جسارتِ طرح یک وعده ناممکن

پیام ویژه جان اف. کندی، رئیس‌جمهور آمریکا به کنگره در باب ضرورت بسیج ملی برای پیشتازی در عصر فضا ۲۵ مه ۱۹۶۱

شهریور ۱۵, ۱۴۰۴

پیام ویژه جان‌اف.کِندی، رئیس‌جمهور آمریکا به کنگره در سال ۱۹۶۱، که با عنوان «در باب نیازهای فوری ملی» شناخته می‌شود، صرفاً یک گزارش سالانه نبود؛ بلکه یک مانیفست سیاسی و راهبردی تعیین‌کننده بود که مسیر ایالات متحده را برای دهۀ پیش رو و حتی فراتر از آن مشخص می‌کرد. این سخنرانی که در یکی از پرتنش‌ترین مقاطع جنگ سرد ایراد شد، پاسخی مستقیم به بحران‌های فوری و تلاشی برای بازتعریف نقش آمریکا در جهان بود.

دولت جوان کندی تنها چند ماه پس از آغاز به کار، با دو شکست تحقیرآمیز مواجه شده بود که اعتبار آمریکا و رهبری شخص او را زیر سؤال می‌برد. نخست، در ۱۲ آوریل ۱۹۶۱، اتحاد جماهیر شوروی با فرستادن یوری گاگارین به فضا، اولین انسان را در مدار زمین قرار داد و یک پیروزی تبلیغاتی و فناورانه خیره‌کننده در «مسابقه فضایی» به دست آورد. این رویداد، هراس از عقب‌ماندگی تکنولوژیک آمریکا را تشدید کرد. تنها چند روز بعد، در ۱۷ آوریل، تهاجم ناموفق به خلیج خوک‌ها در کوبا، که با حمایت سیا انجام شد، به یک فاجعه نظامی و سیاسی برای دولت کندی بدل گشت. این سخنرانی، تلاشی حساب‌شده بود برای نمایش قاطعیت و بازپس‌گیری ابتکار عمل و چشم‌اندازی بلند برای آمریکا.

کندی سخنرانی خود را بر این مبنا ایراد می‌کند که ایالات متحده در یک نبرد همه‌جانبه و جهانی میان «آزادی و استبداد» قرار دارد و پیروزی در این نبرد، نیازمند یک تعهد ملی فراگیر، بلندمدت و پرهزینه در تمامی جبهه‌هاست؛ نه فقط نظامی، بلکه اقتصادی، اجتماعی، فناورانه و ایدئولوژیک. هدف سیاسی فوری کندی، بازگرداندن اعتماد به نفس ملی و کسب تأیید کنگره برای افزایش چشمگیر بودجه‌های نظامی، فضایی و کمک‌های خارجی بود. او می‌خواست نشان دهد که آمریکا نه‌تنها از چالش‌های شوروی هراسی ندارد، بلکه آماده است تا با گام‌هایی بلندتر، رهبری خود را تثبیت کند.

این سخنرانی نمادی از خوش‌بینی و روح جاه‌طلبانۀ دوران «مرزهای نو» کندی بود؛ دورانی که در آن، باور به توانایی آمریکا برای حل هر مشکلی، از فتح فضا گرفته تا مهار کمونیسم، در اوج خود قرار داشت. مهم‌ترین ثمرۀ این سخنرانی، ورود آمریکا به پروژه آپولو و اجرای موفق‌آمیز آن بود که نه‌تنها به هدف خود، یعنی فرود بر ماه در سال ۱۹۶۹ دست یافت و غرور ملی را احیا کرد، بلکه به موتور محرکۀ پیشرفت‌های عظیم در علوم کامپیوتر، مواد، الکترونیک و مهندسی تبدیل شد که اقتصاد آمریکا را برای دهه‌ها تحت‌تأثیر قرار داد.

آنچه در این سخنرانی اهمیت دارد، تلاش کندی برای طرح یک پروژۀ عظیم ملی، در برابر همۀ مشکلات و بحران‌هایی است آمریکا در آن دوره، در بحبوحۀ جنگ سرد، با آن‌ها روبه‌رو بوده است؛ پروژه‌ای که بدون بسیج و مشارکت همه‌جانبۀ تمام بخش‌های دولت فدرال، صنایع خصوصی و تک‌تک شهروندان آمریکایی، قابلیت اجرا نداشت. او سفر به ماه را نه فقط یک هدف علمی، بلکه یک مأموریت ملی تعریف کرد که قرار بود به موتور محرک و پیشران اقتصاد و صنعت آمریکا در دهه آینده تبدیل شده و به تثبیت برتری و قدرت جهانی ایالات متحده منجر شود.

 

 

آقای رئیس، آقای معاون رئیس‌جمهور، همکاران من در دولت، آقایان و خانم‌ها:

قانون اساسی اینجانب را موظف می‌کند که «هر از گاهی، اطلاعاتی از وضعیت کشور را به کنگره ارائه دهم.» اگرچه این امر به‌طور سنتی یک رویداد سالانه تلقی شده است، این سنت در زمان‌های فوق‌العاده شکسته شده است. اکنون نیز چنین روزگاری است و ما با چالشی فوق‌العاده روبه‌رو هستیم.

رهبری جبهۀ آزادی در برابر استبداد

قدرت و اعتقادات ما، این ملت را در جایگاه رهبری آرمان آزادی قرار داده است. هیچ نقشی در تاریخ نمی‌توانست از این دشوارتر یا مهم‌تر باشد. ما پای آزادی ایستاده‌ایم. این باوری است که برای خود داریم و این تنها تعهد ما به دیگران است. هیچ دوست، هیچ بی‌طرف و هیچ دشمنی نباید جز این بیندیشد. ما علیه هیچ فرد، هیچ ملت یا هیچ نظامی نیستیم، مگر آنکه با آزادی سر ستیز داشته باشد. من نیز اینجا نیستم تا یک دکترین نظامی جدید را با نامی خاص یا با هدف‌گیری منطقه‌ای معین عرضه کنم؛ من اینجا هستم تا دکترین آزادی را ترویج دهم.

امروز، میدان نبرد بزرگ برای دفاع و گسترش آزادی، تمام نیمه جنوبی کره زمین است: آسیا، آمریکای لاتین، آفریقا و خاورمیانه؛ سرزمین‌های مردمان در حال قیام. انقلاب آن‌ها بزرگ‌ترین انقلاب در تاریخ بشر است. آن‌ها به‌دنبال پایان‌دادن به بی‌عدالتی، استبداد و استثمار هستند؛ فراتر از یک پایان، آن‌ها در جست‌وجوی یک آغازند. انقلاب آن‌ها انقلابی است که ما فارغ از جنگ سرد و صرف‌نظر از اینکه چه مسیر سیاسی یا اقتصادی را به‌سوی آزادی برگزینند، از آن حمایت خواهیم کرد؛ چراکه دشمنان آزادی، این انقلاب را خلق نکردند و شرایطی را که آن را ناگزیر می‌سازد نیز به وجود نیاورند؛ اما آن‌ها می‌کوشند بر اوج موج آن سوار شوند و آن را برای خود تصاحب کنند.

بااین‌حال، تجاوز آن‌ها اغلب پنهان است تا آشکار. آن‌ها موشکی شلیک نکرده‌اند و سربازانشان به‌ندرت دیده می‌شوند. آن‌ها به هر منطقه آشوب‌زده‌ای، اسلحه، آشوبگر، کمک، تکنسین و پروپاگاندا می‌فرستند؛ اما آنجا که جنگیدن لازم باشد، معمولاً دیگران آن را انجام می‌دهند: چریک‌هایی که شبانه حمله می‌کنند، قاتلانی که به‌تنهایی دست به عمل می‌زنند (قاتلانی که تنها در دوازده ماه گذشته جان چهار هزار کارمند دولتی را فقط در ویتنام گرفته‌اند)، خرابکاران، براندازان و شورشیانی که در برخی موارد، کنترل تمام مناطق در داخل کشورهای مستقل را در دست دارند.

آن‌ها دارای یک نیروی ضربتی قدرتمند بین‌قاره‌ای، نیروهای بزرگ برای جنگ متعارف، یک شبکه زیرزمینی آموزش‌دیده در اغلب کشورها، قدرتِ به‌خدمت‌گرفتن استعدادها و نیروی انسانی برای هر منظوری، ظرفیت تصمیم‌گیری سریع، جامعه‌ای بسته بدون مخالف یا اطلاعات آزاد و تجربه‌ای طولانی در فنون خشونت و براندازی هستند. آن‌ها از موفقیت‌های علمی، پیشرفت اقتصادی و ژست خود به‌عنوان دشمن استعمار و دوست انقلاب مردمی، بیشترین بهره را می‌برند. آن‌ها از دولت‌های بی‌ثبات یا نامحبوب، مرزهای نامشخص یا ناشناخته، امیدهای بربادرفته، تحولات پرتشنج، فقر گسترده، بی‌سوادی، ناآرامی و سرخوردگی سود می‌جویند.

دشمنان آزادی با این سلاح‌های هراس‌انگیز، قصد دارند قلمرو خود را تثبیت کنند، از امیدهای تازه‌ترین ملت‌های جهان بهره‌برداری کنند، آن‌ها را کنترل کرده و در نهایت نابود سازند و سودای آن را دارند که این کار را پیش از پایان این دهه به انجام رسانند. این نبردی بر سر اراده و هدف است، همان‌قدر که نبردی بر سر زور و خشونت؛ نبردی برای تسخیر ذهن‌ها و روح‌ها، همان‌قدر که برای جان‌ها و سرزمین‌ها.

و در این آوردگاه، ما نمی‌توانیم بی‌طرف بمانیم. ما، همان‌طور که از نخستین روزهای پیدایش خود همواره ایستاده‌ایم، برای استقلال و برابری همه ملت‌ها ایستاده‌ایم. این ملت از دل یک انقلاب زاده شد و در آزادی بالید و ما قصد نداریم راه را برای استبداد باز بگذاریم.

هیچ سیاست واحد و ساده‌ای برای مقابله با این چالش وجود ندارد. تجربه به ما آموخته است که هیچ ملتی به‌تنهایی قدرت یا خرد حل تمام مشکلات جهان یا مدیریت امواج انقلابی آن را ندارد؛ اینکه گسترش تعهدات ما همیشه امنیتمان را افزایش نمی‌دهد؛ اینکه هر ابتکاری، خطر یک شکست موقت را با خود به همراه دارد؛ اینکه سلاح‌های هسته‌ای نمی‌توانند جلوی براندازی را بگیرند؛ اینکه هیچ مردم آزادی را نمی‌توان بدون اراده و انرژی خودشان آزاد نگه داشت و اینکه هیچ دو ملت یا موقعیتی دقیقاً یکسان نیستند.

بااین‌حال، کارهای بسیاری هست که می‌توانیم و باید انجام دهیم. پیشنهادهایی که در برابر شما می‌گذارم، متعدد و متنوع‌اند. این پیشنهادها از انبوه فرصت‌ها و خطرات ویژه‌ای برمی‌خیزند که در ماه‌های اخیر به‌طور فزاینده‌ای آشکار شده‌اند. معتقدم که این اقدامات در کنار هم می‌توانند گام دیگری در تلاش ما به‌عنوان یک ملت باشند. من اینجا هستم تا از این کنگره و این ملت برای تصویب این اقدامات ضروری یاری بخواهم.

بنیان‌گذاری قدرت ملی برای مقابله با چالش‌ها

نخستین و اساسی‌ترین وظیفه‌ای که امسال پیش روی این ملت قرار داشت، تبدیل رکود به بهبود بود. یک برنامه ضدرکود قاطع، که با همکاری شما آغاز شد، نیروهای طبیعی در بخش خصوصی را تقویت کرد و اکنون اقتصاد ما از اعتماد و انرژی دوباره‌ای برخوردار است. رکود متوقف شده و بهبود در راه است.

اما وظیفه کاهش بیکاری و دستیابی به استفاده کامل از منابعمان، همچنان چالشی جدی برای همه ماست. بیکاری گسترده در دوران رکود به‌اندازه کافی بد است؛ اما بیکاری گسترده در دوران رونق، تحمل‌ناپذیر خواهد بود. بنابراین، در حال ارائه برنامه جدید «توسعه و آموزش نیروی انسانی» به کنگره هستم تا چندصدهزار کارگر را طی یک دوره چهارساله آموزش داده یا بازآموزی کنیم؛ به‌ویژه در مناطقی که شاهد بیکاری مزمن در نتیجۀ عوامل فناورانه در مهارت‌های شغلی جدید بوده‌ایم تا مهارت‌هایی را که با اتوماسیون و تحولات صنعتی منسوخ شده‌اند، با مهارت‌های جدیدی که فرایندهای نوین می‌طلبند، جایگزین کنیم.

باید برای همه ما مایه خرسندی باشد که گام‌های بلندی در بازگرداندن اعتماد جهانی به دلار، توقف خروج طلا و بهبود تراز پرداخت‌های خود برداشته‌ایم. طی دو ماه گذشته، ذخایر طلای ما عملاً هفده میلیون دلار افزایش یافت، درحالی‌که در دو ماه پایانی سال ۱۹۶۰، شاهد زیانی ۶۳۵ میلیون دلاری بودیم. ما باید این پیشرفت را حفظ کنیم و این امر مستلزم همکاری و خویشتن‌داری همگان است. با پیشرفت بهبود اقتصادی، وسوسه‌هایی برای افزایش غیرموجه قیمت‌ها و دستمزدها به وجود خواهد آمد. ما توان تحمل این‌ها را نداریم. این اقدامات تنها به تلاش‌های ما برای رقابت در خارج و دستیابی به بهبود کامل در داخل لطمه خواهد زد. کارگران و مدیران باید (و من اطمینان دارم که چنین خواهند کرد) در این دوران حساس، سیاست‌های مسئولانه‌ای در قبال دستمزد و قیمت‌ها در پیش گیرند. من از کمیته مشورتی رئیس‌جمهور در امور سیاست‌های کارگری-مدیریتی انتظار دارم که در این راستا پیشگام باشد.

علاوه‌براین، اگر قرار است کسری بودجه‌ای که اکنون با نیازهای امنیتی ما افزایش یافته است، در حد قابل‌کنترلی نگه داشته شود، لازم است که به استانداردهای مالی محتاطانه پایبند بمانیم و من در این زمینه خواستار همکاری کنگره هستم: از افزودن بودجه یا برنامه‌هایی، هرچند مطلوب، به بودجه خودداری کنید؛ به کسری بودجه پستی، همان‌طور که سلف من نیز توصیه کرده بود، از طریق افزایش نرخ‌ها پایان دهید (این کسری که اتفاقاً امسال از کل هزینه‌های سال مالی ۱۹۶۲ برای تمام اقدامات فضایی و دفاعی که امروز ارائه می‌دهم فراتر می‌رود)[۱]؛ تأمین مالی کامل و هم‌زمان برای بزرگراه‌ها را فراهم کنید و راه‌های فرار مالیاتی را که قبلاً مشخص شده است، ببندید. امنیت و پیشرفت ما را نمی‌توان ارزان به دست آورد؛ بهای آن را باید در چیزهایی یافت که همه ما از آن‌ها چشم‌پوشی می‌کنیم، همان‌طور که باید در چیزهایی یافت که همه ما می‌پردازیم.

مقابله با نفوذ کمونیسم از طریق توسعه اقتصادی دیگر کشورها

من بر قدرت اقتصادمان تأکید می‌کنم؛ زیرا برای قدرت ملت ما ضروری است و آنچه در مورد ما صدق می‌کند، در مورد سایر کشورها نیز صادق است. قدرت آن‌ها در مبارزه برای آزادی، به قدرت پیشرفت اقتصادی و اجتماعی‌شان بستگی دارد.

اشتباه بزرگی است اگر مشکلات آن‌ها را تنها از منظر نظامی ببینیم؛ زیرا هیچ میزان اسلحه و ارتشی نمی‌تواند به تثبیت دولت‌هایی کمک کند که قادر یا مایل به دستیابی به اصلاحات و توسعه اجتماعی و اقتصادی نیستند. پیمان‌های نظامی نمی‌تواند به ملت‌هایی کمک کند که بی‌عدالتی اجتماعی و آشفتگی اقتصادی‌شان، شورش و نفوذ و براندازی را به خود فرا می‌خواند. ماهرانه‌ترین تلاش‌های ضدچریکی در جایی که مردم محلی آن‌قدر در فلاکت خود غرق شده‌اند که به پیشروی کمونیسم اهمیتی نمی‌دهند، نمی‌تواند موفق شود.

اما برای کسانی که با این دیدگاه موافق‌اند، ما اکنون، همانند گذشته، آماده‌ایم تا سخاوتمندانه از مهارت‌ها، سرمایه و غذای خود برای یاری‌رساندن به مردمان کشورهای کمترتوسعه‌یافته استفاده کنیم تا آن‌ها به اهداف خود در بستر آزادی دست یابند؛ به آن‌ها کمک کنیم، پیش از آنکه در بحران غرق شوند.

ما در سال ۱۹۶۱ در یک نقطه عطف قرار داریم. با حمایت از توسعه اقتصادی و اجتماعی ملت‌های جدید، می‌توانیم نیت واقعی خرابکارانی را که سد راه پیشرفت آنها می‌شوند، افشا کنیم و به جهان نشان دهیم که هدفشان نه آزادی، بلکه سلطه‌جویی است. در مقابل، اگر در این راه سرمایه‌گذاری نکنیم و این ملت‌ها نیز مسیر توسعه را نپیمایند، شکست دولت‌هایشان و ناامیدی مردمشان، آنها را ناگزیر به دامن حکومت‌های استبدادی خواهد انداخت که کنترل امور را به دست خواهند گرفت.

اوایل امسال، من برنامه جدیدی برای کمک به ملت‌های نوظهور را برای کنگره تشریح کردم و قصد دارم به‌زودی پیش‌نویس قانونی را برای اجرای این برنامه، برای ایجاد یک «قانون جدید برای توسعه بین‌المللی» و برای افزودن به ارقام درخواست‌شده قبلی، با توجه به سرعت حوادث خطیر، ارائه دهم. این شامل ۲۵۰ میلیون دلار اضافی برای «صندوق اضطراری ریاست‌جمهوری» است تا تنها با تشخیص رئیس‌جمهور در هر مورد و با گزارش‌های منظم و کامل به کنگره، در مواقعی که فشار ناگهانی و فوق‌العاده‌ای بر بودجه‌های عادی ما وارد می‌شود که نمی‌توانیم پیش‌بینی کنیم (همان‌طور که رویدادهای اخیر در آسیای جنوب‌شرقی نشان داد) و استفاده از این ذخیره اضطراری را ضروری می‌سازد، استفاده شود. کل مبلغ درخواستی (که اکنون به ۲.۶۵ میلیارد دلار افزایش یافته) هم حداقلی و هم حیاتی است. من نمی‌فهمم چگونه کسی که نگران تهدیدهای فزاینده علیه آزادی در سراسر جهان است (همان‌طور که همه ما هستیم) و می‌پرسد ما به‌عنوان یک ملت چه کارهای بیشتری می‌توانیم انجام دهیم، می‌تواند مهم‌ترین برنامه موجود برای ساختن مرزهای آزادی را تضعیف یا با آن مخالفت کند.

سرمایه‌گذاری بر رادیو و تلویزیون برای مقابله با کمونیسم

تمام آنچه گفتم روشن می‌سازد که ما درگیر یک مبارزه جهانی هستیم که در آن، باری سنگین برای حفظ و ترویج آرمان‌هایی که با تمام بشریت مشترکیم، بر دوش می‌کشیم؛ در غیر این صورت، آرمان‌هایی بیگانه بر آن‌ها تحمیل خواهد شد. این مبارزه، نقش «آژانس اطلاعاتی» ما را برجسته کرده است. ضروری است بودجه‌ای که قبلاً برای این تلاش درخواست شده است، نه‌تنها به‌طور کامل تصویب شود، بلکه با افزایش ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار دلاری، به مجموع ۱۲۱ میلیون دلار برسد.

این درخواست جدید برای رادیو و تلویزیون بیشتر برای آمریکای لاتین و آسیای جنوب‌شرقی است. این ابزارها در شهرها و روستاهای آن قاره‌های بزرگ، به‌عنوان وسیله‌ای برای دسترسی به میلیون‌ها انسان مردد و برای بیان علاقه ما به مبارزه‌شان برای آزادی، بسیار مؤثر و ضروری هستند. در آمریکای لاتین، ما در حال برنامه‌ریزی برای افزایش پخش برنامه‌های اسپانیایی و پرتغالی خود به مجموع ۱۵۴ ساعت در هفته هستیم، درحالی‌که امروز این رقم ۴۲ ساعت است و هیچ‌یک از آن به زبان پرتغالی (زبان حدود یک‌سوم مردم آمریکای جنوبی) نیست. شوروی، چین کمونیست و اقمارشان در حال حاضر بیش از ۱۳۴ ساعت در هفته به زبان‌های اسپانیایی و پرتغالی در آمریکای لاتین برنامه پخش می‌کنند. چین کمونیست به‌تنهایی در نیمکره ما، بیشتر از ما فعالیت اطلاع‌رسانی عمومی دارد. علاوه‌براین، پخش‌های تبلیغاتی قدرتمند از هاوانا اکنون در سراسر آمریکای لاتین شنیده می‌شود و انقلاب‌های جدیدی را در چندین کشور تشویق می‌کند.

به‌همین‌ترتیب، در لائوس، ویتنام، کامبوج و تایلند، ما باید عزم و حمایت خود را به کسانی برسانیم که امید ما برای مقاومت در برابر موج کمونیسم در آن قاره، در نهایت به آن‌ها بستگی دارد. علاقه ما به حقیقت است.

تقویت ناتو و متحدان برای دفاع از خود

اما درحالی‌که ما از مشارکت، سازندگی و رقابت ایده‌ها سخن می‌گوییم، دیگران از اسلحه حرف می‌زنند و به جنگ تهدید می‌کنند. بنابراین ما آموخته‌ایم که دفاع خود را قوی نگه داریم و با دیگران در یک مشارکت برای دفاع از خود همکاری کنیم. رویدادهای هفته‌های اخیر ما را بر آن داشته است که بار دیگر به این تلاش‌ها بنگریم.

مرکز دفاع از آزادی، شبکه اتحادهای جهانی ماست که از ناتو (که توسط یک رئیس‌جمهور دموکرات پیشنهاد و توسط یک کنگره جمهوری‌خواه تصویب شد) تا سیتو (که توسط یک رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه پیشنهاد و توسط یک کنگره دموکرات تصویب شد) امتداد دارد. این اتحادها در دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ ساخته شدند و وظیفه و مسئولیت ما در دهه ۱۹۶۰ تقویت آن‌هاست.

برای رویارویی با شرایط متغیر قدرت، ما بر افزایش تأکید بر قدرت متعارف ناتو صحه گذاشته‌ایم. درعین‌حال، بر اعتقاد خود تأکید می‌کنیم که بازدارندگی هسته‌ای ناتو نیز باید قوی باقی بماند. من قصد خود را برای اختصاص ۵ زیردریایی پلاریس (که در ابتدا توسط پرزیدنت آیزنهاور پیشنهاد شده بود) به فرماندهی ناتو برای این منظور، با امکان افزایش تعداد در صورت لزوم، روشن کرده‌ام.

دوم، بخش عمده‌ای از مشارکت ما برای دفاع از خود، «برنامه کمک نظامی» است. بار اصلی دفاع محلی در برابر حمله محلی، براندازی، شورش یا جنگ چریکی، ضرورتاً باید بر دوش نیروهای محلی باشد. در جایی که این نیروها اراده و ظرفیت لازم برای مقابله با چنین تهدیدهایی را دارند، مداخله ما به‌ندرت ضروری یا مفید است. جایی که اراده وجود دارد و تنها ظرفیت کم است، برنامه کمک نظامی ما می‌تواند مفید باشد.

اما این برنامه، مانند کمک‌های اقتصادی، نیازمند تأکید جدیدی است. این برنامه نمی‌تواند بدون توجه به اصلاحات اجتماعی، سیاسی و نظامی که برای ثبات و احترام داخلی ضروری است، گسترش یابد. تجهیزات و آموزش ارائه‌شده باید متناسب با نیازهای مشروع محلی و سیاست‌های خارجی و نظامی ما باشد، نه موجودی انبارهای نظامی ما یا تمایل یک رهبر محلی برای نمایش نظامی. و کمک نظامی می‌تواند علاوه‌بر اهداف نظامی خود، به پیشرفت اقتصادی نیز کمک کند، همان‌طور که مهندسان ارتش خود ما چنین می‌کنند.

در پیامی قبلی، من ۱.۶ میلیارد دلار برای کمک نظامی درخواست کردم و گفتم که این مبلغ سطح نیروهای موجود را حفظ خواهد کرد؛ اما نمی‌توانم پیش‌بینی کنم که چقدر بیشتر ممکن است موردنیاز باشد. اکنون روشن است که این کافی نیست. بحران کنونی در آسیای جنوب‌شرقی (که معاون رئیس‌جمهور گزارش ارزشمندی درباره آن ارائه کرده است)، تهدید فزاینده کمونیسم در آمریکای لاتین، افزایش قاچاق اسلحه در آفریقا و تمام فشارهای جدید بر هر ملتی که با دنبال‌کردن مرزهای بلوک کمونیست در آسیا و خاورمیانه روی نقشه یافت می‌شود، همگی ابعاد نیازهای ما را روشن می‌سازند.

بنابراین از کنگره درخواست می‌کنم مجموعاً ۱.۸۸۵ میلیارد دلار برای کمک نظامی در سال مالی آینده فراهم کند؛ مبلغی کمتر از آنچه سال گذشته درخواست شد، اما حداقلی که باید تضمین شود تا بتوانیم به آن ملت‌ها برای تأمین استقلالشان کمک کنیم. این مبلغ باید محتاطانه و هوشمندانه هزینه شود و این تلاش مشترک ما خواهد بود. کمک‌های نظامی و اقتصادی برای مدت طولانی باری سنگین بر دوش شهروندان ما بوده است و من فشارهای شدید علیه آن را درک می‌کنم؛ اما این نبرد هنوز به پایان نرسیده، به مرحله‌ای حیاتی رسیده است و من معتقدم ما باید در آن مشارکت کنیم. ما نمی‌توانیم صرفاً مخالفت خود را با پیشروی تمامیت‌خواهی اعلام کنیم، بدون آنکه بهای کمک به کسانی را که اکنون تحت بیشترین فشار هستند، بپردازیم.

دکترین «پاسخ انعطاف‌پذیر»

در راستای این تحولات، من دستور تقویت بیشتر ظرفیت خودمان برای بازدارندگی یا مقاومت در برابر تجاوز غیرهسته‌ای را صادر کرده‌ام. در زمینه متعارف، به‌جز یک مورد، نیاز فعلی به جذب گسترده نیروی انسانی جدید نمی‌بینم. آنچه موردنیاز است، تغییر در وضعیت است تا انعطاف‌پذیری بیشتری به ما بدهد. بنابراین، به وزیر دفاع دستور می‌دهم که سازمان‌دهی مجدد و نوسازی ساختار لشکرهای ارتش را برای افزایش قدرت آتش غیرهسته‌ای، بهبود تحرک تاکتیکی در هر محیطی، تضمین انعطاف‌پذیری برای مقابله با هر تهدید مستقیم یا غیرمستقیم، تسهیل هماهنگی با متحدان اصلی ما و تأمین لشکرهای مکانیزه مدرن‌تر در اروپا و به‌روزرسانی تجهیزات آن‌ها و تیپ‌های هوابرد جدید در اقیانوس آرام و اروپا، آغاز کند.

دوم، از کنگره ۱۰۰ میلیون دلار اضافی درخواست می‌کنم تا کار تدارکات لازم برای تجهیز مجدد این ساختار جدید ارتش با مدرن‌ترین تجهیزات آغاز شود. بالگردهای جدید، نفربرهای زرهی جدید و هویتزرهای جدید، برای مثال، باید اکنون تهیه شوند.

سوم، به وزیر دفاع دستور می‌دهم که با همکاری متحدانمان، جهت‌گیری نیروهای موجود را برای انجام جنگ غیرهسته‌ای، عملیات شبه‌نظامی و جنگ‌های محدود یا غیرمتعارف، به‌سرعت و به‌طور قابل‌توجهی گسترش دهد.

علاوه‌براین، نیروهای ویژه و یگان‌های جنگ غیرمتعارف ما افزایش یافته و جهت‌گیری مجدد خواهند یافت. در تمام نیروهای مسلح باید تأکید جدیدی بر مهارت‌ها و زبان‌های ویژه‌ای که برای کار با مردم محلی لازم است، صورت گیرد.

چهارم، ارتش در حال تدوین طرح‌هایی است تا استقرار بسیار سریع‌تر بخش بزرگی از نیروهای ذخیره بسیار آموزش‌دیده خود را ممکن سازد. هنگامی که این طرح‌ها تکمیل و نیروی ذخیره تقویت شود، دو لشکر مجهز به تجهیزات رزمی، به‌علاوه نیروهای پشتیبانی آن‌ها (مجموعاً ۸۹,۰۰۰ نفر) می‌توانند در شرایط اضطراری تنها با ۳ هفته اطلاع قبلی برای عملیات آماده شوند؛ ۲ لشکر دیگر با ۵ هفته اطلاع و شش لشکر اضافی و نیروهای پشتیبانی آن‌ها (مجموعاً ۱۰ لشکر) می‌توانند با کمتر از ۸ هفته اطلاع، قابل‌استقرار باشند. به‌طور خلاصه، این طرح‌های جدید به ما امکان می‌دهد تا قدرت رزمی ارتش را در کمتر از دو ماه تقریباً دو برابر کنیم، درحالی‌که پیش از این نزدیک به نُه ماه زمان لازم بود.

پنجم، برای افزایش توانایی پیشاپیش هراس‌انگیز تفنگ‌داران دریایی در پاسخ به شرایط اضطراری جنگ محدود، از کنگره ۶۰ میلیون دلار برای افزایش تعداد تفنگداران دریایی به ۱۹۰,۰۰۰ نفر درخواست می‌کنم. این کار، قدرت ضربه اولیه و پایداری سه لشکر و سه بال هوایی تفنگ‌داران دریایی ما را افزایش داده و هسته‌ای آموزش‌دیده برای گسترش بیشتر در صورت لزوم برای دفاع از خود، فراهم می‌کند.

سرانجام، برای اشاره به حوزه دیگری از فعالیت‌ها که هم مشروع و هم ضروری به‌عنوان وسیله‌ای برای دفاع از خود در عصر خطرات پنهان هستند، کل تلاش اطلاعاتی ما باید بازنگری شده و هماهنگی آن با سایر عناصر سیاست‌گذاری تضمین شود. کنگره و مردم آمریکا حق دارند بدانند که ما هرگونه سازمان، سیاست و کنترل جدید لازم را ایجاد خواهیم کرد.

آمادگی ملی برای دفاع غیرنظامی

یکی از عناصر اصلی برنامه امنیت ملی که این ملت هرگز با آن به‌درستی روبه‌رو نشده، دفاع غیرنظامی است. این مشکل نه از روندهای کنونی، بلکه از بی‌عملی ملی ناشی می‌شود که اکثر ما در آن شریک بوده‌ایم. در دهه گذشته، ما به‌طور متناوب برنامه‌های مختلفی را بررسی کرده‌ایم؛ اما هرگز یک سیاست منسجم اتخاذ نکرده‌ایم. ملاحظات عمومی عمدتاً با بی‌تفاوتی، بی‌اعتنایی و تردید همراه بوده است؛ درحالی‌که درعین‌حال، بسیاری از طرح‌های دفاع غیرنظامی آن‌قدر گسترده و غیرواقعی بوده‌اند که حمایت لازم را به دست نیاورده‌اند.

این دولت به‌دقت در حال بررسی این موضوع بوده است که دفاع غیرنظامی دقیقاً چه کاری می‌تواند و چه کاری نمی‌تواند انجام دهد. این امر ارزان به دست نمی‌آید. نمی‌تواند تضمینی برای محافظت در برابر انفجار بدهد که در برابر حمله غافل‌گیرانه مصون باشد یا در برابر منسوخ‌شدن یا تخریب، تضمین شود و نمی‌تواند یک حمله هسته‌ای را بازدارد.

ما دشمن را از انجام یک حمله هسته‌ای باز خواهیم داشت، تنها اگر قدرت تلافی‌جویانۀ ما آن‌قدر قوی و آسیب‌ناپذیر باشد که او بداند با پاسخ ما نابود خواهد شد. اگر آن قدرت را داشته باشیم، دفاع غیرنظامی برای بازدارندگی حمله لازم نیست. اگر روزی فاقد آن باشیم، دفاع غیرنظامی جایگزین مناسبی نخواهد بود.

اما این مفهوم بازدارندگی، محاسبات عقلانی توسط انسان‌های عقلانی را فرض می‌گیرد و تاریخ این سیاره، به‌ویژه تاریخ قرن بیستم، برای یادآوری امکان یک حمله غیرعقلانی، یک محاسبه اشتباه، یک جنگ تصادفی یا یک جنگ تشدیدشونده (که در آن مخاطرات هر طرف به‌تدریج تا نقطه حداکثر خطر افزایش می‌یابد) که نمی‌توان آن را پیش‌بینی یا از آن جلوگیری کرد، کافی است. بر این اساس است که دفاع غیرنظامی می‌تواند به‌آسانی توجیه‌پذیر باشد: به‌عنوان بیمه‌ای برای جمعیت غیرنظامی در صورت محاسبه اشتباه دشمن. بیمه‌ای که امیدواریم هرگز به آن نیاز پیدا نکنیم؛ اما بیمه‌ای که در صورت وقوع فاجعه، هرگز خود را برای چشم‌پوشی از آن نخواهیم بخشید.

هنگامی که اعتبار این مفهوم به رسمیت شناخته شود، هیچ دلیلی برای به تأخیر انداختن شروع یک برنامه بلندمدت ملی برای شناسایی ظرفیت پناهگاه‌های موجود در برابر ریزش‌های رادیواکتیو و فراهم‌کردن پناهگاه در سازه‌های جدید و موجود وجود ندارد. چنین برنامه‌ای از میلیون‌ها نفر در برابر خطرات ریزش رادیواکتیو در صورت یک حمله هسته‌ای گسترده محافظت خواهد کرد. اجرای مؤثر کل این برنامه، نه‌تنها نیازمند اختیارات قانونی جدید و بودجه بیشتر، بلکه نیازمند ترتیبات سازمانی مناسبی نیز هست.

بنابراین، بر اساس اختیاراتی که «طرح سازمان‌دهی مجدد شماره ۱ سال ۱۹۵۸» به من داده است، من مسئولیت این برنامه را به بالاترین مقام غیرنظامی که هم‌اکنون مسئول دفاع قاره‌ای است، یعنی وزیر دفاع، واگذار می‌کنم. مهم است که این وظیفه، ماهیت و رهبری غیرنظامی خود را حفظ کند و این ویژگی تغییر نخواهد کرد. «دفتر بسیج غیرنظامی و دفاعی» نیز به‌عنوان یک آژانس ستادی کوچک برای کمک به هماهنگی این وظایف، بازسازی خواهد شد. برای توصیف دقیق‌تر نقش آن، عنوانش باید به «دفتر برنامه‌ریزی اضطراری» تغییر یابد.

به‌محض اینکه مسئولان جدید این وظایف، درخواست‌های مجوز و بودجه جدید را آماده کنند، این درخواست‌ها برای یک برنامه دفاع غیرنظامی فدرال-ایالتی بسیار تقویت‌شده، به کنگره ارسال خواهد شد. چنین برنامه‌ای بودجه فدرال را برای شناسایی ظرفیت پناهگاه‌های ریزش رادیواکتیو در سازه‌های موجود فراهم می‌کند و در موارد مقتضی، شامل گنجاندن پناهگاه در ساختمان‌های فدرال، الزامات جدید برای پناهگاه در ساختمان‌هایی که با کمک فدرال ساخته می‌شوند و کمک‌های مالی متقابل و سایر مشوق‌ها برای ساخت پناهگاه در ساختمان‌های ایالتی، محلی و خصوصی خواهد بود.

بودجه‌های فدرال برای دفاع غیرنظامی در سال مالی ۱۹۶۲ تحت این برنامه، به احتمال زیاد بیش از سه برابر درخواست‌های بودجه در حال بررسی خواهد بود و در سال‌های بعد به‌شدت افزایش خواهد یافت. مشارکت مالی از سوی دولت‌های ایالتی و محلی و از شهروندان خصوصی نیز موردنیاز خواهد بود؛ اما هیچ بیمه‌ای بدون هزینه نیست و هر شهروند آمریکایی و جامعه‌اش باید خودشان تصمیم بگیرند که آیا این شکل از بیمه بقا، هزینه تلاش، زمان و پول را توجیه می‌کند یا خیر. من به‌نوبه خود، متقاعد شده‌ام که چنین است.

تلاش دیپلماتیک برای کنترل تسلیحات هسته‌ای

من نمی‌توانم این بحث درباره دفاع و تسلیحات را بدون تأکید بر قوی‌ترین امیدمان به پایان برسانم: ایجاد جهانی منظم که در آن خلع‌سلاح ممکن باشد. اهداف ما برای جنگ آماده نمی‌شوند؛ آن‌ها تلاش‌هایی برای دل‌سردکردن و مقاومت در برابر ماجراجویی‌های دیگران است که می‌تواند به جنگ ختم شود. به همین دلیل است که پیگیری مداوم ما برای اقدامات خلع‌سلاح با پادمان‌های مناسب، با این تلاش‌ها سازگار است. در ژنو، با همکاری بریتانیا، ما پیشنهادهای مشخصی را برای روشن‌کردن تمایل خود به رسیدن به توافق با شوروی در یک معاهده مؤثر منع آزمایش هسته‌ای ارائه کرده‌ایم؛ اولین گام مهم، اما ضروری در مسیر خلع‌سلاح. تاکنون، پاسخ آن‌ها آن چیزی نبوده که ما امیدوار بودیم؛ اما آقای دین شب گذشته به ژنو بازگشت و ما قصد داریم تا آخرین حد ممکن با شکیبایی برای تضمین این دستاورد، در صورت امکان، تلاش کنیم.

درعین‌حال، ما مصمم هستیم که خلع‌سلاح را در صدر دستور کار خود نگه داریم و تلاشی مضاعف برای توسعه جایگزین‌های سیاسی و فنی قابل‌قبول برای مسابقه تسلیحاتی کنونی به کار گیریم. برای این منظور، لایحه‌ای را برای تأسیس یک «آژانس خلع‌سلاح» تقویت‌شده و بزرگ‌تر به کنگره خواهم فرستاد.

اعلام طرح ملی سفرِ انسان به ماه

برای پیروزی نهایی در نبرد جهانی میان آزادی و استبداد، باید به یک واقعیت کلیدی توجه کنیم. رویدادهای فضایی شگفت‌انگیز هفته‌های اخیر، درست مانند پرتاب اسپوتنیک در سال ۱۹۵۷، یک بار دیگر به ما نشان داد که این ماجراجویی‌ها چه تأثیر روانی قدرتمندی بر ملت‌های جهان دارد؛ ملت‌هایی که در حال تصمیم‌گیری هستند تا آینده خود را به کدام مسیر گره بزنند. از ابتدای دوره ریاست‌جمهوری من، تلاش‌های ما در حوزه فضا تحت بازبینی قرار گرفته است. با مشورت معاون رئیس‌جمهور، که ریاست «شورای ملی فضایی» را بر عهده دارد، ما بررسی کرده‌ایم که در کجا قوی و در کجا ضعیف هستیم، کجا ممکن است موفق شویم و کجا ممکن است نشویم. اکنون زمان آن است که گام‌های بلندتری برداریم؛ زمانی برای یک اقدام بزرگ و نوین آمریکایی؛ زمان آن است که این ملت نقشی آشکارا پیشرو در دستاوردهای فضایی ایفا کند؛ دستاوردهایی که از بسیاری جهات، ممکن است کلید آینده ما بر روی زمین را در دست داشته باشد.

من معتقدم ما تمام منابع و استعدادهای لازم را در اختیار داریم؛ اما واقعیت این است که ما هرگز تصمیمات ملی را نگرفته‌ایم یا منابع ملی موردنیاز برای چنین رهبری را بسیج نکرده‌ایم. ما هرگز اهداف بلندمدتی را در یک برنامه زمانی فوری مشخص نکرده‌ایم یا منابع و زمان خود را به‌گونه‌ای مدیریت نکرده‌ایم که تحقق آن‌ها را تضمین کند.

با علم به پیشتازی‌ای که شوروی با موتورهای راکتی بزرگ خود به دست آورده است (که ماه‌ها از ما جلوتر هستند) و با علم به این احتمال که آن‌ها برای مدتی از این برتری برای موفقیت‌های چشمگیرتر بهره‌برداری خواهند کرد، ما بااین‌وجود ملزم به تلاش‌های جدیدی از جانب خود هستیم؛ زیرا اگرچه نمی‌توانیم تضمین کنیم که روزی اول خواهیم شد، می‌توانیم تضمین کنیم که هرگونه کوتاهی در این تلاش، ما را آخر خواهد کرد. ما با انجام این کار در معرض دید کامل جهانیان، ریسک مضاعفی را می‌پذیریم؛ اما همان‌طور که شاهکار فضانورد شپرد (Alan Shepard) نشان داد، همین ریسک، زمانی که موفق می‌شویم، جایگاه ما را ارتقا می‌بخشد. اما این صرفاً یک مسابقه نیست. فضا اکنون به روی ما باز است و اشتیاق ما برای به اشتراک‌گذاشتن معنای آن، تحت‌تأثیر تلاش‌های دیگران نیست. ما به فضا می‌رویم؛ زیرا هر کاری که بشر باید انجام دهد، انسان‌های آزاد باید کاملاً در آن سهیم باشند.

بنابراین، از کنگره درخواست می‌کنم، فراتر از افزایش‌هایی که قبلاً برای فعالیت‌های فضایی درخواست کرده‌ام، بودجه‌ای را که برای رسیدن به اهداف ملی زیر لازم است، فراهم کند:

اول، من معتقدم که این ملت باید خود را متعهد به دستیابی به این هدف کند که تا پیش از پایان این دهه، انسانی را بر روی ماه فرود آورد و او را به سلامت به زمین بازگرداند. هیچ پروژه فضایی دیگری در این دوره، برای بشر چشمگیرتر یا برای اکتشافات دوربرد در فضا مهم‌تر نخواهد بود و هیچ‌یک برای به انجام‌رساندن، تا این اندازه دشوار یا پرهزینه نخواهد بود. ما پیشنهاد می‌کنیم که توسعه فضاپیمای مناسب برای سفر به ماه را تسریع کنیم. ما پیشنهاد می‌کنیم که پیشران‌های سوخت مایع و جامد جایگزین، بسیار بزرگ‌تر از هر آنچه اکنون در حال توسعه است، ساخته شوند تا زمانی که مشخص شود کدام‌یک برتر است. ما بودجه اضافی برای توسعه موتورهای دیگر و برای اکتشافات بدون سرنشین پیشنهاد می‌کنیم؛ اکتشافاتی که برای هدفی که این ملت هرگز از آن چشم‌پوشی نخواهد کرد، اهمیت ویژه‌ای دارند: بقای انسانی که برای اولین‌بار این پرواز جسورانه را انجام می‌دهد. اما در یک مفهوم کاملاً واقعی، این یک نفر نخواهد بود که به ماه می‌رود؛ بلکه اگر ما این تصمیم را با قاطعیت اتخاذ کنیم، این تصمیم کل یک ملت خواهد بود؛ زیرا همه ما باید برای فرستادن او به آنجا تلاش کنیم.

دوم، ۲۳ میلیون دلار اضافی، به همراه ۷ میلیون دلاری که از قبل موجود است، توسعه راکت هسته‌ای «رووِر» را تسریع خواهد کرد. این پروژه نویدبخش آن است که روزی وسیله‌ای برای اکتشافات هیجان‌انگیزتر و بلندپروازانه‌تر در فضا، شاید فراتر از ماه و شاید تا انتهای منظومه شمسی، فراهم آورد.

سوم، ۵۰ میلیون دلار اضافی، با تسریع در استفاده از ماهواره‌های فضایی برای ارتباطات جهانی، از رهبری کنونی ما حداکثر بهره را خواهد برد.

چهارم، ۷۵ میلیون دلار اضافی (که ۵۳ میلیون دلار آن برای اداره هواشناسی است) به ما کمک خواهد کرد تا در اولین زمان ممکن به یک سیستم ماهواره‌ای برای رصد جهانی آب‌وهوا دست یابیم.

بگذارید روشن بگویم (و این تصمیمی است که اعضای کنگره باید در نهایت اتخاذ کنند) بگذارید روشن باشد که من از کنگره و کشور می‌خواهم که تعهدی استوار به یک مسیر جدید را بپذیرند؛ مسیری که سال‌ها به طول خواهد انجامید و هزینه‌های بسیار سنگینی در بر خواهد داشت: ۵۳۱ میلیون دلار در سال مالی ۶۲ و تخمین زده می‌شود هفت تا نه میلیارد دلار اضافی طی پنج سال آینده. اگر قرار باشد ما فقط نیمی از راه را برویم، یا در مواجهه با سختی‌ها اهداف خود را کوچک کنیم، به نظر من بهتر است که اصلاً این راه را آغاز نکنیم. این انتخابی است که این کشور باید انجام دهد و من اطمینان دارم که تحت رهبری کمیته‌های فضایی کنگره و کمیته‌های تخصیص بودجه، شما این موضوع را با دقت بررسی خواهید کرد.

این مهم‌ترین تصمیمی است که ما به‌عنوان یک ملت می‌گیریم؛ اما همه شما در چهار سال گذشته زندگی کرده‌اید و اهمیت فضا و ماجراجویی‌های فضایی را دیده‌اید و هیچ‌کس نمی‌تواند با قطعیت پیش‌بینی کند که معنای نهایی تسلط بر فضا چه خواهد بود.

من معتقدم ما باید به ماه برویم؛ اما فکر می‌کنم هر شهروند این کشور و همچنین اعضای کنگره باید در تصمیم‌گیری خود این موضوع را به‌دقت بسنجند، موضوعی که ما هفته‌ها و ماه‌ها به آن توجه کرده‌ایم؛ زیرا این یک بار سنگین است و هیچ منطقی ندارد که موافقت کنیم یا بخواهیم ایالات متحده جایگاهی پیشرو در فضا داشته باشد، مگر آنکه آماده باشیم کار لازم را انجام دهیم و سختی‌های آن را برای موفقیت تحمل کنیم. اگر آماده نیستیم، باید همین امروز و همین امسال تصمیم بگیریم.

این تصمیم نیازمند یک تعهد بزرگ ملی از نیروی انسانی علمی و فنی، مواد و تجهیزات و امکان جابه‌جایی آن‌ها از سایر فعالیت‌های مهمی است که در حال حاضر نیز با کمبود مواجه‌اند. این به معنای درجه‌ای از فداکاری، سازمان‌دهی و انضباط است که همواره مشخصه تلاش‌های ما در تحقیق و توسعه نبوده است. این بدان معناست که ما نمی‌توانیم توقف‌های بی‌مورد کاری، هزینه‌های متورم مواد یا استعدادها، رقابت‌های بیهوده بین‌سازمانی یا جابه‌جایی بالای پرسنل کلیدی را تحمل کنیم.

اهداف جدید و پول جدید نمی‌توانند این مشکلات را حل کنند. در واقع، آن‌ها می‌توانند مشکلات را تشدید کنند، مگر آنکه هر دانشمند، هر مهندس، هر نیروی خدماتی، هر تکنسین، هر پیمانکار و هر کارمند دولتی، تعهد شخصی خود را اعلام کند که این ملت با تمام سرعت آزادی، در این ماجراجویی هیجان‌انگیز فضا به پیش خواهد رفت.

فراخوان ملی در جهت پیروزی جبهۀ آزادی

در پایان، بگذارید بر یک نکته تأکید کنم. برای هیچ رئیس‌جمهور ایالات متحده‌ای خوشایند نیست که به کنگره بیاید و درخواست بودجه‌های جدیدی کند که باری بر دوش مردم ما می‌گذارد. من با اکراه به این نتیجه رسیدم؛ اما به نظر من، این جدی‌ترین دوران در زندگی کشور ما و در زندگی آزادی در سراسر جهان است و معتقدم این وظیفه رئیس‌جمهور ایالات متحده است که دست‌کم توصیه‌های خود را به اعضای کنگره ارائه دهد تا آن‌ها بتوانند با درنظرگرفتن این دیدگاه، به نتیجه‌گیری خود برسند. شما باید خودتان تصمیم بگیرید، همان‌طور که من تصمیم گرفته‌ام و اطمینان دارم که چه در نهایت به شیوه‌ای که من تصمیم گرفته‌ام تصمیم بگیرید یا نه، تصمیم شما بر اساس بهترین منافع کشورمان اتخاذ می‌شود.

در پایان، بگذارید بر یک نکته تأکید کنم: ما به‌عنوان یک ملت در سال ۱۹۶۱ مصمم هستیم که آزادی زنده بماند و موفق شود و با وجود هر خطر و شکستی، ما مزایای بسیار بزرگی داریم.

اولین مزیت، این حقیقت ساده است که ما در سمت آزادی ایستاده‌ایم و از ابتدای تاریخ، به‌ویژه از پایان جنگ جهانی دوم، آزادی در سراسر جهان در حال پیروزشدن بوده است.

دومین دارایی بزرگ ما این است که تنها نیستیم. ما در سراسر جهان دوستان و متحدانی داریم که در وفاداری به آزادی با ما شریک‌اند. اجازه دهید به‌عنوان نمادی از دوستی سنتی و مؤثر، به متحد بزرگی اشاره کنم که در آستانه دیدار با او هستم: فرانسه. من مشتاقانه منتظر سفرم به فرانسه و گفت‌وگو با یک فرمانده بزرگ جهان غرب، پرزیدنت دوگل، به‌عنوان دیداری با اهمیت ویژه هستم که امکان نوعی رایزنی نزدیک و گسترده را فراهم می‌آورد که هر دو کشور ما را تقویت کرده و به اهداف مشترک صلح و آزادی جهانی خدمت خواهد کرد. چنین گفت‌وگوهای جدی‌ای نیازمند یک اتفاق‌نظر بی‌روح نیستند؛ بلکه ابزارهای اعتماد و تفاهم در یک مسیر طولانی هستند.

سومین دارایی ما، تمایل ما به صلح است. این تمایل صادقانه است و من معتقدم جهان این را می‌داند. ما آن را با شکیبایی خود در میز مذاکره منع آزمایش هسته‌ای و در سازمان ملل ثابت می‌کنیم؛ جایی که تلاش‌های ما معطوف به حفظ کارایی آن سازمان به‌عنوان محافظ استقلال ملت‌های کوچک بوده است. در این موارد و موارد دیگر، پاسخ مخالفان ما دلگرم‌کننده نبوده است.

بااین‌حال، مهم است که بدانید شکیبایی ما در میز مذاکره تقریباً پایان‌ناپذیر است، هرچند ساده‌باوری ما محدود است. امیدهای ما به صلح تزلزل‌ناپذیر است، درحالی‌که عزم ما برای حفاظت از امنیتمان راسخ است. به همین دلایل، من مدت‌هاست که ملاقات با نخست‌وزیر شوروی را برای تبادل‌نظر شخصی، عاقلانه می‌دانم. دیداری در وین برای هر دوی ما مناسب بود و دولت اتریش با مهربانی از ما استقبال کرده است. هیچ دستور کار رسمی‌ای برنامه‌ریزی نشده و هیچ مذاکره‌ای انجام نخواهد شد؛ اما ما نگرانی همیشگی آمریکا را برای صلح و آزادی روشن خواهیم کرد؛ اینکه ما مشتاقیم در هماهنگی با مردم روسیه زندگی کنیم؛ اینکه ما به دنبال هیچ فتح، هیچ کشور اقماری و هیچ ثروتی نیستیم؛ اینکه ما تنها در آرزوی روزی هستیم که «ملتی شمشیر بر روی ملت دیگر بلند نکند و دیگر جنگ را نیاموزند.»

در نهایت، بزرگ‌ترین دارایی ما در این نبرد، نه زرادخانه‌هایمان، که خودِ مردم آمریکا هستند. مردمی که تمایل دارند بهای سنگین این برنامه‌ها را بپردازند و یک مبارزه طولانی را با بردباری بپذیرند؛ مردمی که سطوح جدید مالیاتی را می‌پذیرند و راه‌های فرار مالیاتی را می‌بندند؛ که خویشتن‌داری را تمرین می‌کنند و از دامن‌زدن به تورم، تولید بیش از حد برخی محصولات، یا توقف‌های کاری زیان‌بار پرهیز می‌نمایند؛ و منابع خود را سخاوتمندانه با مردمان کم‌اقبال جهان به اشتراک می‌گذارند. این مردم هستند که با خدمت در «سپاه صلح»، نیروهای مسلح، یا خدمات دولتی، به کشورشان خدمت می‌کنند و از افشای اسرار نظامی یا اصرار بر هزینه‌های غیرضروری دوری می‌جویند. آنها برای تعالی در هر عرصه می‌کوشند: در مدارسشان، در شهرهایشان، و در آمادگی جسمانی خود و فرزندانشان. آنها با مشارکت در دفاع غیرنظامی و با پذیرش هزینه‌هایی چون نرخ‌های پستی بالاتر و حقوق بیشتر برای معلمان، جامعه خود را از درون تقویت می‌کنند. آنها چهره آمریکا را برای دانشجویان و بازدیدکنندگانی می‌سازند که به اینجا می‌آیند و بازمی‌گردند تا رهبران آینده جهان باشند؛ و من می‌خواهم، و می‌دانم شما نیز می‌خواهید، که این تصویر، مثبت و امیدبخش باشد. و سرانجام، با تمرین روزمره دموکراسی در خانه، در تمام ایالت‌ها و با تمام نژادها، و با احترام به یکدیگر و حفاظت از حقوق اساسی همه شهروندان، به «آزادی» معنایی حقیقی و پایدار می‌بخشند.

من حتی یک برنامه را درخواست نکرده‌ام که برای یک یا همه آمریکایی‌ها باعث ناراحتی، سختی یا فداکاری نشود؛ اما آن‌ها پاسخ داده‌اند و شما در کنگره به وظیفه خود پاسخ داده‌اید و من اطمینان دارم که امروز با درخواست پاسخی مشابه به این خواسته‌های جدید و بزرگ‌تر، مواجه خواهم شد. دلگرم‌کننده است که درحالی‌که به خارج سفر می‌کنم، بدانم که کشور ما در تعهد خود به آزادی متحد است و آماده انجام‌وظیفه خود است.

[۱]. در دوران کندی، اداره پست یک وزارتخانه دولتی بود و «کسری بودجه پستی» به زیانی اطلاق می‌شد که در نتیجه بالاتربودن هزینه‌های عملیاتی از درآمدهای حاصل از فروش تمبر و خدمات پستی ایجاد می‌شد. از آنجا که کنگره به دلایل سیاسی و برای جلوگیری از نارضایتی عمومی، قیمت تمبر را به صورت مصنوعی پایین نگه می‌داشت، این زیان به یک مشکل دائمی تبدیل شده بود که مستقیماً از پول مالیات‌دهندگان در بودجه فدرال جبران می‌شد. کندی با هوشمندی سیاسی به این موضوع اشاره کرد و با مقایسه‌ای تکان‌دهنده، بیان داشت که این کسری سالانه از کل بودجه جدیدی که او برای برنامه‌های فضایی و دفاعی درخواست می‌کرد، بیشتر است. او با این کار، هم درخواست عظیم خود برای فتح فضا را منطقی جلوه داد و هم کنگره را برای انجام اصلاحات نامحبوب اما ضروری (افزایش نرخ‌های پستی) تحت فشار قرار داد تا منابع ملی به جای پوشش زیان، صرف اهداف بزرگ‌تر شوند.

————————————————————————————————————————————————————————————–
ضمیمه سند

روایت یک تصمیم تاریخی

فصل ۱۵: مقصد، ماه

اثر والتر مک‌دوگال

کتاب «آسمان‌ها و زمین: تاریخ سیاسی عصر فضا» (The Heavens and the Earth: A Political History of the Space Age)، اثر والتر ای.مک‌دوگال (Walter A. McDougall)، صرفاً یک روایت تاریخی از رقابت فضایی نیست؛ بلکه یک کالبدشکافی عمیق و دقیق از نیروهای سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیکی است که این رقابت را شکل دادند. مک‌دوگال، مورخ برجسته دانشگاه پنسیلوانیا، در این اثر کلاسیک، این ایده رایج را که مسابقۀ فضایی یک تلاش خالص علمی یا حتی یک برنامه اقتصادیِ فناورانه بوده است، به چالش می‌کشد. او با استادی تمام نشان می‌دهد که چگونه آسمان‌ها به صحنه جدیدی برای ادامه جنگ سرد بر روی زمین تبدیل شدند و چگونه این رقابت، رابطه میان دولت، علم و صنعت را در آمریکا برای همیشه در هم تنیده کرد. ایده اصلی کتاب، تحلیل عصر فضا به عنوان یک پدیده سیاسی و بررسی ظهور آن چیزی است که او آن را «وسوسه تکنوکراتیک» می‌نامد: این باور که می‌توان با راه‌حل‌های عظیم مهندسی و مدیریتی، بر پیچیده‌ترین مشکلات سیاسی و اجتماعی غلبه کرد. این کتاب به‌صراحت نشان می‌دهد که موتور محرکه انقلاب‌های فضایی، نه منطق علمی یا توجیه اقتصادی، بلکه اراده‌های سیاسی بوده است. این اراده‌های سیاسی بود که چشم‌اندازهای انقلابی را تعریف می‌کرد و مسئولیت تحقق آنها را بر عهده می‌گرفت. پس از آن بود که دانشمندان و فناوران وارد میدان می‌شدند تا آن را به واقعیت تبدیل کنند.

در میان تمام فصول این اثر خواندنی، فصل پانزدهم با عنوان «مقصد: ماه»، جایگاه ویژه‌ای دارد. این فصل، نقطه اوجی است که در آن، تمام نیروهایی که نویسنده در بخش‌های قبل معرفی کرده است، در یک نقطه سرنوشت‌ساز به هم می‌رسند و به یکی از جسورانه‌ترین تصمیمات تاریخ بشر منجر می‌شوند. مسئله اصلیِ این فصل، پاسخ به یک پرسش به ظاهر ساده است: چگونه و چرا دولت جان اف.کندی، که در ابتدا هیچ برنامه فضایی مشخصی نداشت و حتی نسبت به آن محتاط بود، ناگهان در بهار ۱۹۶۱ متعهد شد که تا پایان همان دهه، انسانی را بر ماه فرود آورد؟

مک‌دوگال برای پاسخ به این پرسش، خواننده را به پشت‌صحنه پرتنش کاخ سفید در آن چند هفتۀ حیاتی می‌برد. او نشان می‌دهد که این تصمیم، نه برخاسته از نبوغ فردی، بلکه واکنشی جسورانه به یک بحران عمیق بود. دولت جوان کندی با دو تحقیر پیاپی روبه‌رو شده بود: پرواز یوری گاگارین به فضا که برتری شوروی را به رخ می‌کشید و شکست فاجعه‌بار در تهاجم به خلیج خوک‌ها که اعتبار آمریکا را در هم شکسته بود. در چنین فضایی از اضطراب ملی و فشار سیاسی، کندی به‌جای جستجوی راه فرار، تلاش کرد تا با یک حرکت روبه‌جلو، ابتکار عمل را در دست گیرد و استعدادهای کشورش را در راه آن بسیج کند.

 

 

نیروی سیاسیِ نسل جنگ

«نسلی که در جنگ جنگیده بود». اینان مردان کندی بودند؛ مردانی که به نبوغ خود در قیاس با اطرافیان آیک (آیزنهاور) ایمان داشتند و نیرو، خردورزی و پویایی را می‌ستودند. پشت کلیشه‌هایی که از جایگزینی ژنرال‌ها با «فرماندهان گروهان» سخن می‌گفت، این حقیقت نهفته بود که جنگ جهانی دوم، تجربه تکوینی زندگی‌شان بود. آن‌ها خاطره تلخ مماشات را از یاد نبرده بودند، اما بیش از هر چیز به یاد داشتند که جنگ چگونه به علم، صنعت و دولت جان بخشیده و نشان داده بود که آمریکایی‌ها با فناوری، رهبریِ مناسب و الهام‌بخشیِ یک آرمان بزرگ، قادر به انجام چه کارهایی هستند. کندی یک قایق اژدرافکن را فرماندهی کرده بود، جان کنت گالبرایت در تدوین گزارش بمباران استراتژیک نقش داشت، والت روستو اهداف را برای ناوگان‌های عظیم بمب‌افکن‌های B17 و B25 انتخاب می‌کرد و رابرت مک‌نامارا و «بچه‌های نابغه‌اش» بر توسعه غول‌پیکر B29 نظارت داشتند. به‌جز مک‌نامارا، دیگران اطلاعات اندکی از طراحی و تولید داشتند، اما اصل موضوع همین بود. دانشمندان و مهندسان، هرچند از پاداش‌های مالی که از ترویج سیاسی فناوری نصیبشان می‌شود، استقبال می‌کنند، کمتر احتمال دارد آن را به عنوان نوشداروی تمام دردها جلوه دهند؛ چراکه محدودیت‌های خود را می‌شناسند. در مقابل، این وکیل، اقتصاددان، روزنامه‌نگار یا سیاستمدار است که بیش از همه در معرض «وسوسه تکنوکراتیک» قرار دارد.

این وسوسه، همانند فرمانده گروهان، ذهنیت آیزنهاور را به چالش می‌کشید که اعتقاد چندانی به مدیریت متمرکز قدرت در خارج از عرصه نظامی نداشت. دیوید هالبرستام درباره این «بهترین و درخشان‌ترین‌ها» می‌نویسد: «اگر چیزی وجود داشت که آن مردان، پیروان و زیردستانشان را به هم پیوند می‌داد، این باور بود که هوش و عقلانیت محض می‌تواند هر چیزی را پاسخ دهد و حل کند.» تعیین اهداف برای ملت و ابداع روش‌هایی برای دستیابی به آنها تحت هدایت دولت، رویکردی به سیاست‌گذاری عمومی بود که در اواخر دهه ۱۹۵۰، دانشگاه‌ها و بنیادها را مجذوب خود کرده بود. دانشمندان علوم سیاسی مانند جیمز مک‌گرگور برنز از انفعال آیزنهاور ناامید بودند و خواهان یک ریاست‌جمهوری کنشگر به سبک اف.دی.آر. (روزولت) بودند. در ذهن آن‌ها این باور شکل گرفته بود که آمریکا می‌تواند بسیار بهتر از این عمل کند. آنها معتقد بودند که انفعال دولت، تنها دردهای جامعه را عمیق‌تر می‌کند و قدرت، اگر درست به کار گرفته شود، ذاتاً فسادآور نیست؛ بلکه ابزاری است که باید برای خیر به کار گرفته شود. تعیین اهداف برای مردم و به‌دست‌گرفتن فرمان توسط هوشمندترین و الهام‌بخش‌ترین شهروندان، چیزی نبود جز تعریف خودِ رهبری.

اقتصاد نوین برای مرزهای نو

همه‌چیز در حال تغییر بود؛ هم محیط و هم افراد. انقلابی فناورانه در جهان به راه افتاده بود و مرزهای محدودیت در حال فروریختن بود. در چنین مقطع تاریخی، فلسفه آیزنهاور نه‌تنها منسوخ، بلکه غیراخلاقی به نظر می‌رسید؛ در مقابل، آمریکای بسیج‌شده برای خود هیچ مرزی نمی‌شناخت. کندی در سخنرانی تحلیف خود نیز همین را گفته بود: «جهان اکنون متفاوت است؛ زیرا انسان در دستان فانی خود، قدرت نابودی تمامی اشکال فقر و حیات بشری را در اختیار دارد… بگذارید این کلام از این زمان و این مکان، برای دوست و دشمن به یکسان، طنین‌انداز شود که مشعل به نسل جدیدی از آمریکایی‌ها سپرده شده است… ما هر بهایی را خواهیم پرداخت و هر باری را به دوش خواهیم کشید.»

این سخنان چقدر با حرف‌های هشت سال قبلِ آیک متفاوت بود؛ زمانی که او امیدوار بود به جنگ کره پایان دهد، هزینه‌های دفاعی را قلع‌وقمع کند و به مقررات‌گذاری خاتمه بخشد. اما چه انتظاراتی در پس این فصاحت نهفته بود؟ کندی در عرض چند ماه، رگباری از اقدامات هزینه‌ایِ جدید را به سوی کنگره روانه کرد و در کمتر از یک سال، بزرگ‌ترین کاهش مالیات در تاریخ معاصر را رقم زد. چنین اقداماتی تنها بر دو فرض می‌توانست استوار باشد: یا مازاد ثروت عظیمی در دهه ۱۹۵۰ انباشته شده بود (فرضی که ادعاهای دموکرات‌ها مبنی بر «راکدماندن» کشور را نقض می‌کرد) یا رشد اقتصادی انفجاری‌ای در دهه آینده انتظار می‌رفت که برای پوشش «هر بها و هر باری» کافی باشد.

اما چنین رشدی چگونه ممکن بود؟ والت روستو، مشاور کندی، می‌نویسد که رشد دو تا سه درصدی هرگز نمی‌توانست «درآمدهای لازم برای اهداف رفاهی، زیرساخت‌های شهری و اهداف امنیت ملی» را که کندی تعیین کرده بود، فراهم کند. به عبارت دیگر، اقتصاد سنتی حکم می‌کرد که هزینه‌های دولت باید با توان اقتصادی کشور تنظیم شود؛ اما «اقتصاد نوین» حکم می‌کرد که اقتصاد باید تا جایی تحریک شود که بتواند سطح هزینه‌های مطلوب را تحمل کند. بر همین اساس، کندی و والتر هلر، رئیس شورای مشاوران اقتصادی، اجماعی را برای «بالابردن سطح اشتغال و نرخ رشد از طریق برهم‌زدن تراز بودجه فدرال، حتی به شکلی فاحش در صورت لزوم» شکل دادند. در این الگو، سرمایه‌گذاری تشویق می‌شد، دستمزدها و قیمت‌ها با «متقاعدسازی کلامی» و یک «قرارداد اجتماعی» جدید مهار می‌شد و کسب‌وکارها می‌پذیرفتند که «یک کسری بودجه بزرگ و هدفمند» سیاستی صحیح است.

فناوری از همان ابتدا ابزار اصلی این رشد دستوری نبود؛ اما این باور جدید که هزینه‌های دولتی برای اقتصاد سودمند است، همراه با ذهنیت «پرداخت هر بهایی»، تیم کندی را آماده کرد تا به اکتشافات فضایی نه بر اساس ابزارها (آیا از پس هزینه‌اش برمی‌آییم؟)، بلکه بر اساس اهداف (آیا مطلوب است؟) بیندیشد. هنگامی که یک نمایش خیره‌کننده جدید از سوی شوروی، ناکامی‌ها در جهان سوم و حمایت پرشور معاون رئیس‌جمهور، جانسون، برای تحمیل تصمیمی درباره اهداف فضایی با یکدیگر هم‌سو شدند، نتیجه قطعی بود: مقصد، ماه بود.

بلاتکلیفی در سیاست فضایی

با وجود تمام لفاظی‌ها درباره «شکاف فضایی»، مردان کندی پس از انتخابات تصور روشنی از برنامه فضایی خود نداشتند. در دسامبر ۱۹۶۰، رئیس‌جمهور منتخب دو بار با یکی از مشاورانش ملاقات کرد و در نهایت، مسئولیت فضا را در دولت جدید به ال.بی.جی (لیندون بی. جانسون) واگذار کرد.

ابزار اصلی جانسون، «شورای ملی هوانوردی و فضا» بود؛ نهادی که خودش در گذشته ایجاد کرده بود، اما به ندرت فعالیت داشت. این شورا در اولین جلسه خود به موضوعات مهمی مانند انتقال «آزمایشگاه پیش‌رانش جت» به ناسا پرداخت؛ اما در جلسه دوم، آیزنهاور حین بحث درباره لوگوی ناسا به خواب رفت. اگرچه شورا هفت بار دیگر نیز تشکیل جلسه داد، اما آیزنهاور و رئیس وقت ناسا چنان از آن ناامید بودند که قصد داشتند در سال ۱۹۵۹ منحلش کنند که با مقاومت سنا روبه‌رو شدند. حال، کندی و دستیارش، تئودور سورنسن، تصمیم گرفتند ریاست این نهاد را به معاون رئیس‌جمهور بسپارند و آن را با یک دبیرخانه اجرایی تقویت کنند؛ سمتی که به ادوارد سی. ولش، اقتصاددان و از مشاوران انتخاباتی کندی، سپرده شد.

هم‌زمان، جانسون رشته‌های سیاست فضایی را در سنا نیز در دست گرفت و جانشین خود را در کمیته فضا انتخاب کرد: رابرت کر، میلیونر نفتی از اوکلاهما که از فضا اطلاعات کمی داشت، اما متحدی زیرک بود. (کر زمانی با فخرفروشی گفته بود: «من اول نماینده خودم هستم، دوم نماینده ایالت اوکلاهما و سوم نماینده مردم ایالات متحده؛ این را یادتان نرود!») با چیدن این مهره‌های کلیدی، جانسون درست مانند سال ۱۹۵۷، آماده شد تا نفوذ خود را برای پیشبرد یک برنامه فضایی شتاب‌یافته بسیج کند.

اما چه باید می‌شد؟ آیزنهاور با اکراه پذیرفته بود که پرستیژ در فضا اهمیت دارد، اما مشاوران علمی کندی همچنان معتقد بودند که بر این موضوع بیش از حد تأکید شده است. جروم ویزنر از دانشگاه MIT، در رأس کمیته ویژه فضایی کندی، نتیجه گرفت که تنها بخش موفق برنامه فضایی آمریکا، حوزه علمی آن است. گزارش او، معروف به «گزارش ویزنر»، پروژه مرکوری (اولین برنامه سرنشین‌دار آمریکا) را به شدت محکوم کرد. این گزارش معتقد بود که چنین «برنامه ضربتی» و پرهزینه‌ای توجیه علمی ندارد و تنها این باور عمومی را تقویت می‌کند که هدف اصلی، فرستادن انسان به فضاست. کمیته از کندی خواست تبلیغات برای مرکوری را متوقف کند تا مبادا نامش با یک شکست احتمالی یا حتی مرگ یک فضانورد گره بخورد و در عوض، بر کاربردهای علمی و تجاری مانند ماهواره‌های ارتباطی تمرکز کند. این نقد دانشمندان تا سال‌ها در فضای سیاسی آمریکا پژواک داشت.

کندی گزارش را «بسیار آموزنده» خواند و بی‌درنگ ویزنر را به عنوان دستیار ویژه خود در امور علم و فناوری منصوب کرد. سپس گزارش را کنار گذاشت و گفت: «فکر نمی‌کنم دیدگاه‌های آنها لزوماً در هر موردی درست باشد.» هشداری که بیشترین تأثیر را بر رئیس‌جمهور جدید گذاشت، نه بیهودگی علمی، بلکه احتمال یک شکست در روابط عمومی بود: انفجار راکت‌ها، مرگ فضانوردان و باختن مسابقه. در نتیجه، کندی در یک کنفرانس خبری در ۸ فوریه ۱۹۶۱، با مسابقه برای فرستادن انسان به فضا مخالفت کرد و ایمنی را بالاتر از «کسب مقداری پرستیژ بیشتر» قرار داد.

بنابراین، ماه‌های نخست دولت جدید به جای تاخت‌وتازهای جسورانه، با تردید و دودلی در مورد فضا همراه بود. کندی در حال یادگیری بود و جانسون در حال زمینه‌سازی. نظر دانشمندان روی میز بود؛ اما با شور و شوق غریزی جانسون و کنگره در تضاد قرار داشت. در این میان، تنها بازیگر غایب در صحنه، رئیس جدید ناسا بود.

گلنان، رئیس قبلی، در دسامبر استعفا داده بود و از درایدن، کارشناس غیرسیاسی، خواسته شده بود تا به عنوان سرپرست باقی بماند. اما فرد جدید باید چه کسی می‌بود: یک تکنسین کم‌حاشیه، یک تاجر، یک ژنرال سابق یا یک سیاستمدار اهل زدوبند؟ این انتخاب، کاملاً به وظیفه‌ای بستگی داشت که قرار بود بر دوش رئیس جدید ناسا گذاشته شود.

انتخاب یک مدیر سیاسی برای یک ناسا

تیم انتقال قدرت کندی که بازتاب‌دهندۀ سردرگمی اولیه‌اش در این زمینه بود، با بیست‌وچهار نامزد، از جمله ژنرال جیمز گاوین، مصاحبه کرد. گاوین گزینه‌ای جذاب بود؛ چراکه چرخه تحقیق و توسعه (R&D) را بهتر از هرکس دیگری می‌فهمید، از ناسا حمایت می‌کرد، منتقد آیزنهاور بود و انتظار داشت فناوری فضایی یک انقلاب اقتصادی به پا کند. اما گاوین یا این مسئولیت را نپذیرفت یا به دلیل نظامی‌بودنش از فهرست خط خورد. کندیِ مستأصل، وظیفه پرکردن این جای خالی را به جانسون سپرد. جانسون نیز پس از مشورت با سناتور کر، شریک تجاری او، جیمز ای. وب را معرفی و تمجید کرد؛ همان مردی که در دولت ترومن رئیس سازمان بودجه بود و برنامه‌های اولیه موشک‌های بالستیک قاره‌پیما و ماهواره‌ها را قلع‌وقمع کرده بود!

وب، زمانی که کنترل برنامه فضایی غیرنظامی را به دست گرفت، پنجاه‌وچهار سال از کارولینای شمالیِ روستایی محل تولدش فاصله گرفته بود. او که در پایتخت به عنوان وکیل آموزش دیده بود، در دهه ۱۹۳۰ خلبان ذخیره در نیروی تفنگداران دریایی و افسر در یک شرکت فنی شد. وب در سال ۱۹۴۶ به دولت ترومن پیوست و در دوران قدرت‌گیری جمهوری‌خواهان، ثروت خود را در صنعت نفت به دست آورد، عضو هیئت‌مدیره شرکت هوانوردی مک‌دانل شد و زمان قابل‌توجهی را به خدمات عمومی اختصاص داد. این خدمات شامل نقش‌های برجسته در نهادهای شهری، مرکزی برای ارتباط با خارجیان و حتی همکاری در تألیف یک کتاب درسی فیزیک برای پاسخ به نیازهای عصر فضا بود. خلاصه آنکه وب عمیقاً به آموزه‌های دوران پسااسپوتنیک باور داشت: اینکه دولت باید کنشگر باشد، پرستیژ ملی حیاتی است و تمام توان علمی کشور باید بسیج شود.

اما داستان انتصاب او به‌هیچ‌وجه ساده نبود. وقتی وب در یک آخر هفته در اواخر ژانویه ۱۹۶۱ به واشنگتن رسید، به رئیس موقت ناسا گفت: «هیو، فکر نمی‌کنم این شغل مناسب من باشد.» درایدن پاسخ داد: «با تو موافقم. من هم این‌طور فکر نمی‌کنم.» وب دوستش را فرستاد تا نزد لیندون جانسون پادرمیانی کند، اما او را از دفتر بیرون کردند. سپس به سراغ ناشر واشنگتن‌پست رفت و به او التماس کرد: «فیل، باید از این مخمصه نجات پیدا کنم، نمی‌توانی کمکم کنی؟» گراهام پاسخ داد که تنها یک نفر می‌تواند کمکش کند: کلارک کلیفورد از تیم انتقال کندی. اما کلیفورد نیز خود از توصیه‎کنندگان وب بود و قاطعانه گفت: «من کمکی برای خلاص‌شدن تو نخواهم کرد.»

بنابراین، صبح دوشنبه، وب خود را به دفتر بیضی کاخ سفید معرفی کرد. کندی برایش توضیح داد که به دنبال یک دانشمند برای ناسا نیست، بلکه به «فردی نیاز دارد که سیاست را بفهمد… مسائل بزرگ ملی و بین‌المللی را.» وب که تا حدی آرام گرفته بود، سرانجام پذیرفت و گفت: «من هرگز به هیچ رئیس‌جمهوری که از من خواسته کاری انجام دهم، نه نگفته‌ام.»

به گفته ایب زارم، رئیس وقت یک شرکت فناوری، رئیس ناسا باید کسی می‌بود که می‌دانست سیستم چگونه کار می‌کند و چگونه می‌توان آن را دور زد… و سازوکار «اداره بودجه» را به‌خوبی درک می‌کرد.

کشمکش ناسا و نیروهای هوایی بر سر فضا

انتخاب مردی با ابعاد و نفوذ جیمز وب، خود گویای همه‌چیز بود: برنامه فضایی جدید آمریکا قرار نبود یک پروژه علمیِ محدود یا ضمیمه‌ای برای ارتش باشد. وب نیز دقیقاً با همین درک، کار خود را در ۱۴ فوریه آغاز کرد و بی‌درنگ اشتیاق خود را برای «روشن‌ساختن قاطعانه حمایت از برنامه پروازهای فضایی سرنشین‌دار» اعلام نمود.

تیم جدید، متشکل از وکلا، سیاستمداران، تجار و دانشگاهیان، مستقر شده بود و به توانایی خود برای مدیریت یک برنامه فناوری گسترده تحت فرمان غیرنظامیان اطمینان داشت. اما پیش از آنکه این تیم بتواند حتی موضوع آینده ناسا را نزد رئیس‌جمهور جدید مطرح کند، مجبور بود چالشی دیگر را دفع کند که خودِ «فلسفه وجودی» ناسا را هدف گرفته بود. نتیجه این درگیری کوچک، در کنار فلسفه دولت جدید و انتخاب‌های کلیدی افراد، آینده‌های ممکن برای برنامه فضایی آمریکا را محدودتر کرد و آن را به طرزی باورنکردنی، به سوی ماه نشانه رفت.

کشمکش بر سر کنترل تحقیق و توسعه فضایی پس از اسپوتنیک، تنها دو مدعی اصلی را در میدان باقی گذاشته بود: ناسا و نیروی هوایی ایالات متحده (USAF). منتقدان، چه نظامی و چه غیرنظامی، همچنان خردمندی یک برنامه دوپاره را زیر سؤال می‌بردند. منطق آنها این بود که اگر کنترل نظامیان پذیرفتنی نیست، پس باید ناسا همه کارها را انجام دهد تا برنامه به نوعی یکپارچه شود! مدیران فضایی نیروی هوایی، تصمیم سال‌های ۱۹۵۸-۵۹ برای ایجاد یک سازمان غیرنظامی را غیرمنطقی، ناعادلانه و حتی خطرناک می‌دانستند. صنعت موشکی آمریکا در دل نیروهای مسلح متولد شده و افسران دوراندیش، سال‌ها برای تأمین بودجه جهت آغاز عصر فضا التماس کرده بودند. اما به محض اینکه اسپوتنیک حقانیتشان را اثبات کرد، دولت به آنها گفت: «بسیار خب، حق با شما بود. حالا هرچه را ساخته‌اید به این گروه غیرنظامی جدید تحویل دهید.»

بنابراین، افسران طرفدار برنامه‌های فضایی در نیروی هوایی، با این فرض که نبرد را باخته‌اند، اما جنگ همچنان ادامه دارد، منتظر روزی ماندند که ناسا شاید دوباره به جایگاه محدودِ سلف خود بازگردد. این به معنای عدم همکاری نبود؛ بلکه آنها باید به ناسا کمک می‌کردند تا فناوری فضایی را به پیش ببرد تا برای روزی که شاید بتوانند در غنائم شریک شوند، آماده باشند. درعین‌حال، دستگاه روابط عمومی ماهر نیروی هوایی، تجربه و توانمندی نظامیان در فضا را تبلیغ می‌کرد، مشکلات یک برنامه دوپاره را پیوسته به افکار عمومی گوشزد می‌نمود و اعلام می‌کرد که «استفاده‌های صلح‌آمیز از فضا» به بهترین شکل با یک حضور نظامی قدرتمند در مدار تأمین می‌شود.

کارزار ریاست‌جمهوری کندی، با وعده تغییر در بحبوحه جنون «شکاف موشکی و فضایی»، فرصتی طلایی برای نیروی هوایی بود تا موقعیت ازدست‌رفته را جبران کند. در اکتبر ۱۹۶۰، ژنرال شریور، کمیته مطالعات فضایی نیروی هوایی را تحت رهبری ترور گاردنر تأسیس کرد. هم‌زمان، دفتر وزیر نیروی هوایی و مطبوعات تجاری هوافضا، کاستی‌های نظامی برنامه فضایی کنونی را به طور گسترده منتشر می‌کردند. این کمیته در طول زمستان پنج بار تشکیل جلسه داد و گزارش فوق‌محرمانه خود، موسوم به «گزارش گاردنر»، را در ۲۰ مارس ۱۹۶۱ منتشر کرد. جملات نخست گزارش، موضع تهاجمی آن را آشکار می‌ساخت: «پیامدهای نظامی پرتاب‌های فضایی شوروی، مایه نگرانی شدید همه اعضای کمیته است. تحت برنامه‌های فعلی، سه تا پنج سال طول خواهد کشید تا ما بتوانیم عملکرد اخیر شوروی را تکرار کنیم.» این گزارش، پیشتازی شوروی در فضا را یک «تهدید نظامی فضایی قریب‌الوقوع» می‌خواند و اصرار دولت بر تفکیک فعالیت‌های «نظامی» و «صلح‌آمیز» را یک خوش‌باوری خطرناک می‌دانست که آمریکا را در معرض حملات سیاسی قرار می‌دهد. در نهایت، هیئت توصیه کرد که یک «فرماندهی سیستم‌های نیروی هوایی» جدید ایجاد شود تا مسئولیت توسعه همه چیز، از پروازهای سرنشین‌دار و سلاح‌های فضایی گرفته، تا فرود بر ماه تا سال ۱۹۷۰ را بر عهده بگیرد. گزارش با تأسف نتیجه می‌گرفت که ایالات متحده سابقه‌ای طولانی در «واکنش ناکافی» به پیشرفت شوروی دارد و ناسا، که زائد تلقی می‌شد، به ندرت در این گزارش ۶۴ صفحه‌ای ذکر شده بود.

احتمالاً هرگز به ذهن استراتژیست‌های نیروی هوایی خطور نکرده بود که دولت جدید، جاه‌طلبی‌های آنها را بپذیرد، به اهمیت نظامی آنها اذعان کند و با این حال، جانب سازمان غیرنظامی را بگیرد. با این وجود، نتیجه قمار فضایی نیروی هوایی دقیقاً همین بود. حتی پیش از انتشار گزارش گاردنر، اورتون بروکس، رئیس کمیته فضایی مجلس نمایندگان، اوضاع را بو کشید و حمله را پیش‌دستانه خنثی کرد. او در یک کنفرانس در کاخ سفید اعلام کرد که «هرگونه گام رو به جلو باید برای تسریع یک برنامه غیرنظامی طراحی شود… ناسا و برنامه فضایی غیرنظامی به شدت به یک تلنگر و نیروی محرکه نیاز دارند.» او سه هفته بعد، نگرانی عمیق خود را از شایعات مربوط به نظامی‌شدن سیاست فضایی به گوش رئیس‌جمهور رساند.

بروکس، درحالی‌که منتظر پاسخ کندی بود، جلسات استماعی را درباره دخالت وزارت دفاع در فضا ترتیب داد. در این جلسات، مقامات پنتاگون و نیروی هوایی ماهرانه عقب‌نشینی کردند. معاون وزیر دفاع اطمینان داد که آنها نمی‌خواهند کنترل ناسا را در دست بگیرند و ژنرال نیروی هوایی نیز سخنان قبلی خود درباره «ادغام ناسا با ارتش» را صرفاً یک احتمال تئوریک خواند، نه یک پیشنهاد. نقطه پایانی بر این کشمکش، پاسخ پرزیدنت کندی به نامه بروکس بود: «نه اکنون و نه هیچ‌گاه در گذشته، قصد من این نبوده است که فعالیت‌های فضایی ناسا را تابع فعالیت‌های وزارت دفاع قرار دهم.»

قمار نیروی هوایی مهار شده بود و اگر قرار بود توسعه بزرگی در فضا رخ دهد، ناسا ذی‌نفع اصلی آن می‌بود. اما آیا نیروی هوایی واقعاً شکست خورده بود؟ آیا ژنرال‌ها واقعاً امیدوار بودند که کل برنامه فضایی را در دست بگیرند؟ هیچ‌کس بیشتر از ژنرال شریور، معمار برنامه‌های موشکی، مدیریت تحقیق و توسعه فضایی را نمی‌فهمید. با این حال، حتی در همان زمانی که کمیته گاردنر برنامه غیرنظامی را می‌کوبید، خود شریور در یک همایش مهندسی درباره «نیازهای واگرای» پروازهای فضایی غیرنظامی و نظامی سخنرانی می‌کرد. او توضیح می‌داد که این دو برنامه مکمل یکدیگرند، اما مأموریت‌ها، الزامات فنی و چالش‌های مدیریتی‌شان آن‌قدر متفاوت است که «در یک تصویر واحد ادغام نمی‌شوند.» شریور پیش‌بینی کرد که مسیر ناسا و نیروی هوایی به مرور از هم فاصله خواهد گرفت و به این ترتیب تلویحاً تأیید کرد که یک برنامه فضایی دوگانه، امری مناسب است.

اگر این بینش حرفه‌ایِ مدیر ارشد فضایی نیروی هوایی بود، پس گزارش گاردنر را که او خود سفارش داده بود، چگونه باید تفسیر کرد؟ محتمل به نظر می‌رسد که نیروی هوایی عامدانه در گزارش خود اغراق کرده بود تا دولت جدید را با پیش‌فرض‌های نیروی هوایی درباره تهدید فضایی شوروی هم‌سو کند. آنها به حمایتی بیشتر، اگر نه کامل، برای یک «وضعیت مسابقه»، آزمایش با کاربردهای نظامی و مشارکت در پروژه‌های بزرگ امیدوار بودند. ژنرال وایت شاید صادقانه به مأموریت‌های عملیاتی بزرگ برای نیروی هوایی در آینده باور داشت، اما این آینده‌ای دور بود. سهم خود شریور در این فرآیند نیز همین تفسیر را تأیید می‌کند. او با جدیت از یک برنامه شتاب‌یافته در ناسا حمایت می‌کرد تا «بلوک‌های سازنده» پروازهای فضایی هرچه سریع‌تر روی هم چیده شوند.

بحران گاگارین و فراخوان کاخ سفید

همهمه پس‌پرده نیروی هوایی بی‌تأثیر نبود. اولین اولویت جیمز وب در ناسا، تحکیم روابط با وزارت دفاع بود. درعین‌حال، وزیر دفاع، رابرت مک‌نامارا، افزایش برنامه‌ریزی‌شده دوران آیزنهاور در فضانوردی نظامی برای سال مالی ۱۹۶۲ را تأیید کرد. پس از آن، آبراهام هایت از ناسا تقسیمی از وظایف را پیشنهاد کرد که به وزارت دفاع اولویت در پروژه‌های نظامی، از موشک‌ها و شناسایی گرفته تا ناوبری و رهگیری ماهواره‌ها، و نقشی مشترک در پروازهای سرنشین‌دار اعطا می‌کرد. در ۲۳ فوریه، مک‌نامارا و وب توافق کردند که هیچ‌یک از دو سازمان بدون رضایت دیگری توسعه راکت‌های جدید را آغاز نکند، درحالی‌که راکت‌های بزرگ سوخت جامد در انحصار نیروی هوایی باقی می‌ماند. وزارت دفاع نیز با پروژه «دانا-سور» (X-20 Dyna-Soar) خود، جای پایی در پروازهای سرنشین‌دار حفظ کرد و فرصت نظارت بر پروژه مرکوری را به دست آورد.

تا پایان مارس ۱۹۶۱، زمانی که کندی سرانجام توجه خود را به سیاست فضایی معطوف کرد، ورق به شکل شگفت‌انگیزی برگشته بود. نه‌تنها کمیته گاردنر، بلکه «هیئت علوم فضایی آکادمی ملی علوم» (NAS) نیز گزارش محتاطانه ویزنر را رد کرده و از یک برنامه فضایی بسیار گسترده‌تر حمایت کرده بودند. تا آن زمان، دیدگاه جامعه علمی با پروژه‌های «مهندسی بزرگ» خصومت داشت و ماهواره‌های تحقیقاتی کوچک را ترجیح می‌داد. اما اکنون، هیئت علوم فضایی به ریاست لوید برکنر، دوست نزدیک وب، توصیه می‌کرد که «اکتشاف علمی ماه و سیارات باید به‌وضوح به عنوان هدف نهایی برنامه فضایی ایالات متحده بیان شود.» این هیئت معتقد بود که «از دیدگاه علمی، مشارکت انسان در اکتشاف ماه و سیارات ضروری خواهد بود.» هیئت، کمی فراتر از صلاحیت خود، پا را فراتر گذاشت و اعلام کرد که «حس رهبری ملی که از فعالیت‌های فضایی جسورانه آمریکا نشأت می‌گیرد» به یک برنامه سرنشین‌دار بزرگ اشاره دارد و اکتشاف ماه توسط انسان «به‌طور بالقوه بزرگ‌ترین ماجراجویی الهام‌بخش این قرن است که تمام جهان می‌تواند در آن سهیم باشد و ارزش‌های بنیادین فلسفی و معنوی آن به روح جستجوگر انسان پاسخ می‌دهد.»

این همان زبانی بود که می‌توانست رئیس‌جمهوری روشنفکر و آینده‌نگر را به هیجان آورد! در مقایسه با این بیان پرشور، هشدارهای علمی، اما بی‌روح گزارش ویزنر رنگ می‌باخت. مهم‌تر از آن، هیئت علوم فضایی قواعد بازی را تغییر داده بود. تا پیش از این، نبرد میان سیاستمداران و مهندسانِ طرفدار پرواز سرنشین‌دار از یک‌سو و دانشمندان و خزانه‌دارانِ طرفدار پروازهای بدون سرنشین از سوی دیگر بود. اما اکنون، هیئتی از دانشمندان، خود از برنامه سفر به ماه حمایت کرده، بر ارزش علمی آن تأکید نموده و فراتر از منطق خشکِ «دستاورد علمی به ازای هر دلار» رفته بودند. حالا دیگر پرواز سرنشین‌دار موضوعی بود که «دانشمندان معتبر بر سر آن اختلاف‌نظر داشتند» و در نتیجه، وزن مواضعِ صرفاً سیاسی افزایش یافت.

البته صورت‌جلسات هیئت علوم فضایی، داستان پشت‌پرده را کمی متفاوت روایت می‌کند. به نظر می‌رسد خود برکنر، رئیس هیئت، پیشنهاد داده بود که درباره پرواز سرنشین‌دار نظر بدهند و اعضایی که از آن حمایت کردند، نه به دلیل ارزش علمی، بلکه به این امید بودند که این کار ملت‌ها را از جنگ دور کند. دیگر اعضا صراحتاً با این برنامه مخالفت کرده بودند. در نهایت، برکنر پس از آنکه گفت «این نوع منفی‌گرایی همیشه وجود دارد»، اجازه یافت تا «بیانیه‌ای از موضع هیئت را سرهم‌بندی کند.» آن بیانیه به هیچ وجه نماینده نظر تمام اعضا نبود؛ چراکه برکنر پیش‌تر به وب اطمینان داده بود که گزارشش از برنامه‌های سرنشین‌دار ناسا حمایت خواهد کرد.

این حمایت به‌موقع بود. وب در اواسط فوریه با «اداره بودجه» روبه‌رو شد و دریافت که آنها کاملاً بی‌خبرند که «دولت مایل است چه موضعی در زمینه فضا اتخاذ کند.» مدیر بودجه از وب خواست تا به دلیل تأخیر در انتصابش که کل فرآیند را عقب انداخته بود، یک بازبینی سریع انجام دهد. وقتی وب نظر کارکنان ناسا را جویا شد، با لیستی از برنامه‌های بلندپروازانه مواجه شد: تسریع در ساخت راکت‌های غول‌پیکر ساترن و نووا و آغاز پروژه آپولو که آیزنهاور رد کرده بود. «گروه ویژه فرود بر ماه» در ناسا حتی طرح رسمی برای فرود «پس از سال ۱۹۷۰» را بیش از حد محافظه‌کارانه می‌دانست و معتقد بود این کار باید زودتر انجام شود. با این حال، وب می‌دانست که برای پیشبرد این برنامه، ملاحظات سیاسی مهم‌تر از مسائل فنی است. او در ۱۷ مارس گفت: «این مسئولیت ماست که اهداف اجتماعی ارزشمند برنامه فضایی خود را ارزیابی کرده و آن را در چارچوب اهداف گسترده ملی و بین‌المللی‌مان مطالعه کنیم.»

در همان روز، ناسا با درخواست افزایش ۳۰ درصدی آخرین بودجه دوران آیزنهاور، اولین ارائه خود را به اداره بودجه انجام داد. دیوید بل، مدیر بودجه، بعداً نوشت که استدلال وب «به خوبی ارائه شد»، اما مدیران بودجه ذاتاً شکاک هستند. آنها این پرسش را مطرح کردند که آیا آمریکا باید وارد مسابقاتی شود که ممکن است ببازد و آیا راه‌های ارزان‌تری برای افزایش پرستیژ وجود ندارد؟ و مهم‌تر از همه، آیا «حجم کلی هزینه‌های فعلی و پیش‌بینی‌شده با ارزش واقعی منافع آن نامتناسب نیست؟» بل این نگرانی‌ها را به رئیس‌جمهور منتقل کرد و به ناسا خبر داد که منتظر اقدام سریعی نباشد. درایدن، قائم‌مقام ناسا، با تندی پاسخ داد: «شاید شما احساس کنید که او [پرزیدنت] وقت ندارد، اما چه بخواهد و چه نخواهد، مجبور خواهد شد به آن رسیدگی کند. رویدادها این را به او تحمیل خواهند کرد.»

وب در ۲۰ مارس اولین فرصت خود را برای تأثیرگذاری بر رئیس‌جمهور به دست آورد. ارائه او نمونه اولیه استدلال تکنوکراتیکی بود که در سال‌های آینده بارها تکرار می‌کرد. او سخنانش را با یادآوری تأثیرات «اولین‌های» شوروی آغاز کرد. او پذیرفت که در دوران جمهوری‌خواهان تحقیقات علمی گسترده‌ای در فضا انجام شده بود، اما آنها هیچ فضایی برای ابتکار عمل باقی نگذاشته بودند؛ ابتکاری که کلید آن، راکت‌های غول‌پیکر بود. او توضیح داد که برنامه فضایی غیرنظامی یک نیروی مثبت در سیاست خارجی برای «تقویت اتحادهای قدیمی و ساختن اتحادهای جدید» است و چشم‌اندازهای آینده برای همکاری‌های بین‌المللی در هواشناسی و ارتباطات، حتی از این هم بزرگ‌تر است.

پرستیژ، همکاری، مرزهای نو؛ کندی شاید اطلاعات زیادی درباره فضا نداشت، اما شعارهای جذاب را خوب می‌شناخت. او موافقت کرد که مبلغ ۱۲۵.۷ میلیون دلار برای راکت‌ها را در پیام دفاعی خود به کنگره بگنجاند. پیشبرد پروژه ساترن گزینه‌های او را باز نگه می‌داشت و برایش زمان می‌خرید.

دو هفته بعد، زمان به پایان رسید. یوری گاگارین به دور زمین چرخید. روزنامه‌های آمریکایی این رویداد را «یک پیروزی روان‌شناختی درجه اول»، «سندی جدید از برتری شوروی» و عاملی که «تصویر سیاسی کشور را در خارج خدشه‌دار کرد» نامیدند. کنگره به غلیان آمد. اعضای کمیته فضا اصرار داشتند که دولت باید یک بار برای همیشه مشخص کند که آیا می‌خواهد در فضا اول باشد یا خیر. یکی از نمایندگان به وب گفت: «به من بگو چقدر پول نیاز داری و این کمیته تمام آن را تصویب خواهد کرد» و به خبرنگاران فریاد زد: «من از اینکه همیشه دوم می‌شویم خسته شده‌ام.» نماینده دیگری تهدید کرد که «می‌خواهم کشورم بر اساس شرایط زمان جنگ بسیج شود، زیرا ما در جنگ هستیم.» وب به کاخ سفید گزارش داد: «کمیته آشکارا عنان از کف داده است.»

واکنش اولیه کندی به پرواز گاگارین، بی‌شباهت به واکنش آیزنهاور پس از اسپوتنیک نبود. او در نامه تبریک خود به خروشچف، از همکاری سخن گفت و در یک کنفرانس مطبوعاتی ابراز امیدواری کرد که «به حوزه‌های دیگری وارد شویم که در آنها می‌توانیم اول باشیم.» وب نیز که از موضع رئیس‌جمهور مطمئن نبود، با لحنی محتاطانه گفت: «آنچه ما بیشتر به آن علاقه‌مندیم، گام‌های استوار و مرحله‌به‌مرحله برنامه ماست، نه اول‌شدن.»

اجماع بر سفر به ماه

اگر کندی و افرادش واقعاً به پرستیژ ساختگی بی‌اعتنا بودند، شاید می‌توانستند این طوفان را بدون تغییرات عمده در سیاست پشت سر بگذارند. اما تنها دو روز پس از اظهارات محتاطانه اولیه، همه‌چیز تغییر کرد. کندی مشاوران ارشد خود، وب، درایدن، ویزنر، سورنسن و بل را به کاخ سفید فراخواند و از هیو سایدِیِ روزنامه‌نگار نیز دعوت کرد تا شاهد باشد که چگونه یک رهبر، در میانۀ بحرانی که دیگران را سردرگم کرده، کنترل اوضاع را به دست می‌گیرد.

کندی با رگباری از پرسش‌های پیاپی، جلسه را به دست گرفت: «آیا جایی هست که بتوانیم به آنها برسیم؟ چه کاری می‌توانیم انجام دهیم؟ آیا می‌توانیم قبل از آنها به دور ماه بگردیم؟ آیا می‌توانیم قبل از آنها انسانی را بر ماه بنشانیم؟ تکلیف راکت‌های نووا و رووِر چه می‌شود؟ ساترن چه زمانی آماده خواهد شد؟ آیا می‌توانیم از آنها پیشی بگیریم؟» وب به او اطمینان داد که ناسا به سرعت در حال پیشرفت است، اما بل درباره هزینه‌ها هشدار داد و ویزنر تأکید کرد که «اکنون زمان اشتباه‌کردن نیست.» کندی مسئولیت تصمیم را بر عهده گرفت و گفت: «وقتی بیشتر بدانم، می‌توانم تصمیم بگیرم که ارزشش را دارد یا نه. اگر فقط کسی بتواند به من بگوید چگونه به آنها برسیم… هیچ‌چیز مهم‌تر از این نیست.»

اما مهم برای چه؟ دفاع ملی، سیاست‌های حزبی، پرستیژ یا روحیه ملی؟ به گفته مورخ، جان لاگسدون، کندی فضا را هم در یک چارچوب داخلی و هم خارجی می‌دید. او از یک سو تحقیر شکست در خلیج خوک‌ها و پیشتازی گاگارین را تجربه کرده بود و می‌دانست که این روند باید معکوس شود. از سوی دیگر، یک دستور کار گسترده داخلی نیز داشت. آیا یک برنامه فضایی پرهزینه به او در کنگره کمک می‌کرد یا آسیب می‌زد؟ وب معتقد بود که یک ابتکار فضایی بزرگ، کندی را در تعامل با مهره‌های قدرتمند کنگره یاری کرده و پایه‌ای از حمایت را برای تمام برنامه‌هایش ایجاد می‌کند. از آنجا که پیام نهایی کندی درباره فضا، نقطه اوج یک درخواست طولانی بود که تمام برنامه‌های داخلی و خارجی را با روبان جنگ سرد به هم گره می‌زد، محتمل است که او نیز با تحلیل وب موافق بوده باشد.

با این حال، خود وب اکنون محتاط شده بود. او قطعاً طرفدار یک حرکت بزرگ در فضا بود، اما این او بود که باید مسئولیت آن را بر دوش می‌کشید. تأمین پول بیشتر برای پیشرفت سریع‌تر یک چیز بود، اما اعلام یک هدف مشخص و پرخطر، مانند فرود بر ماه، چیز دیگری بود. اگر این سفر غیرممکن از آب درمی‌آمد چه؟ یا اگر حادثه‌ای رخ می‌داد؟ این پروژه، دیگر سفر اکتشافی لوئیس و کلارک نبود که با بودجه‌ای محدود انجام شود؛ یک مأموریت به ماه به معنای تحول بخشی از اقتصاد ملی بود! وب در همان روز پرواز گاگارین به رئیس سابق ناسا نوشت: «احساس شخصی من این است که… دو مفهوم اصلی سازمانی ما که قدرت ملت از طریق آنها توسعه یافته است، یعنی شرکت تجاری و سازمان دولتی، باید مورد بازنگری قرار گیرند و شاید ابداعات جدیدی صورت گیرد.» او معتقد بود که رقابت با شوروی، ایالات متحده را ملزم می‌کند تا «از تمام منابع خود در آموزش، ارتباطات و حمل‌ونقل برای ساختن یک ساختار سیاسی و اجتماعی پایدارتر برای جهان آزاد استفاده کند.» این تعریف تکنوکراسی بود و وب قصد نداشت بدون حمایت از بالاترین سطوح قدرت، در این زمینه پیش‌قدم شود.

کندی به هیچ‌وجه به بازسازی ساختار ملی نمی‌اندیشید؛ او نگران پرستیژ بود. اما مشاورانش، به‌ویژه لیندون بی. جانسون (ال.بی.جی)، با وب در این باور شریک بودند که الگوهای قدیمی دولتِ محدود و بودجه‌های متوازن در حال منسوخ‌شدن هستند. جانسون که در ۱۹ آوریل به کاخ سفید احضار شده بود، از رئیس‌جمهور یک حکم رسمی برای ارائه توصیه‌هایی در زمینه فضا درخواست کرد. کندی پذیرفت و پرسید:

«مایلم شما به عنوان رئیس شورای فضا، مسئولیت یک بررسی جامع درباره جایگاه ما در فضا را بر عهده بگیرید… آیا ما شانسی برای شکست‌دادن شوروی از طریق قراردادن یک آزمایشگاه در فضا، یا با یک سفر به دور ماه، یا با یک راکت برای فرود بر ماه و بازگرداندن یک انسان، داریم؟ آیا برنامه فضایی دیگری وجود دارد که نتایج شگرفی را وعده دهد و ما بتوانیم در آن پیروز شویم؟»

توجیه نهایی: منطق اقتصادی و تأیید پس از پرواز شپرد

روز بعد، کندی این بررسی را به مطبوعات اعلام کرد. محور اصلی هزینه نبود؛ کندی پذیرفته بود که پای میلیاردها دلار در میان است. مسئله اصلی این بود که «آیا اکنون، صرف‌نظر از هزینه‌اش، برنامه‌ای وجود دارد که به ما امید پیشگام‌بودن در یک پروژه را بدهد؟» هنگامی که از او پرسیده شد آیا ایالات متحده باید روس‌ها را در رسیدن به ماه شکست دهد، پاسخ داد: «اگر بتوانیم قبل از روس‌ها به ماه برسیم، باید این کار را انجام دهیم.»

اکنون لیندون جانسون اختیار تام داشت تا یک هدف را تعیین کند. به‌ندرت پیش آمده بود که یک مسئله سیاسی بزرگ تا این حد روشن باشد؛ اما ابهامات نیز به همان اندازه بزرگ بودند. آیا ساخت راکت‌های غول‌پیکر ممکن بود؟ آیا انسان‌ها می‌توانستند زمانی طولانی بی‌وزنی را تحمل کنند؟ سطح ماه برای فرود نرم مناسب بود؟ و شوروی دقیقاً چه در سر داشت؟ جانسون با ناسا مشورت کرد که معتقد بود شانس شکست‌دادن شوروی در یک پرواز سرنشین‌دار به دور ماه یا فرود بر آن وجود دارد، اما هزینه آن را دست‌کم ۱۱.۴ میلیارد دلار بیش از بودجه‌های موجود تخمین می‌زد. سپس او از مک‌نامارا، سه تن از غول‌های صنعتی، ورنر فون براون، ژنرال شریور و دریاسالار هیوارد نظر خواست. همه آنها از فرود بر ماه حمایت کردند. دو فرمانده نظامی تنها یک شرط گذاشتند: این برنامه نباید به مأموریت‌های نظامی لطمه بزند. فون براون حتی از قراردادن تمام عناصر دیگر برنامه فضایی «در اولویت دوم» سخن گفت. یکی از آن صنعتگران، دونالد کوک، معتقد بود که این اقدام باید «بر این فرض اساسی استوار باشد که در چشم جهانیان، دستاوردهای فضایی با برتری فناورانه و قدرت صنعتی برابر است… و آنها بر اساس اینکه کدام گروه، شرق یا غرب، در این زمینه برتر است، صف خود را انتخاب خواهند کرد.»

جانسون گزارش نهایی را برای رئیس‌جمهور فرستاد. این گزارش بر چند فرض استوار بود و به یک نتیجه‌گیری اجتناب‌ناپذیر می‌رسید: شوروی در پرستیژ از ایالات متحده پیشی گرفته بود؛ ایالات متحده در بسیج منابع فنیِ برتر خود ناکام مانده بود؛ و کشورها تمایل دارند در کنار قدرتی قرار بگیرند که آن را رهبر جهان می‌دانند. بنابراین، اگر آمریکا اقدام نمی‌کرد، «حاشیه کنترل» شوروی از دسترس خارج می‌شد. نتیجه آنکه طرح اکتشاف سرنشین‌دار ماه، فارغ از اینکه چه کسی اول شود، یک ضرورت با ارزش تبلیغاتی عظیم بود. ال.بی.جی بعدها این مطلب را موجزتر بیان کرد: «می‌توان با اطمینان پیش‌بینی کرد که شکست در تسلط بر فضا، به‌معنای درجه‌دوبودن در میدان حیاتی جنگ سرد خواهد بود. از دیدگاه جهان، اول‌بودن در فضا یعنی اول‌بودن در همه‌چیز، تمام؛ دوم‌بودن در فضا یعنی دوم‌بودن در همه‌چیز.»

سپس، این معاون رئیس‌جمهور که در متقاعدکردن دیگران استاد بود، جیمز وب را در جلسه‌ای مشورتی که مملو از حامیان پروپاقرص سفر به ماه بود، تحت فشار قرار داد. در آن جلسه، همه از درایدن و ولش گرفته تا سناتورها و تجار، احساس می‌کردند که لحظه موعود برای ناسا فرا رسیده است. اما چرا وب از میان همه افراد تعلل می‌کرد؟ او می‌خواست مطمئن شود که ناسا حمایت کافی دارد و واقعاً می‌داند وارد چه مهلکه‌ای می‌شود. اگر ناسا مبتکر یک پروژه پرهزینه و مشکوک به نظر می‌رسید، ممکن بود در صورت تغییر حال‌وهوای ملی یا بروز تأخیر و شکست، بی‌کس و بی‌پناه رها شود. از نظر وب، این وظیفه باید به ناسا داده می‌شد؛ یک ملت نگران باید از آن می‌خواست که این کار پرخطر را انجام دهد. آنگاه وب این اهرم فشار را در آینده می‌داشت تا حمایت لازم را برای عبوردادن سازمان از دوران سخت‌تر، طلب کند. (در واقع، پنج سال بعد، وب به رئیس‌جمهور وقت، جانسون، نوشت: «شما به یاد دارید که… من کاملاً بی‌میل بودم که مسئولیت ساخت یک سیستم حمل‌ونقل به ماه را بر عهده بگیرم و شما تقریباً مجبور شدید مرا وادار به ارائه آن توصیه کنید.» زیرا در آن زمان، ال.بی.جی «نزدیک بود که از ناسا بخواهد رسماً آپولو را پیشنهاد دهد.»)

روز بعد، وب به ال.بی.جی نوشت که آماده است به میدان بیاید. «تلاش اصلی من در روز گذشته این بود که مطمئن شوم شما و سناتورها هیچ توهمی درباره ابعاد مشکلات… و ضرورت مطلقِ حمایت کامل و بی‌چون‌وچرا از وزیر مک‌نامارا و خودم ندارید.» او می‌دانست کنگره و مطبوعات «مانند دو گله سگ شکاری» بر ناسا سوار خواهند شد و او باید از حمایت کامل رئیس‌جمهور و معاونش مطمئن می‌بود. او سه بار بر این موضوع اصرار ورزید و سه بار به مک‌نامارا اشاره کرد.

اما معمای اصلی، حمایت رابرت مک‌نامارا بود. چرا وزیر دفاع، که به مدیریت سرسختانه هزینه‌ها شهرت داشت، باید از یک برنامه فضایی غیرنظامی و بی‌نهایت پرهزینه حمایت می‌کرد؟ او اهمیت پرستیژ در جنگ سرد را درک می‌کرد، اما ارزش یک مأموریت به ماه برایش بدیهی نبود. در واقع، او تا همین اواخر موضعی کاملاً مخالف داشت؛ مطالعات داخلی پنتاگون او را متقاعد کرده بود که برخی برنامه‌های فضایی «خیال‌پردازانه» باید حذف شوند و حتی ترجیح می‌داد بودجه‌های دفاعیِ پیش‌تر حذف‌شده را احیا کند تا اینکه پول را صرف این ماجراجویی جدید کند. پاسخ در ملاحظاتی بزرگ‌تر و پنهان‌تر نهفته بود؛ مهم‌تر از همه، سلامت شکننده صنعت هوافضا. مک‌نامارا می‌دانست که افسانه «شکاف موشکی» تا حد زیادی ساختگی است و معتقد بود که هزینه‌های تحقیق و توسعه دفاعی از کنترل خارج شده. با این حال، اصلاحات مدنظر او برای انضباط مالی، مانند قراردادهای قیمت ثابت، می‌توانست به صنعتی که پس از رونق دهه ۱۹۵۰ با بحران کاهش سود دست‌وپنجه نرم می‌کرد، ضربه‌ای مهلک بزند. از آنجا که سلامت این صنعت یک نگرانی استراتژیک برای دولت بود، حمایت از آپولو یک راه‌حل هوشمندانه به نظر می‌رسید.

در چنین شرایطی، یک برنامه فضایی پرهزینه و پیشرفته که خارج از بودجه و کنترل مستقیم پنتاگون باشد، در نگاه دوم به یک راه‌حل ایده‌آل برای مک‌نامارا تبدیل می‌شد. سپردن پروژه آپولو به ناسا، لابی قدرتمند هوافضا و کنگره را آرام می‌کرد و همزمان، نیروی هوایی را که متحدانش را از دست داده بود، در حسادت خود منزوی می‌ساخت.

حالا دیگر همه موافق بودند. در روز شنبه پس از پرواز فضایی آلن شپرد، هیئت‌های ناسا، وزارت دفاع و اداره بودجه گرد هم آمدند تا درباره غیرعادی‌ترین موضوع سیاسی بحث کنند: رفتن به ماه. بعدازظهر، آنها به سراغ آپولو رفتند و مک‌نامارا آن را تأیید کرد. او معتقد بود نیروی هوایی «از کنترل خارج شده است» و آپولو به او کمک می‌کند تا فشارهای نظامی و صنعتی را کاهش داده و بر تصمیمات دشوار دفاعی تمرکز کند. همه نیز موافق بودند که پروژه‌های فضایی بزرگ «ظرفیت و اراده یک ملت برای مهار منابع خود برای یک هدف مشترک را بازتاب می‌دهند.» آپولو پیشنهاد شد و هیچ‌کس مخالفت نکرد.

پیوند فضا با سزار

«گزارش محرمانه وب-مک‌نامارا» در ابتدا حاوی یک مقدمه بود که توسط جان روبل از وزارت دفاع تهیه شده بود و به دغدغه‌های مک‌نامارا درباره نیروی هوایی و صنعت هوافضا می‌پرداخت. این مقدمه کنار گذاشته شد تا جای خود را به لفاظی‌های مرسوم برای توجیه پروازهای فضایی بر اساس علم، تجارت، دفاع و به‌ویژه پرستیژ بدهد. گزارش نشان می‌داد که دستاوردهای شوروی نتیجه یک برنامه متمرکز و بلندمدت ملی است، درحالی‌که ایالات متحده بیش از حد بر «توسعه کارآفرینان و شرکت‌های جدید» تکیه کرده است. ایالات متحده باید عادت خود به پیچیده‌ترکردن طرح‌هایش را کنار بگذارد و همان‌طور که روس‌ها می‌گویند، بپذیرد که «بهتر، دشمنِ خوب است.» در گزارش، این گمانه‌زنی نیز پنهان شده بود که شاید برنامه شوروی چندان هم حساب‌شده نباشد و شانس در آن نقش داشته باشد؛ اما شواهد، «به طرز چشمگیری» خلاف این را نشان می‌داد. نتیجه‌گیری نهایی گزارش قاطع بود: «از میان تمام برنامه‌های طراحی‌شده، شاید بزرگ‌ترین پرستیژ بی‌رقیب نصیب ملتی شود که اولین‌بار انسانی را به ماه بفرستد و او را به سلامت به زمین بازگرداند.»

کندی اولین‌بار گزارش را در ۸ مه دید و در دهم با اعضای کابینه ملاقات کرد. اداره بودجه همچنان نگران تعیین تاریخ‌های مشخص و پروژه‌هایی بود که نه بر پیشرفت فناورانه فی‌نفسه، که بر پرستیژ تمرکز داشتند؛ البته هزینه‌ها نیز جای خود را داشت. مشاوران اقتصادی، حتی این را که برنامه فضایی باعث تحریک اقتصاد شود، انکار می‌کردند. اما همان‌طور که مک‌جورج باندی به یاد می‌آورد، «رئیس‌جمهور تقریباً تصمیم خود را برای رفتن [به ماه] گرفته بود.» به گفته ویزنر، لحظه قطعی زمانی بود که مک‌نامارا به رئیس‌جمهور نشان داد که بدون پروژه آپولو، مازاد قطعی نیروی انسانی در صنعت هوافضا به وجود خواهد آمد. این استدلال، «تمام بحث‌ها علیه برنامه فضایی را از بین برد.»

جانسون در ۲۴ مه از سفر به آسیای جنوب‌شرقی بازگشت. نامه‌ای از وب در انتظار او بود: «رئیس‌جمهور برنامه‌ای را که شما ارائه دادید، با تغییرات بسیار اندک، تأیید کرده است و پیام [به کنگره] روز چهارشنبه ارسال خواهد شد.»

آن پیام از کنگره می‌خواست بیش از ۲۰ میلیارد دلار را برای یک «فناوری دستوری» با هدفی سیاسی هزینه کند. آپولو طلیعه‌دار عصر جدیدی بود. مسابقه فناوری که با جنگ‌افزارها آغاز شده بود، اکنون به یک فعالیت غیرنظامی گسترش می‌یافت که خود نمادی از توانمندی کلی ملی تلقی می‌شد. درحالی‌که دولت آیزنهاور هزینه‌ها در علم و آموزش را افزایش داده بود، اما قصد داشت تأثیرات آن را بر نهادهای سنتی و رابطه بخش دولتی و خصوصی مهار کند. در مقابل، مردانی که آپولو را آغاز کردند، از مدیریت دولتی موجود ناراضی بودند و برنامه فضایی را کاتالیزوری برای انقلاب فناورانه، پیشرفت اجتماعی و حتی «بازسازی نهادها» می‌دیدند؛ تحولاتی که ابعاد آن به طور مبهمی پیش‌بینی می‌شد، اما «مترقی» فرض می‌شد.

اینکه چگونه چنین تغییر بزرگی در مدتی چنین کوتاه رخ داد، یک معما نیست؛ بلکه نمونه‌ای از آزاردهنده‌ترین مسائل تاریخی، یعنی «رویداد چندعلتی» است. مردان جدیدی با ایده‌های «دوران بذرپاشی» دهه ۱۹۵۰ به قدرت رسیدند. ایده‌هایی مانند اینکه جهان سوم صحنه اصلی جنگ سرد است و در این صحنه، پرستیژ به اندازه قدرت اهمیت دارد. آنها به نقش بسیار بزرگ‌تر دولت در اجرای تغییرات اجتماعی باور داشتند و پس از ناکامی‌های اولیه در سیاست خارجی، برای نمایش کنترل خود بر اوضاع، فشار فزاینده‌ای احساس می‌کردند. سرانجام، هر یک از چهره‌های اصلی سیاست فضایی، از کندی و جانسون گرفته تا وب و مک‌نامارا، راهی را می‌دیدند که در آن یک برنامه فضایی شتاب‌یافته می‌توانست به حل مشکلات حوزه کاری خودشان کمک کند یا منافعشان را تأمین نماید. این به معنای تنگ‌نظری آنها نبود؛ بلکه به این معنا بود که آنها تکنوکرات بودند و فناوری دستوری را برای حل مسائل سیاسی به کار می‌گرفتند.

در این میان، استدلال‌های مخالف یک به یک کنار گذاشته شدند. تردید اولیه جمهوری‌خواهان نسبت به مسابقات فضایی، حتی پیش از کارزار انتخاباتی توسط خود نیکسون کنار گذاشته شده بود. دیدگاه نیروی هوایی مبنی بر اینکه تهدید اصلی، نظامی است، نزد غیرنظامیانِ تصویرمحور راه به جایی نبرد. استدلال دانشمندان علیه پروازهای سرنشین‌دار پرستیژمحور، زیر پا گذاشته شد. هنگامی که شوروی با به‌مدارفرستادن گاگارین، جهان را شگفت‌زده کرد و پرواز شپرد نیز ثابت کرد که چنین مأموریتی امکان‌پذیر است، تمام موانع فروریخت. تمام موانع، البته، به جز هزینه که آن هم در کاخ سفید جدید اهمیت کمتری داشت. ما شاید هرگز به دقت ندانیم در ذهن کندی چه گذشت، زمانی که تصمیم گرفت آمریکایی‌ها باید به ماه بروند. آنچه احتمالاً کفه ترازو را برای او و برای بسیاری دیگر سنگین کرد، آن سرمای گزنده‌ای بود که با فکر واگذاشتن ماه به شوروی، در ستون فقرات احساس می‌شد. شاید آپولو قابل توجیه نبود، اما به خدا قسم، نمی‌توانستیم آن را انجام ندهیم.

از میان تمام کسانی که در این تصمیم نقش داشتند، مهندسانِ مراکز لانگلی، گادرد و مارشال بیش از همه در پس‌زمینه بودند؛ بسیاری از آنها زندگی خود را وقف پروازهای فضایی و طراحی رؤیاها کرده بودند. گزارش‌ها و مطالعات آنها، پشتوانه‌های ضروری برای استدلال‌های سیاسی بود؛ آنها باید اثبات می‌کردند که این کار شدنی است. در غیر این صورت، غایب بودند. بخشی از کلام آینده‌نگرانه آنها درباره اکتشاف و سرنوشت، به سخنرانی‌های سیاسی راه یافت؛ اما تلاششان برای گشودن ذهن‌ها و قلب‌های هم‌نوعانشان و برای کاشتن بذر شگفتی به خاطر خودِ شگفتی، در همان لحظه پذیرفته‌شدنشان توسط دولت تکنوکرات، گم شد. کاری که گرویدن کنستانتین به کلیسای مسیحی کرد، آپولو با پروازهای فضایی کرد: آن را به سزار پیوند داد. این ایمان جدید شاید می‌توانست امپراتوری را فتح کند، اما توانایی بی‌نقص آن برای به‌تپش‌درآوردن قلب‌ها، به همان نسبت کاهش یافت. البته، جز این نیز نمی‌توانست باشد.

 

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.

مطالعه بیشتر