از سوی پکن برای حفظ حضور خود در منطقه خواهد بود.

از نظر خارجی نیز، موقعیت جغرافیایی بلوچستان آن را در صورت بروز درگیری آشکار در منطقۀ هیمالیا، در معرض عملیات اطلاعاتی هند و اقدامات نیروی دریایی آن کشور قرار می‌دهد. هیچ قطعیتی وجود ندارد که پاکستان یا چین تا چه مدت و تا چه اندازه بتوانند کنترل و حاکمیت خود را بر این منطقه حفظ کنند. در حالی که فقدان ظرفیت حکمرانی در پاکستان کاملاً مشهود است، چین با چالشی متفاوت اما مهم مواجه است که به درک عمومی و حمایت بین‌المللی مربوط می‌شود.

پکن طی دهه‌ها خود را به‌عنوان حامی جهان در حال توسعه معرفی کرده است. اما منابع مالی و امنیتی‌ای که ممکن است برای تأمین امنیت کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) در بلوچستان نیاز باشد، می‌تواند این تصویر را خدشه‌دار کند و هند را به‌عنوان شریک مطلوب‌تری برای کشورهای در حال توسعه جلوه دهد.

چنانچه بلوچستان به یک شورش تمام‌عیار تبدیل شود، اقدام گستردۀ چین برای سرکوب آن ممکن است نه‌تنها جایگاه جهانی‌اش را تضعیف کند، بلکه نارضایتی داخلی را نیز در چین برانگیزد؛ زیرا افکار عمومی ممکن است پرسش‌هایی در مورد هزینه‌ها، اهداف و سودمندی چنین دخالت‌هایی مطرح کند.

سناریوها

محتمل‌ترین سناریو: بلوچستان و پروژۀ CPEC، استراتژی ابتکار کمربند و جاده (BRI) چین را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند

سناریوی محتمل برای پکن در بلوچستان، افزایش هزینه‌های امنیتی و اقتصادی است. دولت پاکستان تاکنون نتوانسته ایالت بلوچستان را به نحوی یکپارچه و پایدار در کشور ادغام کند که دلایل ریشه‌ای شورش را رفع کند. در نتیجه، چین با چالش حفاظت از منافع خود در پاکستان مواجه است در حالی که باید به مدیریت یک درگیری قومی بپردازد. استراتژی‌های معمول چین برای جذب اجباری اقلیت‌ها مانند سینی‌سازی (Sinification) که در ایالت‌هایی مثل سین‌کیانگ به کار می‌برد، در بلوچستان کارایی ندارد. موقعیت جغرافیایی بلوچستان در کنار دریا به این معناست که حتی اگر چین به‌طور کامل بر این منطقه تسلط پیدا کند، همچنان وابسته به زیرساخت‌های ارتباطی خواهد بود که خاک پاکستان را به سرزمین اصلی چین وصل می‌کنند.

همچنین پاکستان سابقۀ طولانی از جنبش‌های اسلام‌گرا و شورش‌های فعال دارد که سطح آن برای چین بی‌سابقه است؛ از زمان جنگ داخلی چین در دهۀ ۱۹۴۰ علیه کومینتانگ. اگر شورش بلوچستان تشدید شود، چین باید خود را برای هزینه‌های سنگین در ساختار حکومتی و امنیتی پاکستان آماده کند که فراتر از پروژه‌های فعلی CPEC خواهد بود. حتی اگر مقاومت بلوچ‌ها علیه نفوذ چین به شورش مسلحانه کامل تبدیل نشود، ممکن است حمایت خارجی از سوی دشمنان چین دریافت کند و به بزرگ‌ترین معضل ابتکار کمربند و جاده بدل شود. بندر گوادر و خطوط راه‌آهن متصل‌کنندۀ آن به چین، مهم‌ترین زیرساخت‌هایی هستند که تلاش‌های پکن برای دسترسی به منابع طبیعی آفریقا و تجارت دریایی با اروپا را تضمین می‌کنند.

کم‌احتمال‌ترین سناریو: چین حمایت از استقلال بلوچستان را برای حفاظت از CPEC در پیش می‌گیرد

پکن می‌تواند با ادغام اقتصادی جمعیت بلوچستان در پروژۀ CPEC و پرداختن به ریشه‌های تنش‌های منطقه‌ای با اسلام‌آباد و خصومت نسبت به اتباع خارجی، از رشد گروه‌های مقاومت بلوچ جلوگیری کند. اگرچه این استراتژی ممکن است در برابر گروه‌های اسلام‌گرا مؤثر نباشد، اما می‌تواند انگیزه‌های بنیادین درگیری‌ای که پیش از دخالت چین در پاکستان (اوایل ۲۰۰۰ها) آغاز شده را کاهش دهد. برای نمونه، چین می‌تواند مشابه موفقیت خود در تبدیل ماکائو به یک مرکز اقتصادی، چنین مدلی را در بلوچستان اجرا کند. ماکائو در سال ۱۹۹۹ تحت سیاست «یک کشور، دو سیستم» به عنوان منطقۀ ویژۀ اداری تحت کنترل چین درآمد. چین می‌تواند بخشی از این مدل را با کسب خودمختاری از پاکستان برای بلوچستان، مثلاً از طریق قرارداد اجاره، تکرار کند و فرصت‌های شغلی و ارتقاء اجتماعی برای مردم محلی فراهم آورد.

اگرچه این استراتژی ممکن است مؤثر باشد، اما احتمال وقوع آن پایین است. اولاً، رفتار چین با کارگران خارجی در دیگر مناطق جهان نشان می‌دهد چنین رویکردی احتمالاً در ذهن پکن نبوده است. برای مثال، در آفریقا، چین با وجود سرمایه‌گذاری‌های گسترده، همچنان بیشتر از نیروی کار خود استفاده می‌کند و کمتر به نیروی کار محلی اهمیت می‌دهد.

دوم، ساختار اجتماعی بلوچستان مانع بزرگی است. در حالی که بسیاری از گروه‌ها ملی‌گرایان سکولار هستند، گروه‌های جهادی مانند «جیش العدل» که از ایران فعالیت می‌کنند و در مرز پاکستان هم فعال‌اند، و می‌توانند به منبع مقاومت در برابر چین تبدیل شوند.

به همین ترتیب، گروه‌های تروریستی مانند «استان خراسان داعش» و «لشکر جھنگوی» نیز نسبت به حضور چین خصومت نشان داده‌اند. با توجه به تمرکز مذهبی این گروه‌ها و نبود راه‌حل‌های سیاسی روشن، درگیری با آنها می‌تواند چالش‌های امنیتی چین را حتی در صورت توافق با جدایی‌طلبان اصلی بلوچ تشدید کند.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.