انفعال در بهترین فرصت سیاسی مقاومت

امروز به روشنیِ هرچه تمام‌تر، مردم فکر می‌کنند نمی‌توانند با وجود اسرائیل در این منطقه زندگی کنند...

مهر ۱۰, ۱۴۰۴

اول. برخلاف آنچه می‌بینیم و گاهی در تحلیل‌ها می‌خوانیم، رژیم اسرائیل هنوز در سخت‌ترین شرایط وجودی است. علی‌رغم همۀ این تظاهرات قدرت، دشنۀ جوانان حماس در ۷ اکتبر چنان پیکرۀ این رژیم را مجروح کرده که او را از پشت‌پردۀ فراموشی (که ذات مجعولش را در گذر تاریخ و ذیل پروژه‌هایی همچون عادی‌سازی پنهان نگه می‌داشت) بیرون کشیده و همۀ تزیینات و فریب‌های این سال‌ها را در یک لحظه بر باد داده است. به عبارت دیگر، دشنۀ ۷ اکتبر، اسرائیل را دوباره در زمان واقعیِ ملت‌ها و مردم منطقه و تنگناهای تاریخی که از سر گذراندند، نشاند و هویت رژیم را از رسمیتی تثبیت‌شده انداخت.

امروز به روشنیِ هرچه تمام‌تر، مردم فکر می‌کنند برای آنکه بتوانند در این منطقه زندگی کنند، با وجود اسرائیل نمی‌توانند. اسرائیلِ امروز همچون جانوری تیرخورده است که خون از بدنش جاری است؛ تنها چیزی که می‌تواند سر پا نگهش دارد، تنها تهاجم و شورش بیشتر است. باید بدود و بدرد و حمله کند تا جراحت بر اندامش چیره نشود؛ اگر لحظه‌ای توقف کند و آرام گیرد، خون رفته کارش را تمام می‌کند. اسرائیل به هر طرفی حمله می‌کند، چنگ می‌زند و نابود می‌کند و همۀ این‌ها بیشتر از هر هدف سیاسی برایش اهمیت دارد. این جانور مجروح می‌داند اگر بایستد، متلاشی می‌شود. اسرائیل پس از ۷ اکتبر حتی در درون خودش نیز متحد نیست و این را نتانیاهو خوب می‌داند. حمله می‌کند و کشتار می‌کند و از هر حدی می‌گذرد تا در این جنایت بزرگ، معضلۀ وحدتش را چاره کند. با این حال، اثر خشونت عریان اسرائیل، معادلات تاریخی منطقه را وارد دورۀ جدیدی کرده است.

دوم. اگر پهپاد یا موشکی که در ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۹ به آرامکو اصابت کرد، معادله عربی-آمریکایی امنیت خلیج‌فارس را (که ایران ارتجاع عربی می‌نامد) به نمایندگی عربستان پایان داد، حملۀ اسرائیل در ۹ سپتامبر ۲۰۲۵ به دوحه، فکرِ اخوانی را به نمایندگی ترکیه و قطر به محاق برد؛ لااقل در شرایط فعلی. امروز نه دیگر دولتی عربی هست که به سایه امنیتی آمریکا دلخوش باشد و نه دیگر جایی برای ایدۀ فرهنگی جهان اسلام با ژست میانه‌رو و بی‌طرفانه باقی مانده است. دیگر نه آمریکا در ازای پترودلار، شریک امنیتی مطمئنی است و نه دولت‌های عربی و اسلامی می‌توانند بدون تصور دشمنیِ اسرائیل، فرصت‌طلبانه از جهان اسلام و حتی کشورهای اسلامی سخن گویند. این دو راه زندگی در منطقۀ غرب آسیا که روزگاری به عقلانیتِ توسعه‌یافتگی و اسلامِ مسالمت‌جوی فارغ از تنگناهای تاریخیِ سیاست در منطقه متکی بودند، امروز رنگ باختند و طرفداری جدی ندارند. تنها راهی که به‌ضرورت باقیمانده، راه سوم یعنی مقاومت است.

روزگاری دفاع از مقاومت با برچسب‌های ایدئولوژیک آمیخته و خلاف سیاست واقعی و اصول منافع ملی خوانده می‌شد. اما امروز حتی وابسته‌ترین کشورها راهی جز مقاومت برای تداوم زندگی و پیگیری منافع خود نمی‌بینند. صحبت چند روزِ پیشِ شیخ نعیم قاسم در ۱۹ سپتامبر که از عربستان سعودی خواست تا «صفحه جدیدی را در روابط با مقاومت باز کند»، نشانه همین نکته است. جدا از بازیگریِ ایران و سفرهایی که علی لاریجانی به لبنان و سپس عربستان داشته است، شرایط منطقه نشان می‌دهد راه مقاومت، امروز برای بازیگری همچون عربستان هم می‌تواند شنیدنی باشد. بی‌تردید امروز نه عربستان و نه قطر، با دو سویۀ متفاوت سیاسی، حاضر نیستند جبهه مقاومت، مثلاً در لبنان، تضعیف شود. مقاومت امروز به روشنیِ هرچه تمام‌تر، سپر محافظ کشورهای منطقه از رژیمی است که بی‌پرده‌پوشی درباره اندازۀ کوچک و بزرگ کشورها نظر می‌دهد.

سوم. آنچه جمهوری اسلامی تحت عنوان مقاومت، سال‌ها پیش در ابتدای انقلاب در ملت‌ها می‌جست، امروز به‌صورتی مبهم و البته عجیب خواست دولت‌های منطقه است. البته در اینجا ظرایف و نکته بسیار است و مقصود ما این مطلبِ خام نیست که امروز عربستان سعودی یا قطر به محور مقاومت حتی نزدیک شده‌اند. سخن آن است که امروز، مقاومت تنها راه است. حتی اینجا مقاومت فراتر از موضع تاریخی جمهوری اسلامی ایران است؛ مقاومت فرصتی است که حتی جمهوری اسلامی را نیز فراخوانده و چه‌بسا ما این فراخوان را به‌واسطه گفتار همیشگی خود نادیده گرفته باشیم. امروز جهانِ منطقه ما، به سخت‌ترین شکل به همه می‌آموزاند که شرط زندگی، مقاومت است و این برای ملتی همچون ایران که سال‌هاست خود را در کوره مقاومت گداخته‌، فرصتی یگانه است؛ فرصتی که گویا همیشه منتظرش بوده تا سر برسد و بتواند به همه نشانش بدهد و با محاسبه‌ای ساده منطقش را اثبات کند. شاید اگر دیروز، وصف امروز را می‌شنیدیم و برایمان از ۷ اکتبر و این چهرۀ اسرائیل و آمریکا در منطقه می‌گفتند، مطمئن می‌شدیم که بخت ما زده است و وقتمان رسیده است؛ اما امروز ما زیر فشاری به وضوح عقب‌‌افتاده از این فرصت گرفتاریم. اقتصاددانانی که در حضور واقعیت جنگ، توصیه می‌کنند از آن پرهیز کنیم و مسئولان و سیاستمدارانی که در این فرصت بزرگ، مهمترین دستورکارشان حول اسنپ‌بک و توافق با آژانس هسته‌ای می‌گردد و مهمترین طرف مذاکره‌شان، کشورهای ضعیف و در چاه‌افتادۀ اروپایی است، امکان درک این فرصت تاریخی را از ما گرفته‌اند. آیا ما در این روزها اخبار مهمتری می‌شنویم یا دستورکار مهمتری داریم؟ کسی که فرصت و آن هم فرصت نزدیک را نشناسد، مهر باطل بر گفتار و اقدام خود می‌زند و از بازی بیرون می‌افتد؛ نه می‌تواند محاسبه کند و نه حتی امکاناتش را می‌شناسد و سر آخر نیز چون نقش مناسب را برعهده نگرفته، آینده را از دست می‌دهد.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.