ده سال یک عمر است؛ اما در تاریخ پس از انقلاب، ده سال حتی وسیعتر از یک عمر است. ده سال دورۀ رهبری امام خمینی (ره) بر جمهوری اسلامی و تمام تحولات آن، از جمله جنگ هشت ساله را در بر میگیرد. ده سال فرصتی بود که غرب برای پس از رحلت امام تا فتنۀ کوی دانشگاه در سال ۷۸ برنامهریزی کرد. یک دهه کل زمان لازم برای برنامهریزی علیه ایران و انباشت سرمایه برای ایجاد ماجرای سال ۸۸ بود.
یک دهه از عمر مردم ایران به تجربۀ برجام گذشت. این تجربهای بود که ذینفعان وسیعی داشت و حاضر نبودند اجازه دهند که تجربه شود. «تجربه» کلمۀ سادهای برای حکایت ماجرای ایران و برجام است؛ شبیه به تلاشهای مهران مدیری در سریال هیولا برای سادهسازی اختلاس دویست میلیون تومانی از جیب مردم!
برجام فقط یک فریب سیاسی، یک رؤیافروشی از ایرانِ توسعهیافته و سازگارشده با غرب وحشی، یک بدهبستان فنی و سیاسی در مسئلۀ هستهای، یک دوران بیتدبیری و بیامیدی دولت روحانی و گرداب مسائل باقیمانده برای دو دولت آینده نبود. از همان ابتدا مشخص بود که هزینههای گزافی برای حلوفصل این ایده، از جیب ایرانِ دهه ۹۰، ابتدای قرن جدید و حتی دهههای آینده پرداخت خواهد شد.
این در حالی بود که ایران در دهه ۸۰، صندوق ذخیرۀ ارزی ۱۱۵ میلیارد دلاری را برای دولت بعدی به جای گذاشت؛ به باشگاه غنیسازی پیشرفتهی هستهای پیوست؛ در صنعت فضایی، به پرتاب ماهواره و موجود زنده به فضا دست یافت؛ به عنوان محور دیپلماسی منطقهای و جهانی، حرف متفاوتی در برابر غرب مطرح کرد؛ زیر بار زور پُرزور پروژههای آمریکایی در منطقه نرفت؛ هر روز ابتکاری نو در سیاست خارجی داشت که دشمنان را به موضع انفعال و پاسخگویی وامیداشت؛ با پشتیبانی دقیق از جنگ ۳۳ روزۀ لبنان و ۲۲ روزۀ غزه، در محور مقاومت سربلند بیرون آمد؛ برای اولین بار، به جراحیهای بزرگ اقتصادی مانند سهمیهبندی بنزین، یارانهها و مسکن مهر اقدام کرد.
اما چالشهای ابتدای دهه ۹۰ و انتهای دولت دوم احمدینژاد، که به سه برابر شدن نرخ ارز و جهش قیمت طلا منجر شد، اختلافات اصولگرایان با دولت، اختلاف میان دولت و سپاه، حاشیههای دولت و مشغول شدن پایگاه رأی دولت به حملات علیه خود، همه و همه دست به دست هم دادند. این عوامل باعث شدند تا ایدۀ شکستخوردۀ اقتصادی دولت سازندگی که یک بار با پوشش توسعۀ سیاسی و اباحۀ فرهنگی توانسته بود خود را به مردم بقبولاند، این بار نیز همچون اژدهایی پنهان، با ظاهری در قالب دولت روحانی سر برآورد.
هدف این بود که با استفاده از تنگناهای زندگی مردم، یک تغییر اساسی در تمامی مناسبات جمهوری اسلامی ایجاد شود و به بهانۀ فروش رؤیای توسعۀ ایران نرمالشده در جهان غرب، این پروژه پیش برده شود. از ابتدا، مسئلۀ اصلی، فیصله دادن به داستان هستهای، پایان تحریمها یا توسعۀ ایران در روابط متوازن با غرب نبود؛ بلکه هدف، یک شراکت راهبردی با آمریکا، ترک مخاصمه با اسرائیل، معامله بر سر جبهۀ مقاومت و هضمشدن ایران در تمامی مناسبات توسعه (از سبک زندگی و نگرش به زن تا اقتصاد و سیاست و روابط بینالملل) بود. این پروژه به دنبال پایاندادن به رؤیای پیشرفت مستقل ایران و مقدمهچینی برای تغییر رهبری اسلامی به رهبری نامسلمان غربی (مشابه امارات، قطر و ترکیه) و در یک کلام، فرود آرام پروژۀ جمهوری اسلامی و انقلاب به یک ایران نرمالشده برای همیشه بود.
نه طراحان داخلی و خارجی برجام، اهداف خود را به طور کامل برای مردم روشن کردند و نه تصویر درستی از دلایل بحرانهای واقعی و مسیر قدرتمند شدن ایران ارائه شد. از یک سو رسانهها و نخبگان کوشیدند تا حل مشکلات مردم در دورۀ احمدینژاد را تماماً حاصل معجزۀ افزایش قیمت نفت نشان دهند و ساختار تحریمها را محکمتر از آن تصویر کنند که بتوان به فروپاشی آن اندیشید. همچنین بحران افزایش نرخ ارز و طلا را به غیرقابل حل بودن تحریمها با تدبیر داخلی و توهمی بودن امتیاز گرفتن از غرب با زور نسبت دادند. اینگونه بود که شعار ظاهری ایدۀ برجام، به عنوان یک ایدۀ پایه برای تحول در ایران، «چرخیدن همزمان چرخ زندگی و سانتریفیوژ» شد تا مردم به پروژۀ دروغین آشتی ایران و غرب جذب شوند. بدین ترتیب، سختترین دهه برای پیشبردن پروژۀ جمهوری اسلامی آغاز شد.
اما در سوی مقابلِ جریانی که استحالۀ ایران را طلب میکرد، یک جریان مدبر و هوشمند برای پیشرفت جمهوری اسلامی ایران قرار داشت. این جریان که به تازگی به دلیل ناکامی در تصویرسازی درست از پیشرفتهای دهه ۸۰، اختلافات داخلی پوچ، نرسیدن به بلوغ نسل سوم خود در ابتدای دهه ۹۰ و تراز پایین نمایندگان سیاسیاش، قافیه را واگذار کرده و مجبور به «نرمش قهرمانانه» شده بود، هوشمندانه عمل کرد. او تلاش کرد تا با یک همراهی هوشمندانه، پروژۀ خطرناک برجام را به بومرنگی علیه استحالهگران و جداکنندۀ همیشگی مردم از ایشان تبدیل کند. این جریان، صحنۀ اجتماعی را به گونهای هدایت کرد که به جای ایجاد ایران نرمال آینده، پروژۀ «تجربۀ برجام» ساخته شود. او به درستی روی تحولات جهانی، بدعهدی همیشگی طرف مقابل، طمعکاری و خیانت ذاتیاش به نوکران غربگرای خاورمیانه حساب کرده بود. لذا هدف این جریان تسریع ماجرای برجام، اتمام ناموفق آن و خریدن زمان برای بازسازی پروژۀ جمهوری اسلامی، رساندن نسل سوم مورد نظر و احیای قدرت نظام در عرصههای امنیتی و نظامی بود که از میتوانست از تیررس برجامیان دور بماند.
با این حال، هماهنگی یک جریان گسترده از راست و چپ در سیاست، اقتصاد و امنیت، تقاطع منافع مؤثرین کلیدی در داخل نظام، نفوذ حسابشدۀ دشمن در نهادهای حساس، منفعتطلبی اصولگرایان و ترس از مردم و نرسیدن به سهمی از قدرت در ایران پسابرجام و ترس از تجربۀ احمدینژاد در هر دو جناح، برجام را به پروژهای به مراتب پرهزینهتر، طولانیتر و پیچیدهتر تبدیل کرد و خسارتهای مهلکتری را برای ایران پسابرجام به وجود آورد.
از همان ابتدا مشخص بود که پایان برجام، نه فقط بازگشت تحریمها، بلکه هزینههایی مانند جنگ، فروپاشی معماری جبهۀ مقاومت، ضعف شدید در اقتصاد ایران، ناترازیهای گسترده در انرژی، آب و برق، بحران ارزی شدیدتر، پیچیدهتر شدن برخی مسائل کشور، گستاخی و تسلیمخواهی غرب و تخریب پلِ فرصتهای مهم در ایجاد اتحاد مؤثر علیه غرب در نظم جدید جهانی خواهد بود. همچنین واضح بود که اصلاحطلبان پس از ناکامی ایدۀ اصلی برجام، تلاش خواهند کرد تا تمام هزینهها را به پای نظام بنویسند. اینها همه به این دلیل بود که ایدۀ برجام، گرچه برای تسلیمطلبان ایرانی، رؤیای جمهوری اسلامیِ هضمشده در نظم آمریکایی بود، اما در نگاه غرب، صرفاً فرصتی برای توقف پروژۀ پیشرفت ایران اسلامی و رساندن ایران به نقطۀ شکست و تسلیم بود.
در نهایت هیچیک از بازیگران این عرصه، چه در جناح غرب و غربگرایی و چه در سوی جمهوری اسلامی، چه در خارج و چه در داخل، به طور کامل موفق نشدند اهداف خود را پیش ببرند. اما همین که ایران هنوز امکان پیشرفت دارد و پروژۀ قویشدن ایران پیشرفتهایی داشته و افق آن محو نشده و صرفاً توهمی نیست، نشان میدهد که اگر تجربۀ عمومی برجام، به عنوان یک قطع تعلق سخت، یک زایمان پردرد، و یک جدایی دردناک از محبوب غرب برای مردم و نخبگان ایران ثبت شود و جامعه فعالانه و امیدوارانه به قویسازی ایران از درون و ساختن یک قدرت جهانی متفاوت بیندیشد و دندان فاسد امید به آمریکا را بکند، عصر جدیدی در پیش روی پروژۀ جمهوری اسلامی و ایران قوی خواهد بود. ایران هنوز امکان دارد و میتواند هزینههای سخت برجام مانند جنگ را پشت سر بگذارد.
البته باید دانست که تجربه شدن برجام با منافع قدرتطلبانه و کوتاهمدت اصولگرایان، منافع ذهنی و دلی اصلاحطلبان و نگرانیهای طولانیمدت جریان قدرتمند امنیتی پشت صحنه که برای ایران پسابرجام خوابها دیده بود، سازگار نیست. لذا تجربه شدن برجام یک اتفاق واضح و تمامشده نیست؛ بلکه موانع غیرتمندی در برابر خود دارد و طرفداران پروژۀ جمهوری اسلامی ایران باید با تمام توان برای آن به میدان بیایند.
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
