خطابیه ادموند برک به رأیدهندگان بریستول، از برجستهترین متون اندیشه سیاسی در تاریخ پارلمان انگلستان محسوب میشود. این سخنرانی همزمان با انتخاب برک بهعنوان نمایندۀ یکی از اثرگذارترین و تجاریترین شهرهای بریتانیا ایراد شد؛ در روزگاری که پارلمان و کل امپراتوری با بحرانهای داخلی و خارجی کمسابقهای روبهرو بود.
سال ۱۷۷۴ انگلستان شاهد فوران بحران مستعمرات آمریکا و واکنش شدید دولت مرکزی با تصویب «قوانین قهری» بود؛ قوانینی که نهتنها موجب سرکوب آزادی و کنترل ایالات شد، بلکه به اتحاد بیسابقه مستعمرات و آغاز اعتراضات گسترده انجامید. فضای سیاسی کشور بهشدت دوقطبی بود و دعواهای جناحی، رقابتهای انتخاباتی و صفبندیهای جدید احزاب مانند ویگها و توریها، هرگونه تصمیم سیاسی را به نزاع جدی بدل کرده بود.
در شهر بریستول، علاوه بر جدالهای ملی، رقابت جناحی و مناظرههای رادیکال و میانهرو، میدان تعیینکنندهای برای شکلدادن به موقعیت نمایندگی سیاسی بود. رقابتهای سخت و مناظرههای تند میان رادیکالها، که بر توجه نمایندگان به خواست رأیدهندگان و پاسخگویی آنها تأکید میکردند، محافظهکاران، که بر سنت و نهادهای ریشهدار تأکید داشتند و بازرگانان، که ثبات بازار و حفظ ساختار اقتصادی بریتانیا برایشان اهمیت محوری داشت، منجر به انتخاب برک شد؛ کسی که هم منتقد سیاستهای دولت و هم مدافع مصالحه و اصلاحات ملی بود.
برک در اینجا تلاش دارد تا توضیح دهد که پارلمان یک کشور فقط تبلور دستور موکلان نیست؛ بلکه وظیفهای فراتر دارد: امانتداری وجدان، خرد و خیر عمومی ملت. به بیان دیگر، پارلمان آنگاه میتواند به نهادی تأثیرگذار و تعیینکننده تبدیل شود که موضوع احکامش امر ملی و جهت تصمیماتش خیر عمومی باشد؛ نهصرفاً خواست و منافع رأیدهندگان.
پنجشنبه، سوم نوامبر ۱۷۷۴
خانمها و آقایان،
من خودم را از همدردی عمیق با آقایی که همان افتخاری را به دست آورده که شما به من بخشیدهاید، دور نمیبینم. او که اینجا میان شما بزرگ شده و همه عمر را همراهتان سپری کرده، طی سالیان، با آشنایی، دوستی و جلب اعتماد شما جایگاهش را آرامآرام و طبیعی پیدا کرده است؛ انسانی که با رفتار خوب و اخلاق خوش، کمکم در دل و همشهریان خود جای گرفته و احترام آنها را به دست آورده است. اگر حالا چنین کسی، که دور و برش را دوستان قدیمی گرفتهاند، نتواند احساسات خود را پنهان کند و با آرامش و فروتنی سخن بگوید، مطمئنم شما بزرگواری به خرج میدهید و به او حق میدهید. من هم، اگر به خاطر شرمندگی طبیعی و صادقانه، از بیان شایسته سپاسم برنمیآیم، یقین دارم که شما با همان بزرگواری و درک، کوتاهی مرا خواهید بخشید.
من در شرایطی به اینجا آمدم که حتی به چهره نیز در میان شما ناشناخته بودم. پیش از این، هیچ تبلیغی به نفع من صورت نگرفته بود. نام من بعد از آغاز رأیگیری مطرح شد. حتی تا اواخر روند رأیگیری ظاهر نشدم. اگر با وجود این همه نقیصه، رأی و اعتماد شما مرا به این موفقیت شیرین رسانده است، شما من را خواهید بخشید اگر فقط همین را میتوانم بگویم که، چه به جمع و چه جداجدا، ساده و صادقانه، از شما سپاسگزارم، مدیون شما هستم و به خوبی از محبت شما آگاهم.
همۀ چیزی که فعلاً میتوانم درباره لطف بیاندازه شما بگویم، همین است. اما نمیتوانم بیتفاوت بمانم و بدون دفاع از حق شما برای بخشیدن چنین امتیازی، حرفم را پایان دهم. شخصی که به نمایندگی از نامزدی که مدتها برای کسب رأی شما تلاش کرد[۱]، اینجا حاضر شده بود، صلاح دید مدعی شود که بخش بزرگی از شما اساساً حق رأی ندارید. او بهجای معیار قانونی، زمانبندی ساختگی موردنظر خودش را ملاک قرار داد؛ یعنی چیزی را ملاک گرفت که تنها به سود موکلش بود، نه همان که قانون مشخص کرده است. هدف او این بود که همه آزادیهایی را که گرانبهاترین امتیازات صنف شماست (حقوقی که قانون کشور تایید میکند، مسئولان شهر موظف به اعطای آنها هستند، در این دادگاه صحتشان تأیید شده و در قانون مشخص پارلمان با نهایت دقت از آنها دفاع شده) ناگهان از شما بگیرد و از میان بردارد.
قصد ندارم اینجا وارد بحث حقوقی شوم. وکیل دانای من با کمال توانایی از حق شما دفاع کرد. کلانتران ارجمند هم با عدالت همیشگی خود رفتار کردند. و مطمئنم همان عدالتی که در اعلام نتیجه، راهنما بود، در تعیین نهایی نیز نقش تعیینکننده خواهد داشت. برایم مایه افتخار بود که همراه با افراد فرهیختهتر از خود، هرچند اندک، نقشی در تأسیس نهادی داشتم که باید به چنین مسائلی رسیدگی کند. بیهوده است اگر در عدالتِ دادگاهی که خود در تشکیلش کوشیدهام، حتی برای رسیدگی به پرونده شخصی خودم تردید کنم.
به افراد آزاد و این صنف اطمینان میدهم، اگر آن آقا بر نیتهایی که اکنون حرارتش به او الهام میبخشد، پافشاری کند، من با جدیت پیگیری خواهم کرد و امید دارم نتیجهبخش باشد. حقیقتاً اگر شناختی از خود داشته باشم، آنچه مرا به اعلام این نظر واداشته، نه منفعت شخصی، بلکه یقین عمیق خودم است و معتقدم در این پرونده، حتی سایهای از تردید وجود ندارد.
گمان نمیکنم مرا به دلیل صراحت یا مزاحمت سرزنش کنید. از آغاز تا پایان انتخابات، در تمام مباحث سکوت اختیار کردم. حتی یک پرسش از رأیدهندگان طرف مقابل نپرسیدم یا از رأی مشکوک به نفع خود دفاع نکردم. به توانایی مدیران خود اعتماد داشتم؛ و به انصاف دادگاه تکیه کردم. مطمئنم کلانترانِ شایسته شهادت میدهند که هرگز تلاش نکردهام دلایلشان را وارونه جلوه دهم، قضاوتشان را غافلگیر کنم یا آرامش خاطرشان را به هم بزنم. جز لحظهای که از رأیدهندگانم تشکر میکردم، بیشتر شبیه یک تماشاگر بیطرف بودم تا نامزد انتخابات. اما اکنون اوضاع تغییر یافته است. اینجا شاهد تلاش گستردهای برای حذف یکباره آرای دو هزار نفر (اعم از دوست و مخالف) هستیم؛ از جمله هفتصد رأی که برای همین آقایی ثبت شدهاند که اکنون معترض است و دوستداران خود را صرفاً به این دلیل حذف میکند که تعداد کافی برای پیروزی نیافته است.
اینکه در جای دیگری اجازه پیدا کند خودش را زیر سؤال ببرد و علیه کارهای قبلیاش استدلال بیاورد، موضوعی است که قانون دربارهاش تصمیم میگیرد. من فقط درباره درستی یا نادرستی رفتار علنی اینجا صحبت میکنم. نمیخواهم برای دیگران تعیینتکلیف کنم که چه رفتاری شایسته است؛ هر کسی بهتر میداند که با چه روشی میتواند نزد دیگران محبوب شود. اما اگر من اولین کسی بودم که «اسناد جدید آزادی» را مطرح میکردم، تا آخر روی آن پافشاری میکردم، با دقت و زحمت طاقتفرسا، حتی نقاط دورافتاده کشور را برای همین اسناد میگشتم و بعد ناگهان همه چیز را به شوخی میگرفتم و اعلام میکردم که تمام این مدت به حق رأی مردم اهمیت نمیدادم و در واقع، هیچ دلیل منطقی برای برگزاری این انتخابات نداشتم و یک ماه هم آرامش شهروندان را به هم زده بودم، واقعاً خودم را در چنین وضعیتی کاملاً ناشایست و بیاعتبار میدیدم.
حتی بیجاتر میشد اگر من رودرروی کلانترها میایستادم و جدی اعلام میکردم که نباید بر مبنای اصول خودم به پرونده رسیدگی کنند و نباید بر همان آرایی که انتخاب من بر بسترشان شکل گرفت، رأی نهایی را صادر کنند. نزد دادگاه و مقامات، چهره من چنین جلوه پیدا میکرد.
اگر انصاف نباشد، تصور کنید من میان رأیدهندگان آزاد میرفتم، با مهربانی دستشان را میفشردم، از آنها با احترام درخواست رأی میکردم و میگفتم: «خواهش میکنم به من رأی بدهید، همیشه قدردانتان خواهم بود، میتوانم روی حمایتتان حساب کنم؟ پس حتماً بگذارید شما را در شورای شهر ملاقات کنم.» بعد نام آنها را ثبت میکردم و برای رأی گرفتن به مسئولانم معرفیشان میکردم. هنگام رأیگیری هم با خوشرویی از آنها تشکر میکردم و احوال خانوادهشان را میپرسیدم. اما حالا فرض کنید هنوز جملهام تمام نشده، ناگهان روی برمیگرداندم و همان آدمها را تحقیر میکردم و میگفتم: «شما هیچ ارزشی ندارید، اصلاً حق رأی ندارید، متجاوز به حقوق شهروندی هستید، من هیچ کاری با شما ندارم! شما نباید در این انتخابات شرکت میکردید و کلانترها هم هرگز نباید به شما اجازه رأی دادن میدادند!»
دوستان، اگر رفتارم چنین بود، واقعاً بسیار عجیب به نظر میرسیدم. آشنای دیرینهای مثل آقای محترم طرف مقابل شما نیستم. واقعاً هرگز نمیتوانستم با شما اینگونه رفتار کنم. اما وظیفه دارم و حتماً خواهم کوشید تا عدالت را درباره حقوق آزادمردان شهر اجرا کنم، حتی اگر همزمان مجبور شوم از بخشی از عملکرد پیشین رقیبم، مخالف میل فعلی خودش، دفاع کنم.
من وجود خود را در همه امور مدیون همه آزادگان این شهر میدانم. دوستان نزدیکم انتظار دارند هرگز امیدشان را ناامید نکنم. هیچگاه مردی یا آرمانی با پایداری، جدیت و شور بیشتری از این حمایت نشده است. از سوی دوستانم حمایت پُرشور و دلسوزانهای دیدم که اگر هدفشان اندک تناسبی با تلاششان میداشت، هیچگاه نمیتوانست شایستگیشان را جبران کند. آنها به واقع روی صمیمیت و اصولیترین انگیزهها، من را حمایت کردند. میخواستند نمایندههای بریستول برای شهر و برای همه کشور انتخاب شوند، نه صرفاً برای خودشان.
تا اینجا ناامید نشدهاند. اگر چیز دیگری نداشته باشم، بیشک همان روحیهای را دارم که شایسته خدمتگزاری به شماست. بریستول را جز از رهگذر لطفهایی که دیدهام و فضائلی که در این شهر عمل شده، نمیشناسم.
همیشه پیوندی عمیق و تشکرآمیز با دوستانم حفظ خواهم کرد؛ هیچ دشمنی یا کینهای در دل ندارم. وفاداری به عهد و پایداری در دوستی را حتی زمانی که علیه خواستههای من باشد، با نهایت تحسین نگاه میکنم. رقیب من که در این رقابت به اندازه من خوششانس نبود، در این مورد، دلگرمی شریف و محترمانهای برای خود و یارانش دارد. بیتردید برای خدمت به او هر کاری که باید صورت میگرفت، انجام دادهاند.
اما درباره ناسزاگوییهای کودکانهای که جو حزبی در ذهنهای کوچک بر میانگیزد، حتی اگر در همین دادگاه هم بروز کند، ذرهای بر من اثر نگذاشته است. اوج پرواز این پرندگان پرهیاهو در لایههای پایینتر هواست. ما صدای آنان را میشنویم و مینگریمشان؛ همانطور که شما، دوستان، وقتی بر صخرههای بلند خود به هوای آرام و آبی نگاه میکنید، مرغهای دریایی را میبینید که بر گل و لای رودخانهای که آبش عقب نشسته، سر میخورند.
متأسفم که نمیتوانم سخن را بدون اشارهای به موضوعی که همکار محترمم طرح کرد تمام کنم. ای کاش این بحث در زمانی که فرصت کافی ندارم، مطرح نمیشد. اما حالا که مطرح شده، وظیفه دارم دیدگاه صادقانه خودم را به روشنی برای شما بیان کنم.
او به شما گفته است که «موضوع دستورها در این شهر بحث و نگرانیهای زیادی به دنبال داشته»، و اگر درست فهمیده باشم، از اقتدار الزامآور چنین دستورهایی حمایت میکند.
دوستان عزیز، قطعاً افتخار و سعادت یک نماینده در این است که در اتحاد و ارتباطی نزدیک و بیپرده با رأیدهندگان خود زندگی کند. خواستههای آنان باید برای او اهمیت زیادی داشته باشد، نظراتشان را باید با احترام ویژه بپذیرد، و کارهایشان را بیوقفه دنبال کند. وظیفه نماینده این است که آسایش و خوشی و رضایت خود را فدای ایشان کند؛ و فراتر از همه اینها، در همه حال، منافع آنان را به نفع شخصی خود ترجیح دهد.
اما نماینده نباید نظر بیطرفانه، داوریِ پخته و وجدان بیدار خود را فدای هیچ فرد یا مجموعهای از افراد کند. اینها را نه از رضایت شما، نه از قانون و نه از قانون اساسی به دست میآورد، بلکه امانتی است الهی که بابت هرگونه سوءاستفاده از آن مسئول است. نماینده فقط بدهکار تلاش و کار نیست، بلکه بدهکار قضاوت خویش است؛ و اگر این قضاوت را فدای نظر شما کند، در واقع به جای خدمت، به شما خیانت کرده است.
همکار محترمم معتقد است که اراده او باید تابع اراده شما باشد. اگر منظور فقط این باشد، حرفی نیست. اگر حکومت بر اساس اراده باشد، بیشک ارادۀ شما باید برتر باشد. اما حکومت و قانونگذاری کار عقل و داوری است و نه کار تمایل؛ و چه عقل و منطقی است که نتیجهگیری را پیش از بحث و بررسی بپذیرد، عدهای بحث کنند و عدهای دیگر تصمیم بگیرند، و آنها که نتیجه میگیرند، شاید سیصد مایل دورتر از صحنه بحث باشند؟
ابراز نظر حق همه انسانهاست؛ نظر رأیدهندگان، قوی و محترم است و نماینده همیشه باید شنیدن آن را مغتنم بشمارد و با جدیت تمام در نظر بگیرد. اما «دستورهای الزامی»، فرامین صادرشدهای که نماینده مجبور باشد بدون چون و چرا از آنها پیروی کند، رأی دهد و حتی استدلال کند، حتی اگر مغایر روشنترین وجدان و داوریاش باشد، مفهومی کاملاً غریبه با قانون این سرزمین است و از اشتباهات بنیادین در نظام قانون اساسی نشأت میگیرد.
پارلمان، مجمعی از سفرای منافع مختلف و متخاصم نیست که هر یک باید همچون وکیل و مدافع در برابر دیگر کارگزاران و وکلا از منفعت خود دفاع کند؛ بلکه پارلمان مجمع مشورتی یک ملت واحد با یک منفعت مشترک است، که در آن نه اهداف محلی و نه تعصب محلی باید راهبر باشد؛ بلکه خیر عمومی که از عقل جمعی به دست میآید، راهنماست. شما در واقع نمایندهای را انتخاب میکنید؛ اما پس از انتخاب، او دیگر نماینده بریستول نیست، بلکه عضوی از پارلمان است. اگر حوزه محلی منفعتی داشته باشد یا نظری شتابزده و برخلاف منافع واقعی اجتماع بزرگتر بگیرد، عضو آن حوزه باید همچون دیگران از هر اقدامی برای تحقق آن خودداری کند.
بابت طولانی شدن بحث عذر میخواهم؛ ناگزیر به این سو کشیده شدم؛ اما همیشه با شما صراحت محترمانهای خواهم داشت. تا پایان عمر، دوست وفادار و خدمتگزار فداکار شما خواهم بود؛ شما چاپلوس نمیخواهید. اما درباره دستورها فکر نمیکنم روزی اختلافی میان ما پیش بیاید. شاید گاهی بیش از حد، نه کمتر، خدمت کنم.
از نخستین لحظهای که برای جلب اعتماد شما گام برداشتم تا روز خوشایند پیروزی، هیچ وعدهای جز تلاش بیادعا و پیوسته برای انجام وظیفهام به شما ندادهام. عظمت این وظیفه را بهخوبی درک میکنم و اعتراف میکنم سنگینی آن مرا به لرزه میاندازد؛ و هر کسی خوب بفهمد که این کار چیست، از هرگونه تعهد قاطع و شتابزده پرهیز خواهد کرد. عضو خوب پارلمان شدن، اجازه بدهید بگویم، کار آسانی نیست، بهویژه اکنون که گرایش عمومی به دو افراط خطرناکِ فرمانبرداری بیچونوچرا یا محبوبیت بیمهار وجود دارد. جمعکردن احتیاط و انرژی شدید لازم و بسیار دشوار است.
ما اکنون نماینده شهری پررونق و تجاری هستیم؛ اما این شهر فقط بخشی از یک ملت ثروتمند و تجاری است، که منافعش گوناگون و پیچیده است. عضو ملتی بزرگ هستیم که خود بخشی از امپراتوری عظیمی است که با منش و بخت ما تا دوردستهای شرق و غرب کشیده شده است. تمام این منافع گسترده باید بررسی، مقایسه و در صورت امکان، هماهنگ شوند. ما نمایندۀ کشور آزادی هستیم و بیتردید همه ما میدانیم که سازوکار یک نظام آزاد، ساده نیست؛ بلکه به همان اندازه که ارزشمند است، پیچیده و حساس هم هست. عضو یک نظام سلطنتی بزرگ و کهن هستیم؛ و باید حقوق واقعی و قانونی پادشاه را با دقت حفظ کنیم؛ چراکه همان سنگ بنایی است که طاق باشکوه امپراتوری و قانون اساسی ما را به هم متصل میکند. قانون اساسی مبتنی بر موازنه قدرت همیشه مقولهای حساس است. من در همین حد میتوانم به حوزه خودم وارد شوم. ضعف خود را میشناسم و آرزو دارم از هر سو پشتیبانی دریافت کنم. بهویژه در پی دوستی و ارتباط مؤثر با همکار محترمی که شما به من دادهاید، خواهم بود.
بیش از این مزاحمتان نمیشوم و فقط یک بار دیگر از همه شما، از نامزدها بهخاطر رفتار معتدل و مؤدبشان و از کلانترها به خاطر عملکردی که الگویی برای همه کسانی است که مسئولیت عمومی دارند، تشکر میکنم.
ضمیمه: گزیدهای از سخنرانی ادموند برک با عنوان «درباره مصالحه با آمریکا»
پارلمان مجمعی از سفیران و نمایندگان منافع متضاد و رقیب نیست که هر عضو، همچون وکیلی پیگیر منافع حوزۀ انتخابیۀ خود باشد و در برابر دیگران از آن دفاع کند. پارلمان مجمعِ مشورتیِ یک ملت واحد است، با منفعتی یکپارچه، که تنها خیر عمومی حاصل از خرد جمعی باید جهتدهندۀ تصمیمات آن باشد. نه اهداف محلی و نه تعصبات منطقهای، نباید راهبر سیاست باشد؛ بلکه عقل کل ملت، سود و صلاح مردم همان است که باید اساس تصمیمها قرار گیرد.
شما نمایندهای را انتخاب میکنید، اما پس از گزینش، او دیگر فقط نمایندۀ بریستول نیست؛ بلکه عضو پارلمان بریتانیاست و امانتدار کل ملت میشود. اگر مردم یک حوزه انتخابیه، منفعت یا نظری زودگذر داشته باشند که آشکارا با منفعت عمومی جامعه در تضاد باشد، نماینده همان حوزه باید بیش از دیگران بکوشد تا مانع تحقق آن شود.
نمایندۀ شما فقط مسئول تلاش و کوشش خود نیست، بلکه قضاوتش را نیز به شما بدهکار است. اگر او قضاوت و وجدان خود را فدای نظر عمومی یا فشار افکار حوزه انتخابیه کند، به جای خدمت به ملت، به آن خیانت خواهد کرد.
من معتقدم که پارلمان نباید تنها قدرت بر مالیاتگذاری و حکمرانی را حق خود بداند، بلکه باید سیاست کشور را بر اساس رضایت، عقل و خرد جمعی مردم پیش ببرد. آنچه ما را از بحران نجات میدهد، حقانیت و ریشهداشتگی تصمیمات در وجدان و مشورت عمومی است.
آنچه ما را در انگلیس به نقطۀ امروز رسانده، تنها عقل سیاسی نبوده است؛ نه اینکه قانون مالیات، ارتش یا نیروی دریایی ما را ساخته باشد، بلکه عشق و وفاداری مردم نسبت به حکومتشان است. همین حس تعلق، احساس مسئولیت و افتخار، مایۀ قدرت ارتش و سربلندی کشور شده است. آیین نیاکان ما این بوده که هیچ چیز پایدارتر از عقل جمعی، مسئولیتپذیری و ارجنهادن به آزادی ملت نیست.
منبع: Project Gutenberg
[۱]. رقیب انتخاباتی برک است که درباره روند انتخابات معترض است و قصد دارد پیگیری قانونی و اعتراضی داشته باشد.
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
