ماه گذشته، پل بزرگ درۀ هوایجیانگ فقط یک شاهکار مهندسی نبود؛ بلکه نمادی شد از تفاوتهای فزاینده میان چین و ایالات متحده. این پل که ۶۲۵ متر بالاتر از تپههای جنگلی جنوب چین قرار دارد و اکنون بلندترین پل جهان است، گویی در جهانی دیگر نسبت به متروهای فرسوده و پلهای در حال فروپاشی آمریکا ساخته شده است.
دان وانگ در کتاب نخست خود با عنوان «سرعت سرسامآور: تلاش چین برای مهندسی آینده» استدلال میکند که این دو رقیب سیاسی در واقع شباهتهای زیادی دارند: عملگرایی، ماتریالیسم خام، روحیۀ «میتوانیم»، شیفتگی به عظمت فناوری، و نخبگانی که به مردم بیاعتمادند. با این حال، وانگ پس از سالها بررسی رشد فناوری چین، معتقد است یک تفاوت کلیدی این دو کشور را از هم جدا میکند: در حالی که بالاترین مناصب حزب کمونیست چین در اختیار مهندسان است، واشنگتن پایتخت جامعهای حقوقمدار است؛ تمایزی که شاید سرنوشت قرن را رقم بزند.
طبق کتاب «سرعت سرسامآور»، سلطۀ وکلا در آمریکا از دهه ۱۹۶۰ آغاز شد. دادهها نیز این روایت را تأیید میکنند. طبق گفتۀ جاناتان راوش، نسبت وکلا در جمعیت آمریکا از ۱۸۷۰ تا ۱۹۷۰ ثابت بود، اما همزمان با آغاز «رکود بزرگ» که به گفتۀ اندیشمندانی چون تایلر کوئن و پیتر تیل، موجب عقبنشینی از تولید واقعی و تمرکز بر پیشرفتهای نرمافزاری شد، دو برابر شد.
جامعۀ حقوقمدار در ایجاد مانع مهارت دارد. پویاییای که در چین دیده میشود، در آمریکا با ساختار «وتوکراسی» که مانع نوآوری است، غیرممکن است. در حالی که آمریکا خود را به رکود حقوقی کشاند، چین با سرعتی سرسامآور رشد کرد. چین از دهۀ ۱۹۸۰ تاکنون، معادل دو شبکۀ بزرگراه آمریکا را ساخته، شبکۀ قطار سریعالسیرش ۲۰ برابر ژاپن است، و شانگهای بین ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۳ به اندازۀ کل متروی نیویورک مسیر جدید اضافه کرده است. وانگ میگوید: «اگر والدینم در شهر زادگاهشان کونمینگ مانده بودند، هر هفت سال احساس میکردند در شهری کاملاً جدید زندگی میکنند چون اقتصاد هر هفت سال دو برابر میشد.»
سلطۀ وکلا بر نحوۀ تعامل آمریکا با چین هم تأثیر گذاشته است. جنگ تجاری فناوریمحور آمریکا با چین حاصل مجموعهای از اقدامات حقوقی بود؛ از تعرفهها و کنترلهای صادراتی گرفته تا محدودیتهای سرمایهگذاری از دفاتر دولتی کماهمیت. این رویکرد حقوقی پیامدهای ناخواستهای داشت. اگرچه شرکتهای فناوری چین از تأمینکنندگان آمریکایی جدا شدند، اما همین امر آنها را به خودکفایی سوق داد. وانگ میگوید: «پکن مدتهاست دربارۀ خودکفایی فناوری صحبت میکند، اما پس از ترامپ بود که شرکتهای چینی واقعاً به آن پایبند شدند تا بقای خود را تضمین کنند.»
وانگ معتقد است تمرکز تحریمها بر تراشههای پیشرفته اشتباه است. در آمریکا تصور میشود پیشرفت در هوش مصنوعی مزیت ژئوپلیتیکی ایجاد میکند، اما وانگ هشدار میدهد که چین رویکردی پرتفویمحور دارد و همزمان در حوزههایی چون رباتیک صنعتی، الکترونیک پیشرفته، وسایل نقلیۀ بدون سرنشین و فناوریهای جنگی سرمایهگذاری میکند. در حالی که نخبگان آمریکایی بر دستیابی به هوش مصنوعی عمومی (AGI) پیش از چین تأکید دارند، وانگ معتقد است با توجه به ضعفهای فزایندۀ آمریکا در تولید، این رقابت از دید پکن صرفاً یک نمایش جانبی است. به عقیدۀ او شکست برنامۀ صنعتیسازی ترامپ ناشی از تمرکز سرمایهگذاری بر هوش مصنوعی به جای تولید است.
وانگ همچنین معتقد است نخبگان مهندسمحور چین آگاهانه فناوریهای «با ویژگیهای آمریکایی» — اقتصاد دیجیتال و مالی — را رد کردهاند. آنچه غربیها «سرکوب فناوری» توسط شی جینپینگ مینامند، از دید رئیسجمهور چین بخشی از رقابت میان دو مدل اقتصادی است؛ یعنی تلاش حزب کمونیست برای دور کردن اقتصاد از نوآوریهای مجازی و مالی، و هدایت نخبگان جوان به سمت مهندسی به جای مشاغل سودآور اما غیرمولد. با وجود همۀ اینها، وانگ نسبت به توانایی آمریکا برای اصلاح مسیر خوشبین است. او میگوید: «هیچ دلیلی وجود ندارد که نتوانیم سهم مهندسان و اقتصاددانان را در ردههای بالای دولت آمریکا افزایش دهیم.» حتی اگر نتوان از سلطۀ وکلا گریخت، فرهنگ حقوقی آمریکا قابل تغییر است، همانطور که در دوران روزولت، وکلا «اهل معامله» بودند و پروژههایی چون سد هوور را اجرا کردند.
با این حال، دولت مهندسیمحور چین نیز بینقص نیست. در دهۀ ۱۹۷۰، یک دانشمند موشکی برجسته که از غرب بازگشته بود، رهبران حزب را متقاعد کرد که رشد جمعیت را میتوان مانند مسیر موشک کنترل کرد و این آغاز سیاست تکفرزندی بود. صدها هزار سقط جنین رخ داد. وانگ میگوید: «سیاست تکفرزندی و کووید صفر، نتایج قابلانتظار یک دولت مهندسیمحور هستند.»
وقتی از وانگ دربارۀ تأثیر این اشتباهات بر احتمال حمله به تایوان پرسیده شد، پاسخ داد: «ذهنیت مهندسیمحور تا حد زیادی مانع اشتباهات راهبردی خارجی شده است. پکن در پنج دهۀ گذشته رفتار تهاجمی کمی داشته و شی جینپینگ نیز صبر راهبردی قابلتوجهی نشان داده است.»
در سالهای اخیر، روایتهای زیادی دربارۀ فروپاشی قریبالوقوع چین شنیدهایم _ از کاهش جمعیت گرفته تا بحران املاک و ظرفیت صنعتی مازاد_ اما وانگ معتقد است که حرکت فناوری چین متوقفشدنی نیست و محدودیتهای تجاری نیز نمیتوانند آن را متوقف کنند. سازمان ملل پیشبینی میکند که تا پنج سال آینده، ۴۵٪ ظرفیت صنعتی جهان در چین متمرکز خواهد بود.
با این حال، نشانههایی از نارضایتی درون چین وجود دارد. پدیدۀ «رون» که به معنای مهاجرت برای فرار از بیثباتی حزب کمونیست است، نشانهای آشکار از یک مساله است. برخی آن را محدود به نسل جوان شهری میدانند، اما وانگ مخالف است. او میگوید سه گروه از مردم چین در سالهای اخیر بهوضوح از رژیم ناراضی بودهاند: نخست، ثروتمندان که از نابودی کسبوکارها و کاهش ارزش داراییهایشان خشمگیناند. هزاران میلیونر در سال ۲۰۲۲ کشور را ترک کردند.
دومین گروه ناراضی، به گفتۀ وانگ، افراد خلاق هستند؛ کسانی که هنر یا روزنامهنگاریشان توسط سانسور خفه شده و حالا در تایلند مشغول دود کردن مواد مخدر هستند. اما شاید گویاترین گروه، چینیهایی باشند که حاضرند ابتدا به اکوادور پرواز کنند و سپس با پای پیاده وارد خاک آمریکا شوند. وانگ اضافه میکند: «یکی از شگفتانگیزترین واقعیتها این است که در برخی ماههای سال ۲۰۲۴، ایالات متحده ۴۰ هزار تبعۀ چینی را در مرز جنوبغربی خود دستگیر کرده است.
چگونه میتوان این نارضایتی را توضیح داد؟ آیا صرفاً ناشی از مسائل اقتصادی است یا از احساس سرکوب «رویای چینی» توسط دست بیرحم دولت مهندسیمحور؟ وانگ پاسخ میدهد: «سخت است بگوییم تودههای مردم چین چه احساسی دارند، اما بهنظر من هنوز هم قابلتوجه است که بسیاری از چینیها میخواهند از پروژۀ نوسازی بزرگی که به نام آنها انجام میشود، فاصله بگیرند.»
در اینجا نوعی تناقض وجود دارد: اگر چین آنقدر قدرتمند است که برخی توصیف میکنند، پس رقابت بیفایده است. اما اگر پر از مشکلاتی است که به فروپاشی منجر میشود، پس فقط باید نشست و نظارهگر بود. هر دو دیدگاه به بیتفاوتی ختم میشوند. یکی از نقاط قوت کتاب «سرعت سرسامآور» توانایی وانگ در بازگرداندن ما به مسیر واقعگرایی است. بله، دولتهای مهندسیمحور ممکن است با توانایی ساختوساز خود غرور ایجاد کنند، اما رقبای حقوقمدارشان کمتر دچار انحرافات بیرحمانه میشوند. اولی انگیزههای خلاقانه را از جامعه میگیرد، دومی آنها را تحریک میکند.
با این حال، حوزهای وجود دارد که در آن، ظرافت و پیچیدگی امری تجملی است که آمریکا به سختی توان تامین آن را دارد. ظرفیت تولید در میدان نبرد تعیینکننده است؛ جایی که برای مباحثههای حقوقیِ وکیلمآبانه جایی نیست. در جنگ، سختافزار از نرمافزار مهمتر است. سالهای اخیر به وضوح این واقعیت را به ما یادآوری میکند. جنگ اوکراین، کمبودهای موجود در تولید مهمات را آشکار کرد که اجازه نمیدهد آمریکا درگیری طولانیمدتی را تاب آورد. برای یک ابرقدرت که اقیانوسها را به نام تجارت آزاد محافظت میکند، فروپاشی صنعت کشتیسازی شگفتانگیز است. در سال ۲۰۲۲، چین ۱۵۰۰ کشتی در دست ساخت داشت، در حالی که آمریکاییها تنها پنج کشتی میساختند. آمریکای دوران «کورۀ آزادی»، زمانی که کفایت مهندسی گسترده، بسیج صنعتی کامل را برای شکست آلمان نازی و ژاپن امپراتوری ممکن ساخت، بسیار دور از دسترس به نظر میرسد.
با این وجود، وانگ نسبت به آیندۀ آمریکا خوشبین باقی میماند. بههرحال، توسعۀ شگفتانگیز چین بازتابی از نقاط قوتی است که آمریکا از دست داده، اما شاید بتواند دوباره بهدست آورد. اما نسبت به قدرت سوم بالقوه — اروپا — اطمینان کمتری دارد. او میگوید: «از یک سو، میبینم که چین باعث صنعتیزدایی آلمان خواهد شد. چین در حال ورود به بسیاری از حوزههای تخصصی صنعت آلمان است، بهویژه در بخش خودرو، و میبینیم که صادرات آلمان به چین در حال کاهش است. از سوی دیگر، انتظار دارم شرکتهای آمریکایی در حوزههای مالی، خدمات و فناوری بهطور کلی از رقبای اروپایی خود پیشی بگیرند و اروپاییها در نهایت فروشندۀ کالاهای لوکس برای برندگان این قرن خواهند بود؛ حالا هر کسی که در نهایت پیروز شود».
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
